|
|
|
زندگى نوجوانان
|
|
|
|
مانده از زمستان
|
|
|
|
|
زندگى نوجوانان
بى سابقه در تاريخ
|
|
|
بيشترين تعداد نوجوانان تاريخ ۱/۲ميلياردنفر در حالى وارد دنياى جوانى مى شوند كه دنيا به سرعت در حال تغيير است و وضعيت سلامتى، آموزش و آمادگى آنان براى قبول مسؤوليت و انجام وظايف محوله، ميزان حمايت خانواده، جامعه و دولت از آنان نيز آينده آنان و كشورشان را تعيين خواهد كرد. حدوداً نيمى از جمعيت دنيا زير ۲۵سال دارند كه در تاريخ دنيا بى سابقه است. امروزه ميليونها نوجوان و جوان، با خطر ازدواج زودهنگام، باردارى ناخواسته، آموزش ناتمام و خطر بيمارى ايدز مواجه هستند. طبق آمار منتشر شده حدود نيمى از مبتلايان اخير به بيمارى ايدز، بين ۱۵ تا ۲۴ساله هستند. اين گزارش تأكيد دارد، جوانان با افزايش ميزان آگاهى، فرصتهاى مناسب، حق انتخاب و همكارى، قادر خواهند بود از زندگى سالم و پربارى برخوردار شوند و موفق تر و باثبات تر با جامعه و دنياى امروز همكارى داشته باشند. در دنياى امروز جوانان و نوجوانان با آگاهى از حقايق فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى و سياسى جامعه خود، تجربيات گوناگونى كسب كرده اند. با اين حال، نقطه مشترك زندگى همه آنان اميد به آينده بهتر است. اميدى كه در سال۲۰۰۰ ميلادى تقويت شد، زيرا رهبران دنيا اعلام كردند براى بهبود توسعه پايدار برنامه هايى در دست اجرا دارند كه طبق آنها تا سال۲۰۱۵ فقر و گرسنگى شديد، ميزان ابتلا به بيمارى ايدز، مرگ و مير كودكان و مادران كاهش خواهد يافت و كودكان، نوجوانان و جوانان به آموزش ابتدايى دسترسى پيدا خواهند كرد. در سراسر دنيا، در چارچوب قوانين تدوين و تصويب شده حقوق بشر، حقوق معينى در رابطه با نوجوان و جوانان، فرصت ها و مخاطراتى كه با آن رو به رو هستند، وضع شده است. اين قوانين، شامل برابرى جنسيتى، حق استفاده از آموزش و بهداشت، از جمله اطلاعات لازم در مورد بهداشت توليد مثل و خدمات مناسب با سن و توانايى آنها مى شود. هر اقدامى كه به منظور دستيابى به اين حقوق انجام بگيرد، مى تواند منافع زيادى را مانند توانمند كردن افراد، اطمينان از تندرستى و رفاه، قطع ريشه هاى بيمارى همه گير ايدز، كاهش فقر و بهبود چشم انداز برنامه هاى اقتصادى و اجتماعى، در بر داشته باشد، نظارت و اداره اين چالش ها، در اولويت برنامه توسعه قرار دارد. سرمايه گذارى روى جوانان، ثمره و سود زيادى براى نسل آينده دارد و در مقابل بى توجهى به اين قشر سبب تحميل هزينه هاى سنگينى براى افراد، جامعه و كل جهان مى شود. در هر منطقه اى، نياز شديدى به گفت و شنود، درك عميق تر والدين، خانواده ها، جوامع و دولتها درباره پيچيدگى و حساس بودن شرايطى كه جوانان و نوجوانان با آن مواجهند، احساس مى شود. در اين گزارش، درباره عواملى چون تغيير ساختار خانوادگى، شرايط زندگى، تغييرات سريع رفتارهاى طبيعى و اجتماعى، افزايش تعداد كودكان يتيم و خيابانى، اثرات شهرنشينى و مهاجرت، مبارزات مسلحانه، دسترسى نداشتن به آموزش، بيكارى، عوارض تبعيضات جنسيتى و خشونت، بحث شده است. اين زنان و مردان جوان، به راهنمايى نياز دارند و به همان نسبت هم طالب ارتباطات حمايتى و اساسى كه پاسخگوى نيازها، اميدها و مسائل مورد توجه آنان باشد، هستند. دولتها مى توانند با اقدامات جامع و مناسب براى مشخص كردن چالش هايى كه جوانان و نوجوانان با آن مواجهه اند، تعهدات و اهداف توسعه بين المللى خود را تعيين كرده و دل عظيم ترين جمعيت جوان دنيا را با نور اميد روشن كنند. صندوق جمعيت سازمان ملل (UNFPA) با طيف وسيعى از همكاران و جوانانى كه خود، با در نظر گرفتن حساسيت هاى فرهنگى، ملاحظات محلى و همسو با استانداردهاى بين المللى حقوق بشر، بيان كننده نيازهاى نوجوانان و جوانان اند، همكارى مى كند. زندگى حاصل فرايند رشد است. راهنمايى كودكان در طول اين فرايند، تنها وظيفه والدين نيست. در جوامع روستايى، خانواده و نظام طبقاتى و يا بزرگ روستا اين تحول را زير نظر دارند. اما در كشورهاى توسعه يافته، اين امر يعنى اين سنت جوامع روستايى، جاى خود را با همه مخاطرات و فرصت ها، با آزاديهاى فردى و نيازهاى اجتماعى و چارچوب حمايتى پيچيده تر، به زندگى شهرى مى دهد. در محيطهاى در حال تغيير شهرى، نوجوانان بيشتر اطلاعات خود را درباره جهان و چگونگى رفتارهاى اجتماعى از دوستا و رسانه هاى گروهى دريافت مى كنند. تنش هاى بين والدين، يعنى كسانى كه نوجوانان را كودكانى نيازمند حمايت مى دانند و جامعه كهن به آنها، به ديده يك فرد بالغ نگاه مى كندع منعكس كننده وضعيت مشكل نوجوانى در عصر مدرن است. سنين بين ۱۰ تا ۱۹سال، سالهاى پربار اين گذار است. اينكه جوانان كى و چگونه اين مسائل را تجربه مى كنند، كاملاً به شرايط زندگى آنان بستگى دارد. در بيشتر جوامع كودكان زير ۱۰سال در خانه و در كنار خانواده زندگى مى كنند و به مدرسه مى روند. اما در سن ۲۰سالگى، آنان مدرسه را ترك مى كنند، وارد زندگى اجتماعى مى شوند و ازدواج مى كنند. پژوهش هاى مقايسه اى متعددى در مورد شرايط زندگى كودكان انجام گرفته است و تفاوتهاى ميان جوامع، با توجه به شرايط نوجوانان، مشخص تر شده است. در بعضى از جوامع دوران طولانى گذر از نوجوانى به جوانى را با اشكال مى پذيرند و در همين حال در ساير جوامع، دوره نوجوانى از دوران كودكى تا ۲۰سالگى به درازا مى كشد. علاوه بر اين، اطلاعات و دانش مدون ما درباره دوران نوجوانى، نسبت به ساير گروههاى سنى كمتر است و حتى مى توان گفت اين آمار در مورد اوايل دوره نوجوانى يعنى ۱۰ تا ۱۴سالگى، از گروه سنى ۱۵ تا ۱۹ساله كمتر است. با وجود اينكه ميزان اطلاعات مربوط به افراد جوان در حال افزايش است، هنوز اطلاعات چندانى در مورد مسائلى كه تأثير بيشترى روى زندگى آنان دارد؛ يعنى دوستان، خانواده و جامعه در دست نيست. تصميم گيرندگان، يعنى جوامع وخانواده ها بايد سياستگذاريها و برنامه هايى را انتخاب كنند كه منابع مورد نياز را براى همكارى گروه نوجوان يعنى بزرگترين گروه جامعه با محيط زندگى در اختيارشان قرار دهد. چرا بهداشت بارورى اهميت دارد؟ بهداشت بارورى و رفتارهاى جنسيتى از طرف جوامع بين المللى، فقط عامل اصلى جلوگيرى از بيماريها و ناتوانى ها نبوده، بلكه به عنوان عامل اصلى سلامت جسمى، روحى و نيك بختى شناخته شده است. يكى از عوامل ضرورى و حياتى در كسب توانايى نوجوانان، اين است كه به عنوان عضوى سازگار، مسؤول و مولد در جامعه مورد قبول واقع شوند. بهداشت بارورى، همواره مسأله اى نگران كننده بوده است. زيرا اين امر روى زندگى كودكان آينده و سلامتى آنان اثر مى گذارد. رشد دختران و پسران و نحوه بزرگ شدن آنها، رفتار افراد بالغ بر حسب جنسيت آنان، با هم تفاوت پيدا مى كند. در بيشتر جوامع از كودكى، به صورت شفاف و يا غيرمستقيم به دختران آموزش داده مى شود نقش همسر و مادر را ايفا كنند و از پسران نيز انتظار مى رود نقش همسر، نان آور و يا رياست خانواده را ايفا كنند. خانواده ها چنين خواسته اى از كودكان دارند و اين تفاوت ها در بيرون از خانه با آموزش هاى كافى درباره نقش جنسيتى ، از قبيل اطلاعات درباره بهداشت بارورى و آمادگى براى ازدواج منعكس مى شود. نبود بهداشت بارورى در سال هاى آخر نوجوانى و نتايج حاصل از آن مثل بارورى زود هنگام و بيمارى هاى مسرى عموى، مى تواند نتيجه يا پيامد آموزش ناكافى و فقدان فرصت هاى آموزشى باشد. اغلب تفاوت هاى جنسيتى و نحوه برخورد در دوران كودكى و سال هاى اوليه نوجوانى ، نقش مهمى در زندگى فرد ايفا مى كنند. اما اغلب مسائل مشكل تر از آن هستند كه بشود درباره آن به بحث نشست و براى نوجوانان نيز سخت است درباره آن صحبت كنند. يكى از دلايل و يا به عبارتى دليل عمده اين سكوت اين است كه نوجوانان مسائلى مانند بهداشت بارورى را كم اهميت مى شمارند اما اين مسأله خود با بسيارى از مسائل مهم زندگى مانند تكميل تحصيلات و آموزش، يافتن شغل مناسب، شرايط اقتصادى ، ارتباطات اجتماعى و در نهايت تشكيل خانواده ارتباط دارد. آموزگاران، رهبران روحانى و معنوى ، كارفرمايان ، دولت ها و جوامع بايد به جوانان و والدين آنان كمك كنند تا براى زندگى آينده و قبول مسؤوليت ها آماده شوند. نظام هاى سياسى، بايد روشى در پيش گيرند كه جوانان در تصميم گيرى و اجراى تصميماتى كه تعيين كننده زندگى آينده آنان است، مشاركت كنند. بهداشت بارورى نوجوانان و فقر كاهش فقر، نيازمند برنامه اى است كه شامل نيازهاى بهداشت بارورى جوانان هم باشد. آموزش كليدى است كه از سرايت فقر از يك نسل به نسل ديگر جلوگيرى مى كند. با اين حال، پژوهش هاى متعدد بيانگر اين مسأله است كه احتمال ناتمام ماندن آموزش در فقرا بيشتر است. به همين جهت اين افراد از يادگيرى مسائل مربوط به بهداشت بارورى كه در سطوح بالاتر آموزشى تدريس مى شود، محروم مانده و نمى دانند چگونه به اين اطلاعات دسترسى پيدا كنند. زنان جوان فقير، زودتر ازدواج مى كنند و در مقابل در خانواده هاى توانگر و ثروتمند كه ۳۰ درصد هر جامعه اى را تشكيل مى دهند،ازدواج قبل از ۱۸ سالگى به ندرت اتفاق مى افتد. به طور مثال در نيجريه، تقريباً ۸۰ درصد از زنان جوان فقير، قبل از ۱۸ سالگى ازدواج مى كنند، در حالى كه تنها ۲۲ درصد از زنان جوان توانمند در اين سن تشكيل زندگى مشترك مى دهند. تفاوت در ميزان بارورى نوجوانان به عوامل بسيارى مثل فرصت هاى مناسب زندگى، دسترسى به خدمات اجتماعى، انتظارات فرهنگى و اجتماعى، نابرابرى جنسيتى، ميزان آموزش و شرايط اقتصادى بستگى دارد. تفاوت ميزان بارورى فقيرترين و غنى ترين گروه، در بسيارى از كشورها، نشان دهنده شرايط بهداشتى آن كشور است. تعداد زياد فرزندان و باردارى هاى زودهنگام چرخه درون نسلى فقر را در خانواده هاى فقير جاودان مى كند. استفاده از وسايل مدرن پيشگيرى از باردارى ،در ميان نوجوانان بسيار اندك است، ليكن با بهبود شرايط اقتصادى، افزايش پيدا خواهد كرد. كمتر از پنج درصد از جوانان فقير از اين وسايل و امكانات استفاده مى كنند. بى عدالتى و نابرابرى دسترسى به برنامه هاى تنظيم خانواده ، خطر تولد كودكان ناخواسته و بيمار را افزايش مى دهد. زنان جوان فقير هنگام وضع حمل ، كمتر از ساير همسالان خود، از كمك مربيان بهداشت ماهر استفاده مى كنند. وجود پرستاران ماهر، براى سلامتى مادر وكودك اهميت دارد بويژه زمانى كه زايمان با مشكل مواجه مى شود هرچه مادر جوانتر باشد، احتمال رويارويى او با باردارى مشكل و زايمان سخت ، بيشتر است. از طرفى براى آنان كه فقيرند، امكان دسترسى به خدمات بهداشتى ، براى جلوگيرى از مخاطرات دوران باردارى و زايمان بسيار اندك است. ايدز با فقر همراه است، زيرا زنان فقير به دليل ناآگاهى از بيمارى هاى مقاربتى بيشتر در معرض خطر ابتلا به ايدز هستند. فقر و رشد اقتصادى طبق گمانه زنى ها تعداد جوانانى كه در سال ۲۰۰۰ در كل دنيا با روزى كمتر از يك دلار زندگى كرده اند ۲۳۸ ميليون نفر، يعنى تقريباً يك چهارم (۲۲/۵ درصد) كل نوجوانان دنيا هستند. نزديك به ۴۶۲ ميليون نفر بادرآمد كمتر از دو دلار در روز زندگى مى كنند. بيشترين تعداد جوانان جنوب آسيا، يعنى ۱۰۶ ميليون نفر،در فقر كامل به سر مى برند و پس از آن به ترتيب صحراى آفريقا با ۶۰ ميليون نفر، شرق آسيا با ۵۱ ميليون نفر و آمريكاى لاتين و جزاير واقع در درياى كارائيب با ۱۵ ميليون نفر قرار دارد. ۱۲ كشور بزرگ كه ۷۷ درصد از ۲۳۸ ميليون جوان فقير درآن زندگى مى كنند، عبارتند از: هند، چين، نيجريه، پاكستان ، بنگلادش ، جمهورى دموكراتيك كنگو، ويتنام ، برزيل ، اتيوپى ، اندونزى و مكزيك . فقر نوجوانان با ميزان بدهى ملى هر كشورى ارتباط نزديكى دارد.از آن جا كه رشد جمعيت و فقر پايدار، در كشورهاى در حال توسعه ، يك دور باطل را تشكيل داده اند، تعداد زيادى از جوانان، فرصت هاى اقتصادى منحصر به فردى دارند، و به همان اندازه نيز نرخ بارورى كاهش مى يابد. تعداد افراد شاغل (بين ۱۵ تا ۶۰ سال) هم نسبت به تعداد افراد غير شاغل و وابسته (زير ۱۵ سال و ۶۰ سال به بالا) افزايش مى يابد. كشورها با سرمايه گذارى در امر بهداشت و آموزش و سياست هاى اقتصادى سودمند ، مى توانند توان بالقوه جوانان را افزايش داده و دگرگونى هاى مثبت اجتماعى و اقتصادى در جامعه به وجود آورند. فرصت هاى پيش آمده به طور قابل ملاحظه اى در كشورها تفاوت دارد. ميزان وابستگى در خانواده هاى فقير، يعنى خانواده هايى كه از ميزان بارورى بالايى برخوردارند و تعداد كودكان آنان زياد است ، به بالاترين حد خود رسيده است. ميزان بارورى دايم در خانواده هاى فقير، چشم انداز پيشرفت و توسعه را از بين مى برد. در بسيارى از مناطق و كشورها، نوجوانان امروز بخشى از نيروى كار آينده را تشكيل مى دهند. سرمايه گذارى روى بهداشت، آموزش ، كسب مهارت ها و برقرارى سياست هاى حمايت از رشد اقتصادى و اجتماعى، بايد جزو اولويت ها قرار گيرد. در كشورهايى هم كه كمتر توسعه يافته اند، به سرمايه گذارى بيشترى براى بهبود كيفيت زندگى ، نظارت و سرعت بخشيدن به تحول جمعيتى و باز شدن افق هاى وسيع تر و فرصت هاى مناسب، نياز خواهد بود. جهان در حال تغيير ميراث نوجوانان، دنيايى است كه به سرعت و بر مبناى تأثير تغييرات جهانى، در حال تغيير است كه از ميان آنها مى توان به موارد زير اشاره كرد: جهانى شدن تجارت، سرمايه گذارى و ارتباطات اقتصادى ؛ رسانه هاى عظيم ارتباطى و توسعه فرهنگ جوانان ؛ سبك زندگى و محروميت گروه هاى اجتماعى معين؛ نداشتن تمركز در امر تصميم گيرى؛ تغيير شكل و طبيعت كار، نياز به مهارتها و توانايى هاى جديد؛ شهرنشينى و مهاجرت؛ شيوع و پيدايش بيمارى ها بويژه بيمارى ايدز ؛ تغيير ساختار خانوادگى و پراكندگى اعضاى خانواده؛ داد و ستد مواد مخدر و انسان و برخوردها و نفاق اجتماعى. تغييرات سياسى، اجتماعى و اقتصادى و مشكلات اجتماعى ناشى از آن ، روى ارتباط بين كودكان و والدين ، نحوه نفوذ والدين و نهادهاى مربوط به نوجوانان، اثر مى گذارد. دگرگونى عظيمى در شرايط زندگى جوانان در كشورهاى مختلف وجود دارد كه عبارتند از: تغيير ساختار خانوادگى و شرايط زندگى؛ كودكان يتيم و خيابانى؛ شهرنشينى ومهاجرت؛ كودكان و جنگ؛ آموزش و كار؛ كسب دانش و اختلافات جنسيتى؛ جوانان و اشتغال به كار؛ تلفيق كار وتحصيل و تضمين آينده بهتر: سرمايه گذارى روى جوانان. ترجمه: معصومه پيروزبخت منبع: يونيسف
|
|
|
|
|
مانده از زمستان
روى پل
|
|
|
طاهره قاسمى امين ساعت ۷صبح بود. سوز سردى از لاى پنجره به داخل اتاق نفوذ مى كرد. از ديشب دائم اخبار اعلام مى كرد كه اغلب شهرهاى كشور برفى است. در تهران هم از صبح ديروز برف شروع شده بود و هنوز ادامه داشت. ديشب ساعت۱۲ وقتى راديو اعلام كرد، مدارس تعطيل است. با خودش گفت: «كاشكى من هم مدرسه اى بودم و مثل آنها، صبح راحت پتو را روى سرم مى كشيدم و يك خواب سير مى كردم. ياد روزهاى بچگى افتاد. واى كه چقدر خوشحال مى شدم وقتى راديو اعلام مى كرد، مدارس تعطيل است، از خوشحالى به هوا مى پريدم و هورا مى كشيدم. اما برخلاف من، مادر چقدر ناراحت مى شد. ناراحتى خودش را بدون هيچ رودربايستى نشان مى داد. هنوز گوينده خبر، حرفش تمام نشده بود كه مادر مى گفت: عجب بدبختى اى! باز اين پسره خونه مى مونه و آتيش مى سوزونه. با موندن اين آتيش تو خونه تمام برنامه هام به هم ريخت.» از خوشحالى توپوست خودم نمى گنجيدم. بدون اينكه از حرف مادر دلخور بشم به اين طرف و آن طرف مى دويدم و با صداى بلند مى گفتم: آخ جون! چه خوب شد. امروز حساب داشتم اگه مى رفتم مدرسه و آقا معلم مرا مى برد پاى تخته واى كه چه مى شد؟! بهم مى گفت: بازم مسأله ها تو حل نكردى؟! آخه من با تو چى كار كنم؟! تازه امروز علوم هم داشتم. درسته كه اونو خودنم، اما آقاى ناظرى خيلى سختگيره. اگه يك تپق كوچيك هم بزنى، آنچنان نگاهى بهت مى كنه كه از ده تا كتك بدتره! صداى فرياد مادر از اون حال و هوا بيرون مى آورد كه مى گفت: «بچه آروم بگير! هنوز كله صبحه اينقدر آتيش مى سوزنى واى به ظهر و بعد از ظهر!» آروم مى رفتم توى رختخوابم و سرم را مى كردم زير پتو و تا لنگ ظهر مى خوابيدم. آنقدر توى دوران مدرسه غرق شده بود كه يك وقت به خودش آمد كه ديد ساعت از ۷/۳۰گذشته. اى واى خداى من، چقدر دير شد. با خودش گفت:«هوا برفى است، بهتره لباس تيره بپوشم.» پالتوى قهوه اى اش را پوشيد، كلاهش روى سرش محكم و شال گردنش را دور گردنش انداخت. عينكش را به چشمش زد. بند كيفش را روى شانه اش انداخت. نزديك در اتاق، عصايش را برداشت. در را باز كرد و پس از پايين آمدن از پله ها، پشت در كوچه رسيد. در را كه باز كرد سوز سرما، همراه با دانه هاى درشت برف به شدت به صورتش خورد. عجب هواى سردى! كلاهش را تا زير ابروهايش پايين كشيد و شال گردنش را محكم كرد و بعد با احتياط داخل كوچه شد. وقتى پايش را داخل پياده رو گذاشت تا مچ پايش در برف فرو رفت. با خودش گفت: «امروز بايد خيلى با احتياط قدم بردارم.» صداى بكس و باد لاستيك چرخ ماشين همسايه را روى برفها شنيد. آدمهايى كه بيرون ماشين، داخل كوچه بودند، به راننده با صداى بلند مى گفتند: «مواظب باش! خيلى آروم حركت كن! مواظب باش، ترمز نكنى ها! وگرنه دور خودت مى چرخى! نيش گاز برو، كلاچ را هم داشته باش.» راننده به همه دستورات عمل مى كرد ولى باز هم صداى چرخش چرخ هاى ماشين روى برف، نشان از آن داشت كه هنوز موفق نشده حتى نيم متر ماشين را جابه جا كند. او كه مسير هر روزش را مى شناخت، آرام آرام از كنار پياده رو حركت كرد. هر چند قدمى كه مى رفت، پايش روى برفها مى لغزيد. بايد مسير را طورى انتخاب مى كرد كه قدم هايش را بيشتر روى برفهاى خشك بگذارد. قسمتى از پياده رو كه برفهايش را پاك كرده بودند، در سرما يخ زده بود و همين يخ زدگى زمين را ليز كرده بود و اگر مراقب نبودى، پايت ليز مى خورد و روى برفها واژگون مى شدى، هر كس فقط بايد مراقب راه رفتن خودش مى بود، همه سعى مى كردند با فاصله از همديگر راه بروند، چون اگر يكى سر مى خورد، بغل دستى او هم در امان نبود. عصايش را با فاصله چهل، پنجاه سانت جلوتر حركت مى داد و با برداشتن هر قدم آن را داخل برفها فرو مى برد. هر روز اين مسير سى، چهل مترى را در عرض چنددقيقه طى مى كرد، ولى امروز هر چه مى رفت، به انتهاى كوچه نمى رسيد. كم كم از صداى حركت ماشين ها فهميد كه فاصله زيادى با خيابان اصلى ندارد. سر كوچه يك جوى آب بود كه روى آن يك پل كوچك قرار داشت. بايد مراقب بود كه با اين برف زيادى كه روى پل نشسته، به جاى پل، داخل جوى نشود. حواسش را كاملاً جمع كرد. قدم هايش را باز هم آهسته تر كرد. عصايش را دائم داخل برفها مى چرخاند. كاملاً نزديك پل بود. يك بار ديگر عصا را داخل برفها چرخاند. عصا به يك جسم سخت خورد. اين طرف و آن طرف عصا را در برف فرو كرد. بله خود پل بود. راه را پيدا كرده بود. بايد با احتياط از روى پل رد مى شد . عصا را به عنوان تكيه گاه جلو برد. خودش هم به جلو خم شد. در يك لحظه تعادلش به هم خورد. او زمين نيفتاده بود، ولى دريك لحظه جسم سنگينى روى سرش احساس كرد.خيلى تلاش كرد تا تعادلش را حفظ كند ، اما نشد، ضربه خيلى سنگين بود. با صورت روى برف شيرجه رفت ولحظه اى بعد بدون هيچ مقاومتى در برف فرورفت.صداى يك عابر بلند شد. چى كار مى كنى؟! برف ها را ريختى روى سر اين بيچاره! حداقل پايين رانگاه كن، ببين كجا مى ريزى ؟! آقايى كه برف ها را از پشت بام به داخل خيابان مى ريخت ، با صداى بلند و طلبكارانه گفت: «مى خواست بالا را نگاه كند. مى بيند كه دارم برف پارو مى كنم!!» آن بنده خدا زير لب مى گفت: «كى مى خواهد فرهنگ اين مردم درست شود.» جلو رفت ، زير بغل او را گرفت از داخل برف ها بلندش كرد، برف لباس هايش را تكان داد. كيفش را كه ميان برف افتاده بود، دستش داد و گفت: «ببخشيد، خيلى ديرم شده» وبا عجله خداحافظى كرد و رفت. برف ها از لاى شال گردن و پايين آستين ها داخل بدنش شده بود. از سرما ، مور مورش مى شد، پالتواش را محكم به خودش پيچيد و در حالى كه عصايش را تكان مى داد، داخل خيابان اصلى شد. خيابان اصلى را شهردارى شن ونمك پاشيده بود و برف هاى شب قبل، آب شده بود. ماشين ها آرام حركت مى كردند، ولى بكس و باد هم نمى كردند. باتكان دادن عصا از عرض خيابان گذشت. بايد آن طرف خيابان مى رفت تا مثل امروز سوار ماشين شود وخودش را به دانشگاه برساند. به آن طرف خيابان رسيد.از صداهاى اطراف فهميد كه عده زيادى، منتظر وسيله هستند، يكى مى گفت:مستقيم، يكى ديگر مى گفت: زير پل. يكى ديگر مى گفت: بابا تا هرجايى كه مى رى ما رو ببر. يكى داد مى زد،بابا يواش همه لباسمو گلى كردى! او ميان آن همه سر و صدا در حالى كه دايم عصايش را تكان مى داد، مسير هر روزش را تكرار مى كرد، اما انگار هيچ ماشينى خالى نبود! و يا اين كه هيچ كس به خودش اجازه نمى داد كه نيش ترمزى بكند و اين آدم هاى درمانده را سوار كند.شايد هم فكر مى كرد، اگر بايستد، دهها سر به طرف پنجره مى آيد ونمى داند به كدام يكى جواب بدهد. پاهايش ميان برف ها يخ زده بود. سرما تا استخوانش نفوذ كرده بود. براى اين كه از ازدحام جمعيت در امان باشد، در گوشه خيابان در كنار جدول دورتر از همه ايستاده بود. همان طور كه از سر نااميدى مسير هر روزش را تكرار مى كرد، از ميان آن همه صدا، يك صداى آشنا به گوشش رسيد:«تو ، تو اين هواى برفى اين جا چه كار مى كنى؟» بعدبا صداى بلندتر گفت: «چند قدم بيا جلو، مى زنم كنار تا سوار شوى.» صدا را شناختم، پسر همسايه بود. او هم حتماً به دانشگاه مى رفت. چند قدم به جلو برداشت. صداى دوستش مى آمد. «بيا جلو ، بيا جلو» نزديك ماشين شد، عصايش را بست. دوستش در جلو را براى او باز كرده بود. دستش را به طرف ماشين دراز كرد و مى خواست داخل ماشين شود كه يك لحظه صداى تند موزيك ، بوم ، بوم ، بوم به گوشش خورد. فقط همان يك لحظه بود. ديگر صدايى نشنيد. وقتى به خودش آمد، در اورژانس بيمارستان بود. پايش شكسته بود. پسر جوانى كه با ماشين به او زده بود، دايم مى گفت:«مرا ببخشيد. دست خودم نبود. يك دفعه ماشين ليز خورد، من نتونستم اونوكنترل كنم». دوست دانشجو در طرف ديگر تخت ، دستهاى سرد او را ميان دست هايش گرفته بود ودر حالى كه با دست ديگرش موهاى او را نوازش مى كرد، گفت: «نمى دانم اين بچه ها كى مى خواهند بفهمند. آخر روز برفى و سرعت وآهنگ تند» و بعد ادامه داد: «ماشين من به درك، خدا خيلى به شما رحم كرد. خدا را شكر كه ضربه به سرت نخورد». اوبه آن روزهاى نه چندان دور فكر كرد كه با يك شيطنت و ندانم كارى ، در بحبوحه نوجوانى خودش را به اين روز انداخته بود. آن روز چهارشنبه سورى لعنتى ، روى پشت بام و مواد منفجره و نابينا شدن تا آخرعمر و بعد به جوانى كه درمانده در كنارش ايستاده بود فكر كرد.او هم نزديك بود با يك غفلت تا آخر عمر اسير ميله هاى زندان شود و پشيمانى هم براى او سودى نداشته باشد همچنان كه پشيمانى براى من سودى نداشت. امروز در حسرت يك لحظه ديدن هستم و هرگز به آن نخواهم رسيد.
|
|
|
|
|