نماى مهر: تقى آزاد ارمكى ، متولد ۱۳۳۶ كاشان
- دكتراى جامعه شناسى از دانشگاه مريلند آمريكا ۱۳۷۱
- دانشيار و عضو هيأت علمى گروه جامعه شناسى دانشكده علوم اجتماعى دانشگاه تهران
- مدير گروه علوم اجتماعى مركز گفت وگوى تمدنها ۱۳۸۱
- سردبير و مدير مسؤول مجله پژوهش و سنجش ۷۵ - ۱۳۷۳
- مدير گروه جامعه شناسى دانشگاه تربيت مدرس - ۱۳۷۴
- مدير دانشكده علوم اجتماعى ۱۳۷۵ تاكنون
- مديرمسؤول نامه علوم اجتماعى ۱۳۷۵
- مدير مركز تحقيقات ، مطالعات صدا و سيما ۷۵ - ۱۳۷۳
- مدير كل پژوهشى دانشگاه تهران ۱۳۷۱
- انجام بيش از ۳۳ طرح مطالعاتى در زمينه هاى مختلف جامعه شناسى
- چاپ بيش از ۵۰ مقاله در زمينه هاى مختلف جامعه شناسى در نشريات داخلى و خارجى
برخى از تأليفات او عبارتند از : نظريه هاى جامعه شناسى ، نظريه در جامعه شناسى ، بنيانهاى جامعه شناختى، جامعه شناسى جامعه شناسى ايران ، جامعه شناسى ابن خلدون ، بررسى مسائل اجتماعى ، انديشه نوسازى در ايران و ...
نمى دانم چرا هروقت كه صحبت از «تقى آزاد ارمكى » مى شود ياد «مدرنيته ايرانى » مى افتم. كتاب مدرنيته ايرانى البته يكى از آن كتابهايى است كه خيلى در زمان چاپ گل كرد و به قلم خود آزاد ارمكى نوشته شده است. «مدرنيته ايرانى » در واقع يكى از نخستين پژوهش هاى جامعه شناسانه در باره جريان هاى روشنفكرى ايران است و نويسنده در آن تلاش مى كند تا به شناخت يك جريان انديشگى و فرهنگى براساس يك مفهوم بنيادين جديد در فلسفه علم به نام پارادايم بپردازد.
«تقى آزاد ارمكى » متولد سال ۱۳۳۶ كاشان است و پس از اتمام تحصيلات ابتدايى و متوسطه در سال ۱۳۵۴ به عنوان دانشجوى دانشكده علوم اجتماعى دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در سال ۱۳۵۹ به دريافت مدرك كارشناسى و در سال ۱۳۶۴ كارشناسى ارشد از دانشگاه تربيت مدرس نائل آمد.
او سپس در سال ۱۳۶۷ از طرف دانشگاه تهران جهت ادامه تحصيل در مقطع دكتراى جامعه شناسى به دانشگاه مريلند اعزام مى شود و در سال ۱۳۷۱ با اخذ مدرك دكترا با گرايش اصلى جامعه شناسى نظرى و گرايش فرعى جامعه شناسى توسعه به كشور باز مى گردد.
«تقى آزاد ارمكى » در باره رساله دكترايش مى گويد: رساله تحصيلى ام در مقطع دكترا با عنوان بررسى ريشه اى نظريه ابن خلدون : تحليل متاتئوريكى با راهنمايى استاد «جورج ريتزر » انجام شد. او در سالهاى پس از دكترى در حوزه جامعه شناسى نظرى، كتابهاى متعددى از جمله نظريه درجامعه شناسى ، نظريات جامعه شناسى ، مسائل اجتماعى ، درآمدى بر نظريه سازى در جامعه شناسى و ... را تأليف مى كند و چون علاقه مند به تحول انديشه در عرصه هاى اجتماعى است و اين حوزه را به دقت مورد مطالعه قرار داده است كتابهايى را هم در اين زمينه به عرصه چاپ مى سپارد كه برخى از آنها عبارتند از : انديشه اجتماعى متفكران از فارابى، انديشه اجتماعى متفكران مسلمان از خواجه نظام الملك تامطهرى و جامعه شناسى ابن خلدون.
آزاد ارمكى خودش البته معتقد است كه سرآمد كليه اين مباحث نظرى انتشار كتاب جامعه شناسى جامعه شناسى در ايران است كه دغدغه اصلى آن نقد زمينه هاى تاريخى و اجتماعى جامعه شناسى در ايران است كه درزمان انتشار به عنوان كتاب برگزيده علوم اجتماعى دانشگاه تهران انتخاب شد. آزاد ارمكى پس از پايان دوره دكتراى جامعه شناسى، درحوزه تحقيقات و مطالعات اجتماعى دو جهت گيرى تحقيقى را پيگيرى كرده است كه عبارتند از : جهت گيرى آغازين كه بيشتر نظرى بوده است و به مطالعات «فراتحليلى» معطوف است. از اين رو مجموعه تحقيقات اش تحت عناوين «فراتحليل رساله هاى كارشناسى ، كارشناسى ارشد و دكترى جامعه شناسى - وضعيت جامعه شناسان در ايران » و «روند و تحول انديشه اجتماعى» با حمايت معاونت پژوهشى دانشگاه تهران انجام داده است كه مقالات متعددى از اين تحقيقات در مجلات داخلى به چاپ رسيده و كتاب «جامعه شناسى جامعه شناسى در ايران » تا حدود زيادى محصول اين نوع تحقيقات است.
جهت گيرى دوم آزاد ارمكى به گفته خودش با تأسى از تعلق به رويكرد خاص جامعه شناسى مؤلف (جامعه شناسى وبرى درمقابل ديگر سنت هاى جامعه شناسى ) و تجربه جامعه شناختى اش در ارتباط با تحولات دو دهه اخير در ايران است كه محصول آن به لحاظ نظرى ادعاى اينكه تحولات ايران از سنخ تحولات فرهنگى است ، باز مى گردد.
او در اين باره تحقيقات متعددى تحت عناوينى چون «تغييرات فرهنگى در تهران »، «شكاف نسلى در ايران»، «بحران اجتماعى در نزد روشنفكران ايرانى » و «تغييرات ارزشى در ايران» با همكارى «رونالد اينگهارت» انجام داده است و از اين نوع تحقيقات ، مجموعه مقالاتى براى چاپ در مجلات علمى كشور از جمله «نامه علوم اجتماعى » و «فصلنامه دانشكده ادبيات دانشگاه تهران» ارائه كرده است و در سمينارهاى مختلف داخلى و خارجى هم شركت نموده و مقالاتى را هم در زمينه تغييرات فرهنگى در ايران در سطح ملى و به طور مقايسه اى ارائه كرده است.
آزاد ارمكى علاوه برآنكه پژوهشگر است ، علاوه برآنكه محققى اجتماعى است ، معلم نيز هست. خودش مى گويد: «از سال ۱۳۵۷ تا كنون به تدريس در دبيرستانهاى تهران (بويژه منطقه ۷) ، مراكز تربيت معلم ، دانشكده علوم اجتماعى دانشگاه تهران و گروه جامعه شناسى دانشگاه تربيت مدرس پرداخته و دروس مختلفى منجمله: جامعه شناسى توسعه، تاريخ تفكر اجتماعى در اسلام، نظريه هاى جامعه شناسى و ... را تدريس كرده ام .»
او همچنين در دوره فوق ليسانس و دكتراى دانشگاه تهران ، تربيت مدرس و دانشگاه شيراز هم دروسى چون «تحليل حوزه هاى جامعه شناسى » و جامعه شناسى ايران و انديشه اجتماعى متفكران را تدريس كرده است.
مقوله روشنفكرى ايرانى يكى از عمده ترين دغدغه هاى آزاد ارمكى است . آنقدر كه او را واداشته تا در كتاب «مدرنيته ايرانى » به نقد و بررسى اين مقوله بپردازد.
از اين رو «روشنفكرى ايرانى در كتابهاى او به عنوان يك جريان فكرى و فرهنگى كه دخالتهايى در حوزه سياست نيز داشته است ، در پارادايم هاى مختلف فكرى مورد پژوهش و بررسى قرارگرفته است.»
او درمقدمه كتاب «مدرنيته ايرانى» مى نويسد كه تمامى مطالعات انجام شده درخصوص روشنفكرى ايران يا به صورت زندگى نامه هاى شخصى آنها بوده است و يا در دوره هاى تاريخى و مرتبط با حوادث بزرگ اجتماعى و سياسى مدنظر قرارگرفته شده است.
درحالى كه رويكرد پارادايمى مى تواند مسأله اساسى هردوره از تاريخ روشنفكرى ايران را به صورت يك جريان منسجم فكرى مشخص كند و به فهم سير تكميلى و روبه جلوى پروسه روشنفكرى كمك نمايد.
درواقع سؤال اصلى كه توسط آزاد ارمكى در اين خصوص مطرح مى شود اين است كه «آيا جريان هاى روشنفكرى ايران در طول فعاليت خود به سؤالات مهمتر و بنيادى ترى درهردوره دست يافته اند يا نه؟»
طبق نظر آزاد ارمكى، پارادايم اول، دراين زمينه، پارادايم عقب ماندگى است كه سؤال اصلى روشنفكران نسل اول، دوم و سوم است.
به تعبير ديگر روشنفكران دوران قاجار تا دوره حكومت مطلقه رضاشاهى مى خواستند به اين سؤال پاسخ دهند كه چرا ايران در مقايسه با اروپا و روسيه آن روز عقب مانده است.
پارادايم دوم از نظر تقى آزاد ارمكى «پارادايم توسعه نيافتگى» است كه سؤال و مشغله روشنفكران نسل چهارم وپنچم است.
اما به نظر مى رسد نسل چهارم و پنجم روشنفكرى ايران كه از دهه ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۰ حضور جدى داشتند، بيشتر به نقد از تجدد و ماشينيزم پرداخته اند تا جست وجوى علل توسعه نيافتگى، به علاوه معلوم نيست چه تفاوت مشخصى ميان عقب ماندگى و توسعه نيافتگى وجوددارد.
او معتقداست «روشنفكرانى چون آل احمد و على شريعتى كه ازنفوذ بالايى برخوردار بودند نمونه هاى گويايى در اثبات اين مطلب هستند و به نظر مى رسد دغدغه آنها بيشتر غرب ستيزى بوده است تا غرب گرايى.»
درمورد پارادايم سوم هم كه به نظر آزاد ارمكى توسط نسل ششم روشنفكرى ايجاد شده است و مبتنى بر تجربه سالهاى مبارزه، انقلاب، جنگ و بازسازى اقتصادى درايران است و به واقع نگرى و عينى گرايى قرابت بيشترى پيداكرده است.
اين پارادايم كه ازطرف «ارمكى» پارادايم تغيير فرهنگى ناميده شده بر نوعى چندگانگى و تكثرگرايى درجامعه ايران تأكيددارد. ازنظر او پارادايم تغيير فرهنگى برخلاف پارادايم هاى پيشين بسترى ايجاد كرده است تا دين و مذهب مورد بازخوانى و قرائت هاى متفاوت قرارگيرد و جريانى به نام روشنفكرى دينى را دردرون پارادايم سوم پديدآورد.
ازنظر تقى آزاد ارمكى بررسى پارادايم هاى سه گانه روشنفكرى ايران نشان دهنده تعديل و تكامل پروسه روشنفكرى و نزديكى بيشتر به مسائل و معضلات واقعى جامعه ايران است.
از ديگر دغدغه هاى تقى آزاد ارمكى مسأله گسست نسلى يا همان شكاف اجتماعى است. او مى گويد: متأسفانه ما دراين زمينه بيشتر به حاشيه پرداخته ايم.
باتوجه به اينكه من شكاف اجتماعى را ازمنظر تعارض نسلى مى بينم معتقدم بايد با اين مسأله به طور ريشه اى تر برخوردكرد.
او معتقداست دنيا در دو سه دهه و ايران بويژه در سالهاى اخير با حوادث و وقايع جديدى روبه رو شده است و طبيعى است كه نحوه تغييرات اجتماعى هم به گونه اى متفاوت از آنچه كه در گذشته وجودداشته رقم بخورد.
او مى گويد: مثلاً درگذشته روشنفكران به لحاظ نظرى و جامعه به لحاظ عملى تحولات را با تغييرات طبقاتى توضيح مى داد اما الآن جامعه رفتار اجتماعى را براساس اختلاف وشكاف نسلى توضيح مى دهد.
يعنى شكاف نسلى در سطح جامعه نسبت به پديده اى ديگر از گستره بيشترى برخوردار شده است و اگر ما در ادبيات گذشته همه كاستى ها و راستى ها را متأثر از حوزه طبقات مى دانستيم الآن حوزه فكرى و نظرى جامعه تغييرات زيادى كرده است و به لحاظ تجربى هم باتوجه به تغييرات جمعيتى پديده جديدى به نام نسل جوان شكل گرفته كه منحصر به فرد است.
از اين رو هم به لحاظ نظرى و هم اجتماعى تعريف جامعه دگرگون شده و اكنون سنخ تغييرات را بايد ناشى از تحولات نسلى دانست.
بدين ترتيب ما بايد بپذيريم كه با جامعه نسبتاً جديدى روبه رو هستيم كه مؤلفه عمده و اساسى آن پديده اى به نام نسل البته دركنار حوزه طبقات و... است.
از آنجايى كه جامعه ما به لحاظ جمعيتى و سياسى نسبتاً جوان است و در بعد اجتماعى هم دقيقاً در فرايند نوسازى قراردارد به خودى خود، طراوت، نوخواهى، جوان گرايى و به هم ريختگى و تلاش براى بازسازى و نوسازى در درون آن وجوددارد و همانطور كه گفتم بخشى از اين به خاطر جوان بودن جامعه است و بخش ديگر آن به اين مسأله برمى گردد كه جامعه ايران اساساً در دوره خاص بعد از انقلاب قرارگرفته و درمرحله تصميم گيرى نوع نظام اجتماعى قراردارد. به طورى كه اگر انقلاب اسلامى وجودنداشت و ما در دنباله رژيم پيشين همچنان زيست مى كرديم شايد وضعيت امروز را نداشتيم و اين همه گستره بحث، گفت وگو، تعامل و تصميم گيرى را نداشتيم.
پس انقلاب اسلامى دوره جديدى را ايجاد كرده كه دركنار تغييرات جمعيتى، نسل جوان به مركزيت حوادث و وقايع تبديل شده است.
حالا اگر ازاين منظر نگاه كنيم به نظر من اساساً با چيزى به نام شكاف اجتماعى با نسلى روبه رو نيستيم چون همه حوادث اجتماعى جامعه از درون شكل مى گيرد و اين دوران جديد اصولاً با اين نيروهاى اجتماعى قابل تعريف است و اين گونه نيست كه تصوركنيم شرايط جامعه ما ادامه همان روند پيشين است و از حاشيه آن نيروى جديدى شكل گرفته كه در تعارض با وضعيت قبل قرارگرفته است و ما اين را شكاف اجتماعى يا تزاحم نسلى بدانيم، يعنى مثل تعارضى كه بين نوگرايى و سنت گرايى درحوزه فرهنگ و سياست وجوددارد. به نظر من اصلاً اينگونه نيست.
با آنكه پرداختن به علوم انسانى در ايران بويژه علوم اجتماعى دردسرهاى بسيار اقتصادى معيشتى براى علاقه مندان به پژوهش و تحقيق دراين حوزه دارد، با اين حال تكامل و رشد و تحول علوم اجتماعى در ايران مديون امثال «تقى آزاد ارمكى» هاست كه مشتاقانه و بى باكانه به نقد پديده هاى اجتماعى ايران فارغ از هياهوهاى سياسى دست مى زنند.
تقى آزاد ارمكى از اين رو يكى از بهترين پيروان نسل هاى قبلى علوم اجتماعى در ايران از زمان دكتر صديقى تا غلامعباس توسلى و ديگران است و ذكر ياد و نام او شايد انگيزه اى باشد براى معلم بى ادعا و رنج كشيده اى كه گوشه نشينى و پژوهش را به هاى و هوى هاى روزمره ترجيح مى دهد.