جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۸۳ - ۷ صفر ۱۴۲۶
Fri, Mar 18, 2005
خانواده (خانه زيبا)
۳۰۸۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
كودك و نوجوان (۴)
راهنما
گزارش ويژه
ورزشى
اوقات شرعى
ادبيات
موسيقى
گردشگرى
كتاب و كتابخوانى
آرشيو
نوروز ايرانى هاى آن طرف آبها
در گفت و گو با دكتر جنيدى ايران شناس
نوروز ايرانى هاى آن طرف آبها
پيوندى نا گسستنى با اصليت ايرانى
205365.jpg
اميد كريمى
آنگاه كه انسان آگاهانه عناصر فرهنگى را درك و تجزيه و تحليل مى كند، در فضاى مدرن قرار مى گيرد، زيرا ديگر سنت ها نه به آن دليل كه تاريخ را به دوش مى كشد، بلكه از آن حيث كه آگاهانه انتخاب شده اند مورد توجه اند. اين نكته براى مهاجران كه در محيطى بيرون از زيست بوم تاريخى خود زندگى مى كنند به شكل مضاعف تحقق مى پذيرد. يعنى ميزان و غلبه خود آگاهى مهاجران در برگزارى اين جشن به مراتب بيش از انجام يك سنت بر حسب عادت يا به حكم ميراث اجتماعى است. زيستن در يك جامعه ديگر، به منزله زيستن در ضد محيطى است كه آگاهى دائمى نسبت به محيط بومى را توليد مى كند. از اين منظر، نوروز مهاجران تفاوت بنيادين با نوروز در داخل كشور و نسبت بيشترى با تحولات مدرنيته دارد...
... مهاجران ايرانى نوروز را از يك سو در پرتو موقعيت خاص خودشان براى شكل بخشيدن به هويتى مدرن به خدمت مى گيرند، هويتى كه همه آنان را با جامعه مدرن غرب سازگار و منطبق كند و هم در عين حال رنگ تعلق بومى و متفاوت بودن به آنها بزند. به نحوى كه بتواند بدون غربى شدن در غرب زندگى كند.
ايرانيان آمريكا
اين چنين است كه وقتى ايرانيان سرزمين يانكى ها در نخستين روز نوروز خيابانى در لس آنجلس را قرق مى كنند تا همگى سنتى از فرهنگ بومى را اجرا كنند، ديلى نيوز بخشى از اخبار روزانه اش را به نوروز ايرانيان و جشن آنان اختصاص مى دهد و همه شبكه هاى خبرى محلى نمى توانند از بسته شدن وست وود (يكى از مهمترين خيابان هاى لس آنجلس) در آخر هفته اى در لس آنجلس بگذرند. چه اينكه آنان خوب مى دانند ايرانيان آنقدر در كشورشان و زندگى شان نفوذ كرده اند و آنقدر بزرگ شده اند كه وقتى از شهردار لس آنجلس مى خواهند يك قسمت از مهمترين خيابانهاى ايرانى نشين ايالات متحده را ببندد، بى چون و چرا قبول مى كند و خود شخصاً در جشن كارمندان ايرانى اش حاضر مى شود و سال نو ايرانى را تبريك مى گويد. يكى از راديو هاى فارسى زبان در روز ۲۷ مارس از نيويورك كه در آن مراسمى مشابه آنچه در لس آنجلس اتفاق افتاد و برگزار شد، اين چنين گزارش داد: « شهر نيويورك با  ۸ ميليون جمعيت كه از ۱۹۰ كشور جهان هستند، مركز تجمع مليت هاى گوناگون است. از پورتوريكويى ها، مكزيكى ها، هندى ها و پاكستانى ها تا چينى ها و ژاپنى ها. به همين دليل هفته اى نيست كه مركز شهر، خيابان پنجم و مديسون روز تعطيل شنبه يا يكشنبه در اختيار يك گروه قومى يا ميهنى قرار نگيرد تا براى نمايش سنت ها و غرور ملى خود، راهپيمايى و رژه عظيم برپا كنند. امروز(۲۷ مارس) براى نخستين بار، ايرانى ها هم به اين جمع اضافه شدند و با برگزارى جشن خيابانى و رژه در خيابان مديسون نيويورك، حضور خود را به عنوان قوم و فرهنگ به مجموعه رنگارنگ قومى و نژادى همشهرى هاى خود در نيويورك معرفى كردند. يك دسته اركستر از پليس نيويورك ترانه هاى ايرانى را براى رژه تنظيم كرده بود.»
اين ايرانيان، نسل دوم فارسى زبانانى هستند كه در كشور مهاجران متولد شده اند، با دو فرهنگ ايرانى و آمريكايى بزرگ شده اند، در كالج هاى آمريكايى تحصيل كرده اند، اكنون در خدمت جامعه محل زندگى شان كار مى كنند و در نهايت به نفوذى دست پيدا كرده اند كه جامعه آمريكايى را براى برگزارى سنتهاى ايرانى در اختيار خود مى گيرند يا به عبارت بهتر تعطيل مى كنند و كسى هم نمى تواند حرفى به آنها بزند (خيلى ها معتقدند اقليت ايرانى هاى مقيم آمريكا تحصيل كرده ترين، با سواد ترين، ثروتمند ترين و در يك كلام موفق ترين اقليت آمريكا هستند. گرچه بايد حساب نفوذ سياسى را از بقيه جدا كرد كه همه مى دانند اين يك مورد در اختيار لابى هاى يهودى است). نسلى كه همپاى هم نسلان خود در ايران در فكر فتح قله هايى هستند كه تا چند سال پيش در زير پاهاى سياهان، چشم بادامى هاى مقيم آمريكا و انگلوساكسون هاى يانكى شده، بود.
ديگر عجيب نيست كه در كادر رسمى پليس و شهردارى لس آنجلس ۸۰۰ ايرانى كار مى كنند و همه از نفوذى قابل توجه برخوردارند. ديگر عادى شده كه در شهردارى لس آنجلس بيش از ۴۰۰۰ كارمند فارسى زبان ديده شود و حتى يكى از آنها معاون شهردار باشد. معاون شهردارى كه خيابان وست وود را كه ايرانى هاى بيشمارى در آن كار مى كنند و به قول خودشان بيزينس دارند، براى روز اول سال ايرانى در اختيار گرفت و يك روز تمام آن را در اختيار هم زبانانش قرار داد و براى روز سيزده بدر هم دو پارك از جمله بلبوا BALBOWA را به ايرانى ها اختصاص داد تا همه و بدون هيچ گونه كنش و واكنشى و در امنيت كامل سيزده شان را بدر كنند و براى اولين بار زيستن بدون سياست را تجربه كنند (خيلى از ايرانى هايى كه در اين جشن شركت كرده بودند از اينكه از شر سلطنت طلبها و چندين گروه سياسى مخالف ديگر خلاص شده اند و نوروز و آيين هاى آن به عنوان جشنى مردمى و فرهنگى و نه سياسى برگزار شده است، خشنود بودند). آنان اميدوار شدند كه پس از گذشت بيش از ربع قرن از انقلاب اسلامى مى توانند تحت عنوان جامعه ايرانيان مقيم آمريكا زندگى كنند.
ايرانيان فرانسه
اما اگر سال گذشته در لس آنجلس، ايرانيان در كمال آرامش و بدون هيچ تشنجى نوروزشان را گرامى داشتند، در همان موقع شهردار پاريس با وساطت ايرانيهاى مقيم فرانسه، در سالن جشنهاى شهردارى پاريس كه گچبرى ها و طلا كارى هاى بسيار زيبا دارد، به افتخار نوروز جشنى را به پا كرد كه در آن انبوهى از ايرانيان و ايرانى تبارها شركت كردند ولى در پايان جشن تنها چند كرد زبان در سالن باقى مانده بودند و اكثر مدعوين به جشن سالن را پيش از پايان مراسم ترك كرده بودند. جرقه ماجرا از همان ابتداى جشن زده شد. آنجا كه برگزار كنندگان مراسم به موسيقى كردى از همه استقبال مى كردند. پس از آن شهردار پاريس -برتراند دولائونه- بعد از خير مقدم و هنگام سخنرانى خود گفت: ايران، افغانستان و تاجيكستان جزيى از كردستان هستند! اين جمله را بايد به موسيقى و رقص صرفاً  كردى اضافه كرد كه باعث رنجش حاضران در سالن شد.
