چهارشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۳ - ۵ صفر ۱۴۲۶
Wed, Mar 16, 2005
گزارش
۳۰۸۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
رونق آرايشگاهها در روزهاى پايانى سال
زيباتر از همه سال
204993.jpg
فاطمه اميرى
روزهاى پايانى سال ، سالن هاى آرايش زنانه و مردانه شلوغ تر از هر وقت ديگرى است.انگار مردمى هم كه در طول سال رسيدگى به ظاهر خود را فراموش مى كنند و يا كمتر وقتى براى آن مى گذارند، درآستانه سال نو سرى به سالن هاى آرايش مى زنند و حتى با دست و دلبازى بيشترى بخشى از درآمدشان را صرف بهتر و زيباتر نشان دادن وضع چهره و ظاهرشان مى كنند.
اين مردم جدا از مشتريان هميشگى سلمانى ها و سالن هاى آرايش اند.
شايد هم فكر مى كنند خوب است در سال نو خانه تكانى از روح وجان همراه باشد با خانه تكانى از چهره و ظاهرشان حتى اگر براى اين كار ناچار باشند مبلغ بيشترى هم پرداخت كنند و يا در نوبت ها و صف هاى فشرده وطولانى ساعتها منتظر بمانند.
يك پرده سفيد، آبى ، صورتى يا زرد، فرقى نمى كند چه رنگى باشد وجه مشترك همه سالن هاى آرايش زنانه درهر نقطه از شهر است.
پرده كه كنار مى رود زنانى با لباسهاى معمولى نشسته اند و زنانى سفيدپوش در رفت و آمدند.اما تفاوتها پشت پرده، خود را آشكار مى كنند، از ليست قيمتها گرفته تا مدلهايى كه مشتريان به دنبال آن هستند و چاى ونسكافه اى كه با آن پذيرايى مى شوند.
يك تابلو كه با خطوط ريز طلايى روى آن نوشته شده «ورود آقايان اكيداً ممنوع، سالن آرايش زنانه » درانتهاى طبقه هم كف نصب شده و مشتريان را به داخل سالن راهنمايى مى كند. در چوبى بزرگ كه باز مى شود ، پرده سفيد رنگى حايل ميان در وسالن انتظارى است كه در آن چند زن روى صندلى ها نشسته اند. موسيقى ملايمى پخش مى شود و نورپردازى فضاى خاصى را به وجودآورده است. زنى با روپوش سفيد سشوار مى كشد. زنى با روپوش سفيد مو كوتاه مى كند و زنى با روپوش سفيد مشغول درست كردن رنگ دلخواه مشترى است. چشمان همه اين زنان سفيد پوش پررنگ است و لبها روشن روشن با موهاى افشان يا جمع شده به طرزى نامأنوس ، اينها كاركنان سالن اند كه حين كار با تعجب به من كه سر و صورت و لباس تيره ام سنخيتى با اين محيط ندارد، نگاه مى كنند و البته من هم متقابلاً با تعجب به مدلهاى مو و رنگهاى سرخابى و آبى و بنفش و سبز موهاى آنها نگاه مى كنم. يك نگاه به تابلوى نصب شده بر بالاى ميز خانم منشى نشان مى دهد آرايش صورت ومو كاركنان سالن نمونه اى از خدماتى است كه روى تابلو نوشته شده و به مشتريان هم ارائه مى شود:« هركتيشن ، كوپ، نقوش حنا، شينيونهاى خاص، بافتهاى آفريقايى و مكزيكى و انواع مش و هاى لايت» مدير سالن مى گويد:«هرچند سال يك دفعه همه چيز تغيير مى كند. يك مدتى چشمها كم رنگ است ، لبهاتيره .يك مدتى لبها روشن است و چشمها تيره . طراحان معروف دنيا وكارخانه هاى لوازم آرايش در تعيين نوع ومدل آرايش صورت و مو بيشتر از همه مؤثرند. البته خيلى از مشتريان ما خودشان مى دانند چه مدلى مى خواهند . معمولاً خانم هاى سن وسال دارتر وقتى به سالن مى آيند نظر ما را بيشتر جويا مى شوند.» زنگ در به صدا در مى آيد.
نزديك عيد، مشتريان ما همان كسانى هستند كه در طول سال هم مى آيند، منتهى شب عيد كارها بيشتر و متنوع تر مى شود. مثلاً خانمى كه در طول سال فقط براى بند و ابرو مراجعه مى كرد، حالا مى خواهد مويى هم كوتاه كند و رنگى هم بگذارد. به هر حال اين كار روحيه مردم را بهتر مى كند.خانمى كه مويش ريخته يا كم پشت شده وقتى با آرايش موهايش بيشتر و پرتر نشان مى دهد، روحيه اش هم بهتر مى شود.
مدير سالن معتقد است قيمت ها در روزهاى پايانى سال ونزديك عيد با بقيه روزهاى سال فرقى نمى كند و حتى وقتى اصرار مى كنم حاضر به دادن قيمتها نيست:«قيمت با توجه به نوع كارى كه براى هر مشترى مى كنيم متفاوت است». در فاصله اى كه او آلبوم عروسهايش را براى يكى از مشتريها مى برد، منشى سالن هم صورتحساب ۸۰ هزار تومانى را به زنى مى دهد كه موهايش را كه چندان بلند نيست مش كرده است.
او با رضايت اين مبلغ را مى پردازد. اما نيم ساعت بعد كه من هنوز مشغول صحبت با مديرسالن هستم ، زنى معترضانه به او مى گويد:«يكى از كاركنان شما موهاى من را فقط يك رنگ معمولى گذاشته و حالا ازمن ۲۵ هزار تومان مى خواهد! من قبلاً براى اين كار۱۵ هزار تومان مى دادم». خانم مدير توضيح مى دهد قيمت رنگ گران شده و دستمزد آنها تغيير چندانى نكرده است. اما مشترى ناراضى مى گويد: «مگر موهاى كوتاه من چقدر رنگ برده؟!»
بالاخره مشترى با گرفتن يك تخفيف هزار تومانى راضى مى شود مابقى مبلغ را بپردازد و در حالى كه نگاهش هنوز مردد است ، بيرون مى رود.
اما مدير سالن لازم مى بيند توضيحاتش را براى من كامل كند: «سلمانى درجه بندى شده وقتى من ممتاز هستم، پس بايد دستم باز باشد تابتوانم مخارج را تأمين كنم.اصلاً براى كار هنرى نبايد قيمت گذاشت من باتعيين نرخ مخالفم. وقتى نرخ تعيين مى شود هميشه بين مشترى و سالن برخوردپيش مى آيد.شما به اينجا مراجعه مى كنيد قيمتش همين است، جاى ارزان ترى هم هست!»
خانم مدير كاملاً حق به جانب حرف مى زند. موقع رفتن ناخودآگاه گوشهايم را تيز مى كنم. منشى به زنى كه قيمت كوپ را مى پرسد مى گويد: «۹۵۰۰ تومان» در سركشى به سالنهاى مختلف متوجه دو نرخ ديگر هم مى شوم. قيمت دولتى براى كوپ از ۳۵۰۰ تا ۴۵۰۰ تومان و متوسط قيمت كوپ در سالنهاى آرايش زنانه از ۴۵۰۰ تومان تا ۲۰ هزار تومان !
***
يك مغازه كوچك كه با پله اى سيمانى از سطح خيابان فاصله دارد، در يكى از محله هاى جنوب تهران روى شيشه هايش اسم آرايشگاه نوشته شده واين كلمات هم به آن اضافه شده «مخصوص بانوان» در را باز مى كنم. پرده اى پشت آن آويزان است. پرده را كنار مى زنم . نه فقط روى شش - هفت صندلى دور سالن مشترى نشسته بلكه دو سه نفرى هم سرپا ايستاده اند. سه دختر جوان مشغول اصلاح صورت مشترى ها هستند و زنى كه گويا مدير سالن است تند تند در حال برداشتن ابرو زن ميانسالى است. اينجا از نورپردازى خاص و موسيقى ملايم خبرى نيست. جاى آن چند لامپ مهتابى بالاى آينه ها آويزانند و از ضبط هم يك آهنگ ريتميك تند پخش مى شود. احتياجى به سؤال كردن از قيمتها نيست. قيمتها روى يك تكه ورقه سفيد نوشته شده و زير شيشه ميز آهنى گوشه سالن قرار دارد: «بند و ابرو ۱۵۰۰تومان، مو كوتاهى ۲۵۰۰تومان، رنگ۴۵۰۰تومان، مش ۱۸هزارتومان» وقتى قيمت مانيكور و پديكور را از دخترى كه پشت ميز نشسته مى پرسم، نگاههاى سؤال برانگيزى بين او و صاحب آرايشگاه رد و بدل مى شود و مدير سالن مى گويد: ما اينجا پديكور و مانيكور كاشت ناخن نمى كنيم. اصلاً مشترى براى اين كارها نداريم. مشترى از ما كارهاى معمولى را كه قيمت زيادى ندارد، مى خواهد. بيشتر هم زنان خانه دار اينجا مى آيند اگر وضع شوهرشان خوب باشد شب عيد كه مى شود مويشان را مش يا هاى لايت مى كنند و تا آخر سال هم همان يك بار است برايشان هم فرقى نمى كند كه ريشه موها دربيايد يا مو به مرور چندرنگ شود.»
حرفهاى صاحب آرايشگاه مرا به ياد حرفهاى زنى مى اندازد كه در سالنى در شمال تهران براى مش موهايش ۱۲۰هزار تومان پرداخت كرده بود و يك ماه بعد چون از رنگ آن خوشش نيامده بود، مى خواست آن را عوض كند و وقتى نظر شوهرش را درباره اين تغييرات پرسيدم گفت: «تنها چيزى كه براى شوهرم اهميت ندارد، پول است.» و بلافاصله هم اضافه كرد: «شوهرم كار آزاد دارد.»
دموكراسى در سلمانى!
نام و نام خانوادگى، تاريخ تولد، تلفن، همراه، فاكس، ايميل،چگونه شد كه ما افتخار خدمتگزارى شما را يافتيم؟، در هنگام انتظار مايل به مطالعه كدام يك از موارد جدول، مطالب علمى، طنز، روزنامه، كدام روزنامه، اينترنت هستيد؟، به كدام يك از نوشيدنى ها علاقه مند هستيد؟ چاى، نسكافه، آب ميوه و...» اين يك پرسشنامه براى تحقيق علمى نيست. بلكه فرم نظرخواهى يك سالن آرايش مردانه است. با ورود به دنياى مدرنيته، سلمانى هاى مردانه كه فقط با يك ماشين اصلاح مو كار مى كردند، حالا وسايل و روشهاى جديدى براى جلب مشترى به كار گرفته اند تا به يك سالن آرايشگاه مدرن مردانه تبديل شوند. حالا آنها علاوه بر اصلاح سر و صورت، نگاهى هم به چين و چروكهاى زير چشم آقايان مى اندازند. با اسيدهاى ميوه، پوست صورت آنها را پاكسازى مى كنند. براى پوشاندن موهاى سفيدشان راهى مى يابند و با وسايل مخصوصى قسمتهاى كم پشت و خالى سر آقايان را پر مو مى كنند و البته قيمتها هم با سلمانى هاى توى كوچه پس كوچه ها به كلى تفاوت دارد.
آقاى خوشرو، مدير سالن آرايش مردانه خوشرو مى گويد: «اين روزها دايره كار آرايشگر مردانه خيلى وسيع شده. زمانى بود كه آرايشگر فقط بايد موها را كوتاه مى كرد. ولى الآن اولين چيزى كه مدنظر قرار مى گيرد: شكل جمجمه و صورت مشترى است. يك آرايشگر خوب بايد بداند براى هر شكل سر و صورت چه مدل مويى بهتر است يا هر قسمت مو چقدر و چندسانت بايد كوتاه شود تا مدل مو زيباتر به نظر برسد. يا حتى از نظر بهداشتى ديگر مثل سابق نيست كه از يك حوله و شانه براى همه مشتريها استفاده شود. الآن شركتهايى هستندكه صبح به صبح حوله و دستمالها را تحويل مى گيرند و بعد از شست وشو و ضدعفونى تحويل سالن مى دهند.»
هر چند هنوز براى اغلب مردان خسته از كار روزانه، صحبت كردن از هيدرودرمى، پاكسازى و رفع چين و چروك صورت عجيب به نظر مى رسد و گاه حتى لبخند هم به لبشان مى آورد. اما به مرور به تعداد مردانى كه مى خواهند بخشى از درآمدشان را صرف زيبايى و بهتر كردن پوست خود و ظاهرشان كنند، اضافه مى شود. آقاى خوشرو مى گويد: «خيلى از آقايان از خشكى پوست يا چربى زياد آن ناراحتند يا جوش هاى سر سياه كه بعد از مدتى به صورت خال سياه روى صورت مى ماند كه مى خواهند از بين ببرند ما با ماسك، ژل و دستگاه يونيزه اين مشكلات پوست را برطرف كرده و آن را به حالت متعادل برمى گردانيم.»
***
يك سالن آرايش مردان در خيابانى در شمال شهر تهران، محل مراجعه مشتريانى است كه قدرت مالى پرداخت هزينه هاى خدمات ويژه آن را دارند. يك اصلاح كامل، تراشيدن ريش، كوتاه كردن مو همراه با شست وشو و سشوار و ماساژ صورت و استفاده از ژل و لوسيون مخصوص براى و نرمى و لطافت پوست ۳۵هزار تومان هزينه دارد و از مشترى ها هم با نسكافه و البته موزيك ملايم پيانو پذيرايى مى شود. مدير سالن مى گويد: «براى داماد اين كارها به اضافه گريم براى از بين بردن جاى لك، بخيه و جوش روى صورت انجام مى شود.» كت و شلوار شيك پوشيده و كراوات زده، تمام سه نفر كاركنان سالن هم مانند او لباس پوشيده اند. يكى از آنها مشغول اصلاح صورت پسر جوانى است و بعد از اصلاح برايش ماسك مى گذارد.
اينجا هم مدير سالن حاضر نيست قيمتى را كه براى داماد مى گيرند، بگويد و فقط متوسط قيمت مى دهد از ۳۰هزار تا ۳۰۰هزار تومان و ادامه مى دهد: «اينجا ما بيشتر تيپ مى گيريم. مثلاً  مشترى مى آيد از كار خيلى راضى است و قيافه اش خيلى عوض مى شود علاوه بر دستمزد مبلغى را هم اضافه مى دهد.»
پرفسورى، ستارى، دل پيرو، يه پوترا، سه پوترا و... بستگى دارد مشترى كدام مدل ريش را انتخاب كند. زمان و قيمت هر كدام متفاوت است. پسر جوانى كه شاگرد يك آرايشگاه مردانه است، طرفدار مشتريهاى سن و سال دار است: «سن بالاها پول بيشترى مى دهند. مرامى اند. اما جوانها نه، فقط دنبال مدند. يك شب چلسى و بارسلونا بازى دارند، روز بعد مى  آيند مى خواهند مويشان را مثل فلان بازيكن درست كنند.»
***
اكبرآقا ۴۵سال است كه زير گذر سلمانى دارد. از وقتى كه در آيينه پسر جوانى با موهاى سياه را مى ديد تا الآن كه موهايش يكدست سپيد شده اند. پسر نوجوانى وارد مغازه اش مى شود و او به شاگردش مى گويد: «با نمره چهار بزن» پسر نوجوان با سر حرف استاد پير را تأييد مى كند. آنجا از صداى ملايم پيانو خبرى نبود. به كسى هم نسكافه نمى دادند. اما طعم چاى خوبى داشت. مشترى ها هم احتياج به گرفتن وقت قبلى نداشتند. هر موقع كه مى آمدند تيغ و قيچى اكبرآقا تيز بود. مدلها هم شب عيد و قبل از عيد نداشت. يك آيينه بود كه مشترى توى آن خودش را مى ديد. اكبرآقا مى پرسيد: «خوب شده؟» مشترى مى گفت: «اگر مى شود، بغلها را كمى كوتاه تر كن.» همين و تمام. مشترى دست مى كرد توى جيبش و چند اسكناس مى رفت توى جيب پيراهن اكبرآقا و بعد، قربون شما، خداحافظ.»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |