|
|
|
|
|
|
|
|
تا بيايد نوروز...
هوتن ابوالفتحى
پنجره و ميز و آيينه را غبار گرفته. ساعت پدرم را و حتى قاب عكسهاى روى ديوار را. دلم هم سنگين شده، آن هم غبار گرفته... دلم گرفته، از اين همه چشم نامهربان كه شبيه لبخند تو نيست. از اين همه گلستان كه هيچ زيبا نيست. از اين همه عطر كه هيچ شامه نواز نيست. از اين همه دروازه گم شده دلم مى گيرد. من از اين همه آسمان كه ديگر هيچ آبى نيست، از اين همه پنجره بسته كه هيچ از تو تصوير ندارد، دلم مى گيرد. پشت سرم هيچ چشم اندازى جز سياهى نيست و تو از پشت پنجره لبخندت را منتشر مى كنى و نسيم يادت، همه جا را پر مى كند. دنبال آن پنجره اى هستم تا نورت بر من بتابد. از لابه لاى مژه هاى نامهربان و ابرهاى سياه آسمان، جوانه هاى يك گلستان و از عطرهايى شامه نواز، دنبال پنجره اى مى گردم تا نورت بر من بتابد و همچنان حضورت را همه جا حس كنم. لابه لاى كتابها و لابه لاى كارهايى كه ديگر غبار ندارند. لابه لاى امتحان سخت زندگى و حتى خود زندگى.... ديگر اما حضورت را حس مى كنم. عطرت همه جا منتشر شده و سرريز است. از شكوفه درختان گلابى و جوانه سنبل ها، از باران فروردين كه آسمان را شست و از حضور تو در وجودم و از اشتياق زندگى كه چشم به راه نوروز است. حالا ديگر پنجره را باز مى كنم تا آبى آسمان از حضور تو پر كند خانه را. تا بيايد پروانه و بيايد عطر سنبل و بيايند ماهى هاى قرمز كوچك و بيايند سبزه ها و بيايد نوروز. تا بيايد: يا مقلب القلوب و الابصار يا مدبر الليل والنهار يا محول الحول والاحوال حول حالنا الى احسن الحال
|
|
|
|
|
نيايش نوروز۱۳۸۴
|
|
|
اميد رضايى
خدايا! هجوم گل است و دل و رنگ و نور حضور بهار و بيد و برگ و شكوفه خدايا! در اين سال كه مى آيد زمين ايران زمين را قرار ده نگذار آن پوسته سست زمين كه هر از چندى مى لرزد و مى لرزاند، قرار گيرد و استوار شود بر آن شهرها و روستاهاى ايران زمين نگذار بار ديگر زمين جامه درد و مردمان اين ديار جامه دران در سوگ رفتگان خود نشينند ايزدا! خشكى وخشكسالى را به اهريمن برگردان و بخواه كشتزارهاى ايران هميشه سبز باشد و هيچ مرد روستايى در غم نباريدن باران بر كشته اش نگريد و هيچ زنى در شرم سينه هاى پر شير بر چشم هاى كودكش چشم ندوزد الهى! باران را بر ما رحمت قرار ده و بگو مى دانيم قدرش را و رودها را پر آب كن اما نه آنچنان كه خروش موج هايش مخروبه اى سازد از خانه هايمان خدايا! برف را بگو سپيدى اش را از ما نگيرد ولى گردان فرازى نكند و هواى كومه هاى سست گيلان را داشته باشد خدايا! بگذار در چرخه اى كه دوباره مى چرخد چرخ زندگى هامان بچرخد وهيچ جوانى حسرتخوار زندگى ديگرى نباشد و هيچ كودكى در اندوه شيرينى يك گيلاس ننشيند و هيچ پيرى آزرده موهاى سپيدش نشود. بركت را بر زندگى مان نازل كن و نگذار سكه ها آنقدر قدر يابند كه تو را و خود را از ياد ببريم الهى! ثروت اين سرزمين را فزونى ده و افزون كن عقل را چنان كه بتوانيم بر اين ثروت بيفزاييم تا به فرزندانمان برسد و فرزندان فرزندانمان و فرزندهايشان... خدايا! سرنوشت سرزمين مان را در اين سال به بدسگالان و كج انديشان وانگذار و خود محافظ مرزهايش باش و مردان خاصت را برگزين تا به يارى ات برخيزند و دشمنانت را و دوستان دشمنت را از اين خاك برانند تا هواى عشق در سينه هايمان جارى شود و «نفرت» تنها ، واژه اى باشد در كتاب هاى تاريخ خداوندا! آفتابت گل نور است تا بر ما بتابد نه آنكه استراحتگاه مردان بى كارى باشد كه در غم يك تكه نان دور از زادگاهشان صبح را به ظهر مى رسانند و هيچ كس در انديشه آرزوى كودكانشان نيست خدايا! شبت قرارگاه دل هاى عاشق است نه جاى امن دزدان وبدكاران به ماه فرمان ده تا نورش را بالاپوش بندگانت كند نه شبچراغ بد انديشان روزگار الهى! گرد مرگ و افيون را از اين سرزمين بران تا در اين روزهاى نو كه مى آيد ديگر سرى را سرشكسته نبينيم و خواب و خمارى و خمودى خرمگاه هيچ ايرانى اى نباشد تا كيسه هاى زرپرستان پر نشود به قيمت كاشانه هايى كه از هم مى پاشد و سينه هايى كه آه مى كشند و جان هايى كه به انتهاى حضور مى رسند مهربانا! دل هايمان را چنان وسعت ده كه خانه همه بندگانت شود و حقارت را از ما بران تا براى مشتى برنج و قرصى نان بر هم تيغ نكشيم و دشنام نگوييم و برادرانمان را دشمن نخوانيم نگذار خاطره ديروزهاى پر از تو را فراموش كنيم و دل خوش داريم به امروز پر از كينه و شرمسار فردايمان باشيم خدايا! نگذار هيچ ايرانى اى در اين سال كه مى آيد جلاى وطن كند و هوش باستانى مان را سوغات به سرزمين هاى ديگران ببرد خدايا ! دراين روزها كه مى آيد نيت مى كنيم كه عشق از اين سوى خاكت رخت برنبندد و سلامتى و شور در خانه هر ايرانى باشد و شعر باشد و ساز باشد و عشق ... آه، عشق... باشد. الهى سرزمين رهروان قرآن را اين آستان پرجلال شاه خراسان قلمروى كورش و داريوش قرارگاه خداوندگار توس خاك خيام وسعدى و حافظ را در پناه خود حفظ كن و بگذار ايران، ايران بماند آمين
|
|
|
|
|