يكشنبه ۱۴ فروردين ۱۳۸۴ - ۲۳ صفر ۱۴۲۶
Sun, Apr 3, 2005
ديپلماتيك
۳۰۹۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
توكيو - پكن
ديدگاه
واژه نامه سياسى ـ ۵
ضد جهانى شدن
واژه اى گسترده كه شامل تمامى عناصر مخالفت با جهانى شدن در حوزه گسترده اى از حركت هاى اعتراضى است. اشكال گوناگون مبارزه با تضييع حقوق كارگران (شامل كار كودكان و برده دارى)، تخريب محيط زيست، تهديد محيط زيست، حقوق حيوانات، عدالت اجتماعى ، توسعه جهان سوم و مسأله قروض آنها و همچنين رژيم هاى سركوبگر سياسى از جمله مفاد اين تئورى به شمار مى روند. علاوه بر اين مفاهيم، اعتراض به جهانى شدن گروه هاى مخالف سرمايه  دارى ليبرال از جمله آنارشيست ها را نيز به خود جلب كرده است. مخالفت با جهانى شدن به دو بخش تقسيم مى شود. عرصه اول مخالفت به روند رو به رشد شركت هاى چند مليتى باز مى گردد كه قدرت قابل ملاحظه سياسى و اقتصادى فراهم مى آورند، بدون آنكه خود را مقيد به محدوديت هاى يك جامعه دموكراتيك بدانند. عرصه دوم نيز اعتراض به مؤسسات بين المللى از قبيل بانك جهانى صندوق بين المللى پول و سازمان تجارت جهانى است كه به زعم مخالفان جهانى شدن، پشتيبانان اصلى اقتدار روز افزون شركت ها و مؤسسات چندمليتى هستند و نشست هاى آنان همواره مورد اعتراض مخالفان جهانى شدن قرار مى گيرد.
قوانين نظارتى
به قوانينى اطلاق مى شود كه در ارتباط با كنترل و نظارت بر قدرت حكومت يا نظارت بر عناصر تصميم گيرى است . عليرغم ترديدى كه «اى . وى ديسى » در كتاب «قانون اساسى » خود (۱۸۸۵ ) در باره پذيرش قوانين و مقررات خاص در ارتباط با تصميم گيران بيان داشته ، در قوانين انگلستان خصوصاً از سال ۱۹۶۰ ، قوانين نظارتى به شكل خاصى توسعه يافته است. لرد «ديپلاك» در سال ۱۹۸۲ ، توسعه قوانين نظارتى را در بريتانيا به عنوان بزرگترين دستاورد دادگاههاى انگليس در طول عمر حرفه اى و قضايى اش بر شمرد. دادگاهها ،نخست ، مقرراتى كلى را به تصويب رساندند كه براين نكته تأكيد داشت تمامى مقامات دولتى بايد در چارچوب قدرتى كه براساس « نقش پارلمان » به آنهاواگذار شده است ، حركت كنند. اين مقررات شامل حاكميت تعقل و منطق در تصميم گيريها و پايبندى به اصول عدالت طبيعى براى تضمين يك روند عادلانه است . تشخيص مصالح نبايد مورد سوءاستفاده قرار گيرد و تصميمات بايد در چارچوب قانون و نه خارج از اصل پارلمانى گرفته شود كه در اين صورت ، «فراقانونى » خواهند بود. براساس اصل ۳۱قانون عالى مصوب سال ۱۹۸۱و فرمان ۵۳ دادگاه عالى ، مشمولين اين قانون حق تجديدنظرطلبى دارند. براساس اين روند، مشمول اجازه مى يابد تا تقاضاى حكم قضايى يا ادعاى خسارت كند، چنانچه در شواهد احكام نيز تصريح شده است. ساختار قوانين نظارتى انگلستان با قوانين آمريكا وفرانسه متفاوت است.
تئودور آدورنو (۶۹ - ۱۹۰۳ )
فيلسوف آلمانى و چهره برجسته مكتب فرانكفورت و مفسر تئورى انتقادى ماركسيست . وى همچنين داراى آثار بسيارى در زمينه موسيقى و زيبايى شناسى است. مهم ترين آثار فلسفى او عبارتند از «ديالكتيك روشنفكرى » (۱۹۴۷) اخلاق حداقلى (۱۹۵۰ ) و ديالكتيك منفى (۱۹۶۶) . در كتاب ديالكتيك روشنفكرى ، آدورنو به روشنگرى در باره افكار « والتر بنيامين » و « فردريك پولاك » پرداخت. « بنيامين » از تئورى سير تاريخى ، ماركسيسم نااميد شده بود، حال آنكه «پولاك» معتقد بود كه دخالت در اقتصاد، جايگاه سوسياليسم را به عنوان جايگزين براى اشكال دموكراتيك يا خودكامه سرمايه دارى دولتى كاهش داده است. اين مباحث منجر به آن شد كه آدورنو تسلط سرمايه را نفوذى جامع در كل جامعه محسوب كند. اداره و بهره كشى از توده ها از طريق فرهنگ صنعتى پديدار شد كه فردگرايى و آزادى را تقبيح مى كرد.
اقدام اصلاحى (تصحيح خطاها)
اين سياست برپايه تصحيح اقدامات گذشته در ارتباط با تبعيض نژادى عليه اقليت ها ، زنان ، معلولين و ساير گروههاى محروم و آسيب ديده تاريخى است. طرفداران اقدام اصلاحى براين باورند كه تصويب قانون به هدف حذف تبعيض در آموزش و پرورش، اشتغال و ساير زمينه هاى فعاليت انسانى كافى نيست. چنين قوانينى ، البته براى محو تبعيض در درازمدت مؤثر خواهند بود، اما اگر پيشرفت در يك روند سريع و منطقى مدنظر باشد، اقداماتى جدى تر بايد انجام شود. براى مثال، در ايالات متحده در سال ۱۹۷۰ ، سياهان بيش از هر زمان ديگرى در گذشته وارد تحصيلات عالى شدند. اما با توجه به اينكه ۱۲ درصد جمعيت كشور را سياهان تشكيل مى دادند، تنها ۲‎/۲ درصد از آنان پزشك و ۲‎/۸ درصد دانشجوى علوم پزشكى بودند. براين اساس ، براى اقليت ها از جمله سياهان، سهميه خاصى در دانشگاهها در نظر گرفته شد. در آن هنگام، سفيدپوستى كه نمره اى به مراتب بهتر از سياه پوستان به دست آورده بود، پذيرفته نشد. بحث بالا گرفت و به دادگاه عالى آمريكا كشيد و دادگاه حكم داد كه جلوگيرى از ورود وى به دانشگاه با اصل ۱۴ اصلاحيه قانون اساسى منطبق نيست. اما بسيارى از قضات براساس قانون اقدام اصلاحى تأكيد كردندكه وى نبايد پذيرفته مى شد. قانون اقدام اصلاحى هنوز در ايالات متحده جنجال برانگيز است. مخالفان اين قانون مى گويند كه اين قانون يكى از بارزترين ارزشهاى آمريكايى ، يعنى اصل « برابرى فرصت ها» را نقض مى كند. اين مخالفان همچنين مى گويند براين اساس، اصل شايسته سالارى جاى خود را به نژادسالارى ، طبقه سالارى يا ساير امتيازهاى ناعادلانه مى دهد. آنها همچنين مى گويند كه قانون اقدام اصلاحى كه درجهت رفع تبعيض تصويب شده است به تدريج موجب تثبيت تبعيض مى شود.
جنگ اول افغانستان (۱۹۸۹ـ۱۹۷۹)
به دنبال يك كودتاى نظامى در آوريل ،۱۹۷۸ حزب كمونيست دموكراتيك خلق افغانستان روى كار آمد. اختلافات قومى مانع از ادامه حكومت شد و حزب را در هم نورديد و موجب شد كه در دسامبر ۱۹۷۹ ارتش اتحاد شوروى به حمايت از «ببرك كارمل» رئيس جمهورى تحميلى وارد عمل شود. در پى اين اقدام ، ارتش افغانستان يا مجاهدين كه خود متشكل از اقوام مختلف بودند ، درگير شد. ارتش سرخ در اين درگيريها دخالت و هزاران سرباز را به افغانستان اعزام كرد: اين دخالت البته براى رژيم كمونيستى ، امنيت را به ارمغان نياورد. دخالت نظامى ارتش اتحاد شوروى ، اصلى ترين عامل شكست سياست تنش زدايى بين دوابرقدرت بود كه روابط آمريكا و اتحاد شوروى را به شدت تيره كرد. تلفات نظامى سنگين ارتش سرخ منجر به راديكاليزه شدن سياستهاى داخلى كشور خصوصاً پس از انتخاب «ميخائيل گورباچف» به عنوان دبيركل حزب كمونيست اتحاد شوروى در مارس ۱۹۸۵ شد كه همين انتقادات گسترده به همراه سياستهاى راديكال وى را به معرفى سياست اصلاحات يا «پرسترويكا» ترغيب كرد. با شروع اين سياست، جدول زمانى براى خارج كردن نيروهاى اتحاد شوروى از افغانستان ارائه و اين برنامه تا سال ۱۹۸۹ عملى شد. رژيم كمونيستى افغانستان در سال ۱۹۹۲ فروپاشيد.
جنگ دوم افغانستان (۲۰۰۱)
در هفتم اكتبر ۲۰۰۱ ، حملات هوايى آمريكا به اهدافى درخاك افغانستان آغاز شد. در اين حملات، هدف مراكز فعاليت القاعده و مخفيگاه «اسامه بن لادن» رهبر اين گروه تروريستى بود كه با رژيم حاكم طالبان در افغانستان پيوندهاى نزديكى داشت. اين حملات كه به تلافى حملات القاعده به برج هاى دوقلوى تجارت جهانى در نيويورك و ساختمان هاى پنتاگون در واشنگتن در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ صورت گرفت، جنبش طالبان و نيروهاى القاعده را آنچنان تضعيف كرد كه فشارهاى شديد نيروهاى ضدطالبان موسوم به «ائتلاف شمال »، عاقبت به فروشى رژيم طالبان و سقوط كابل در روز ۱۳ نوامبر ۲۰۰۱ انجاميد. فتح كابل و شكست طالبان، در واقع نقطه عطف سالها حاكميت رژيم هاى شكننده پس از فروپاشى رژيم كمونيستى تحت حمايت مسكو در افغانستان بود. در پى خروج نيروهاى اتحاد شوروى و فروپاشى رژيم كمونيستى در افغانستان نيروهاى تحت حمايت همسايگان خصوصاً پاكستانى ها از شهرهاى مرزى پيشروى كردند و روانه كابل شدند. آخرين اين گروه هاى دلگرم به پشتيبانى خارجى ،گروه طالبان بود كه با حمايت پاكستان و اسامه بن لادن در سپتامبر ۱۹۹۶ موفق به فتح كابل شد. طالبان متشكل از طلاب علوم دينى و اعضاى فرصت طلب نژاد «پشتون» بودند كه در سال ۱۹۹۴ پا به عرصه وجود گذاشتند. فتح كابل به دست طالبان نتوانست به درگيريهاى داخلى در افغانستان پايان دهد و نيروهاى «دولت اسلامى افغانستان » با وجود شكست در كابل و تسليم پايتخت در شمال شرق افغانستان مستقر شدند و كرسى نمايندگى افغانستان در سازمان ملل متحد را همچون گذشته حفظ كردند. نيروهاى مسلح دولت اسلامى به رهبرى احمدشاه مسعود وزير دفاع سابق ، هسته مركزى نيروهاى ائتلاف شمال را تشكيل مى دادند. عليرغم حملات القاعده به سفارتخانه هاى ايالات متحده آمريكا در كنيا و تانزانيا در آگوست ،۱۹۹۸ دولت آمريكا به جاى برخورد خشونت آميز با رژيم طالبان ترجيح داد كه پاكستان را به دستگيرى بن لادن و محاكمه وى در آمريكاوادار كند. در نهم سپتامبر ۲۰۰۱ ، مسعود به وسيله اعضاى القاعده كه به عنوان روزنامه نگار در حال مصاحبه با وى بودند، ترور شد. مرگ مسعود برخلاف تصور طالبان و دولت پاكستان به فروپاشى ائتلاف شمال نينجاميد، بلكه ائتلاف شمال به شريك اصلى آمريكا در نابودى و ريشه كنى القاعده و طالبان تبديل شد. فروپاشى رژيم طالبان، خشنودى نسبى دولت پاكستان را كه براى قطع پشتيبانى از آن شديداً تحت فشار آمريكا بود، به همراه داشت، زيرا رژيم طالبان مشروعيت داخلى وخارجى خود را از دست داده بودو پاكستان باد درو مى كرد. حملات سنگين هوايى با استفاده از بمب افكن هاى «بى۵۲» و موشكهاى «كروز»، «توماهاوك» و بمب هاى يك هزار كيلوگرمى روحيه طالبانى ها را به شدت تضعيف كرد. شهرهاى شمال افغانستان يكى پس از ديگرى از نهم تا سيزدهم نوامبر به دست ائتلاف شمال افتاد و در ۷دسامبر طالبان آخرين پايگاه خود يعنى شهر قندهار را ترك كردند و رهبر اين گروه - ملامحمدعمر - از صحنه گريخت و مخفى شد. اگرچه در گوشه و كناركشور تا اواخر سال ،۲۰۰۲ عمليات تروريستى القاعده كه به پول برخى عناصر تندروى عربى و پاكستانى وابسته است ، ادامه يافت، اما در ۲۲ دسامبر ۲۰۰۱ «حامدكرزاى » دولت موقت خود را كه از پشتيبانى جامعه بين الملل و سازمان ملل متحد برخوردار بود، در كابل مستقر كرد و خط پايانى بر «عصر طالبان» كشيد.
قابل توجه خوانندگان گرامى ، ستون واژه نامه سياسى روزهاى شنبه و دوشنبه هرهفته در اين صفحه انتشار مى يابد. ترجمه : محمدرضا خداقلى پور
توكيو - پكن
بازانديشى در مناسبات دوجانبه
205842.jpg
محمدمهدى غفارى
اقدامات دولت (ائتلافى) ليبرال دموكرات «جونچيرو كوايزومى»، نشان دهنده آن است كه توكيو با استفاده از آموزه هاى
سياسى - امنيتى ودكترين «يوشيدا» (نخست وزير پس از جنگ جهانى ) بيش از هر زمان ديگر در مدار سياسى - استراتژيك آمريكا قرار گرفته و بيشترين بهره بردارى را از حمايت هاى آمريكا در زمينه نظامى برده است

زمانى دولت ژاپن براى بهبود روابط (خود ) با چين بر اساس استراتژى «درگيرى سازنده» عمل مى كرد . طبق آن استراتژى كه «عمدتاً پايه هاى مناسبات «توكيو» و «پكن» در بعد از سال ۱۹۷۲ ميلادى طرح ريزى شده بود » وجود يك چين مرفه، داراى ثبات داخلى كه با همسايگانش و قدرت هاى بزرگ تنش زدايى كرده باشد ، به مراتب ، بيشتر به حال امنيت ژاپن مفيده بوده است تا يك چين ستيزه جو، فقير و ادغام نشده در مناسبات منطقه اى در نظام جهانى ، دولتمردان توكيو دقيقاً بر اساس همان رويكرد (تو بخوان پيش فرض) خط مشى «عدم انزواى چين» را در پيش گرفتند و در جهت بهبود روابط با چين گام برداشتند . ژاپن در توجيه اين رويكرد خود، دو مقوله اقتصادى و سياسى را لحاظ كرده بود ، زيرا ژاپنى ها از لحاظ اقتصادى به دنبال سرمايه گذارى در بازار گسترده ، پر ظرفيت و پرسود چين بودند و از حيث استراتژيكى و سياسى نيز (توكيو) اميدوار بود با جلب دوستى چين و ايجاد مثلث توكيو - واشنگتن - پكن بتواند نفوذ حكومت وقت اتحاد شوروى را در منطقه آسيا و اقيانوس آرام (پاسيفيك) مسدود كند و ازاين طريق ، سپرى در برابر تهديدهاى امنيتى شوروى ها به وجود آورد .
نكته مهم تر اينكه ؛ همكارى ژاپن با چين مى توانست از خطر تهديدات امنيتى يك قدرت اتمى ( مسلماً چين) نسبت به خاك كم عمق ژاپن بكاهد و در عين حال ، بر نفوذ توكيو بر منطقه بحران خيز «هند و چين» (منطقه نفوذ سنتى چين) بيفزايد .
«سياست در گيرى سازنده» ژاپن در قبال چين ، نزديك به دو دهه از ۱۹۷۲ تا ۱۹۹۲ پايه هاى اصلى سياست خارجى ژاپن در قبال چين را تشكيل مى داد و به تقويت فزاينده مناسبات توكيو و پكن انجاميد . اما تحولات دهه ۹۰ ميلادى به ويژه فروپاشى اتحاد شوروى زمينه هاى جديدى را براى تعامل توكيو - پكن و افتراق اين دو به وجود آورد . به عنوان مثال ، ژاپن در سال ۱۹۹۴ موضع تندى در برابر سياست هاى نظامى چين اتخاذ كرد و از رهبران پكن خواست با شفافيت بيشترى در مورد آزمايش هاى اتمى و سياست هاى نظامى خود عمل كنند . ژاپنى ها ضمن دعوت از معاون وقت رئيس جمهورى جزيره تايوان براى حضور در بازى هاى آسيايى هيروشيما در سال ۱۹۹۴ يك سال بعد ؛ جنگنده هاى خود را در باغ به پرواز تهديد آميز جنگنده هاى چينى بر فراز ژاپن ؛ به پرواز درآورند. (۲) قبل از فروپاشى اتحاد شوروى ، ژاپن و چين تهديدهاى امنيتى مشتركى را از جانب اتحاد شوروى احساس مى كردند و در خصوص سياست هاى ضد برترى طلبى روس ها در شمال و شرق آسيا اشتراك نظر داشتند و به همين دليل ، توكيو از تقويت بنيه نظامى چين نگران نبود . اما پس از فروپاشى اتحاد شوروى و افزايش همكارى هاى سياسى - امنيتى آمريكا و ژاپن و تعديل مواضع توكيو و مسكو، توكيو براى همكارى هاى اقتصادى با پكن ارجحيت بيشترى قايل شد . اين در حالى بود كه ارتش چين با سه ميليون پرسنل ، هشت هزار تانك ، ۵۷۰۰ هواپيماى جنگنده و بمب افكن ، ۵۰ زير دريايى به علاوه ۵۵ ناوشكن ، ۱۴ موشك انداز بين قاره اى ، ۴۰ موشك ميان برد ، براى ژاپن همچنان يك تهديد بالقوه تلقى مى شد تا آنكه باعث اطمينان خاطر امنيتى باشد . قدر مسلم ، ژاپن به چند جانبه گرايى ، به رغم رويكردهاى اقتصادى ، روى نياورد هم اكنون اين سناريو در حال شكل گيرى است كه ژاپن ، چين را به عنوان يك خطر جدى براى خود و غرب به شمار مى آورد . اين سناريو ( ديدگاه ) در ميان محافظه كاران آمريكا طرفداران زيادى دارد . شايد بتوان گفت: برخى نو محافظ كاران آمريكايى شرايط و وضعيت فعلى چين را با شرايط آلمان در آستانه جنگ جهانى اول مقايسه مى كنند و معتقدند همانگونه كه در آن زمان قيصر «ويلهلم دوم» در صدد برآمد انگلستان را از معادلات اروپا خارج و آلمان را به قدرت برتر اروپا تبديل كند ، هم اكنون رهبران چين هم در صدد هستند با اخراج آمريكا از خاور دور نه تنها در مقام قدرت برتر منطقه اى قرار گيرند بلكه در جهت تغيير نظام جهانى موجود عمل كنند . (۳) برخى طرفداران دو آتشه اين سناريو حتى معتقدند نزاع و درگيرى اصلى در شرق آسيا (البته در آينده) نزاع ميان چينى ها و غير چينى ها خواهد بود و سياست تشكيل يك چين بزرگ تر كه تايوان نيز جزو آن خواهد بود، سرمنشأ بحران هاى آتى خواهد بود . قدر مسلم ، دولت ژاپن با تنظيم استراتژى دفاعى جديد به دنبال «امنيت فراگير» است؛ موضوعى كه «ماسايوشى اوهيرا» نخست وزير سالهاى دهه ۹۰ ميلادى ژاپن ، مأمور تهيه طرح آن بود . بر اساس طرح امنيت فراگير تمام اقدام هاى امنيت ملى ژاپن در سه طرح پيشنهاد شده بود: ۱- دفاع از خود ؛ ۲- تلاش براى تغيير مجموعه نظام بين المللى در جهت مثبت براى امنيت ژاپن ۳- تلاش هاى ميانى به منظور ايجاد محيط مناسب امنيتى در منطقه .
دقيقاً در اين دوره، همكارى هاى امنيتى آمريكا و ژاپن به سطح بالاترى رسيد . استفاده آمريكا از پايگاه هاى دريايى و هوايى ژاپن بيشتر شد و ژاپن نيز بخش عمده اى از هزينه هاى نگهدارى نيروهاى آمريكايى را تقبل كرد ...
«ايچيرو اوزاوا» دبير كل حزب ليبرال دموكرات در توجيه نظر خود و همكارانش در اين خصوص و در اجلاس فوق العاده پارلمان گفته بود : ژاپن بايد مانند هميشه خود را يك كشور ويژه بداند و بپذيرد كه استفاده از نيروى نظامى ، بخش جدايى ناپذير سياست خارجى يك قدرت بزرگ است . اكنون مجموع اقدامات دولت (ائتلافى) ليبرال دموكرات «جونچيرو كوايزومى»، نشان دهنده آن است كه توكيو با استفاده از آموزه هاى سياسى - امنيتى ودكترين «يوشيدا» (نخست وزير پس از جنگ جهانى ) بيش از هر زمان ديگر در مدار سياسى - استراتژيك آمريكا قرار گرفته و بيشترين بهره بردارى را از حمايت هاى آمريكا در زمينه نظامى برده است . درخواست دولت ژاپن از رژيم صهيونيستى مبنى بر توقف فروش تسليحات پيشرفته به چين دقيقاً حاكى از همگرايى توكيو با واشنگتن در قبال قدرتمند شدن چين است . در نقطه مقابل ، چين از ژاپن مى خواهد به دنبال احياى تفكر دوران جنگ سرد نباشد و از مجموعه اقداماتى كه موجب خدشه دار شدن مناسبات پكن و توكيو است ، پرهيز كند و از هر اقدامى كه باعث توسعه رقابت تسليحاتى در منطقه شرق آسيا مى شود ، خوددارى نمايد . بديهى است كه چين از نظامى گرى ژاپن خاطره خوبى ندارد و لذا توكيو ناچار به بازانديشى در مناسبات خود با پكن است . با توجه به بحران ديرپاى شبه جزيره كره و مسائل مهم حل نشده در شرق آسيا ، استفاده از انرژى در خاورميانه ، ميزان تأثيرگذارى پكن و توكيو در حل بحران عراق و چگونگى تعامل چين و ژاپن با آمريكا در منطقه و جهان و با توجه به سطح بالاى مناسبات اقتصادى چين و ژاپن تا حدود ۱۳۴ ميليارد دلار در سال ۲۰۰۴ ميلادى ، تصور غالب اين است كه چين و ژاپن ايفاگر نقش بيشترى در تحولات خاور دور هستند و اين مسأله از اهميت هر دو كشور در معادلات و محاسبات منطقه شرق آسيا نخواهد كاست .
پى نوشت
۱- گزارش خبر - شماره ۹ - شهريور ۷۷ - واحد مركزى خبر
۲ - همان
۳- روند هاى نو و قدرت هاى آينده در آسيا - پاسيفيك : محمد جواد اميدوارنيا ، مؤسسه مطالعات سياسى و بين المللى
گام آغازين به سوى شكل گيرى جامعه شرق آسيا
دكترمحمد رسول الماسيه
يكى از تصميمات مهمى كه دراجلاس سران «آ.سه.آن» در «وين تيان» پايتخت لائوس گرفته شد، توافق ضمنى برسر حركت به سوى تشكيل جامعه شرق آسيا بود. بخش قابل توجهى از مذاكرات رؤساى ۱۰ كشور عضو آ.سه . آن كه درتوافقنامه طرح عملياتى كميته امنيتى آ.سه . آن نمود پيدا كرد، به مباحث امنيتى اختصاص داشته و درآن ، تشريك مساعى براى مبارزه با تروريسم ، يكى از نكات مورد تأكيد بوده است. نكته ديگر قابل توجه دراجلاس، تعهد اعضا به پايان دادن به هر گونه تغييرات غير منطبق با قانون اساسى دركشورها بوده است. كشورهاى آ.سه . آن طى سه چهار دهه اخير به دفعات، تغيير در حكومت را متعاقب براندازيهاى داخلى وكودتاها شاهد بوده اند . اين كشورها تعهد كرده اند ازاين پس، از رژيم هايى كه به شيوه غير دموكراتيك وغير منطبق با قانون اساسى درمنطقه سركار بيايند، حمايت نكنند. پيش نويس طرح عملياتى كميته امنيتى آ.سه.آن ابتدا توسط اندونزى ارائه شده بود كه درآن از اعضا خواسته شده بود نظامهاى خود را برانتخابات مبتنى سازند. اما اين پيش نويس پس از جدلهاى زياد به اينجا رسيد كه اعضا متعهد شدند از رژيم هايى كه براساس اصول دموكراتيك وقانون اساسى روى كار نيايند، حمايت نكنند .سه كشور عضو آ.سه.آن براساس سيستم تك حزبى اداره مى شوند ويك كشور نيز پادشاهى است وهيچگونه انتخاباتى درآن برگزار نمى شود.
اعضاى آ.سه.آن درسند امنيتى خود تأكيد كردند انتخابات دموكراتيكى كه اخيراً از چند كشور عضو آ.سه.آن صورت گرفته ، نشانه حركت منطقه اى به سوى دموكراسى است. آنها در سند امنيتى خود با هدف ايجاد منطقه اى آرام وخالى از مداخله نظامى خارجى، مواردى را به شرح ذيل پذيرفتند: پايبندى به اصول غير متعهدها، اتخاذ شيوه هاى صلح جويانه نسبت به يكديگر، استفاده از شيوه هاى غير خشونت آميز براى حل منازعات ، مخالفت با سلاحهاى هسته اى وكشتار جمعى، مخالفت با تهديد استفاده از زور.
اعضاى آ.سه.آن براى آنكه توافقنامه امنيتى شان با اتخاذ نظامى يا دفاعى اشتباه گرفته نشود، اضافه كرده اند كه حق كشورهاى عضو براى اتخاذ سياست خارجى خاص و ترتيبات دفاعى محفوظ است. رهبران ده كشور عضو آ.سه.آن ورهبران چين، ژاپن وكره جنوبى دراجلاس وين تيان توافق كردند با هدف اتحاد منطقه اى ، گروه جديدى با نام شرق آسيا تشكيل شود وبدين منظور، اولين اجلاس سران اين كشورها سال آينده ميلادى در كوالالامپور برگزار خواهد شد. اين تصميم مهم مى تواند گامى مقدماتى درجهت بزرگ تر شدن آ.سه.آن ويا ايجاد يك سازمان منطقه اى بزرگ تر تلقى شود. توجه به اتحاد منطقه اى درشرق آسيا وبحث تشكيل «جامعه شرق آسيا» از سال ها قبل مدنظر رهبران كشورهاى منطقه قرارگرفته بود. البته بعضى كشورها با جديت بيشترى به آن پرداختند. درگذشته، انگيزه اصلى تشكيل جامعه شرق آسيا، اهداف اقتصادى بود. هرچند، ارتباط ويكپارچگى اقتصادى منطقه درعمل، درمقايسه با ساير مناطق جهان،به خوبى پيش مى رفت، اما منجر به تشكيل جامعه شرق آسيا نشد. ۵۲% تجارت كشورهاى شرق آسيا درسال ۲۰۰۲ درمنطقه صورت گرفته است. از اين ميزان ۶۲ درصد با اتحاديه اروپا و ۴۶ درصد با كشورهاى شمال آمريكا است. به عبارت ديگر، تجارت منطقه اى درشرق آسيا درحد قابل قبولى رشد كرده وباعث كاهش وابستگى كشورهاى منطقه به آمريكا شده است. با اين وصف، اقتصاد به تنهايى نتوانسته است انگيزه لازم براى تشكيل جامعه شرق آسيا ايجاد كند. بعد از اجلاس سران آ.سه.آن در وين تيان و عطف توجه آنها به مسائل امنيتى وتصميم جدى براى برگزارى اجلاس سران شرق آسيا، رويكرد جدى ترى درهمه كشورها درقبال اين موضوع پيدا شده است. اجلاس وين تيان (واجلاس هاى قبلى) به اجلاس ۱۰ به علاوه ۳ مشهور بود، يعنى اجلاس سران ۱۰ كشور عضو آ.سه . آن به اضافه سران چين، ژاپن و كره جنوبى. اكنون بحث برسر اين است كه نام اجلاس سال آينده از ۳ + ۱۰ به اجلاس سران شرق آسيا تغيير كند. (پيشنهاد تغييرم را چين ارائه كرد). در هر حال ، اجلاس سال آينده از ماهيتى جديد برخوردار خواهد بود.
اين در حالى است كه آمريكا از اين گرايش خرسند نيست. «مايكل ريس» مدير بخش سياست گذارى وزارت امور خارجه آمريكا درسفر اخير خود به ژاپن، حساسيت كشورش را نسبت به «اجلاس سران شرق آسيا» مخفى نكرد ودر اظهار نظرى شخصى گفت: آمريكا به عنوان كشورى واقع شده درآن سوى اقيانوس آرام، منافعى در شرق آسيا دارد ونمى خواهد از همكاريها وگفت وگوهاى منطقه اى دور بماند. « آمريكا نگران است كه اين اجلاس به مرور، به عنوان ابزارى در دست چين براى سلطه بر شرق آسيا درآيند. به نظر آمريكاييان ، چينى ها جامعه شرق آسيا را يك استراتژى بلند مدت براى كنار گذاشتن آمريكا ومنزوى كردن ژاپن مى دانند. بايد گفت گرايش به آسيا مدتهاست دركشورهاى منطقه شرق آسيا رشد كرده است. بحران اقتصادى سالهاى ۱۹۹۶ و ۱۹۹۷ كه همه كشورهاى منطقه را فرا گرفت، باعث تشديد اين گرايش نيز شد. درآن برهه ، آمريكا از كمك به آن كشورها براى حل بحران اقتصادى دريغ كرد(بعضى كشورها بحران را ساخته آمريكا دانسته اند) . رويداد ۱۱ سپتامبر نيز باعث شكاف بيشتر آمريكا وكشورهاى منطقه شد . زيرا همه كشورها احساس كردند آمريكا فقط به موضوع به اصطلاح مبارزه با افراط گرى اسلامى مى انديشد، نه چيز ديگر، سياستهاى جهانى سازى آمريكايى هم به نوبه خود درگرايش كشورهاى منطقه به اتحاد منطقه اى بى تأثير نبوده است.
ديدگاه
پرسش هايى از مردم آمريكا؟
*هاوارد زين
در روزهاى پس از انتخابات، به نظر مى رسيد كه تمام دوستان من يا دچار افسردگى شده اند و يا خشمگين، آشفته و نوميدند و يا كاملاً بيزار و متنفر. همسايگانى كه هيچ گاه بيش از سلامى به من نمى گفتند، در خيابان جلويم را مى گرفتند و سخنان پرشورى تحويلم مى دانند كه باعث مى شد فكر كنم آنها درست همان وقت پخش دوباره داستان «جنگ سيارات» نوشته «اچ جى ولز» را تماشا كرده اند كه در آن، مخلوقات عجيب و پرقدرتى به كره زمين مى آيند تا آن را تسخير كنند. ولى خوب كه فكر كردم، متوجه شدم كه آنها داستان خيالى ولز را تماشا نمى كرده اند، بلكه به داستان واقعى مخلوقات عجيب و پرقدرتى مى انديشند كه واقعاً وجود دارند و ايالات متحده را تسخير كرده اند و اكنون مى خواهند كه ساير نقاط كره زمين را هم تحت تسلط خود درآورند. بله، بوش دوباره براى رياست جمهورى انتخاب شد و چه در انتخابات تقلب شده باشد و يا نه، جان كرى به سرعت در مقابل او كوتاه آمد. بوش كه دوباره انتخاب شده بود، پيروزمندانه اعلام كرد كه تأييد ملت را براى انجام برنامه كار خود به دست آورده است. از آنچه كه حزب مخالف فرض مى شد، صدايى برنخاست. كوتاه سخن اينكه، اعضاى دوحزب پس از بگومگوها و درگيريهاى جزيى در كوره راه مبارزاتى (كه بر روى هم يك ميليارددلار يا در اين حدود هزينه داشت) به نوشخانه مشترك خود بازگشته اند. وقتى در اواسط نوامبر، كتابخانه مربوط به دوران رياست جمهورى «بيل كلينتون» گشايش يافت، رؤساى جمهورى پيشين، دموكرات و جمهوريخواه، همراه با رئيس جمهورى فعلى كنار همديگر نشستند و اشتياق راسخ و پرشور خود را براى اتحاد با يكديگر ابراز داشتند.
ملت آمريكا، ولى در اين جشن - كه در آن اصرار بر اين بود كه ما همه يك خانواده خوشبختيم كه رئيس جمهورى را براى ۴سال ديگر پذيرفته ايم - شركت نكرد. مردم آمريكا با اين امر، موافقت صددرصدى نداشتند.
در نظر داشته باشيد كه بوش ۵۱درصد آراى رأى دهندگان را به دست آورد كه اين رأى دهندگان ۶۰درصد افراد واجد شرايط براى رأى دادن بودند. اين امر به اين مفهوم است كه بوش تأييد تنها ۳۱درصد افراد واجد شرايط براى رأى دادن را به دست آورد و كرى ۲۸درصد اين رأى ها را.
به نظر مى رسد دليل آنكه ۴۰درصد مردمى كه رأى ندادند، اين بود كه نامزدى كه آنها بتوانند تأييدش كنند، وجود نداشته است. به نظر من، درصد زيادى از كسانى هم كه رأى دادند، همين احساس را داشته اند، ولى بارى به هر جهت رأى داده اند. آيا اين يك پيروزى قاطع و بى چون وچراست؟ آيا اين پيروزى از اراده مردم نشأت گرفته است؟ (اگر ما واقعاً دموكراتيك فكر كنيم، به اين نتيجه مى رسيم كه ۴۰درصد كسانى كه رأى نداده اند و اكثريت نسبى را تشكيل مى دهند، شايد نظرشان اين بوده باشد كه ما اصلاً رئيس جمهور نمى خواهيم). ممكن است رئيس جمهور اصرار بورزد كه «طبق قانون تفويض اختيار شده است» ولى از نظر بيشتر رأى دهندگان، انتخاب اين نامزد يك گزينش واقعى نبوده است. بيش از نيمى از مردم در نظرسنجى هاى شش ماه گذشته اعلام كرده اند كه با جنگ مخالفند. هيچ يك از نامزدهاى دوحزب عمده ، نظرات اين مردم را نمايندگى نمى كنند وقدرتى كه با انتخابات كسب شده است، ديگر اعتبارى ندارد.
اكنون چه كنيم؟ احساسات و عواطف خشمگينانه در برابر اين انتخابات رابايد مهار كرد. در اين خشم، نوميدى، سوگوارى و دلسردى، انرژى عظيم آتشينى نهفته است كه اگر بسيج شود، مى تواند دوباره جان تازه اى به يك جنبش ضد جنگ ببخشد، جنبشى كه بر اثر رقابت هاى بى امان انتخاباتى شدت خود را از دست داده است.اين طبيعت درگيرى هاى انتخاباتى است كه مردم سرشار از هدف ها و آرمان هاى صادقانه و ژرف را از هدف ها و آرمان هاى شان تهى كرده است آنها را سست مى كند و به تلاش هاى سؤال برانگيز مى كشاند تا نامزدى را كه كمى ازديگرى بهتر است، بر سر كار آورند، ولى با پايان يافتن انتخابات، ديگر لزومى نمى بينند(آن طور كه بسيارى از افراد با حسن نيت اين كار را مى كنند) كه بررسى كنند چرا بدون مطالعه و بررسى به دنبال نامزدى رفته اند كه در مورد هر مسأله مهمى، دست وپاى خود را گم مى كند و به دوز و كلك متوسل مى شود. به دور از محدوديت هاى نارواى فرايند سياسى غيردموكراتيك، اكنون ما مى توانيم همه انرژى خود را صرف آنچيزى كنيم كه به وسيله سيستم رأى گيرى تضعيف شده است. يعنى شجاعانه وبه روشنى در مورد آن چيزى صحبت كنيم كه بايد انجام شود تا كشورمان به طور اساسى تغيير كند. بسيارى از مردم مى خواهند كه ثروت كشور براى نيازهاى بهداشتى و پزشكى، مدرسه، كودكان، مسكن مناسب و محيطى تميز وغيرآلوده مصرف شود، نه براى زير دريايى هاى هسته اى ميليارد دلارى و ناو هواپيما بر ۴ ميليارد دلارى . مردم را مى توان به وسيله تبليغات روزنامه هاى مهم و با نفوذ، از بيش ترين باورهاى انسانى خود چشم بسته و از روى خلوص منحرف كرد، ولى اين پديده اى موقتى است و به محض اين كه آنها احساس كنند چه اتفاقى دارد مى افتد، شم طبيعى شان براى همدلى با ساير انسان ها شكل مى گيرد. ما اين امر را در سال هاى جنگ ويتنام شاهد بوديم كه ابتدا دو سوم مردم به حكومت اعتماد كردند و دليلى براى شك و ناباورى نسبت به روزنامه هاى چاپلوس و حاضر به خدمت نداشتند و از جنگ حمايت كردند، ولى چند سال پس از اين كه واقعيت آنچه ما در ويتنام انجام مى داديم، شروع به آشكار شدن كرد . وقتى كيسه هاى حاوى جسد سربازان آمريكايى دراينجا انباشته شد وتصوير كودكانى كه بمب ناپالم بر سر آنها ريخته شده بود بر صفحه تلويزيون ظاهر شد و وحشت ونفرت از قتل عام در دهكده «ماى لاى» ابتدا نديده گرفته شد، ولى سرانجام علنى شد . ملت به مخالفت با جنگ برخاست. واقعيت آنچه درعراق مى گذرد، هرچه بيشتر از ميان تيرگى فضاى تبيلغات دولتى و بزدلى مطبوعات، آشكار مى شود. آشكار شدن حقايق البته به خودى خود كمكى نمى كند، ولى مردم اين كشور وقتى مى بينند سربازان معصوم به عراق مى روند، ولى در آنجا جنگ آنها را به افرادى خشن و بى رحم تبديل مى كند كه زندانيان بى پناه را شكنجه و به زخميها شليك مى كنند و خانواده ها را از خانه هاى شان بيرون مى كشانند، قلب شان به درد مى آيد.
اكنون كه اين مطالب را مى نويسم، «فلوجه» به وسيله بمباران هاى وحشتناك تبديل به تلى از سنگ وقلوه سنگ شده است. عكس ها كم كم منتشر مى شوند(اگرچه نه در رسانه هاى مهم، رسانه هايى كه به شدت ترسويند) عكس هايى از كودكان با دست و پاى قطع شده، نوزادى خوابيده بر روى تخت كودكانه كه يك پايش را از دست داده است و... اين داستانى قديمى است از يك قدرت نظامى كه جديدترين و مرگبارترين سلاح ها را دراختيار دارد و سعى مى كند جمعيت مخالف را در كشورى كوچك كه به وسيله وحشى گرى محض به شدت ضعيف شده است، مهار كند ولى تنها مقاومت مردم را افزايش داده است. در آمريكا، جنبش ضد جنگ بايد با انواع كارهاى شجاعانه با اين وضع وحشتناك مقابله كند. ما بايد ازهمان ابزار شناخته شده هموطنان مان در جنبش هاى اجتماعى تاريخى استفاده كنيم. تظاهرات، اعتصاب، راه پيمايى ، نافرمانى مدنى وغيره ... ما به وجدان بيدار مردم آمريكا متوسل خواهيم شد، پرسش هايى را از مردم مطرح خواهيم كرد، مانند:
آيا مى خواهيم تمام دنيا به ما ناسزا بگويند؟
آيا ما حق داريم به ساير كشورها تجاوز كنيم، روى مردم بمب بريزيم و وانمودكنيم كه مى خواهيم آنها را از استبدادنجات دهيم ودر عمل آنها را فوج فوج به قتل برسانيم؟ (تعداد كشتگان عراق تاكنون چه قدر است ۳۰ هزار ؟۱۰۰ هزار؟)
 آياما حق داريم كشورى را در اشغال خود داشته باشيم، در حالى كه بديهى و مسلم است كه مردم آن كشور نمى خواهند ما در آنجا باشيم؟
منبع: سايت اينترنتى «پروگرسيو»
برگردان: پوراندخت مجلسى (كوتاه شده)
*هاوارد زين متفكرى بنام و
نويسنده «تاريخ مردم ايالات متحده» است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |