جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۸۳ - ۷ صفر ۱۴۲۶
Fri, Mar 18, 2005
كتاب و كتابخوانى
۳۰۸۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
كودك و نوجوان (۴)
راهنما
گزارش ويژه
ورزشى
اوقات شرعى
ادبيات
موسيقى
گردشگرى
كتاب و كتابخوانى
آرشيو
نقطه سر خط
«زنده ام كه روايت كنم» «ماركز» در يك نگاه
نگاهى به پرفروش ترين كتابهاى سال گذشته در ايران
نقطه سر خط
پرفروش هاى
بدون تبليغ
205404.jpg
اينكه در فهرست پرفروش ترين كتابهاى سال گذشته، هيچ كتاب ايرانى نتوانست از رقباى غربى اش پيشى بگيرد به خودى خود مهم نيست چه فروش جالب و در خور توجه «عادت مى كنيم» پيرزاد تا حدى شما را مجاب مى كند در تصميم گيرى نهايى - در مورد تعيين جدول پرفروش ها - كمى تأمل كنيد. «عادت مى كنيم» كتاب سال۸۳ نيست اما هنوز هم هستند كسانى كه به خريد اين كتاب عادت كرده ، نداشتنش را جايى خالى در قفسه كتابهايشان مى دانند، بى دليل و بى توجيه!
نويسندگانى كه اصولاً كتابهايشان بازار پيدا مى كنند، از آن دست نويسنده هايى هستندكه آنقدر در بوق و كرنا شدند، آثارشان كه ديگر جاى صحبت كردن درباره سطح كيفيت كارى آنها باقى نمى ماند. به عنوان مثال بيشتر كارهاى «فوئنتس» از فروش نسبتاً قابل قبولى برخوردار بودند اما كمتر مخاطب حرفه اى پيدا شد كه سراغى از «مرگ آرتمو كروز» بگيرد. كتابى كه بدون شك بهترين اثر اين نويسنده آمريكاى لاتين است. نكته اما اينجاست كه حتى ناشران هم از مانورهاى تبليغاتى معمول روى كتابها، به وضوح منصرف شده، كارهاى تبليغاتى را نيز به خود مترجم يا نويسنده واگذار كردند. اينجا نويسنده نقشى فراتر از آنچه درباره اش تعريف شده، پيدا مى كند كه در هيچ جاى دنيا به اين شكل مرسوم نيست.
205407.jpg
فرضاً «ادوين ويليامسون» - نويسنده زندگينامه «بورخس» به شهرهاى آمريكا سفر كرده، كتابش را تبليغ مى كند اما هزينه اين كار تبليغاتى نيز به عهده ناشر كتاب است، حتماً. در ايران اما شيپور از طرف گشادش نواخته شده، روى كمتر كتابى مانور تبليغاتى صورت مى گيرد. نهايت كار بدان جا ختم مى شد كه نويسنده يا مترجم، در چند روزنامه با اهالى قلم ارتباطى فارغ از ضابطه دارد و كتابش در چندين روز معرفى مى شود. حال مقايسه كنيد تبليغاتى را كه روى كتابهاى عامه پسند و بازارى «كوئيلو» در برزيل مى شد. اگر كمى جست وجو كنيد و محتواى تبليغاتى اين كتابى را بررسى ، مى بينيد كه اين مراسم كمتر از مراسم انتخاب رياست جمهورى در سرزمين قهوه نيست!
در چنين شرايطى، اگر كتابى در ايران و در فضايى كه كمتر از يك درصد جوانان گرايشى به خواندن و خريدن كتاب دارند و باز در شرايطى كه عده اى از پيروان صديق مكتب كتابخوانى، ادبيات داخلى را شايسته مطالعه نمى دانند، حضور كتابى مثل «عادت مى كنيم» در بين پرفروش هاى سال گذشته ولو اين كه سال انتشارش ۸۳ نباشد، جاى خوشحالى دارد. تنها يك روزنه اميد وجود دارد و آن، پيدا شدن عده اى است كه دنبال كتابهاى نويسندگان داخلى مى گردند.
