پنجشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۳ - ۶ صفر ۱۴۲۶
Thu, Mar 17, 2005
فرهنگ و هنر
۳۰۸۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
ورزش
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
پنجشنبه بازار كتاب
روى دكه مطبوعات
سينما
ماهنامه سينمايى «فيلم نگار» ويژه اسفندماه منتشر شد. در شماره ۳۰اين ماهنامه، فيلمنامه «خيلى دور، خيلى نزديك» به عنوان بهترين اثر جشنواره معرفى شده است. فيلمنامه «خواب بزرگ» و «يك تكه نان» نيز به چاپ رسيده است.
سينما
شماره ويژه نوروز ماهنامه «فيلم» منتشر شد. در شماره ۳۳۰ اين مجله مطالب ويژه نوروز ۸۳ به چاپ رسيده است. چهره ها و حادثه هاى سال، مستندهايى درباره سينماگران ايران، گزارش سفرنامه جشنواره سن سباستين، افسانه هوانورد، در حاشيه مراسم اسكار و  ... ديگر مطالب اين شماره را تشكيل مى دهند. گفت و گو با بازيگران برگزيده ايرانى شامل عزت الله انتظامى، نيكى كريمى، هديه تهرانى، فاطمه معتمد  آريا، پرويز پرستويى، گلاب آدينه، خسرو شكيبايى و رضا كيانيان كه قبلاً در كتاب سال به چاپ رسيده بود نيز در اين شماره ارائه شده اند.
موسيقى
شماره نوزدهم ماهنامه «مقام موسيقايى» روى پيشخوان دكه ها قرارگرفت. در شماره اين ماه (بهمن) گفت وگويى با شاهين فرهت به چاپ رسيده است.
فرهنگى ، ادبى
ماهنامه «ادبيات داستانى» ويژه بهمن ماه به چاپ رسيد. در اين شماره ادبيات داستانى مطالبى را در بخش هاى اشاره، داستان، مقاله، گفت و گو و اخبار مى خوانيم.
شماره ۱۵۲ ماهنامه فرهنگى هنرى اجتماعى «كلك» ويژه بهمن ماه به مرحله چاپ رسيد. در اين مجله مطالبى همچون نگاهى به احوال و آثار بزرگ علوى، نقد و تفسير داستان يه ره نچكا، و ... منتشر شده است.
دو ماهنامه شوكران نيز به شماره۱۷رسيد. اين مجله كه ويژه دى تا بهمن ماه منتشر شده حاوى مطالبى همچون روشنفكران ادبى و وحدت ملى ايران، و... است.
«نافه» نشريه ادبى فرهنگى و هنرى ويژه دى و بهمن ماه امسال نيز به مرحله چاپ رسيد. در اين شماره مطالبى درباره سوزان سونتاگ، درآمدى برنشانه شناسى، داستان نويسى و... را مى خوانيم.
نمايش
ماهنامه تخصصى تئاتر «صحنه» ويژه بهمن ماه هم منتشر شد. اين مجله كه شماره هفدهم آن توزيع شده است حاوى مطالبى همچون تئاتر كشور، نقد و بررسى نمايشنامه و... است.
و ديگر مجلات
«سوره» ماهنامه فرهنگى - تحليلى به شماره چهاردهم رسيد. در اين مجله مطالبى همچون انقلاب ناگفته ها، يك شاعر معمولى يا اينجا داخل گود است، و... را مى خوانيم. فصلنامه «پل فيروزه» كه نشريه در حوزه گفت و گوى تمدنهاست اين بار ويژه لهستان به چاپ رسيده است.
پنجشنبه بازار كتاب
آخرين هفته سال با شعر
205110.jpg
گروه فرهنگ و هنر - ساير محمدى: هفته اى كه گذشت يكى - دو عنوان كتاب شعر به بازار آمد كه «چشم اندازها» عنوان برگزيده اشعار محمد على امامى نائينى بود كه انتشارات مگستان چاپ و منتشر كرده است.
اين اشعار عموماً در قالب غزل و مثنوى سروده شده است. «بن بست ها» مجموعه شعرى از عليرضا فراهانى در حوزه شعر مدرن است كه انتشارات آزادمهر منتشر كرده است. «دفتر عشق» مجموعه اى از شعرهاى عاشقانه و بسيار كوتاه جهان است كه به انتخاب و ترجمه مهدى سحابى از سوى نشر مركز به چاپ چهارم رسيده است. «هشتصد ترانه» در واقع مجموعه اى از شعرها و ترانه هاى محلى ايران است كه عليرضا علمى گردآورى كرده و انتشارات بدرقه جاويدان اقدام به چاپ و انتشار آن نموده است. «دلنامه» نيز مجموعه اشعار كلاسيك حسين فراهانى است كه انتشارات قصيده سرا منتشر كرده است.
رمان، داستان
«آن سوار بى نشان» رمانى به قلم كورس سلحشور با استفاده از ادبيات قهرمانى - عاشقانه است كه انتشارات بهنام چاپ و انتشار آن را به عهده داشت. همين انتشاراتى رمان «يك پرنسس در برلين» از آرتور آر.جى.سولسمن را با ترجمه حسن برمك منتشر كرد. كه نويسنده در خلال اين اثر پيامدهاى جنگ جهانى اول و تضادهاى طبقاتى در جامعه پس از جنگ آلمان را به خوبى وصف مى كند.
«زهير» نام جديدترين رمان پائولو كوئليو نويسنده عارف مسلك برزيلى است كه با ترجمه آرش حجازى از سوى انتشارات كاروان منتشر شده است. اين اثر، داستان يك خبرنگار جنگى است كه در جست و جوى همسر گمشده اش است و... لازم به ذكر است اين رمان قبل از چاپ در كشورهاى اروپايى و برزيل براى نخستين بار در ايران ترجمه و منتشر شده است. «قصه هايى براى پدران، فرزندان و نوه ها» كتاب ديگر كوئليو با برگردان حجازى است كه به چاپ ششم رسيده است. «من تا صبح بيدارم» رمانى به قلم جعفر مدرس صادقى بود كه اواخر سال گذشته به بازار آمده بود. اين رمان هم اكنون از سوى نشر مركز به چاپ دوم رسيد. «آشنايى با صادق هدايت» به قلم م.ف.فرزانه نويسنده ايرانى مقيم پاريس نيز توسط نشر مركز به چاپ پنجم رسيد. اين كتاب از ميان كتاب هايى كه در مورد هدايت نوشته شده، منحصر به فرد است. و ناشر آن هم در چاپ چهارم علاوه بر تغيير قطع كتاب از وزيرى به رقعى، لغزش هاى چاپ قبلى را برطرف كرده و طرح جلد زيبايى نيز براى آن انتخاب كرده و در برخى مطالب و تصاوير، بر اساس نسخه چاپ پاريس اصلاحاتى به عمل آورده است. نشر علم «روايت هاى شفاهى هزار و يك شب» را به قلم محمد جعفرى (قنواتى) منتشر كرده است. همين ناشر رمان «عشق و شياطين ديگر» از گابريل گارسيا ماركز با ترجمه نازنين نوذرى و نازنين ميرصادقى را چاپ و منتشر كرده است. ترجمه هاى ديگرى از اين رمان قبلاً تحت عنوان «از عشق و شياطين ديگر» توسط ناشران مختلف به بازار آمده بود. انتشارات كتاب زمان هم «شوايك سرباز پاك دل» اثر ياروسلاو هاشك كه يك رمان طنز است با ترجمه ايرج پزشك زاد منتشر كرد. همين ناشر نمايشنامه «درد مختصر» اثر هارولد پينتر با ترجمه پيمان مجيدى و «مردى براى تمام فصل ها» اثر رابرت بالت با ترجمه عبدالحسين آل رسول را در دو كتاب مستقل چاپ و به بازار عرضه كرده است. «تنها عشق حقيقت دارد» رمانى از برايان وايس با ترجمه زهره زاهدى است كه نشر جيحون منتشر كرده است. «داستان آفرينش» از حسين فراهانى شامل داستان هاى كوتاه مذهبى است كه انتشارات قصيده سرا با همكارى انتشارات مهرا آن را چاپ و منتشر كرده است. «چگونه قصه بگوييم» اثر پائولا سانتاگوستينو با ترجمه آنتونيا شركاء و عسل بسكوئيدى است كه انتشارات مجدد آن را چاپ كرده و نشر اختران آن را توزيع مى كند.
دين، سياست، هنر
«لغتنامه قرآن كريم» كه قرار است در شش مجلد و هر مجلد در دو بخش از سوى نشر ثالث منتشر شود. جلد اول (الف - ج) و جلد دوم (ح - ذ) به قلم محمود عادل سبزوارى به بازار آمد. لغتنامه قرآن كريم با استفاده كلى از «معجم الفاظ القرآن الكريم» تدوين شده است.
«امام حسين عليه السلام و عاشورائيان» عنوان كتابى تحقيقى به قلم احمد صادقى اردستانى است كه نشر علم منتشر كرده است. «اين كتاب بى فايده است» آموزه هاى جوانگ زه» است كه با برگردان عليرضا تنكابنى از سوى انتشارات كاروان به بازار آمد. «هزار تقلب ديگر» عنوان كتابى به قلم مهدى چهل تنى است كه نشر نامك منتشر كرده است. نويسنده اين كتاب را در پاسخ به كتاب «تولدى ديگر» اثر شجاع الدين شفا نوشته است و تحريفات وى در زمينه دين را پاسخ گفته است. «يادداشت هاى كارآفرينى - بر ما چه گذشت» كتابى به قلم كاظم خسروشاهى است كه انتشارات كتاب فرانسه چاپ دوم آن را راهى بازار كرده است. كاظم خسروشاهى از مديران موفق پيش از انقلاب در كارآفرينى بود كه در بحبوحه انقلاب و در دولت جمشيد آموزگار پست وزارت بازرگانى را پذيرفت. «يادداشت هاى سيد محمد طباطبايى» از انقلاب مشروطيت ايران كه به كوشش حسن طباطبايى گردآورى و توسط نشر آبى منتشر شده بود به چاپ دوم رسيد. سيد محمد طباطبايى از علماى بزرگ مشروطه و از چهره هاى تأثيرگذار در نهضت مشروطه مردم ايران بود. نشر آبى كتاب «پيام هاى زندگى» اثر جورج بلك و جرمى بست را با ترجمه نگار طباطبايى به چاپ دوم رساند.
انتشارات خجسته نيز كتاب «مصاحبه خلاق» به قلم احمد توكلى را به چاپ سوم رساند و كتاب «پنجاه متفكر بزرگ معاصر» به قلم جانل چت را با ترجمه محسن حكيمى همين انتشاراتى تجديد چاپ كرد. اين كتاب از ساختارگرايى تا پسامدرنيته را مورد بحث قرار مى دهد. انتشارات خجسته كتاب «انديشه هاى بنيادين علم ارتباطات» كه مجموعه مقالاتى به قلم صاحبنظران مطرح جهان است زير نظر دكتر باقر ساروخانى ترجمه و منتشر كرده است. ناشر مذكور در اواسط هفته براى اين كتاب جشن رونمايى با حضور نويسندگان و استادان علم ارتباطات برگزار كرده بود. «نظريه هاى جامعه اطلاعاتى» اثر فرانك وبستر با ترجمه اسماعيل قديمى نيز از سوى انتشارات قصيده سرا به چاپ دوم رسيد.
نشر توتيا كتاب «منطق كفش اجتماعى» يا روش تحليل مسائل اجتماعى اثر ريمون بودون با ترجمه عبدالحسين نيك گهر منتشر كرده است. همين ناشر كتاب «مبانى جامعه شناسى» را به قلم نيك گهر به بازار فرستاده است.
نشر فرهنگ معاصر كتاب «دايره المعارف هنر» اثر روبين پاكباز را به چاپ چهارم رساند. البته نشر فرهنگ معاصر با همكارى نشر چشم چاپ هفتم رمان سه جلدى «روزگار سپرى شده مردم سالخورده» را هفته گذشته به بازار فرستاده بود. نشر مركز هم كتاب «اكران انديشه» به قلم پيام يزدانجو را كه فصل هايى در فلسفه سينماست راهى كتابفروشى ها كرد. يزدانجو در اين كتاب به بنيامين آدورنو، كاول، ليوتار، دولوز، بودريار و ژيژك، هفت چهره برجسته در عرصه فلسفه سينما را معرفى و به بررسى اجمالى آثار هر يك مى پردازد.
كتاب نقد نقد منتشر شد
ششمين كتاب ساير محمدى، شاعر و روزنامه نگار به نام «نقد نقد» از سوى نشر خانه كتاب چاپ و منتشر شده است.
به مناسبت نخستين جشنواره نقد كتاب، در آذرماه ،۸۳ هشتاد و چهار تن از نويسندگان، شاعران، مترجمان و منتقدان صاحبنام از سراسر كشور ديدگاه خود را پيرامون وضعيت نقد ادبى و چاپ كتاب هاى نقد و نظريه ادبى و... با ساير محمدى در ميان گذاشته اند كه از ميان اين افراد به آذرتاش آذرنوش، آيدين آغداشلو، محمد رحيم اخوت، شاپور جوركش، سيمين دانشور، سيمين بهبهانى، كوروش صفوى، موسوى گرمارودى، ليلى گلستان و... مى توان اشاره كرد.
مقدمه اين كتاب به قلم سيد فريد قاسمى، تاريخچه اى از نقد ادبى در مطبوعات به دست مى دهد و نخستين قدم هايى كه در اين راه از دوره مظفرى تا پايان عهد قاجار از سوى زباندانان و اديبان و روزنامه نگاران برداشته شد، معرفى مى كند. در فصل پايانى كتاب نيز «كتابشناسى كتاب هاى نقد» فراهم آمده كه آثار منتشر شده در اين حوزه از گذشته تا امروز را نشان مى دهد.
كتاب «نقد نقد» در ۲۰۶ صفحه و به قيمت ۱۵۰۰ تومان به بازار آمد.
به بهانه بهار
زندگى زيباست!
205128.jpg
ناصر صفاريان
تا چند ساعت ديگر سال تحويل مى شد. خيلى سال بود آداب و رسوم سال نو را نديده بود. احساس مى كرد دلش براى سفره هفت سين و سبزه و بوى سركه سر سفره و به خصوص دعاى تحويل سال تنگ شده. ولى اين هم يادش بود كه تا وقتى ايران بود، اصلاً حال و حوصله اين چيزها را نداشت، البته دعاى سال تحويل را چرا. هميشه عاشق «ربنا»ى شجريان بود و دعاى سحرهاى ماه رمضان و دعاى اول سال. اذان مؤذن زاده اردبيلى هم كه جاى خودش را داشت. حالا اين طرف دنيا و فرسنگ ها فاصله با آن چيزها، دلش بدجورى تنگ شده بود. توى اين چندسالى كه اينجا زندگى مى كرد، تنهايى اش را كه از تهران با خودش آورده بود، درست و حسابى حفظ كرده بود. سرش را به كار گل گرم كرده بود تا كمتر ياد كار دل و خود دل بيفتد. يك جور زندگى گياهى. همان چيزى كه هميشه حالش از آن به هم مى خورد و هيچ وقت حاضر نبود بهش تن بدهد. ولى حالا خودش را در آن غرق كرده بود. روزهاى اول كه آمده بود ، خيلى به اين فكر مى افتاد كه ادامه ندهد و همه چيز را تمام كند. همان فكرى كه خيلى وقت ها در ايران هم سراغش مى آمد.
ولى حالا ديگر حال و حوصله تمام كردن كه هيچى، حوصله فكر كردن به تمام كردن را هم نداشت. ياد قهرمان مهرجويى در درخت گلابى مى افتاد و صحنه آخر و يكى شدن آدم و درخت. فكر مى كرد تا اين جا كه هيچ كاره بوده، از اين جا به بعدش هم به هيچ كاره بودن و بى انتخابى تن بدهد. كنار رودخانه يخ زده شهر ايستاده بود و داشت به پرنده هاى روى تكه هاى يخ نگاه مى كرد.
يقه هاى پالتو را داد بالا و راه افتاد. مثل هميشه سرد بود و سوز بدى مى آمد. تازه مثلاً آخر زمستان بود و آخرهاى سرما. هوس كرد برود يك رستوران ايرانى يا يكى از كانون هاى ايرانيان كه مراسم شب سال نو داشتند. ولى خيلى زود پشيمان شد. نه مى خواست آشنايى ببيند، نه اينكه دوباره كوه سؤال بريزد روى سرش كه چرا ديگر نمى نويسد و چرا ديگر نمى سازد و كار تازه اى دارد يا نه و .... از ايران كه آمده بود، فكر مى كرد از بدگويى و پشت سر هم حرف زدن و زيرپاى همديگر را خالى كردن راحت شده. اوايل فكر مى كرد ايرانى هاى اين طرف اينطورى نيستند، ولى وقتى صابونشان به تنش خورد و ديد كه خيلى از اين جايى ها هم بيشتر از آنكه به فكر بالا رفتن خودشان باشند به فكر پايين كشيدن ديگران اند، خودش را كنار كشيد. از خيلى چيزها و از خيلى آدم ها. «هنر نزد ايرانيان است و بس» اين جا هم بود. اگر نمايش فيلم و شب شعر و اينطور برنامه ها هم پيش مى آمد، يا قيدش را مى زد يا طورى مى رفت و مى آمد كه كمتر برخوردى پيش بيايد. حالا هم كه ديگر دور اين چيزها را بطور كلى خط كشيده بود. نه فيلم، نه شعر، نه تئاتر، دل و دماغ هيچ چيز را نداشت. گاهى هم كه فيلم مى ديد، توى خانه بود نه توى سينما. شده بود ويراستار يك مجله خانوادگى. تهران كه بود، يكى از دوستانش يك مجله خانوادگى پرتيراژ داشت و هميشه هم خوب پول مى داد، ولى در اوج بى پولى هم نتوانسته بود مدت زيادى برايشان كار كند. اصلاً با روحيه اش جور نبود. آن روزها كار برايش فقط كار نبود. حتماً بايد به دلش مى نشست و حتماً بايد با اعتقاداتش جور بود و حتماً بايد... ولى حالا ديگر نه جايى براى آن آدم سابق مانده بود و نه براى آن آرمان ها - كه تازه آن روزها خيلى هم آرمان نبود و خيلى معمولى به نظرش مى رسيد.
عادت به كافه رفتن هم از سرش پريده بود. ولى امشب احتياج داشت. رفت سراغ اولين كافه سرراه. فرقى نمى كرد كدام يكى، رفت تو. خوشبختانه ميزكنج ديوار خالى بود. نشست و سفارش داد و شروع كرد. گرم كه شد، دوباره ياد تهران افتاد. ياد كافه هميشگى. يادكافى شاپ بهار. هميشه وقتى خلوت بود - كه بيشتر وقتها خلوت بود - لئونارد كوهن مى گذاشت: In my secret life... . خيلى مى چسبيد. اولين بار همان جا ديدش. براى فيلم جديدش دنبال بازيگر مى گشت. يك شب كه همان جاى هميشگى، كنج كافى شاپ نشسته بود و داشت با بچه ها حرف مى زد، آمد تو. خودخودش بود. همان كه در فيلمنامه نوشته بود و دنبالش مى گشت. وقتى بهش گفت و طرح كلى را برايش تعريف كرد، مخالفتى نداشت. بعد هم فيلمنامه و تست و روخوانى و تمرين و... همه چيز خوب پيش مى رفت. در كنار اين كه كارها داشت پيش مى رفت، چيز ديگرى هم داشت پيش مى آمد. اما دلش نمى خواست به هيچ چيز تن بدهد. دوست نداشت تجربه قبلى اش تكرار شود و دوباره برسد به همين جا كه هست. نمى توانست تصور كند با تمام وجودش جلو بيايد و طرف مقابل فقط با ذره اى از وجودش. البته او مى خنديد و مى گفت با همه فرق دارد - و البته درست مثل همه. شروع شد و پيش رفت. ولى كار فيلم به بن بست خورد و نشد. نه با آن بازيگر، كه پشيمان شد و كنار كشيد و چرايش را هم نگفت. نه با هيچ بازيگر ديگرى. برايش بهترين شد و ماند. اما كاش اين بهترين، بازيگر نبود. هميشه ريشه مشكل به همين بازيگر بودن مى رسيد. دروغ و ادا و بازى، دروغ و ادا و بازى... اما دوست داشتن بود ديگر. دروغ ها هم كه يكى يكى رو مى شد باز دوست داشتن سرجاى خودش بود. آخر سر هم كسى كه تمامش كرد، او نبود. همان كسى بود كه شروع كرده بود. بدون هيچ توضيحى. از فردا هم شد «آقاى...» به همين سادگى. حتماً اين طورى راحت تر بود.
راحتى او هم كه خواسته اش بود. اما كوله بارى از «چرا» و «چگونه» ماند. بعد هم كه توانست دوباره بلندشود، ديگر آن آدم سابق نبود. بين خودش و دنياى اطراف ديوار كشيد و همه چيز را تعطيل كرد. پناه برد به «پادشاهى كامران بود، از گدايان عار داشت» و «شاهان كه التفات به حال گدا كنند» و... «حتماً او هم با تصوراتى جلو آمده بود كه در عمل به بار ننشست.»
حالا خيلى سال از آن روزها مى گذشت. اما او هنوز همان بود كه بود. همانطور كه او برايش همان بود كه بود. هنوز همان بود، با همه بازيها و بازيگرى ها ولى چاره اى نبود. روز و شب و امروز و فردا و ... پذيرفته بود كه زندگى همين است. مثل يك گياه مثل يك گياه خوب. وقتى هم آمد بيرون، سعى كرد يادش باشد كه زندگى يعنى همين. چراغ هاى شهر هنوز روشن بود. سرما بيداد مى كرد. شال گردنش را كشيد بالاتر و گوش هايش را پوشاند. سر راه، دوباره از كنار رودخانه ردشد. نگاهش افتاد به يخ ها و فكرش رفت طرف چيزى كه آن زير در جريان بود.
...فردا صبح بايد سركارش حاضر مى شد. مطالب متنوع و - براى او «متهوع» درباره ازدواج و طلاق و فال هفته و مشاوره هاى خانوادگى و عشقى و... قدم هايش را تند كرد. بايد براى فردا آماده مى شد. روز ديگر از روزهاى زندگى.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |