سيدعلى موسوى بهبهانى متولد ۱۳۰۵ بهبهان
- تعليم و تلمذ درحوزه علميه قم. نزد بزرگانى چون ميرزاعبدالجواد سدهى و آقاشيخ محمدعلى كرمانى و آقاسيدمحمدداماد، آقا شيخ محمدعلى شاهرودى و آيت الله بروجردى و...
- اخذ مدرك ليسانس علوم قضايى از دانشكده حقوق دانشگاه تهران ۱۳۳۲
- اخذ مدرك دكترا فلسفه (معقول و منقول) دانشگاه تهران ۱۳۳۷
- اخذ پروانه وكالت و همكارى با دكتر عميد
- همكارى با لغت نامه دهخدا به مدت ۱۴ سال و تدوين و تبيين حرف ج اين لغت نامه
- تدريس در دانشگاه تهران تا سال ۱۳۷۹
- تدريس در دانشگاه اترخت هلند ۵۳- ۱۳۵۰
- تدريس در دانشگاه هلسينكى ۷۹-۱۳۷۷
برخى از تأليفات و تصحيحات وى عبارتند از: حكيم استرآباد، در شرح حال ميرداماد، كليات معارف اسلامى، الدره الفاخره (تصحيح)، قبسات ميرداماد (تصحيح) عيار دانش (تصحيح) و...
درميان رجال به نام بهبهان، مى توان به نام سيدعلى موسوى بهبهانى كه نمونه كاملى از فرهيختگان اين ديار است اشاره كرد كه فقه و فلسفه و همچنين تربيت حوزه و دانشگاه در او يكتاشده است.
او بيش از ۵۰سال است كه با تدريس در دبستان و دبيرستان و دانشگاه و حوزه هاى علميه ايران و دانشگاه «اترخت» هلند و هلسينكى فنلاند، موجب فخر و مباهات ايران و ايرانى گرديده و در مجامع و كنگره هاى بين المللى انديشه و تفكر، دانشمندان ناشناخته ايرانى را معرفى و اهميت و اصالت فكر و انديشه علماى شيعه اماميه جعفريه اثناعشريه را در زمينه هاى علوم عقلى و نقلى بازگو كرده است.
سيدعلى موسوى بهبهانى متولد سال ۱۳۰۵ است و در آذرماه و در بهبهان به دنيا آمده. پدرش «سيدمحمدحسين» فرزند «محمدناظم الشريعه» است كه از بزرگان و فقهاى بنام عصر خود و از شاگردان آخوند ملامحمدكاظم خراسانى و سيدكاظم يزدى بود.
نياى بزرگ سيدعلى بهبهانى نيز از اقطاب زمان خود بود و به آقاشاه باباى ولى معروفيت داشت و بسيارى از اصناف بهبهان درآن عصر - كه شهر بزرگى بود - در سرپرستى او قرارداشت و ازطرف شاهان صفوى ملقب شده بود به شاه باباى ولى، يعنى او ولى ماست.
سيدعلى موسوى بهبهانى درباره خانواده اش مى گويد: «خانواده ما نوعاً از روحانيون و اهل علم بوده اند. پدرم تحصيلات آغازين خود را در بهبهان انجام داده و بعد براى تكميل تحصيلات - زمانى كه من دوازده ساله بودم - به نجف اشرف رفت. ملاهايى كه من نزد آنان در مكتب خانه درس خواندم، چهارتن بودند. شيخ عبدمحمد، شيخ عبدالرسول، سيدامان الله و سيداسماعيل. البته فعاليت مكتب خانه ها در زمان رضاشاه ممنوع شده بود و ما را به دبستان بردند، ولى جد من چون دبستان را حرام مى دانست مرا از دبستان بيرون آورد و به مكتبخانه هايى كه يادكردم و پنهانى كار مى كردند، فرستاد. درهرحال تحصيلات من در مكتبخانه درهمان سنين دوازده تا سيزده سالگى تمام شده بود.»
او فارسى، قرآن، شرعيات و بعضى از ابتدايى ترين قسمت نجوم را آموخته بود كه پدرش از نجف به ايران بازگشت. اين مربوط به زمانى است كه رضاخان لباس روحانيت را منع كرده و نيز كشف حجاب را اعلام داشته بود و او به خاطر اينكه از تغييرلباس در امان بماند به دهات اطراف بهبهان رفت. به بلوكى به نام زيدون. همزمان با حمله متفقين به ايران سيدعلى موسوى بهبهانى نزد پدر درس صرف و نحو و ادبيات عرب و مقدمات را فراگرفت تا اينكه دوباره مدارس قديمه به صورت حوزه هاى طلبگى در بهبهان تأسيس شد و او رسماً جزو طلاب مدرسه شاهزاده فضل شد و تا سال ۱۳۲۴ در آنجا ماند و درس خواند.
با اين همه در همين سال سيدعلى موسوى بهبهانى مجبورشد براى معالجه آپانديسش به تهران بيايد كه البته معالجه اش به نتيجه نرسيد و درراه بازگشت به حوزه علميه قم مى رود و پس از چندى به دليل حادشدن بيمارى اش مجدداً به تهران بازمى گردد و در اوايل بهار سال ۱۳۲۵ هجرى شمسى به قم مى رود و درحوزه علميه به ادامه تحصيل مى پردازد. درباره آن روزها مى گويد: درحوزه علميه با آقاى ميرزاعلى مشكينى آشنا شدم. ايشان حجره اى داشت كه چون خودشان شب ها به منزلشان مراجعت مى كردند، مرا به حجره خويش بردند و با هم، هم حجره شديم. ايشان تابستان ها هم معمولاً درحجره مى ماندند و به درس و بحث مى پرداختند.»
اساتيد سيدعلى موسوى بهبهانى درحوزه علميه قم عبارت بودند از: ميرزا عبدالجواد سدهى، كه او درمحضرش رسائل مرحوم شيخ مرتضى انصارى را فرامى گرفت و بعد از او در محضر آقاشيخ محمدعلى كرمانى حضورمى يافت كه او نيز جداول كفايه الاصول آخوند ملامحمدكاظم خراسانى را به او مى آموخت.
ديگر اساتيد بنام سيدعلى موسوى بهبهانى عبارتند از: آقاسيدمحمدداماد معروف به محقق داماد، آقاشيخ محمدعلى شاهرودى، مرحوم آيت الله بروجردى و... او در سال ۱۳۳۰ به تهران بازمى گردد و مشغول به تدريس در دبستان هاى تهران مى شود.
خودش مى گويد: البته در مدتى هم كه در قم بودم - سال ۲۹-۱۳۲۵ش- به تهران هم مى آمدم و در دانشكده علوم معقول و منقول به فراگيرى درس دانشگاهى مى پرداختم كه اين دوره جمعاً سه سال به طول انجاميد.
سيدعلى موسوى بهبهانى در سال ۱۳۲۸ شمسى وارد دانشكده حقوق رشته علوم قضايى مى شود و در سال ۱۳۳۲ از آن دانشكده فارغ التحصيل مى شود. او درباره همشاگرديانش مى گويد: از هم درسان من گروهى بوده اند كه بيشترشان راهى دادگسترى شدند. از ميان آنان دكتر ناصر كاتوزيان، دكترمحمدجعفر جعفرى لنگرودى و عده اى ديگر بودند كه درحال حاضر من اسامى شان را درخاطر ندارم.»
با افتتاح دوره دكتراى رشته معقول و منقول در سال ،۱۳۳۴ سيدعلى بهبهانى از اولين كسانى است كه در دوره اول آن وارد دانشگاه مى شود و پس از قبولى در رشته معقول (فلسفه) ثبت نام مى كند و پس از گذراندن سه سال در سال ،۱۳۳۷ در دوره دكترى فارغ التحصيل مى شود. بدون آنكه رساله نوشته باشد. خودش دراين باره مى گويد: در نوشتن دوره دكترى خيلى مسامحه كردم، ولى با سخت گيرترين استادى كه فى الواقع درآن زمان وجودداشت، رساله گرفته بودم. يعنى با دكتر غلامحسين صديقى وزيركشور دولت مصدق كه بسيار به پاكى و علم معروف بود.
به هرحال او با ده سال تأخير بالاخره در سال ۱۳۴۷ از رساله دكترايش با عنوان «شرح حال و آثار و آراى ميرداماد» دفاع مى كند.
سيدمحمدعلى موسوى بهبهانى همزمان با تحصيل به كار تدريس در دبستان هاو دبيرستان هاى تهران ادامه مى دهد و در سال ۱۳۳۶ در امتحان وكالت دادگسترى شركت مى كند و موفق به اخذ پروانه وكالت مى شود و با دكتر عميد در كار وكالت همكارى خود را آغازمى كند.
او تا زمان آغاز به كار وكالت لباس روحانيت به تن مى كرد و به اجبار سيدهاشم وكيل، رئيس كانون وكلاى آن زمان لباسش را تغييرمى دهد. دراين باره مى گويد: بنده از لباس روحانيت بيرون آمدم و لباس به اصطلاح شخصى، پوشيدم؛ براى اينكه رئيس كانون وكلا آقاى سيدهاشم وكيل (وكيل قوام السلطنه) گفته بود: آقاى بهبهانى تا لباست را تغييرندهى، پروانه وكالت به شما نمى دهيم. البته در اول كار من يك روز با لباس شخصى رفتم وپروانه وكالتم را كه گرفته، گفتم: ولى من دوباره لباس روحانيت مى پوشم، ايشان هم گفتند: من هم دوباره پروانه شما را مى گيرم.
درآن سالها با همه مشغله و سرگرمى كه خستگى بسيارى براى سيدعلى موسوى بهبهانى به بار مى آورد، دو جريان بود كه موجب آرامش خاطر و راحتى دل او مى شد: يكى حضور درجلسه هاى نهار روزهاى چهارشنبه در تالار زير ساعت مدرسه سپهسالار كه دفتركار مرحوم احمدراد، مستوفى و ذى حساب مدرسه بود. اين جلسه نهار در دوران سى ساله خود محل تجمع شمارى چند از فرهنگيان و روحانيان گرديده بود.
از فرهنگيان احمدآرام و محيط طباطبايى و على محمد عامرى و حبيب يغمايى و حسن مبرهن و از روحانيان شهيدمرتضى مطهرى، شيخ عبدالله نورانى و شيخ محمدعلى حكيم شيرازى در آن مجلس شركت داشتند كه گاهى هم شيخ حسينعلى راشد و سيدمحمدكاظم عصار پيش ازنهار به آن جمع مى پيوستند و پس از گفت و شنودى به منزل خود مى رفتند.
از دانشگاهيان مجتبى مينوى و محمدمعين و ازنسل جديد اهل علم و تعليم هم سيدجعفر شهيدى و دكتر احمدمهدوى دامغانى و موسوى بهبهانى درحلقه اصحاب چهارشنبه درمى آمدند.
تفرجگاه ديگر سيدعلى موسوى بهبهانى منزل بزرگانى چون غلامحسين صديقى بود. جايى كه مى شد در آن على محمد كاردان و دكتر احسان نراقى و اميرحسين آريان پور را ديد و محمدباقر جلالى موسوى دماوندى و سيدضياءالدين حاج سيدجوادى قزوينى و حاج حسن شمشيرى و پروفسور ژاك برگ جامعه شناس و اسلام شناس معروف فرانسوى و ديگران.
از نقاط برجسته كارنامه سيدعلى موسوى بهبهانى همكارى او با لغت نامه دهخدا است. همكارى كه نطفه اش درهمان جلسات چهارشنبه بسته شد و او دراين جلسات با دكترمحمدمعين آشنامى شود و معين به او پيشنهادمى كند كه جهت تدريس به دانشگاه تهران برود و... موسوى بهبهانى خودش دراين باره بهتر مى گويد: «درآن زمان هم در لغت نامه مشغول به كار بودم و هم در دانشكده ادبيات درس مى دادم. دكترمحمدمعين به وصيت مرحوم على اكبرخان دهخدا، رئيس لغت نامه شده بود. ازمن تقاضا كرد عضوى از اعضاى علمى لغت نامه گردم و بنده هم با كمال ميل پذيرفتم و زيرنظر او مشغول به كار شدم. حرف جيم لغت نامه را كه مشتمل بر ۲۷۰۰صفحه است بنده نوشتم.»
اين كار او از سال ۱۳۳۶ تا ۱۳۵۰ به طول انجاميد و اين يعنى ۱۴سال.
و البته درهمين سال ۱۳۵۰ است كه او به دعوت دانشگاه اترخت راهى كشور هلند مى شود و در دانشگاه اترخت گروه زبان فارسى و اسلام شناسى را تأسيس مى كند و بيش از صدوپنجاه هزارتومان كتاب براى اين كتابخانه خريدارى مى كند و پس از ايراد مقاله اى دركنگره اسلام شناسى همين دانشگاه، رئيس دانشكده فلسفه و الهيات دانشگاه اترخت از او دعوت مى كند كه براى تدريس و سخنرانى به دانشكده فلسفه و الهيات اين دانشگاه برود. رئيس اين دانشكده در اقدامى جالب به تمام دانشگاههاى هلند آگهى مى كند كه يك شخصى از ايران آمده كه مسلط به فلسفه اسلامى به ويژه كلام شيعى است و چون ما از فلسفه و كلام شيعى اطلاع چندانى نداريم، قصدداريم كلاس هاى فلسفه اى با حضور ايشان تشكيل دهيم.
تدريس او در اين دانشگاه ۳ سال طول مى كشد و على رغم پيشنهاد اقامت در هلند، موسوى بهبهانى به ايران و تهران و دانشگاه تهران بازمى گردد و در گروه عربى دانشكده ادبيات به تدريس قواعد عربى، مباحث صرف و نحو، معانى، بيان و... مى پردازد و تا سال ۱۳۷۹ دراين دانشگاه تدريس مى كند و از آنجا بازنشسته مى شود.
او در سال ۱۳۷۷ هم سفرى به فنلاند مى كند و درس سيرعقايد و آراى كلامى را در سطوح كارشناسى ارشد تدريس مى كند و پس از ۲سال تدريس دراين كشور به ايران بازمى گردد.
پايان بخش مهرگان اين شماره را به سخنان دكترسيدجعفر شهيدى درباره سيدعلى موسوى بهبهانى اختصاص مى دهيم. او درباره اين عالم بى هاى و هوى و خلوت نشين مى گويد: بيش از پنجاه و اندى سال است با دوست عزيز دانشمند دكتر موسوى آشنايم. از سال ۱۳۲۷شمسى...
اينكه چرا دكترموسوى درطول بيش از نيم قرن اقامت درتهران شهرت يك صدم از درجه علمى خود رادراين شهر به دست نياورده اند. پايه دانش او بدين بلندى و شهرت علمى او چنين پوشيده! چرا و براى چه؟ بايد از خودشان پرسيد. اما مى توان گفت: از آن رو كه كمتر دست به قلم مى برند و كمتر از نوشتن، به گفتن مى پردازند و پيداست كه نوشتن و گفتن عاملى است كه عالمى را به شهرت مى رساند.
چه مناعتى دارد سيدعلى موسوى بهبهانى كه سخن در كشيده و خلوت گزيده نيز شهرتش به اطراف و اكناف عالم رسيده!