پنجشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۳ - ۶ صفر ۱۴۲۶
Thu, Mar 17, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۰۸۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
ورزش
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
كتاب انديشه
نوروز
جشن زندگى
عطرجاودانگى
205101.jpg
آرزو رسولى
از شواهدى كه در دست است، جشن نوروز در زمان هخامنشيان، در تخت جمشيد برگزار مى شده است و حتى شكل كاخ و نگاره هايى كه بر ديواره هاى تخت جمشيد نقش بسته نشان از برگزارى جشن نوروز داشته است. ملت هاى همه سرزمين هاى زير فرمانروايى هخامنشى در چنين روزى در آن جا گرد مى آمدند تا پيشكش هاى خود را تقديم كنند. اما آن چنان كه از برخى منابع برمى آيد، نوروز قبل از هخامنشيان نيز وجود داشته است. البته در اوستا مطرح نمى شود چون اوستا متنى دينى است و جشن هاى خاص خودش را دارد. ولى از دوره ادبيات ميانه، نوشته هاى پهلوى و مانوى از نوروز بسيار سخن گفته مى شود كه مربوط به اول سال است و غير ممكن است كه در اول سال، عيد باشد اما مراسمى وجود نداشته باشد. نقش برجسته هاى تخت جمشيد نيز اين نظر را القا مى كند كه جشن سالانه در ايران وجود داشته است كه با تغيير فصل ها مربوط بوده است. پس ريشه هاى اين جشن در گذشته هاى بسيار دور ايران است و تنها جشنى است كه تا اين اندازه در ميان مردم مورد توجه بوده است. چون نوروز جشن ملى بود و از ميان جشن هاى باستانى ايران، تنها جشنى بود كه در چهار ديوارى خانه ها نفوذ كرد.
اسطوره هاى گوناگونى گرد اين جشن ملى را فراگرفته اند، از جمله اسطوره زيباى آفرينش در ايران باستان. بنابراين اسطوره، اورمزد شش پيش نمونه گيتى يعنى نمونه اوليه و آرمانى موجودات را در شش گاه با فاصله هاى نابرابر و در درازاى يك سال مى آفريند كه به ترتيب عبارتند از: آسمان، آب، زمين، گياه، چهار پاى سودمند ومردم. به يادبود اين آفرينش هاى شش گانه، سال را به شش قسمت نابرابر تقسيم مى كردند و سالگرد اين آفرينش ها را به صورت جشن هاى پنج روزه كه در آيين ايران باستان «گاهانبار» نام دارد، برگزار مى كردند.
جشن سالگرد آفرينش آسمان از ۱۱ تا ۱۵ ارديبهشت، نخستين گاهانبار است. دومين گاهانبار سالگرد آفرينش آب از ۱۱ تا ۱۵ تير است.
سومين گاهانبار كه سالگرد آفرينش زمين و فصل گردآورى غله است، از ۲۶ تا ۳۰ شهريور برگزار مى شود.
چهارمين گاهانبار سالگرد آفرينش گياه و از ۲۶ تا ۳۰ مهر است.
پنچمين گاهانبار سالگرد آفرينش چهارپاى مفيد جشن ميان زمستان است و زمانى است كه براى دام انبار زمستانى مى شود.
آخرين گاهانبار سالگرد آفرينش انسان است كه در پنج روز آخر سال يعنى پنج روزكبيسه برگزار مى شود. سالگرد اين پنج روز پايانى سال كه دوازده ماه سى روزه را در پشت دارد، مدخلى بر نوروز است. پس جشن نوروز سالگردى است از آفرينش انسان، عزيزترين موجود آفرينش براى آفريدگار بزرگ كه آفرينش اهورايى را پاسدارى خواهد كرد و رقيبى براى اهريمن و آفريده هاى ديوى اش خواهد شد. به همين مناسبت، سالگرد آن با شكوه بيشترى برگزار مى شود.
اسطوره ديگرى نيز آيين هاى نوروزى را همراهى مى كند، يكى از آنها آيين نيايش به ايزد »رپيتوين» است. »رپيتوين» سرور گرماى نيمروز و ماه هاى تابستان است و در زمستان، در زير زمين جاى مى گيرد و آب هاى زيرزمينى را گرم نگاه مى دارد تا گياهان و درختان نميرند و به خصوص ريشه هاى درختان را در برابر يورش سرماى زمستانى پاس مى دارد. بازگشت سالانه او در بهار است كه نمادى است از پيروزى نهايى نيكى ها بر بدى ها و بهارها بر زمستان ها. به همين مناسبت جشن ويژه اى و نيايشى كه تقديم رپيتوين مى شد، بخشى از مراسم نوروزى را تشكيل مى دهد و از اين ديد، نوروز نمادى از پيروزى عنصر نيك است در نبرد فصل ها.
نوروز همچنين نمادى است از سالگرد بيدارى طبيعت از خواب زمستانى و مرگى است كه به رستاخيز و زندگى منتهى مى شود و به همين مناسبت جشن مربوط به «فروهر»ها نيز بوده است. «فروهر» يا «فروشى» گونه اى از روان است و نوعى همزاد آدميان كه پيش از آفرينش مردمان در آن جهان به وجود مى آيد و پس از مرگ مردمان به دنياى ديگر مى شتابد و از كيفرهاى خاصى كه روان مى بيند به دور است. فروهرها سالى يك بار در طليعه ماه فروردين (= ماه فروهرها) به زمين باز مى گردند و هر يك به خانه خود فرود مى آيند. آنان از ديدن پاكيزگى و درخشندگى خانه دلخوش مى شوند و بر شادكامى خانواده و بر بركت خانه دعا مى كنند و اگر خانه را آشفته و در هم، پاك نشده و نا آراسته ببينند غمگين مى شوند و دعا نكرده و بركت نخواسته خانه را ترك مى كنند. مراسم خانه تكانى از همين جا نشأت گرفته است. ايرانيان در آغاز سال نو همه جاى خانه را تميز و پاكيزه مى كنند تا فروهرهاى درگذشتگان به خانه آنان بيايند و براى خانواده بركت بياورند. آنان كه بر اين باورند، روز نوروز از خانه بيرون نمى روند، چون نمى خواهند كه فروهرها صاحبخانه را در خانه نيابند و ناخشنود گردند. چراغ خانه ها در اين شب ها بايد روشن باشد و براى اين كه راه را بر فروهرها بهتر بنمايانند، در آغاز پنج روز آخرين گاهانبار و به روايتى در پايان اين پنج روز و درست شب نوروز بزرگ، مراسم آتش افروزى بر بام ها انجام مى دادند كه هم راهگشاى فروهرها باشد و هم به دور و نزديك خبر دهند كه سال نو مى آيد. اين آتش افروزى بعد از آمدن اسلام نيز در ميان ايرانيان معمول بوده است و چون مراسم به طور رسمى نخستين بار در شب چهارشنبه انجام شد، اين رسم در شب چهارشنبه پا بر جا ماند و چهارشنبه سورى يكى از جشن هاى جنبى نوروز شد. به روايتى«سورى» به معنى «سرخ» است و سرخى دليل انرژى و تحرك. پس از جشن سورى، بايد بتوانيم بيرون بياييم، روى زمين كار كنيم و خواب زمستانى را كنار بگذاريم.
افسانه هاى بسيارى پيدايش جشن نوروز را به دوران جمشيد نسبت مى دهند. از جمله مناسبت هايى كه در افسانه ها براى پيدايش جشن نوروز برمى شمرند، مى توان به موارد زير اشاره كرد: تجديد دين با به پادشاهى رسيدن جمشيد، پيروزى جمشيد بر اهريمن، درخشش چهره جم زمانى كه بر تختى نشست و ديوان به فرمان او تخت را برداشتند و به گردون افراشتند، ديوان جمشيد را سوار بر گردونه اى در نخستين روز ماه فروردين به يك روز از دماوند به بابل بردند و مردمان به سبب چيز شگفتى كه ديدند، اين روز را جشن گرفتند (سبب برتاب نشستن در نوروز به تقليد به اين افسانه معمول گشت)، در نوروز جم اوزان و مقادير را تعيين كرد، نيشكر در دوران جم در اين روز كشف شد (از اين روست كه در اين روز همه به هم شيرينى هديه مى دهند)، پس از يك دوره خشكسالى، در اين روز با بر تخت نشستن جمشيد باران باريد (رسم به هم آب پاشيدن كه يكى از آيين هاى نوروزى است با اين افسانه بى ارتباط نيست)، و نيز جم دستور كندن جوى ها و آبراهه ها را در اين روز داد. (كه اين هم با رسم شستن خود در سپيده دم نوروز و پاك شدن از گناهان بايد مرتبط باشد).
با درهم آميختگى كه ميان شخصيت هاى افسانه اى به دلايل اجتماعى پيش مى آيد، در دوران اسلامى، جم با حضرت سليمان آميخته مى شود و از مجموعه اين آميختگى ها افسانه اى درست مى شود كه بنيانگذارى نوروز را به سليمان نسبت مى دهد.
دوبو (Dubeux) در كتاب خود به نام «ايران» كه گزارش هاى جهانگردان اروپايى قرن هفدهم و هجدهم و آغاز قرن نوزدهم را درباره اين كشور خلاصه مى كند، مطلبى هم درباره نوروز دارد. او مى نويسد ايرانيان پس از اسلام توانستند بهانه اى بيابند تا اين جشن بسيار قديمى خود را حفظ كنند و گفتند اين جشن به ياد به خلافت رسيدن حضرت على (ع) است. به هر حال، آن چه مهم است باقى ماندن و حفظ شدن اين جشن فرخنده تا روزگار ماست.
در زمان ساسانيان دو نوروز جشن گرفته مى شد و اين رسم تا قرن ها بعد هم باقى ماند. نوروز اول فروردين كه نوروز عامه بود و نوروز بزرگ در ششم فروردين كه بيشتر مشهور به نوروز خاصه بود. به روايتى خدا جهان را در نوروز آفريد و به روايت ديگرى آدم نيز در همين روز آفريده شد. از اين رو، نخستين روز، نوروز عامه كه روز اعتدال بهارى است، پرشكوه ترين روز اين جشن است. پادشاهان ساسانى «هر سال از نوروز عامه تا نوروز خاصه كه شش روز باشد، حاجت هاى مردمان را برآوردندى و زندانيان را آزاد كردندى و مجرمان را عفو فرمودندى و به عيش و شادى مشغول بودندى» (به نقل از برهان قاطع).و اما ايرانيان تقسيم بندى ديگرى هم براى سال داشتند و آن تقسيم سال به دوازده ماه سى روزه بود. در پايان سال پنج روز باقى مى ماند كه به آن پنجه دزديده مى گفتند. اين پنج روز از نظم و قانونى برخوردار نبوده و معمولاً تجسم آشوب ازلى بوده است. دوازده روز نوروز معرف دوازده ماه سال است و سيزده نوروز معرف آشوب ازلى پيش از آفرينش است و از آن جا كه هر نوع آشوب پيش از نظم گرفتن، نحس محسوب مى شد و بى نظام به شمار مى آمده، روز سيزده نوروز هم نحس است. چون دنيا پس از برقرارى نظم است كه مقدس مى شود. در اين روز خانه را جارو نمى كنند و همه مردم از خانه خارج مى شوند. اگر خانه از ساكنان آن كاملاً خالى نشود، سال نو نوعى بدبختى به همراه مى آورد. سيزده نوروز جشن واقعى بهار است. درختان با سرسبزى تازه خود جلوه گرند، گل هاى صحرايى مى رويند، ياس ها گل مى دهند و شاعران ايران براى غزل سرايى توصيف اين فصل را ترجيح مى دهند.
ايرانيان در قديم، به عنوان شگون، هفت »سينى»از دانه هايى كه بركت به سفره ها مى آورد، مى روياندند و بر خوان نوروزى خود مى نهادند. «سينى» معرب «چينى» است كه در قديم به طبق هاى بزرگى كه از چين آورده بودند، گفته مى شد.
به احتمالى هفت «سين» مى تواند بازمانده همين هفت «سينى» باشد و يا نمادى از «سبزه» و «سرسبزى». اگر در درازاى زمان هفت «سينى» با هفت ميوه يا گل يا سبزى كه با «سين» آغاز مى شوند و هر يك نشانه اى از بارورى و تندرستى هستند، تلفيق شده است، در آن بايد جاى پاى ذوق لطيف ايرانى را جست و جو كرد. «سبزه» نودميده است، «سنبل» خوش بر و خوشبو، «سيب» ميوه اى بهشتى و نمادى از زايش، «سمنو» مائده تهيه شده از جوانه گندم كه يادآور بخشى از آيين هاى باستانى«ماست»،«سنجد» كه بوى برگ و شكوفه درخت آن محرك عشق و دلباختگى است، «سير» داروى تندرستى، دانه هاى «سپند» به معنى «مقدس» كه دافع چشم بد است. همچنين بر اين خوان، آينه مى گذاريم كه نور و روشنايى مى تاباند، شمع مى افروزيم كه روشنايى و تابش آتش را به ياد مى آورد، و تخم مرغ مى گذاريم كه تمثيلى از نطفه و بارورى است (و نيز در اسطوره هاى ايران باستان، آسمان و زمين همچون تخم مرغ توصيف شده اند كه زمين همسان زرده در ميان آسمان كه همسان سفيده است، قرار دارد _ يعنى اعتقاد به كرويت زمين). آب زلال به نشانه همه آب هاى خوب جهان و ماهى زنده در آب به نشانه تازگى و شادابى (همچنين ماه اسفند برابر با برج «حوت» به معنى «ماهى» است) و نقل و شيرينى براى شيرين بودن سال جديد نيز در اين خوان قرار دارند. در بسيارى از خانه ها گذاشتن نمونه اى از غلات و حبوبات و همچنين شير و فرآورده هاى شيرى به نشانه تضمين بركت خانه، متداول است. از جمله رسم هاى متداول نوروز در بيشتر خانواده هاى ايرانى آن است كه پس از تحويل سال شخص خوشقدمى از اهل خانه بيرون مى رود و سبزه و سكه در دست مى گيرد و به خانه وارد مى شود. اهل خانه مى پرسند،«چه آوردى؟» و او پاسخ مى دهد: «سلامتى، خوشبختى، ثروت و...» و با اين حركت نمادين، خانواده براى خود سال خوب و پربارى را آرزو مى كنند. با همه اين توضيحاتى كه گفته شد و نمادهايى كه گشوده شد، در پايان بايد گفت كه نوروز حتى بى آن كه چيزى از نمادها و اسطوره هاى آن بدانيم، زيباست. آغاز سال نو ايرانى، هماهنگ با باززايى طبيعت است و حركات نمادين و خوان نمادين اين جشن بر زيبايى آن مى افزايد. اين انتخاب و اين مراسم نمادين همه ريشه در فرهنگى بسيار غنى و كهن دارد و ايرانيان مى توانند به خود ببالند كه در ميان ملت هاى جهان براى سال نو خود بهترين انتخاب را داشته اند، چرا كه از غنى ترين فرهنگ و تفكر برخوردار بوده اند.
منابع:
۱. آموزگار، ژاله، »نوروز»، كلك، ش ۲۴_،۲۳ بهمن و اسفند ،۱۳۷۰ ص ص۱۹-۳۱.
۲.كريستن سن، آرتور، »نمونه هاى نخستين انسان و نخستين شهريار در تاريخ افسانه اى
ايرانيان»، ترجمه و تحقيق: احمد تفضلى و ژاله آموزگار، تهران: نشر چشمه، ۱۳۷۷.
۳. بهار، مهرداد، »نوروز: جشن باززايى» در مجموعه مقالات وى به نام »از اسطوره تا تاريخ»، تهران: نشر چشمه، ،۱۳۷۶ ص ص ۳۳۹_۳۶۰.
۴. موله، ماريان، »ايران باستان» ترجمه ژاله آموزگار، تهران: توس، ۱۳۶۵ _ چاپ سوم.
كتاب انديشه
بازتابهاى تمدن و هويت ايرانى در خاور دور
205107.jpg
به تازگى انتشارات آشيانه با همكارى مركز بين المللى گفت و گوى تمدنها دو كتاب به قلم شهاب ستوده نژاد منتشر كرده است كه در حوزه «خاور دورشناسى» مى گنجد. اين دو اثر در واقع ره آورد بيست و يك سال تحقيق مؤلف در جوامع خاور دور بويژه ژاپن و كره است.
در كتاب «سلسله ياماتو در ژاپن و تمدن باستانى پارس» ستوده نژاد در مقام يك پژوهشگر در پى پاسخ به اين پرسش است كه آيا بنيان فرهنگى و هويت مردم ژاپن از فلات ايران باستان سرچشمه گرفته است؟ در واقع كتاب حاضر يك تحقيق تطبيقى راجع به تأثيرات تمدن هاى كهن تر قاره آسيا و از جمله ايران باستان در رشد و روندهاى مختلف فرهنگى و اساطيرى و زيربنايى در شرق آسيا و بويژه در مجمع الجزاير ژاپن است.
اما در كتاب ديگر كه «بازتاب تمدن هاى اشكانى _ ساسانى بر سر پادشاهى در شبه جزيره كره» نام دارد، مؤلف كوشيده است عناصر مشترك در فرهنگ ايران و كره را بكاود تا درك بهترى از تأثير فرهنگ و هويت و آداب و رسوم و ميراث تاريخى ايرانيان در خاور دور به دست دهد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |