پنجشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۳ - ۶ صفر ۱۴۲۶
Thu, Mar 17, 2005
تاريخ
۳۰۸۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
ورزش
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
توطئه مشترك
خديو مصر و انگلستان
گروه پژوهشهاى تاريخى
زيرنظر محسن ميرزايى
205116.jpg
با درگذشت زغلول حركت انقلابى مردم مصر ضعيف شد. در اين فرصت مناسب ، ملك فؤاد كه در پى استقرار قدرت خويش بود با كمك محافل ذى نفوذ در جامعه الازهر موفق شد مخالفان حزب وفد را دور خود جمع كند و خودكامه تر به فرمانروايى خويش ادامه دهد.
كوتاه سخن آنكه بعد از درگذشت سعد زغلول پاشا زمامدارى كشور مدت كوتاهى يعنى از ۱۹۲۸ تا ۱۹۳۰ با نحاس پاشا رهبر جديد حزب وفد بود و بعد از آن كابينه هايى بر سركار آمدند كه مولود احزاب خلق الساعه بودند و طرفدار دربار و سياست انگلستان. در مجموع هيچ يك از احزابى كه توسط دربار به صحنه سياست وارد شدند در كار انتخابات هرگزموفق نبودند.
كابينه مصطفى نحاس پاشا
پس از درگذشت زغلول پاشا، رهبرى حزب وفد به «مصطفى نحاس پاشا» تفويض شد.
نحاس پاشا در ماه مارس ۱۹۲۸ نخست وزير شد و كوشيد بعضى از اصلاحات ساده را در امور داخلى انجام دهد از جمله آزاديهاى عمومى و حق حمل اسلحه را براى مردم تأمين كند. اين حقوق در دوران برقرارى حكومت نظامى به وسيله انگليسى ها از ميان رفته بود.
اما همين كه پارلمان مصرگفت وگو درباره اين موضوع را شروع كرد، انگليسى ها تهديد كردند كه اين موضوع اصلاً نبايد موردبحث قرارگيرد. واقعاً حيرت انگيز بود كه انگلستان تا اين اندازه در امورى كه كاملاً جنبه داخلى داشت دخالت مى كرد اما «لرد لويد»، با همان روش قديمى و معمول انگلستان به اين مناسبت اولتيماتومى به حكومت مصر تسليم كرد و كشتى هاى جنگى بريتانيا از جزيره مالت به اسكندريه آمدند. نحاس پاشا ناچار تا اندازه اى عقب نشست و موافقت كرد كه اين مسائل مدتى بعد در دوران اجلاسيه پارلمان كه چند ماه پس از آن تشكيل مى شد، مورد رسيدگى قرارگيرد.
اما دوران اجلاسيه بعدى براى پارلمان وجود نداشت. زيرا پادشاه مصر و كميسر انگلستان، يعنى ارتجاع داخلى و امپرياليسم خارجى تصميم گرفتند كه نبايد بيش از اين به پارلمان اجازه فعاليت داده شود و به اين جهت دسيسه تازه اى را ترتيب دادند.
توطئه انگلستان و ملك فؤاد عليه نحاس پاشا
جواهر لعل نهرو در دنباله بررسى هاى خود در تاريخ معاصر مصر مى نويسد: «نحاس پاشا مخصوصاً به خاطر درست كارى و فساد ناپذيرى اش شهرت داشت. اما ناگهان براساس يك نامه (كه بعدها معلوم شد جعلى و ساختگى بوده است) او و يكى از رهبران قبطى مسيحى حزب وفد مورد اتهام سوءاستفاده و فساد قرارگرفتند. به اين مناسبت تبليغات دامنه دارى از طرف محافل وابسته به دربار و عوامل انگليسى در همه جا انتشار يافت. اين تبليغات نه فقط در داخل مصر بلكه در كشورهاى خارجى هم دنبال مى شد. خبرگزاريهاى بريتانيا و خبرنگاران روزنامه هاى انگليسى اتهامات جعلى و ساختگى خود را دائماً پخش مى كردند.
ملك فؤاد به بهانه اين تهمت ها از نحاس پاشا خواست كه از نخست وزيرى استعفا دهد. اما نحاس پاشا قبول نكرد و به اين جهت ملك فؤاد اجباراً او را معزول ساخت. اكنون دسيسه مشترك ملك فؤاد و «لردلويد» به مرحله اى ديگر وارد مى گشت يعنى كودتايى صورت گرفت و با يك فرمان پادشاه پارلمان تعطيل شد و قانون اساسى معلق ماند. مواد قانون اساسى مربوط به آزادى مطبوعات و آزاديهاى ديگر ملغى گشت و حكومتى ديكتاتورى برقرارگرديد. مطبوعات انگلستان و اروپاييان مقيم مصر از اين جريان مسرت فراوانى ابرازداشتند.
باوجود حكومت ديكتاتورى، اعضاى پارلمان گردهم جمع شدند و اعلام كردند كه حكومت تازه مصر غيرقانونى است، اما نه «لردلويد» و نه «ملك فؤاد» به اين قبيل موضوع ها اهميت نمى دادند.
هميشه عنوان «قانون و نظم» براى هوادارى و خدمت به ارتجاع و امپرياليسم مورد استفاده قرارمى گيرد، نه به صورت سلاحى به منظور مبارزه با آنها.
اتهامات نحاس پاشا
اتهامى كه از طرف حكومت بر ضد نحاس پاشا جعل شده بود با وجود مساعى و كوششهاى حكومت و دربار مصر به تدريج بى اهميت مى شد و بالاخره معلوم گشت كه اين تهمت، جعلى و ساختگى بوده است. اما به دستور حكومت مصر انتشار اين مطلب و ساختگى بودن اتهام، در روزنامه ها ممنوع شد (واقعاً جالب است كه اين طرز رفتار تا چه اندازه حيرت انگيز و ناجوانمردانه بود!) معهذا خبر جعلى بودن اين اتهام به سرعت در همه جا پخش گشت و شادمانى فراوانى براى عموم به وجود آورد.
حكومت ديكتاتورى مصر كه از طرف «لردلويد» و نيروهاى بريتانيا پشتيبانى مى شد با جديت مى كوشيد كه حزب «وفد» يعنى ناسيوناليسم مصر را متلاشى و نابود كند. ترور و فشار مداوم و سانسور شديد در مورد انتشار اخبار برقرارگشت. با اين همه تظاهرات ملى عظيم صورت مى گرفت كه مخصوصاً زنان در آن به شكلى مؤثر شركت مى كردند. يك هفته اعتصاب اعلان گرديد كه وكلاى دادگسترى وبسيارى از مردم در آن شركت كردند اما مطبوعات به علت وجود سانسور، حتى اخبار اين اعتصاب را هم نتوانستند منتشر كنند.
بدينسان سال ۱۹۲۸ در ميان طوفان ها و كشمكش ها به سررسيد. در اواخر سال در وضع سياسى انگلستان تغييرى روى داد كه بلافاصله اثر آن در مصر هم نمايان شد. در انگلستان حكومتى از حزب كارگر روى كار آمد و يكى از نخستين اقداماتش آن بود كه «لردلويد» را كه حتى براى خود حكومت بريتانيا تحمل ناپذير شده بود از مصر فراخواند. پس از رفتن لردلويد از مصر تا مدتى اتحاد ملك فؤاد با انگليسى ها كه موجب خفقان مصر بود درهم شكست».
ملك فؤاد بدون پشتيبانى انگليسى ها نمى توانست هيچ كارى در اين مرحله از مبارزه انجام دهد. اخبار مصر در شمار داغ ترين خبرهاى سياسى جهان بود از اين جهت روزنامه اطلاعات در سرمقاله روز ۱۵ ارديبهشت ماه ۱۳۰۷ خود پيرامون انقلابات مصر نوشت:
سه شنبه ۱۱ ارديبهشت ۱۳۰۷
اوضاع سياسى مصر
روزنامه اطلاعات
باز وضعيت سياسى مصر وخيم گرديده است، بر طبق اخبارى كه اخيراً واصل گرديده دولت مصر لايحه اى راجع به نظامات و مقررات مجامع عمومى تنظيم و تقديم مجلس شورا داشته است.
تدوين اين لايحه و تقديم آن به مجلس مورد بى مهرى عمال دولت بريتانيا گرديده، علاوه بر اعزام جهازات جنگى يادداشتى نيز به دولت مصر تسليم نموده اند.
خيلى عجيب است كه انواع تشبث و اقدامات غيرعادلانه اى براى از بين بردن حقوق يك ملت از طرف دولت متمدنى اعمال مى شود!
اخبارى كه واصل شده حاكى است: «يادداشت فوق العاده شديداللحنى خطاب به حكومت مصر از طرف دولت بريتانيا صادر گرديده است به اين مضمون كه :«لايحه راجع به مجامع عمومى كه از طرف دولت مصر به مجلس سنا تقديم خواهد شد، به عقيده دولت بريتانيا ناقض اعلاميه سال ۱۹۲۲ بريتانيا و موجب خطر و تهديد اجانب در خاك مصر مى باشد.»
205137.jpg
چه دليل متين و بامنطقى ! نظامات راجع به مجامع و احزاب و دستجات در داخل مملكت به عقيده ديپلمات هاى دولت بريتانيا موجب خطر و تهديد اجانب است: اين مطلب را وقتى بشكافيد داراى اين تفسير است كه دولت انگليس بهانه هايى را تجسس مى كند و نمى خواهد دست از حاكميت غيرمشروع خود نسبت به يك ملت مستقلى بردارد و الا حكومت اجنبى چه حق دارد در تشكيلات و مجامع داخلى يك ملت رسماً و علناً مداخله كند. متأسفانه دولت متمدن بريتانيا تنها به اين اقدام و يادداشت فوق قناعت نكرده، جهازات جنگى متعددى نيز براى تهديد دولت مصر اعزام داشته است.
ما در عين تأسفى كه از اين پيشامدهاى خطرناك و تهديداتى كه به دولت مصر مى شود داريم عمليات وخيم و تضييقات سياسى كه به مناسبت آواز استقلال طلبى و كوتاه كردن دست اجانب در آن مملكت عرض اندام مى نمايد را تقدير كرده و يقين داريم مليون مصر نخواهند گذاشت اين گونه مداخلات كه حيثيت ملى را زائل مى كند در داخل مملكتشان رسوخ يابد و در برابر تمام اين حوادث مقاومت خواهند كرد.»
به طورى كه ملاحظه مى كنيد در آن تاريخ كه سه سال از سلطنت رضاشاه مى گذشت باوجود برقرارى رژيم پليسى، شهربانى در مورد اخبار خارجى حساسيت نداشت چنانكه روزنامه اطلاعات علناً از ملت مصر در برابر ملك فؤاد حمايت و طرفدارى كرده و آنها را به مقاومت در برابر دربار مصر فراخوانده است.
همچنين روزنامه اطلاعات سرمقاله روز ۲۷ شهريور ۱۳۰۷ خود را به مسائل مصر اختصاص داد و نوشت:
مصر در سياست بين الملل
فقط تنها دوره درخشانى كه به يادگار استقلال ملت مصر در تاريخ محفوظ بوده همان ابتداى شروع تاريخ و عصر با حشمت فراعنه مى باشد كه با آنكه از جهت حكومت و تمدن پيشقدم در دنياى قديم بوده اند ولى به محض شروع روابط اجتماعى نوع بشر و در اولين فرصتى كه همسايگان وى در تشخيص ثروت سرشار دره پر نعمت نيل و موقعيت مهم آن پيدا كردند، به خيال تسخير خاك و تحصيل منابع ثروت خيزش افتادند. در طول اين قرون پرحادثه فقط اوضاع اخير اين سرزمين و رقابت سياسى دول معظمه خصوصاً مبارزه ملت هشيار مصر با عمال بريتانيا بر سر تحصيل استقلال حكومت خود كه بالاخره منجر به كودتاى اخير و انحلال مجلس شد تا اندازه اى قابل توجه بوده و مورد بحث است. براى بحث در اين موضوع و تشريح حقايق آن ناچار از مراجعه به جريانات اخير مصر از ابتداى جنگ بين الملل تاكنون خواهيم بود چه در اين تاريخ بود كه غالباً سياست استعمار و اصول اختناق ملل صغيره از هم گسيخت. در اين تاريخ دولت لهستان استقلال كاملى يافت و دولت بالكان به تحصيل آزادى حكومت خود نائل شدند. فرياد ملل مظلومه در احقاق حق خود قلب مملو از احساسات ملت مصر را تهييج كرد.
سقوط دولت عثمانى كه منجر به ازدياد قدرت و نفوذ بريتانيا در مصر گرديد بيشتر موجب توليد هيجان و قيام بر عليه دولت مشاراليه گرديد و بدين معنى كه به محض شكست عثمانى و قطع نفوذ صورى وى در اين مملكت انگليسى ها در مقام استفاده برآمده و رسماً استقرار حكومت خود و الغاى امتيازات عثمانى را اعلام كردند.
اين اعلام مقارن با وقوع متاركه جنگ و طلوع فرشته صلح در اروپا بود كه در نتيجه آن بسيارى از ملل به اخذ آزادى و استقلال خود موفق شده بودند.
طبعاً انعكاس اين جريانات در مصر هيجان ملت و جنبش آنان را بيشتر مى كرد و هرگز انتظار تشديد قدرت انگليس و تحديد آزادى حكومت خود را نداشتند و بنابراين سعد زغلول پاشا همان قائد فداكار وطن و نماينده قوه مقننه وقت عدم اطاعت ملت را به سياست دولت انگلستان به نماينده رسمى وى (سر روينكات) اعلام كرد و در خطابه خود چنين اظهار داشت كه «تاريخ پرافتخار عصر فراعنه، سابقه استقلال مصر قديم و بالاخره وحدت فكر زبان و روح ملت مصر قيد رقيت خارجى را به كردن حريت خواه خود هموار نخواهد ديد.»
سر روينكات گفته هاى سعد زغلول و نمايشات ملت را قابل اعتنا ندانست ولى همين مسأله باعث تهييج ملت و تحكيم عقدت آزادى خواهان شد. در تعقيب تظاهرات مزبور مجمع ملى يادداشتى خطاب به جامعه ملل صادر كرد و در آن استقلال كامل مصر و تعرض به تعيين مقدرات وى را بدون شركت خود متذكر شد.
اما اين اقدامات تا اندازه اى انگليسى ها را متوجه وخامت اوضاع نمود و كم كم دامنه هيجان ملت وسيع شد به طورى كه بر اثر آن دولت بريتانيا قائدين اين انقلاب و برجستگان مجمع ملى را كه در رأس آنان سعد زغلول قرارگرفته بود به جزيره مالت تبعيد كرد و در نتيجه موجبات خشم ملت و توسعه انقلاب فراهم گرديد.
توده منور (روشنفكر) مصر از مردم شهرى تا افراد دهاقين اطراف عموماً بر عليه اقدامات انگلستان قيام كردند و در راه تحصيل حريت و استقرار سلطنت ملى از اختلافات مذهب و عقيدت خود دست كشيده و براى هرگونه فداكارى حاضر شدند. بالاخره كار به جايى رسيده است كه روحانيون و مبلغين مذهب مسيح با قائدين اسلامى متحد شده و با يك وحدت فكر و مشى واحدى انجام نيت مقدس خود را تعقيب نمودند.
ولى بازهم اين انقلاب موجب انصراف بريتانيا و مغلوبيت سياست وى نشد و ديرى نگذشت كه اسلحه آتشين دشمن جلو احساسات عمومى را تا حدى سد نموده «معذالك مال انديشى و متانت سياسى انگليس باعث شد كه ميسيون مهمى به رياست عاليه «مارشال آلانبى» براى مطالعه در اوضاع جاريه مصر اعزام گردد. سعد زغلول و هيأت نمايندگان قوه مقننه از تبعيد جزيره مالت خارج شده به قصد عزيمت به اروپا و تحصيل حقوق مشروع خود در كنگره صلح حركت كردند، بدبختانه اين دفعه هم ديپلماسى انگلستان مجال موفقيت براى نمايندگان باقى نگذاشت و پرزيدان ويلسن رئيس جمهور آمريكا و قائد صلح از انجام تقاضاهاى آنان معذور گرديد. با اين حال كابينه «لويد ژرژ» مجبور به تخفيف سياست جارى خود و مطالعات عميق ترى در اوضاع و احوال مصر شد و براى اين كار ميسيون جديدى به رياست وزير مستعمرات بريتانيا عازم مصر گرديد.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |