دوشنبه ۱۵ فروردين ۱۳۸۴ - ۲۴ صفر ۱۴۲۶
Mon, Apr 4, 2005
مهرگان
۳۰۹۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
خانواده (جامعه)
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
درباره عليرضا مشايخى
نوگراى نستوه!
عليرضا مشايخى، آهنگساز و استاددانشگاه
متولد ۱۳۱۹ درتهران
هنرآموخته نزد لطف الله مفخم پايان (موسيقى ايرانى)
حسين ناصحى (آهنگسازى)، افليا كمباجيان (پيانو)، ادامه تحصيل در سطح عالى نزد كارل شيسكه و هانس يلى تك
مؤسس «گروه موسيقى تهران» و «اركستر موسيقى نو»
از آثار منتشرشده به صورت نوار و سى دى: شهرزاد، بوف كور (به ياد صادق هدايت)
ماهرگز باغ هاى نيشابور را نخواهيم ديد، و... آثار پيانويى (با اجراى فريماه قوام صدرى)
از آثار تحقيقاتى و موسيقايى: كتاب هاى «همه آن سال هاى بى خاطره»، «از شرق تا غرب» ، «لحظه ها»، «آموزش سلفژ»
سيد عليرضا مير على نقى: عليرضامشايخى بيش از ده سال نيست كه در ايران اقامت دائم دارد، ولى درهمين ده سال، بنايى را پايه ريزى كرده كه از هيچكس ديگر اين كار ساخته نبوده است. ايمان او به راه اندازى يك جريان «دنياگير» از موسيقى مدرن ايرانى به قدرى است كه باورداشتن به آن مشكل به نظرمى رسد. اما انرژى زندگى و شادابى هميشگى عليرضا مشايخى، ترديدها را ازبين مى برد. فوران اين نشاط و پيگيرى را مى توان در كلاس هاى خصوصى او ديد. گو اين كه مشايخى در دانشگاه نيز كلاس هاى مرتب و منظمى را دارد. اما، او بيش ازهرچيز، بينانگذار يك جريان آموزش خانگى (بخوانيم «كارگاهى») در زمينه موسيقى مدرن در ايران است كه شاگردان زيادى را تربيت كرده و نگاه منتقدان و مسؤولين هنرى را به سوى خود متوجه ساخته است.
از اين گذشته، عليرضا مشايخى يك آهنگساز صرفاً تخصصى و يا يك استاد دانشگاه به معنى كليشه اى آن نيست.
او انرژى خود را به يك زمينه محدود نمى كند. چرا كه نقاش باتجربه و سخنورى مسلط است و درنظريه پردازى نيز مثل اكثريت موسيقيدانان ايرانى، بيگانه و نام آشنا نيست.
ولى درمدت زمانى بيشتر از چهل سال، به دو زبان زنده دنيا درباره فلسفه و ادبيات و تاريخ هنر، كتاب خوانده و با شيوه هاى نقد هنرى در جهان هنر امروز آشنايى كامل دارد.
205992.jpg
از اين گذشته، موسيقى مدرن علاقه اصلى او از دوره جوانى بوده و از اقبال خوش، دوره جوانى او در اروپا با دوره بزرگترين آهنگسازان جهان موسيقى مدرن مصادف شده است.
خوش اقبالى، عنصر مشخصه عليرضا مشايخى در اكثر موارد زندگيش بوده است ولى بى انصافى است اگر موفقيت هاى او را صرفاً مرهون اين عنصر بدانيم. تلاش و كوشش پيگيرى كه دارد، او را شايسته احراز لقب «نوگراى نستوه» مى سازد و اين حقيقتى است كه شاگردانش مى توانند بر آن گواهى دهند. اگرچه در بعضى موارد حساس هم اين خوش اقبالى هميشه همراه او نبوده است: هنگامى كه عليرضا مشايخى تحصيلات و تجربه هاى خود در اروپا را تمام كرده بود و مى خواست به ايران برگردد، مصادف بود با انقلاب فرهنگى و تعطيلى دانشگاهها (دانشكده هنرهاى زيبا - گروه موسيقى) و نيز بلاتكليفى تمام امور مربوط به موسيقى دركشور.
وقتى هم كه سيزده سال بعد ازآن به ايران برگشت و به طور جدى كارش را شروع كرد، تمام توجه بخش دولتى به احياى موسيقى سنتى و سنت موسيقايى (چه موسيقى رديف دستگاهى و چه موسيقى هاى بومى ايران) معطوف بود و با موسيقى مدرن همانطور برخورد مى كردند كه با شعر و نقاشى و مسجمه سازى مدرن (گواين كه همان هنر كلاسيك غربى هم با همه سابقه آشنايى اش با ذائقه ايرانى، چندان جايى نداشت و از آن هم استقبال زياد نمى شد).
دوره، دوره سنت گرايى بود و جماعت اهل كنسرت و نوار، با موسيقى اى كه نمى توانستند بعد از خروج از سالن كنسرت يا خاموش كردن دستگاه ضبط، بلافاصله آن را با سوت بزنند، بى اعتنايى و حتى دشمنى مى كردند. موسيقى مدرن يك نوع پزروشنفكرى قلمداد مى شد، نه يك نياز جدى و هنرى. شايد به خاطر آن كه زمينه فرهنگى لازم براى آن مهيا نبود. گذشته از اين كه بعد ازانقلاب، حدود ۱۵ سال بود كه كسى از بلندگوى رسانه ها و يا سالن هاى كنسرت، موسيقى مدرن نشنيده بود.
مشايخى در سال هاى پيش ازانقلاب، خيلى زود نزد خود به اين نتيجه رسيد كه روى هم نسل ها وبزرگترها نمى تواند حساب كند، مگر چند نفر آدم استثنايى: اولى، غلامحسين غريب، نوازنده كلارينت، مدرس موسيقى ، نويسنده و شاعر و نظريه پرداز و از اعضاى جنبش هنرى.
«خروس جنگى» در سال هاى ۱۳۳۰ بود كه خيلى زود، از همان سالهاى قبل ازانقلاب، از ايده هاى مشايخى جوان استقبال كرد و با جرأتى بى نظير، كلاس هاى او در هنرستان عالى موسيقى را به راه انداخت (غريب تا آخرين روزهاى عمر نيز دوست و مشوق عليرضا مشايخى بود).
دومى، استاد قديمى او در پيانو، خانم افليا كمباجيان بود كه انگيزه هاى هنرى شاگرد جوان و با استعداد خود را درك مى كرد.
درآن روزها، عليرضا مشايخى با همكارى خانم كمباجيان، گروه موسيقى قرن بيستم را تأسيس كرد كه درواقع محلى براى معرفى استعدادهاى جوان بود.
اين گروه اجراهاى موفقى داشت (آيا تا به حال نوارى از اجراهاى خاطره انگيز آن زمان ضبط شده است؟) همكاران اين گروه از موسيقيدانان تحصيلكرده و پرتجربه بودند.
ازجمله شهره جلالى قاجار و فريماه قوام صدرى (پيانو)، اكبر محمدى (كلارينت)، حسين سميعيان و كامبيز روشن روان (فلوت)، محسن افتاده (فاگوت) و هنرمندان ديگرى همچون اسماعيل واثقى، اسماعيل تهرانى، محمد اهتمام، واهان آرانيان و مارتين سويندسر.
درهمان زمان كه دولت شاهنشاهى و سازمان راديو تلويزيون ملى ايران به سرپرستى رضا قطبى، بودجه هاى هنگفت صرف مى كردند تا اركسترهاى گران قيمت غربى درتهران، آثار موتسارت و بتهوون را براى هزارمين بار اجرا كنند، راهى براى عرضه وشنيدن آثار آهنگسازان تحصيلكرده ايرانى نبود و به ندرت قطعه اى شانس اجرا را پيدامى كرد. مشايخى از آن دوران به عنوان «عقده حقارت» يادمى كند و معتقداست كه دولت نه تنها توجهى به آهنگسازان خوب ايران نداشت بلكه در مقابل مشكلات خيلى آشكارتر نظير كمبودساز در هنرستانهاى تهران نيز بى توجه بود و درعوض، بودجه هاى كلان صرف جشن ها و فستيوالهاى چشمگير و «خارجى جذب كن» مى شد. درآن روزگار، تمام تشكيلات هنرى و دانشگاهى تهران، (بخوانيد ايران!) با بودجه و امكاناتشان، نتوانستند و يا نخواستند كه به اندازه گروه موسيقى تهران، آثار آهنگسازان ايرانى را معرفى كنند. هنگامى كه مشايخى به ايران برگشت. ديد كه ازگروه قديمى خود، تنها خانم فريماه قوام صدرى (پيانيست) در تهران زندگى مى كند.
در ملاقات با ايشان، قرار بر اين شد تا گروه مجدداً احياشود. سال ۱۳۷۲ بود و در دانشگاه تهران، گروه موسيقى هنوز درگير اين مانده بود كه رديف ميرزا عبدالله تدريس شد و يا رديف موسى معروفى !! و از موسيقى مدرن ايرانى، درعمل، نشانى نبود.
مشايخى در فكر ايده «هزار آهنگساز ايرانى» بود. گفته اند اين اصطلاح نمادين است و به كمبود آهنگساز در ايران اشاره دارد. البته بهتر بود مى گفتند دركشورى كه تعداد موزيكو لوگ هايش از تعداد آهنگسازانش بيشتر است و تعداد نوازندگانش از عده آهنگسازانش هم كمتر است، موسيقى چه وضعى مى تواند داشته باشد!! اما مشايخى درمتن پروژه خود براى تربيت آهنگسازان جوان ايرانى به تربيت نوازندگان مخصوص اركسترهاى خود نيز توجه داشت و «اركستر موسيقى نو» در پاسخ به اين نياز تأسيس گرديد. در بروشورهاى اين اركستر كه به انگليسى نوشته شده، عنوان آن «اركستر ايرانى موسيقى نو» است. زيرا در آن از سازهاى موسيقى اصيل ايرانى نظير تار و كمانچه و تنبك استفاده شده است.
استفاده اى مغاير و متفاوت با آن نوع برخوردى كه در موسيقى دستگاهى با اين سازها مى شود.
اركستر موسيقى نو محملى شد براى نوانديشى چه از نظر تكنيك و چه تفكر موسيقايى، كنسرت هاى اين اركستر درمحافل دانشگاهى و عمومى استقبال فراوان را درپى داشت.
حوزه فعاليت هاى عليرضا مشايخى بسيار گسترده تر از آن است كه دريك مقاله نيم صفحه اى بگنجد.
زمينه كلى مطالعات او را به دو بخش مى توان تقسيم كرد: جست وجوى تكنيك ها و تركيبات سازهاى ايرانى بدون بهره گيرى از ابزار الكترونيك و كامپيوتر و بهره گيرى از مدولاتورهاى الكترونيك و كامپيوتر در زمينه تغييرشكل الكترونيكى در اصوات سازهاى ايرانى.
مشايخى اولين موسيقيدان نوگراى ايرانى است كه با ذهنيتى گرافيكى به موسيقى توجه كرده است.
از نظر او فرايند انتقال موسيقى توسط نمادها مجرى نوعى گرافيك است و او بعد از مدتى براين باور رسيد كه نت نويسى موسيقى كلاسيك ديگر قادر به بيان كامل افكار او نيست.
او به سبكى در نگارش موسيقى دست يافت كه خود آن را «موسيقى روى بوم» ناميده است و آن، نگارش پارتيتورهايى است كه از تابلوهاى نقاشى تشكيل شده و مخصوص «كنسرت هاى نمايشگاهى» است.
تابلوها درمجموع نماينده يك پارتيتور موسيقايى هستند و در سالن هاى متفاوت به نمايش گذاشته مى شوند و نوازندگان براساس نقشه اى ازپيش طراحى شده موسيقى را از روى تابلوها به اجرا درمى آورند و شنوندگان، مثل بازديدكنندگان از يك نمايشگاه نقاشى سالن هاى متفات را بازديد مى كنند و درحال تماشاى نقاشى، «تابلو را مى شنوند».
مجموعه «شهرزاد» كه در گالرى هفت ثمر در سال ۱۳۷۸ نمايش داده شد، تجلى اين ايده نوين مشايخى است. ابداع عنوان، نمادين متا - ايكس نيز منسوب به اين آهنگساز نوگراى ايرانى است. شرح جالب اين ايده را بايد در سايت اختصاصى او خواند.
205980.jpg
مشايخى اين فرايند را «جريان موسيقى همزمان» ناميده است و متاايكس، تفكرى است كه همچون چترى مجموعه آثار او را دربرمى گيرد.
مشايخى، صراحتاً عنوان مى كند كه موسيقى از نظر او يك «زبان» است و بلافاصله مسأله حضور مخاطب را تداعى مى كند.
او با ظرافت توجه ما را به اين نكته معطوف مى كند كه موسيقى را به عنوان تفكر موردتوجه قرار دهيم و خود را از اين منظر براى شنيدن آن آماده كنيم.
بنابراين توجه به مخاطب به معناى ساده انديشى آهنگساز نيست و درواقع، آگاهى نسبت به ساده نينديشيدن اوست.
عليرضا مشايخى در طى ده سال به اندازه يك مؤسسه فرهنگى كاركرده و به نيروى ايمان خود و شاگردانش متكى بوده است.
نقش استادى او در ايام آموزش خانگى موسيقى و تدريس آهنگسازان به شاگردانى با استعداد (كه ايمان وزيرى از برجستگان آنهاست)، فراموش نشدنى است. بحث انگيزترين كتاب او شايد «همه آن سالهاى بى خاطره» است كه گردش سيال در افكار و ايده ها خاطره هاى اوست.
عليرضا مشايخى دراين كتاب، آن حرفهايى را گفته كه با موسيقى قابل بيان نيست. او با تلاش زياد، مهرى را بر لوح محفوظ تاريخ موسيقى ما زده كه قابل حذف و فراموشى نيست.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |