دوشنبه ۱۵ فروردين ۱۳۸۴ - ۲۴ صفر ۱۴۲۶
Mon, Apr 4, 2005
فرهنگ و هنر
۳۰۹۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
خانواده (جامعه)
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
نگاه برنده نوبل به جهان پيرامونش
نگاه برنده نوبل به جهان پيرامونش
«جيان» نويسنده محبوب و زيرزمينى چين
206004.jpg
اميلى امرايى
گائو شينگ جيان، نويسنده چينى و برنده نوبل ادبى ۲۰۰۰ طبق آمار غير رسمى در حال حاضر يكى از محبوب ترين نويسندگان چينى محسوب مى شود كه آثارش را غالب كتابخوانان در كشور چين به صورت غير قانونى مطالعه كرده اند.
به گزارش بى. بى. سى، با وجود سختگيرى هاى دولت چين بيشتر قشر تحصيلكرده كه با زبانهاى خارجى آشنا هستند، اين روزها حتماً يكى دو نسخه از كتابهاى «جيان» را خوانده اند.
وقتى كه گائو شينگ جيان جايزه نوبل ادبيات را دريافت كرد، بسيارى انگشت به دهان ماندند. اين جايزه حرف و حديثهاى زيادى را برانگيخت تا جايى كه بسيارى اين جايزه را به دلايل سياسى تعميم دادند. او كه نويسنده گمنامى بود، چيز زيادى درباره اش گفته نشده بود، البته بخشى از اين ماجرا به مهجور ماندن كل ادبيات چين باز مى گشت نه گائو جيان.
آكادمى علوم، دلايل اعطاى جايزه نوبل به او را چنين برشمرد: «براى آثارى كه با اعتبار جهانى، شناختى دردآلود و زبانى تازه كه راهگشاى هنر رمان و نمايش چين بوده اند.»
جيان در حال حاضر يكى از نويسندگان محبوب اروپا مخصوصاً فرانسه محسوب مى شود. آثار او همچون بسيارى از نويسندگان مهاجر مقيم فرانسه با استقبال روبرو مى شود و او از جايگاه والايى برخوردار است و جايزه نوبل هم به اين اعتبار افزوده است.
جيان تجربه تلخ يك انقلاب فرهنگى سياه را چشيده است و سرفراز از تجربه بيرون آمده است. همسرش او را لو داده بود و او مجبور شده بود همه دستنوشته هايش را بسوزاند. شش سال تمام به طور مخفيانه در روستايى كارگرى كرد. خطوط آن روزهاى سخت هنوز هم روى چهره او پيداست. جيان متولد ۱۹۴۰ است، اما ظاهراً خيلى بيشتر از اينها ديده مى شود.
سالهاست كه در چين از او به عنوان يك نويسنده ضد انقلابى ياد مى شود.
در آثار جيان سبك و لحن خاصى وجود دارد، روايتى كه در ادبيات معاصر چين بى سابقه است و شايد دليل آن هم بهره گيرى او از ادبيات فرانسه است. جيان در بيست و دو سالگى از رشته ادبيات فرانسه فارغ التحصيل و بعدها مقيم پاريس شد.
«كوهسار جان» رمانى بود كه او را به اوج شهرت رساند، اما جيان هنوز هم آرزو دارد كه اين رمان تنها در چين منتشر شود.
بيشتر از هر اثر ديگرى، «كوهسار جان» بود كه باعث شد نظر اعضاى آكادمى نوبل به سوى جيان جلب شود. او در اين رمان به تمام مسائلى مى پردازد كه در دهه ۸۰ بر چين حاكم بود. از ويژگيهاى تكنيكى اين رمان دارا بودن دو زاويه ديد است كه با نگاه اول شخص جيان مسائل بيرونى را روايت مى كند و داستان در برهه زمانى حدود يك سال مى گذرد. دوم شخص هم زاويه ديدى است كه او براى بيان درونياتش از آن بهره مى گيرد. راوى داستان نويسنده اى است مخالف دولت. از نگاه دولت مظنون در «كوهسار جان» سرزمينى هست كه هرچه بيشتر مى گردند، كمتر مى يابند.
جيان چند سال قبل از اين كه جايزه نوبل را دريافت كند، سخنرانى را با عنوان «خود و جهان» در جمع نويسندگان مهاجر چين و تبعيدى انجام داد كه نگرش او را نسبت به ادبيات و جهان پيرامونش مشخص مى كرد.
«چرا آدمى مى نويسد؟ يا دقيق تر: چرا من مى نويسم؟»
اين سؤال براى من از هر چيزى مهمتر است. تا جايى كه مى دانم، آثارم اعم از رمان و نمايشنامه در تمام جهان ترجمه شده اند و خوانندگان آثارم روز به روز بيشتر مى شوند. من موقع نوشتن اين كتابها حتى فكرش را هم نمى كردم كه يك روز آنها را منتشر كنم و حتى تا مدتها نمى دانستم كه مخاطبانم در كجاى اين دنيا هستند. من هرچه را كه مى نوشتم، توقيف مى شد و با آن برخورد مى كردند. ديگر هموطنانم نمى توانستند داستانهايم را بخوانند و خواننده غربى هم نداشتم. باور كنيد هيچ فكر نمى كردم كه روزى اين همه خواننده داشته باشم، به همين خاطر براى غربى ها هم نمى نوشتم.
اين كه نوشتن را به طور مدام دنبال كردم يا نه، راحت بگويم عمده دليلش از سر عادت بود. اين راهى بود براى ادامه دادن زندگى. سالهاى اول انقلاب در چين خيلى سخت مى گذشت. هميشه هراس اين را داشتم مبادا مأموران گارد ويژه سرخ به خانه مان حمله كنند و به همين خاطر يك صندوق از دستنوشته هايم را سوزاندم. وقتى كه براى كار اجبارى مرا به روستا فرستادند، دوباره سر و كله عادت قديمى ام پيدا شد، مجبور بودم دستنوشته هايم را درون بطرى و زير خاك پنهان كنم. اين دوران آنقدر سخت بود كه فكر مى كردم هرگز پايانى ندارد. من مى نوشتم تا بر تنهايى فايق آيم.
بعد از آن فرصتى دست داد تا دستنوشته هايم را منتشر كنم و به قولى نويسنده شوم. با اين حال باز هم دشوارى و سانسور بود. هرقدر كه مى توانستم جلوى زبانم را مى گرفتم و از جدل سياسى فاصله مى گرفتم. به همين خاطر در طول سده ۱۹۰۰ ادبيات چين هرگز نتوانست از زير سايه خفقان سياسى برهد.
بالاخره در دهه ۱۹۸۰ انقلاب فرهنگى فرا رسيد، اما هميشه جنبش هاى كوچكترى وجود داشت. بسيارى از نويسندگان به سوى ادبيات محض و ناب رفتند، به اين دليل كه بتوانند از زير خفقان سياسى برهند.
اگر معناى ادبيات به معنى شيفتگى به زبان رفرم و به معنى بازيهاى زبانى باشد، من در مورد ارزش آن ترديد دارم.
فكر نمى كنم كه «ادبيات ناب» بتواند ادبيات را از هيچ ورطه اى بيرون بكشد. آيا داشتن آزادى ادبى تحت يك رژيم استبدادى ممكن است؟
آيا اين تنها يك خيال باطل در ذهن نويسنده نيست؟ اين سؤال به همه ما ربط دارد و حتى اگر بخواهيم كه از حرف زدن درباره آن صرف نظر كنيم، باز نمى توان آن را ناديده گرفت. هر بار ادبيات خواسته اوج بگيرد، باز در دام بازى هاى سياسى افتاده و به دليل ضعف آن، به همراه نويسندگانش به كام شكست فرو رفته است.
درست است، «ادبيات ناب» شورشى در برابر ادبيات رسمى كه خاص مقامات است، محسوب مى شود.
اين طبيعى است كه ادبيات بسيار فراتر از سياست است، زيرا كه ادبيات يعنى بيان آزادانه آنچه به انسان و وضعيت هستى او ربط مى شود، به صورت مكتوب. به همين خاطر ادبيات ملزم به ملاحظه جنبه هاى سودجويان واقعيت نيست. ادبيات تنها در صورت تمايل نويسنده مى تواند به سمت سياست سوق پيدا كند كه به اين مسأله نمى توان خرده گرفت. همين قدر هم خيلى ناراحت كننده است كه اگر سياست خود را به نويسنده اى تحميل كند و او به خدمت اهداف سياسى درآيد.
متأسفانه پس از ۱۹۴۹ غالب نويسندگان چينى دچار چنين وضعيتى شدند. من فرار و زندگى در غرب را برگزيدم. هرگز سعى نكردم پنهان كنم كه من نويسنده اى تبعيدى هستم، بلكه همواره به صراحت گفته ام تا آن موقع كه در سرزمينم ديكتاتورى حكمفرماست، به وطنم باز نمى گردم.
پس از كشتار جمعى كه در ميدان «صلح آسمانى» شد، به شكل علنى مخالفتم را با آن عمل وحشيانه اعلام كردم و از حزب استعفا دادم.
پس از نوشتن نمايشنامه «فرار» آپارتمانم را در پكن تفتيش و مهر و موم كردند، اما من معتقدم كه اين نمايشنامه علاوه بر اشاره اى كه بر خفقان سياسى دارد، به خفقان هايى كه انسانها براى هم ايجاد مى كنند هم اشاره كرده است. كسى كه ما هيچ راه فرارى نسبت به آن نداريم، خويشتن ماست كه اگر نتوانيم آن را كنترل بكنيم، زندگى مان به جهنم تبديل مى شود.
آپارتمان بعدها در سوئد، آلمان و فرانسه منتشر شد، اما هيچ كدام واقعيتى را كه در چين مى گذشت، نشان نمى دادند.
من اصرار دارم كه به زبان مادرى ام بنويسم، معتقدم كه نويسندگان مهاجر چينى هنوز مى توانند به زبان چينى بنويسند، حتى اين زبان را رشد بدهند.
در حال حاضر در سرتاسر جهان نويسندگانى به زبان چينى مى نويسند، اما متأسفانه ادبيات چين تنها در اين كشور است كه حضور دارد.
البته گاهى هم به فرانسه مى نويسم، احساسات انسانى بسيار فراتر از محدوديت زبانى است. مى توان فارغ از وابستگى هاى زبانى، احساسات يك داستان را به همه مليت ها منتقل كرد.
ادبيات تنها وقتى كه بتواند خود را از هر نوع سودجويى رها كند، مى تواند رها و آزاد، جسور و طبيعى باشد. من سعى خواهم كرد اين اتكا را از دست ندهم و در آرامش به نوشتن ادامه دهم. من فقط وقتى مى نويسم كه در آن لحظه به وسيله نوشتن دچار احساس سعادت شوم.
در حال حاضر در كشور چين محبوب ترين آثار جيان، رمانهايى همچون «كوهسار جان»، نمايشنامه «ايستگاه اتوبوس»، «فرارى» و «ساحلى ديگر» است.
تازه ترين مجموعه داستان جيان پايان ماه مارس منتشر مى شود.
اولين ناكامى اورسون ولز
206007.jpg
گاردين
ترجمه: اميررضا نورى زاده
اكثر علاقه مندان سينما اينك آخرالزمان فرانسيس فورد كاپولا را يكى از بهترين آثار سينمايى جهان مى دانند و البته با روايات مختلفى كه در مورد مشكلات متعدد ساخت اين فيلم گريبانگير كارگردان و عوامل شد آشنا هستند. اين فيلم اقتباسى از رمان قلب تاريكى جوزف كنراد است ولى تنها كاپولا نبوده كه در اقتباس از اين رمان دردسرهايى را متحمل شد. اورسون ولز نيز قصد داشت اقتباسى از زمان قلب تاريكى را به عنوان اولين فيلم بلندش بسازد اما همچون بسيارى از پروژه هاى ناتمامش هرگز موفق نشد.
او از همان ابتداى فعاليتش در راديو تصورى كرد كه مى توان آن را به عنوان پروژه اول سينمايى اش بسازد و در وصف آن در برنامه راديويى اش گفت: فضايى مخوف كه تقريباً همه ما را متقاعد مى كند كه حوادث خاصى در مكانهاى تيره، جهان انتظارمان را مى كشد. ولز در حالى به دنبال تحقق آرزويش بود كه در قراردادى كه با جورج شافر مدير استوديو آرك او منعقد كرده بود، متعهد شده بود كه گرچه در انتخاب اولين فيلمش آزادى دارد ولى اولين فيلم او نمى تواند سياسى و يا انتقادى باشد. ولز رمان كنراد را يك اثر ضد فاشيستى مى دانست و تهديدى را كه در آن زمان از سوى ديكتاتورهاى اروپا بر صلح جهانى سنگينى مى كرد، در وجود ژنرال كورتز مى ديد.
همچنين خواست آمريكا مبنى بر دخالت در امور جهان در گفته  هاى راوى فيلم مارلو متجلى بود. اما او اين نظرات خود را هرگز به هنگام ارائه پيشنهاد ساخت فيلم به شافر منتقل نكرد چرا كه به تأييد او براى شروع كار نياز داشت در اين ميان تنها كسى كه از ذهنيت ولز براى اين پروژه مطلع بود، هرب دراك مدير برنامه هايش بود و ولز به او به صراحت گفته بود كه فيلم حمله علنى به سيستم نازى خواهد بود.
در مراحل پيش توليد، ولز به شدت مراقب بود كه انگيزه اصلى او از ساخت اين فيلم مشخص نشود و بيشتر وا نمود مى كرد كه قرار است فيلمى تريلر بسازد. اما شكل اصلى ولز بيشتر از اينكه بخاطر عدم همكارى استوديو باشد ناشى از خواست خودش بود. او مى خواست تا فيلمبردارى قلب تاريكى منحصر به فرد باشد و بتواند روح كنراد را به هاليوود و تماشاگران منتقل كند. او مطمئن نبود كه كار خوبى از آب در آيد. از طرف ديگرى خواست تا قصه كنراد را به سبك جديدى بنويسد اما در اين مورد چيزى به اطرافيان نگفت. ولز مى خواست تا دوربين از نقطه نظر مارلو - رادرفيل ، حوادث را ارائه دهد ولى مى دانست كه انجام اين كار هرگز ساده نخواهد بود. شافر به شدت نگران شده بود ولى به انتظار اولين نخسه كامل فيلمنامه ماند. ولز از جان هاوسمن - همكار او در شركت مركورى - خواست تا در نگارش فيلمنامه به او كمك كند. هاوسمن بعدها در خاطراتش مى نويسد: ، در استوديو صدا بردارى قدر مى زديم درباره قلب تاريكى صحبت مى كرديم و او براى من توضيح مى داد كه چرا بدون مشورت با من قلب تاريك را به عنوان اولين فيلمش انتخاب كرده است. من هم از اينكه فيلم چندان با استقبال مواجه نشود، نگران بودم در نهايت هاوسمن نتوانست كمكى به ولز كند رولز ناچار شد به تنهايى فيلمنامه را به سرانجام برساند و با وجود اينكه ولز به شكل قطعى از ماه آگوست قلب تاريكى را به عنوان اولين فيلمش معرفى كرده بود ولى شافر تاماه نوامبر براى مطالعه اولين نسخه فيلمنامه در انتظارماند. و از فيلمنامه ۲۰۲ صفحه اى اش را در ۷ نوامبر تحويل داد و ۹ روز بعد شانر در يادداشتى به ولز گفت كه او به شدت نگران بازخورد اين فيلم است چرا كه وجود رادى و اشارات آشكار سياسى در فيلم آن را بدل به فيلم غير عادى كرده است. شافر از اهانت هاى آشكار به هيتلر آن هم در شرايطى كه آمريكا هنوز در جنگ بى طرف بود به شدت نگران شده بود كورتز هم در گفته هايش اشاره مستقيم به اقدامات هيتلر در اروپا داشت و در جايى مى گفت: اكنون ردى در اروپا كه تلاش دارد آنچه من در جنگل انجام دادم، در اروپا انجام دهد. او در ديوانگى اش تصور مى كند كه شكست نخواهد خورد ولى شكست مى خورد. اما با وجود نگرانى شافر، ولز مطمئن از ادامه كار بود.
گرچه ميزان بودجه اوليه اى كه ولز براى ساخت اين فيلم در نظر گرفته بود مشخص نشد ولى با جدى شدن آغاز فيلم بر آورد اوليه هزينه فيلم را يك ميليون و پنجاه هزار دلار نشان داد. اما قرار داد ولز تا سقف پانصد هزار دلار بود هرچند كه آرك او در سال ۱۹۳۹ در فيلم ساخته بود كه هركدام تقريباً ۲ ميليون دلار هزينه داشتند ( گوژپشت نتردام با ۱‎/۸ ميليون دلار هزينه و GungaDin با ۱‎/۹۱ ميليون دلار بودجه) ولز به دليل مشكلات مالى به شدت دچار افسردگى شد و ادى دونامو از آرك در تسلى نامه اى در ۷ دسامبر ۱۹۳۹ به ولز نوشت و در آن خاطر نشان كرد كه چگونه هزينه فيلم خانواده سويسى رابينسون از ۹۱۰ هزار دلار به ۵۶۰ هزار دلار كاهش يافت و در ادامه نوشت: ما مى توانيم در چند جلسه بودجه را مجدداً بررسى كنيم و با بازنويسى مختصر فيلمنامه از خرجهاى اضافى پرهيز كنيم. قلب تاريكى يك پروژه غير ممكن نيست. ولز در آخرين تلاش خود براى به نتيجه رساندن فيلم در ۹ دسامبر به نيويورك رفت تا شخصاً با شافر ملاقات كند و در آنجا قراردادى «ولز گونه» با شافر بست و قرار شد تا او پروژه ساخت قلب تاريكى را موقتاً كنار بگذارد و يك تريلر كم هزينه به نام The Smiler With a knife را با بودجه ۴۰۰ هزار دلارى بسازد و بعد كار بردى قلب تاريكى را در بهار از سر بگيرد اما نشريه هاليوود ريپورتر كه همان موقع پيش بينى كرد كه فيلم قلب تاريكى هرگز ساخته نخواهد شد چرا كه معتقد بود اختلافات ولز با شافر عميقى تر از آن است كه اجازه تداوم همكارى ايندو را بدهد. شافر به توانايى ولز براى ارائه يك فيلم اوريژينال نيال شك داشت و زمان نيز براى ولز به سرعت مى گذشت ولز پس از آن در هيچ گفت وگويى به دليل تعليق پروژه، قلب تاريكى اشاره نكرد ولى هنوز كور سوى اميدى داشت. او فقط سالها بعد در گفت وگو با باربارا لمينگ اشاره كرد: من مى خواستم كنترل فيلم هايم را داشته باشم ولى آنها اين قضيه را درك نمى كردند. من و استوديوها هميشه دو نقطه نظر مختلف داشتيم كه البته كاملاً مخالف هم بودند اما نكته غم انگيز اين بود كه هميشه ايده ها و نظرات من ناديده گرفته مى شد و نقطه نظرات آنها هم از نظر من حماقت محض بود!
ولز هرگز نمى خواست كه Smile... فيلم اول او باشد ولى خيلى زود متوجه شد كه براى ساخت فيلم قلب تاريكى بايستى خودش را اثبات كند. او از آن پس خود را به دفعات به هاليوود اثبات كرد ولى هاليوود هرگز با او مهربان نبود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |