چهارشنبه ۱۷ فروردين ۱۳۸۴ - ۲۶ صفر ۱۴۲۶
Wed, Apr 6, 2005
ديپلماتيك
۳۰۹۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
خانواده (جامعه)
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
فرزندان ما را به خانه برگردانيد!
به قلم: كوين آلفرداستروم
بزرگترين خطراتى كه آزادى و امنيت مردم آمريكا را تهديد مى كنند، عبارتنداز: درگيرى ها و جنگ طلبى هاى رو به رشد دولت آمريكا در خاورميانه و تمايل دولتمردان به اشغالگرى و كشورگشايى، كه بايد هر چه سريع تر اذهان مردم آمريكا را نسبت به اين خطرات آگاه كرد تا راه حلى جهت مقابله با آنها انديشيده شود.
گاهى از اينكه پيشگويى هايم درست از آب درمى آيد، از خودم متنفر مى شوم. از اينكه پيش بينى ام درباره يك جنگ فرسايشى در عراق درست از آب درآمد، خشمگينم، از اينكه آمريكايى ها و هزاران بى گناه ديگر در عراق فداى مطامع و اهداف اسرائيل مى شوند، متأسفم. خصوصاً از اين بابت نگرانم كه جنگ طلبى نو محافظه كاران و تمايل آنان به گسترش اشغالگرى در خاورميانه درست از آب درآيد.
آيا اهداف بعدى سوريه و ايران هستند؟ اگر چنين شود، اين جنگ ها كه «جنگ براى اسرائيل» خوانده شده است، ابعادى بسيار فراتر از آن خواهد يافت كه در اذهان ما مى گنجد و شايد همزمان چند كشور در آن درگير شوند و حتى توان بالقوه تبديل شدن چنين درگيرى منطقه اى به يك درگيرى بين المللى نيز وجود دارد. در چنين نبردى، غرب و مردم بى گناه خاورميانه، فرزندان زيادى را قربانى جاه طلبى صهيونيسم خواهند كرد تا اندكى از نفرت صهيونيست ها را جبران كنند.
اخيراً، تونى بلر نخست وزير انگليس كه در اين كشور همان نقش «جورج بوش» را در آمريكا ايفا مى كند، در مصاحبه اى تأكيد كرد كه در حال حاضر، هيچكس نقشه اى براى حمله به تأسيسات اتمى ايران ندارد. وى كه منافعش را همچون بوش در دفاع از آمال و آرزوها و مطامع صهيونيست ها مى بيند، اضافه مى كند كه بايد در ابتدا، مسير ديپلماسى را پيمود و هيچكس در حال حاضر، قصد درگيرى با ايران را ندارد. وى در سه جمله، سه بار از واژه «در حال حاضر» استفاده كرد. وى همچنين تأكيد كرده است كه «بر سر برنامه هسته اى»، قصد درگيرى نظامى با ايران وجود ندارد و اين سخنان اين احتمال را مطرح مى كند كه شايد درگيرى با بهانه هاى ديگرى در دستور كار باشد. (شايد اين بهانه ساقط كردن يك هواپيماى جاسوسى آمريكا باشد كه اين روزها در آسمان ايران مشغول جاسوسى  اند اگر چه ماهواره هاى نظامى از مدتها پيش در امر جاسوسى برفراز ايران مشغول بوده اند) بلر همچنين افزوده است كه ايران، عراق نيست و اين نكته اى است كه رأى دهندگان به بوش بايد مد نظر مى داشتند. همچنانكه قبلاً نيز گفته ام هنگامى كه بازيگران نومحافظه كارى نظير تونى بلر از بابت عدم رخداد موضوعى اطمينان مى دهند، اتفاقاً بايد به چنين قولهايى به ديده ترديد نگريست.
بر اساس معيارها و استانداردهاى نو محافظه كاران كه هر چيز كه براى اسرائيل خوب باشد، خوب است و هر چيز كه براى اسرائيل بد باشد، بد است، حتى اشغال و خونريزى بى دليل مردم عراق يك موفقيت محسوب مى شود. مقاومتهاى مردم عراق به قوت گذشته ادامه دارد. مشروعيت جنگ نو محافظه كاران آمريكايى در عراق كه تقريباً تمامى آنها يهودى اند در ميان قشر تحصيل كرده و آگاه آمريكا نزديك صفر است.
انتخابات عراق موجب پيروزى نمايندگان اكثريت مردم اين كشور يعنى شيعيانى شد كه دولت ايران و طبيعتاً دشمن اسرائيل هستند. ايران و متحدانش در عراق همچنين با اهداف صهيونيستى در به دست گرفتن ابتكار تبليغاتى در منطقه و انحراف فرهنگ و افكار جوانان در اين نقطه از جهان به مقابله برخاسته اند. اگر چه صهيونيست ها با فرهنگ و افكار عمومى مردم آمريكا و اروپا آنچه خواسته اند، به اجرا درآورده اند، اما هنوز افكار و انتخاب هاى جوانان خاورميانه تحت سيطره و كنترل آنان در نيامده است.
رأى دهندگان فريب خورده آمريكايى بار ديگر به جورج بوش و دارودسته اش رأى دادند و آنها را مجاز براى ورود به كاخ سفيد دانستند حال آنكه اين عده جوانان ما را به كشتن دادند در حالى كه پيگير اهداف و منافع اسرائيل بودند. هيچيك از آنان نتوانستند سلاح كشتار جمعى درعراق بيابند يا ارتباط معنادارى بين واقعه ۱۱ سپتامبر و رژيم عراق ارائه دهند، اما همچنان براى خوشامد اسرائيل، حمام خون عراق را كه در آن زنان و كودكان بيشترين آسيب را ديده اند، ترك نمى كنند. مردم  آمريكا نه تنها جنايتكاران را محاكمه و مجازات نكرده اند، بلكه مقام آنها را ارتقا داده و دولت كنونى واشنگتن را بيشتر از پيش تحت نفوذ آنان درآورده اند. براى مثال، «پل وولفوويتس» از سوى كارفرمايش اخيراً به عنوان نامزد اصلى آمريكا جهت احراز پست رياست بانك جهانى معرفى شد تا بتواند صدها ميليون دلار از اموال ماليات پردازان آمريكايى را در ميان رژيم هاى حامى منافع يهوديان زياده خواه توزيع كند. همچنين راه كمك به پروژه هاى توسعه اقتصادى رژيم هايى را كه با صهيونيست ها ميانه خوبى ندارند، مسدود كند.
اگر چه لشگر كشى به عراق منافع و خواسته هاى صهيونيست ها را آنچنان كه مى خواستند، تأمين نكرد، اما صهيونيست ها همچنان تسلط خود را بر سياست خارجى آمريكا عليرغم نارضايى عده زيادى در وزارت خارجه و اف.بى.آى حفظ كرده اند. راه حل آنان براى پوشش گذاشتن بر ناكامى ها در عراق، توسعه جنگ است.
آنها از هم اينك تلاشهاى توسعه طلبانه شان را در لبنان و سوريه آغاز كرده اند. حتى روزنامه تحت نفوذى همچون «گاردين» در انگلستان تأييد كرده است كه انفجار بمب بر سر راه كاروان حامل رفيق حريرى در لبنان نمى توانسته آن طور كه روزنامه هاى قلم به مزد گزارش داده اند، كار سورى ها باشد، بلكه دست «سيا» در پس از ماجراى هدفمند به روشنى قابل مشاهده است. گاردين مى نويسد كه انجام اين واقعه به وسيله سوريه يك خودكشى سياسى محسوب مى شود كه مى تواند به بى ثباتى دولت هاى لبنان و سوريه و حتى سرنگونى آنها منجر شود و مسلح كردن دشمنان سوريه به سلاح هايى است كه بهره بردارى از آنها عليه دمشق مى تواند تبعات خطرناكى داشته باشد. گاردين مى پرسد كه چه كسى از اين واقعه سود مى برد؟ و در پاسخ مى گويد: به طور قطع، رقباى سوريه پاسخ اين پرسش هستند.
اسرائيل از ديرباز در پى تضعيف سوريه و قطع پيوندهاى استراتژيك آن با ايران و ويرانى حزب الله بوده است. اسرائيل داراى منافع گسترده اى در پيگيرى سياست ترور هدفمند است و در طول ساليان گذشته، تيم هاى ترورى را براى از ميان برداشتن دشمنانش به بيروت، تونس، مالت، امان و دمشق اعزام كرده است.
سوريه، حزب الله و ايران عليه تسلط اسرائيل و آمريكا بر منطقه قد برافراشته اند و سوريه همچنان خواهان عقب نشينى اسرائيل از بلندى هاى «جولان» است كه در سال ۱۹۶۷ به تصرف درآمده اند. دمشق به لبنان اجازه انعقاد پيمان صلح با اسرائيل را نمى دهد مگر آنكه منافع سوريه نيز لحاظ شود. حزب الله نيز تنها گروه مسلح عربى است كه شكست را بر اسرائيل تحميل كرده و چريك هاى عضو اين گروه، سربازان اسرائيلى را پس از نبردهاى مسلحانه ۲۲ ساله از لبنان اخراج كردند.
«ديويد ورمر» و «داگلاس فيث» رؤساى نو محافظه كاران كه داراى پيوندهاى مستقيم و نزديك با صهيونيست ها هستند، آشكارا در دهه ۹۰ عليه منافع سوريه فعال بوده اند، اكنون چرا بايد اين فرصت طلايى را از دست بدهند و عقب نشينى كنند؟
دروغ پردازى در باب گسترش سلاحهاى كشتار جمعى اين بار پا را فراتر گذاشته و به «جاه طلبى هاى هسته اى ايران» كشيده شده و اين در حالى است كه دروغ پردازان كنونى همان كسانى هستند كه در باب مسائل عراق ما را فريفتند. در يك فضاى سالم مطبوعاتى، اين افراد طرد مى شوند اما در جامعه فاسد تبليغاتى آمريكا، از اين دروغ گويان به عنوان كارشناس و پژوهشگر تقدير مى شود. همين كارشناسان بودند كه تحقيقات آنان منجر به كشتار بى گناهان در جنگ عراق مى شود. «سى.ان.ان» اخيراً در اشاره به تأسيسات غيرقانونى هسته اى كره شمالى و ايران به «يك» عكس واحد استناد كرد و هنگامى كه با اعتراض مواجه شد، تأكيد كرد كه اين عكس متعلق به تأسيسات اتمى ايران است زيرا ايران دشمن اسرائيل محسوب مى شود و نه اسرائيل. بعداً گفته شد كه سايت راديو اروپاى آزاد از همين عكس قبلاً در استناد به تأسيسات هسته اى كره شمالى استفاده كرده بود!!
هم اكنون بيشتر از يك درصد از نيروهاى نظامى آمريكا در عراق جان باخته اند و ما نبايد اجازه دهيم كه اين خونريزى ادامه يابد. ما بايد از ادامه برده دارى صهيونيست ها و ماشين جنگى آنان جلوگيرى كنيم.
منبع: سايت «الجزيره»
مترجم: محمدرضا خداقلى پور
هشدار
به واشنگتن
206238.jpg
شوراى ملى اطلاعات ايالات متحده (ان. آى.سى) گزارش «طرح سال ۲۰۲۰» خود را منتشر كرد. هدف اين گزارش، توصيف تركيب بندى احتمالى سياسى جهان در ۱۵ سال آينده بود. گرچه اين گزارش فاقد يك تجزيه و تحليل منطقى از توازن قدرت جهانى و نيز يك ارزيابى جدى از علايق بازيگران اصلى جهان است، اما هشدارى سنجيده و واقعى به تصميم گيرانى است كه خود را درگير ديد يك قطبى از جهان كرده اند كه از ميان آنها، ايالات متحده با در اختيار داشتن نيروى نظامى برتر يا در نهايت، اولين امپراتورى جهانى، پرچم دار جهانى شدن است.
گزارش هاى « ان.آى.سى» به رئيس سازمان مركز اطلاعات (سيا)، ارائه تحليل هايى براساس يافته هاى كل جامعه اطلاعاتى ايالات متحده با هدف تجهيز سياستگذاران به ناب ترين و بى طرفانه ترين اطلاعات، بدون دغدغه مطابقت نتايج نظرات تحليلى با سياست آمريكا را برعهده دارد. تقريباً همه گزارش هاى... «ارزيابى اطلاعات ملى»... طبقه بندى شده و در رابطه با مسائل ويژه سياسى است. ان.آى.سى هر پنج سال يك بار، يك چشم انداز كلى ميان مدت از آينده جهان را ارائه مى دهد.
«طرح ۲۰۲۰» مانند دو گزارش علنى قبلى براساس مشاوره هايى با كارشناسان مختلف از داخل و خارج دولت ايالات متحده تهيه شده است. براى تهيه گزارش اخير، تاكنون از مشورت انبوهى...، بيش از هزار كارشناس از سراسر دنيا، كمك گرفته شده است. ان.آى.سى با جمع آورى نظرات بسيارى از نظريه پردازان و كارشناسان مختلف، سعى كرده «گرايش» مسلط كه تعيين كننده الگوى سياست هاى جهانى است و ارائه «طرح ها»... به جاى تدوين استراتژى ها را براساس توسعه يك يا تعدادى از اين گرايش ها مشخص كند.
آن گرايش ها جايگزين الگوها و طرح ها شده اند زيرا استراتژى ها در «طرح ۲۰۲۰» بر روى شرايط سياسى ان.آى.سى به عنوان نماينده متعهد بازگويى حقايق، كمتر از روش شناسى التقاطى گزارش تأثير مى گذارد. زمانى كه گزارش ها محرمانه هستند مى توانند با تحليل عينى آشكار در خدمت ارباب خود باشند، اما هنگام قرار گرفتن در معرض افكار عمومى، حساسيت هاى سياسى نيز بايد درنظر گرفته شوند. «رابرت هاچينز» رئيس ان.آى.سى، گرفتارى ناشى از علنى سازى يك تحليل تأثيرگذار از سياست آمريكا و درواقع هر يك از بازيگران بين المللى را از طريق گرايش هاى جهانى حل كرد.
وى به خبرنگاران گفت: راه هاى طرد در پيش گرفته شده و آن به نحوى است كه سازمان را درگير سياست هاى متعصبانه نخواهد كرد. حاصل، عبارت از يك سند نهايى است كه اشاره اى به نتايج سياست هاى آمريكا دارد و در سطح باقى مى ماند و طرح هاى خيالپردازانه را كنار گذاشته، انبوه گرايش هاى مخالف را كه همواره به شكل قابل توجيهى سياست هاى اصلى را محدود مى كنند، به پس زمينه مى راند. علم سياست و تبليغات «طرح ۲۰۲۰» را ارضاى كنجكاوى اشخاص مشتاق درك عميق به وسيله بهترين بررسى هاى ان.آى.سى نمى دانند.
ژئواستراتژى
گرچه گزارش به سطح كشتار جمعى به ويژه در يك درگيرى بزرگ زيستى- تروريستى، به عنوان بزرگترين تهديد عليه امنيت جهان مى پردازد، اما گرايش جهانى سازى اقتصادى را به جاى گرايش هاى مبارزه «عليه تروريسم» در مركز و خط مقدم قرار مى دهد و آن را «گرايش فوق العاده بزرگ» مى نامد. از نقطه نظر شورا، جهانى سازى «گسترش وابستگى منعكس در جريان تبادل وسيع اطلاعات، تكنولوژى، سرمايه، كالا، خدمات و مردم در سراسر دنيا به عنوان نيرويى فراگير» است كه پايه هاى همه گرايش هاى اصلى ديگر در جهان را در سال ۲۰۲۰ تشكيل خواهد داد.
از نظر سياسى، جهانى سازى به آن معناست كه هركس در هر جا به همان بازى بزرگ براى تعيين توازن قدرت در يك منطقه كه اساساً از نو شكل گرفته، كشانده مى شود: «از زمان شكل گيرى سيستم اتحاد غرب در سال ،۱۹۴۹ هيچ گاه شكل و طبيعت صف بندى جهانى در چنين وضعيت متغيرى قرار نداشته است. تحت چنين شرايطى ژئواستراتژى، به نظام حياتى تحليل هاى سياسى تبديل مى شود، زيرا «كشور خواهان ادامه حضور به عنوان بخشى از حاكميت نظم نوين جهانى و نيز ايفاى نقش گرداننده براى منافع گوناگون متأثر از جهانى سازى اقتصادى است. هنگامى كه شكل آينده قدرت جهانى نامشخص باشد سياست بازى هاى بزرگ به صحنه مى آيند و بازيگران متعدد براى كسب سود و قدرت فزاينده جايگاهى رفيع را مى جويند و قدرت هاى بزرگ تمام سعى خود را به كار مى برند تا به سايه رانده شوند.
گزارش گرچه با قدرت تمام سعى دارد از ژئواستراتژى دورى جويد اما به شكلى واقع گرايانه و به دقت، اقدامات اوليه لازم براى توضيح ضرورت ايجاد توازن جهانى در قدرت را به كار مى گيرد.
نتيجه گيرى اصلى عبارت از آن است كه چين و هندوستان و احتمالاً برزيل و اندونزى «بازيگران اصلى جديد جهان» خواهند بود كه چشم انداز ژئوپليتيكى جهان را با ظرفيت هاى شگرف خود مانند دو قرن پيش، تغيير خواهند داد. مفسران با بهره گيرى از همين روش و با اشاره به دهه ۱۹۰۰ به عنوان «قرن آمريكا» قرن بيست و يكم را عصر آسيا به رهبرى چين و هند مى دانند و معتقدند آسيا جايگاه خود را خواهد يافت.
نتيجه صعود قدرت هاى آسيا، افول قدرت آمريكاست. گرچه ايالات متحده در سال ۲۰۲۰ همچنان مهمترين كشور يگانه گستره قدرت باقى خواهد ماند اما يكى از تشكيل دهندگان نظم جهانى خواهد بود و نه «رهبر آن».
بيشترين گرايش مشخص شده در گزارش مربوط به افول نسبى قدرت ايالات متحده است كه آن را در فضاى اجتناب ناپذيرى خارج از كنترل تصميم گيران قرار مى دهد. در اينجا مقالات شورا به طور ضمنى به واشنگتن هشدار مى دهند. كوشش ها براى تأكيد بر تسلط جهانى ايالات متحده محكوم به فناست و حمايت از سياست هاى «ايجاد توازن» و «تطبيق» با منافع ديگر قدرت هاى بزرگ و حركت به سوى كاهش هزينه هاى اطلاعاتى اين منافع را بهتر حفظ خواهد كرد.
گزارش گرچه از ارائه دوره زمانى خوددارى مى كند اما در جملات بسيارى، فرضيه حركت اجتناب ناپذير قدرت جهانى از يك قطبى بودن به سوى چند قطبى شدن را يادآور مى شود، كه در آن ايالات متحده ديگر يك ابرقدرت يكه تاز نيست بلكه در بهترين حالت، اولين در ميان هم طرازان خود خواهد بود. گزارش با امتناع از نتيجه گيرى استراتژيك، به «مفاهيم سياستگذارى» مى پردازد.
وقتى گزارش، به سياستگذارى مى پردازد، با كمال شگفتى از روى «جنگ با تروريسم» پريده، اعلام مى دارد كه «واشنگتن به شكلى فزاينده با چالش هاى مديريت روابط با اروپا و آسيا، خاورميانه و ديگران- با پذيرش هزينه آن- كه تهديد گسترده اى براى رسيدن به يك اتفاق نظر است» روبه رو خواهد شد. واشنگتن مى تواند روى «همكارى دوباره» هم پيمانان و روابط با اروپا و آسيا حساب كند. همان گونه كه اتحاديه اروپا با منافع ژئواستراتژيكى خود ناتو را تحت الشعاع قرار مى دهد و حركت چين و هند براى رسيدن به يك هماهنگى كامل، مطابق با معيارهاى خود در درون نظم بين المللى است. به ويژه در آسيا، توكيو مجبور خواهد شد بين توازن در مقابل جنجال با چين، يكى را انتخاب كند. گزارش نتيجه گيرى مى كند كه روابط آسيا- ايالات متحده بيشتر به وسيله آرايش قدرت كه دولت هاى منطقه در ميان خودشان به وجود خواهند آورد، شكل خواهد گرفت و نه از نقشى كه واشنگتن از آنها خواهد ساخت يعنى به اين ترتيب كه:«انسان مى تواند زنجيره اى از احتمالات را در نظر بگيرد كه از افزايش نقش ايالات متحده به عنوان خالق تعادل ميان نيروهاى موافق شروع شده و در جايى ختم مى شود كه به واشنگتن به طور فزاينده، به عنوان موضوع نامربوط نگريسته مى شود.
همزمان با كاهش قدرت ايالات متحده، اين كشور نسبت به تغييرات اقتصادى جهان و وابستگى روزافزون به عرضه نفت خارجى كه رقابت براى ايمنى دستيابى به آن، افزايش خواهد يافت، حساس تر مى شود. در حالى كه ايالات متحده تلاش مى كند منافع استراتژيكى و اقتصادى خود را دنبال نمايد، «كشورهاى بيشترى در وضعيتى قرار خواهند گرفت كه ايالات متحده را مجبور مى كند تا هزينه هاى سنگين ترى در مقابل هرگونه عمليات نظامى موردنظر، پرداخت نمايد.» حتى موفقيت در «جنگ عليه تروريسم» به قابليت ها و عزم تك تك كشورها براى جنگ با تروريسم در خاك خودشان، بستگى پيدا خواهد كرد. گزارش اشاره مى كند كه براى واشنگتن در نزديك ترين راه به صلاحديد ژئواستراتژيكى »فرصت هاى بسيارى براى گسترش بهره گيرى ها، به ويژه در شكل گيرى نظم نوين بين المللى وجود خواهد داشت. نظم نوينى كه مناطق مختلف را در هم ادغام كرده، منافع گوناگون را همساز مى كند.»
