جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۸۳ - ۷ صفر ۱۴۲۶
Fri, Mar 18, 2005
كودك ونوجوان (۲)
۳۰۸۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
كودك و نوجوان (۴)
راهنما
گزارش ويژه
ورزشى
اوقات شرعى
ادبيات
موسيقى
گردشگرى
كتاب و كتابخوانى
آرشيو
ديدار با عمونوروز
روزگار عجيب عموى عيدها
205251.jpg
جونمى عيد! من - كه سهيل باشم - از چهاردهم فروردين سال قبل روزها رو مى شمردم تا عيد امسال بياد؛ ۳۵۱روز تا عيد ۱۳۸۴ ، ۳۵۰ روز تا عيد، ۳۴۹روز، ۳۴۸ ، ،۳۴۷...
بالاخره يك سال انتظار به سررسيد و عيد اومد! چهچهه پرنده ها، شكوفه هاى گل، صداى فين فين مامان (كه به شكوفه هاى گل حساسه!) همه و همه مى گن بهار اومده. اما بهار، يه نشونه ديگه هم داره، همون پيرمرد باحالى كه توى بقچه اش كلى عيدى مى پيچه و مى آد سراغ بچه ها و سال كهنه رو نو مى كنه. عمو نوروز رو مى گم همونى كه مثل بابانوئل ما ايرانى هاست. يادتونه سه ماه پيش وقتى با ننه سرما مصاحبه كردم قول دادم براى شماره عيد برم سراغ عمونوروز و باهاش حرف بزنم؟ ننه سرما دوست عمه عفى بود اما اين يكى رو از كجا بايد گير مى آورديم؟ سارا گفت چطوره وقتى عمونوروز شب سال تحويل، عيدى هامون رو مى آره مچش رو بگيريم و باهاش مصاحبه كنيم. دمش گرم! سارا هر شش ماه يه دفعه از اين نظرهاى كاردرست ول مى كنه، بعد كركره مخش رو پايين مى كشه!
يه وقت نگين من با خارجى ها بيشتر حال مى كنم اما خدايى، كار بابانوئل حساب و كتاب بيشترى داره و لااقل هميشه از توى شومينه درمى آد تو مى دونى كجا بايد منتظرش باشى ؛ اما كجاى خونه بايد منتظر عمو نوروز مى شديم؟
چندساعت با سارا نشستيم و هى در و ديوار رو نگاه كرديم اما خبرى نشد. تقريباً نصفه هاى شب بود كه يه هو از جا پريدم و گفتم: «اوخ اوخ، اومد!» سارا هيجان زده گفت: «ها؟ عمونوروز؟» گفتم: «نه بابا، چيز...» بعد دويدم طرف دستشويى. همينكه خواستم در دستشويى رو بازكنم و برم تو، يه صدايى از اونجا گفت: «اهم!»
معذرت مى خوام باباجون!
- باباكدومه، من عمو ام!
- ببخشيد عمو... عمو؟! كدوم عمو؟
در باز شد و يه پيرمرد لپ گلى و ريش سفيد تو چارچوب ظاهر شد:
- نوروز ، عمو نوروز! (تريپ جيمزباندى!)
ده دقيقه بعد كه ساراى نامرد با چندتا چك آبدار به هوشم آورد، دور ميز با عمونوروز نشستيم، عمونوروز تقريباً همون قيافه اى بود كه مامان تو قصه ننه سرما تعريف كرده بود اما عوض قبا و گيوه، يه شلوار لى كهنه با يه جفت آديداس قلابى (از اين ارزوناش) پاش كرده بود، يه زنجير آهنى ام انداخته بود گردنش، به جاى بقچه هم يه چمدون مشكى گنده داشت!
سارا: خيلى خوشحاليم كه با شما مصاحبه مى كنيم عموجون، عيدتون مبارك
عمونوروز: عيد شما هم مبارك دختر گلم، منم خوشحالم
سهيل: عموجون، بابانوئل هميشه از دودكش شومينه تو خونه ها مى آد، نمى دونستم كه شما از دستشويى تشريف مى آرين!
عمو نوروز: خب، مى دونى عزيزم، تقصير اين رسم و رسوم ماست، خونه هركى مى رى كه عيدى بدى يه ليوان چايى مى بنده به نافت، اينجورى مى شه ديگه!
سارا: عمو جون مى شه بگين اول شما بودين يا بابانوئل مسيحى ها؟
عمه نوروز: دخترم، من و بابانوئل با هم رفيق فابريك هستيم، لطفاً بين مون دعوا ننداز حالا گفتن اين واقعيت كه بابانوئل جلوى من عددى نيست، چه دردى رو دوا مى كنه؟
سهيل: بابا نوئل از روى شخصيت واقعى به اسم سنت نيكلاس ساخته شده، شما چى؟
عمو نوروز: نه، من از يه افسانه قديمى مى آم كه ايرانى ها براى گذر فصل ها و تموم شدن زمستون و رسيدن بهار و تغيير طبيعت، ساخته بودن اونا مى گفتن هر سال كه مى خواد بهار بشه، ننه سرما كه عاشق و چشم انتظار منه...
سهيل: ما اين قصه رو بلديم. همونى كه ننه سرما خونه تكونى مى كنه و جارو مى زنه و رفت و روب مى كنه تا شما تشريف بيارين اما سرسال تحويل خوابش مى بره و شما مى آين و قليون مى كشين و چايى مى خورين و...
عمو نوروز: تازگى هايه دست پلى استيشن هم مى زنم، ننه سرما خريده!
سهيل : چه با حال! آقا رمزاى بازى « مكس پين » رو بلدين؟
عمو نوروز: كارى نداره، وقتى مى رسى آخر مرحله دوم، Alt+Ctrl رو مى گيرى. اون وقت...
سارا: سهيل بسه!
عمو نوروز: ... آره خلاصه كارم كه تموم شد مى ذارم و مى رم، وقتى ننه سرما بيدار مى شه مى بينه نيستم و كلى حسرت مى خوره كه چه جواهرى رو از دست داده و مى ره تا سال بعد!
سارا: اما عموجون، ما دو ماه پيش با ننه سرما مصاحبه كرديم، ايشون كل اين ماجرا رو تكذيب كردن.
عمو نوروز: يعنى چى؟
سهيل : گفتن كه هيچ علاقه اى به شما ندارن، شما همسن بابابزرگشون هستى و رفتى خواستگاريش ايشونم جواب رد داده، براى همين پشت سرش حرف درآوردين!
عمو نوروز: اون جواب رد داده؟! ننه من با ازدواج ما مخالف بود و مى گفت خوبيت نداره كه با دختر بزرگتر از خودت وصلت كنى، اون وقت مى گه من سن بابا بزرگشم!
سارا: راست مى گين؟
عمو نوروز: پس چى... تازه سرتا پاشو عمل كرده كه معلوم نشه اما باز تابلوئه كه سن ننه منه! نيگاه به ظاهرش نكن يه لگدبزنى عين برج هاى دوقلوى تجارت جهانى مى ريزه پايين!
سهيل: پس بخاطر مخالفت مامانتون، ازدواج جور نشد!
عمو نوروز: البته باباى اونم با شغل من مخالف بود و مى گفت تا كار درست و حسابى پيدا نكنى نمى شه: «يعنى چى همه اش از اين چيزا مى برى دم خونه مردم!»
سارا: چه بى سليقه! شما كه عيدى و گل و بهار مى آرين.
عمو نوروز: ها؟... خب آره، از اينام مى آرم!
سهيل: حالا اگه ما با باباش صحبت كنيم و راضى شه، شما ننه سرما رو مى گيرين؟
عمو نوروز: مگه قحطى دختره كه با همچين آدم خالى بند خوابالودى وصلت كنم (خدا كنه ننه سرما اينارو نخونه و گرنه دوباره قاط مى زنه و يه برف خفن مثل يه ماه پيش گيلان مى فرسته!) تازه، مگه نشنيدى كه توى افسانه اومده اگه من و ننه سرماه به هم برسيم دنيا به آخر مى رسه؟
سهيل: پس بى خيال! راستى قضيه سفره هفت سين چيه؟
عمونوروز: توى همون افسانه اومده كه سفره رو ننه سرما براى پذيرايى از من مى چيده
سارا: باسماق پذيرايى مى كرده؟!
عمونوروز: خب چه انتظارى از يه پيرمرد و پيرزن دارى بايد بشينيم و سماق بمكيم ديگه!
سهيل: چرا بابا نوئل مسيحيا انقدر جزئيات جورواجور باحال داره، از اسم گوزن هاى سورتمه اش تا لباس و خونه و زندگى اش اما اطلاعات ما راجع به شما كمه؟
عمو نوروز: تبليغات، پسرم! اونا كلى راجع به بابا نوئل فيلم و كارتون ساختن و كتاب نوشتن، هر كسى چيزى به افسانه اضافه كرده اما متأسفانه كسى اينجا منو تحويل نمى گيره. چند بار به سرم زد دست زن و بچه رو بگيرم و مهاجرت كنم به قطب شمال و برم تو اسباب بازى سازى بابانوئل استخدام شم اما چه كنم كه نمى توانم از اينجا دل بكنم!
سارا: نه عموجون يه وقت نرين ما شما رو خيلى دوست داريم
سهيل: آره عمو جون... امسال چى واسمون عيدى آوردى؟
عمونوروز: هيچى عزيزم آخه اضافه حقوق باباتون رو ندادن، پول عيدى شما هم از توجيب باباتون درمى آد!
سهيل: اِ، اين كه خيلى نامرديه، پس واسه چى اومدين خونه مون؟
عمونوروز: كه از دستشويى تون استفاده كنم!
سارا: عمو جون، توروخدا! حالا كه تا اين جا اومدين و باهاتون مصاحبه كرديم در چمدونتون رو بازكنين...
عمو نوروز: باشه... فقط به خاطر ايران جمعه!
عمونوروز پاشد و در چمدون مشكى اش رو باز كرد، پسر چقدر هيجان داشت! نوك پنجه وايسادم ببينم اون توچيه. چند تا پيژامه نَشُسته با يه زير پيرهنى و لنگ حموم بوگندو روى هم مچاله شده بود.
من و سارا، هاج و واج به هم نگاه كرديم!
- عمو جون داشتين مى رفتين خشكشويى؟
- نه، صبر كنين اين زيره...
عمو نوروز پيژامه رو زد كنار، از زيرش پنجاه، شست تا «دى وى دى» فيلم معلوم شد!
- اينا تازه همين امروز واسم رسيده، اين توش آرنولد بازى مى كنه، پارسال ۶ تا اسكاربرده، اينم فيلم جديد «جكى جونه» (منظورش جكى چان بود!) كلى اكشن داره امسال قراره اسكار بگيره (بچه گير آورده!)
- كارتون ندارين؟
- چرا، يه چند تا ژاپنى خفن واسم اومده... اما نه، واسه شما مناسب نيست.
- عمو جون، اينا مجازه؟
- آره عمو، همه زيرنويس فارسى داره، واسه تقويت زبانه!
من و سارا يه كارتون «باورنكردنى ها» با يه «قصه كوسه ها» برداشتيم بعد لپ هاى گلى عمو نوروز رو بوسيديم و ازش تشكر كرديم اونم گفت قابلى نداره دو تاش مى شه يازده هزار تومن! اينش خيلى زور داشت آخه سوپر ماركت سركوچه دى وى دى اصل رو مى ده دونه اى پنج هزار تومن!
عمو نوروز وقتى فهميد پول تو بساط ما نيست دى وى دى ها رو برگردوند تو چمدون و چپوندشون زير لباس نَشُسته ها: «توى اين دور و زمونه، چَك مجانى هم توصورتت نمى زنن!»
گفتم: آره، دور و زمونه عجيبيه، عصر ارتباطاته ديگه. فكرشو بكن، تلفن رو برمى دارى و دو تا يك مى گيرى با يه صفر، سه سوت وصل مى شه به اداره پليس.
- خب، حالا چون شمائين، دوتا شو پنج تومن مى دم!
- چه دست و دلبازين عمو... اين بنزهاى مدل جديد پليس صدو ده رو ديدين؟ دو سوت مى رسن دم در خونه!
- بياين بچه هاى گلم، اين دو تا دى وى دى، عيدى من به شماهاست، بعداً با باباتون حساب مى كنم، عيدتون مبارك!
- حالا تشريف داشته باشين، يه ليوان چايى!
عمو نوروز اخماش پيچيد تو هم و دستش رو گذاشت روى دلش و گفت: «چايى؟ نه! هرگز!» بعد پريد توى دستشويى و پوف! غيبش زد.
خدايى از دستش نرنجيدم. خرج عمو نوروز هم بايد در بياد ديگه، اما اگه منم جاى باباى ننه سرما بودم مخالفت مى كردم آخه اين كه نشد كار!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |