سه شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۳ - ۴ صفر ۱۴۲۶
Tue, Mar 15, 2005
گزارش
۳۰۸۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
چهارشنبه سورى
آنچه بودوآنچه بايد باشد
سياوش، بدون نارنجك
از آتش گذشت
گزارش «ايران» از انحرافاتى كه
در يك آيين باستانى پديد آمده است
204978.jpg
وفا شمس
سياوش از آتش مى گذرد تا روايت فردوسى به پيش رود. آيا رسم چهارشنبه سورى ما با كشته شدن سياوش ارتباط دارد؟
مى گويند «سياوش» در پايان سال ثابت ۱۰۱۳ پيش از ميلاد ۷۱۳ تاريخ مبنا كه برابر با روز چهارشنبه بوده به دستور «افراسياب» كشته شده ويك روز پس از آن فرزند وى «كيخسرو» در روز پنج شنبه يكم فروردين ماه سال ۱۰۱۲ پيش از ميلاد در توران متولد مى شود. پارسيان زرتشتى در آخرين شب چهارشنبه پايان سال از آتش مى گذشته اند تا خاطره سياوش به منظور دفاع از عفت و پاكدامنى جاويدان باقى بماند. افسانه يا واقعيت، فرقى نمى كند فضاى زيبا واسطوره اى بر داستان حاكم است درست بر خلاف آنچه اين روزها مى بينيم و مى شنويم. دختران و پسران نسل جديد شايد نمى دانند با فرهنگ خود چه مى كنند!
اگرچه رسانه تصويرى ايران ترجيح مى دهد كمتر به مراسمى بپردازد كه ماهيت واقعى آن نشانى ارزشمند از رفتارهاى جمعى گذشتگان است ولى چهارشنبه سورى هنوز وجود دارد. نفس مى كشد با اين تفاوت كه چهره اش به دست مشاطه گران ناشى با بمب ونارنجك آرايش مى شود.
ايرانيان ، آتش پرست نبودند!
نزديك شدن به آخرين چهارشنبه سال ، حالا ديگر معنايى متفاوت با گذشته نه چندان دور دارد. آمار حوادث بالاست. سال گذشته در منطقه شهرك غرب تهران ، يك نارنجك دست ساز از بالاى آپارتمانى بلند پرتاب شد. كجا فرود آمد؟ روى كوله پشتى پسركى كه كوله اش را پر از مواد منفجره كرده بود تا شبى به ياد ماندنى داشته باشد؟!!! پسرك منفجر شد، پكيد و اكنون ...
نه نمى توان ذات جشن را به دليل اين مرگهاى هراس آور زير سؤال برد. بهتر است يكبار براى هميشه بپرسيم آيين زيباى چهارشنبه سورى در كوچه پس كوچه كدام غفلت به عروسى صداهاى وحشتناك و ترقه هاى بمب مانند تبديل شد.
دكتر قاسم قاضى ، آسيب شناس وروان شناس اجتماعى مى گويد:«انسان شادى را دوست دارد و نمى توان به زور مانع شادى كردن او شد. زرتشتيان در آيين مهرگان ، آتش را نماد الوهيت مى دانند. برخى سعى كرده اند ايرانيان باستان را به آتش پرستى متهم كنند. اين تفكر غلطى است. شايد به دليل رنگ سياسى كه به آيين چهارشنبه تزريق شد اكنون با نوعى لجبازى از سوى جوانان رو به رو باشيم».
اما اين لجبازى دقيقاً چه ريشه هايى مى تواند داشته باشد؟ هرسال كه مى گذرد بر قدرت صداهاى انفجار افزوده مى شود. هر سال، تلويزيون سعى مى كند با نمايش اتفاقات منفى ويژه چنين روزهايى مانند انفجار ترقه هاى دست ساز و آسيب كودكان ترقه ساز مخاطبان خود را به پرهيز از توجه به چنين روزى دعوت كند ولى مى توان صادقانه پرسيد «چرا اوضاع هر سال بغرنج تر مى شود؟!»
قاسم قاضى اعتقاد خاص خود را دارد:«بهتر بود جلوى مخالفتهايى كه با آيين هاى باستانى شد را مى گرفتيم. سخت گيرى ومقاومت در برابر برخى آيين ها ، واكنش شديدعمومى را در پى دارد. قبل از انقلاب هم نمونه هايى مانند انفجار يك منزل به دليل نگهدارى مواد محترقه را شاهد بوده ايم. ولى قبول كنيم كثرت ميزان استفاده از مواد منفجره پرسر وصدا مانند امروز نبود. پارسال سعى كردند تعدادى از ميادين را به آتش بازى اختصاص دهند، ولى برخى با گمان اينكه اگر ترقه ها را به صدا در بياورند آتش بازى دولتى خنثى مى شود به خيابان ها آمدند».
آخرين چهارشنبه سال نزديك است. گوش كن . صدايى مى آيد!
جنگ شهرها وتغيير ذائقه
پسر به اطرافش نگاه مى كند. كسى نيست. ظهر آخرين روزهاى اسفند روى شهر پهن شده و مخلوطى از سكوت و ته مانده هاى بوق ماشين هاى خيابان اصلى زير پوست كوچه حركت مى كنند. ناگهان چيزى ، همه جا را مى لرزاند. شيشه ها تكان مى خورند. پسر، مى رود. پيرزن از قيلوله ظهرى مى پرد.
قلب پيرزن حالا توى حلقش است: «چى شد؟ بمبارونه؟ اى خير نبينى صدام...»
پيرزن براى لحظه اى به وهم دهه ۶۰ مى رود. اما صدام حسين در آستانه سال ۱۳۸۴ خورشيدى ، كجاست؟ خدا مى داند! هرجا هست كسى صدايش نمى كند پرزيدنت صدام حسين.
اصغر كيهان نيا، جامعه شناس ، مى گويد: «توجه به ساختار و تفكرات نوجوانان و جوانان پس از جنگ اصل اول است. زيرا اينان كه شاهد بمب بارانهاى وحشتناك شهرها بوده اند امروز ديگر مثل قرن ها پيش فكر نمى كنند. بنابراين براى به هيجان آمدن كه لازمه سالهاى جوانى است نياز به اسباب و ادوات جديدى دارند كه مطابق با آموخته ها و الگوهايى كه در اختيارشان بوده، باشد.» به نظر اين جامعه شناس استفاده از مواد آتش افروز مهيب، نوعى اعتراض و واكنش ستيزه جويانه جوانان به برخى قوانين خانواده، مدرسه، دانشگاه و محيط زندگى شان است كه به جاى سركوب بايد به علت بروز چنين احساساتى پرداخت.
جوانان و نوجوانان در دوران انقلاب با موادى چون كوكتل مولوتف آشنا شدند. يك وسيله انفجارى كه به صورت دست ساز تهيه مى شد. بعد از آن جنگ آغاز شد. جنگنده هاى متجاوز عراقى ديوارهاى صوتى را در شهرها مى شكستند. شيشه ها فرومى ريخت و بسيارى پرده هاى گوشها پاره مى شد. سال۱۳۶۵ و آغاز جنگ شهرها، نبرد را به كوچه و خيابان آورد. صداى آژير قرمز در نيمه شب، هراس خواب آلود مرگ، دويدن به سمت پناهگاهها، صداى انفجار، جيغ جمعيت، رگبار متوالى ضدهوايى ها، باز صداى انفجار، فرياد آدمها و...! چه توقعى مى توان داشت؟ نسل جديد با صداهاى جديد آشنا شد و اين آشنايى تاكنون نيز ادامه يافته است.
در اوايل دهه ۶۰ كه جوانان جنگيدن را تجربه مى كردند، تغييرات بنيادين روزهاى چهارشنبه سورى آغاز شد. استفاده از كاربيت و انفجار قوطى روغن نباتى به وسيله آن از نخستين گامها بود. پس از مدتى اكليل سرنج نيز مورد استفاده قرار گرفت. آيين قاشق زنى كماكان وجود داشت ولى فالگوش ايستادن نفسهاى آخر را مى كشيد. پوكه يا فشنگ هايى كه توسط نظاميان به خانه آورده مى شد، در فرايند خاصى از زمان به وسيله جديدى براى توليد انفجار با صداى بلند تبديل شدند. عجيب بود. ولى خرج خمپاره نيز گهگاه مورد استفاده قرار مى گرفت. ديگر كسى بوته خار نمى فروخت اما...
جامعه ما بيمار نيست
آيا بايد نگران باشيم كه جوانان راه درست شادى كردن را فراموش مى كنند؟ آيا لذت بردن نسل جديد از اين سروصداها را كه شباهتى به آيين زيباى چهارشنبه سورى ندارد مى توان نوعى بيمارى اجتماعى تلقى كرد؟
204936.jpg
كيهان نيا مى گويد: «جامعه ما بيمار نيست اما نياز به تحرك و تخليه انرژى دارد. اگر مسؤولان كشور راه صحيح تخليه انرژى را فراهم كنند آنگاه جوانان سعى نخواهند كرد با خودنمايى و در كانون توجه قرار گرفتن راههاى سليقه اى را برگزينند. عده اى افسرده و تكيده مى شوند. عده اى احساس پوچ گرايى مى كنند، عده اى راهى خارج از كشور مى شوند و گروه معدودى نيز معترض شده و دست به خرابكارى (بنا به موقعيت به وجود آمده) مى زنند.»
نظرات مختلفى وجود دارد مبنى بر اينكه تعداد جشن هاى عمومى در ايران بسيار اندك است. در آيين ايران باستان هر ماهه جشنى برگزار مى شده. روزهاى ماه نامى جداگانه داشته كه اسامى ۱۲ماه نيز جزيى از آنها به شمار مى رفت و ايرانيان روزى را كه با نام ماه جارى يكى بود جشن مى گرفتند. اكنون تنها جشن تيرگان با نام «تيرماسيزه شو» در بخشهايى از مازندران برگزار مى شود و البته جشن «سده» در كرمان. البته چهارشنبه سورى توانسته حداقل نام و زمان خود را حفظ كند هرچند تغييرات بدنه آن سرعتى غيرقابل انكار دارد. به عقيده كيهان نيا: «بهتر است مسؤولان ترتيبى اتخاذ كنند تا موارد لازم براى آتش بازى بى خطر در اختيار علاقه مندان قرار گيرد و به نوجوانان و جوانان استفاده صحيح از اين مواد آموزش داده شود تا آنها عمليات خود را به صورت پنهانى و غيرقانونى برگزار نكنند.»
آيا اين اتفاق در كوتاه مدت خواهد افتاد؟
لزوم درك اهميت كهن الگوها
مى توان خوشبين بود.در شب آخرين چهارشنبه سال ۱۳۸۳ نيز بسيارى خانواده ها آتش كوچكى روشن مى كنند و با آرزوى بهروزى براى يكديگر از روى آن مى پرند. مى توان خوشبين بود. در ميان اين همه سروصداى بى ربط اين تنها يادگار به جاى مانده از آيين واقعى چهارشنبه سورى آنقدر با سماجت به زندگى خود ادامه مى دهد كه بار ديگر به عنوان اصل اول جشن آخر سال در كنار ساير رسوم فراموش شده مطرح شود.
قاسم قاضى به دوره اى تاريخى اشاره مى كند كه مى تواند جالب توجه باشد: «كهن الگوها را نمى توان ناديده گرفت. از دوره عباسيان (كه عرب بودند) به رسوم ايرانيان احترام مى گذاشتند. شايد برخى رسوم مربوط به جشن هاى آتش جنبه افسانه اى داشته باشد ولى اين هم بخشى از نماد خداست. «يونگ» روانشناس معروف سوئيسى اعتقاد دارد:«بدون شناساندن كهن الگوها به نسل جديد نمى توان با برخى تفكرات مخالفت كرد و نبايد فراموش كرد كه پر كردن جاى آيين هاى اصيل باستانى كار درستى نيست.»
نرگس و فشفشه و مريم و نارنجك
صدايى مى آيد. شهر مى لرزد. پيرزن نترس. جنگى در كار نيست. اينها، آدمهاى هموطنت هستند كه از چند روز قبل با انفجار زندگى مى كنند.
دستفروشان سر چهارراهها گل مى فروختند نرگس و مريم. اما حالا چيزهاى ديگرى هم هست، فشفشه، سيگارت، نارنجك و همه شان هم ساخت چين هستند. مدل ايرانى نيز حجمى از باروت و مواد وحشتناك منفجره است. نترس پيرزن. آيين ها دوباره برمى خيزند. نگاه كن. پيرمرد پشته خارى به شهر آورده. مى فروشد. بايد بخريم و از روى آتش آن پرواز كنيم. پرواز كنيم تا زردى من از تو، سرخى تو از من. آنگاه شايد بچه ها باور كنند، چهارشنبه سورى يعنى آتشى كه تا آسمان پيش خدا مى رود. يعنى قاشق هايى كه زير چادرهاى گل گلى به امانت گرفته از مادران به صدا درمى آيند تا كاسه ها شيرين شوند. يعنى فالگوش دختران نجيب دم بخت. چهارشنبه سورى يعنى تاريخ سرزمين بزرگ من ايران! آنگاه شايد، همه با هم ترقه ها و نارنجك ها را دفن كنيم. بدون آن كه سنگ قبرى برايشان بگذاريم.
چهارشنبه سورى يعنى اينها. مگر نه مادربزرگ؟


|   شناسنامه   |   آرشيو   |