داريوش طلايى متولد ۱۳۳۱ دماوند
نوازنده تار و سه تار، رديف شناس، مدرس، محقق و مؤلف
- آموزش در هنرستان موسيقى ملى، دانشگاه تهران (دانشكده هنرهاى زيبا)
- شاگرد محضر على اكبر شهنازى، يوسف فروتن، سعيد هرمزى، نورعلى برومند (در تار و سه تار) و بهره گرفته از درس هاى عبدالله دوامى.
- دريافت جايزه نخست آزمون باربد در نوازندگى تار و سه تار ۱۳۵۶
- عزيمت به فرانسه و ورود به دانشگاه پاريس و ادامه تحصيل تا مقطع دكترا ۱۳۵۸
- تدريس در دانشگاه سوربن
- آخرين سمت آموزشى - آكادميك: تدريس در دانشگاه واشنگتن (تا پاييز ۱۳۸۳)
- از آثار: كتابهاى: نگرشى نوين به تئورى موسيقى ايرانى، رديف ميرزاعبدالله (نت نويسى آموزشى - تحليلى) و آلبوم هفت دستگاه موسيقى ايران - رديف ميرزا عبدالله - برومند (اجرا با سه تار) و نوارهاى چهارگاه، ساز و آواز (همراه شهرام ناظرى )، دود عود و شب وصل (همراه محمدرضا شجريان)، سايه روشن (تكنوازى تار)
سيدعليرضا ميرعلى نقى: رديف دان؟ مدرس؟ تك نواز و بداهه پرداز؟ محقق؟
اطلاق هركدام از اين عناوين براى داريوش طلايى، هنرمند موسيقيدان، هم جايز است و هم نيست.
جايز است از آنجا كه او در چهل سال تمرين و تجربه و تدريس، قابليت و استعدادش را درهركدام از اين زمينه ها بروز داده است و جايز نيست، شايد از اين كه شخصيت او را به يكى از اين عناوين محدود مى كند.
براى همين، نوشتن درباره اين موسيقيدان فرهيخته، آسان نيست. دشوارتر، هنگامى است كه بخواهيم در مقاله اى كم حجم، يا به قول يدالله رؤيايى شاعر بزرگ معاصر: «دراين احترام - نگارى كوتاه»، تصوير سريعى ازاو رسم كنيم كه دربردارنده تمام زواياى شخصيت هنرى و علمى او باشد و مطلبى از آن فروگذار نشود. هرچند كه اداى حق او، نه درحد مقاله بلكه شايسته تهيه يك متن مستقل است. واقعيتى كه در سى سال گذشته (يعنى از اولين اجراهاى مشهور او روى صحنه جشن هنر شيراز تا امروز) در ذهن جامعه مندرج است، پاره اى از خصوصيات برجسته او را به معرض ديد و به تأييد جمع رسانده، ازجمله تسلط در رديف و استادى در تدريس و همچنين جامعيت و دقت درتحقيق، اما پاره اى از ديگر امتيازات او در پرده اى از ابهام مانده و تنها براى اشخاص انگشت شمارى معلوم است كه موهبت همنشينى با او را داشته اند.
ازجمله، توانايى هاى درخشان او در اجراى سبك هاى مختلف تار و سه تار نوازى، بداهه پردازى هاى شفاف و دقيق و سرشار ازعاطفه و نيز تسلط كامل بر حالات ، بداهه پردازى، كه مشكل ترين مرحله هنر در موسيقى ايرانى است.
باتوجه به اين مطلب مى توان گفت كه داريوش طلايى «موسيقيدان» هنوز به دوستداران هنر، به درستى معرفى نشده و بازگشت او به ايران، بعد از بيست و پنج سال اقامت در فرانسه و ايالات متحده شايد سرآغازى باشد براى پيمودن راهى تازه و ارائه دستاوردهاى درخشانى كه «طلايى هنرمند» را درجايگاهى جديدتر و فاخرتر، به عاشقان موسيقى هنرى ايران، معرفى كند. مانند معدودى ازخانواده هاى اصيل ايرانى، موسيقى به عنوان هنرى جدى و مورداحترام، نزد والدين او تلقى مى شد. پدرش با نوازندگى ويولون آشنايى داشت و مادر بزرگش اكثر تصنيف هاى قمرالملوك وزيرى را از حفظ مى خواند.
برخلاف عده اى از بزرگان موسيقى، دوره كودكى داريوش طلايى از نوع «كودكان نابغه» نبود و حتى علاقه اى به موسيقى نشان نمى داد. استعداد او بيشتر در زمينه هايى بود كه مى توانست به نحوى با رياضيات و فيزيك و... مربوط شود و چه بسا اگر به راه موسيقى نمى افتاد، شايد اكنون دانشمندى نام آور بود. ذهن علمى و شخصيت مقيد به روش مندى، در او بارزتر از تمام موسيقيدانان هم نسل اوست. علاقه پدر بود كه او را به راه موسيقى انداخت. او را در كلاس هاى هنرستان موسيقى (آن موقع به رياست حسين دهلوى) نشاند و طى يك تصادف (نه يك «انتخاب»!)، «تار»، به عنوان ساز تخصصى او درنظر گرفته شد. تا مدتها طلايى كوچك هيچگونه علاقه اى ازخود نشان نمى داد و حتى مترصدبود كه هنرستان را ترك كند، تا اين كه روبروشدن با يك استاد بزرگ و طرزنواختن او، نوع نگاه و طبعاً مسير زندگى طلايى را تغيير داد: «استادعلى اكبرخان شهنازى، تار را با تمام وجود و با روح و عاطفه اى فوق العاده مى نواخت و درك مرا از موسيقى دگرگون كرد؛ شهنازى با نوازندگيش و رفتارش به من آموخت كه موسيقى را از «درون» بايد درك كرد.». توجه به معانى و بازتاب هاى گوناگون واژه «درون» در بررسى مسير زندگى اين هنرمند برجسته موسيقى ايران، بسيارمهم است.
داريوش طلايى دوره هنرستان را با موفقيت كامل گذراند و دراكثر، شايد درتمام مقاطع تحصيلى، هميشه شاگرداول بود. «شاگرداول» هاى مدارس و دانشگاهها معمولاً از عرصه هنر و خلاقيت آزادانه، چندان درخششى ندارند و گاه كاملاً از يادها مى روند ولى طلايى از اين دست نبود. با توانايى فوق العاده اى كه او در تارنوازى داشت، مى توانست به راحتى به راديو يا اركسترهاى بزرگ دولتى برود و پيش از ۲۵سالگى به تمام مدارجى برسد كه موسيقيدانان جوان آرزويش را داشتند. اما او كه در خانواده اى اهل فرهنگ و كتابخوانى بزرگ شده بود، دريافت كه علاقه اش به دانش اندوزى و آموختن بيش از هرچيز ديگر است. پس، راه ديگرى را برگزيد و به دعوت دكتر داريوش صفوت، به فضاهايى متفاوت از راديو و «فرهنگ و هنر» واردشد: به مركز حفظ و اشاعه و گروه موسيقى دانشكده هنرهاى زيبا. درآن فضا بود كه محضر آخرين استادان بزرگ قديم را دريافت. استادانى كه بيشترشان پنجاه تا هفتاد سال پيش از آن، شاگردان محضر و يا دوستان درويش خان (استاد بزرگ و موسيقيدان عارف) بودند.
سعيد هرمزى، يوسف فروتن، عبدالله دوامى، نورعلى برومند، ركن الدين مختارى و... طلايى جوان در شاگردى اين اساتيد سالخورده، اين گنجينه هاى گوهر هنر قديم، فراوان آموخت و تحقيق كرد و انديشيد و نواخت و در سكوت، در انزوايى متشخص و با كناره گيرى آگاهانه از آفت هايى كه بهترين استعدادهاى نسل او را تباه كرد، وجود خود را با كار و اعتقاد، قوام بخشيد و شكل داد. بى راه نيست اگر بگوييم كه او ، منزه ترين هنرمند نسل خود، از آن روزگار تا امروز است. اعتقاد و انضباط و آگاهى، به همراه سلامت روح و جسم و كناره گيرى از بسيارى وسوسه هاى شايع در هرزمان، از داريوش طلايى، مجموعه اى ساخته است كه مى توان به عنوان الگو به جوانان مشتاق موسيقى اصيل، معرفى كرد و از اين معرفى اطمينان داشت. در بيست و پنج سالگى، داريوش طلايى، ليسانسيه از گروه موسيقى دانشكده هنرهاى زيبا (دانشگاه تهران)، با معيارهاى سخت گيرانه آن زمان، درحدى از دانش و توانايى بود كه به عنوان عضو هيأت علمى دانشگاه انتخاب شود، طلايى در دانشگاه به تدريس پرداخت. و در چندين اجرا در جشن هنر شيراز، مورد توجه قرار گرفته بود، تا اينكه در ،۱۳۵۸ سالى بعداز انقلاب و تعطيلى همه امور آموزشى و اجرايى مربوط به موسيقى، با بورسى تحصيلى عازم فرانسه شد. او در آن كشور، يكى از شايسته ترين معرفان موسيقى هنرى ايرانى بود و در حين تحصيل در دانشگاه، دهها برنامه براى معرفى موسيقى كشورش در راديو پاريس اجرا كرد، سخن گفت و ساز نواخت و مقاله نوشت و هيچ كجا، از معيارهاى فاخر و اصيل كه در محضر اساتيد قديم آموخته بود، خروج نكرد، در عين اينكه برخوردهاى انتقادى و تحليلگرانه خود را نيز هميشه حفظ كرده است. او به عنوان يك نوازنده - رديف دان كامل، نه هيچگاه از سنت قديم معبد و شريعت ساخته و نه با اسنوبيسم «سنت شكنى» همراهى كرده است. طلايى، موسيقى را از درون درك كرده و با ميراث فرهنگى سنتى،برخوردى از مهر و آگاهى هاى منتقدانه داشته است و اين رويكرد، حداقل به اين شكل، مخصوص و منحصر به اوست. متأسفانه، جلوه هاى درخشان اين رويكرد انحصارى، محدود شده است به حضور شفاهى او و نكته هاى باارزشى كه هنگام گفت وگوهاى تخصصى در فضاى امن و حريم دوستانه، از ذهن و زبان او برون مى آيد و تا به حال در نوشته هاى او و در سخنرانى هاى او كمتر و كمتر ديده و شنيده شده است. در حالى كه وجود هنرمند و انديشمند در اجتماع، جز حضور او از حامل هاى نوشتارى - شنيدارى - ديدارى نيست و حضور زنده و «حى» او، برخلاف ادوارگذشته، سهم ناچيزى در ماندگارى و ثبت او در حافظه زمان خود دارد.
|
|
|
گذشته از تعدادى برنامه هاى راديويى، با محتواى باارزش و آموزنده، بيشتر در خارج كشور و كمتر در داخل ايران، حاصل چهل سال كار داريوش طلايى در موسيقى ايران، ساعتها موسيقى و تعدادى مقاله است كه به صورتهاى مختلف، نشر يافته و در دسترس اهل موسيقى قرار گرفته است. مقاله ها و بويژه مصاحبه هاى او - كه يكى از بهترين هاى آنها در مجلدى مستقل به كوشش محسن شهرنازدار منتشر شده - ارزشهاى خاص تفكر و بينش هنرى طلايى را به روشنى منعكس مى كنند و موسيقى هاى ضبط شده او، در نوار كاست و سى دى، طلايى نوازنده (تار و سه تار) را معرف هستند. او قطعات متعددى نيز گاه براساس رديف و گاه براساس طراحى هاى شخصى خود ساخته است، اما جنبه نوازندگى او شناخته شده تر است و در اكثر آثار ضبط شده او در استوديو، «تخيل فرهيخته» (اصطلاح از دانشمند كانادايى در امر آموزش: نورتروپ فراى) و شور شاعرانه او در بداهه پردازى، به نفع نظم و انضباط رديف دانى، مهار شده است، در حالى كه كنسرت هايش، بويژه تك نوازى هايى كه به او فرصت و مجال در خود فرورفتن را مى دهد، لحظه هاى بسيار مؤثرى از حضور فاخر يك بداهه پرداز توانا و به قول قدما «استاد ديده» را به نمايش مى گذارند. درصد اين لحظات و بسامد آنها، در اجراهاى خيلى خصوصى او بسيار بيشتر و گاه غيرقابل مقايسه با ديگر برنامه هاى اوست. وصف كيفيت عالى هنرى آنها، قابل انتقال با مقاله و كتاب و ضبط هاى ناخوانا، نيست و متأسفانه داريوش طلايى موسيقيدان از اين وجه بسيار حساس و مهم، خيلى كمتر از حد حقيقى خود شناخته شده است.
نوازندگى داريوش طلايى، مجموعه اى است از مطالب برگزيده و شيوه اجرايى خوانا و بى نقص و مراعات روح حقيقى موسيقى اصيل ايرانى. مراقبت او در حفظ سطح زيباشناسى در تمام لحظات اجرايش و ذهنيت روشن و منضبط و تكنيك عالى و دقت فوق العاده او در گرفتن پرده هاى درست و دلنشين و مضراب هاى متنوع، از خصوصيات آشكار نوازندگى اوست. مى گويندكه او استاد مسلم در استخراج صداى دلنشين از هر نوع تار و سه تار است. از سازهايى كه خيلى از نوازندگان نمى توانند با آنها به راحتى بنوازند و داستانهايى كه شاگردانش در اين باره گفته اند، يادآور داستانهايى است كه در عهد قديم، درباره ميرزاحسينقلى و تواناييهاى هنرى او مى گفتند. ناگفته نماند كه طلايى يكى از تواناترين نوازندگان در ارائه شيوه عالى و مشكل تارنوازى ميرزاحسينقلى است و در اين زمينه، آثار درخشانى را ضبط كرده است. بعضى از اين ضبط ها مربوط به ۲۰ الى ۲۷سالگى اويند و براى نوازندگان تار، مايه اعجاب و تحسين هستند. از اين گذشته، طلايى شايد تنها نوازنده بزرگى است كه هم تار و هم سه تار را با تكنيك هاى اصيل و صحيح و خوانش درست هنرى (وابسته به مكاتب قديم) مى نوازد و نوازندگى سه تار را از روى تار، برگردان نكرده و تفكيك «زبان اجرا، نوازندگى و بيان هنرى اين دو ساز را از يكديگر، هميشه رعايت كرده است، ضمن اينكه از بدعتهاى بى ريشه و تجربه هاى بى ضابطه و «فانتزى كارى» روى سه تار، به شدت پرهيز كرد.» شناخت و اجراى انواع سبكهاى نوازندگى اساتيد قديم (صبا، هرمزى، فروتن، عبادى و...) هم تشخيص صائب و هم ناخن توانا دارد. زنده ياد محمودعلى برومند مى گفت آقاى طلايى بهترين شاگرد برادرم مرحوم نورعلى خان بود و مطالب او را به درستى درك كرده است: مى افزود كه «برادرم هميشه از دقت و استوارى تارنوازى او تعريف مى كرد.» در نوازندگى استاد داريوش طلايى، تمام آموخته هاى قديم هست، ولى تقليد لحن و بيان هيچكدام از استادان قديم نيست و مهر و امضاى او در تمام ساخته ها و نواخته هايش قابل تشخيص است.
داريوش طلايى سالها در فرانسه زيست، در آنجا درس خواند و كنسرت داد و تدريس كرد و به عنوان برجسته ترين چهره فرهنگى موسيقى ايرانى مقيم آن ديار شناخته مى شد و مى شود. فرانسه از سالهاى پيش، از كشورهاى علاقه مند به فرهنگ مشرق، ايران و بويژه موسيقى ايرانى بوده است و بنابراين حضور طولانى مدت طلايى در آنجا طبيعى بود. رساله فارغ التحصيلى او كه به صورت كتاب ارزشمند «رديف موسيقى ايران: نت نويسى آموزشى - تحليلى» منتشر شده، مى تواند بخشى از قابليتهاى علمى او را نشان دهد كه متأسفانه كمتر با جديت مطالعه شده است. همچنين كتاب مهم «نگرش نو به تئورى موسيقى ايرانى» كه هرمز فرهت بر آن معرفى شايسته اى نوشته است. او بعد از سالها اقامت در فرانسه و تدريس در سوربن، به ايالات متحده رفت و به دعوت دانشگاه واشنگتن به تدريس پرداخت. در تمام اين سالها وى در سراسر جهان كنسرت داده و شناخته شده است. اما در اين مورد نيز داريوش طلايى، مثل دوره جوانى خود، تصميمى گرفت كه با مذاق و روحيه جاه طلبانه و عافيت طلبانه امروزى جور نبود؛ زندگى و تدريس در واشنگتن را رها كرد و به ايران آمد و گفت: «آمده ام كه بمانم و كار كنم». در تمام اين بيست و پنج سال گذشته، اكثر هنرمندان هم نسل او، حضور فعال و پرسروصدا روى صحنه هاى مختلف داشتند و او ظاهراً از فعاليتهاى آشكار بركنار بود. اما تواناييهاى او و سلامت شگفت انگيز روح و جسم و عشقى كه به كار اصيل دارد، به او ميدانى ديگر داده كه شايد در آن، بتواند خود را آنطور كه شايسته مى داند، به حافظه تاريخ موسيقى ايران معرفى كند و در آن ماندگار شود.