چهارشنبه سورى جهانى
با اين حال اين مراسم هر چند آزار دهنده، قسمتى از انبوه جشن هاى ايرانى هاى خارج از كشور در كشورهاى مختلف بود. در اسفند ۱۳۸۲ سازمان زرتشتيان جهان در لندن طى اطلاعيه اى رسمى اعلام كرد مراسم چهارشنبه سورى را هرچه با شكوه تر و در تمام كشورهايى كه ايرانى وجود دارد برگزار مى كند. اشاره اين اطلاعيه به كشورهايى همچون هند، پاكستان، كانادا، آمريكا، انگليس، سوئيس، فرانسه، آلمان، ايتاليا و كشورهاى اسكانديناوى بود.
ايرانيان بريتانيا
اما آنچه در بريتانيا اتفاق مى افتد با بقيه كشورهاى ايرانى نشين تفاوت دارد. در اين كشور نوروز پيش از اينكه فعاليتى خانوادگى باشد، حركتى اجتماعى-گروهى است. به اين معنى كه نوروز به جاى خانه ها، در محيط هاى اجتماعى گرامى داشته مى شود. مانند فروشگاه ها،رستوران ها، دانشگاه ها، مراكز موسيقى و... با اين وجود، حركات جمعى ايرانيان همچون چينى ها نيست. چه اينكه آنها در لندن محلى به نام چيناتاوان دارند و تمام آيين هاى سنتى شان را در آنجا انجام مى دهند.
البته اگر در شهر لندن بگرديد و سرى به محل هايى كه ايرانى بيشترى را در خود جاى داده است بزنيد، چهره اى آشنا خواهيد ديد و آن هم كسى نيست جز حاجى فيروز خودمان. در خيابان كنزينگتون كه مهمترين محله ايرانى نشين لندن است، يكى دو هفته به نوروز مانده حاجى فيروز چشم رهگذران را به خود خيره مى كند. مخصوصاً مقابل فروشگاه هايى كه وسايل سفره هفت سين و كالاى ايرانى مى فروشند.
اگر در لس آنجلس جشن نوروز پارسال بدون هيچ گونه سياسى باز انجام شد، در لندن اما ۲ نوع جشن برگزار مى شود. يكى ايرانى هاى اپوزسيون است كه مى توان آنها را گروه هاى سكولار ناميد و ديگر ايرانيان هم سو با حاكميت جمهورى اسلامى همچون مركز اسلامى لندن. گذشته از اينها در نوروز موزه بريتانيا برنامه ويژه اى را از روز يازدهم تا سيزدهم فروردين ۸۳ در صحن بزرگ موزه برگزار كرد كه طى آن آيين هاى زورخانه، موسيقى هاى سنتى و رقص هاى صوفيانه و محلى ايرانى مانند كردى، آذرى، بلوچى و ... در كنار موسيقى كلاسيك ايرانى اجرا شد. ضمن اينكه در اين چند روز سفره هفت سين و چند نقاشى ايرانى هم به چشم مى خورد.
ساير كشور هاى جهان
آن سوتر از لندن و بريتانيا، ايرانى هاى هلند هم دنيايى براى خود دارند. آنها سال گذشته در آمستردام مراسمى برپا كردند كه نيمى از آن سنتى و نيم ديگر سياسى بود. در واقع بايد گفت كه اين مراسم بيش از اينكه سنتى و آيينى باشد، سياسى و آن هم مخالف نظام بود.
ايرانى هاى كانادا كه بايد آنها را به اين دليل كه عموماً متولد ايران هستند و تازه به آن كشور رفته اند، سنتى تر از ايرانى هاى آمريكا دانست، در شب هنگام سه شنبه ۱۶ مارس در يكى از ميدان هاى شهر گرد هم آمدند، آتش برافروختند و علاوه بر برگزارى چهارشنبه سورى، حضور خود را به جامعه ثابت كردند. ايرانى تبارهاى كانادا اما تنها به اين هم اكتفا نمى كنند. برگزارى رسوم در بين آنها از اهميت ويژه اى برخوردار است. خانه تكانى، كاشتن سبزه، چيدن سفره هفت سين، عيدى دادن و گرفتن، ديد و بازديد نوروزى آن هم ابتدا ديدار از بزرگترين اقوام مقيم آنجا و تبريك گفتن به آنها و در نهايت برگزارى سيزده بدر كه همگى در پاركى جمع مى شوند و جشن مى گيرند، براى آنها وظيفه اى اجتماعى و بومى است. اما براى بچه مدرسه اى هاى كانادا عيد مفهوم خاصى دارد. روز اول سال نو (شمسى) برابر با آخرين روز تعطيلات زمستانه آنهاست و به همين دليل آنها همگى در خانه هستند و عيد را خودشان جشن مى گيرند، مگر اينكه روز تعطيلات آخر هفته براى پدر و مادرشان هم باشد كه آنها در كنار خود داشته باشند.
با اين حال امسال ايرانى هاى سراسر دنيا مى توانند با خيال راحت و بدون درخواست مرخصى از رئيس، همزمان با هموطنان داخل كشور جشن سال نو را برگزار كنند. چه اينكه تحويل سال روز يكشنبه، تعطيلى آخر هفته خارج از ايران است.
قسمتى از مقاله-گزارش دكتر نعمت ا... فاضلى كه در سايت اينترنتى www.khak.co.uk منتشر شده است.
گستره جهانى نوروز در دوره باستان
205374.jpg
نوروز جشن و آيينى است كه از ابتدا جنبه بين المللى داشته و محدود به مرزهاى سياسى معينى نبوده است. حتى در ايام باستان كه امپراتورى پارس بزرگترين  امپراتورى جهان بود و رقبايش مصر و يونان بودند آيين هاى نوروزى در اين كشور ها رايج بوده است. هرودت معتقد است كه مصريان باستان اولين كسانى بوده اند كه سال را به ۱۲ ماه تقسيم كرده و به پايان آن ۵ روز اضافه كردند. قلقشندى صاحب كتاب «صبح الاعشى» مى گويد: «نوروز كه يكى از مشهور ترين اعياد مصر است از ايران باستان گرفته شده و به آن نام نيروز قطبى داده اند. اين عيد با همان نام و آداب و سنن ايرانى در مصر برگزار مى شود.» وى در كتاب «مناهح الفكر» نيز مى گويد: مصريان در آن روز شادى كرده، آتش مى افروزند و آب بر روى يكديگر مى پاشند كه از مراسم ايرانيان به مراتب مفصل تر است و مردم شام نيز همين آيين را در اول ماه نيايش كه يكى از ماه هاى رومى است برگزار مى كنند (اخوان بهبهانى ۱۳۸۳)
برگزارى جشن نوروز در كشورهايى مانند هند هم سابقه اى ديرينه دارد و علاوه بر «پارسى هاى» هند كه اين آيين را اصولاً جشن محلى و بومى خود مى شناسند، نوروز با نام «جشن هولى» در ميان برخى اقوام ديگر آن نيز برگزار مى شود. هولى كه با مذاهب و ساختار اجتماعى اقوام مختلف هند درآميخته است همچنان نمادهاى مشترك ايرانى را داراست:
آيين جشن دو روز است. در روز اول آتشى بزرگ در غروب و يا شب هنگام روشن مى شود قبل از آن آتش بزرگ ديگرى بر روى مكانى كه از قبل آماده شده روشن مى شود و تمثالى از هوليكا كه از خيزران و بوريا ساخته شده در حركت دسته جمعى منظم به همراه خوانندگان و نوازندگان محلى به وسيله برهمن ها با تشريفات به محل مى شود (حسينيان ۱۳۸۳)
همچنين نمونه دوردستى از آتش افروزى نوروزى را در نزد مردم روستاهاى جنوب كشور رومانى گزارش كرده اند ( مزداپور ۱۳۸۳). همچنين برگزارى آيين هاى نوروزى در اروپا در گذشته هاى دور نيز رواج داشته است. صادق همايونى در «نوروز و پيوستگى هاى آن با ساير اقوام و ملل» مى نويسد:
در برگزارى جشن و آيين هاى نوروزى كه هزاران سال پيشينه داردافزون بر زردشتيان و مسلمانان كه هر كدام باور خود را دارند مسيحيان ارمنى و نيز يهوديان فارس در سمرقند و بخارا و برخى از شهرهاى آسياى مركزى نوروز و اعتدال بهارى را جشن مى گيرند. گذشته از ايران در آسياى صغير و يونان برگزارى جشنها و آيين هايى را در آغاز بهار سراغ داريم، در منطقه ليدى و «فرى ژى» منطقه شمال آسياى صغير بر اساس اسطوره هاى كهن به افتخار «سى بل» الهه بارورى و معروف به مادر خدايان و الهه «اتيس» جشنى در هنگام رسيدن خورشيد به برج حمل و هنگام اعتدال بهارى برگزار مى شد. مورخان از برگزارى آن در زمان آگوست شاه در تمام سرزمين فرى ژى و يونان وليدى و آنا تولى خبر مى دهند بويژه از جشن و شادى بزرگ سه روز ۲۵ تا ۲۸ مارس (۴ تا ۷ فروردين) (همايونى۱۳۸۳)
برپايى آيين هاى نوروزى يا مشابه آن در سراسر اروپا وجود داشته چرا كه تا قبل از رواج مسيحيت، ميتراييسم يا آيين مهرپرستى دين رايج اين ناحيه بوده و حتى بعد از گرويدن به مسيحيت نيز تا قرن ها جشن كريسمس و ژانويه رواج نداشته است. براساس شواهد باستانشناختى و تاريخى موجود در آغاز سده چهارم ميلادى بيش از ۳۰۰ معبد ميترائى (مهرابه) در ايتاليا وجود داشت و قاطبه مردم يلدا (تولد مهر) را جشن مى گرفتند. در ضمن اين آيين توسط لژيونرهاى رومى به مناطق تحت نفوذ امپراتورى از جمله آلمان، اتريش و انگلستان انتقال يافت ومهرابه هاى متعددى در آن كشورها ساخته شد. در سال ۱۹۵۴ بقاياى يك مهرابه هنگام بازسازى «ولبروك هاوس» لندن كه در زمان جنگ آسيب ديده بود كشف شد و پس از مدتى آن را كنده و در كنار «كويين ويكتوريا استريت» در نزديكى «بنك» بازسازى كردند و هم اكنون در تمام روزهاى هفته در ۲۴ ساعت در آنجا قابل رويت است. اما از اوايل قرن چهارم به تدريج آيين ميتراييسم و سنن آن از اروپا برچيده شد. امپراتور كنستانتين اول، مشهور به «پدركليسا» كسى است كه پايتخت رم شرقى را بنا كرد و به نام خود آن را قسطنطنيه ناميد. او در سال ۳۱۲ ميلادى ايتاليا و رم را تسخير كرد و علاقه داشت دين مسيح را در ايتاليا رواج دهد ولى چون نمى توانست مستقيماً با ميتراييسم مقابله كند در سال ۳۱۲ فرمانى را در ميلان براى آزادى و برابرى مذاهب صادر كرد و دستور داد كه چون مسيحيان حضرت عيسى را مظهر نور مى دانند آنها نيز يلدا را به عنوان روز تولد مسيح جشن بگيرند. اين موضوع را مسيحيان متعصب نپذيرفتند زيرا آنها برپايى جشن تولد مخصوصاً يلدا را يك آيين مربوط به كافران و مشركين مى دانستند. تغيير وتصحيح تقويم بار ديگر در قرن شانزدهم انجام گرفت. در سال ۱۵۸۲ به دستور پاپ گرگورى سيزدهم روز بعد از چهارم اكتبر روز ۱۵ اكتبر اعلام شد. پس از گذشتن متجاوز از چهار قرن اين فرمان و دستورات ديگر از قبيل قرار دادن اول ژانويه به عنوان اولين روز سال به صورت كلى مورد قبول مردم واقع شده است ولى قسمتهايى از كليساى ارتدكس اين تقويم و پيشنهادهاى كنفرانس (نيسه آ) را قبول ندارند وتاريخهاى مذهبى را بر مبناى تقويم جولين حساب مى كنند (فتح راضى ۱۳۸۲؛ ۱۹۹۳ Miller).
برخى نيز ريشه نوروز را در كشاورزى و وابستگى انسان به طبيعت مى دانند. از اين نظر نه تنها ايرانيان بلكه درگذشته اغلب سرزمين ها فرارسيدن بهار را جشن مى گرفتند. از اين رو هنوز نيز بقاياى نوروز در سرزمين هايى كه رومن ها ماه فوريه (اسفند) را ماه نظافت و و در كردن بدى ها و بديمنى هاى زمستان مى دانستند و با اجراى مراسمى خود را براى شروع سال نو و استقبال از بهار آماده مى كردند. در جزاير «ليوار» در هلند هنوز اين آيين ها با نام ساكافوكو برگزار مى شود. هدف اين آيين ها «دور كردن نحسى» روزگار است. رومن ها سابقاً پايان زمستان و آغاز بهار را جشن سال نو مى گرفتند و آن را «فورواريس» يا «جشن فوريه» مى ناميدند. جشن فورواريس سه روز مى انجاميد.
كليساى كاتوليك تلاش هاى زيادى كرد كه سنت هاى دهقانى را كه ريشه در آيين هاى كفر داشت برچيند. از جمله اين تلاش ها برگزارى جشن هاى سنت مارتين كه در روز يازدهم ماه نوامبر (يازدهمين ماه سال) برگزار مى شود است. هدف اين جشن فراهم سازى مقدمات جشن زمستان در چارچوب آموزه هاى مسيحى بود. هدف جشن هاى زمستان دور كردن بدى هاى اين فصل بود.
كليساى كاتوليك در نهايت موفق به حذف آيين هاى كفار نشد. از اين رو در سال ،۱۰۹۱ كليساى كاتوليك روز چهارشنبه سه روز بعد از جشن آغاز سال نو را « اش ونزدى» اعلام كرد. اش ونزدى، روز آغاز ايام چهل روزه، روزه گرفتن در مسيحيت است. ايامى كه غسل «بپتايز» عيسى مسيح گرامى داشته مى شود.
مسيحيان در ايام روزه دارى از خوردن گوشت دست مى كشيدند، از اين رو آن را Carne levale كه در زبان لاتين به معناى دست كشيدن از مصرف گوشت است مى ناميدند. اما در معناى امروزى آن كارنوال واژه اى است كه در قرن سيزدهم پديد آمد.
بررسى تاريخى مسأله جايگاه نوروز در دوره باستان موضوع اين تحقيق نيست و از حوزه تخصص و مطالعات نگارنده بيرون است. اما با توجه به مجموعه اطلاعات موجود در اين نكته كه نوروز يا جشن هاى مشابه آن در دوره هاى گذشته تاريخ در اغلب سرزمين هاى جهان رايج بوده است ترديد و جود ندارد. از اين نظر مى توان گفت نوروز اساساً جشن و آيينى جهان گستر بوده است كه تحولات اجتماعى و فرهنگى باعث محدود شدن آن به سرزمين هاى جهان ايرانى شده است، محدوديتى كه بعد چندين سده دوباره در حال برداشته شدن است. هر چند همان طور كه خواهيم ديد ماهيت و چگونگى گسترش يا جهانى شدن نوروز تفاوت بنيادين با دوره باستان آن دارد.
در گفت و گو با دكتر جنيدى ايران شناس
سيزده بدر
نحس نيست
احمد طبرى
مى گويم اش كه چندان به سر نكوبد، آنها ديگر سبز نمى شوند. سبزه هاى خانه مان را مى گويم. مادرم هميشه مى گفت سبزه مى خواهيم براى لحظه تحويل و من روزها را به شب مى رساندم تا صبح فردا اندكى به بلندى سبزه هاى گندم پشت بخارى اتاقم افزوده شده باشد. مادرم مى خنديد، من سگرمه هايم را در هم مى كشيدم و باز خيره به دانه هاى جوانه زده در فكر آخرين روز عيد مى ماندم...
سالهاست كه مادرم ديگر با من حرفى از سبزه شب عيد نمى زند، اما لحظه تحويل، من به تنها چيزى كه خيره مى شوم، همچنان سبزه سفره هفت سين مادرم است.
205380.jpg
وقتى به دكتر جنيدى مى گويم فلسفه سيزده بدر را برايم بگويد از تنها چيزى كه حرف نمى زند نحسى اين روز است و وقتى در مورد نحسى سيزده از او مى پرسم مى گويد: «چگونه ممكن است روزى كه به نام تيش تر ايزد است، نحس شمرده شود؟ اين سخنان بن و ريشه ندارد.»
اما بن و ريشه تيش تر ايزد به آنجا بر مى گردد كه ايرانيان چندى پيش از روز اول سال نو، هفت طبق يا سينى را با دانه هاى ۷ غله مى پوشانند تا هم در ابتداى سال سبزى و سبزه در خانه و بر سر سفره هفت سين داشته باشند و هم در روز سيزدهم سال (تيش تر ايزد) پيش كشى براى آناهيتا داشته باشند: «گندم، جو، نخود، لوبيا، ارزن، عدس و ماش را در هفت طبق مى كاشتند. اين سبزى نشانه رويش و بالندگى گياه در زمين و به فرمان سپندارمز زمين (خداوند) و تيش تر ( ستاره باران) بود.»
طبق باور ايرانيان ستاره باران، آب را از دريا ها بر مى گرفته است و آن را در هيبت باران به هفت كشور كره خاكى مى فرستاده است: « در روز سيزده فروردين كه روز تيش تر و زمان ستايش آب است، ايرانيان هفت سينى سبزه را به نشانه بزرگداشت تيش تر ايزد به بيابانها مى بردند و به آناهيتا (آب پاك، روان و نيرومند)پيش كش مى كردند.»
و آناهيتا از اين پيش كشى خشنود شده و به گياهان و مردمان بالندگى عطا مى كند. بالندگى اى كه در شش گاه در طول سال برايش جشن شكر گزارى برپا مى شود: « اين گاهها به نام گه انبار شناخته مى شوند. به گه انبار در زبان پهلوى گاسانبار گفته مى شد كه در فارسى به گاه انبار تبديل شده است و به معنى زمان انبار كردن محصولات كشاورزى است. گاه اول در نيمه بهار بود كه سبزى هاى زيادى مى روييد و براى انسان و دام اهميت زيادى داشت. گه انبار دوم در ميانه تابستان و هنگام برداشت ميوه ها برپا مى شد. سومين گاه انبار در مهرماه و پس از درو كردن غلات بويژه گندم و جو برگزار مى شد. اواسط پاييز هنگامه برداشت ميوه هاى پاييزى گاه انبار چهارم جشن گرفته مى شد. پنجمين گاه انبار هم در نيمه زمستان و پس از برداشت ميوه هاى زمستانى همچون زردك (هويج)، چغندر، شلغم و ... بود.»
آنچه از تاريخ مانده و آنچه تاريخ نياكان به ما مى گويد اين است كه اين گه انبار ها تأثير شگرفى بر سالم و زيبا نگاه داشتن زندگى ايرانيان و ارتقاى سطح جامعه آنان داشته است. طبق يك قانون نا نوشته اجتماعى، افراد هيچ جامعه اى با هم برابرى مالى و درآمدى ندارند. همين قانون نانوشته دليل به وجود آمدن پديده گدا و گدايى مى شود. اما ايرانيان باستان ، گدايى و گدا پرورى را گناهى بزرگ مى دانستند و براى جلوگيرى از پديد آمدن فقر و در نتيجه تكدى گرى گاه انبار ها را برپا مى كردند و در اين جشنها همه از محصولات يكديگر بهره مند مى شدند. حتى اگر افرادى به دليلى همچون بيمارى يا نقص عضو قادر به درآمدزايى نبودند به طورى از محصولات ديگران بهره مى گرفتند كه تمام روزگار و زندگى شان مى گذشت: «چون در ايران باستان گدايى و گداپرورى گناه محسوب مى شد، افراد ناتوان از داد و دهش ديگران بهره مند مى شدند.»
اما گه انبار ششم در پنج روز مانده به پايان سال برگزار مى شد. در اين هنگام ايرانيان خانه هاشان را سفيد مى كردند، جامه نو برتن داشتند، اجاقها و تنورها گرم نگاه داشته مى شد و نواى رود و سرور به گوش مى رسيد. ايرانيان بر اين باور بودند كه روان و فروهر نيكان و گذشتگان شان در پنج روز مانده به پايان سال براى سركشى به فرزندان و بازماندگان از جهان مينوى به جهان گيتى مى آيد و آنها بايد نشان دهند از آسايش و فراوانى برخوردارند: « اين عمل بجز خانه تكانى معمول ايرانيان بود. گرچه در ايران امروز سفيد كردن خانه ها در پيش از عيد چندان مرسوم نيست، اما هنوز در قسمتهايى از گيلان و مازندران مردم پيش از عيد خانه هاشان را سفيد مى كنند. ايرانيان همه جوره اسباب شادى فراهم مى كردند تا روان نياكان و پدران و مادران از شادمانى فرزندان و فراخى زندگى آنان شادمان به جهان مينوى بازگردد.»
در شب پايانى اين مراسم كه در آيين ايران باستان به پنجه معروف است، مربدم بر بام خانه هاشان آتش مى افروختند و تا سپيده صبح در كنار آتش بيدار مى ماندند: «شبى كه فرداى آن نوروز آغاز مى شود، تا صبح بيدار بودند و با سپيده صبح نيايش صبحگاهى مى خواندند. اين آيين همچنان و به طور كامل در روستايى به نام مزرا كلانتر انجام مى شود.»
***
مادرم ماهى قرمز مى خواهد. درخيابان دنبال ماهى قرمز مى گردم. كودكى پدرش را واداشته تا برايش پوشيدنى اى بخرد. ياد چهار پاره اى از اسماعيل امينى مى افتم:

آخرين هفته زمستان است
همه چشم انتظار چهره عيد
پرشده شهر از هواى بهار
عطر گلهاى سرخ و سبز و سپيد

در خيابان و كوچه و بازار
دست در دست مادر و پدرند
كودكان با نشاط آمده اند
تا لباس قشنگ و نو بخرند

مثل آيينه صاف و براق است
كفشها زير نور ويترين ها
كودك اصرار مى كند بابا
من از اين كفش ها فقط اين ها!

- چند؟ - ناقابل است؛ ده تومان
- ده هزار؟! اين كه... چشم هاى پدر برزمين خيره مى شود، اما منتظر مانده چشم هاى پسر

كودك و عيد و خنده و چيزى
كودك و كفش نو، لباس قشنگ
كودك و سرزمين رؤياها
عطرها، نورهاى رنگارنگ

- مى خرى؟ هان؟ ببين چه براق است
ظاهرش مثل كفش مردانه است
- مى خرى؟ هان؟
مرد در فكر خرجى خانه است

راستى چند روز مانده به عيد؟
عيد آجيل و ماهى قرمز
عيد اين سفره هاى درو از نان
كه به سامان نمى رسد هرگز

- مى خرى؟ هان؟! _ بله بله حتماً!
مى زند خنده شادمانه پسر
لبش از شادى و شعف باز است
مثل لبخند كفش هاى پدر!

در خيابان و كوچه و بازار
هيچ كس بغض مرد را نشنيد
آى تقويم هاى رنگارنگ
راستى چند روز مانده به عيد؟


|   شناسنامه   |   آرشيو   |