پيام شورا اگر نه صريح اما روشن است و عبارت است از اين كه پيگيرى واقعى منافع ايالات متحده، بستگى به تغيير موضع آن از قدرت نظامى به يك قدرت ديپلماتيك دارد. به نفع واشنگتن است كه بيش از آن كه سعى كند صاحب اختيار جهانى سازى شود، تلاش كند تا به يك كارگزار صديق و ميانجى صلح و آشتى تبديل شود. گزارش، پس از آن، نسبت به بهاى اين تغيير به ويژه «ايجاد توازن» هشدار مى دهد و متذكر مى شود كه براى واشنگتن دشوار خواهد بود تا منابع اقتصادى خود را صرف حمايت از دولت تحت فشار ايالات متحده كند. اگر شورا طرح حاكميت يك قطبى ايالات متحده را همزمان... و به طور ضمنى... همراه با سياست خلع سلاح يكجانبه خارجى رد كند، پيش بينى نمى شود كه چرخشى به سوى خلع سلاح چند جانبه كه در آن ايالات متحده يك اتحاد باثبات و دائمى غرب- محور عليه رقباى طرفدار حاكميت- غربى جهانى شدن را رهبرى كند، اتفاق بيفتد. حركت به سوى اين طرح بسيار دير است، نه به دليل شكست مداخله ايالات متحده در كشور عراق، بلكه به دليل وجود ديگر مراكز قدرت- از جمله اتحاديه اروپا- كه به اندازه كافى قوى شده اند تا رهبريت واشنگتن را نپذيرند و يا چيزى به آنها تحميل نشود.
واشنگتن اكنون ناچار است در بازى بزرگ جهانى، نه به عنوان رهبر بلكه به عنوان قدرتمندترين بازيگر، شركت داشته باشد. به نظر شورا، بيشترين مسأله مورد علاقه او عبارت است از تقسيم منافع توسط قدرت هاى اصلى جهان، در جريان جهانى سازى صلح جويانه اقتصاد است كه مانع برخورد احتمالى قدرت ها و تبديل تدريجى آن به يك جنگ تمام عيار مى شود.
به عبارت ديگر، چشم انداز بسيار تأمل برانگيز است كه از بسيارى از دلايل ذكر شده در گزارش، مى توان به اسلام گرايى افراطى، چشم اندازهاى گسترش ترور ميكروبى، احتمال بروز جنگ هاى منطقه اى بيشتر، افزايش شمار كشورهاى شكست خورده، احتمال غنى سازى هسته اى، چالش هاى احتمالى رو در روى جهانى سازى براى قدرت هاى بزرگ در نتيجه تغيير بازار كار جهانى و درگيرى ها به خاطر ذخاير استراتژيكى كمياب، اشاره كرد.
اين دلايل و بسيارى ديگر از دلايل ذكر شده در گزارش كه هيچ يك از آنها را واشنگتن نمى تواند به تنهايى مديريت كند، تنها مى توان از طريق فعاليت هاى بين المللى و اتحاد بين ملت ها، با موفقيت مورد توجه قرار داد.
چگونگى برخورد با «طرح ۲۰۲۰»: ترديد درباره عراق
سرويس هاى خبرى در سراسر دنيا، انتشار «طرح ۲۰۲۰» را به شكل كوتاه و ارائه طرح كلى و دقيق از نتايج اصلى آن، پوشش خبرى داده اند. روزنامه هاى مطرح ايالات متحده - بويژه «نيويورك تايمز» و «واشنگتن پست» - روى دو پاراگراف در مورد عراق كه در گزارش كمرنگ است، متمركز شده اند و متذكر مى شوند كه دخالت آمريكا پايه هاى تدارك «بسيج، زمينه هاى آموزش، مهارت هاى تكنيكى و زبانى، براى طبقه جديدى از تروريست هايى» را به وجود آورده كه «حرفه اى سازى» مى شوند و نيز براى كسانى كه كاربرد خشونت سياسى، برايشان به پايان خط رسيده است.
«داناپريست» پست در خلاصه اى از گزارش، به نقل از هاچينز مى گويد: «در حال حاضر عراق براى فعاليت تروريست هاى بين المللى بسيار جذاب است. »ديويد لو كارمند بخش تهديدات فرامليتى سازمان اطلاعات اضافه مى كند:«حتى در بهترين طرح ها، احتمال ظهور اعضاى جهاد كه در عراق كشته نشده اند، در كشورهاى ديگر، يا مكان هاى مقدس، وجود دارد.» گزارش پيشگويى مى كند كه كادر رهبرى القاعده كه در افغانستان حاضر بودند، از بين خواهند رفت و بازمانده هاى آنها كه تجربه هاى زيادى در درگيرى هاى عراق به دست آورده اند، دوباره «ظهور» پيدا خواهند كرد.
نتيجه گيرى هاى شورا در مورد تأثيرات مداخله در عراق، بى درنگ به سوى اين ادعاى دفتر جورج بوش رانده مى شود كه يكى از دلايل موجه آن، اجازه «جنگ عليه تروريسم» است كه بيش از آن كه جنگى در «خيابان هاى آمريكا» باشد، جنگ در كشورهاى آن سوى درياهاست. درماه ژانويه، اسكات مك كلان، سخنگوى كاخ سفيد،در پاسخ به سؤال خبرنگاران درباره تفاوت ميان نتيجه گيرى هاى گزارش و اظهارات دفتر رياست جمهورى مبنى بر وارد ندانستن موضع گيرى شورا مى گويد: «گزارش در مورد مسائلى كه احتمال وقوع آن در جهان مى رود، يك نظريه پردازى است.» وقتى از مك كلان پرسيده شد كه نتيجه شورش ها در عراق زمينه تجديد قوا و آموزش نسل جديد تروريست ها را فراهم مى كند، پاسخ داد: «اين كه اگر ما حالت تهاجمى نداشتيم، تروريست ها بيكار مى نشستند، تنها يك فرضيه است.» پاسخ مك كلان اين سؤال را به وجود مى آورد، از آنجا كه از نقطه نظر گزارش، اشغال عراق توسط ايالات متحده، زمينه جذب جهادگران جديد و نيز فرصت آموزش براى آنها را به وجود آورده به دليل آنكه پايه هاى آموزش اسلامى در افغانستان برچيده شده، دولت اجازه داده است مراكز ديگرى در عراق گشوده شود.
برخورد بى تفاوت كاخ سفيد در مورد «طرح ۲۰۲۰» دلالت براين امر دارد كه دفتر بوش هشدارها را جدى نخواهد گرفت. بعيد است كه دفتر رياست جمهورى بپذيرد مداخله در عراق، «جنگ عليه تروريسم» را براى واشنگتن مشكل تر كرده و حتى بعيد است اين فرضيه را بپذيرد كه قدرت ايالات متحده تقريباً به طور حتم در پانزده سال آينده، براى هركس كه دوره رياست جمهورى را مى گذراند، روبه افول خواهد گذاشت.
چشم انداز اين كه واشنگتن در طول دوره دوم رياست جمهورى بوش، موقعيت خود را از جايگاه برتر به يك كارگزار صديق تغيير دهد، بسيار اندك است. به احتمال زياد، سياست خارجى ايالات متحده دستخوش حوادث خواهد شد - از آنجا كه اقدامات نظامى جديد توسط واشنگتن به نظر امكانپذير نمى آيد - و مراكز مبارزه قدرت فرصتى براى استحكام بخشيدن به پايه هاى خود و گسترش فضاى تأثيرگذارى پيدا خواهند كرد، كه موجب مى شود واشنگتن حداقل در كوتاه مدت تقريباً به خارج رانده شود.
نتيجه گيرى
«طرح ۲۰۲۰»با بررسى به ظاهر غيرسياسى «گرايش ها» با افزودن «دخالت هاى سياسى» يك بار سياسى را منتقل مى كند. گزارش پارامترهايى را درنظر مى گيرد كه در آن، استراتژى هاى واقع گرايانه مى توانند گسترش بيابند و مورد بحث قرار گيرند، گرچه به يك ژئو استراتژى منفرد نمى پردازد. ادامه خلع سلاح يكجانبه و بازگشت به خلع سلاح جمعى را عملى نمى داند زيرا مراكز رقابت قدرت ها به اندازه كافى قوى هستند كه تجربه هايى را كه سابقاً بسيار پرهزينه بود امتحان كنند و در نهايت تسليم نشوند. واشنگتن مى ماند و انتخاب ميان ملغمه اى از توازن، آشتى و بى تفاوتى.
پرهزينه ترين آلترناتيو عبارت است از توازن، چون اساساً به معنى حفظ سياست هاى كنونى از سوى ايالات متحده، بدون نمايش مداوم به عنوان قدرت برتر است. در آسيا، واشنگتن بايد حضور قدرتمند خود را حفظ كند تا از توكيو براى ايجاد توازن ميان خود و پكن با سلاح هاى هسته اى و يا به راه انداختن جاروجنجال در مورد آن، ممانعت به عمل آورد. در خاورميانه، واشنگتن به حمايت از رژيم هاى مورد پسند خود، صرف نظر از اين كه دموكراتيك باشند يا نباشند، ادامه خواهد داد.
با هدف حمايت از عرضه انرژى و اين كه در اشتياق تهران براى ايجاد يك فضاى تأثيرگذار، مانع ايجاد كند، در حاشيه مرزهاى روسيه، واشنگتن به جست وجو براى يافتن ريشه ها و نيز حمايت از رژيم هاى غيرغربى در ماوراء قفقاز و جنبش هاى غرب مدار«فاقد دموكراسى» در ماوراء قفقاز و آسياى مركزى ادامه خواهد داد.
برقرارى صلح ابتدا به نظر جذاب مى رسد، اما مى تواند پر هزينه و مشكل باشد. واشنگتن نقشى سازنده در تشنج زدايى ميان دهلى نو و اسلام آباد - به نظر هر دو طرف - ايفا كرده است. اجراى همان نقشه در درگيرى هاى فلسطين، اسرائيل با شكست مواجه شد، زيرا - همانگونه كه اريك ماركوآرت در تحليل خود مى گويد - واشنگتن از بيت المقدس به عنوان عاملى براى ايجاد يك توازن عمومى در خاورميانه بهره مى گيرد تا هيچ كشور منفرد عرب قادر نباشد براى كسب تفوق در منطقه تلاش كند. واشنگتن همچنين در تلاش براى راضى كردن تهران و پيونگ يانگ براى تبديل آنها به طرفداران عدم غنى سازى هسته اى شكست خورده و از كوشش هاى خود در تطبيق با ديگر قدرت هاى ذينفع دست كشيده است و ترجيح مى دهد نقش يك«پاسبان بد» را ايفا كند.
برقرارى موفقيت آميز صلح، در بيشتر مواقع به يك كارگزار صديق براى كمك اقتصادى و يك دستيار حافظ صلح احتياج دارد كه هر دوى آنها پرهزينه هستند. اين موضوع همچنين بستگى به تمايل رقبا به مصالحه و تشريك مساعى ديگر قدرت هاى بزرگ دارد، با اين وجود بنابه پيشنهاد «طرح ۲۰۲۰»، اين يك راه واقعى براى واشنگتن است كه در هر جاى ممكن، آن را دنبال كند.
بى تفاوتى كه ممكن است به عقب نشينى يا حداقل كاهش نفوذ در برخى حوزه ها منجر شود، تأييدى خواهد بود بر افول قدرت ايالات متحده كه بستگى دارد به اين كه واشنگتن آن را به شكلى مؤثر براى توازن و برقرارى صلح به كار گيرد يا نه. نتيجه محدوديت نسبى  سلطه جهانى واشنگتن، تنها به كاهش ساده قدرت ختم نمى شود، از هزينه هاى اساسى در آمريكاى شمالى مى كاهد و برروى آمريكاى جنوبى تمركز مى كند كه در آنجا برزيل هنوز قصد دارد به يك قدرت مركزى محلى به دور از مشكل، تبديل شود. چنانچه واشنگتن به سمت افزايش حمايت اقتصادى به نيمكره غربى تغيير مسير دهد، آمريكاى جنوبى تبديل به يك قلمرو تقسيم شده تحت نفوذ تبديل خواهد شد. چنين تفسيرى، سياست هاى مساعدتى، تجارتى و مهاجرتى بيشترى را طلب خواهد كرد كه آغاز گر مخالفت هاى سياسى داخلى در ايالات متحده شده و در عين حال براى واشنگتن در جهانى چند قطبى كه قدرت در آن محلى شده است، تعهد به وجود مى آورد.
ساده لوحى است اگر«طرح ۲۰۲۰» را انعكاس بخشى از كشمكش هاى جارى درون حكومت ايالات متحده ندانيم كه ميان ارگان هاى انترناسيوناليستى در سازمان سيا و دستگاه دولتى و عناصر نومحافظه كار در وزارت دفاع و كاخ سفيد جريان دارد. به هرحال، هشدارى كه درباره نتايج استراتژى نومحافظه كارانه مى دهد، هشدارى واقعى است و پارامترهايى را كه براى سياستگذارى در حوزه قدرت تحليل يافته ايالات متحده درنظر مى گيرد، نقطه آغازى است براى قانونمندسازى يك ژئو استراتژى كه در خدمت منافع درازمدت ايالات متحده قرار خواهد گرفت.
آيا داروى تلخى كه ان.آى.سى. آن را رقيق كرده و با پوششى از شيرينى پوشانده است، مى تواند دررساندن حقيقتى تلخ براى كمك به يك قدرت، موفقيت آميز باشد؟!
برگرفته از خبرگزارى آفتاب


|   شناسنامه   |   آرشيو   |