|
بحثى درباره زمينه هاى شكل گيرى و ويژگى هاى شعر هفتاد
فرار به سوى سرزمين هاى ناشناخته زبان
محمدحسين عابدى قسمت بيست و دوم تشبيه در موج نو جايگاهى رفيع دارد اما و البته تشبيهى كه منجر به پيدايش تصويرى تازه و بديع شود. انواع تصاوير شعرى نيز با انواع تشبيه سر و كار دارند. به نظر مى رسد شكل تكامل يافته اين تصاوير شعرى با گذر از تشبيه سالم، تشبيه مجمل، تشبيه مضمر و تشبيه مضمر ناقص مى تواند به استعاره مركب، استعاره مركب معكوس، تركيب، تمثيل ساده، تمثيل مركب، اشاره مكتوم و سمبل برسد. اما نكته اى كه در اين ميان نبايد فراموش شود ذات تشبيه و استعاره است كه براساس تشابه شكل گرفته است. ما، هم در مراحل تشبيه و هم در مراحل استعاره از يافتن شباهت ناگزيريم. يكى از ابيات حافظ را كه در كتاب تئورى شعر نقل شده است با هم مرور مى كنيم. چو آفتاب مى از مشرق پياله برآيد زباغ عارض ساقى هزار لاله برآيد هرچند در كتاب تئورى شعر آمده است كه در اين دو مصراع بين چيزهاى مختلفى رابطه برقرار يا كشف شده است كه در واقعيت با هم رابطه اى ندارند اما به اعتقاد من آنچه كه «آفتاب» را به «مى» پيوند مى زند گرمايى است كه از هر دو حاصل مى شود. در واقع شاعر با استفاده از عنصر شباهتى مثل گرما به «آفتاب مى» رسيده است. همچنين شباهت موجود ميان «مشرق» و «پياله» اين است كه هر دو محل حضور گرما به شمار مى آيند. «باغ عارض» نيز براساس سرخى لاله هاى باغ و سرخى عارض (چهره) شكل گرفته است. يعنى رنگ سرخ موجب شباهت باغ و چهره شده است. پس به هر حال، وجود عنصر شباهت ضرورى به نظر مى رسد. اين نكات را به اين دليل ذكر نكردم كه ايرادى بر تئورى هاى موج نو و شعر تجسمى گرفته باشم بلكه مى خواهم از آن استفاده كنم و به تفاوتهاى موج نو و شعر هفتاد اشاره كنم. شاعر شعر هفتاد به دنبال شباهت ها نيست چرا كه اصولاً به دنبال تصوير شعرى و تشبيه نيست. در شعر هفتاد، دلالت هاى چندگانه معنايى قرار نيست كه براساس شباهت ها رخ دهد. اين فقط ادات و يا اجزاى تشبيه نيست كه حذف مى شود و فقط به حذف فضاسازها اكتفا نمى شود بلكه با استفاده از بافت زبانى، كلمات داراى هويتى تازه مى شوند. پيشتر مثالى از شعر هفتاد آورديم كه در آن با استفاده از مجموع كلمات و عبارات موجود در شعر، به معنايى از كلمه «آه» رسيديم كه در فرهنگ لغات و فرهنگ شعرى پيش از آن با آن مواجه نبوديم و اين معناى جديد به واسطه شباهت و يا تشبيه و استعاره شكل نگرفته بود. به عبارت ديگر، جانشينى معنايى براساس تشابه رخ نداده است. نبايد تصور كرد كه شاعر، آه را به پلكانى تشبيه كرده است كه از آن بالا مى رود؛ بلكه اينجا مدلول تازه اى براى دال «آه» داريم. ادامه دارد
|