پنجشنبه ۱۸ فروردين ۱۳۸۴ - ۲۷ صفر ۱۴۲۶
Thu, Apr 7, 2005
جوان
۳۰۹۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
رفتارهاى عجيب م
هنر نزد ايرانيان است و بس
206442.jpg
گزارشى كه اكنون پيش رو داريد، با تلخى و گزندگى بعضى از ويژگى هاى رفتارى ما ايرانيان را مطرح مى كند. ويژگى هايى كه معمولاً آن را فراموش مى كنيم و در زرورق «هنر نزد ايرانيان است و بس» يا جملاتى مشابه مى پيچيمشان. اميدواريم تحمل خواندن آن را داشته باشيد و كمى به فكر فرو برويد. با اين توضيح كه برشمردن اين ويژگى ها به هيچ عنوان به معناى انكار دهها صفت خوب نزد ما ايرانيان نيست.
اميد رضايى
اولين روزكارى سال۱۳۸۴ كه شروع شد، در همين دفتر روزنامه ايران بيش از صدها روبوسى صورت گرفت. اين يك عادت ايرانى است كه همه بايد بعد از مدتى كه هم را نديده اند از اين طريق ابزار محبت و دوستى كنند. بنابراين، اين اتفاق تنها در روزنامه ايران نيفتاد بلكه در تمام ادارات و مؤسساتى كه بعد از پانزده روز تعطيلى بازگشايى شدند صورت گرفت. نيمه عمر اين روبوسى ها چقدر است؟ آيا اين يك پيوند دوباره است ويك اظهار ارادت و محبت و فراموشى اختلافات يا تنها يك حركت نمادين است كه تا ظهر اولين روز كارى طول مى كشد و بعد دوباره روز از نو و روزى از نو.
ما عادتهاى عجيب و غريبى داريم. به همين روبوسى كردن هاى وقت و بى وقت فكر كنيد؟ گاهى اوقات واقعاً آدم را عصبى مى كند. درست مثل تعارف كردن هايمان كه انگار تمامى ندارد. نيمى از وقت ما ايرانى ها به تعارف كردن مى گذرد. اينكه كداممان اول از در داخل شويم، اينكه كداممان به مهمانى خانه ديگرى برويم و... يكى از دوستان جوان ما كه مدتهاست به زادگاهش در شيراز سرنزده مى گويد: «وقتى آنجا مى روم اعصابم خرد مى شود. همه با آدم تعارف مى كنند و همين باعث مى شود كه احساس راحتى نكنم. فكر مى كنم همه چشم ها دنبالم هستند. همه مى خواهند آدم را دعوت كنند و اغلب تصور مى كنند در مهمانى مهمترين مسأله چيز خوردن است. بشقابت را پر مى كنند و وقتى با هزار زحمت كلى غذاخوردى يك دفعه مى بينى بشقابت دوباره لبريز از غذا شد.»
اين حس خيلى از ماها در مهمانى هاست وقتى با آدم اينطور رفتار مى كنند معذب مى شويم چون به موازات اينكه اين رفتار نشانه محبت صاحبخانه است ولى از طرف ديگر نشانه اين است كه صاحبخانه تمام مدت حواسش به تو و آنچه مى خورده اى بوده است. اين حس اغراق شده مهمان نوازى در ما ايرانى ها، گاه باعث گول خوردن عده اى هم مى شود. اغلب كسانى كه بعد از سالها اقامت در خارج از ايران، سرى به كشورشان مى زنند و يكى دوماهى در اينجا مى مانند وقت بازگشت دوباره، غالباً تصميم شان اين است: «مى رويم كارهايمان را مى كنيم و برمى گرديم تا ايران زندگى كنيم.» آنها بيشتر تحت تأثير اين مهمان نوازى اغراق شده ما قرار گرفته اند و نمى دانند كه اگر مثل خود ما ساكن اينجا شوند، ديگر از اين خبرها نيست و هر روز آنها را به يك مهمانى دعوت نمى كنند و هر روز آدمهاى ديگر وقت نمى گذارند تا آنهارا به رستوران و موزه و شيراز و اصفهان ببرند.
مهمان نوازى اغراق شده ما در برخورد با خارجى ها كه ديگر به حد اعلا مى رسد و گاهى مى شود - با عرض معذرت - اسم آن را خودباختگى گذاشت. در جايى مثل لندن اگر شماى غيرانگليسى، همزمان با يك فرد انگليسى در يك اداره كار داشته باشيد، غيرممكن است كه كار شما زودتر از بقيه راه بيفتد اما در ايران برعكس است، خارجى بودن كليد ورود به خيلى جاها و تسريع در انجام خيلى از امور است. نمى خواهيم وارد بحثهاى شوو نيستى و يا حداقل ناسيوناليستى بشويم، اما تنها مى خواهيم يادآورى كنيم كه اين نوع برخوردها بايد تعديل شود. يك نقاش جوان كه در يكى از گالريهاى منطقه شمال شهر نمايشگاهش را برگزار كرده بود با افتخار مى گفت كه همسر سفير سوئيس و فرانسه به تماشاى نمايشگاهش رفته اند و اين را نشانه اهميت كارهايش مى دانست. اين همان نگاهيست كه بر بيگانه پرستى بسيارى از ما شهادت مى دهد. همان نگاهى كه در شكل پيشرفته اش در دوران قاجار، دولتمردان ايرانى را به دودسته طرفداران روس و انگليس تقسيم بندى مى كرد.
مى دونى يارو چى كار كرده؟
مى خواهد خوشتان بيايد مى خواهد بدتان بيايد. اما ما يك عادت بد ملى داريم به اسم «بدگويى». اگر دوشنبه گذشته گفت وگوى صفحه جوان را با احمدرضا احمدى خوانده باشيد، حتماً يادتان هست كه اين شاعر در گفت وگويش گفته بود: «وقتى آدمها زياد مهمانى روند و دور هم مى نشينند حرف كم مى آورند و مجبور مى شوند از ديگران مايه بگذارند.» و ما انگار هميشه حرف كم مى آوريم. در يك مهمانى وقتى يكى از مهمانان، ضيافت را ترك مى كند آرام آرام حرف و حديثها با ريتمى خاص شروع مى شود. ابتدا از خوب گفتن درباره طرف شروع مى كنند تا در نهايت صحبت ها به افشاى خصوصى ترين رازهاى او ختم شود.
سرى به ادارات خودمان بزنيد. در يك اتاق كه سه چهار كارمند هستند، به غير از حرف درباره فلان كارمند كه بيست ساعت اضافه كار ى گرفته و فلانى كه با رئيس روى هم ريخته و بهمانى كه مى خواهد زرنگى كنه و... چه حرف ديگرى مى شنويد؟ (البته از صحبت درباره سريالهاى آبكى تلويزيون صرفنظر كرده ايم!) در همان اتاق وقتى يك نفر از همان اعضاى شركت كننده در بحث غيبت و بدگويى از اتاق خارج مى شود، خودتان حدس بزنيد كه چه اتفاقى مى افتد. ما در اينجا بسيارى از كم كاريهاى خودمان را سعى مى كنيم با بدگويى از ديگران جبران كنيم. ضعف و در يك كلمه - ببخشيد - بى عرضگى هايمان را با بزرگ جلوه دادن مشكلات ديگران مى پوشانيم. معمولاً وقتى دنياى آدمها حقير و كوچك باشد، رفتارشان هم چنين مى شود و متأسفانه در بسيارى موارد ما چنين رفتار مى كنيم. تكرار مى كنيم كه گفتن اين حرفها تلخ است و به مذاق خيلى ها كه «هنر را فقط نزد ايرانيان مى دانند و بس» شايد خوش نيايد اما...
من درست مى گم!
ما همديگر را قبول نداريم. حتى زمانى كه با هم موافق هستيم هم همديگر را قبول نداريم. در زمانى كه يك نفرمان دارد صحبت مى كند، ما به جاى اينكه به حرفهاى او گوش دهيم بيشتر داريم به اين فكر مى كنيم كه چطور جوابش را بدهيم يا چطور بگوييم كه او اشتباه مى كند و ما درست مى گوييم.
آيا هيچ وقت لوله كش يا بنايى را براى تعميرات به منزل آورده ايد؟ اين رفتار مشترك آنهاست كه توى خانه چرخى مى زنند و اولين چيزى كه مى گويند ايراد گرفتن از كار بنا يا لوله كش قبلى است. اگر كار در سطح لوله كش و بنا باقى مى ماند مشكلى نبود اما متأسفانه اين اخلاق ملى به سطوح مديريتى كلان هم تسرى پيدامى كند. هر مديرى كه به كار گمارده مى شود، اولين كارش از بين بردن همه نشانه هاى مديران گذشته است. از تعويض معاونين گرفته تا تغيير آيين نامه و تا مى خواهد شروع به انجام كارى مفيد كند، بايد برود و جايش را به مدير بعدى بسپارد.
بارزترين و پيشرفته ترين شكل اين نوع برخوردها را مى توان در رفتارشناسى شبكه هاى تلويزيونى ماهواره اى بررسى كرد. هيچ كدام هم را قبول ندارند وهمه هم شبيه هم هستند و معلوم نيست چه چيز همديگر را قبول ندارند!
ما چندان اهل استفاده از تجربه هاى هم نيستيم. سيستم آزمون و خطا را ترجيح مى دهيم چون هميشه فكر مى كنيم نفر قبلى درست عمل نكرده. براى همين است كه هنوز بعد از بيست و هفت سال نتوانسته ايم يك سيستم درست در برگزارى كنكور داشته باشيم، نتوانسته ايم سيستم توليد و توزيع دارو را درست كنيم، نتوانسته ايم طرح جامع شهرى تدوين كنيم و اوضاع اداره شهرها را ازاين به هم ريختگى نجات دهيم. خيلى هايمان ايده هاى خوب داريم، طرحهاى خوب داريم و با انرژى شروع مى كنيم اما مدتى نمى گذرد كه آن حرفها و ايده ها را به فراموشى مى سپاريم. چون يا حوصله مان سر مى رود و يا وقتى وارد كار شده ايم تازه فهميده ايم كه با چه مشكلاتى رو به رو هستيم و اين نشان مى دهد كه هيچ كار كارشناسى روى طرح هايمان انجام نمى دهيم. همين روزنامه ايران امروز را ورق بزنيد. خبر چند تا پروژه يا طرحى كه قرار است تا پايان سال يا «به زودى» انجام شود توى آن نوشته شده. آنها را علامت بزنيد و لطفاً روزنامه را تا پايان سال۸۴ پيش خودتان نگه داريد. چند تا از اين طرحها به سرانجام مى رسد؟
ان شاءالله فردا
چند وقت پيش يكى از مديران روزنامه ها به نگارنده پيشنهاد كار داد و من كه مى خواستم محترمانه از زير قبول كردن اين كار شانه خالى كنم گفتم: «ان شاءالله بعد از عيد» و اين جمله داد او را درآورد كه چرا ما هميشه كار امروزمان را به فردا مى اندازيم. جداى از اينكه اين جمله من يك بهانه بود اما حرف مدير آن روزنامه حرف كاملاً درستى بود. اين عادت ما ايرانى هاست هميشه كارهايمان را از يك مبدأ خاص مى خواهيم شروع كنيم. بعد از عيد، بعد از محرم و صفر، بعد از ماه رمضان، اول مهر و... و معمولاً هم اين تاريخها تنها يك نوع آرامش موقت و عامليست براى رهايى از عذاب وجدان در انجام ندادن كارهايى كه بايد انجام دهيم. سيگاريها معمولاً از شنبه مى خواهند سيگار نكشند، چاقها از اول ماه رژيم مى گيرند و تنبل ها از آخر هفته شروع به ورزش مى كنند. البته اينها همه تنها در انديشه، مى گذرد و هيچ وقت به آن تاريخى كه خود اعلام كرده ايم پايبند نيستيم.
آيا اساساً ما مردمان تنبلى هستيم؟ نشانه ها مى گويد اگر تنبل نباشيم دست كم چندان زرنگ هم نيستيم، براى همين است كه هوش ذاتى مان را (كه در اين يكى واقعاً شكى نيست) معمولاً در جهتى به كار مى اندازيم كه حداكثر راحتى را برايمان به ارمغان بياورد. شايد تعداد زياد تعطيلى ها در تقويم ما هم برآمده از همين ويژگى باشد.
يكى ديگر از ويژگى هاى ما خراب كردن چيزهاى نو است. انگار با مدرنيسم يك نوع دوستى خاله خرسه داريم كه به جاى استفاده درست از آن، بدترين استفاده ها را از آن مى كنيم. ماشين سوارى مان را ببينيد، هنوز نتوانسته ايم به فرهنگ درست رانندگى برسيم. هنوز نمى خواهيم قبول كنيم كه مخالفت با پليس مخالفت با امنيت  مان است نه مخالفت با يك سيستم خاص يا هر چيز ديگر. اينترنت را به افتضاح مى كشيم. به جاى استفاده درست از چت براى ارتقاى علمى، فرهنگى يا حتى تحكم دوستى ها، آن را با هزار و يك كار آلوده مى كنيم. همين اوركات معروف كه حالا درباره فيلتر شدنش اينجا و آنجا مى نويسيم، توسط خود ما به سقوط كشيده شد و خيلى هايمان بدترين استفاده ها را از آن كرديم و...
شايد اين مقاله بتواند بسيار طولانى تر شود. هنوز درباره خيلى چيزها ننوشته ايم و هنوز تلنگرهاى بيشترى بايد بخوريم. ما اميدواريم كسى اين مطلب را به حساب توهين به فرهنگ ملى نگذارد و كسى نگويد كه چهار تا جوان بى سواد آمده اند و از دهانشان بزرگتر حرف مى زنند. ما به جوانى وخامى خودمان اعتراف داريم اما مى گوييم چرا نبايد عيب هايمان را خودمان تشخيص دهيم و آنها را درمان كنيم؟
افتخار كنيم كه ايرانى هستيم
206439.jpg
نازنين جهرمى
بياييد به خودمان افتخار كنيم. به ايرانى بودنمان و صفت هايى كه برازنده ما ايرانيهاست. هرجاى دنيا كه برويد ايرانى را با سه صفت خوب مى شناسند «احترام »، «مهمان نوازى » و «كمك به همنوع».
خيلى ها «مهمان نوازى» ما را نوعى تعارف به دردنخور مى دانند اما اين صفت از قديمى ترين صفات و حقيقى ترين آنهاست. مهمان نوازى از ته قلب ما برخاسته است. مادربزرگم هميشه مى گفت: «اگر مهمانى به خانه ات آمد، هرچه دارى با او قسمت كن! نمى خواهد سفره هفت رنگ بچينى . همان كه هست را با هم بخوريد. يك لقمه خوردن نان خشك بهتر از اين است كه دل گرسنه از خانه ات برود.» و اين اعتقاد قلبى و هميشگى اش بود. تعارف با مهمان نوازى فرق مى كند. قبول كه تعارف معمولاً از ته قلب نيست اما مهمان نوازى در رگ و خون ما ايرانيها جارى است. بهترين مثال دراين باره فيلم «مهمان مامان» به كارگردانى داريوش مهرجويى است. اگر فيلم را ديده باشيد يا كتاب آن را (به نويسندگى هوشنگ مرادى كرمانى ) خوانده باشيد، خوب خاطرتان هست كه تعارف هاى بى مورد پدر خانواده چه اعصابى از همه به خصوص مادر خانواده خرد مى كرد. اما ديديد كه مادر چه تلاشى براى پذيرايى و مهمان نوازى از خواهرزاده و عروسش مى كرد. تلاشى كه از ته قلب بود و بوى رنگ و ريا نمى داد. اتفاقاً «كمك به همنوع » هم در همين مواقع حساس شكل مى گيرد. ديديد كه همه همسايه ها چگونه از شام خودشان گذشتند تا سفره خانه بغلى خالى نماند. همه از جان و دل مايه گذاشتند و كمك كردند تا همه چيز به نتيجه برسد. اين خصوصيت خوب ما ايرانى هاست كه در مراسم مختلف مثل مهمانى ، عروسى ،نذرى ، ختم، عزادارى و ... از كمك كردن به ديگران هيچ مضايقه اى نمى كنيم.
«احترام » هم كه ديگر جاى خود دارد. با اين واژه به دنيا مى آييم و با آن به خاك مى رويم. احترام در همه چيز زندگى ما جريان دارد. حرمت بزرگتر ، حرمت كوچكتر ،حرمت سفره ، حرمت نان، حرمت كار ، حرمت قلم و هزاران هزار احترام ديگر كه هر روز با آن زندگى مى كنيم و به آن عمل مى كنيم. همين است كه معتقدم بايد به خودمان افتخار كنيم. اينها صفاتى است كه نسل به نسل و سينه به سينه به يكديگر منتقل مى كنيم و وجه تمايز ما با ديگر مليت هاست. شايد اين حرفها به نظر شما كمى ناسيوناليستى باشدولى من هراسى از حرفهاى شما و ناسيوناليست خوانده شدن خودم ندارم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |