خسرو نقيبى
حسين رضازاده
پهلوان
«بى ترديد در المپيك آتن فرياد خوشحالى هيچ ورزشكارى بلندتر از حسين رضازاده نبود. او يك غول دوست داشتنى است. نام قهرمان سلحشور تاريخ اسلام را فرياد مى كشد، نام ايران را مى بوسد و هنگامى كه مدال طلا را به دست مى آورد، چشمانش مى درخشند.» اين بخشى از توصيف «گاردين» درباره هركول ايرانى يا مردى است كه ديگر تنها او را در قامت يك ورزشكار به جا نمى آوريم؛ او فراتر از عرصه ورزش، حالا يك الگوى اجتماعى و پهلوان مردم ايران است. خيلى دور نيست روزهايى كه شنيده مى شد ترك ها به رضازاده پيشنهاد تابعيت اين كشور را در ازاى وجه و امكاناتى فراوان داده اند و درست همان روز كه او به آنها «نه» گفت، پا به مسيرى گذاشت كه با راه ورزشكاران ديگر متفاوت بود. پس از آن رضازاده تمرينات سنگينش را ادامه داد و هدفش را كسب دومين مدال طلاى المپيك براى خودش و ايران قرار داد. هدفى كه در نيمه امسال محقق شد و آن جملات گاردين در كنار حجم زيادى از نوشته هاى مختلف به زبان هاى ديگر، توصيف شب باشكوه قهرمانى اوست.
|
|
|
رضازاده درست هنگامى كه كاروان ايران در نااميدى مطلق، روز يازدهم مسابقات را هم پشت سر مى گذاشت، با فرياد «يا اباالفضل» اش توانست در نخستين حركت، قهرمانى اش را مسجل كند و كمى بعدتر، وقتى ناكامى اش در حركت دوم همه را از ركوردشكنى نااميدكرده بود، بار ديگر به روى سكو رفت و اين بار وزنه را چنان بالاى سر خود نگاه داشت و لبخند زد كه براى هيچكس چاره اى جز تحسين باقى نماند. ابعاد اين قهرمانى اما، به فراخور جايگاه ملى و مردمى رضازاده فراتر از ديگران بود. پيام هاى تبريك رهبر، رئيس جمهور و رؤساى ديگر نهادهاى سياسى كشور، در كنار نتيجه يك نظرسنجى كه ۸۲ درصد ايرانى ها قهرمانى رضازاده را خوشحال كننده ترين اتفاق ورزشى سال دانسته اند، نشان از اين جايگاه دارد.
پس از آتن هم باز، خروجى خبرگزارى ها و صفحات ورزشى روزنامه ها بارها نام رضازاده را مخابره و منتشر كردند. حضور او در ليگ وزنه بردارى و ايجاد انگيزه ميان وزنه برداران سنگين وزن كه حتى حاصلى چون قرارگرفتن او در يكى از هفته ها در جايگاه دوم داشت، سفر دوباره اش به آتن براى روحيه دادن به تيم پارالمپيك ايران، قرار گرفتنش در جمع مردان اخلاق ورزش سال ۸۲ و از همه مهم تر رأى گيرى فدراسيون وزنه بردارى براى انتخاب مهم ترين ورزشكار قرن كه هجوم ايرانيان براى رأى دادن سبب شد سايت اين فدراسيون براى مقطعى مختل شود، از جمله اين خبرسازى ها بود و نتيجه نهايى اش خبرى مهم تر كه در آخرين ماه هاى سال به همه جهان مخابره شد: اتحاديه بين المللى ورزشى نويسان جهان (ايپز) حسين رضازاده را به عنوان هفتمين ورزشكار برتر سال برگزيد.
پهلوان ما، حالا هدف هاى ديگرى را نشانه رفته است؛ اهدافى كه اولين شان كسب سومين مدال طلاى پياپى المپيك در چين سال ۲۰۰۸ است.
برانكو ايوانكوويچ
سرد و محافظه كار اما محبوب
روزى كه برانكو ايوانكوويچ براى نخستين بار وارد فرودگاه مهرآباد شد، روز آرامى بود. او قرار بود دستيار و مشاور مردى باشد كه خيلى زود بدل به محبوب ترين مربى خارجى در فوتبال ملى ما شد اما سرنوشت براى او آينده ديگرى را رقم زد. در همه روزهايى كه ميروسلاو بلاژويچ با جوش و خروشى غريب روى نيمكت، شاگردانش را راهنمايى مى كرد، مرد كروات كنار نيمكت آرام نشسته بود و با صورت سنگى اش به زمين خيره بود. آن روزها كسى او را چندان جدى نمى گرفت هرچند بعدها گفته شد آناليزكننده و بازى خوان تيم سوم دنيا او بوده است. روزى هم كه بلاژويچ در موج منظم حملات رسانه اى ايران را ترك كرد، كمترين شانس ها را براى اين چهره سرد قائل بودند اما به هرحال برانكو در ايران ماندگار شد و حالا ديگر خيلى شبيه خودمان شده است؛ حتى اگر پس از اين چند سال اقامت در ايران، هنوز هم فارسى را ياد نگرفته باشد.
خيلى زود عادت كرديم او را با نام كوچكش خطاب كنيم و بسيار زودتر از آنچه تصورش مى رفت سيماى غيرقابل انعطافش ميان فوتبال دوستان جا افتاد. وقتى با يك تيم درهم شكسته به چين رفت، گمان حضورى قهرمانانه و كسب جايگاه سوم با چاشنى بدشانسى و تنها يك شكست در ضربات پنالتى برايمان غيرممكن بود، هرچند پيش تر او با يك تيم پرمهره در ورزشگاه يكصدهزار نفرى در برابر اردن به زانو درآمده بود تا كشتى آرزوهايمان براى حضور در جام جهانى در آستانه غرق شدن باشد. در اين دوسه سال به دفعات رفتن و ماندن برانكو، صحبت اصلى گپ هاى عمومى و ورزشى بوده اما هربار فرمول نجات در آخرين لحظه به يارى او آمده است.
برانكو آهسته و پيوسته به كارش ادامه مى دهد. تنها يكى دوبار از جمله در مورد پذيرفتن خداداد عزيزى زير بار فشار افكار عمومى حاضر شد كوتاه بيايد و در باقى موارد نشان داد كه بر انديشه هايش پايدار است. اصلى ترين منتقدانش مى گويند برانكو مردى محافظه كار است و بخشى از بازى هاى نه چندان جذاب تيم ملى را حاصل روح محافظه كار و خواستار نتيجه او مى دانند كه با نگاه ايرانى عاشق بازى زيبا در تعارض است. او متهم است كه جرأت تعويض على دايى يعنى كاپيتان تيمش را ندارد و به لژيونرها باج مى دهد اما هربار كه اين اتهامات شدت گرفته، همين بازيكنان او را از مهلكه بيرون آورده اند. برانكو حالا يكسال ديگر هم دوام آورده است؛ با تيمى كه به راحتى مى تواند به جام جهانى راه يابد و با بازيكنانى كه تركيبشان رويايى مى نمايد. عملكرد او در جام ملت هاى امسال به گونه اى بود كه حتى رئيس جمهور را هم به واكنش واداشت: «از عملكرد مربى تيم ملى خشنودم و خوشحالم كه تيم ما از يك مربى تحصيلكرده سود مى برد.»
وحيد هاشميان
بازگشت
روز خوبى بود. وحيد هاشميان در سايت شخصى اش نوشته بود دعوت فدراسيون و مربى تيم ملى فوتبال ايران را پذيرفته و براى شادى دل مردم كشورش به تيم ملى بازخواهد گشت. آن روز كسى نپرسيد كه چرا هاشميان براى پوشيدن پيراهن تيم ملى تا اين حد مقاومت كرد. فوتبال ما آنقدر حرفه اى شده بود كه دلايل منطقى يك اعتراض را حتى به قيمت از دست دادن پيراهن ملى درك كرد و براى همين هاشميان بازگشت تا ناجى ما در ديدارى حيثيتى برابر اردن باشد.
هاشميان نخستين بازيكن ايرانى بود كه از باشگاهى به جز دوقطب فوتبال پايتخت، به كشورى اروپايى رفت. او را آن روزها كمتر كسى مى شناخت اما وقتى آوازه گلزنى هايش از شهر كوچك آلمانى به تهران رسيد، چشم ها به سمتى دوخته شد كه مى گفتند يك گلزن ايرانى دروازه بانان آلمانى را عاصى كرده است. همان روزها اين گلزن را به تيم ملى دعوت كردند اما قانونى نانوشته مى گفت او بايد زيرسايه مردان هميشه مهاجم تيم ملى، نيمكت نشينى را براى مدت نامعلومى تجربه كند. وحيد اما با بقيه فرق داشت. او كه مى دانست همين غيبت هاى گاه و بى گاه فوتبال آسيا، لژيونرهاى ايرانى را از سطح اول فوتبال اروپا دور كرده عطاى تيم ملى را به لقايش بخشيد و بى اعتنا به دعوت چندباره ايرانى ها، آنقدر در بوخوم گل زد تا به بايرن مونيخ پيوست. وقتى پس از جام ملت هاى آسيا، ايران از داشتن دايى هم براى چند بازى محروم شد باز همه نگاه ها به او دوخته شد اما پاسخ يك چيز بود: «نه». تنها كنايه سيدمحمد خاتمى به فراموش كردن آنها كه نام ايران برايشان ارزشى ندارد و بعد، غيبت دايى كه اين امكان را فراهم مى كرد تا هاشميان قطعاً نوك حمله تيم ايران در چندبازى مهم پيش رو باشد، كمى هاشميان را دچار ترديد كرد و روزى كه او پذيرفت بازگردد، در يك توافق جمعى همه آن روزها فراموش شد تا فرزند ايران بار ديگر به خدمت كشورش درآيد.
در بازگشت و در بازى دوستانه برابر آلمان، وحيد هاشميان اميدوارى زيادى برانگيخت و وقتى در برابر اردن نوك حمله مان را زهردارتر از هميشه يافتيم، مطمئن شديم كه دروازه هاى جام جهانى نزديك تر از آن چيزى است كه گمانش را مى برديم. او اين روزها گرفتار همان مسأله اى شده كه از آن مى ترسيد. غيبت هاى گاه و بى گاهش سبب شده تا حضور در تركيب اصلى يا حداقل موقعيت ذخيره ثابت بودن را در بايرن مونيخ از دست بدهد و حتى در مقطعى گفته شد كه او در فهرست فروش بايرن قرارگرفته اما براى ما فعلاً يك چيز اهميت دارد: او يكى از ستارگان تيم كهكشانى ما در مسير رسيدن به جام جهانى ۲۰۰۶ است. جامى كه حضور در آن، موقعيت خود هاشميان را هم در سطح جهانى عوض خواهد كرد.
عليرضا حيدرى
تلخ ترين شكست سال
نزديكان عليرضا حيدرى مى دانند كه او از دى ماه سال ۸۲ همه وقتش را در سالن هاى تمرين سپرى مى كرد؛ روزهايى كه فضاى كشتى ايران پر از جنجال و بحث بود. از آن روز تا هنگامى كه حيدرى در آتن روى تشك رفت، خيلى ها فراموش كرده بودند كه قهرمان ۵ مداله ايران در عرصه جهانى در كلكسيون افتخاراتش تنها مدال المپيك را كم دارد؛ مدالى كه در همه اين سال ها از ايران در سنگين وزن دريغ شده بود. كسى اين نكته را هم آن هنگام نمى دانست اما حيدرى نه ماه تمرين فشرده را با هدف گرفتن مدال طلاى المپيك و بعد خداحافظى از كشتى انجام داده بود. براى همين وقتى در ديدار نيمه نهايى دست حريف ازبك حيدرى بالا رفت، چهره مغمومش در تلخ ترين شكست سال، همه ايران را ناراحت كرد. وقتى در بازبينى آن صحنه كذايى، داوران فن يك امتيازى ماگمد ابراگيمف را با سه امتياز پاداش دادند، حيدرى تلاش فراوانى كرد تا خم به ابرو نياورد؛ سه زيرگيرى پياپى او را به فاصله دو امتيازى حريف رساند اما همان دو امتياز اهدايى داوران، مدال طلاى المپيك را براى هميشه از حيدرى دريغ كرد. وقتى او از روى تشك پايين مى آمد، فقط به اين مى انديشيد كه ديگر براى المپيك ۲۰۰۸ چين، توان و فرصتى ندارد. عليرضا حيدرى پس از المپيك روزهاى پرخبرى را گذراند، هرچند خودش در اين بين نقش چندانى نداشت. يك مصدوميت ناخواسته در كنار بى انگيزگى حاصل از آن مدال برنز، سبب شد حيدرى در نيمه دوم سال چهره فعالى نباشد. صحبت هاى فراوان پيرامون چگونگى حضور او در ليگ كشتى و پيشنهاد غيرمعمول حيدرى مبنى بر شركت در تنها دو مسابقه فصل، سرانجام سبب شد ليگ پرستاره كشتى ايران كه حداقل در سنگين وزن شباهت زيادى به مسابقات جهانى دارد، بدون حيدرى كار خودش را آغاز كند و بعد از آن هم حيدرى اعلام كرد مصدوميتش اجازه نمى دهد در هيچ مسابقه اى شركت كند. او در ماه هاى پايانى سال، براى درمان كشيدگى مفصل به آلمان و اسپانيا هم رفت اما كارى از پيش نبرد.
عليرضا حيدرى اين روزها هيچ تصميمى براى آينده ندارد: «تا پايان امسال به تمريناتم ادامه مى دهم و شرايط خود را براى شركت در مسابقات جهانى ۲۰۰۵ مى سنجم؛ اگر بدنم جواب دهد ادامه خواهم داد و در غير اين صورت، اين وزن را به ديگرى مى سپارم.» با اين همه او اولين قهرمان سنگين وزن كشتى ايران در المپيك، پس از سال هاست. حيدرى يكى از كسانى بود كه پرچم ايران را در آتن به اهتزاز درآورد، هرچند حالا مى گويد هيچكس پس از المپيك سراغى از او نگرفته و نپرسيده كه چرا تا اين حد بى انگيزه شده است. به نظر مى رسد قهرمان كشتى ايران به حمايت هاى بيشترى نياز دارد...
مصطفى دنيزلى
سفير فوتبال تركيه
وقتى مجيد جلالى با نامه رمانتيك مديرعامل باشگاه از پاس بدرقه شد، گمان خيلى ها بر شكست دوباره فوتبال مدرن در ايران و رويكرد يكى ديگر از باشگاه هاى مطرح به شيوه هاى سنتى بود اما سردار آجورلو كه تيمش نماينده كشور در جام باشگاه هاى آسيا و مدافع عنوان قهرمانى ليگ برتر بود، انديشه هاى بلندپروازانه ترى در ذهن داشت؛ گزينه هايى كه از ميان شان چند روز بعد مصطفى دنيزلى به عنوان سرمربى تيم فوتبال پاس معرفى شد. شايد نخستين امتياز دنيزلى براى پاسى ها در بدو ورود به ايران، مسلمان بودن او براى قرارگيرى در رأس كادر فنى باشگاه نظامى پايتخت بود اما دنيزلى براى جامعه فوتبال شناخته شده تر از اين حرف ها بود. در طول هفت سال مربيگرى گالاتاسراى و دوسال رهبرى فنرباغچه مهم ترين باشگاه هاى كشور تركيه، بارها و بارها تصوير او در رسانه هاى مهم جهان ديده شده بود و جز اين، او هدايت كننده تيم ملى تركيه در جام ملت هاى اروپاى ۲۰۰۰ بود؛ تيمى كه در اين سال ها پديده اصلى فوتبال اروپا بوده است.
با وجود همسايگى ايران و تركيه، به دلايلى نامعلوم رابطه فوتبال دو كشور رابطه اى نزديك نيست و حضور سرمربى مطرح ترك ها شايد نخستين مراوده جدى ما و ترك ها باشد؛ به همين دليل هم مصطفى دنيزلى در بدو ورودش حرف هاى جالبى داشت. او در نخستين نشستش با مطبوعات و رسانه ها از نقش خودش به عنوان «راه انداز يك توريسم ورزشى» بين ايران و تركيه خبر داد و امكان اين مسأله را هم كه مى تواند رابطى ميان بازيكنان دوكشور باشد رد نكرد. همزمان با اين انتقال، شوك مطبوعات ترك از انتقال مرد مطرح كشورشان به يك باشگاه ايرانى كاملاً مشخص بود. بر همين اساس شايعه هاى فراوانى از دستمزد نجومى دنيزلى در اين نشريات به چاپ رسيد كه بلافاصله در ايران هم طرح و هرچند از سوى مسؤولان پاس تأييد نشد اما به شكلى زيركانه، تكذيب هم نشد. آنچه درباره اين قرارداد گفته مى شود رسيدن سقف آن به ارقام نجومى با شرط هايى چون قهرمانى در هرسه جام باشگاه هاى آسيا، ليگ برتر و جام حذفى ايران است كه به نظر ناممكن مى آيد.
پاس از روزى كه مصطفى دنيزلى هدايتش را برعهده گرفت، در يك شوك روحى روزهاى خوبى را پشت سرگذاشت و نوار پيروزى هايش تا چندهفته قطع نشد، هرچند سرانجام مرد ترك هم طعم تلخ شكست را مزمزه كرد تا بداند روزهاى سختى را در ايران پيش رو خواهد داشت. روزهايى كه شكل عملكرد، جايگزين اخبار جنجال هاى پيرامونى و پيگيرى شايعات پيرامون دستمزدش خواهد شد.
فريدون زندى
سرباز تازه ايران
لحظه جذابى بود. عادل فردوسى پور به عنوان مجرى پربيننده ترين برنامه ورزشى سيما، كسى را روى خط داشت كه شايد هيچكس فكر نمى كرد بتواند فارسى حرف بزند اما فريدون زندى در يك غافلگيرى، همه سعى اش را كرد تا پاسخ هاى فردوسى پور را بدهد و تقريباً هم موفق شد. پاسخ هايى به فارسى دست و پاشكسته اما چنان گرم كه مهرش را در همان دقايق در سينه خيلى از ايرانى ها انداخت؛ آن روز، ساعاتى از زمانى كه زندى سرباز ايران شده بود مى گذشت.
عكسى از فريدون در حالى كه پرچم ايران را بر شانه دارد، با تيتر «او سرباز ايران شد»، نخستين منادى پيوستن زندى به تيم ملى ايران بود. بازيكنى كه نامش را اولين بار دوسه سال قبل در ليگ آلمان شنيديم. آن روزها نام و نام خانوادگى اش اين شبهه را باقى نگذاشت كه او ايرانى است يا نه، اما ميزان بى خبرى ما از او كمى عجيب بود. به تدريج فهميديم كه او مادرى آلمانى و پدرى ايرانى دارد و اين همزمان با روزهاى اوج گرفتنش بود. در ليگ آلمان، زندى گل مى زد و ستاره اى بى چون و چرا بود تا آن حد كه شايعه دعوتش به تيم ملى آلمان شنيده شد و همين خبر بود كه ايرانى ها را هم به فكر انداخت: چرا او نبايد براى موطن اصلى اش بازى كند؟
نامه نگارى ها كه آغاز شد، صحبت ها با فريدون و پدرش هم آغاز شده بود. آنها مى خواستند مطمئن باشند كه براى او در تركيب تيم ملى ايران جايى وجود دارد و فدراسيون فوتبال هم بايد استعلام مى كرد كه آيا مى تواند زندى را به خدمت بگيرد يا نه. پاسخ فيفا در ميان كش و قوس هاى فراوان، يك ضرب العجل هم داشت؛ اينكه فريدون زندى بايد انتخاب مى كرد كه مى خواهد تحت تابعيت كدام كشور به بازى هايش ادامه دهد و تصميم نهايى او، «ايران» بود. فريدون زندى حالا بازيكن تيم ملى ايران است و از اولين بازى رسمى ما در مسابقات نهايى آسيا براى راهيابى به جام جهانى ۲۰۰۶ آلمان، به يكى از مردان محورى تيم بدل شده است.
زندى اين روزها در تيم آلمانى اش بازيكنى كليدى است كه گل مى زند، پاس گل مى دهد و در تركيب ايران هم مى تواند چنين وظيفه اى را برعهده بگيرد. نكته اى كه در مورد زندى مى توان به آن تكيه كرد، علاقه و اعتقاد فراوان برانكو ايوانكوويچ به او براى قراردادنش در تركيب تيم است كه همين مى تواند راه را براى درخشش بيشترش در تركيب ما بازكند. درخشش توأمان در كايزرسلاترن و تيم ملى مى تواند سال پيش رو را بدل به رؤيايى طلايى براى فريدون زندى كند.
هادى ساعى
كلكسيون افتخارات
دل خوشى از كره اى ها ندارد. چهارسال پيش وقتى در بازى هاى المپيك امتيازها به شكلى غريب، نصيب حريف كره اى شد مثل هميشه آرام سربه زير انداخت و چيزى نگفت؛ مى گويند مرد اخلاق ورزش ايران است و همين باعث شد تنها بر حجم تمريناتش بيفزايد. تمريناتى كه ثمره اش دوسه سال بعد ديده شد. هادى ساعى تكواندوكارى بود كه ديگر حتى با ناداورى هم كسى نمى توانست حقش را ضايع كند. در هياهوى آتن امسال چشم همه به كشتى و وزنه بردارى بود. كشتى ورزش سنتى ماست و وزنه بردارى هم با پديده اى چون حسين رضازاده اميدوارى همه، اما آنها كه از نزديك تر با اردوى تكواندو در تماس بودند، حواس شان به سالن هاى برگزارى مسابقات تكواندو هم بود. وقتى ساعى يك به يك همه حريفان را پشت سرگذاشت و به نيمه نهايى رسيد، تازه نگاه ها متوجه كاروان ايران در اين رشته هم شد و درست پيش از اينكه كسى بخواهد به نتايج و يادگيرى مقررات تكواندو فكر كند، مدال طلا در اردوى تيم ايران بود. مدالى كه در سيدنى از ساعى دريغ شده بود و او وقتى برنز را بر گردنش آويخته بودند، با غمى درونى به اين روز فكر مى كرد. اين روز و روزهاى بعد؛ كره اى ها بى شك فكرش را هم نمى كردند در اردوى ايران مردى پيدا شود كه ورزش صادراتى شان را از آن خود كرده و بعد هم وادارشان كند تا عنوان بهترين تكواندوكار سال آسيا را كه با توجه به قدرت آسيايى ها كم از برترين تكواندوكار جهان ندارد، به او بدهند.
مرد اخلاق ورزش ايران در دو سه سال گذشته همواره يكى از چهره هاى خبرساز عرصه ورزش بوده است. تقريباً سالى نيست كه او با مدال از ميادين جهانى بازنگردد و البته با روى خوش هميشگى هم به استقبال رسانه ها نرود. در جريان زلزله بم از نخستين كسانى بود كه خود را به شهر فاجعه ديده رساند و پس از آن هم بسيار در اين مسير ديده شد. پس از زلزله، او در حركتى نمادين مدال هايش را به فروش رساند و قرار شد با پول اين مدال ها يك شيرخوارگاه، يك مدرسه و يك سالن ورزشى در بم احداث شود. ساعى حالا در پايان سال و پس از اعلام نامش به عنوان بهترين تكواندوكار سال ۲۰۰۴ جهان، هيچ عنوانى را در كلكسيون افتخاراتش كم ندارد.
هادى ساعى اين روزها براى حضور در مسابقات جهانى فروردين ماه آماده مى شود و بخشى از وقتش را هم در سفر به انگلستان و ايرلند، به آموزش تكواندوكاران اين كشورها مى پردازد. او حالا توأمان يك ورزشكار و يك مربى سرشناس در سطح جهانى است كه سنش به او اين اجازه را مى دهد كه حداقل تا المپيك بعدى، مرد اول تكواندوى كشور باشد.
امير قلعه نويى
ميان سنت و جذابيت
روزى كه از ميان گزينه هاى متعدد براى مربيگرى آبى پوشان پايتخت، هيأت مديره باشگاه امير قلعه نويى را به عنوان سرمربى برگزيد، خوش بين ترين استقلالى ها هم به رأى و نظر رؤساى باشگاه خرده گرفتند. هوادارانى كه قلعه نويى را بيشتر در مقام كاپيتانى با تعصب به ياد مى آوردند، گمان نمى كردند اين مربى جوان بتواند تيمى را جمع و جور كند كه در كمتر از دوسال هجومى ترين استقلال اين سال ها لقب بگيرد.
قلعه نويى شروع بينابينى داشت و اين براى باشگاهى كه نشان داده چندان باحوصله نيست خطرناك بود. در همه اين سال ها آبى پوشان پايتخت براى هدايت تيمشان نام هايى ثابت را پيش رو داشتند. نام هايى كه به شكل ادوارى با بدترين شكل ممكن باشگاه را ترك مى كردند و پس از چندسال در ميان استقبال گرم هواداران به تيم بازمى گشتند. در چنين جوى، قلعه نويى هم مى توانست نام تازه اين گردونه باشد اما استقلال او حتى اگر نتيجه هم نمى گرفت، تفاوتى بنيادين با تيم هاى پيشين داشت و آن روحيه جنگندگى و سعى در ارائه يك بازى جذاب، پرگل و زيبا بود. اين نوع بازى به تدريج استقلال را در ليگ قبل مدعى اصلى قهرمانى كرد و در پايان، يك بدشانسى جام را از آبى ها دريغ كرد و امسال هم سبب شد آنها پس از مدت ها بتوانند رقيب سنتى شان را در يك بازى پرگل با شكست بدرقه كنند.
اين اما همه چيز نيست؛ امير قلعه نويى را خيلى ها نماينده نسل تازه مربى گرى به شيوه سنتى مى دانند. مردى كه گاه و بى گاه كارهايش يادآور على پروين و سبك كارى اوست و شيوه مربى گرى اش هم كاملاً ايرانى و احساسى است. نوع رابطه او با شاگردان، حضور پرجوش و خروش در كنار زمين و البته تكيه بر باورهاى ايرانى و مذهبى در زمين فوتبال از جمله اين رويكردهاست. با چنين نگاهى است كه ژنرال، بى توجه به نيازهاى تيم مى تواند بازيكن بى انضباط يا كسى را كه رودررويش ايستاده، به راحتى از تركيب كنار گذارد؛ اتفاقى كه امسال براى على سامره افتاد و قلعه نويى به راحتى از تركيب درخشان عنايتى- سامره در خط حمله اش گذشت با اين استدلال كه سامره حق ندارد پس از تعويض شدن به او اعتراض كند.
با اين همه اما، عملكرد استقلال در دو ديدار آخرسال شايد مهم ترين دليلى است كه قلعه نويى در سياهه چهره هاى سال جاى مى گيرد. تيم او ابتدا توانست نخستين شكست را به مردان مصطفى دنيزلى كه به نظر شكست ناپذير مى آمدند تحميل كند و به فاصله يك هفته در ديدارى رويايى آنها توانستند پس از سال ها نتيجه دربى سنتى پايتخت را از آن خود كنند؛ با چنين روندى، قلعه نويى فعلاً چهره باثبات نيمكت يكى از دوقطب مردمى فوتبال تهران است.