|
طعنه اسطوره دو چهره ژانوس
|
|
|
ناهيد كردى دانشجوى دكترى ارتباطات طعنه از زمان ظهور يونان باستان تا به حال به عنوان مسأله اى سياسى درك شده است . ساده ترين طعنه ها به سيسرو و كوبين تيليان بر مى گردد يعنى جايى كه طعنه ، چيزى را مى گويد كه بر عكس فهميده مى شود . ساده ترين و محكم ترين اشكال طعنه بر شناخت مخاطب و شنونده متكى است ، به طورى كه آنچه گوينده مى گويد نمى تواند همان چيزى باشد كه معنى مى دهد و اين از اين روست كه ما همه در خلال صحبت كردن ، در قرار دادها ، مفروضات و پندارهايمان سهيم مى شويم. زبان سيستمى نيست كه صرفاً از منطق تبعيت كند ، اما به طور حتم بر هنجارها و ارزشهاى مفروض ، استوار است . فهم چيزى كه مغاير با آن چيزى است كه گفته شده متكى بر درك بعضى معانى خاصى است كه در پشت كلمات پنهان شده است . از قديمى ترين تعاريف طعنه ، مدلى است كه سقراط ارائه كرده و به عنوان پايه تعاريف طعنه و تئورى هاى آن ، از عصر كلاسيك تا قرن هجده ، در نظر گرفته شده است . بر اساس آن در ديكشنرى (۱۷۵۵) ساموئل جانسون طعنه به عنوان سبكى از سخن تعريف شده كه معنى آن نسبت به كلمات وارونه است ... مطابق با رويكردهاى علم معانى و بيان ، طعنه يك ضد تعبير است كه بر اساس آن گفته هاى يكى از طرفين گفت و گو در تضاد با معناى واقعى آن است ، در حقيقت ارتباط طعنه آميز ، بر نوعى قلب معنا ميان معناى واقعى و معناى تلويحى آن تأكيد دارد و آن نوعى بذله گويى يا شوخى با كسى است كه درمانده شده . به هر حال طعنه به عنوان شكلى از علم معانى و بيان ، با نوعى زبان نيرنگ و با عدم ارتباط معنى دار سر و كار دارد كه از بافت روانشناسانه معناى تلويحى آن ناشى مى شود . اين امر به طور مؤثر به جلوگيرى از روابط متقابل ميان فردى و در نتيجه از دست دادن طيف وسيعى از آزادى فرد در كنترل معنا و تأثير متقابل رابطه مى انجامد . از اين نقطه نظر ، طعنه به عنوان نمونه اى از ارتباط غلط ، طرح شده است . در حقيقت گوينده با طعنه ممكن است هم بگويد و هم نگويد . طعنه فرآيندى ارتباطى است كه گاه در خلال سرزنش طرف مقابل به شكل ستايش او اما به قصد سرزنش وى صورت مى گيرد . فرد طعنه زن با اين كار معمولاً قصد ملايم كردن يك كلام سنگين انتقادى را ندارد ، اما هم صحبت خود را بدون نشان دادن هيجان خود به وى از طريق تحقير و سرزنش او با شوخى محكوم مى كند . همانگونه كه «muecke» مى گويد: طعنه هنر واضح بودن بدون آشكار شدن است . اما به هيچ وجه وضوح يك سخن طعنه آميز با ارتباط شفاف مرتبط نيست . در اين مورد وضوح معانى يك عبارت طعنه آميز از لحاظ زبانشناسى مى تواند با توسل به اعمال زبانى معين مثل صداشناسى رمز خوانى شود اما معناى ارتباطى آن به خاطر نامشخص يا انحرافى بودنش غير شفاف باقى مى ماند . در اين شرايط طعنه نمونه اى آشكار از ارتباط گمراه كننده است . ارتباط گمراه كننده طعنه همچون ماسكى است كه احساس فرد يا فكر او را پنهان مى سازد در عين حال نقابى است كه تا حدى آنچه را كه پنهان شده ، آشكار و آنچه را كه آشكار است پنهان مى سازد . محققانى نظير «آنولى»، «بالكونى» و «سيسرى» از آن ، با عنوان ارتباط متظاهرانه به جاى زندگى دو نفره شفاف و واقعى ياد كرده اند و آن را بدين گونه مطرح كرده اند كه : «اغماض كردن در مورد چيزى كه پشت ماسكى از خيانت و دروغ پنهان شده، درست نيست.» رويكرد تئوريك در دوران مدرن چند رويكرد تئوريك به توضيح اين پديده ارتباطى پيچيده كمك كرده است. تئورى عقل گرا «گريك» با فرموله كردن چارچوب معينى از عدم تفسير عقلانى سخن طعنه آميز ، تئورى عقل گرايانه را پيشنهاد مى كند: گفته اى كه خودش تظاهر نيست ، اما قصد تظاهر دارد و با شكاف معنايى ميان آنچه كه گفته مى شود و آنچه كه معنى مى دهد ، درگير مى شود . «سدل» در فرضيه خود ، طعنه را به عنوان طرد منطقى يك تفسير واقعى ، تعريف مى كند . كه طى آن فرد براى توليد يك سخن يا عبارت به منظور تأثير روى مخاطب خود ، به طعنه متوسل مى شود. طعنه به دليل تعارض ميان نگرش فرد ادعا كننده (طعنه زن ) و نگرش و انتظارات مخاطب كه به طور واقعى آن را توضيح مى دهد ، پديد مى آيد . «گريك» يك منطق دولايه را پيشنهاد مى كند: منطق زبانى ، كه معنى واقعى جمله را به كار مى برد و منطق گفت و گو ، كه نقشهايى را كه مردم بازى مى كنند ، تا به طور تلويحى قصد گوينده را از معنى حرف او بفهمند ، مورد استفاده قرار مى دهد . مطابق با نظر گيبس و ديگر محققان ، ما بلافاصله به طور اتوماتيك و بدون هرگونه تلاش براى شناخت ، سخن طعنه آميز را تعبير مى كنيم چون اين كار مستلزم كنترل وجدان يا محاسبه پيچيده نيست . مردم علاقه دارند معناى واقعى يك سخن يا كلام طعنه آميز را كه از سوى گوينده طرح مى شود ، بدانند آنها مى خواهند قصد گوينده را فورى ببينند و بفهمند . رويكرد ماكياولى از ديدگاه ماكياوليسم، طعنه مى تواند تمهيدى مؤثر براى برهم خوردن رابطه طرفين گفت و گو و فرو بردن آنها در ناآگاهى باشد . مطابق با تئورى«ادعاى فريبكارى» كه در سطحى وسيع از طرف كومان ناكامورا ، گلاكسبرگ و براون بررسى شده ، تأثير طعنه به وسيله فريب توليد مى شود تا توقعى را كه در سطح عرف پيش بينى شده ، مسكوت بگذارد . مثلاً فردى بعد از يك اشتباه بزرگ مورد سرزنش واقع مى شود در حالى كه توقع او اين بوده كه صرفاً از او تعريف و تمجيد نشود . تئورى پژواكى (انعكاسى) اسپربر و ويلسون نيز به نوبه خود جنبه هاى روانشناسانه ارتباط طعنه آميز را به عنوان راهى براى طرح دوباره و بيرون كشيدن افكار ، اعمال ، نگرش ها و احساسات طرف مقابل در گفت و گو مطرح كرده اند . براى مثال تشكر طعنه آميز فرد به همان نسبت كه او وانمود به بى اعتبارى و شوخى آميز بودن رفتارش مى كند پژواكى است از آنچه كه طرف مقابل او قبلاً گفته يا انجام داده . مطابق با اين تئورى طعنه به ويژه نوعى سخن غيرمستقيم است كه به وسيله مردم به كار برده مى شود تا بعضى چيزها را به روشى گمراه كننده و فريب آميز انعكاس دهند . تئورى پژواكى گرچه جنبه هاى تأثير متقابل تبادل طعنه را مطرح كرده و شرايط وابسته به قرائن را مورد بررسى قرار داده در عين حال خطر پذيرش ماهيت دو معنا بودن ارتباط طعنه آميز را نيز نشان داده است. رويكرد تئاترى مطابق با اين رويكرد، ارتباطات طعنه آميز به عنوان يك تظاهر در نظر گرفته شده چون بر «ميثاق اجتماعى»اى استوار است كه آشكار شدن عدم صراحت را - در مقايسه با شفاف بودن همزيستى حقيقى - مجاز مى شمارد در خلال چنين چارچوبى نمايشهاى متظاهرانه به دليل چشم پوشى از آنچه كه پشت نقاب دروغ پنهان شده، درست و حقيقى نيست. از اين ديدگاه فرد طعنه زن به طعنه متوسل مى شود تا تعارضات درونى خود را آشكار كند، اما ادعاى او اين است كه در استفاده از طعنه با جرم مخاطب خود كه چنين تظاهرى را تأييد مى كند، شريك مى شود. مطابق با رويكرد تئاترى كه از سوى «كروسر» و «ميزائو» مورد تأكيد قرار گرفته، ارتباط طعنه آميز مى تواند به عنوان يك استراتژى براى محروم سازى افرادبه كار برده شود. اين نوع ارتباط كسانى را انتخاب مى كند كه بايد موضوعى را بفهمند در عين حال از فهم بيشترافراد ديگر نسبت به واقعيت موضوع جلوگيرى مى كند. هدف از به كارگيرى طعنه ارتباط طعنه آميز به عنوان يك ارتباط فريبكارانه، ارتباطى گمراه كننده است، چون از يك سو چيزى را كه پنهان مى كند، آشكار مى كند و از سوى ديگر چيزى را كه مى گويد پنهان مى كند. در اين معنا طعنه، گفتن به منظور نگفتن است. طعنه زن با استفاده از طعنه، گرچه ساكت نيست، ولى مى تواند در مقابل مخاطب خود مبهم و غيرقابل نفوذ باقى بماند. در حقيقت ارتباط گمراه كننده طعنه آميز نوعى پنهان كردن معناست تا مرزهاى معنى را به منظور گسترش فرايند مذاكره در يك موقعيت معين مغشوش بگذارد. طعنه به عنوان نشانه اى از احترام به ميثاق : »چگونگى طفره رفتن از انتقاد كردن به شيوه صحيح فرهنگى» تصادفى نيست كه ليساندر كارشناس برنامه ريزى ارتش مطابق با گفته پلوتارخ (متفكر يونانى) مى گويد: «جايى كه پوست شير به دست نمى آيد، با پوست روباه بايد وصله پينه كرد» اين پند اخلاقى موقعيتى را شرح مى دهدكه طى آن فرد احساس مى كند بيان مستقيم و فورى او براى ايجاد زمينه روابط متقابل - بويژه هنگام ناسازگارى با مخاطب و تهديد او - نامناسب است. از اين ديدگاه طعنه يك استراتژى واقعاً مؤثر براى«به هدف زدن» به روشى غيرمستقيم است بدون اينكه هتك حرمت يا هنجارهاى ضرورى موجود در زمينه هاى فرهنگى فرد، نقض شود. طعنه همچون اسطوره دو چهره ژانوس ارتباط طعنه آميز به عنوان ارتباطى مبهم، به چگونگى مذاكره دوباره در تعامل مى پردازد. طعنه زن به دليل مهارت در هنر برقرارى تماس مختصر (به طور سطحى مورد توجه قرار دادن) و در عين حال ترديد داشتن درست مثل اسطوره ژانوس دو چهره دارد: يك چهره كه مى خندد در كنار چهره اى كه مى گريد. در اينجا طعنه به عنوان يك ارتباط با چهره زانوس تعريف مى شود: تناقض در مورد ارتباطات طعنه آميز اين است كه شما براى خوب فهميده شدن، بايد كه فهميده نشويد. در حقيقت سخن طعنه آميز همچون جلدى است كه به متنى پنهان، گريز مى زند و مدت طولانى اى آن متن را پنهان نگه مى دارد. ارتباط طعنه آميز مى تواند به عنوان يك استراتژى دوجانبه، به كار برده شود: «زبانى كه بدون جهت گيرى، موضوع بغرنجى را توليد مى كند.» در حقيقت به دليل ماهيت گمراه كنندگى ارتباط طعنه آميز، چهره ژانوس به مردم اجازه مى دهد كه از يك سو تعصب و هيجان و هواى نفسشان را آرام كنند و از سوى ديگر، سوگيرى شان را در مرزهاى تيره و در خلال امكان دستيابى به تعبيرهاى متفاوت و مشروع تغيير دهند. (نقشه خائنانه بكشند) كسى كه طعنه مى زند هم به دليل تأثير كلمه اى كه به كار مى برد و هم به دليل بى گناهى سكوتش اثرگذار است. در حقيقت از طريق فرايند سيستمى مفاهيم مذاكره، در يك گفته طعنه آميز، طرفين گفت وگو قصد و نيتى ارتباطى را صادر مى كنند كه به طرف مقابل اجازه مى دهد آن را به شيوه هاى گوناگون تفسير و تعبير كنند در اين باره برخى انديشمندان مثل «باختين»، «مرلئوپونتى»، «ميزائو» و... از ابهام و از نوعى معناى سه بعدى طعنه - به خاطر ماهيت غيرمستقيم آن - صحبت مى كنند. طعنه از ديدگاه پست مدرن بسيارى استدلال مى كنندكه عصر ما به عنوان عصر پست مدرن سراسر طعنه است. ما ديگر نه در ارزشها و مفروضات شريك هستيم و نه بر اين باوريم كه حقيقتى وجوددارد و يا پشت ارزشها دليلى نهفته است. گفته ها و نوشته هاى ما، همه موقتى است و براى ما نمى تواند نسبت به آنچه كه مى گوييم تعهد كامل بياورد. به طور معمول استدلال مى شود كه اين شكل از طعنه پست مدرن به دليل ماهيت سياسى اش، رهايى بخش است چون هيچ زمينه مشتركى براى انسانها فرض نمى شود: »زندگى بر بقاياى طعنه اى آشكار، اما نامعين بنا شده است.» در عين حال طعنه به دليل وجودش به صورت يك معنى مجازى در خلال يك زبان واقعى... به شكلى واضح به تمايلات سياسى محافظه كارانه خدمت كرده است. تمايلاتى كه ادبيات را در مسيرى خارج از پتانسيل هاى فرهنگى و سياسى اش مسدود كرده است چون طعنه در كمترين سطح بهترين است تا بگويد چيزى را و معنى دهد چيز ديگر. گفته مى شود متن پست مدرن جايى است كه علايم بدون سلسله مراتب و به دور از هرگونه فشار يا برخورد با يكديگر همزيستى دارند... اما كسى نمى تواند به سادگى در موقعيت پست مدرن و در آن سوى يك گفتمان باقى بماند. در واقع ما نمى توانيم فرامستعمره يا پست مدرن... به معنى آزادشده از هر موقعيت تصميم گيرى يا قضاوت باشيم. طعنه زن هاى ليبرال كه خود را از تعهدهاى متافيزيكى آزاد كرده اند، كسانى كه با حس روشنفكرانه صحبت مى كنند و از آنچه ديگران مى گويند فاصله مى گيرند نسبت به روشهايى كه اين گفتمان از آن كناره مى گيرد، كور مى مانند... با اين حال مى توان گفت كه هيچ ارتباطى تضمين شده نيست چون در هر شيوه رفتارى كه فرد به كار مى برد، هميشه يك طعنه عمده وجود دارد و اين يعنى يك مخمصه، يك گسست رابطه بين آنچه كه فرد هست و آنچه كه وى معنى مى دهد. منابع: ۱- Anolli, Luigi. Ciceri, Rita. Infantino, Maria (۲۰۰۱) Youre a Real Genius!: IRONY as a miscommunication Design. ۲- Colebrook, Claire (۲۰۰۴), IRONY, The New Critical Idiom, Routledge London and Newyork. ناهيدكردى ، دانشجوى دكتراى ارتباطات و عضو هيأت علمى دانشگاه آزاد اسلامى
|