چهارشنبه ۱۷ فروردين ۱۳۸۴ - ۲۶ صفر ۱۴۲۶
Wed, Apr 6, 2005
ماجرا
۳۰۹۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
خانواده (جامعه)
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
قصاب ديوانه «كينگزبرى ران»
206232.jpg
در بخش نخست خوانديد كه دو پسرجوان درحالى كه قصد عبور ازميان چمنزارهاى منطقه كينگز برى ران را داشتند با ديدن جسد دو مرد بى سر روى علف ها وحشت زده منطقه را ترك كردند و پليس را در جريان قراردادند. پليس پس ازحضور در محل كشف جسد دست به تحقيق زد. اين درحالى بود كه مدتى بعد جسد يك زن نيز در آن منطقه كشف شد. پيداشدن اجساد مختلف كه با روش هاى يكسانى به قتل رسيده بودند پليس را دربرابر يك معماى پيچيده قرارداده بود و اينك ادامه ماجرا.
جنون
اواسط سپتامبر ۱۹۳۶ بود كه چند جشن ملى پياپى باعث شده بود اين احساس در مردم ايجادگردد كه آينده موفقى در پيش رو دارند ولى تيتر درشت روزنامه هاى عصر به مردم يادآورى كرد كه يك قاتل زنجيره اى هنوز در آن اطراف است.
مكان موردتوجه هنوز كينگزبرى ران بود، جايى كه در ۱۰سپتامبر نيم تنه يك انسان شناور روى آب ديده شد. مأموران پرونده اورلى مى و اميل موسيل به بررسى اين قتل پرداختند. آن جسد را از آب بيرون آورده و به كالبدشكافى فرستادند. جست وجوى وسيعى بلافاصله در آن اطراف آغاز شد تا باقى بدن را پيدا كنند. در اين جست وجو باقى بدن به اضافه يك بلوز كار آبى كه در روزنامه اى پيچيده شده بود پيدا شد. بلوز كاملاً خونى بود . صدهانفر از مردم كنجكاو اطراف درياچه جمع شده بودند تا بيرون آوردن قطعات بدن را تماشا كنند. هوگان از مأمورين پرونده متوجه مجنونى درميان مردم شد كه در آن منطقه كوچك زندگى مى كرد. روزنامه ها نام قاتل را «قصاب ديوانه كينگزبرى ران » گذاشتند.
قربانيان ديگر
در طول سالهاى ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۸ اجساد ديگرى كه به همان روش كشته شده بودند در آن منطقه پيدا شد.
پليس به شدت تحت فشار بود بخصوص كه دوازدهمين قربانى ، نيز پيدا شده بود. در همين اثنا اليوت نس رئيس پليس به جراح الكلى به نام دكتر فرانك سوئينى مشكوك شد. بنابراين او را براى بازجويى بردند. او كه مردى قوى هيكل و بلندقامت بود با خونسردى لباس مرتبى به تن كرده و عينك آفتابى زده بود.
در آن زمان دستگاهى اختراع شده بود كه باوصل كردن به افراد راست و يا دروغ بودن اظهاراتشان با نمودارى مشخص مى شد. آنان شروع به بازجويى كردند، وقتى سؤالات تمام شد از او خواستند چنددقيقه اى منتظر بماند وبعد به اتاق كنارى براى بررسى نمودار رفتند. اين طور به نظر مى آمدكه وى همان شخص مورد نظر است، اما «نس» نمى توانست باور كند چنين فرد متشخصى با اين تحصيلات «قصاب ديوانه» باشد بنابراين از بقيه خواست كه به تنهايى نيم ساعت با او گفت وگو كند. نس به او گفت او قاتل است. دكتر لبخندى زدو بلند شده به طرف پنجره رفت و ناگهان به طرف او برگشت و او را گرفته و گفت پس ثابتش كن. نس كه از قدرت و هيكل درشت دكتر وحشت زده شده بود در اتاق را باز كرده و شروع به صداكردن همكارانش كرد اما كسى جواب نداد. هيچ كس آنجا نبود. دكتر گفت شايد همه براى ناهار رفته باشند. نس با تلفن به رستوران زنگ زد و آنان را فرا خواند. بعدها نس به همسرش گفته بود كه در طول دوران كارى خطرناك وى هرگز چنين احساس وحشتى نداشته است.
بعدازظهر همان روز مجدداً تست را از وى به عمل آوردند و هربار همان نتيجه قبلى را نشان مى داد. آنان مطمئن شده بودند كه وى قاتل است. اما آنچه پس از آن رخ داد اين بود كه دكتر سوئينى داوطلبانه به بيمارستان روانى رفت. از ۲۵ آگوست تا زمان مرگش در ۱۹۶۵ او در چند بيمارستان روانى ماند. وى زندانى نبود پس مى توانست چندماهى را بيرون بيمارستان بگذراند اما پليس به مسؤولان بيمارستان گفته بود كه اگر وى بيمارستان را ترك كرد بايد به پليس اطلاع دهند و اين مسأله هربار به همراه پرونده وى به بيمارستان هاى ديگر منتقل مى شد. اما اينكه آياوى اين كار را براى فرار از زندان و دادگاه كرده است هرگز فاش نشد. در همين زمان پسر عموى دكتر سوئينى كه فرد سياسى و قدرتمندى بود از نس خواست كه فرد مظنون ديگرى را پيدا كند تا شايعاتى كه در اطراف دكتر سوئينى وجود دارد از بين برود . همين امر منجر به راه انداختن «پرونده دولزال» گرديد .
پرونده اى كه مفتوح ماند
عليرغم شباهت هايى كه اين قتل ها با موارد مشابه خود در پنسيلوانيا ، اوهايو و نيويورك و همچنين جنايات بلك داليا در كاليفرنيا كه سالها قبل اتفاق افتاده بود داشتند ، پرونده قتل هاى كينگز برى ران به طور رسمى در سال ۱۹۳۸ بسته شد . پليس كليولند شواهد مربوط به قتل ديگر در خارج كليولند را آزمايش كردند ولى هيچ چيزى مبنى بر اينكه تمام اين جنايات توسط قاتل زنجيره اى كليولند انجام شده باشد نيافتند.
اگر چه پرونده اين قتل ها به طور رسمى در سال ۱۹۳۸ بسته شد اما جست و جو براى قاتل ادامه يافت تا اينكه مظنونى براى اين قتل ها پيدا گرديد . اين فرد يك مرد ميانسال الكلى بود كه فرانك دولزال نام داشت .
پليس به بازرسى اتاقى كه دولزال از مدتى قبل اجاره كرده بود پرداخت .
در آنجا يك چاقو پيدا شد و همچنين روى زمين لكه هايى مشاهده شد . ليون كه از مأموران تحقيق اين قتل ها بود برادر شيميستى داشت كه به بررسى آن لكه ها پرداخت و نتيجه آن بود كه اين لكه ها خون انسان است . در همين زمان يكى از كارآگاهان كليولند به نام پيتر مرولو با دستگيرى دولزال مخالفت نمود چون او يكى از مظنونينى بود كه وى بازجويى كرده و بعد رها كرده بود. بنابراين ليون سعى كرد قبل از دخالت مرولو كارش را انجام دهد، پس دولزال را در ۵ جولاى ۱۹۳۹ دستگير كردند و پس از يك شب بازجويى دولزال به قتل فلوپوليو اعتراف نمود .
او اظهار كرد با فلو دعوا كرده است و فلو با يك چاقوى قصابى به وى حمله كرده است و وى براى دفاع از خود او را زده و او نيز روى زمين افتاده است . وى كه تصور مى كرده فلو مرده است بدن او را قطعه قطعه كرده و آن را در كوچه گذاشته و همچنين سر و بقيه اجزاى بدنش را به رودخانه ارى انداخته است .
كمى پس از اعتراف وى پرونده اى عليه او تشكيل شد اما وى پس از ۵ روز حبس اقدام به خودكشى ناموفق كرد . كاملاً روشن بود كه اين مرد اشكالى در كارش وجود دارد.
در نهايت خانواده وى وكيلى برايش گرفتند كه او اين اعترافات را بى پايه خواند و گفت كه بر اثر شكنجه و فشار بوده است .
شواهد نيز شروع به بى اعتبار شدن كردند. يك شيميدان از دانشگاه وسترن ريزرو به بررسى لكه هاى خون در اتاق دولزال پرداخت و اعلام كرد كه خون انسان نمى باشد . در آگوست ۱۹۳۹ او را در حالى كه حلق آويز شده بود در سلولش پيدا كردند. خانواده وى از اينكه مطلع شدند اين خويشاوند ۵ فوت و ۸ اينچى در سقف يك سلول كه تنها ۵ فوت و هفت اينچ ارتفاع داشته دار زده شده است تعجب كرده و خواستار كالبدشكافى شدند .
در كالبدشكافى مشخص شد كه او را اگر همان زمان كه پيدا كرده بودند پايين مى آوردند زنده مى ماند .
مأمورين پرونده و همچنين افراد مراقب دولزال به سختى مورد انتقاد قرار گرفتند . در واقع محتمل است كه دولزال هرگز به قتل فلو اعتراف نكرده باشد.
به هر حال فرانك دولزال نيز خود جزو قربانيان پرونده قتل هاى كينگزبرى ران قرار گرفت كه نه توسط قصاب ديوانه، بلكه به خاطر اشتباه نيروى پليس ايالت از بين رفت.
از آن زمان تاكنون توجه چندانى به اين پرونده نشده است . جز آنكه يك فيلم و موسيقى در اين رابطه ساخته شده است.
بازداشت داماد به اتهام قتل پدرزن
206208.jpg
گروه حوادث - كرج - خبرنگار «ايران»: درگيرى لفظى ميان دامادى جوان با پدر همسرش منجر به قتل پيرمرد شد و داماد به اتهام قتل عمد بازداشت شد.
ساعت ۱۸عصر روز ۱۵بهمن ماه سال گذشته مرد ۵۰ساله اى در حالى كه دچار خونريزى مغزى شده بود و بر اثر آن دچار منگى، سرگيجه و كاهش سطح هوشيارى بود به بيمارستان قائم كرج انتقال داده شد. با وجود تلاش پزشكان پس از سه روز مرد روى تخت بيمارستان جان سپرد و پسر وى با مراجعه به كلانترى ۱۱مركزى از داماد ۲۸ساله شان به خاطر ضرب و شتم پدرش شكايت كرد و گفت: ۵سال پيش بود كه خواهرم با جوانى ازدواج كرد ولى پس از مدت كوتاهى از ازدواج شان به خاطر بيكارى دامادمان پدرم ناچار بود كه هزينه هاى زندگى آنها را تأمين كند. با اين حال هر چندوقت يك بار دامادمان به علت اعتيادى كه داشت به خانه مان مى آمد و با تهديد از پدرم پول مى گرفت. وى افزود: عصر روز گذشته او براى گرفتن پول به خانه پدرم آمده بود ولى در خانه پولى نبوده كه به او بدهند به همين خاطر او با پدرم درگيرى لفظى پيدا كرده و سر پدرم را به ديوار كوبيده و با مشت به دهان و صورت مادرم كوبيده است كه به خاطر آن چند استخوان صورت مادرم و دندان او شكسته است.
به دستور محسن على اشرف - بازپرس شعبه ۲۰دادسراى امور جنايى كرج - داماد ۲۸ساله تحت تعقيب قرار گرفت. همسر مقتول در مورد چگونگى درگيرى به بازپرس جنايى گفت: دخترم و دامادم با هم اختلاف شديدى پيدا كرده بودند. دامادم به خانه ما آمد و موتور پسرم را خواست. آنها از خانه ما رفتند تا به تهران و خانه خودشان برگردند اما يك ساعت بعد در كمال تعجب برگشتند و دامادم گفت كه مى خواهد زنش را طلاق بدهد. شوهرم گفت تا كى مى خواهى زنت را عذاب بدهى او باردار است تا الآن هم من خرج زندگى تان را داده ام. شوهرم از پسرم خواست به پليس تلفن كند كه دامادم با شوهرم درگير شد او شوهرم را هل داد و با مشت و لگد به جان او افتاد كه شوهرم بيهوش شد و او فرار كرد. ساعت ۱۳روز ۲۳اسفند ماه متهم در منزل پدرش در تهران دستگير شد و در برابر بازپرس على اشرف قرار گرفت و گفت: من تابلوساز هستم با شراكت پدرم از مدتى قبل خودرويى را خريده بودم و روى آن كار مى كردم ولى به خاطر مشكلاتى كه پيش آمده بود خودرو توقيف شده بود. به خاطر مشكلات مالى نمى توانستم ماشين را از پاركينگ بيرون بياورم. هيچ كس هم به من كمك مالى نمى كرد. پدرم سكته كرد و خانواده ام مرا مقصر مى دانستند آن روز به خانه پدر زنم رفته بودم خواستم كه موتور برادر زنم را قرض كنم تا به خانه مان برويم چون كرايه ماشين نداشتيم اما به خاطر همين در آنجا جرو بحث مان شد در طول راه به زنم گفتم كه به اين صورت ديگر دوام زندگى مان امكان ندارد هزينه جراحى پدرم و زايمان همسرم و بيرون آوردن خودرو از پاركينگ به من فشار زيادى مى آورد ديگر چيزى براى فروش نداشتيم دوباره به خانه پدرزنم برگشتيم و اين بار جر و بحث مان بالا گرفت. وى با ناراحتى ادامه داد: ذهنم كار نمى كرد و چشمانم جايى را نمى ديد نمى دانم چطور شد كه با پدر زنم درگير شدم. از كارى كه كرده ام پشيمانم. حالا هم نمى توانم مرگ او را باور كنم.
به گزارش خبرنگار ما داماد جوان با قرار بازداشت موقت جهت تكميل تحقيقات در اختيار دايره ويژه قتل اداره آگاهى كرج قرار گرفت.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |