متولد سال۱۳۱۳ تهران
ديپلم عالى نقشه بردارى
ليسانس باستانشناسى از دانشگاه تهران ۱۳۳۷
فوق ليسانس علوم اجتماعى از دانشگاه تهران ۱۳۳۹
ديپلم انستيتو انسان شناسى فرانسه
داراى مدرك مدرسه عالى لوور با تكيه بر باستانشناسى شرق و دوران اسلامى
دكتراى باستانشناسى در زمينه معمارى باستانى ايران و مقايسه آن با يونان و مصر ۱۳۴۲
استاديار دانشگاه تهران از سال۱۳۴۴
دانشيار دانشگاه تهران از سال۱۳۴۸
استاد دانشگاه تهران از سال۱۳۵۲
مشاور عالى سازمان حفاظت آثار باستانى قبل از انقلاب
رئيس مركز برنامه ريزى و آموزش خدمات جهانگردى ۱۳۴۴
وزير فرهنگ و هنر در دولت موقت مهندس بازرگان
عضو نهضت مقاومت ملى در زمان مصدق
مديرمسؤول و سردبير چند نشريه مهم قبل از انقلاب
صاحب كتابهايى چون «سبك شناسى هنر معمارى در سرزمينهاى اسلامى»، «خراسان و ماوراءالنهر»، «سيماى تاريخ و فرهنگ ايران در موزه هاى اتحاد شوروى»، «ايران و قفقاز»، «سيماى تاريخ و فرهنگ قزوين» (۳جلد) «پيشرفت و توسعه بر بنياد هويت فرهنگى» و...
محمد شمخانى: چيزى كه از آغاز در رگ و پى دكتر «پرويز ورجاوند» به عنوان يكى از چهره هاى شاخص فرهنگى و سياسى ديروز و امروز اين سرزمين موج زده و مى زند، همان روح والاى «وطن پرستى» است كه گاه در غيرتمندى به خاك ايران و گاه در تعصب به فرهنگ پالايش يافته آن ظهور و بروز يافته و مى يابد. به عبارتى «ايران» در اين بين شايد تنها واژه اى باشد كه مى توان آن را به همه هستى و وجود اين آدم گره زد و با آن تمام جد و جهد ديرين اش را جمع بست و بازگو كرد:
«پديده اى كه شايد اولين ضربه را به روحيه من زد، جنگ دوم جهانى كه در كودكى با اين فاجعه روبرو شدم. چيزى كه تأثير عجيبى بر من گذاشت و واكنشى نسبت به نيروهاى بيگانه و اشغالگر در من به وجود آورد.»
همين «واكنش» هم هست، انگار كه او را در ۱۵سالگى به انتشار روزنامه اى دانش آموزى وا مى دارد كه لحنى حزبى دارد و محتوايى ايرانى و رويكردى تقابلى.
در اين مورد به يك اعتبار مى شود گفت كه در تاريخ روزنامه نگارى ايران ورجاوند جوان ترين روزنامه نگارى به حساب مى آيد كه به كمك چند نفر از جوانهاى همسن و سال، روزنامه اى را در برابر روزنامه دانش آموزان ديگراحزاب، براى نيروهاى دانش آموزى منتشر مى كند .
دكتر ورجاوند با پيش آمدن رويداد كليدى كودتاى ۲۸مرداد و به دنبال دستگيرى و فشارهاى موجود، به « نهضت مقاومت ملى» - كه در واقع به جاى جبهه ملى از فرداى كودتا، مبارزه را دنبال مى كند - مى پيوندد و مدتى طولانى در مبارزات زيرزمينى نهضت مقاومت شركت مى كند و در كنار اين كار، تحصيلش را در رشته نقشه بردارى و باستانشناسى و سپس علوم اجتماعى در داخل كشور ادامه مى دهد و در سال۱۳۳۹ - بالاخره - براى تكميل تحصيلات خود راهى فرانسه مى شود و آنجا هم در حين كار روى مدرك دكترا در رشته باستانشناسى ، دوره هايى چون ديپلم انستيتو انسانشناسى فرانسه و بعد مدرسه عالى «لوور» پاريس را مى گذراند. اينها اما، با تمام اهميتى كه در تكوين و ترفيع شخصيت علمى و فرهنگى دكتر ورجاوند داشته و دارند، دليل آن نمى شوند كه او دست از مبارزات سياسى خود بشويد و به آن نپردازد. به همين خاطر در فرانسه و در عين تحصيل هم موفق مى شود كه با كمك شمارى از دانشجويان ملى گرا، «سازمان جبهه ملى» را در برابر جريانهاى وابسته به حكومت واحزاب ديگر در اروپا ساماندهى كند. سازمانى كه كشورهاى عمده اروپايى را دربرمى گيرد و در كنار آن سازمان كنفدراسيون دانشجويى به وجود مى آيد. جريانى كه تا سال۱۳۴۴ در اختيار جبهه ملى است و ورجاوند مسؤوليت هيأت اجرايى و انتشار روزنامه ارگان آن (ايران آزاد) را بر عهده دارد: «در طول اين مدت افراد مختلفى از سازمانهاى سياسى آن زمان مثل حزب «مردم ايران»، قسمتى از «نيروى سوم» و حزب «ايران» با اين جريان همكارى و همگامى داشتند كه برخى از آنها شامل كسانى چون دكتر آذرى، دكتر على شريعتى، محمود صوراسرافيل، مهندس گرامى منش، دكتر كارگشا، دكتر هراتى، مهندس خضوعى، على شاكرى و شمار بسيار ديگرى بودند كه چه در ساماندهى جبهه ملى و چه در ساماندهى كنفدراسيون فعال بودند.»
ورجاوند پس از پايان تحصيلات در پاريس به ايران بازمى گردد و در نتيجه فعاليتهايى كه آنجا داشته، مشكلات زيادى با ساواك پيدا مى كند. مشكلاتى چون ۵سال جلوگيرى از صدور حكم استاديارى اش كه با امتحان هاى متعددى همراه بوده است. در اين پنج سال او در مؤسسه تحقيقات اجتماعى دانشگاه تهران مسؤوليت گروه انسان شناسى و ايلات و عشاير را بر عهده مى گيرد. مسؤوليتى كه با مسؤوليت انتشار چندمجله علمى و به اعتبارى معتبرترين مجلات علمى كشور در آن زمان، همراه مى شود. مجلاتى چون «باستان شناسى و هنر ايران» و «فرهنگ و معمارى ايران» كه مديريت و سردبيرى آن با ورجاوند بوده و به دو زبان فارسى و فرانسه منتشر مى شده است. در كنار اينها همچنين مى توان از عضويت در تحريريه مجله هاى معتبر «هنر و معمارى» و «هنر و مردم» ياد كرد كه در كنار تدريس درسهاى دانشگاهى، بخشى از پژوهشهاى گسترده او در آن زمان به حساب مى آيند. پژوهش هايى ميدانى كه هم شامل بررسى هاى انسانشناسى و هم شامل باستانشناسى و هنر و معمارى ايران مى شود و حاصل آنها تاكنون حدود ۲۰كتاب و بيشتر از چهارصد مقاله علمى شده كه در برخى دايره المعارف ها و مجلات معتبر به چاپ رسيده است.
ورجاوند در جريان سال۱۳۵۶ به بعد در حضور مجدد جبهه ملى كه با عنوان «اتحاد نيروهاى ملى» شناخته مى شود، به فعاليت مى پردازد كه اين فعاليت تا پيروزى انقلاب۵۷ ادامه مى يابد و به همين اعتبار در دولت موقت «مهندس بازرگان» مسؤوليت وزارت فرهنگ و هنر بر عهده او گذاشته مى شود: «مسؤوليتى كه در آن شرايط بسيار حساس و بحرانى بار سنگينى بود. چون شرايط چنان بود كه مسائل مربوط به حفظ ميراث فرهنگى و تداوم فعاليتهاى هنرى به شدت از سوى گروهى صاحب قدرت در ساختار حاكميت زير سؤال قرار داشت و مشكلات فراوانى به وجود آورده بود. از جمله اين مشكلات تلاشهايى بودكه براى تخريب تخت جمشيد و شمار زيادى از بناهاى ديگر و همچنين تجاوز به موزه ها و آثار آنها به عنوان يك اقدام انقلابى به صورت يك فعاليت گسترده مطرح بود. نكته بسيارمهم ديگر بهره گيرى گروههاى بسيارى از اوضاع آشفته مملكت بود تا بتوانند دست به كاوشهاى غيرقانونى و قاچاق بزنند. در اين مورد اخير از جمله مى توان به منطقه رودبار گيلان اشاره كرد كه در آنجا گروه چندصد نفره اى به تلاش پراختند تا آثار بسيار ارزشمندى را از دل خاك بيرون بياورند و به فروش برسانند. من براى اينكه بتوانم در برابر اين ماجرا موضع گيرى قاطع نشان بدهم، به گونه اى غيرمنتظره خودم را به منطقه رساندم و در ميان اين گروه پرشمار به صحبت پرداختم و اينگونه شرايطى پيش آورديم كه بخش زيادى از اين آثار را از گروههاى قاچاقچى گرفته و به موزه ايران باستان برگردانيم. در زمينه مسائلى مثل سينما و بازگشايى آن به دنبال چند ماه تعطيلى، من باز با مشكلات فراوانى درگير بودم، كه با سرسختى كار بازگشايى سينماها به سامان رسيد. همچنين براى اولين بار توفيق آن را به دست آورديم كه تمام سالن هايى را كه در تهران مى توانست مورد استفاده قرار بگيرد براى رونق كار تئاتر - با همكارى صميمانه شمار زيادى از هنرمندان - مورد استفاده قرار بدهيم. پديده موسيقى هم كه بشدت در برابرش موضع گيرى وجودداشت ساماندهى شد و از ۱۴ واحد مختلف كه در وزارت فرهنگ و هنر پيش از انقلاب فعال بودند، ۴سازمان توانا براى بالا بردن سطح دانش موسيقى و توان بخشيدن به موسيقى ملى كشور سازماندهى شد. يكى ديگر از اقداماتى كه در آن شرايط حساس توفيق پرداختن به آن را پيدا كردم، منحل كردن اداره نگارش وزارت فرهنگ و هنر بود كه مسؤوليت آن سانسور و نظارت شديد بر انتشارات كشور و بويژه كتابها بود. براى اين كار و در برابر اعتراض هاى صاحبان قدرت گفتم: وظيفه وزارت فرهنگ و هنر ايجاد بستر مناسب براى رشد فعاليتهاى هنرى و فرهنگى است و بنابراين ما حق نداريم تا از بيان آزاد انديشه جلوگيرى كنيم و قالبهايى را در اختيار هنرآفرينان و فرهنگ سازان قرار بدهيم كه در آن چارچوب خود را محصور ببينند.»
|
|
|
دكتر ورجاوند بعد از تصدى به مسؤوليت يكى از پرچالش ترين دستگاههاى اجرايى كشور در دولت موقت (وزارت فرهنگ و هنر)، سرانجام با فشارهاى شديد ،كناره گيرى مى كند. از ديگر فعاليتهاى او در اين دوران، به ثبت ميراث جهانى رسانيدن چهار مجموعه مهم و تاريخى ايران مثل تخت جمشيد، چغازنبيل و ميدان نقش جهان اصفهان بود كه در تاريخ يونسكو سابقه نداشت. اينكه كشورى بتواند يكباره چهار اثر بزرگ را به ثبت ميراث جهانى برساند: «به اين اعتبار يونسكو وقتى مسأله ساخت برج جهان نما مطرح شد، به دليل اينكه امضاى من زير اين پرونده ها در يونسكو بود و من در يك مصاحبه مفصل با بى بى سى مخالفت خود را با احداث اين برج و با اين ارتفاع اعلام كردم، به شدت موضوع را دنبال كرد و دو سال قبل با حسن نيت شهردار اصفهان و استاندارى اين شهر ،من به عنوان حكم از سوى سازندگان برج جهان نما و ميراث فرهنگى به اصفهان رفتم و در طول ۳روز مذاكره همه چيز مورد تأييد قرار گرفت. در اين مذاكرات مدير پروژه مترو اصفهان قبول كرد كه به جاى عبور مترو از زير چهارباغ حتماً آن را از زير خيابان شمس آبادى عبور بدهند و تمامى تيم دست اندركار پروژه جهان نما نيز پذيرفتند كه ارتفاع ۴۴مترى آن را به ۱۶متر تقليل بدهند. متأسفانه اما در پى انتخابات مجدد شوراى شهر اصفهان، نيروهايى كه از اين پروژه منتفع مى شدند بار ديگر كوشيدند تا مسأله به توافق رسيده مربوط به خراب كردن بخش عمده اى از برج جهان نما را بار ديگر در معرض گفت وشنود قرار بدهند و از انجام آن تا به امروز خوددارى كنند. اقدامى كه مى تواند به شدت مشكل آفرين باشد، زيرا يونسكو به صراحت اعلام كرده كه اگر به نظر كارشناسى اى كه براى خراب كردن بخشى از اين برج داده شده، توجه نشود ميدان نقش جهان را از ثبت ميراث فرهنگى جهانى خارج خواهد كرد و اين درست در شرايطى است كه ما كوشش داريم نقش بافت ميان ميدان نقش جهان و مسجد جامع اصفهان را - كه از پرارزش ترين مجموعه هاى تاريخى ايران به شمار مى رود - در كنار ميدان نقش جهان به ثبت ميراث جهانى برسانيم.»
دكتر ورجاوند در سال۱۳۴۴ يك مسؤوليت مهم ديگر نيز به عهده داشته و آن رياست «مركز برنامه ريزى و آموزش خدمات جهانگردى» بوده است. اين مركز براى آنكه مسأله جهانگردى در ايران در مسير درست و علمى خودش قرار بگيرد، در چارچوب كنوانسيون كار سازمان ملل متحد، پايه گذارى شد و توانست كه هم شمارى راهنمارى سراسرى و منطقه اى براى شهرهاى عمده توريستى ايران تربيت كند و هم در تمام رده هاى مربوط به كار هتلدارى دوره هاى مختلفى را برگزار كند كه براى نخستين بار كادر شاغل در سازمانهاى توريستى و آژانس ها و هتل ها و... با اصول دقيق كار آشنايى بيابند. به گونه اى كه هنوز شمار قابل ملاحظه اى از افراد فعال در صنعت خصوصى توريسم همان افرادى هستند كه در آن دوره ها شركت كرده اند و آموزشهاى لازم را همراه با مدرك مربوط دريافت داشته اند.
همين مسؤوليت در سابقه ورجاوند بود كه باعث شد درهمين روزهاى اخير و به دنبال تشكيل شوراى عالى سازمان گردشگرى و ميراث فرهنگى واكنش نشان بدهد: «در مصاحبه خود با خبرگزارى ها اشاره كردم كه ويژگى مسأله گردشگرى و ميراث فرهنگى در ايران از چنان اهميت و حساسيتى برخوردار است كه ضرورت دارد تا يك شوراى عالى مركب از شخصيتهاى سرشناسى كه به عنوان صاحب نظر مورد قبول جامعه هستند و كوچكترين پيوند و مسؤوليتى با حاكميت ندارند، تشكيل شود تا آنها بتوانند كار برنامه ريزى و سياستگذارى اساسى را انجام بدهند و بر اجراى درست مسأله نظارت كنند. در چنين شرايطى است كه وجود شوراى موجود به رياست رئيس جمهور در واقع به عنوان شوراى اجرايى وظيفه آن را خواهد داشت كه براى به اجرا درآمدن برنامه هاى شوراى عالى تخصصى امكانات مالى و ابزار قانونى را در اختيار قرار بدهد.»
تجربه هاى پرويز ورجاوند در اين زمينه بخصوص تنها به رياست مركز برنامه ريزى و آموزش خدمات جهانگردى ختم نمى شود همين جا بايد اشاره اى هم به يكى از مسؤوليتهاى مهم ديگر او بكنم كه بى پيوند با پيكره اين بحث نيست. اشاره به اينكه قبل از انقلاب مشاور عالى سازمان حفاظت آثار باستانى بوده است. سازمانى كه بعدها به سازمان ميراث فرهنگى تغيير نام داد. در اين سمت يادشده او دو دوره مختلف براى مهندسين معمار، باستانشناسان، معماران سنتى و همه افراد فنى كه در زمينه تزيينات معمارى بناهاى تاريخى ايران فعاليت داشتند، شكل داد و به تربيت كادرهايى پرداخت كه تا به امروز و به رغم بازنشسته شدن هنوز گروه قابل ملاحظه اى از آنها اسكلت سازمان ميراث فرهنگى در وضع موجود را تشكيل مى دهند و در كار مرمت بناهاى تاريخى و آثار باستانى نقشهاى بسيار عمده اى را ايفا كرده و مى كنند.
دكتر پرويز ورجاوند بعد از انقلاب و بعد از بحث انقلاب فرهنگى با كنار كشيدن از فعاليتهاى دانشگاهى هميشه و همواره به عنوان يك كارشناس سياسى در صحنه حضور داشته و دارد و اين را حجم ديدنى مقاله ها، يادداشت ها، اظهارات و رويكرد مداوم رسانه ها و مطبوعات مستقل داخلى و خارجى به او، به ما مى گويد. مردى كه زندگى پربار او درست در نقطه تلاقى فرهنگ و سياست تعريف مى شود و به هيچ كدام از اين دو، محدود و محصور نمى گردد و همين نوشتن درباره او را در اين محدوده كوچك - اگر نگوييم ناممكن - بسيار دشوار مى كند!