|
نماد هاى سال نو
|
|
|
|
|
|
خريد شب عيد
|
|
|
|
سال تحويل
|
|
|
|
هفت سين
|
|
|
|
خانه تكانى
|
|
|
|
ماهى قرمز كوچولو
|
|
|
|
چهارشنبه سورى
|
|
|
|
ديدو بازديد
|
|
|
|
فوتبال
|
|
|
|
تعطيلات
|
|
|
|
|
نماد هاى سال نو
نشانـى از عيـــد
محمدرضا نصيرى
هفت تا سين داريم كه انصافاً هيچكدام شان به جز « سبزه» ربطى به عيد و بهار و اين حرفها ندارند. چطور مى شود از يك سين مثل سركه يا سماق به آغاز سال نو و رويش زمين پى برد؟ مگر سركه براى التيام زخم زايمان طبيعت كاركرد دارويى دارد؟ يا اينكه سماق كه معمولاً آدم هاى بيكار آن را مى مكند، چه دخلى به فصل بهار مى تواند داشته باشد؟ شب عيد است و به هركجا كه نگاه كنى به نشانى از عيد برمى خورى. حتى ترافيك شديد خيابانهاو پياده رو هاى شهر نيز بوى عيد دارد. روى ابرهاى آسمان هم مى توانى رد پاى عيد را ببينى. بهار يك بهانه است و بهترين بهانه براى پاس داشتن عيد. اين عيد مى توانست در يك روز ديگر مثل يازدهم دى ماه يا بيست و نهم ارديبهشت رخ بدهد. عيد هر زمانى كه باشد عيد است و روز اول بهار هم روز اول بهار است. مهم تقارن اين دو اتفاق فرخنده است كه خوشبختانه براى ما رخ داده است. حالا ما ايرانى ها براى يافتن نشانه هاى عيد فقط كافى است به دنبال نشانه هاى بهار بگرديم و برعكس . وقتى بادبادك در آسمان به پرواز در مى آيد، يعنى تابستان و زمانى كه كلاغ ها به ونگ ونگ مى افتند، پاييز است. زمستان يعنى آواز ناهنجار برف پاروكن در خيابانهاى برف آلود. اما براى بهار نشانه هاى بيشترى هست: جوانه گندم، ابرهايى كه عجله دارند و به سرعت اين طرف و آن طرف مى روند ، سبدى كه پر از خريد شب عيد است ، يك نفر كه داد مى زند: « سمنو ...» ، خانه اى در حال تكان داده شدن، عطسه هاى ناخودآگاه ناشى از گرده گلهاى تازه شكفته، خميازه هاى موذى كشدار، خواب آلودگى و رخوت خاص بهار، عيدى، اسكناس تانخورده هزارى لاى قرآن ، چهارشنبه سورى ، صداى ترقه اى كه عامل يك سكته خفيف و سرپايى است، صداى ماچ و بوسه هاى غيربهداشتى ديد و بازديدهاى عيدانه، سال تحويل و زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت ، چهار بار نواخت ، هفت سين ، هفت سين بى ربط كه تنها وجه مشترك آنها حرف اولشان است، آجيل ، صداى شكستن دندانها، سفر، جاده اى كه طولانى است ، تخم مرغ رنگ شده، رنگهاى پاشيده شده به طبيعت ، سبز، سبزى ، سبزينه ، رويش و ... فقط كافى است چشم بازكنى.
|
|
|
|
|
خروس حيوان ضرب المثل خيز
خروس آنقدر ارج و قرب داردكه ويليام شكسپير در آخر يكى از اشعارش ناگهان شروع مى كند به درآوردن اداى او و مى فرمايد: « cock - a - doodle - doo cock - a doodle - doo » به معناى «قوقولى قوقو، قوقولى قوقو». در واقع ارج و قرب اين حيوان نه چندان نجيب از همين شعر آمده كه يك سال آزگار را به اسمش سندزده اند. مى گويند خاصيت هر سال از خصوصيات حيوان صاحب همان سال سرچشمه مى گيرد. به طور مثال اگر سال، سال اسب باشد، همه مردم به صورت يهويى نجيب مى شوند. يا مثلاً موهاى دم اسبى مد مى شود. اگر سال بزمجه يا كروكوديل باشد، به هر حال تأثيراتى روى مردم مى گذارد. سال بز مردم را ساده لوح بار مى آورد و سال عقرب، نيش مردم به نه از ره كين تبديل مى شود و... حالا هم كه سال خروس است فقط بايد دست به دعا ببريم كه تعدد زوجه مد نشود؛ اما اگر كبك مردم خروس بخواند، باكى نباشد و البته چند تا ضرب المثل بى مزه ديگر هم در اين سال صدق مى كند، مثل خروس بلا محل و خروس جنگى و... باز هم جاى شكرش باقى است كه مى شود با اين حيوان ضرب المثل خيز، چند تا ضرب المثل ساخت؛ وگرنه فرض كنيد امسال مى شد سال آبدزدك يا خيار دريايى ...
|
|
|
|
|
خريد شب عيد
بابا وقتى كوچك بود
|
|
|
بابا با يك چشم مى خنديد، با يك چشم گريه مى كرد با يك چشم هم عصبانى بود! لابد نمى دانست خوشحال باشد يا بدحال . با شور و شوق بچه ها كه خودشان را براى تعطيلات عيد آماده مى كردند حال مى كرد؛ اماوقتى اين نكته را به ياد مى آورد كه اين بچه ها براى شب عيدشان لباس مى خواهند، چهار ستون بدنش مى لرزد. خودش كه بچه بود بابا و مامان برايش يك كت و شلوار گل و گشاد دوايكس لارج (xxl) مى خريدند. بابا وقتى كوچك بود ، كت و شلوارها بزرگ بودند. آنقدر بزرگ كه بابا آرزو مى كرد روزى به اندازه كت و شلوار بزرگ شود و از آنها انتقام بگيرد. مجبور بود پايين كتش را از بس كه بلند بود توى جورابش جا بدهد. آستين كت هم چهار بارتا مى خورد تا مى رسيد سرانگشت ها. بابا وقتى كوچك بود آرزوها هم كوچك بودند. باباى كوچك آرزو داشت لباس سنتى شب عيد چيزى غيراز كت و شلوار از كار در مى آمد. بابا ناشكر نبود و همان كت و شلوارهاى تك سايز هم (كه هنوز هم آنها را نگه داشته) برايش خوشحال كننده بود. بابا (كه حالا بزرگ شده ) پشت ويترين يك مغازه ، كت و شلوار ارزان قيمتى را به پسر كوچكش نشان مى دهد و مى گويد: « ببين چقدر قشنگه! يك جفت كفش ملى هم كه بپوشى، خيلى خوش تيپ مى شى.» اما پسرك مغازه روبرويى را با انگشت اشاره نشان مى دهد . بايد به اشاره او رفت.
|
|
|
|
|
سال تحويل
مراقب انگشت تان باشيد
|
|
|
قديمى ها مى گفتند موقع سال تحويل هركارى كه بكنيد تا آخرسال مجبور خواهيد بود همان كار را تكرار كنيد. مثلاً اگر موقع تحويل سال نو در خواب ناز تشريف داريد، نصف بيشتر سال را بايد تشريف تان را حفظ كنيد. اگر داريد گريه مى كنيد، سال پراشكى را در پيش خواهيد داشت و احتمالاً تلويزيون را به راه فيلم هندى پخش خواهد كرد. حالا سؤال اينجاست كه موقع سال تحويل چه كارى بهتر است انجام بدهيم. اتفاقاً جواب هم همين جاست؛ بهتر است يك كار پسنديده بكنيم. مثلاً مى توانيم دست پيرمرد يا پيرزنى را (با حفظ مسائل شرعى) بگيريم و از عرض خيابان رد كنيم . يا اينكه آب حوض يك خانواده فقير و بى سرپرست را خالى كنيم. كارهاى ديگرى هم هست؛ مثل واكس زدن كفش ايتام، آب نريختن روى گربه، لگدنكردن نان، سلام كردن به بزرگترها، احترام به والدين و هزار تا كار پسنديده ديگر. سعى كنيد مريض نباشيد؛ مثلاً اگر خداى نكرده آپانديس تان موقع تحويل سال نو بتركد ، تا آخرسال هرچى آپانديس داريد خواهدتركيد. يا اگر از روى تعجب انگشت به دها برده ايد يا ده سانتيمتر بالاتر از دهان در حال بينى تكانى هستيد، مطمئن باشيد تا آخرسال براى نوشتن يا گرفتن شماره تلفن، انگشت كم مى آوريد.
|
|
|
|
|
هفت سين
سين سه نقطه
تا ۶ سين را يادش بود. روى هفتمى گير كرد. مطمئن نبود كه سفر يا سيزده بدر هم جزو هفت سين محسوب مى شوند يا نه. نه، نه ، اين دو تا مال بعد از عيد بودند. يك بار ديگر از اول شمرد: »سيب، سكه، سماق ، سنجد، سير، سركه و [...] » ، همين هفتمى را يادش رفته بود. فقط مى دانست كه تعداد همه چيز بايد هفت تا باشد؛ مثل هفت هنر، هفت شهر عشق، هفت خان رستم ، هفت آسمان و هزاران هفت ديگر. احساس مى كرد كه اگر سين هفتم پيدا نشود، آسمان هفتم به زمين مى آيد. «سكوت»؟ نه ، سكوت سين خوبى نيست. حداقل به درد عيد نمى خورد. عيد موقع جشن و سرور و شادمانى است . آهان، «سرور»! نه ، سرور اسم معناست و سين هفتم حتماً بايد «اسم ذات» باشد. ديگر يافتن سين هفتم واقعى هم راضى اش نمى كرد. سين خودش را مى خواست داشته باشد. برايش مهم هم نبودكه اين سين اختصاصى و شخصى يك «صاد» باشد يا «ث» سه نقطه يا «قاف» و هر حرف ديگرى. يك عدد «شمع» گذاشت روى سفره به نشانه اولين سالروز تحولش و هفت سين شخصى اش را تكميل كرد. حالا به ميهمانها به جاى سلام مى گفت: «شلام »!
|
|
|
|
|
خانه تكانى
مرد شدن دستكش ظرفشويى
|
|
|
خانم ها فقط همين يك هفته را فرصت دارند به قشر ز حمتكش شوهرها دستور بدهند. فقط همين ايام است كه آقايان رامى توان ملبس به دستكش ظرفشويى و پيشبند آشپزى تصور كرد. اصلاً خانه تكانى تبلور فمينيسم است و اين تئورى كه زنان از مردان برابرترند. دستكش ظرفشويى در روزهاى قبل از عيد براى خودش مردى مى شود. تا حالا دقت كرديد كه چرا مردها موقع سال تحويل چقدر دستهاى زمختى دارند و فرقى هم نمى كند كه محل كارشان توى چال مكانيكى باشد يا در اتاق هيأت رئيسه؟ اين وايتكس و سيم ظرفشويى و پارو و فرچه است كه انتقام يك سال بشور و بساب زنان را از شوهرانشان مى گيرد. خانمها حتماً خيلى تفريح مى كنند وقتى مى بينند مرد خانه موقع گردگيرى دستمال روى سرش بسته و از آن ابهت مردانه هميشگى ديگر خبرى نيست و آن «زن، پاشو چايى بيار» و «مگه نمى گم اينقدر با تلفن حرف نزن، ضعيفه» را لولو برده. ريشه فعل خانه تكانى از مصدر خانه تكانيدن به زمانى برمى گردد كه ايران روى خط زلزله قرار داشت و زلزله هايى از جمله در منطقه بوئين زهرا ثبت شده بود.در آن زمان مردم يك هفته مانده به عيد همين طور كنار هم مى نشستند تا زلزله زحمت خانه تكانى را براى آنها بكشد. جناب زلزله هم پيشبند مى بست و دستكش ظرفشويى مى پوشيد و پارو به دست مى گرفت و...
|
|
|
|
|
ماهى قرمز كوچولو
ماهى خوشبخت؟
«ايست! تو محاصره شده اى و هيچ راهى براى فرار ندارى.» ماهى قرمز را با اين جمله به حبس شيشه اى مى برند. ماهى قرمز، نارنجى است. ماهى قرمز، خاكسترى است. ماهى قرمز، با كدام دلخوشى و انگيزه همچنان قرمز باشد؟ ماهى قرمز فقط يك سياهى لشكر است، يك سياهى لشكر قرمز! او وظيفه دارد سفره هفت سين را پر كند. ماهى قرمز كه نارنجى است و خاكسترى همان اهميتى را دارد كه سمنو دارد، يا سنجد، يا سكه. حداقل سكه را مى شود بعدآً خرج كرد يا براى عيد سال بعد گذاشت، اما ماهى قرمز آنقدر زنده نيست تا يك عيد ديگر را تجربه كند. ماهى قرمز به فاصله چند هفته قربانى فراموشى حافظه عيد مى شود و مى ميرد. ماهى قرمز آنقدر زنده نيست تا چند ماه ديگر هم زنده بماند. زنده بماند براى چى؟ براى كى؟ كدام مناسبت است؟ ماهى قرمز به جز سر سفره عيد به چه دردى مى خورد؟ حتى كسى براى زندانى كردن او در آكواريوم هم رغبتى نشان نمى دهد. اما با تمام اينها ماهى قرمز خوشحال و راضى است و مدام به اين سو و آن سو شنا مى كند و مى گويد: « آب، آب، آب...» به هر حال ماهى قرمز از ماهى لاى سبزى پلو شب عيد خوشبخت تر است.
|
|
|
|
|
چهارشنبه سورى
سقط جنين مادر طبيعت
به هرحال سنت ها را بايد رعايت كرد و كيست كه نداند در زمان خشايارشاه و هوخشتره تمام درباريان و مردم از نارنجك و ترقه و فشفشه براى به جاآوردن مراسم چهارشنبه سورى استفاده مى كردند. البته در آن زمان چهارشنبه خيلى مى شد يعنى رقم بالايى بود؛ حداقل به ريال هم كه حساب كنيم هزار تا شنبه بود. به همين دليل چهارشنبه سور مى دادند و ترقه مى زدند و از روى آتش مى پريدند. هزار سال قبل هم خود رستم چادر سرش مى كرد و مى رفت دم خانه باباى تهمينه براى قاشق زنى. اينهاسنت است و بايد سنت ها را حفظ كرد، حتى اگر شده سنت همين چند دقيقه قبل باب شده باشد. بعضى ها معتقدند كه اگر ترقه هاى مهيب تركانده نشود، مادر طبيعت هرگز سال نو را زايمان نخواهد كرد يا دست كم يك ماه ديرتر فارغ خواهد شد. مى دانيد كه اين صداهاى وحشتناك چقدر در زايمان زودرس تأثير دارد. اگر طبيعت به خاطر ترس از اين ترقه ها دچار زايمان زودرس و سقط جنين نشود، دانشمندان مى گويند سال ۱۳ ماهه تحويل خواهد شد. اين كمترين اثر چهارشنبه سورى است.
|
|
|
|
|
ديدو بازديد
«وقت نداريد»، تعطيل
ماچ، بوسه... ماچ، بوسه... و عطسه. واقعاً رسم خوبى است. ايام عيد فرصت مناسبى براى صله ارحام است. مردم آنقدر صلح ارحام مى كنند كه در روزهاى ۱۲ و ۱۳ فروردين با ديدن هم بالامى آورند. ماچ، بوسه... ماچ، بوسه... و سرفه. اينها تلافى يك سال گرفتارى است و يك سال « وقت ندارم» و «جلسه دارم». باز هم مى رود تا سال بعد. باز هم وقت نداريد، جلسه داريد، بچه تان را گذاشته ايد روى اجاق و بايد زود برويد. وقت نداريد به حرف ارحام گوش بدهيد. همه اش عجله داريد. ماچ، بوسه... ماچ، بوسه... و غيبت. با اقوام روبوسى مى كنيد. كمى آن طرف تر مى نشينيد و با يكى از اقوام شروع مى كنيد به درددل. درد دلتان هم فقط غيبت است و عيب جويى از آن يكى فاميل و اين يكى دوست. اين را دست مى اندازيدو آن يكى را مسخره مى كنيد و قربان دست و پاى بلورين خودتان مى رويد. فقط خودتان خوبيد و بقيه اگر خوب هم باشند، گلهايى هستندكه خار دارند. ماچ، بوسه... ماچ، بوسه.. و قهر... و آشتى... و اخم... و لبخند... و حرف و حديث... و... اين خاصيت عيد است.
|
|
|
|
|
فوتبال
بوى عيدى، بوى توپ
تا حالا كمتر پيش آمده كه تعطيلات عيد طعم فوتبال بدهد. اگر هم پيش آمده، حتماً بازى مهمى نبوده كه به خاطر آن مجبور باشيد تفريحات و تعطيلات عيد را كنار بگذاريد و براى موفقيت تيم ملى دعا كنيد. يك بار استقلال بود كه در جام باشگاههاى آسيا در فوتبالى كه شبيه باتلاق بال بود حذف شد. چرا؟ چون مردم وقت نكردند براى سربلندى اين تيم دعا كنند. يك بار هم تيم ملى با تيم باشگاهى فرانسوى «نانت» بازى داشت كه چيزى بود توى مايه هاى «نانت» نبود، آبت نبود، بازى كردن در ايام عيدت چه بود. اما حالا تيم ملى بدجورى به دعا احتياج پيدا كرده. فقط كافى است سر مردم به ديد و بازديد و آجيل و رد و بدل كردن عيدى گرم شود. آن وقت بايد دربه در بيفتيم دنبال باقالى تا بار خر كنيم، در حالى كه هنوز فصل باقالى فرانرسيده. بوى عيدى، بوى توپ. فوتبال مان بوى عيد گرفته و عيدمان بوى توپ. تجربه نشان داده كه عيد هيچ وقت باهمزيستى با هيچ مناسبتى مشكلى نداشته. حتى همزمانى عزادارى و عيد هم باعث لطمه خوردن به هيچ يك از اين دو نشده. عيد خاصيت خودش را دارد و عزادارى خاصيت خودش را و توپ هم خاصيت خودش را. اينها روى هم تأثير مثبت مى گذارند و همديگر را جذب يا خنثى نمى كنند. آيا بوى توپ، بوى عيدى را از بين مى برد؟ پاسخ منفى است.
|
|
|
|
|
تعطيلات
تعطيلات سرخرمن
باشد براى بعد از عيد. حتماً بعد از عيد «ال» مى كنم و «بل» مى كنم. يادم باشد وقتى عيد تمام شد، فلان و بهمان و بسيار... وعده هايى است كه از دو ماه مانده به عيد به خودمان و ديگران مى دهيم و مطمئنيم كه به آن عمل مى كنيم. تعطيلات ۱۳روزه يا براى كارمندها، ۴روزه عيد به اندازه يك درياست. اما همه ما مى دانيم كه اين وسعت براى پوشش همه وعده ها كفايت نمى كند. ده تا اقيانوس هم كافى نيست. تعطيلات عيد مثل يك سرخرمن است. همه ما بارها و بارها شده كه قول داديم بعد از عيد حداقل در يك زمينه و از يك نظر متحول شويم. خوبى آن اين است كه ايام عيد مثل خاك مرده سرد است و خيلى زود فراموشى مى آورد. يادمان مى رود كه بعد از عيد چه كارهايى قرار بود يا قرار نبود انجام بدهيم. دوباره همان اشتباهات گذشته را تكرار مى كنيم، مطمئنيم. هميشه به خودمان قول مى دهيم كه سعى كنيم خيلى به خودمان و خانواده خوش بگذرد. اما تعطيلات صرف يك سفر دو سه روزه، لم دادن، چشم دوختن به صفحه تلويزيون، خوردن آجيل، شكم پرورى، تن آسايى و بقيه چيزهاى غيرضرورى مى شود كه البته بين اين همه گرفتارى و فعاليت يك سال كار باز هم غنيمت است.
|
|
|
|