• مديركل يونسكو: ما به سيدمحمد خاتمى به عنوان كسى كه مبتكر جنبش سياسى و فكرى است كه واژه «گفت وگو» را به عنوان يك واژه محورى تعريف كرده مديون هستيم
• «بوتفليقه»، رئيس جمهورى الجزاير و «كوشيرو ماتسورا» مديركل يونسكو از نقش خاتمى در طرح نظريه گفت وگوى تمدن ها تمجيد كردند
خاتمى در جمع شخصيت هاى سياسى - فرهنگى جهان:
• تصميم دارم پس از پايان دوران رياست جمهورى ام وقت و توان خود را صرف موضوع مهم گفت وگوى ميان تمدن ها كنم
• از هم اكنون طرح تأسيس يك سازمان غيردولتى كه گستره آن شخصيت ها، متفكران، مصلحان و نهادهاى ذيربط بين المللى را به همكارى دعوت كند در ذهن دارم
• چون جنگ ها در انديشه آغاز مى شوند، سنگرهاى دفاع از صلح را در انديشه بايد ساخت
• جهل ما به شيوه هاى زندگى يكديگر علت مشترك ظن و بى اعتمادى ميان مردم بوده است
• صلحى كه صرفاً به ترتيبات سياسى و اقتصادى ميان دولت ها نباشد، باشد، حمايت يكپارچه مردم جهان را با خود نخواهد داشت
• زندگى بدون لبخند بودايى و محبت عيسوى و مظلوم دوستى موسوى، بى آب و آتش زرتشتى و در غياب زيبايى لفظ و معانى قرآنى چه زندگى اى است؟
• به نام يك مسلمان معتقدم كه زيبايى دين از زيبايى عدالت مايه
مى گيرد و نه بالعكس
• هر فهمى از دين كه به بى عدالتى بينجامد ضد دين است
سياست اگر رنگ اخلاق نداشته باشد و بويى از فرهنگ نبرده باشد
و تنها به رنگ و بوى نفت راه بپويد، از حقوق بشر دفاع نمى كند
• رابطه ما با آمريكا در دوران كلينتون روند مثبتى پيدا كرده بود كه اگر ادامه مى يافت دو طرف اكنون وضعيت بهترى داشتند
گروه سياسى: «كوشيرو ماتسورا» مديركل يونسكو طى سخنانى در اين همايش گفت: امروز بيش از گذشته به گفت وگو بين فرهنگها و تمدنها نياز احساس مى شود.
مديركل يونسكو گفت: پنج سال پيش در كنار «كوفى عنان» دبيركل سازمان ملل، «سيد محمد خاتمى» رئيس جمهورى ايران و «عبدالعزيز بوتفليقه» رئيس جمهورى الجزاير در نيويورك، شاهد اعلام سال ۲۰۰۰ ميلادى به عنوان سال «گفت و گوى بين فرهنگها و تمدنها» بوديم. وى افزود:امروز حضور سيد محمد خاتمى و عبدالعزيز بوتفليقه، رئيسان جمهورى ايران و الجزاير، در جمع ما اين فرصت را به ما مى دهدكه دست آوردهاى اين طرح را مورد بررسى قرار دهيم.
«كوشيرو ماتسورا» افزود:ما به سيد محمد خاتمى به عنوان كسى كه مبتكر جنبش سياسى و فكرى كه واژه «گفت وگو» را به عنوان يك واژه محورى تعريف كرد، مديون هستيم. وى گفت: با پافشارى رئيس جمهورى ايران بود كه «گفت وگو بين فرهنگها و تمدنها» در تقويم سازمان ملل قرار گرفت. به همين دليل است كه اين پيشنهاد سيد محمد خاتمى در جامعه بين المللى ميراثى به جاگذاشته كه با نام وى پيوند خورده است.
خاتمى: محتواى گفت وگوى تمدنها، نفى خشونت طلبى
تروريسم و جنگ استگروه سياسى: سيد محمد خاتمى رئيس جمهورى اسلامى ايران گفت: محتواى گفت وگوى تمدنها و فرهنگ ها نفى و طرد خشونت طلبى، تروريسم و جنگ است.
رئيس جمهورى روز سه شنبه در جمع صدها نفراز شخصيت هاى سياسى و فرهنگى جهان در مقر يونسكو در پاريس گفت: خشونت طلب مى كوشد تا هر مخالفى را با زور از صحنه خارج كند و حاصل كار چيزى جز بروز پديده نفرت انگيز و هراس آور ترور از يكسو و جنگ و ويرانى و اشغال و تحميل از سوى ديگر نخواهد بود. وى گفت: بايد مسائل مبتلا به انسان از جمله، فقر وحشتناك حاكم بر جهان و تلفات تكان دهنده كودكان و بزرگسالان براثر گرسنگى وبيمارى، تخريب گسترده محيط زيست، بى بند و بارى هاى اخلاقى، عدم امكانات آموزشى براى كودكان و نوجوانان مناطق محروم در اولويت قرار گيرد.
رئيس جمهورى به ايده گفت وگوى ميان فرهنگ ها و تمدنها كه خود منادى آن بوده است، اشاره كرد و گفت: «تصميم دارم،پس ازپايان دوران رياست جمهورى ام، وقت و توان خود را صرف موضوع مهم گفت وگوى ميان تمدنها كنم.» خاتمى خاطر نشان كرد: با تكيه بر اهداف قانون اساسى يونسكو، از هم اكنون طرح تأسيس يك سازمان غيردولتى كه گستره آن شخصيت ها، متفكران، مصلحان و نهادهاى ذيربط بين المللى را به همكارى دعوت كند، در ذهن دارم. رئيس جمهورى همچنين از اينكه آخرين سفر خارجى اش در كسوت رياست جمهورى اسلامى ايران را ميهمان خانه آموزش، علوم و فرهنگ ملل متحد است، ابراز خرسندى كرد.
متن كامل سخنان خاتمى دراجلاس يونسكو كه علاوه بر رؤساى جمهورى ايران و الجزاير، بيش از ۳۰۰ تن از شخصيت هاى سياسى و فرهنگى جهان در آن شركت دارند، به شرح ذيل است: بسيار خوشحالم كه در آخرين سفرم در دوران ۸ ساله رياست جمهورى اسلامى ايران ميهمان خانه آموزش،علوم و فرهنگ و برج مراقبت فكرى و نظرى ملل متحد هستم. خانه كه قانون اساسى آن اين طور آغاز مى شود:
چون جنگ ها در انديشه آغاز مى شوند، سنگرهاى دفاع از صلح را در انديشه ها بايد ساخت... در طول تاريخ، جهل ما به شيوه هاى زندگى يكديگر علت مشترك ظن و بى اعتمادى ميان مردمانى بوده است كه تفاوت هاى آنان اغلب به جنگ انجاميده است... صلحى كه صرفاً بر ترتيبات سياسى و اقتصادى ميان دولت ها بنا شده باشد، صلحى نخواهد بود كه حمايت يكپارچه مردم جهان را با خودداشته باشد و بنابراين، بناى صلح، اگر نخواهد فرو بريزد، مى بايد بر همبستگى اخلاقى و فكرى بشر استوار باشد. هدف پيشنهاد من به جامعه بين المللى براى پيشبرد و ارتقاى گفت و گوى ميان تمدنها نيز چيزى جز همين اهداف نيست، و فلسفه انتخاب اين سازمان براى آخرين حضور خارجى ام نيز از همين تجانس در هدف مايه مى گيرد. پيش از ورود به بحث مى خواهم، از آقاى مديركل يونسكو كه اين فرصت را براى من فراهم آورده اند، تشكر كنم.
يونسكو كه در مجموعه خانواده ملل متحد نهاد پيشتاز براى پيشبرد گفت و گوى تمدنها است، در چند سال اخير كنفرانس هاى مهم و متعددى را با حمايت كشورهاى عضو خود در نقاط مختلف جهان برگزار يا حمايت كرده است. دو موضوع مهم ديگر كه در دستور كار سالهاى اخير يونسكو قرار داشته است نيز ارتباط مفهومى عميقى با گفت و گوى تمدنها دارد. يكى تدوين و تصويب كنوانسيون ميراث معنوى در سال ۲۰۰۳ و ديگر تصويب بيانيه جهانى تنوع فرهنگى در سال ۲۰۰۱ و خوشحالم كه هم اكنون تدوين پيش نويس كنوانسيونى براساس آن بيانيه مراحل آخر خود را در يونسكو مى گذراند.
توجه خاص كشورهاى زيادى از اعضاى يونسكو و رهبران آنها، بخصوص شخص رئيس جمهور شيراك به اين موضوع بسيار دلگرم كننده است. نطق عميق ايشان در روز افتتاح سى و يكمين كنفرانس عمومى يونسكو در اكتبر ۲۰۰۱ از اسناد فراموش نشدنى در اين سازمان است. الجزاير تحت رهبرى رئيس جمهور بوتفليقه اولين امضا كننده كنوانسيون ميراث معنوى است. اين دومين حضور ايشان به همراه من در اجلاسى است كه يونسكو در باب گفت و گوى تمدنها برگزار مى كند كه اولين آن در سپتامبر ۲۰۰۰ با حضور ۱۱ رئيس كشور ديگر در مقر سازمان ملل در نيويورك ترتيب يافت. همچنين توجه جدى تر به موضوع اخلاق در علوم و اخلاق زيستى در يونسكو، نشاندهنده اين است كه جامعه جهانى در آغاز قرن بيست و يكم خلأ اهتمام به موضوعات مهمى را كه سالها به اندازه كافى مورد توجه نبوده دريافته است.
آقاى مديركل
اقدام شما به شمول گفت وگوى تمدنها در همه شاخه هاى يونسكو و برنامه ريزيهاى استراتژيك اين سازمان نشان دهنده توجه به اين واقعيت است كه گفت و گوى تمدنها از ملزومات همه اين موضوعات مهم مطرح در سازمان شماست.
خانم ها و آقايان
تقارن زمانى سال ،۲۰۰۱ سال جهانى گفت و گوى تمدنها، با فاجعه يازدهم سپتامبر و پيامدهاى سياسى و ديگر تبعات ناشى از آن در جهان ما از يك طرف و توجه مراكز مهم تحقيقاتى و دانشگاهى و همچنين مراكز متعدد بين المللى و سياسى به مسأله گفت و گوى تمدنها از طرف ديگر به ما هشدار مى دهد كه مسأله گفت و گوى تمدنها علاوه بر جنبه هاى نظرى و علمى و فلسفى به مثابه يكى از مسائل مبتلا به در سياست و اقتصاد نيز مى بايد مورد توجه قرار گيرد.
بگذاريد همين جا و با تكيه به اهداف قانون اساسى يونسكو اعلام كنم كه تصميم دارم وقت و توان خود را پس از پايان دوره رياست جمهورى ام به اين موضوع مهم مصروف دارم. از هم اكنون طرح تاسيس يك سازمان غيردولتى كه گستره آن شخصيت ها، متفكران، مصلحان و نهادهاى ذيربط بين المللى را به همكارى دعوت كند در ذهن دارم. براى اين منظور نيازمند آنم كه از نظريات و پيشنهادات شما حاضران در اين جلسه مهم و جلسات ديگرى كه تا آنجا كه وقت اجازه دهد در اين سفر خواهم داشت، استفاده كنم. در اين ميان توجه به آسيب شناسى «فرهنگ گفت وگو » يكى از اولين ضرورت هاست.
وقتى ما پيشنهاد مى كنيم، تمدنها و فرهنگها با يكديگر گفت وگو كنند، دقيقاً چه مى خواهيم بگوييم؟ مگر تاكنون تمدنها و فرهنگ ها بايكديگر «گفت وگو » نمى كرده اند، چه چيز تازه اى در اين پيشنهاد وجود دارد؟ احتمالاً بيشتر حضار اين سخن توين بى را خوانده اند كه گفته است: «تمدن ها مثل بيماريهاى مسرى هستند، سرايت تمدن ازيك منطقه جغرافيايى به منطقه ديگر چنان بديهى است كه نيازى به استدلال ندارد، اين سرايت قديمى است و قدمت آن به اندازه عمر همه صورت هاى گوناگون تمدن بشرى است، طبعاً نمى توان در آغاز هزاره سوم و سده بيست و يكم چيزى را پيشنهاد كرد كه عمرش هزاران سال بيشتر از مبدأ تاريخ ماست، پس گفت وگوى تمدنها كه ما مطرح مى كنيم، «سرايت» و «تأثير» و «تأثر» تمدنها نيست. تأثير و تأثر امرى است كه انحصاراً در حوزه آگاهى و خودآگاهى انسانى، تحقق پيدا نمى كند، البته مى توان آگاهانه مؤثر بود ويا با اختيار متأثر شد اما الزاماً عنصر آگاهى و خودآگاهى براى پيدايش تأثير و تأثر ضرورى نيست، درحالى كه «ديالوگ» بدون آگاهى و بدون خودآگاهى، قابل تصورنيست.
اگر يكى از وجوه بارز وجود انسان را «اراده» او بدانيم، از آنجا كه اراده مسبوق به آگاهى است پس يكى از بحثهاى سرنوشت ساز درباره وجود انسان به بحث درباره معرفت اوبه خود و جهان اختصاص خواهد يافت، همان بحثى كه در ضمن يكى از سه سؤال اساسى كانت مطرح شده است. معرفت انسان وقتى نسبت به چيزى حاصل شد از طريق زبان بيان مى شود و زبان كه فراهم آمده از كلمات است با لذات امرى اجتماعى است، زبان فردى، زبان نيست.
كلمات با خود تاريخى را حمل مى كنند كه در آن رشد كرده، متطور شده و نهايتاً به معناى امروزى خود نائل آمده اند،اين است كه هر سخنى اگر به عينه تكرار تمام و كمال سخن هاى قبل از خود نباشد و به نحوى با آن ها مغايرت داشته باشد، در عين تغاير از دامن آنها بر مى آيدوآنها را مورد خطاب قرار مى دهد. هر سخن جديدى به سخن آوردن سخن هاى قديمى به طرزى جديد است و اين سخن جديد به زودى خود به سرچشمه قديم ملحق مى شود،سرچشمه اى كه درآينده باز خواهد جوشيد.
|
|
|
و چون زبان امرى اجتماعى است، هر سخن تنها با پيوستن به مجموعه اى از سخن هاست كه «معنى» پيدا مى كند و قابل شنيدن مى شود، گرچه از نظر تشريح فيزيولوژيك، تفاوتى ميان شنيدن صداى سخن انسان با شنيدن صداى باد و باران و قطار و كبوتر نيست، اما به لحاظ علوم انسانى اين مقايسه مع الفارق است. صداى قطرات باران گرچه باهم جمع شده و با هم به گوش مى رسد، اما آن صداها، «هم آواز » نيستند، زيرا منبعث از اراده آگاهانه اجتماعى نيستندو لذا آن صداها زبان نيستند، در زبان است كه مبحث وجودشناسى (آنتولوژى) و معرفت شناسى (اپيستمولوژى) و تاريخ با يكديگر كل واحدى را تشكيل مى دهد، وجود انسان و معرفت او به خود و ديگرى و به امروز وديروز در زبان، بيان مى شود، ذات زبان در «هم زبانى» است، يعنى درگفت وگو و با گفت وگو است كه معرفت خود به ديگرى و تاريخ وجهان ممكن مى شود.
علاوه براين، گفت وگو عملى است اخلاقى، من با تأكيد بر اخلاق، مخصوصاً مى خواهم بر وجه غير منفعت طلبانه عمل اخلاق تأكيد كنم زيرا اگر براين وجه تأكيد نكنيم، به سهولت مى توان هر فعل منفعت طلبى را ضمناً اخلاقى نيز تلقى كرد.
ورود به ساحت اخلاق درحقيقت ورود به ساحت انسانيت است، منفعت تا جايى «خوب» است كه با زيبايى و حقيقت و اخلاق تعارض نداشته باشد، مى بينيد كه يكى از زيباترين صداها و همچنان صداى افلاطون است، او بود كه در صدر تاريخ فلسفه وحدت ميان زيبايى و حقيقت و اخلاق را با فيلسوفانه ترين زبان و همزمان با شاعرانه ترين كلمات بيان كرد، گفت وگو همزمان زيبا و اخلاقى و متضمن حقيقت است.
«گفت وگوى فرهنگها وتمدنها» همچنين مستلزم توجه به وضع سيرنزولى و تقليلى آشنايى نسل هاى جديد با سرچشمه هاى فكر و فرهنگ و شعر و زيبايى درجهان است، راستى زندگى بدون لبخند بودايى و محبت عيسوى و مظلوم دوستى موسوى، بى آب و آتش زرتشتى ودرغياب زيبايى لفظ و معناى قرآنى چه زندگى اى است؟ زندگى بى موسيقى آسمانى و كيهانى فيثاغورت و بدون مثال خير اعلاء افلاطون و بدون منطق وسياست و علم و متافيزيك ارسطو و بى نگاه وحدت بخش فلوطين و حكمت الهى فارابى و ابن سينا و ابن رشد و بى اشراق نورانيت سهروردى و بى جنون مقدس يونانيان و بى عقل نكته سنج ايشان و بى درياى طوفانى شعرعارفانه فارسى و بى لطافت شاداب شعر عاشقانه عربى و بى سپيدى شكوفه گيلاس و هايكو ژاپنى و بى چشم و دل زيبا و زيبانگر ابن عربى و مايستر اكهارت و بى شب پردلهره رمانتيك ها و بى عصر روشنگرى قرن هجدهم و زندگى بدون دكارت و اسپينوزا و كانت و هگل و شوپنهاور و پاسكال و كى يركگارد و برگسون و بى موسيقى جاودانه باخ و بتهون و موتزارت و خلاصه زندگى بدون نقاشى و مجسمه سازى و تئاتر و شعرو بدون آنچه كه در طى قرن ها بشر از زيبايى و حس وفرهنگ و فكر بر جاى نهاده است، چگونه زندگى اى است ؟
به نام يك مسلمان معتقدم كه زيبايى دين از زيبايى عدالت مايه مى گيرد و نه بالعكس،عدالت جوهر همه اديان آسمانى است و هر فهمى از دين كه به بى عدالتى بينجامد ضد دين است، رسيدن به عدالت معيار فهم درست دينى است و نه بالعكس.
خانم ها و آقايان
دشمن واقعى همه ما كه تا چند قدمى ما پيش آمده است، جهالت و كم دانشى نسبت به تاريخ و فرهنگ و تمدنهاى گوناگون است. گفت وگوى تمدنها همچنين مستلزم كوشش براى ازدياد ميزان حضور و تأثير مسائل فرهنگى و اخلاقى در سياست است. به ياد بياوريم سخن كسانى كه گفته اند از قرن هجدهم به اين سو، روز به روز سياست، بى روح تر وخشك تر شده است. سياستى كه تنها تابع اقتصاد باشد، به هيچ فضيلت اخلاقى و كرامت انسانى وفادار نخواهد بود و نگران ميراث فرهنگى و هنرى نيست. سياست بدون اخلاق (اتيك) و زيبايى شناسى (استتيك)، حتى اگر ظاهراً سنگ حقوق بشر را به سينه بزند كارى براى حقوق بشر نمى كند، زيبايى و اخلاق و حقيقت از ميان حقوق بشر است با زشتى و دروغ و تكبر و استبداد از كدام حقوق بشر مى شود دفاع كرد. بگذاريم شاعران و هنرمندان و متفكران درنخستين قدم از حقوق بشر سخن بگويند و سپس سياستمداران از ايشان متابعت كنند.
وجه سياسى گفت وگوى تمدنها به معنى تقدم فرهنگ واخلاق و هنر برسياست است، به عبارتى ديگر فهم و تفسير و اجراى سياست بايد در ذيل فرهنگ و اخلاق و هنر صورت بگيرد، سياست اگر رنگ اخلاق نداشته باشد و بويى از فرهنگ نبرده باشد و تنها به رنگ و بوى نفت راه بپويد،از حقوق بشر دفاع نمى كند و بهتر است بگوييم از حقوق بشر دفاع مى كند كه گرگ بشر است.
گفت وگوى تمدنهاو فرهنگها درعرصه سياست مستلزم طرح بحث هاى اساسى در حوزه مفاهيم بنيادين سياست نظير دموكراسى، عدالت و صلح است. درضمن اين بحث ها بايد بتوانيم به تعاريف مشتركى در باب اين مفاهيم دست يابيم و از تفاسير خودخواهانه اين مفاهيم كه بر محور زور و استيلا به وجود آمده است پرهيز كنيم.
بگذاريد همين جا بگويم كه نگاه گادامر فيلسوف معاصر آلمانى را درست مى دانم كه هم در روش شناسى و هم شناخت شناسى ميان گفت وگو و مذاكره تفاوت ماهوى وجود دارد، در گفت وگو سؤال بر جواب اولويت دارد، احتجاج واسكات خصم از راه بزرگ كردن نقطه ضعف هاى او و گرفتن امتياز درميان نيست، درحالى كه در مذاكره معمولاً چنين است، در گفت وگو روند ما را هدايت مى كند و در مذاكره ما روند را. در گفت وگو آمادگى براى تحول پذيرى اصل است و در مذاكره عطش براى امتيازگيرى.
حضار محترم
قطعنامه سى و يكمين كنفرانس عمومى يونسكو در باب تروريزم سند مهمى است كه درعين تأكيدبراصل توجيه ناپذيرى اين پديده شوم، مطالعه درعوامل زمينه ساز رشد آن را توصيه كرده است.پذيرفتن صورت گفت وگو فى نفسه به معنى اعراض از خشونت است و خشونت چون گنگ است، منطقى جز زور نمى شناسد و جايى براى تفاهم باقى نمى گذارد، خشونت طلب تنها تسليم ديگرى را در برابر سليقه يا منافع خود كه در تضاد با منافع ديگران تعريف مى شود، طلب مى كند و مى كوشد تا هر مخالفى را با زور از صحنه خارج كند و حاصل كار چيزى جز بروز پديده نفرت انگيز و هراس آور ترور از يكسو و جنگ و ويرانى وتحميل و اشغال از سوى ديگر نخواهدبود و محتواى گفت وگوى تمدنها و فرهنگها نفى و طرد خشونت طلبى و تروريسم و جنگ است. اين محتوا طبعاً متضمن فهرستى طولانى از مسائل مبتلا به انسان است، فقر وحشتناك حاكم بر جهان و تلفات تكان دهنده كودكان و بزرگسالان بر اثر گرسنگى وبيمارى، تخريب گسترده محيط زيست، تهديد شديد مناسبات خانوادگى، بى بندوبارى هاى اخلاقى،عدم امكانات آموزشى براى كودكان و نوجوانان مناطق محروم، از جمله مسائلى است كه بايد در اولويت قرار گيرد. بسيارى از اين مسائل از جمله دغدغه هاى فكرى سياست مداران صلحدوستى است كه پايه گذار سازمان يونسكو بوده اند.
به عنوان مثال در ديدارى كه اخيراً از آفريقاداشتم به ضرورت و فوريت آنچه دراين سازمان «اولويت آفريقا» ناميده شده است بيشتر پى بردم. به خصوص كه تحولات بسيار مثبت درجوامع مدنى اين قاره مظلوم به سوى رشد و دموكراسى و دورى از خشونت براى اصلاح بسيار دلگرم كننده است. اين تحولات در فاصله ۱۵ سال ديدار قبلى من ازاين قاره كاملاً محسوس است و نشانه هاى همين روند و عطش و خواست اجتماعى دربسيارى ديگر از كشورهاى عضو اين سازمان نيز نمايان است.
دوستان عزيز
بگذاريد در پايان سخنم ضمن قدردانى از همه مسؤولان يونسكو، آرزو كنم كه مابه عنوان دولت هاى عضو نهايت كوشش هاى خود را به كار بنديم تا آرمانهايى كه فلسفه وجودى اين سازمان است، تحقق يابد.
متشكرم