وقتى وارد كتابفروشى مى شويد فلان مراجعه كننده - در بازارى كه وضعش در سطور قبلى ذكر شد - از كارهاى، مدرس صادقى، گلشيرى (سيامك)، محمدرضا كاتب، جواد مجابى و... سراغى مى گيرند، اين اميد زنده مى ماندكه سال آينده كتابهاى داخلى جايى براى نفس كشيدن رقباى غربى نگذارند البته در كيفيت نه در كميت و شايد آرزوى داشتن چنين روزى كمى دور از ذهن باشد اما غيرقابل دسترس نيست. همان طور كه «وى.اس.نايپل» مى گويد: «امروز تصميم مى گيرد كه سفر كنيد و تنها كافى است هزينه اين سفر را داشته باشيد.
مابقى كارها با پشتوانه هزينه درست مى شود!» و هزينه اين كه كارهاى ادبيات داخلى درصدر باشند، تبليغات است و تبليغات. موضوع به همين سادگى است اما در لابيرنت پيچيده اى كه خودمان آن را ساختيم، محو شده است. همين.
«زنده ام كه روايت كنم» «ماركز» در يك نگاه
آخرين
نفسهاى نويسنده پير
نيما امجد
مطرح شدن در بين خيل نويسندگان مطرح آمريكاى جنوبى و لاتين با وجود استعدادهاى نابى كه در اين عرصه وجود دارند، كارى است بس دشوار و البته ممكن. اتفاقى كه در مورد «گابريل گارسيا ماركز» يا همان «گابيتو» (او را «گابو» نيز مى نامند) روى داد. آنچه ماركز در «زنده ام كه روايت كنم» مى نويسد ماحصل سالها پختگى و البته ديد فوق العاده اش نسبت به مسائل اطراف است. چيزى كه بارها و بارها بدان معترف بوده و روى آن تأكيد داشته است.
ماركز در اين كتاب كه به نوعى زندگينامه اش هم هست - با اشاره به اين موضوع كه مطالب كتاب مذكور فقط ايام شباب او را در بردارد و به زودى قسمت دوم اين كتاب هم روانه بازار مى شود - سه تكنيك مختلف را براى نوشتن در نظر مى گيرد و اين اوج هنرنمايى گابو است.
205401.jpg
روايت داستان گونه
آنهايى كه كتاب زنده ام كه روايت كنم را مطالعه كردند، به خوبى مى دانند كه روايت داستان گونه گابو از زندگى و رويدادهاى پرفراز و نشيب آن، جاذبه اى بى نظير است كه خواننده را وادار مى كند به دنبال كردن مو به موى لحظات و نكته ها. كتاب از اتفاق يك سفر شروع مى شود. سفرى كه ماركز همراه با مادرش مى رود تا خانه پدرى اش را بفروشد. سفرى ملالت بار و كسالت آور كه او تا سر حد امكان از اين سفر به تنگ آمد. لحظات طاقت فرسايى كه او و مادرش در كشتى دارند، آدم را ياد تبعيد شدگانى مى اندازد كه داستايوفسكى در خاطرات مردگان آنها را نقل مى كند. از دل همين اتفاقها و نقل قولهاست كه او دستمايه نوشتن كتابهاى ديگرش را نيز تأمين مى كند. مثل پى بردن به روابط پدر و مادرش كه سالها بعد آنها را در قالب كتاب عشق سالهاى وبا مى نويسد، حتماً.
گابوى كلمبيايى در اين كتاب تسلطش را بر چند عرصه نشان مى دهد و حتى آنجا كه رويدادهاى تاريخى كلمبيا را نقل مى كند، احساس مى كنيد وى يك «ويل دورانت» ثانى است چه روابطش با دولتمردان اين سرزمين مافيايى، در نگارش نقاب بى تأثير نبوده است.
وى حتى ترس را با ظرافتهاى داستانى به خواننده هديه مى كند. آنجا كه مزاحم زنى مى شود و همسرش با عصبانيت هر چه تمام تر او را به دوئل دعوت مى كند. اما او همين دوئل را اوج حقارت - اول حقارت، بعد ترس - زندگيش مى داند چون اسلحه مرگ مهاجم گلوله اى براى شليك ندارد و ماركز از ترس روى زمين مى نشيند! اين روايت ساده اما تكان دهنده از وضعيت معيشتى اش در سالهاى جوانى، تأكيدى است بر تواناييهايش در پردازش شخصيتها و البته حافظه بى نظيرش. او ترسى ندارد كه به خواننده بگويد آن قدر غلط املايى در نوشته هايش وجود دارد كه ويراستارى كتابهايش ماهها طول مى كشد! حتى روزى را مى گويد كه دست نوشته هاى ستون ثابتش در روزنامه با نام «ما چه زرافه» در يك تاكسى جا مى ماند و روز بعد راننده تاكسى آنها را پس مى آورد در حالى كه زير چند غلط املايى خط كشيده و صحيح شده آن را با رنگى ديگر نوشته است. طنز و شوخى ماركز اگر چه حاوى مطالبى است، مهم اما همان لذتى را دارد كه خواندن يك كتاب سراپا طنز.
تاريخ نگارى گابو
بدون شك اين كتاب براى آنهايى كه به تاريخ كلمبيا و كشورهاى در ارتباط با آن، علاقمند هستند، سوژه مناسبى است. چون ماركز با خلاقيتى مثال زدنى تاريخ كشورش را مى نويسد.
از آنجا كه كمپانى موز ورشكسته مى شود تا انتظار بيهوده پدر بزرگ براى گرفتن حقش از دولت. همان طور كه پيشتر هم گفته شد روابط سياسى ماركز با دولتمردان كلمبيا بى تأثير نبودند در به دست آمدن اطلاعاتى ذيقيمت اما باز هم نمى توان منكر اين شد كه زنده ام كه روايت كنم تسلسلى منطقى چه به لحاظ داستانى و چه به لحاظ تاريخى دارد.
او در جايى از كتاب اشاره مى كند به اين كه شورش ها در خيابان باعث كشته شدن افرادى مى شود كه بى گناهند و اين شورشها به خاطر ترور يك شخصيت برجسته كلمبيايى است. حال آنكه چند متر آن طرف تر «فيدل كاسترو»ى جوان حضور داشته. فيدلى كه بعدها دوست صميمى ماركز مى شود و البته يكى از دلايل اختلاف او با «ماريوس بارگاس يوسا» اما نثر ماركز در اين كتاب اگر چه سه تكنيك مختلف را در برمى گيرد اما نثرى ساده و راحت است و اين كار مترجمش را (كاوه ميرعباسى) مشكل تر كرده بود چه او توانست بالاخره خود را با زبان گابو وفق دهد و شايد - كه قطعاً - پرفروش بودن اين كتاب شاخصه هاى زيادى دارد كه يكى از آنها ترجمه روان ميرعباسى از كتاب مذكور است.
نگاه ژورناليستى
اگر چه ماركز در مقام يك نويسنده به كسب جايزه نوبل ادبى نايل آمد اما همواره خود را يك خبرنگار مى داند زيرا كارش را با اين حرفه شروع كرد و بسيارى از موفقيتهايش را مرهون نشست و برخاست با امثال «ثابالا»ست. كسى كه ماركز او را استاد مسلم روزنامه نگارى مى داند. ماركز اگر چه روزها و شبها حتى جايى براى خوابيدن نداشت، مدتى روى عرشه كشتى نقش يك خواننده دوره گرد را بازى كرده، در دبيرستان او را شاعرى فوق العاده مى دانستند اما شاعرى خوب نشد، و چند اتفاق ديگر كه جملگى از ديده روزنامه نگارى او در اين كتاب روايت شده است. اتفاقى كه مى پنداريد در سر به هوا بودن يك جوان گم مى شود اما او تمام آنها را در ذهنش نگه داشته است. همين اتفاقهاست كه بدون كوچكترين نقصى يكى از پرفروش ترين كتابهاى سال در عرصه ادبيات غربى را رقم مى زند. كتاب ماركز رمان نيست اما ويژگى هاى يك رمان را در بعضى از مقاطع بروز مى دهد و گابو با حرفه اى گرى هر چه تمام تر آنها را رقم زده است. اين چنين است «زنده ام كه روايت كنم».
نگاهى به پرفروش ترين كتابهاى سال گذشته در ايران
يك، هيچ
به نفع ادبيات غرب
205395.jpg
برديا اشكان
بررسى پرفروش ترين كتابهاى سال گذشته كار چندان ساده اى نيست چرا كه بعضى از اين كتابها به زعم منتقدان، ارزش ادبى بالايى ندارند و صرفاً بازارى بوده و لاغير.
در هر صورت آنچه در سال گذشته شمسى اتفاق افتاد در عرصه فروش كتاب ها - اتفاق تازه اى نبود چرا كه ركود بازار نشر و فروش كماكان ادامه دارد و اگر قائل باشيم به وجود بحران مخاطب، اين بحران هنوز هم پابرجاست. اما بدون شك كتابهايى كه در زمينه ادبيات غربى و آثار ترجمه به فروش رفتند تامدتى گوى سبقت را از رقباى داخلى ربوده و فروش بيشترى داشتند.
اولين كتابى كه با سروصداى زيادى به بازار آمد، دن آرام بود با ترجمه احمدشاملو. اگر خواندن اين اثر كلاسيك - اثرى از شولوخوف - خسته كننده است اما ترجمه روان و منحصر به فرد شاملو اين كسالت را برطرف كرده و خواندن آن را لذتبخش. انتشارات مازيار با نشر اين كتاب به موفقيتهاى خوبى رسيد كه شايد اين گزيده كار بودن بتواند پلى باشد براى رسيدن آنها به موفقيت در سال آينده. دن آرام البته كتابى موفق بود اما فروش آن در مقايسه با بعضى از رمانها و داستانهاى غربى از رتبه نازل ترى برخوردار شد. تعدادى از مترجمان ما در سالى كه گذشت دست به ترجمه آثارى زدند كه نويسندگانشان شايد براى اهالى ادبيات در ايران مهجور بودند اما آنها اين ريسك را قبول كرده و اتفاقاً كتابهاى پرفروشى را به بازار فرستادند. زندگى شهرى با ترجمه شيوا مقانلو مجموعه داستانهايى است از «دونالد بارتلمى». يكى از پيشگامان ادبى دنيا در زمينه خلق آثارى تخيلى. اما كيهان خجسته نيز براى اولين بار يكى از سه گانه هاى پل استر با نام كشور آفرينها را ترجمه كرد كه فروش كم نظير آن، كار را به چاپ دوم رساند. خجسته با تسلطى خوب، جملات اين نويسنده پست مدرن را براى مخاطب ايرانى ترجمه و با همين تسلط ارواح - كتاب ديگرى از مجموعه سه گانه پل استر آمريكايى - را نيز عرضه كرد. در يك نگاه اجمالى به آثار ترجمه در سال گذشته مى توان از كتابهاى ديگرى نام برد كه ترجمه اى تكرارى با چاپ مجددى از يك اثر بودند اما اين نام مترجم بود كه باعث شد كتاب به ركوردى در فروش تازه دست پيدا كند. بدون شك ترجمه بى نظير و بى نقص نجف دريابندرى از «فاكنر» چنين خصوصيتى دارد با اين تفاوت كه اين كتاب بعد از چيزى در حدود دو دهه تجديد چاپ شد. دريابندرى اولين بار اين اثر را به مخاطب ايرانى عرضه كرد. ايضاً مى توان «سوربز»، ترجمه ديگرى از كتاب مشهور «ماريوس بارگاس يوسا» را نيز از اين دست به حساب آورد. اولين بار اين جاهد جهانشاهى بود كه عنوان جشن بزنر را براى كتاب يوسا برگزيد اما عبدالله كوثرى در ترجمه مجدد سوربز را انتخاب كرد. «زنده ام كه روايت كنم» كتابى است با محوريت بيوگرافى ماركز با ترجمه كاوه ميرعباسى كه شايد بيشترين فروش را در سال گذشته، بين كتابهاى ترجمه از آن خود كرد.
كتابهايى هم به بازار آمدند كه نام نويسندگان بزرگى را در برداشتند و عليرغم تبليغات كم، فروش بالايى داشته و حتماً به چاپ دوم هم رسيدند. «روزى، روزگارى، ديروز» عنوان كتابى است با ترجمه ليلا نصيريها. مجموعه اى از داستانهاى كوتاه نويسندگانى مثل آپدايك. اين كتاب در مدت زمانى كم به چاپ دوم رسيد و حتماً چاپ دوم نيز در بازار راكد كتاب، ناياب شد و اما «موسيقى آب گرم»، با ترجمه بهمن كيارستمى. كيارستمى با تسلطى مثال زدنى زبان خاص «بوگوفسكى» را در قالب اين كتاب به خوانندگانى ايرانى منتقل كرد. بوگوفسكى، نويسنده و شاعر بزرگ آمريكايى آلمانى الاصل كه «ژان پل سارتر» او را بزرگترين شاعر معاصر آمريكا دانست. نشر ماه ريز موفقيت زيادى را با اين كتاب تجربه كرد. كتاب سه روز آخر زندگى «فرنادوپسوا» با ترجمه حامدفولادوند نيز كتابى موفق بود كه فروش قابل ملاحظه اى هم داشت. مرگ «آرتمو كروز» يكى از بهترين كتابهاى «كارلوس فوئنتس» - عده اى از منتقدان اين كتاب را برجسته ترين اثر فوئنتس مى دانند- با ترجمه مهدى سحابى نيز كتابى موفق بود.
كتابهاى ديگرى از نويسندگان چون «پدس» (درخت تلخ)، «همينگوى» (پاريس جشن بى كران)، كانه رزاليندا (اثرى از شل سيلور استاين) و... نيز بدون شك كتابهاى موفقى بودند.
كتابهاى تأليفى
در زمينه ادبيات داخلى نيز كتابهايى به قلم نويسندگانى كه بعضاً نام و آوازه آنها پشتوانه محسوب مى شود براى موفقيت، توانستند ركوردهاى جالبى در فروش به جا بگذارند. جعفر مدرس صادقى با «آن طرف خيابان»... كه مجموعه اى است از چندداستان كوتاه، يكى از اين نويسنده هاست. اين كتاب توسط انتشارات مركز روانه بازار شد و موفقيتى چشمگير را براى مدرس صادقى به همراه داشت. كتاب وى در مراسم جايزه ادبى اصفهان، حائز رتبه نخست - در بخش مجموعه داستان - شد كه مدرس صادقى از گرفتن جايزه نقدى اين مراسم، منصرف شد!
«لبان بسته» سيامك گلشيرى نيز در زمينه داستان كوتاه با موفقيت خوبى روبرو شداگرچه اين كتاب جزو كانديداهاى دريافت جايزه ادبى يلدا بود اما هيأت داوران، هيچ مجموعه داستانى را شايسته دريافت جايزه دوم ندانستند.
در زمينه رمان، ركورد پرفروش ترين كتاب سال به برنده جايزه ادبى يلدا رسيد. يعنى «نام ها و سايه ها» به قلم محمدرحيم اخوت. اين نويسنده اصفهانى توانست جوايز ارزشمند ديگرى بجز يلدا را نيز به خودش اختصاص دهد. كتاب ديگرى كه فروش قابل ملاحظه اى داشت، اثرى بود از روح انگيز شريفيان به نام «چه كسى باور مى كند، رستم؟» ضمن آنكه «عادت مى كنيم» زويا پيرزاد همچنان مى فروشد و همچنان منتقدان ادبى دست از سر اين كتاب برنداشتند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |