دوشنبه ۱۵ فروردين ۱۳۸۴ - ۲۴ صفر ۱۴۲۶
Mon, Apr 4, 2005
چشم انداز
۳۰۹۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
خانواده (جامعه)
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
جنگ باتروريسم
205956.jpg
نوشته: فرانك. ج. سى لوفو (۱)
دانيل ران كين (۲)
از: Nato Review
ترجمه: ف. م. هاشمى

حوادث ۱۱سپتامبر، آمريكا و جهان را وارد عصرجديدى كرد. ديگر ايالات متحده نمى تواند به چترامنيتى دواقيانوسى كه اين كشور و مردمش را احاطه كرده، متكى باشد. حملات تروريستى به آمريكا، مردم اين كشور را متقاعد كرد كه تهديد عليه امنيت ملى كشورشان در دوران پس از جنگ، هيچگاه تا اين حد پيچيده و جدى نبوده است.
اكنون، اين كشور به جاى رويارويى با يك تهديد مشخص نظامى كه با بسيج موقت مردم قابل رفع است، با تهديدهاى متعددى روبه رو است كه اگرچه به لحاظ ابعاد كوچكترند. اما كنترل و مقابله با آنها به مراتب دشوارتر از تهديدهاى گذشته مى باشد. از آنجايى كه اين تهديدهاى نوين، ماهيتاً متغير، فاقد شكل مشخص و بسيار متغير و فرار هستند، مبارزه با آنها نيز مستلزم انعطاف پذيرى، جامع نگرى و هماهنگى درمقياس جهانى است.
تروريسم، پديده اى نيست كه به يك كشور، منطقه و حتى يك گروه خاص محدودشود، بلكه اين پديده، به صورت شبكه اى عمل مى كند كه جهان را از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب، حيطه فعاليت خويش قرارداده و اصولاً مرزهاى ملى را به رسميت نمى شناسد.
از آنجايى كه تروريسم يك تهديد فرامليتى است، لذا يك پاسخ فرامليتى نيز مى طلبد. حمله به پنتاگون و مقر سازمان تجارت جهانى، اگرچه درخاك آمريكا به وقوع پيوست. اما تبعات و پيامدهاى آن، تمام جهان را فراگرفت. حال سؤال اينجاست كه جهان چگونه بايد با اين تهديد روبه رو شود؟ ايالات متحده بايد براى دفاع از خويش، منافع و متحدان خود، چه اقدامى بكند؟ اهداف كوتاه مدت و بلندمدت اين مبارزه كدام است؟
پاسخ به تهديد تروريسم، بايد يك پاسخ جامع نگر باشد. سازماندهى، همكارى و هماهنگى، عناصر اصلى يك پاسخ موفق هستند. نخست بايد چارچوب كلى پاسخ موردنظر تعيين و سپس تلاش شود تا در چارچوب مزبور، منابع جهانى درخدمت يك پاسخ جهانى و يكپارچه بسيج شود.
درواقع، موقعيت بسيارى از تلاشهاى ما درگرو مشاركت مؤثر ديگر كشورها و سازمانهاست. اين همكارى، كارايى خود را نشان داده است.
براى مثال، درجريان مراسم آغاز هزاره سوم ميلادى دراردن، مقامات اين كشور براى جلوگيرى از انجام حملات تروريستى برنامه ريزى شده عليه اتباع آمريكا و توريستهاى غربى در منطقه، كمك هاى شايانى به دستگاههاى اطلاعاتى آمريكا كردند.
على رغم تأكيدى كه درحال حاضر بر نقش آفرينى بازيگران غيردولتى در صحنه مبارزه ضدتروريستى مى شود، بايد همچنان بر جايگاه دولت و نقش آفرينانى در مبارزه با تروريسم كه تحت نظر دولت قراردارند، تأكيد شود.
اين بدان علت است كه تروريست ها ممكن است ازكانال نقش آفرينان غيردولتى، به اطلاعات، تكنولوژى و قابليتهاى بالقوه تخريبى دست پيداكنند. در گزارشى كه اخيراً ازسوى «شوراى ملى اطلاعات آمريكا» درباره سلاحهاى بيولوژيك منتشرشد، آمده است كه درحال حاضر، دهها كشور داراى سلاحهاى بيولوژيك تهاجمى بوده و يا براى كسب آن تلاش مى كنند. جاى تعجب نيست كه نام اغلب كشورهاى «نامطلوب» و «مسأله دار» را دراين ليست مشاهده مى كنيم.
هرگونه تعميم درمورد اهداف كشورها درزمينه تلاش براى ساخت يا عرضه سلاحهاى كشتارجمعى، اشتباه است زيرا اهداف و مقاصدى كه اين كشورها دنبال مى كنند، بسيارمتفاوت است.
اين صحيح است كه بازيگران غيردولتى، نسبت به نقش آفرينان دولتى، به منابع كمترى براى نيل به سلاحهاى كشتارجمعى دسترسى دارند. اما دست بازيگران غيردولتى دراستفاده از اين سلاحها بسيار بازتر از دولتها است. زيرا، هرگونه استفاده از سلاح كشتارجمعى ازسوى دولتها، خطر مقابله به مثل را به دنبال دارد، درحالى كه اين خطر درمورد بخش غيردولتى وجودندارد.
تروريسم از ديرباز به عنوان يك تاكتيك سياسى به كارگرفته شده است.
پراتيسين ها از اين حربه براى كشاندن رقيب به پشت ميز مذاكره استفاده مى كنند. اين روش، يك روش كم هزينه و پربازده است كه كشورهاى كوچك، گروههاى ملى و حتى افراد نيز مى توانند به آن متشبث شوند. اما برخى از گروهها دردنياى امروز، تحت تأثير مذهب و يا باورهاى ملى راديكال، ديگر از تروريسم به عنوان حربه اى در خدمت مذاكره استفاده نمى كنند، بلكه آن را هم تاكتيك وهم استراتژى خود تلقى مى كنند. بهترين مثال در اين مورد، نمونه «اسامه بن لادن» (Osama Bin Laden) و سازمان «القاعده» (al-Qaida) است. «اسامه بن لادن» ، رئيس اجرايى و تأمين كننده مالى اين گروه كوچك و راديكال تروريستى است. اين گروه، قابليت آن را دارد كه براى انجام يك عمليات تروريستى، گرد هم جمع شده و پس از انجام عمليات، دوباره در سراسر جهان پراكنده شود. «القاعده» در حال حاضر سر اين اژدهاى پنهان است كه در معرض ديد جهانيان قرار گرفته است.
ساليان درازى است كه تروريستها در استفاده از سلاحهاى متعارف، كارآزموده شده اند و اين سلاحها را به بهترين شكل و بالاترين بازده به كار مى گيرند. اين سلاحها، ارزان و سهل الوصول بوده و استفاده از آنها نيز بسيار آسان است. برخى مواقع، تروريستها در به كارگيرى سلاحهاى متعارف، از روشهاى ابتكارى استفاده مى كنند كه قابليت تخريبى سلاحهاى مزبور را دوچندان مى كند.
تروريستها، در عين حال تلاش مى كنند تا به سلاحهاى كشتار جمعى نيز دست پيدا كنند. در واقع، بن لادن صريحاً اعلام كرده است كه دستيابى به اين سلاح ها را وظيفه مذهبى خود مى داند. استفاده از سلاح شيميايى، بسيار مرگبار است اما با محدوديت هايى نيز رو به رو است. اگرچه تأثير عامل شيميايى بسيار سريع و فورى است، اما مى توان با اقدام سريع و به كارگيرى پادزهر مناسب (antidote) جان قربانيان را نجات داد. دسترسى تروريستها به سلاح هسته اى و به كارگيرى اين سلاح از سوى آنها، بسيار بعيد به نظر مى رسد. توليد و به كارگيرى اين سلاح، مستلزم طى شدن يك فرآيند پيچيده تحقيقاتى و تكنولوژيك است كه معمولاً از توان نقش آفرينان غيردولتى خارج است. خطرى كه در اين باره وجود دارد اين است كه مواد هسته اى از سوى يك دولت حامى تروريسم در اختيار عناصر افراطى قرار گيرد و آنها اين مواد را در شرايط نامناسب و امكانات ناكافى، نگاهدارى و مخفى كنند. تروريستها مى توانند از طريق تطميع دانشمندان اتمى و يا نگهبانان سلاحهاى هسته اى نيز به اين تسليحات دست پيدا كنند.
بزرگترين نگرانى امروز جهان، به سلاحهاى بيولوژيك مربوط مى شود. ميان سلاحهاى بيولوژيك و ديگر تسليحات امحاى جمعى يك تفاوت بزرگ وجود دارد و آن به امكان مقابله مربوط مى شود. از يك حمله بيولوژيك، تا مدتها پس از وقوع آن، نمى توان مطلع شد. پيچيدگى مقابله با اين سلاح هنگامى بيشتر مى شود كه بدانيم تسليحات بيولوژيك ناقل بيماريهاى مسرى به سرعت منتشر شونده مانند (آبله Smallpox و طاعون Plague) هستند كه انتشار آنها پس از به كارگيرى سلاح به صورت تصاعدى بالا مى رود. اين «قاتل خاموش» (Silent Killer) را نمى توان ديد و تا مدتها پس از فعال شدن نيز قابل تشخيص و رؤيت نيست. اين قاتل معمولاً هنگامى شناسايى مى شود كه ديگر بسيار دير است و مدتها از انتشار اوليه آن گذشته است. همين عدم قطعيت، موجب هراس و وحشتى مى شود كه پيامدهاى مخرب آن را دوچندان مى كند. از آنجايى كه اين خطر داراى چهره هاى متعدد و رنگارنگى است، مقابله با آن نيز بايد كلى نگرانه و همه جانبه باشد.
يك سناريوى دهشت انگيز ديگر براى حملات تروريستى اين است كه تروريستها در حملات خود از تركيبى از اين سلاحها استفاده كنند و يا اينكه بازيگران دولتى و غيردولتى، دست در دست يكديگر عمل كنند. اين حمله، ممكن است شكل انتشار گاز سمى در يك فروشگاه و يا انفجار يك نيروگاه هسته اى به خود بگيرد. تلفيق تكنولوژى ساده و پيچيده در حملات تروريستى، يك احتمال ديگر است كه نبايد آن را دست كم گرفت. در شرايطى كه بن لادن انگشت خود را بر روى ماشه يك اسلحه اتوماتيك ۴۷ -AK گذاشته، ممكن است انگشت برادرزاده او بر روى موس (mouse) يك كامپيوتر باشد. اين مثال ساده، اما وحشت انگيز، ضرورت يك اقدام هماهنگ و همه جانبه جهانى را براى مقابله با تهديدات تروريستى به وضوح نشان مى دهد.
حوادث ۱۱سپتامبر و حملات ميكروبى متعاقب آن، نشان داد كه علاوه بر حفظ هوشيارى نسبت به حملات متعارف تروريستى، جهان بايد توجه بيشترى به حملات غيرمتعارف تروريستى مبذول كند. مردم و دولتمردان آمريكايى تا قبل از ۱۱سپتامبر بر سر خطراتى كه اين كشور را تهديد مى كرد، اختلاف نظر داشتند. برخى تصور مى كردند كه حمله تروريستى به تأسيسات نظامى آمريكا در خارج، خطر اصلى محسوب مى شود. برخى ديگر، ظهور چين را به عنوان يك ابر قدرت نظامى و اقتصادى، خطر اصلى مى دانستند. گروههاى ديگرى نيز از حمله كره شمالى به كره جنوبى، شليك موشك به آمريكا از سوى يكى از دولتهاى «نامطلوب» و برخى مسائل ديگر به عنوان اولويت امنيتى آمريكا ياد مى كردند. اين اختلاف نظر در عرصه نحوه مقابله با حملات تروريستى دوچندان مى شد. حتى اكنون نيز به نظر مى رسد مردم آمريكا پيرامون مسأله مبارزه با تروريسم به اجماع رسيده اند، باز هم در مورد نحوه مقابله با اين خطر، اتفاق نظر وجود ندارد. افكار عمومى بيش از هر چيز از حملات بيولوژيك، بويژه سياه زخم (athrax) هراسناك است. كنگره آمريكا نيز به دليل همين حساسيت افكار عمومى و نيز به دليل اينكه پس از حوادث ۱۱سپتامبر، گروهى از كاركنان كنگره نيز مورد حمله بيولوژيك تروريستها قرار گرفتند، حساسيت خاصى نسبت به مسأله از خود نشان مى دهد ، اما برعكس، توجه پنتاگون در وهله اول متوجه حفاظت از جان پرسنل خويش، به ويژه پرسنل شاغل در خارج از كشور و در وهله بعد، متوجه احتمال حمله موشكى از خارج است .
گام بعدى، يافتن پاسخ براى يك سلسله سؤال هاى دشوار است . آيا ساختارها، سياست ها و نهادهاى فعلى ، پاسخگوى ضرورت هاى مبارزه با تروريسم است؟ تاكنون چه گام هايى صحيح و گامهايى ناصحيح برداشته شده است؟ زمان تحليل هاى ساده لوحانه گذشته است و اكنون لازم است كه راه طى شده مورد بازنگرى و نقد قرار گرفته ، راهبردهاى جديد و دقيق تدوين و تنظيم شود. تنها پس از اين مرحله است كه مى توان مبارزه عملى با تروريسم را در سطح جهانى آغاز كرد.
از آنجايى كه تروريسم متكى به سلاح كشتار جمعى، يك پديده فراگير وگسترده محسوب مى شود، نمى توان در چارچوب مرزهاى ملى و استراتژى هاى ملى با آن مبارزه كرد . سياست «كجدار و مريز» در اين رابطه كارساز نيست و دولت ها بايد علاوه بر مبارزه همه جانبه و فراگير با تمامى اشكال تروريسم در چارچوب مرزهاى ملى ، فعالانه در مبارزه گسترده جامعه جهانى با اين پديده مشئوم نيز مشاركت ورزند . در حال حاضر ميان مديريت بحران و مديريت پيامدهاى بحران، يك خط فاصله تصنعى كشيده شده است . اين تفكيك در آينده ناكارآمدى خود را نشان خواهد داد . مديريت بحران (پاسخ فورى به بحران و شناسايى علل و عوامل آن ) و مديريت پيامدهاى بحران (اقدام براى جبران خسارتهاى وارده و ارائه خدمات ضرورى ) از يكديگر تفكيك ناپذيرند و بايد به صورت همزمان اعمال شوند .
بايد درك خود را از مقوله برنامه ريزى امنيتى در مقياس ملى ، گسترش دهيم و مقابله با تروريسم متكى به سلاح كشتار جمعى و نيز حفاظت از زيرساخت هاى حياتى كشور از قبيل سيستم هاى مخابراتى، برق، نفت ، گاز، بانكدارى، حمل و نقل، آب و فاضلاب، خدمات دولتى و خدمات اورژانسى را وارد اين مقوله كنيم. بايد دانست كه ديگر مانند گذشته حفظ امنيت داخلى ، وظيفه يك نهاد مشخص و خاص نيست و بازيگران جديدى (از امدادگران بشر دوست گرفته تا بخش دولتى و خصوصى) وارد اين عرصه شده اند، اما متأسفانه در حال حاضر ، هنوز بسيارى از اين نهادها ، مستقل كار مى كنند و اين وضع موجب دوباره كارى به هدر رفتن منابع و بالا رفتن بى مورد درجه ريسك مى شود . هر يك از اين نهادها ، به تنهايى به پيشرفت هاى مهمى در شناخت و مبارزه با تروريسم نائل شده اند و اكنون جاى تنها چيزى كه خالى است ، هماهنگى و انسجام ميان آنهاست. يكى از وظايفى كه دفتر امنيت داخلى آمريكا به رياست «تام ريج» (Tom Ridge) دنبال مى كند نيل به همين هدف است . اين دفتر پس از حوادث ۱۱ سپتامبر به دستور جورج بوش تأسيس شد . تمامى امكانات ملى ، از خدمات بهداشتى و بشردوستانه گرفته تا امكانات امنيتى ، تكنولوژيك و فكرى بايد در خدمت مبارزه با تروريسم بيولوژيك قرار گيرد، اين كار زمان مى برد .
حياتى ترين مسأله در مبارزه با تروريسم ، دسترسى به اطلاعات است . اطلاعات صحيح ، دقيق و سريع، همراه با تجزيه و تحليل موشكافانه ، ركن اساسى مبارزه ضد تروريستى محسوب مى شود . تمامى گام هايى كه در زمينه ديپلماتيك ، نظامى ، مالى و سياسى براى مبارزه با تروريسم برداشته مى شود متكى به اطلاعات دريافتى است . دريافت اطلاعات از منابع مختلف ، نقش بسيار مهمى در هشدارهاى اوليه نسبت به حملات تروريستى ايفا مى كند .
اگرچه نمى توان با تروريست هايى چون «بن لادن» مذاكره كرد، اما نقش ديپلماسى در مبارزه با تروريسم بسيار مهم است . تغيير جهت تروريسم ، از تروريسم سياسى به تروريسم ايدئولوژيك، بدان معنى است كه از اين پس، بيشتر كشورهاى جهان ممكن است هدف حملات تروريستى قرار گيرند، لذا روابط و پيوندهاى ديپلماتيك در اين شرايط مى تواند نقش برجسته اى در مبارزه با تروريسم ايفا كند .
در تدوين و تنظيم استراتژى ملى مبارزه با تروريسم ، بايد حتى الامكان تمامى احتمالات را در نظر گرفت . بديهى است كه نمى توان از مردم در برابر هر چيز در هر جا و در هر زمان حمايت كرد ، لذا لازم است در اين مورد يك اولويت بندى دقيق و عقلايى صورت گيرد و اين كار نيز بايد بر مبناى شناخت دقيق از نقاط آسيب پذير انجام شود .
وظيفه دشوارى پيش روى ماست كه تلاشى بى وقفه را مى طلبد: پيش بينى مواد قانونى لازم ، تقويت بنيه نظامى، اطلاعاتى، مالى ، ديپلماتيك، بهداشتى و نظامى نمى توان به بهانه سنگينى اين بار از زير آن شانه خالى كرد ، بلكه بايد با همتى مردانه آن را برداشت و به سرمنزل مقصود رساند.
۱ Frank.J.cilluffo: رئيس كميته امنيت داخلى و عضو ارشد كميته مبارزه با تروريسم «در مركز مطالعات استراتژيك و بين المللى آمريكا ». او پس از حوادث ۱۱سپتامبر به دستيار ارشد بوش در امور امنيت داخلى منصوب شد.م
۲ Daniel Rankin: تحليلگر ارشد مسائل امنيتى و دفاعى در« مركز مطالعات استراتژيك و بين المللى آمريكا». م
طعنه
اسطوره دو چهره ژانوس
205941.jpg
ناهيد كردى دانشجوى دكترى ارتباطات
طعنه از زمان ظهور يونان باستان تا به حال به عنوان مسأله اى سياسى درك شده است . ساده ترين طعنه ها به سيسرو و كوبين تيليان بر مى گردد يعنى جايى كه طعنه ، چيزى را مى گويد كه بر عكس فهميده مى شود . ساده ترين و محكم ترين اشكال طعنه بر شناخت مخاطب و شنونده متكى است ، به طورى كه آنچه گوينده مى گويد نمى تواند همان چيزى باشد كه معنى مى دهد و اين از اين روست كه ما همه در خلال صحبت كردن ، در قرار دادها ، مفروضات و پندارهايمان سهيم مى شويم.
زبان سيستمى نيست كه صرفاً از منطق تبعيت كند ، اما به طور حتم بر هنجارها و ارزشهاى مفروض ، استوار است . فهم چيزى كه مغاير با آن چيزى است كه گفته شده متكى بر درك بعضى معانى خاصى است كه در پشت كلمات پنهان شده است . از قديمى ترين تعاريف طعنه ، مدلى است كه سقراط ارائه كرده و به عنوان پايه تعاريف طعنه و تئورى هاى آن ، از عصر كلاسيك تا قرن هجده ، در نظر گرفته شده است . بر اساس آن در ديكشنرى (۱۷۵۵) ساموئل جانسون طعنه به عنوان سبكى از سخن تعريف شده كه معنى آن نسبت به كلمات وارونه است ... مطابق با رويكردهاى علم معانى و بيان ، طعنه يك ضد تعبير است كه بر اساس آن گفته هاى يكى از طرفين گفت و گو در تضاد با معناى واقعى آن است ، در حقيقت ارتباط طعنه آميز ، بر نوعى قلب معنا ميان معناى واقعى و معناى تلويحى آن تأكيد دارد و آن نوعى بذله گويى يا شوخى با كسى است كه درمانده شده .
به هر حال طعنه به عنوان شكلى از علم معانى و بيان ، با نوعى زبان نيرنگ و با عدم ارتباط معنى دار سر و كار دارد كه از بافت روانشناسانه معناى تلويحى آن ناشى مى شود . اين امر به طور مؤثر به جلوگيرى از روابط متقابل ميان فردى و در نتيجه از دست دادن طيف وسيعى از آزادى فرد در كنترل معنا و تأثير متقابل رابطه مى انجامد . از اين نقطه نظر ، طعنه به عنوان نمونه اى از ارتباط غلط ، طرح شده است . در حقيقت گوينده با طعنه ممكن است هم بگويد و هم نگويد .
طعنه فرآيندى ارتباطى است كه گاه در خلال سرزنش طرف مقابل به شكل ستايش او اما به قصد سرزنش وى صورت مى گيرد . فرد طعنه زن با اين كار معمولاً قصد ملايم كردن يك كلام سنگين انتقادى را ندارد ، اما هم صحبت خود را بدون نشان دادن هيجان خود به وى از طريق تحقير و سرزنش او با شوخى محكوم مى كند .
همانگونه كه «muecke» مى گويد: طعنه هنر واضح بودن بدون آشكار شدن است . اما به هيچ وجه وضوح يك سخن طعنه آميز با ارتباط شفاف مرتبط نيست . در اين مورد وضوح معانى يك عبارت طعنه آميز از لحاظ زبانشناسى مى تواند با توسل به اعمال زبانى معين مثل صداشناسى رمز خوانى شود اما معناى ارتباطى آن به خاطر نامشخص يا انحرافى بودنش غير شفاف باقى مى ماند . در اين شرايط طعنه نمونه اى آشكار از ارتباط گمراه كننده است . ارتباط گمراه كننده طعنه همچون ماسكى است كه احساس فرد يا فكر او را پنهان مى سازد در عين حال نقابى است كه تا حدى آنچه را كه پنهان شده ، آشكار و آنچه را كه آشكار است پنهان مى سازد .
محققانى نظير «آنولى»، «بالكونى» و «سيسرى» از آن ، با عنوان ارتباط متظاهرانه به جاى زندگى دو نفره شفاف و واقعى ياد كرده اند و آن را بدين گونه مطرح كرده اند كه : «اغماض كردن در مورد چيزى كه پشت ماسكى از خيانت و دروغ پنهان شده، درست نيست.»
رويكرد تئوريك
در دوران مدرن چند رويكرد تئوريك به توضيح اين پديده ارتباطى پيچيده كمك كرده است.
تئورى عقل گرا
«گريك» با فرموله كردن چارچوب معينى از عدم تفسير عقلانى سخن طعنه آميز ، تئورى عقل گرايانه را پيشنهاد مى كند: گفته اى كه خودش تظاهر نيست ، اما قصد تظاهر دارد و با شكاف معنايى ميان آنچه كه گفته مى شود و آنچه كه معنى مى دهد ، درگير مى شود . «سدل» در فرضيه خود ، طعنه را به عنوان طرد منطقى يك تفسير واقعى ، تعريف مى كند . كه طى آن فرد براى توليد يك سخن يا عبارت به منظور تأثير روى مخاطب خود ، به طعنه متوسل مى شود. طعنه به دليل تعارض ميان نگرش فرد ادعا كننده (طعنه زن ) و نگرش و انتظارات مخاطب كه به طور واقعى آن را توضيح مى دهد ، پديد مى آيد .
«گريك» يك منطق دولايه را پيشنهاد مى كند: منطق زبانى ، كه معنى واقعى جمله را به كار مى برد و منطق گفت و گو ، كه نقشهايى را كه مردم بازى مى كنند ، تا به طور تلويحى قصد گوينده را از معنى حرف او بفهمند ، مورد استفاده قرار مى دهد . مطابق با نظر گيبس و ديگر محققان ، ما بلافاصله به طور اتوماتيك و بدون هرگونه تلاش براى شناخت ، سخن طعنه آميز را تعبير مى كنيم چون اين كار مستلزم كنترل وجدان يا محاسبه پيچيده نيست . مردم علاقه دارند معناى واقعى يك سخن يا كلام طعنه آميز را كه از سوى گوينده طرح مى شود ، بدانند آنها مى خواهند قصد گوينده را فورى ببينند و بفهمند .
رويكرد ماكياولى
از ديدگاه ماكياوليسم، طعنه مى تواند تمهيدى مؤثر براى برهم خوردن رابطه طرفين گفت و گو و فرو بردن آنها در ناآگاهى باشد . مطابق با تئورى«ادعاى فريبكارى» كه در سطحى وسيع از طرف كومان ناكامورا ، گلاكسبرگ و براون بررسى شده ، تأثير طعنه به وسيله فريب توليد مى شود تا توقعى را كه در سطح عرف پيش بينى شده ، مسكوت بگذارد . مثلاً فردى بعد از يك اشتباه بزرگ مورد سرزنش واقع مى شود در حالى كه توقع او اين بوده كه صرفاً از او تعريف و تمجيد نشود .
تئورى پژواكى (انعكاسى)
اسپربر و ويلسون نيز به نوبه خود جنبه هاى روانشناسانه ارتباط طعنه آميز را به عنوان راهى براى طرح دوباره و بيرون كشيدن افكار ، اعمال ، نگرش ها و احساسات طرف مقابل در گفت و گو مطرح كرده اند . براى مثال تشكر طعنه آميز فرد به همان نسبت كه او وانمود به بى اعتبارى و شوخى آميز بودن رفتارش مى كند پژواكى است از آنچه كه طرف مقابل او قبلاً گفته يا انجام داده . مطابق با اين تئورى طعنه به ويژه نوعى سخن غيرمستقيم است كه به وسيله مردم به كار برده مى شود تا بعضى چيزها را به روشى گمراه كننده و فريب آميز انعكاس دهند . تئورى پژواكى گرچه جنبه هاى تأثير متقابل تبادل طعنه را مطرح كرده و شرايط وابسته به قرائن را مورد بررسى قرار داده در عين حال خطر پذيرش ماهيت دو معنا بودن ارتباط طعنه آميز را نيز نشان داده است.
رويكرد تئاترى
مطابق با اين رويكرد، ارتباطات طعنه آميز به عنوان يك تظاهر در نظر گرفته شده چون بر «ميثاق اجتماعى»اى استوار است كه آشكار شدن عدم صراحت را - در مقايسه با شفاف بودن همزيستى حقيقى - مجاز مى شمارد در خلال چنين چارچوبى نمايشهاى متظاهرانه به دليل چشم پوشى از آنچه كه پشت نقاب دروغ پنهان شده، درست و حقيقى نيست. از اين ديدگاه فرد طعنه زن به طعنه متوسل مى شود تا تعارضات درونى خود را آشكار كند، اما ادعاى او اين است كه در استفاده از طعنه با جرم مخاطب خود كه چنين تظاهرى را تأييد مى كند، شريك مى شود.
مطابق با رويكرد تئاترى كه از سوى «كروسر» و «ميزائو» مورد تأكيد قرار گرفته، ارتباط طعنه آميز مى تواند به عنوان يك استراتژى براى محروم سازى افرادبه كار برده شود. اين نوع ارتباط كسانى را انتخاب مى كند كه بايد موضوعى را بفهمند در عين حال از فهم بيشترافراد ديگر نسبت به واقعيت موضوع جلوگيرى مى كند.
هدف از به كارگيرى طعنه
ارتباط طعنه آميز به عنوان يك ارتباط فريبكارانه، ارتباطى گمراه كننده است، چون از يك سو چيزى را كه پنهان مى كند، آشكار مى كند و از سوى ديگر چيزى را كه مى گويد پنهان مى كند. در اين معنا طعنه، گفتن به منظور نگفتن است. طعنه زن با استفاده از طعنه، گرچه ساكت نيست، ولى مى تواند در مقابل مخاطب خود مبهم و غيرقابل نفوذ باقى بماند. در حقيقت ارتباط گمراه كننده طعنه آميز نوعى پنهان كردن معناست تا مرزهاى معنى را به منظور گسترش فرايند مذاكره در يك موقعيت معين مغشوش بگذارد.
طعنه به عنوان نشانه اى از احترام به ميثاق : »چگونگى طفره رفتن از انتقاد كردن به شيوه صحيح فرهنگى» تصادفى نيست كه ليساندر كارشناس برنامه ريزى ارتش مطابق با گفته پلوتارخ (متفكر يونانى) مى گويد: «جايى كه پوست شير به دست نمى آيد، با پوست روباه بايد وصله پينه كرد» اين پند اخلاقى موقعيتى را شرح مى دهدكه طى آن فرد احساس مى كند بيان مستقيم و فورى او براى ايجاد زمينه روابط متقابل - بويژه هنگام ناسازگارى با مخاطب و تهديد او - نامناسب است. از اين ديدگاه طعنه يك استراتژى واقعاً مؤثر براى«به هدف زدن» به روشى غيرمستقيم است بدون اينكه هتك حرمت يا هنجارهاى ضرورى موجود در زمينه هاى فرهنگى فرد، نقض شود.
طعنه همچون اسطوره دو چهره ژانوس
ارتباط طعنه آميز به عنوان ارتباطى مبهم، به چگونگى مذاكره دوباره در تعامل مى پردازد. طعنه زن به دليل مهارت در هنر برقرارى تماس مختصر (به طور سطحى مورد توجه قرار دادن) و در عين حال ترديد داشتن درست مثل اسطوره ژانوس دو چهره دارد: يك چهره كه مى خندد در كنار چهره اى كه مى گريد. در اينجا طعنه به عنوان يك ارتباط با چهره زانوس تعريف مى شود: تناقض در مورد ارتباطات طعنه آميز اين است كه شما براى خوب فهميده شدن، بايد كه فهميده نشويد. در حقيقت سخن طعنه آميز همچون جلدى است كه به متنى پنهان، گريز مى زند و مدت طولانى اى آن متن را پنهان نگه مى دارد. ارتباط طعنه آميز مى تواند به عنوان يك استراتژى دوجانبه، به كار برده شود: «زبانى كه بدون جهت گيرى، موضوع بغرنجى را توليد مى كند.» در حقيقت به دليل ماهيت گمراه كنندگى ارتباط طعنه آميز، چهره ژانوس به مردم اجازه مى دهد كه از يك سو تعصب و هيجان و هواى نفسشان را آرام كنند و از سوى ديگر، سوگيرى شان را در مرزهاى تيره و در خلال امكان دستيابى به تعبيرهاى متفاوت و مشروع تغيير دهند. (نقشه خائنانه بكشند) كسى كه طعنه مى زند هم به دليل تأثير كلمه اى كه به كار مى برد و هم به دليل بى گناهى سكوتش اثرگذار است. در حقيقت از طريق فرايند سيستمى مفاهيم مذاكره، در يك گفته طعنه آميز، طرفين گفت وگو قصد و نيتى ارتباطى را صادر مى كنند كه به طرف مقابل اجازه مى دهد آن را به شيوه هاى گوناگون تفسير و تعبير كنند در اين باره برخى انديشمندان مثل «باختين»، «مرلئوپونتى»، «ميزائو» و... از ابهام و از نوعى معناى سه بعدى طعنه - به خاطر ماهيت غيرمستقيم آن - صحبت مى كنند.
طعنه از ديدگاه پست مدرن
بسيارى استدلال مى كنندكه عصر ما به عنوان عصر پست مدرن سراسر طعنه است. ما ديگر نه در ارزشها و مفروضات شريك هستيم و نه بر اين باوريم كه حقيقتى وجوددارد و يا پشت ارزشها دليلى نهفته است. گفته ها و نوشته هاى ما، همه موقتى است و براى ما نمى تواند نسبت به آنچه كه مى گوييم تعهد كامل بياورد. به طور معمول استدلال مى شود كه اين شكل از طعنه پست مدرن به دليل ماهيت سياسى اش، رهايى بخش است چون هيچ زمينه مشتركى براى انسانها فرض نمى شود: »زندگى بر بقاياى طعنه اى آشكار، اما نامعين بنا شده است.» در عين حال طعنه به دليل وجودش به صورت يك معنى مجازى در خلال يك زبان واقعى... به شكلى واضح به تمايلات سياسى محافظه كارانه خدمت كرده است. تمايلاتى كه ادبيات را در مسيرى خارج از پتانسيل هاى فرهنگى و سياسى اش مسدود كرده است چون طعنه در كمترين سطح بهترين است تا بگويد چيزى را و معنى دهد چيز ديگر. گفته مى شود متن پست مدرن جايى است كه علايم بدون سلسله مراتب و به دور از هرگونه فشار يا برخورد با يكديگر همزيستى دارند... اما كسى نمى تواند به سادگى در موقعيت پست مدرن و در آن سوى يك گفتمان باقى بماند. در واقع ما نمى توانيم فرامستعمره يا پست مدرن... به معنى آزادشده از هر موقعيت تصميم گيرى يا قضاوت باشيم. طعنه زن هاى ليبرال كه خود را از تعهدهاى متافيزيكى آزاد كرده اند، كسانى كه با حس روشنفكرانه صحبت مى كنند و از آنچه ديگران مى گويند فاصله مى گيرند نسبت به روشهايى كه اين گفتمان از آن كناره مى گيرد، كور مى مانند... با اين حال مى توان گفت كه هيچ ارتباطى تضمين شده نيست چون در هر شيوه رفتارى كه فرد به كار مى برد، هميشه يك طعنه عمده وجود دارد و اين يعنى يك مخمصه، يك گسست رابطه بين آنچه كه فرد هست و آنچه كه وى معنى مى دهد.
منابع:
۱- Anolli, Luigi. Ciceri, Rita. Infantino, Maria (۲۰۰۱)
Youre a Real Genius!: IRONY as a miscommunication Design.
۲- Colebrook, Claire (۲۰۰۴), IRONY, The New Critical Idiom, Routledge London and Newyork.
ناهيدكردى ، دانشجوى دكتراى ارتباطات و عضو هيأت علمى دانشگاه آزاد اسلامى
با افسردگى چه كنم...؟
205944.jpg
كوروش درخشان يگانه
افسردگى، به معناى پژمردگى است.
پژمردگى، يكى از بدترين علل رفتارى در تغيير حالات روحى، روانى ارائه مى نمايد.
علائم بيمارى:
عدم انگيزه، عدم تحرك، انزواطلبى، عدم نشاط، خيره شدن به نقطه اى مبهم، ميل به خودكشى، پريشان حالى، پرخاشگرى، عدم تعادل، فراموشى، نشنيدن و يا عدم توجه به صحبتهاى ديگران، تكرار مكررات و يا ميل به شنيدن مجدد خبر و يا توضيح، خواب زياد و يا كم، علاقه مندى به موسيقى هاى آرام و غمگين و...
مقدمه:
پژمردگى، بطور معمول به دو صورت: ناگهانى و تدريجى غالب مى گردد ولى برحسب پژوهش هاى صورت گرفته بالاترين سطح آمار موجود به تدريجى بودن حاكميت افسردگى، دلالت مى كند.
اين بيمارى مختص انسانها نيست و نباتات و حيوانات را هم دربرمى گيرد و لذا اين بيمارى در شكل و عنوان كلى آن، بر همه موجودات زنده جهان، صدق مى كند.
بايد توجه داشت كه:
در نهاد و سرشت هرموجودى، به دليل دورى از ذات احديت، حالتى به نام انتظار وجوددارد كه اين انتظار به خاطر طولانى بودن مدت آن، نوعى افسردگى را درنهاد موجودات زنده نهادينه مى كند چرا كه كل موجودات جهان به دليل هجران و دورى از خالق و صاحب اصلى خويش يعنى پروردگار متعال از يك نوع انتظار و غم درونى رنج مى برند.
شما دقت كنيد به خودتان و يا ديگرانى كه ديده ايد و يا حتى بارزترين نمونه متقن آن كودكى شيرخوار كه در آسايش كامل به سر مى برد بازهم گاه او را درغم بخصوصى مشاهده خواهيدكرد و متعجب مى شويد چگونه اين كودك شيرخوار نيز اينگونه به انديشه فرورفته است؟!... و اين همان است كه بدان اشاره شد يعنى هجران.
بنابراين زمينه افسردگى در نهاد موجودات جهان وجوددارد.
اما در انسانها:
بيداركردن و شدت دادن به اين غم درونى به عواملى بازمى گردد كه به دو دسته اوليه (نهادينه شده) و ثانويه تقسيم مى گردد. عوامل اوليه (نهادينه شده) عبارتند از:
۱ ـ انديشه زياد
۲ - انديشه كم
۳ ـ بعد جسمانى
۴ ـ گناهان و عدم ارتباط با ذات احديت
عوامل ثانويه:
۱ـ افكار منفى و مزاحم
۲ ـ داروها و غذاها و نوشيدنيها
۳ ـ مواد مخدر و مسكر و دخانيات و هواى آلوده
۴ ـ آپارتمان نشينى و عدم استفاده از طبيعت و آفتاب
۵ ـ عدم تحرك و ورزش
۶ ـ زياد گوش دادن به موسيقى هاى غمگين و غير متحرك
۷ ـ داشتن مشكلاتى خاص در زندگى كه لاينحل مانده اند
۸ ـ استفاده زياد از تلويزيون
۹ـ مطالعه زياد بيمارگونه بخصوص مطالب منفى، حادثه اى و داستانهاى غمگين
۱۰ـ نداشتن مديريت وبرنامه ريزى در امور مختلف زندگى
۱۱ـ تماشاى زياد غروب به جاى تماشاى طلوع خورشيد
۱۲ ـ دوربودن از چيزى و يا كسى و مرگ عزيزان و طلاق
۱۳ ـ نداشتن ارتباط با اجتماع و اقوام و خانواده
۱۴ ـ احساس حقارت نسبت به ديگران و نقش تربيتى خانواده
۱۵ـ نداشتن و يا كم بودن مطالعه بخصوص مطالب مثبت، شاد و آموزنده
۱۶ـ حسادت زياد و وجود افراد منفى و افسرده در اطراف، (موقعيت زمانى و مكانى)
۱۷ـ نرسيدن به آرمانها
۱۸ ـ رنگهاى تيره
۱۹ـ بيمارى ها
۲۰ ـ تكنولوژى و موبايل و دستگاههايى كه ميدان مغناطيسى ايجاد مى كنند.
چه كنم؟
بهترين راه: پيشگيرى است. چرا كه افسردگى بيمارى روحى است و اگر روح گرفتار شود رهاشدن او بسيار مشكل خواهدبود.
بنابراين اگر كوشش شود كه هريك از عوامل ۲۰ گانه افسردگى را بشناسيم و از گرفتارشدن به آنها فراركنيم ويا لااقل كمتر درتيررس آنها باشيم بزرگترين و اولين كمك را به خود خواهيم كرد. اما اگر گرفتار شده ايد قبل از مراجعه به پزشك اين موارد را رعايت كنيد:
الف) كوشش درجهت شناخت دقيق و آگاهانه عامل و يا عوامل بروز بيمارى ازطريق تفكر درتاريخچه زندگى و بررسى اينكه درطول و عرض زندگى خود درمعرض كدام يك و يا چندعامل از عوامل فوق قرار گرفته ايد.
ب) نيت در اهتمام جدى و پيگير درجهت برطرف نمودن عامل يا عوامل.
الف) كوشش آگاهانه اى كنيد تا هرآنچه را كه در زندگى با آنها روبرو شده ايد و يا حتى عواملى را كه نگران بروز آنها در آينده بوده و يا هستيد را بشناسيد و به ياد آوريد.
دراين مرحله ابتدا اين عوامل را پس از يادآورى، به صورت فهرست وار بنويسيد تا عناوين آنها از ياد شما نروند.
ب) در پايان درباره هريك از اين عوامل، بطور كامل شرح كاملى با ذكر تاريخ و مدت آن عوامل آنها بنويسيد.
درمرحله بعد به تجزيه و تحليل هريك از اين عوامل بپردازيد و توجه كنيد اولاً دركدام مرحله خود شما مقصر بوده ايد و اشتباه را مرتكب شده ايد؟ دوماً: چيزها و اشخاص ديگرى را كه منصفانه مى توان مقصردانست بشناسيد. حال با شناخت عميق اين عوامل با خود عهد ببنديد ديگر دست به دست آنها ندهيد. با اين پايه گذارى كه درجهت مخالف اين بيمارى گام برمى داريد اينك به عوامل ۲۰گانه اى كه با هم خوانديم سرى مى زنيم و درمخالف با آنها با يكديگر گام برمى داريم يعنى:
۱- مثبت انديش باشيد: البته اين به معناى از بين بردن حقيقت نيست . بلكه به اين معناست كه انديشه مثبت را هم به ذهن خود راه بدهيد و گرنه افكار منفى در ذهن شما رسوب خواهند كرد . تو گويى افكار منفى افكار مثبت را مى خورند . اگر مى خواهيد قاضى خوبى باشيد هر دو طرف دعوا را به محكمه وجدان راه بدهيد .
۲- به بروشور داروهايى كه پزشك تجويز خواهد كرد ، دقت كنيد كه چه عوارضى خواهند داشت و آنها را يادداشت كنيد . بهتر است لااقل از هم اكنون يك دفترچه حاوى تاريخچه بيماريها و درمانها و مشكلات روحى و جسمى كه به شما وارد شده اند و يا وارد خواهند شد تهيه كنيد و اين موارد را به طور منظم و پيگير در آنها يادداشت كنيد . فهرست نوشيدنى ها و غذاهاى نشاط آور و كسل كننده را از منابع و كتب علمى در رابطه با غذا و دارو شناسايى و تهيه كنيد . به عنوان مثال : زعفران نشاط آور است و برنج دشمن ويتامين ب كه كسل كننده است.
۳- مواد مخدر و مسكر و دخانيات مثل سيگار و قليان را به موزه زباله ها بفرستيد . اگر معتاد هستيد در پنج مرحله و طى پنج ماه ترك كنيد، يعنى تدريجى ولى پيگير و جدى : نيت در ترك، كم نمودن مصرف ، كمتر مصرف نمودن، كوشش در فراموش نمودن ، ترك نهايى آن .
۴- در صورت امكان آپارتمان نشينى را ترك كنيد ، يك خانه كوچك ولى حياط دار رو به آفتاب ، به آپارتمان ۶۰۰ مترى نيز ارجح خواهد بود . به طور منظم و به صورت هفتگى به دل طبيعت بزنيد اگر اين كار به همراه خانواده و اقوام و به خصوص افرادى كه با آنها در تفاهم هستيد صورت بگيرد بهتر است . دو ركعت نماز در طبيعت آرامش دل را دو چندان مى كند . هر روز صبح ، ظهر و عصر خود را به مدت ۵ الى ۳۰ دقيقه در معرض آفتاب قرار دهيد . از طريق اتخاذ روشهاى علمى ، حقايق را چاره كنيد تا بتوانيد از اضطراب بپرهيزيد .
۵- هر روز صبح ناشتا ۱۵ الى ۳۰ دقيقه بدويد و ورزش كنيد . هر روز عصر به مدت ۳۰ الى ۶۰ دقيقه دويده، نرمش كرده و ورزش كنيد و ورزشهايى كه همه بدن در آن شركت كنند مثلاً بسكتبال ، فوتبال و واليبال در اولويت خواهند بود. شنا يكى از مفرح ترين عوامل فرار از افسردگى است . كوه نوردى را هر هفته انجام دهيد . استحمام بعد از ورزش بسيار مناسب و خوب است و از همه بهتر شنا است ، بنابراين اگر به فن شنا هم آشنا نيستيد در هفته دو مرتبه ، در عمق كم آن ، آب تنى كنيد .
۶- گوش دادن به موسيقى آرام و غمگين را به يكبار در ماه كاهش دهيد البته موسيقى آرام ولى كلاسيك مثل آهنگهاى موزارت و بتهوون را اگر هر ۴۸ ساعت گوش كنيد مفيد هم خواهد بود چرا كه برحسب تحقيقات و پژوهشهاى دانشمندان اين آهنگ مغز را بيدار كرده و وادار به تحرك مى كند چون اين آهنگها ، روى قاعده كلى و نظم خاصى تهيه شده اند و چون به صورت مرحله اى هستند يعنى همانند اين مقاله داراى سه ركن مقدمه، متن و نتيجه گيرى هستند شما ناآگاهانه به آرامش خاصى مى رسيد مغزتان با طى كردن اين فرايند سه مرحله اى بيدار شده و وادار به تحرك مى شود . در صورت امكان در كنسرت ها شركت كنيد رقص را هر ۷۲ ساعت انجام دهيد . لازم نيست اين رقص خيلى تند و شاد باشد هم اين كه انجامش دهيد كافى خواهد بود . چرا كه رقص هيجان آور است و در واقع هيجان رقص زندگى است . به خصوص اگر اين رقص با همسر و فرزندان باشد .
۷- اگر مسأله اى در زندگى شماست كه به راستى لاينحل است با آن مدارا كنيد ولى با مشكلات زندگى بجنگيد ولى جنگى هوشمندانه و صبورانه يادتان باشد زندگى همچون كوهى است كه ما در حال بالا رفتن از آن براى رسيدن به قله آن هستيم ، مهم اين است كه ما به بالا رفتن ادامه دهيم وگرنه به دره اش سقوط خواهيم كرد .
۸- تماشاى تلويزيون را به ميزانى كه بايد استفاده كرد محدود كنيد . (تماشاى خبرها، مباحث علمى و مثبت و برنامه هاى آموزشى و طنز و مفرح) را جايگزين كنيد به طبيعت برويد. ورزش كنيد شنا كنيد قايقرانى كنيد . تيراندازى و ...
۹- مطالعه مطالب حادثه اى را فقط تا به آن اندازه كه در جريان شناخت و چگونگى مبارزه خلافكاريهاى جارى جامعه باشيد مطالعه كنيد و نه به صورت علاقه مندانه.
۱۰ـ داشتن مديريت علمى در برنامه ريزى هاى ريز و درشت مسائل زندگى علاوه بر اعتماد نفس به شما باعث جلوگيرى از شكست و سرخوردگى هاى شخصى و در نزد جامعه مى شود .
۱۱ـ به جاى تماشاى زياد غروب ، طلوع خورشيد را زياد ببينيد . حكايت، حكايت همان ديدن نيمه پر ليوان است.
۱۲- او كه رفته رفته داشته ها را داشته باش. زندگى همچون دايره است با خود بگو به او خواهى رسيد گردش روزگار در اين دنيا و يا آن دنيا اين مهم را ثابت مى كند .
۱۳- ديدار و مباحثت و همنشينى با اجتماع بخصوص قشر نمونه و فهميده آن و نيز اقوام و خانواده به خصوص آنان كه هدفمند و مثبت انديش هستند را قدر بدانيد .
۱۴- خود باشيد و پيروزيهاى ديگران را معلم شكستهاى خود كنيد تا بيش از اين شكست نخوريد، شما هم آن سربالايى هايى را كه ديگران رفته اند طى كنيد . سربالايى هاى زندگى را نه با سرعت كه با قدرت طى كنيد .
۱۵- مطالب مثبت ، شاد و آموزنده را جزو وظايف روزانه خود كنيد، تا آموزش ببينيد و لذا از قبل اين فراگيريها شاد هم خواهيد شد . چون مسائل مهمى را كه تاكنون نمى دانسته ايد ياد مى گيريد و توأم با آن به خاطر بالا رفتن ظرف داشته هايتان به خود مى باليد و شادمان خواهيد بود . (غرور مثبت شادى آور است )
۱۶- با رعايت بند ۱۵ از اين به بعد به ديگران نيز حسادت نخواهيد كرد بلكه سعى مى كنيد از آنها مسائل جديدى ياد بگيريد و از مباحث و جلوس با آنان لذت خواهيد برد و با جايگزينى غرور مثبت به جاى غرور منفى ، شادمان تر خواهيد شد . مسائل را بهتر و متواضعانه تر درك خواهيد كرد. حرف هاى افراد منفى را از اين گوش به آن گوش به در كنيد و طرف خالى نيمكت خود را به افراد مثبت دهيد .
۱۷- لازم نيست حتماً به آرمانهايتان برسيد حتى اگر مثبت بوده باشند، همين كه شما تلاش خود را كرده باشيد و يا تلاش كنيد كه از رسيدن به هدف مهم تر است . شنيده ايد كه مى گويند ورزش وسيله است نه هدف.
۱۸- رنگهاى تيره مثل مشكى ، قهوه اى را از لباس و كفش و شلوار تن خود و دكوراسيون محل كار و منزل و حتى رنگ خودرو و رنگ قلم خود دور كنيد.
رنگهاى آبى ، زرد، صورتى را جايگزين كنيد. رنگ قرمز اگر چه شاد است ولى بايد به صورت تلفيقى با ساير رنگها باشد و به تنهايى به كار نرود چون در غير اين صورت زيادى و تندى رنگ آن محرك بد اعصاب خواهد بود . رنگ سبز آرامبخش است ولى همنشينى زياد با آن افسردگى مى آورد و لذا بايد آنرا با رنگهاى شاد تلفيق نمود .
۱۹ـ سعى كنيد با اتخاذ روشهاى مديريتى و مدبرانه، بر اعصاب خود مسلط شويد و مواردى را كه تاكنون به آن پرداخته شد را به صورت جدى پيگير باشيد تا كمتر در معرض بيمارى ها باشيد .
چراكه: روح كه بيمار شود جسم را هم گرفتار خواهد شد . بله البته اگر بيمارى داريد كه صعب العلاج است بايد به افكار مثبت روى آوريد و مدارا را سرلوحه قرار دهيد و سعى كنيد وجود آن را به فراموشى بسپاريد و يا لااقل افكار حاشيه آن را پرورش ندهيد و بزرگنمايى نكنيد .
۲۰ ـ سعى كنيد زياد در معرض دستگاه هايى همچون لوازم برقى: دلر، ماشين لباسشويى،  آبميوه گيرى ، چرخ گوشت، جارو برقى و لوازم صوتى و تصويرى و موبايل قرار نگيرد .
مثلاً: براى موبايل خود از گوشى هاى سيم دار استفاده كنيد و يا به هنگام كار كردن ماشين لباسشويى به اتاق ديگرى برويد و يا فاصله ۲ ، ۳ مترى خود را از لوازم صوتى و تصويرى حفظ كنيد و مدت زيادى را با آنها به سر نبريد . افسردگى قابل درمان است. مگر نديده ايد درخت يا گياهى خشكيده را كه پس از مبارزه دوباره شكوفا مى شود بنابراين با شناخت عوامل ۲۰گانه اى كه شما به دليل يك يا چند عامل آن به اين بيمارى گرفتار شده ايد به جنگ علمى و پيگير آن برويد مراجعه پيگير نزد روانپزشك را فراموش نكنيد . هيچ انسان عاقل و مثبتى به شخصى كه در حال سقوط به دره اى است و اين در حالى است كه او فقط گياهى را در دستانش محكم گرفته و ادامه زندگى اش به آن گياه كوهى است ، هرگز توصيه به رها كردن آن ناجى نمى كند ، چرا كه او مى تواند به جاى سقوط به دره ، به بالا رفتن و نجات خود ادامه دهد ، به خود مشاوره هاى مثبت و منطقى بدهيد. هيچ كس بهتر از خود شما ، ناجى شما نخواهد بود ، چون در اين صورت شما همچون بيننده اى خواهيد بود كه فقط خارها را نخواهد ديد و گل قرمز را نيز خواهد ديد ، حتى اگر خارها، گل را احاطه كرده باشند ، اما شما وظيفه داريد خارها را به كنارى بزنيد ، چون شما گل را دوست داريد و بايد او را نجات دهيد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |