پنجشنبه ۱۸ فروردين ۱۳۸۴ - ۲۷ صفر ۱۴۲۶
Thu, Apr 7, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۰۹۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
اداى دين
به عزت الله فولادوند
مترجم «درسنگر آزادى»
كتاب انديشه
درستايش عقل وآزادى
اداى دين
به عزت الله فولادوند
مترجم «درسنگر آزادى»
206352.jpg
مسعود رضوى
در نخستين سالهاى پيروزى انقلاب اسلامى در ايران، هنگامى كه جوانان خشمگين و سرشار از انرژى، صفات و مصطلحاتى نظير ليبرال، رفرميست، ريويزيونيست و... را درباره كسى به كار برده يا موثق مى پنداشتند، وى را دشمنى مفروض قلمداد كرده و ديگر لطفى در جمال و حسنى در كمالش نمى يافتند. سيطره ايدئولوژيها و انگاره هاى ايدئولوژيك، اينگونه، بسيارى از رجال و معاريف و پيشكسوتان فرهنگ و دين و سياست را به حاشيه راند و يا گاهى از اين ديار رماند!
وقوع انقلابها و ادوار بحرانى، البته استثناى تواريخ ملل است و ايام و شهور آن نيز از جمله ابتلائات و مهلكات قوم است، به همين علت، اقتضائات آن نيز همچون تب لرزه اى گذرا، تا ايجاد نظم و ثبات و پيدايش تعادلى تازه، قابل توجيه و تحمل است. اما اگر زمانى دير برقرار بماند و بپايد، آنگاه آسيب ها خواهد زد و خود به قاعده بدل خواهد شد. ملل و جوامع بسيارى، از اين رهگذر زيان ديده يا زوال يافته اند. جدال عقلانيت و فرهنگ با جزميت و ايدئولوژى در تاريخ همه انقلاب ها، داستانى بس عبرت آموز و دلكش است. گاه همچون انقلاب كبير فرانسه، در سرشت خونين حوادث آن، سرنوشت  آزادى و حقوق بشر و جمهوريت و عقلانيت رقم زده شده است و گاه نيز همچون انقلابات و ابتلائات ۱۹۱۷ در روسيه، راهبران و پيشقراولان انقلاب، ملتى را از توفان خون گذرانده و با وعده جامعه و جهانى آرمانى، طنابها را به زنجير بدل كرده و به نام طبقه كارگر، جذام جزميت را به جان تك تك آحاد و افراد جامعه خود افكندند. به نام مساوات، فقر را به تساوى قسمت كردند. روح آزادى را آزردند و بوروكراسى بى ترحم و فاسد حزبى را بر سرنوشت اقوام و ملل تابعه حاكم كردند. فرجام كار چند دهه بعد مشخص شد. در دهه هشتاد، جسم و روح پوسيده كمونيسم، همه جهان را مى آزرد و در دهه نود و پس از آن، جز خاطره اى پريشان و غم انگيز از آن برجاى نمانده بود.
اينكه چه عناصر و عللى، آن فرجام و چه اراده و عواملى، اين سرانجام را براى انقلابها رقم مى زند، بحثى دشوار، بلكه دشوارترين بحث در علوم اجتماعى و جامعه شناسى و سياست است. هيچگاه نيز به كمال فهميده نخواهد شد كه به راستى منشأ اين تموج و طوفانهاى جوامع يا تلاطم و هلاك تمدنها چه بوده و قواعد و قانونمنديهاى حاكم بر آن چيست؟ نه اينكه هيچ قاعده اى نباشد يا به فهم درنيايد. بلكه هر انقلابى و هر تحولى، چنان تازگيها و تجددهايى با خود همراه دارد كه صورتبندى قواعد پيشين را دستخوش تغييرات اساسى مى نمايد. به هر حال، در يك نكته ترديد نبايد كرد و آن اينكه همه ملل و جوامع صاحب فرهنگ و داراى تمدن در سده ها و سنوات اخير، از قرن ۱۶ ميلادى تا اين زمان، دستخوش انقلاب يا انقلابهايى به معناى مدرن و امروزين بوده اند. انقلابها، حقايق نهفته در ذات اين جوامع را عريان كرده و رسوبهاى زيرين را به ديد آورده است. هم از اين رو، در نهايت، بستر ساز تعميق معرفت اجتماعى و افزايش ثبات و تعادل بوده و اقوام ناآرام و با آرمان را از نيروهاى مخرب پنهان «تخليه» و به يك معنا «تحليه» كرده است.
انقلاب اسلامى و مردمى ايران در سال ۱۳۵۷ نيز از اين امر مستثنى نيست. حقايق مستتر در زير لايه هاى حيات ايرانى و حتى ضمير ناخودآگاه و اخلاق پيچيده اين قوم، در فوران ،۱۳۵۷ يكباره منتشر و منفجر شد و به رغم مدعيات تبليغى و رسمى حكومتها، همچون آينه اى بى زنگار بود و نمود ملت ما را در معرض نظاره خويش و بيگانه نهاد. به قول فغانى:
تا روى بسته بود، دم خلق بسته بود
اين غلغل از نظاره منظور شد بلند
با اين مقدمات، انقلاب ايران، هنوز در پويه تغيير و بوته تحول و ترازوى داورى است. به حكم عقل و واقعيت، در اين عرصه مى بايد احتياط كرد. نقاط مثبت و اميدبخش كه غالباً مربوط به تعميق و توسيع عقلانيت در مردم و ظهور جوانه هاى مدنى است، اميد برانگيز است، اما در سوى ديگر، افقهاى ابهام و مه آلود نيز بى ترديد پرسش هاى بسيار برمى انگيزد. نهايتاً آنچه مى تواند سمت و سوى نهايى تحول در ايران را به مسير آفاق روشن و اميدبخش هدايت كند، عنصر فرهنگ است. آنچه در صدر اين مكتوب گفته شد كه در فضاى نوباوه فرهنگ سياسى صدر انقلاب، چگونه صفاتى همچون ليبرال و رفرميست، مذموم بود و موصوفان نگون بخت چگونه عذاب مى كشيدند، تنها يك برگ از صحيفه آن دوران پرماجرا است.
متأسفانه، اين آلايش و كاهيدگى در كاربست مصطلحات سياسى، تنها معلول فضاى ملتهب اوج و فرود انقلاب نبود. به دلايل قطعى و براهين كافى، مى توان ريشه آن را در دهه ۱۳۲۰ در فرهنگ سياسى چپ زده و فقير آن دوره و به عبارت روشنتر، در استالينيسم حزب توده يافت. شبه فرهنگ ترويجى حزب توده، اندك دستاوردها و تجربه هاى سياسى مشروطه را كه در ساليان سلطنت خودكامه رضاشاه تضعيف شده بود، برباد داد و مبانى آن را بكلى ويران ساخت. جهت تجدد را نيز در ميان نخبگان و تحصيلكردگان و طبقه متوسط منحرف كرد و آلودگى غريبى را همچون ويروسهايى پنهان، در سراسر شريانهاى جامعه ضعيف و در حال گذار ايران وارد كرد. دو دهه بعد، اگر تنها به  آموزه ها و آموزشهاى ايدئولوژيكى بنيانگذاران و اعضاى اوليه چريكهاى فدايى خلق و سازمان مجاهدين خلق دقت كنيم، عمق فاجعه را در مى يابيم. انحطاط فرهنگ و مصطلحات سياسى در ميان احزاب و روشنفكران و چپ ها و مذهبى ها و... امرى مسلم و انكارناشدنى است.
اتفاقاً انقلاب اسلامى، پس از گذراندن ادوار بحرانى و شرايط طفوليت، متدرجاً وجدان اصيل و ذات متفكر روشنفكران ايران را به تحرك واداشت و ايشان را به سوى مباحث عميق تر سوق داد. بسيارى از روشن انديشان كوشيدند، ذهن جوان و آرمانگراى نسلهاى پس از انقلاب را با معناى دقيق همان اصطلاحاتى كه دائماً شنيده مى شد آشنا سازند. ابهام زدايى كنند. منابع اصلى را به فارسى درآورند. از شتاب و تعجيل در داوريها بكاهند. عقلانيت را زنده سازند. گفت و گو را رواج دهند. به انديشه مخالف حرمت بخشند و ضمن احترام به سنت و مواريث فرهنگى، دستاوردهاى جهان مدرن و ارزشهاى فراوان آن را بى دليل انكار نكنند.
فهرست انديشوران و دانايانى كه در اين مسير كوششها كرده اند، كوتاه نيست. گاه در اين راه عتابها شنيده و عذابها چشيده اند، اما ايمان و عقل، عشق به ايران و اميد به آينده، بازتوانشان بخشيده و شتابشان افزوده است. در اينجا يكى از ايشان را به بهانه انتشار اثرى مهم و ارزشمند براى فرهنگ امروز ايران نام مى بريم.
دكتر عزت الله فولادوند، انديشمند و مترجم برجسته، در عرصه فلسفه و فلسفه سياسى، در حال حاضر مرجعيتى بى خدشه دارد. مجموعه آثار و دستاوردهايش از هر حيث شايسته ستايش و احترام است و دلايل بسيارى براى اين احترام مى توان برشمرد. نخست: انتخاب موضوعات، سرفصل ها و عناوين مناسب و پاسخگوى نيازهاى دوران ما، دوم نگارش متون و مقدمه هاى افزون بر اصل جهت ايضاح موضوعات، سوم نثر پخته و معيار كه با گزينش اصطلاحات دقيق، محتواى مطالب را به عاليترين شكل منعكس مى نمايد.
يكى از آخرين آثار عزت الله فولادوند، تأليف - ترجمه اى به نام در سنگر آزادى است. اين اثر كه شامل مقدمه اى تفصيلى در شصت صفحه از ايشان است، ترجمه يازده مقاله از فردريش فون هايك متفكر بزرگ اتريشى است. اين كتاب از هر نظر شايسته توجه است، چه توضيحات فولادوند كه چكيده دقيقى از بنيانهاى فكرى و تئوريهاى بديع فون هايك و نشانگر اهميت مرتبه علمى و تأثير عظيم اين مرد بر انديشه و وجدان معاصر بشريت است. فولادوند به تأسى از هايك، بى آنكه در دام پيچيده گوييها و اغلاق روشنفكر نمايانه گرفتار شود، خطوط اصلى و بارآور انديشه هاى اين ليبرال بزرگ را به خواننده نشان مى دهد. مقالات برگزيده، در پاسخ به نيازهاى روز ترجمه شده، علاوه بر آنكه با عقايد وى در فلسفه و روانشناسى نيز آشنا مى شويم. فولادوند غناى استدلالهاى هايك را در نقد و رد نظامهاى متمركز و دفاع پايدار از نظام آزاد چرخش سرمايه، گردش اطلاعات و دموكراسى، به دقت نشان مى دهد. در اين اثر روش سيال و آينده نگر هايك، براى خواننده بسيار آموزنده است، بدين معنا كه كيفيت هاى متنوعى از كاربست خرد در علوم اجتماعى و اقتصادى را مى آموزيم و اين چيزى است كه بسيار بدان نيازمنديم. خاصه در دو مقاله «چرا فرو مايه ترين عناصر در صدر مى نشينند؟» و «اقسام خردگرايى» در كشور ما كه سالهاست سياست موضوع اساسى بحث ها و محافل نخبگان و روشنفكران و دانشجويان و حتى عامه مردم است. قرائت اثرى همچون «در سنگر آزادى» مى تواند نمونه اى سازنده را در اختيار خواننده فارسى زبان قرار دهد و حدود هر چيز، از جمله خرد انسانى را در چنين علوم و امورى روشن سازد. هايك با ارائه تعاريفى دقيق، ابهام زدايى مى كند. آثار او اجازه بروز سوء فهمها و تحريفهايى نظير آنچه در صدر اين مقاله آمد را از ميان مى برد و در عوض، امكان معرفتى كارآمد و سالمتر را فراهم مى سازد. در پرتو اين معرفت، فضايل و ثمرات آزادى و حكومت انتخابى مكشوف مى شود. هايك عمق لايه هاى «مسؤوليت و  آزادى» در جوامع مدرن را در حاشيه «معضل لاينحل تخصص» نشان مى دهد. يكى از مهمترين مقالات اين كتاب «سوسياليسم و علم» نام دارد كه بسيار مفيد خواهد بود اگر براى انتشار عامتر و فراتر از يك كتاب - با محدوديت مخاطبانش - در نظر گرفته شود. در اين مقاله، هايك به ما نشان مى دهد كه ضعف علمى و اخلاقى، چگونه دستمايه تحريفهاى بزرگ شده و فقدان مبانى علمى در تفكر چپ، چه سرنوشتى براى ايشان و جهان معاصر به بار خواهد آورد. كلام را به جستارى از فريدريش فون هايك به پايان مى برم:
«... هنوز ممكن است قادر به حفظ دموكراسى و جلوگيرى از لغزيدن به سوى چيزى شويم كه نام  آن را «دموكراسى توتاليتر» گذاشته اند و به نظر بسيارى كسان، اجتناب ناپذير مى رسد.» (در سنگر آزادى، فريدريش فون هايك، ترجمه عزت الله فولادوند، انتشارات لوح فكر، چاپ اول، ص ۲۴۴)
كتاب انديشه
مرآة الحرمين
(سفرنامه مكه)
206397.jpg
*  تأليف: ايوب صبرى پاشا
* ترجمه عبدالرسول منشى
* به اهتمام جمشيد كيان فر
*  نشر ميراث مكتوب
دريايى از فرهنگ پر مايه اسلام و ايران در نسخه هاى خطى موج مى زند. اين نسخه ها در حقيقت، كارنامه دانشمندان و نوابغ بزرگ و هويت نامه ما ايرانيان است. به اين اعتبار بايد اين ميراث را پاس بداريم و به احيا و بازسازى آن بكوشيم.
«مركز نشر ميراث مكتوب» با هدف احيا و نشر كتابها و رساله هاى خطى در سال ۱۳۷۴ بنياد نهاده شد تا با حمايت از كوششهاى محققان و مصححان، و با مشاركت ناشران، مؤسسات علمى، اشخاص فرهنگى و علاقه مندان به دانش و فرهنگ سهمى در نشر ميراث مكتوب داشته باشد.
از آخرين كارهاى اين مركز نشر كتاب «مرآة الحرمين» تأليف ايوب صبرى است ( در گذشته ۱۳۰۸ هـ.ق). وى از فضلاى دولت عثمانى است كه در سالهاى پايان عمر خويش مشاهدات خود را از سفر تاريخى مكه در اين كتاب آورده است و سپس اين اثر به دستور ناصرالدين شاه، توسط ميرزا عبدالرسول منشى كه از مترجمان دارالترجمه ناصرى بود از تركى به فارسى ترجمه شد.
اثرى كه پيش رو داريد ۲ مجلد از پنج مجلد اصلى «مرآة الحرمين» است كه به تاريخ و جغرافياى مكه اختصاص دارد و در آن به تعمير بناى خانه خدا توسط سلطان عثمانى نيز اشاره شده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |