دوشنبه ۲۲ فروردين ۱۳۸۴ -
Mon, Apr 11, 2005
زنان
۳۱۰۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
خانواده (جامعه)
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
يك پژوهشگر تاريخ خبر داد
نگاهى به پديده بى اعتمادى در بين خانواده ه
حراج زيبايى
اميررضا پرحلم
سال ها قبل هنگامى كه يكى از مسؤولان كشور در باره نحوه توليد رژ لب و لوازم آرايشى صحبت كرد و در آن خلال فاش ساخت كه از خون جنين هاى سقط شده براى توليد انواع رژ لب با رنگهاى مختلف استفاده مى شود ، كسى چندان حرف او را جدى نگرفت، اما صرفنظر از تأييد يا تكذيب اين ادعا ، گرايش روز افزون زنان ، دختران و دختران كم سن و سال به استفاده بى رويه از لوازم آرايشى به مرز بحران رسيده و نگرانى هاى عميقى را بر انگيخته است و موج فزاينده استفاده از لوازم آرايشى چنان سرسام آور است كه مهار اين بحران دشوار به نظر مى رسد.
چشم روشن ها لنز تيره مى خواهند ، چشم تيره ها لنز روشن . اگر پوست دخترى برق بزند، مات كننده ،چاره كار است در اين صورت ديگر برق نمى زند، گران ترين لوازم آرايش، رژ لب قرمز است و البته مغازه دارها و دستفروشان دوره گرد تخفيف هم مى دهند.
گرچه زشتى و زيبايى امرى نسبى است و هر انسانى تعريفى مجزا و متفاوت از زيبايى ارائه مى دهد اما اين امر حقيقت دارد كه گاهى نيز فرم بدن انسان در اثر بى توجهى هاى دوران جنينى ، عوارض زايمان ، صدمات جسمى در كودكى كه با بى اعتنايى نگريسته شدند، تصادفات رانندگى، بيمارى هايى مثل آبله مرغان يا جوش هاى غرور جوانى كه به كرات زخم شده و در صورت پخش مى شوند، انسانها را از هنجارهاى كلى كه جامعه براى مقوله زيبايى تعريف كرده است، دور مى كند.
گاهى نيز ، به علت نوع پوست يا هزينه بالاى جراحى با ليزر ، ترميم آسيبهاى صورت ممكن نيست، در اين هنگام است كه انواع و اقسام پودرها و لوازم آرايشى سفيد كننده به كار مى آيد . در بيشتر اوقات، زنان و دختران جوانى كه عارضه اى در صورت ندارند و شادابى و طراوت پوست آنها در حالت معمولى است هم به طرز بى وقفه اى از لوازم آرايشى زيبا كننده استفاده مى كنند.
اين افراد ، شب ها كه به منزل باز مى گردند، با شيرپاك كن هاى مختلف و صابون هاى رنگى متفاوت ، شلوغى و آلايش چهره هايشان را كه در اثر استفاده بى رويه مواد آرايشى حالتى زمخت و مكدر پيدا كرده مرتب مى كنند و دوباره فردا، روز از نو روزى از نو!
دختران كم سن و سال هم كه چهره هاى فرشته گون آنها ، زيبايى و طراوت اصيل خود را در پشت نقاب هاى زيبا كننده مصنوعى از دست مى دهد، حريصانه به دنبال كامل كردن كلكسيون لوازم آرايشى خود هستند.
«منصوره. ف» ۲۶ ساله و ليسانس روان شناسى مى گويد: تمام زيبايى و طراوت يك دختر به لوازم آرايشى كه استفاده مى كند بستگى دارد.
او مى افزايد : اين يك امر كاملاً طبيعى است و اگر كسى فكر مى كند كه بدون آرايش مناسب مى تواند توجه كسى را به خو د جلب كند در اشتباه است.
يك ايرانى مقيم كپنهاك كه هرازگاهى به تهران سفر مى كند با تعجب از اشتياق گسترده زنان و دختران ايرانى به استفاده از لوازم زيبا كننده آرايشى مى گويد: آرايش هاى غليظ در كشورهاى اروپايى معمولا مخصوص زن هايى با سنين بالاست كه طراوت پوستشان را با گذشت سالها از دست داده اند.
«فاطمه دشتابى » در ادامه مى افزايد: گاهى نيز زنان اروپايى به منظور كسب درآمد از راههاى ناخوشايند به استفاده افراطى از لوازم آرايشى روى مى آورند.»
با اين حال به نظر مى رسد كه صرف نظر از توليد گسترده انواع لوازم آرايشى داخلى، رشد تصاعدى واردات محصولات آرايشى در سالهاى اخير از گرايش روز افزون دختران و زنان جوان به اين اقلام خبر مى دهد. جالب آنكه آمارها، تنها واردات قانونى را نشان مى دهد و آمار دقيقى از واردات غيرقانونى در دست نيست .
آن گونه كه آمارهاى رسمى نشان مى دهند ۶۶ درصد از لوازم آرايشى زنانه به ترتيب از مرزهاى تركيه، پاكستان و جمهورى هاى استقلال يافته شوروى سابق وارد كشور مى شود به نقل از سايت اينترنتى پاييز (۸۳‎/۴‎/۱۵)
«دكتر رجب على آيينه چى» پژوهشگر اجتماعى در حوزه مطالعات زنان معتقد است زياده روى در استفاده از لوازم آرايشى مختص ايران نبوده و اغلب كشورهاى خاورميانه به نوعى با آن دست به گريبانند.
وى در توضيح بيشتر مى افزايد: نمى توان به هر دختر يا زنى كه آرايش مى كند برچسب بيمار اجتماعى يا روانى زد زيرا گاه افراد حس مى كنند كه غم و اندوه خود از بابت نارضايتى عميق از وضع چهره شان و مشكلات زندگى شان را مى توانند با مقدارى آرايش كردن تسكين داده و احساس آرامش و رضايت خاطر نمايند.
دكتر آيينه چى مى افزايد: «بيشترين اختلال شخصيتى كه منجر به افراط در استفاده از لوازم آرايشى مى شود اختلال شخصيت نمايشگر است به طورى كه فرد مايل است خود را در زمينه قدرت، هوش و زيبايى برتر از ديگران نشان دهد و از ظاهر جسمى خود براى جلب توجه سايرين استفاده كند، چنين افرادى تمايل دارند نقطه پرگار دايره توجه ديگران باشند و ضمن ابراز هيجانات خود به صورتى مبالغه آميز به تسكين موقتى دست يابند.»
دكتر «فريبا مروتى» روانپزشك هشدار مى دهد كه استفاده از رنگ هاى تند و زننده آرايشى نشانه اختلال شخصيت نمايشگرانه است كه متأسفانه در ميان زنانى ايرانى به سرعت در حال شيوع است. اين روان پزشك مى گويد: نوع نگاه جامعه كه از باورهاى سطحى نيز ناشى مى شود در اين امر دخيل است، به طورى كه برخى بيماران من پس از اين كه از پيدا كردن كار نااميد مى شدند تصور مى كردند كه به واسطه سرو وضعشان كه با قيافه اى ساده براى مصاحبه يا فرم پر كردن مى رفتند در ناكامى آنها در گزينش مؤثر است و به همين دليل ، به مرور به استفاده بى رويه از لوازم آرايشى مبادرت مى كردند اما بعدها براى خلاص شدن از شر اين عادت به وضعيت زجر دهنده اى مبتلا شدند.
اين پزشك متخصص مى افزايد: در جامعه ما ارزش هايى در حال شكل گيرى است كه در گذشته بسيار زشت تلقى مى شد اما جوانان كشور به اشتباه تصور مى كنند كه اگر مطابق مد روز عمل نكنند از ديگران عقب مانده و مطرود خواهند شد، در چنين شرايطى است كه براى حفظ شخصيت اجتماعى شان دست به جبران زده و سعى مى كنند كه به اصطلاح زيباتر از ديگر همسالان خود در اجتماع ظاهر شوند.
دكتر«مسعود صلح چى» ، متخصص پوست در باره استفاده مداوم از لوازم آرايشى مى گويد : استفاده مكرر از لوازم زيبا كننده در دراز مدت باعث چين و چروك پوست و پيرى زود رس مى شود .
وى مى افزايد: مواد شيميايى به كار رفته در لوازم آرايشى باعث حساسيت، كدر شدن ، جوش زدن و آسيب پذيرى لايه بيرونى پوست مى شود .
به لحاظ اجتماعى ، مقايسه مكرر فرزندان با ديگران، آنها را افرادى نيازمند به تأييد از سوى اجتماع بار خواهد آورد. چنين افرادى بعدها براى تأييد شدن در اجتماع ممكن است به هر كارى دست بزنند . نمونه آن ، دختران ده، دوازده ساله اى است كه بعضا در گوشه و كنار شهر با آرايشى غليظ ديده مى شوند.
يك زن خانه دار درباره روش هايى كه اخيراً توسط دختران كم سن و سال براى جلب توجه بيشتر به كار برده مى شود مى گويد: اين روزها ديگر رنگ كردن مو و برداشتن ابرو قبل از ازدواج در دختران نوجوان به يك امر بسيار عادى مبدل شده و حتى گاهى خانواده ها مشوق دختران خود به اين گونه اعمال هستند.
خانم «فريده صمديان» مى افزايد: هرگونه ممانعت والدين ممكن است به پرخاشگرى و پنهان كارى بيشتر منجر شده و عواقب بدترى ايجاد كند.
جامعه شناسان معتقدند آرايش بيش از حد و غير متعارف در دختران تبديل به ابزارى براى كسب قدرت اجتماعى مى شود. برخى ديگر از رفتار شناسان بدبين كه مسايل را از ديد شبه سياسى مورد تحليل قرار مى دهند معتقدند بيشتر جوانان دختر و پسر ، اعتراض خود را نسبت به برخى سخت گيرى ها از طريق هنجارشكنى و تعصبات كور و بى منطق به منصه ظهور مى رسانند.
از ديگر سو ، به نظر مى رسد كه بالاتر بودن تعداد دختران نسبت به پسران در جامعه و تغيير ملاك هاى ازدواج ، يكى از علل تمايل به متفاوت بودن و زيباتر بودن در نزد دختران است به طورى كه تصور مى شود كه زيبايى مصنوعى قابليت فرد را براى ازدواج ، ثروت ، شهرت و كسب شغل و باقى ماندن در مشاغل افزايش مى دهد .
به اين ترتيب ، زمانى كه زيبايى چهره ، اولين عامل انتخاب محسوب مى شود، طبيعى است كه ترس دائم از بابت ظاهر مغشوش و بى آرايش عادى تلقى شود. آسيب شناسان اجتماع نيز معتقدند كه زنان و دختران رنگين تر طى يك دهه اخير بيشتر از سايرين مورد آزار و اذيت هاى جنسى و آسيب هاى اجتماعى قرار گرفته اند كه اين امر بر شدت بحرانهاى اجتماعى در سطح جامعه مى افزايد.
منبع: سينا

ا
يك پژوهشگر تاريخ خبر داد
سه هزار سند از قاچاق زنان در دوران قاجار
سه هزار سند درباره قاچاق زنان در كتابخانه ملى وجود دارد كه از اين ميان، حدود چهل سند مربوط به دوره پهلوى دوم و ساير اسناد مربوط به دوره قاجاريه و پهلوى اول است.
«ميراث خبر» در گزارشى نوشت: اسناد تاريخى به جاى مانده، حكايت از قاچاق زنان ايرانى در دوره قاجاريه دارد.
فائزه توكلى اين اسناد را در پى تحقيقاتش درباره وضعيت زنان به دست آورده است. بنا به گفته او ۳ هزار سند درباره قاچاق زنان در ايران در اسناد كتابخانه ملى وجود دارد كه از اين ميان حدود ۴۰ سند مربوط به دوره پهلوى دوم و ساير اسناد مربوط به دوره قاجاريه و پهلوى اول است.
توكلى گفت: در آغاز قرن ،۱۹ فقط زنگيان يا سياه پوستان برده بودند. در اوايل قاجاريه هنوز فروش برده متداول بود، با وجود قانون منع خريد و فروش برده در كشورهاى خليج فارس، باز هم در اوايل مشروطه گزارش هايى درباره خريد و فروش دختران قوچانى داده شده است. در تاريخ آمده است كه در اوايل مشروطه از آصف الدوله، والى خراسان درباره قاچاق دختران اين منطقه سؤال مى كنند و او در دادگاه محكوم مى شود. اين اتفاقات در دهه اول مشروطه روى مى دهد كه دوره اغتشاش است. امين الدوله درباره اين دوره مى نويسد: «ايران در اين دوره فقط هرج و مرج بود». ضعف دولت چنان بود كه دوازده كابينه در دوران جنگ جهانى اول سركار آمدند. از طرفى نظام سياسى جديد باب ميل حكمرانان قديمى نبود و آنها خود عاملان آشوب ها بودند.
او سپس به اسناد موجود از آن دوره اشاره كرد و گفت كه از ميان اسناد به دست آمده فقط چند سند را انتخاب كرده است: «سند شماره ،۱ نشانگر اين است كه افغان ها زنان طبقات پايين منطقه سيستان را خريدارى كرده و در افغانستان مى فروختند. آنها دختران اين منطقه را به بهانه ازدواج مى بردند و پس از ازدواج، آنها را طلاق داده و به ديگران مى فروختند».
توكلى به سند شماره ۲ اشاره كرد و گفت: بر پايه اين سند به كارگزارى سيستان دستور داده شده است كه زن ايرانى با مرد افغانى ازدواج نكند، مگر اينكه افغان ها تابعيت ايرانى داشته باشند. اين مسئله در قائنات بيشتر از هر جاى ديگر رواج داشته است.
به گفته توكلى در سند شماره ،۳ نصيرالدوله گزارش مى دهد كه خريد و فروش كه رواج دارد و به آن اشاره مى شود، نفى قانون بين المللى است.
در سند شماره ۴ نصيرالدوله با وزارت امور خارجه مكاتبه مى كند و منع اين مسأله را تأكيد كرده و تنبيهاتى براى افراد در نظر گرفته مى شود.
توكلى افزود: در قبل از مشروطه امكان سوءاستفاده دختران به علت اضافه ماليات گيرى بيشتر شد. سيستم ماليات گيرى طورى بود كه معدى مالياتى كه دهخدا يا كدخدا بود هر چه مى خواست از رعايا مى گرفت. بعد از مشروطه و شروع جنگ جهانى اول، حضور كشورهاى خارجى در ايران در وضع زنان بسيار تأثيرگذار بود، مخصوصاً از آن جا كه ژاندارمرى توسط مشاوران سوئدى اداره مى شد.
توكلى گفت كه دهه اول مشروطه در بم و نرماشى، از توابع سيستان و بلوچستان، خريد و فروش دختران رواج داشته و فيروز فرمانفرما از ابراهيم خانى نام مى برد كه از برده فروشى اكراه نداشت. اين پژوهشگر گفت: در بم و نرماشى خريد و فروش دختران آزاد بود. حكام هم در اين مسأله كاملاً مداخله داشتند. در منطقه سيستان كه بخش وسيعى از آن به افغانستان واگذار شده و خشك و بى آب بود، اين خريد و فروش نوعى درآمد زايى به همراه داشت. با بررسى اوضاع كشور در آن دوره مشخص مى شود كه خريد و فروش دختران در بخش شرقى، حتى بين حكمرانان و مرزداران آزاد بود. فشار اقتصادى چنان بود كه خانواده هاى فقير دختران خود را به حكمرانان يا افغان ها مى فروختند.به اين امر هم اصلاً رسيدگى نمى شد. حتى امروزه هم مى توان اين تساهل را مشاهده كرد. ما بايد براى جلوگيرى از اين پديده، ريشه هاى تاريخى آن را بازشناسيم تا با آن مقابله كنيم.
توكلى در پايان اشاره كرد كه قاچاق زنان در آن دوره زمانى خاص و به علت جنگ هاى اول و دوم جهانى، در همه دنيا بسيار رايج بوده است. از جمله به سرنوشت زنى اشاره كرد كه نخستين بار در اروپاى شرقى به ۱۵۰ دلار فروخته شده بود و پس از ۱۸ بار خريد و فروش در آمريكا به قيمت ۵ هزار دلار به فروش رسيده بود.
نگاهى به پديده بى اعتمادى در بين خانواده ه
مرزبندى عاطفه
در روابط اجتماعى
206718.jpg
دكتر آذردخت مفيدى*
مردم قابل اعتماد نيستند. به هر كس اعتماد كردم، ضربه خوردم. بهتر است انسان تنها بماند. مى خواهم از دست همه فرار كنم. ديگر در زندگى به هيچ كس اعتماد نمى كنم و...
نويسنده بر اين باور است كه خواننده اين سطور لا اقل يك بار در زندگى برخى از اين جملات را به زبان آورده، اما چرا؟
ما انسانها به هم نزديك مى شويم و اعتماد مى كنيم. چرا؟ به هم ضربه مى زنيم و از هم دور مى شويم. چرا؟ اين بازى نزديك و دور شدن انسانها، حكايت روابط اغلب ما ايرانى هاست. احساس مى كنيم بسيار با عاطفه هستيم و ظرفيت مهرورزيدنمان بالاست. اگر چنين است، چرا روابط ما نابود مى شود و بدبينى و بى اعتمادى جاى آن را مى گيرد؟
در اين نوشتار ابتدا سعى شده نياز انسان به اعتماد بررسى و سپس چند و چون روابط در ايران كه نويسنده سالها با آن روبرو و در پى درمان آن بوده، بازگو شود و در نهايت روابط سالم به گونه اى نسبتاً ساده ترسيم گردد.
جنين انسان در بهشت رحم نه ماه و اندى مى ماند. در بهشت بى تنش و امنيت. و هبوط، بريدن بند ناف است. اولين حس نوزاد پس از تولد يك نا امنى عميق است. نا امنى در جهانى كه نمى شناسد و كمترين ابزار را براى اداره خود دارد. ناشناخته، ترسناك و هول برانگيز است و احساس ناتوانى، اين ناشناخته را خطرناك تر مى كند و حس قريب الوقوع آسيب را بيشتر. اگر اين حس بماند، در عرض مدت كوتاهى نوزاد مى ميرد، مانند برخى از نوزادانى كه در شيرخوارگاهها به مرگهاى ناشناخته دچار مى شوند، يا در موارد خفيف تر، فرد در بزرگسالى بزهكار يا مجنون مى شود.
اما در يك سير معمولى اين حس بسيار تخفيف مى يابد. چگونه؟ با دريافت مراقبت مادرانه و گرفتن محبت و نوازش. نوزاد در سير رشد خود احساس مى كند كه جهان خطرناك نيست و نمى خواهد لزوماً به او صدمه اى بزند، در نتيجه مى تواند به هستى و هرآنچه در اوست، اعتماد كند. اعتماد در تعريف غير تخصصى خود مى تواند اين باشد: «با من است و به من ضربه اى نمى زند، آسيب نمى رساند.» چنين انسانى در بزرگسالى مى تواند به سادگى اعتماد كند و خود قابل اعتماد باشد. بنابراين اولين و مهم ترين نياز روانى بشر، اعتماد كردن است به هستى و هرآنچه در اوست. اعتماد امنيت مى دهد و قدرت و اين هر دو عزت نفس و احساس تسلط بر خود و هستى را در پى مى آورد. وقتى ما به ديگرى اعتماد مى كنيم، امن مى شويم و وقتى ديگرى به ما اعتماد مى كند، قدرت مى گيريم و اين دو ره آورد اعتماد به روى هم اثر افزايش دهنده دارند.
ما چه اندازه مى توانيم قابل اعتماد باشيم؟ براى پيش بردن بحث لازم است به تعريف تخصصى تر اعتماد بر اساس نظريه هاى روانكاوانه بپردازيم. همه مى دانند كه بدن انسان لا اقل در حيطه پنج حس بشر داراى مرزهاى مشخصى است كه به وسيله پوست و مخاط تعيين مى شود. نمى توان سوزنى را در پوست فرو برد، بدون ايجاد واكنش دفاعى در بدن، يعنى نمى توان به مرزهاى فيزيكى بدن تجاوز كرد، بدون ايجاد واكنش.
به همين ترتيب، روان انسان هم مرز دارد كه به آن «مرزهاى من» (ego boundary) مى گويند. در بدو تولد، نوزاد مرزى بين خود و هستى قائل نيست. مرزى بين خود و مادر قائل نيست. يعنى خود را يك وجود مجزا از مادر نمى داند. به تدريچ در مسير رشد، اين مرز را احساس مى كند. در سنين كودكى، مرزهاى من، در كودك درست شكل نگرفته و كودك فاقد ساز و كارهاى لازم براى دفاع از مرزهاى خويش است و مرزهاى روانى ديگرى را هم به رسميت نمى شناسد. كودكان معمولى بسيار سريع با هم دوست شده و بسيار سريع با هم قهر كرده، دعوايشان مى شود. اين صحبت در جاى ديگر بيشتر باز شده و از آن نتايج مهمى به دست مى آيد. در فرد بالغ از نظر رشد روانى - جنسى، يعنى در فردى كه «من» او خوب رشد كرده، اين مرزها مشخص است و سيستم دفاعى خوبى دارد. در تعريف تخصصى اعتماد مى توان گفت: كسى كه احساس مى كند فرد ديگر به مرزهاى روانى او تجاوز نمى كند، او را قابل اعتماد ديده به او اعتماد مى كند و كسى كه به مرزهاى روانى ديگرى تجاوز نمى كند، انسان قابل اعتمادى مى شود. بى احترامى، توهين، تحقير، نارو زدن و... همه جزو تجاوز به مرزهاى ديگرى به حساب مى آيد. پس به رسميت شناختن حريم مرز روانى ديگرى، ايجاد اعتماد مى كند و تجاوز به مرز روانى، اعتماد را سلب مى كند. يك من بالغ، نه به مرز كسى تجاوز مى كند و نه اجازه مى دهد ديگرى به مرز او تجاوز  كند. سيستمى در روان يك بالغ وجود دارد كه اين كار را ميسر كند.
فرض كنيد من يك فرد بالغ احساس كند كه ديگرى دارد به مرزهايش نزديك مى شود. در اولين مرحله از علائمى استفاده مى كند كه به مثابه چراغ نارنجى چشمك  زن سر چهارراهها عمل مى كند و پيغامى به فرد مقابل مى دهد حاكى از اينكه «جلو نيا - سر جايت بايست» اين علائم مى تواند يك نگاه باشد يا يك وضعيت بدنى يا جمله اى مؤدبانه و غير مستقيم يا يك شوخى ملايم بدون تهديد و... اگر فرد مقابل هم بالغ باشد به محض گرفتن اين پيغام دورتر مى ايستد و رابطه با هيچ خطرى روبرو نمى شود. حال فرض شود كه فرد مقابل اين علائم را به هر دليلى دريافت نكند و به مرزهاى فرد مقابل وارد شود. در اين مرحله بستگى به ميزان احساس تهديد، اين فرد بالغ دو واكنش پرخاشگرانه از خود نشان مى دهد. اگر احساس تهديد كمتر باشد، با رفتارى كه به آن پرخاشگرى واكنشى مى گويند، ديگرى را از مرزهاى خود بيرون مى كند، در اين مرحله، او تنها ديگرى را بيرون كرده، اما خود به مرزهاى او تجاوزى نكرده. مثل يك گله دوستانه يا سكوت و قهر موقتى يا زياد كردن فاصله عاطفى. اگر احساس تهديد زياد باشد، فرد دست به پرخاشگرى انتقامجويانه مى زند، يعنى نه تنها او را از مرزهاى خود بيرون مى كند، بلكه حالا او به مرزهاى ديگرى تجاوز مى كند. دعوا و توهين متقابل، قهر خصومت آميز و مقابله به مثل، مثال هاى اينگونه پرخاشگرى انتقامجويانه است.
يك من بالغ چنان ماهرانه شرايط را اداره مى كند كه كمتر به مرحله سوم مى رسد. از طرفى، خود او نيز پتانسيل تجاوز به مرز ديگرى را دارد اما با گرفتن اولين علائم واكنشى سرجاى خود مى ايستد و تجاوزى صورت نمى گيرد. در اين سيستم رابطه  اى چون مرزها مشخص است و سيستم دفاعى طرفين درست كار مى كند، روابط پايدار مانده و اعتماد شكل گرفته تا آسيب نمى بيند. فرد بالغ وقتى اعتماد مى كند احساس مى كند كه بايد اين اعتماد را با ساز و كارهاى مشخصى اداره كرد و نگاهداشت. همانگونه كه خودش پتانسيل تجاوز به مرز ديگرى را دارد، ديگرى هم مى تواند اين پتانسيل را داشته باشد و اين دلالت بر بد بودن غيرقابل اعتماد بودن هيچ يك از طرفين نيست بلكه از خصلت كودكانه ميل به تجاوز در انسان شكل مى گيرد كه در وجود همه ما انسان هاى عادى وجود دارد. همانگونه كه هوا وارد محفظه خالى مى شود، انسان هاى عادى اگر مرزهاى ديگرى را باز ببينند، پتانسيل تجاوز به مرز را دارند و اين مسأله چيزى به نام غيرقابل اعتماد بودن نيست. اعتماد داشتن به ديگرى و مورد اعتماد ديگرى بودن در يك من بالغ يك روند فعال است كه در طول رابطه بايد اداره شود.
حال چه چيزى اين روند را مختل مى كند و روابط عاطفى انسان را به نابودى و نفرت مى كشاند؟
تعريف رابطه سالم در دوران بزرگسالى، رابطه بالغ با بالغ است. دو انسان با مرزهاى مشخص روانى در فاصله اى مشخص كه بده بستان عاطفى، عقلايى، اقتصادى، جنسى و يا آميخته اى از چند نوع را دارند.
هر رابطه اى غير از اين به سلب اعتماد مى انجامد. در بررسى اين روابط آسيب شناختى از سير رشدى كودك آغاز مى كنيم.
اولين رابطه اى كه انسان تجربه مى كند رابطه كودك - مادر يا كودك - والد (والد يا جايگزينى آن) است.
اين رابطه ويژگى هاى خاص خود را دارد. كودك در رابطه گيرنده و والد دهنده است. كودك تقاضاى عشق بى قيد و شرط دارد يعنى نياز دارد عليرغم هر كارى خلاف ميل والد، باز والد به او پيغام بدهد كه براى او باارزش و دوست  داشتنى است. مرز مشخص روانى بين كودك و والد وجود ندارد. هر دو در مرزهاى ديگرى سير مى كنند. كودك ناخودآگاه در يك نياز وابسته چسبنده، به مرزهاى روانى والد تجاوز مى كند و والد با ايثار تحمل مى كند. كودك مطالبه گر است و اگر تمايلاتش برآورده نشود دچار غضب مى شود و احساس تهديد فراوان مى كند و اين را در ناخودآگاه خود تجاوز به مرز خويشتن حساب مى كند و با پرخاشگرى انتقامجويانه پاسخ مى دهد يعنى به مرزهاى روانى والد تجاوز مى  كند. تمامى اين خصوصياتى كه در رابطه كودك - والد برشمرده شد نه نتيجه دوست داشتن بلكه در اثر وابستگى شديد كودك به والد خويش است. روان كودك با روان والد درآميخته و مرزهاى روانى مشخص نبوده و در هم آميخته مى باشد.
اين شرايط در ابتداى كودكى و نوزادى بهنجار است. ولى با سير رشدى كودك، به آهستگى در اثر كم شدن اين وابستگى، مرزهاى من، مشخص تر مى شود تا در دوران بلوغ و بزرگسالى مرزهاى كاملاً مشخص و مستقل شكل بگيرد. يعنى در يك رشد بهنجار،  رابطه كودك - والد به رابطه بالغ - بالغ تغيير مى يابد.
به بيانى ديگر، بى مرزى عاطفى و كسب امنيت در آميخته شدن دو مرز كودك و والد، نياز اساسى كودك در سنين ابتداى رشد است و اين در روان كودك، اعتماد تعبير مى شود. اما در بزرگسالى، مرز مشخص روانى و رابطه بالغ - بالغ و اداره كردن مرزها و در يك صلح مسالمت  آميز رد و بدل كردن عناصر ذكر شده (عاطفه، عقل، اقتصاد، سكس و ...) اعتماد تعبير مى شود.
حال بايد ديد روان آسيب شناسى كجا به وجود مى آيد. سه امكان رشدى بر پايه اين نظريه وجود دارد:
۱-  اين وابستگى و درهم آميختگى مرزى لازم براى رشد نوزاد و نوپا از اول مختل باشد.
۲-  سير بهنجار خود را طى كند. يعنى اول با وابستگى و درآميختگى مرزها شروع شده به تدريج كودك مستقل شود و مرزهاى مشخص روانى پيدا كند.
۳- اين وابستگى و درهم آميختگى مرزى كه در ابتداى نوزادى و كودكى بوده تا سنين بلوغ و بزرگسالى هم ادامه پيدا كند.
نتيجه در مورد اول، انسانى است دورى گزين، بزهكار، يا مجنون كه در رابطه عاطفى وارد نمى شود و اعتماد خود را از ابتدا از هستى بريده.
نتيجه در مورد دوم، روابط سالم انسانى بر پايه اعتماد بزرگسالانه و متعادل و پوياست و روابط با ثبات و عميق.
نتيجه در مورد سوم در واقع آن چيزى است كه مورد بحث ماست و به وفور در روابط انسانى بالغين اين جامعه ديده مى شود. به عبارتى ديگر، اغلب روابط مادر - كودك در اين جامعه به شدت در هم آميخته و چسبنده مى باشد و با وابستگى هاى عميق و طول كشيده توأم است.
در ناخودآگاه اغلب ما انسانهاى اين جامعه تمايل عميق به ادامه و تكرار اين نوع رابطه در بزرگسالى وجود دارد. در واقع همان تمايلات كودكى كه بر شمرده شد به روابط بالغانه انتقال داده مى شود. انسانها تا از هم دورند كاركرد بالغ دارند. به محض نزديكتر شدن پديده واپس روى به كودكى اتفاق مى افتد و سريع وابسته شده يا ميل به وابستگى و همان روابط چسبنده را دارند. از فرد مقابل وجود يك والد را مطالبه كرده، خود در نقش كودك فرو مى روند. نمى توانند از مرزهاى روانى خود دفاع كنند و در واقع مرزها را از دست مى دهند و در بازى هاى مطالبه گرانه و كودكانه خود به مرزهاى ديگرى تجاوز مى كنند. هيچيك از سازوكارهاى دفاع از مرز يا گرفتن علامت از ديگرى كار نمى كند.
جوانى كه به محض ورود به اداره براى كار به سرعت با همه «خودمانى» مى شود و شوخى هاى مدام مى كند و وقتى ديگران در روابط بسيار «خودمانى»! راجع به زندگى خصوصى او اظهار نظر مى كنند، دچار احساس نفرت از مردم مى شود. جوانانى كه روز و شب را با هم طى مى كنند و به سرعت به قول خودشان با هم قاطى مى شوند! و بعد يكى از يكى نارو مى خورد و ياد مى گيرد كه ديگر به هيچكس اعتماد نكند. نامزدهايى كه هر لحظه بايد از هم خبر داشته باشند و روزى ۲۰ بار با تلفن همراه با هم صحبت مى كنند و مطالباتشان براى دريافت توجه و ملاحظه پايانى ندارد و سرانجام در انفجارى پرنفرت از هم جدا مى شوند. همه پيغام «نه من مرز تو را به رسميت مى شناسم نه تو مرز مرا به رسميت بشناس، بگذار درهم فرو برويم.» است. وابستگى كودكانه است و نه دوست داشتن بالغانه.
جنگ قدرتها در روابط چسبنده، متوجه مرزهاى خويش نبودن، يك مثل ايرانى است كه مى گويد: «پولت را محكم نگهدار، همسايه ات را دزد نكن». فردى كه متعادل رابطه مى گيرد و راه تجاوز به مرزهاى خودش را بر روى ديگرى مى بندد در واقع طرف مقابلش را متجاوز نمى كند. چنين فردى هرگز اعتماد بالغانه اش را از دست نداده و دوستان متعدد و روابط عميق را مى تواند تجربه كند.
در واقع بى مرزى و شكست مطالبات در يك رابطه چسبنده و وابسته كودكانه، نفرت مى آفريند و فرد اعتمادش را از دست مى دهد، اما در يك دوست داشتنى بالغانه و با حداقل وابستگى، فرد هم به مرز ديگرى تجاوز نمى كند هم اجازه نمى دهد ديگرى به مرز او تجاوز كند. هم احساس تهديدش متناسب با تجاوز احتمالى است و هم قدرت همدلى كردن يعنى قدرت خود را به جاى ديگرى گذاشتن و او را درك كردن دارد. در نتيجه قدرت بخشش در تجاوز احتمالى. در اين رابطه اعتماد مختل نمى شود و حتى اگر به دلايلى رابطه به شكست بينجامد فرد نااميدى ناشى از اين شكست را تعميم نداده و نسبت به همه بى اعتماد و بدبين نمى شود و ظرفيت درون روانى خود را براى دوست داشتن حفظ مى كند.بارى، زمانيكه بازى هاى كودكانه به جاى روابط بالغانه بنشيند ديگر اعتمادى نيست.
اگر جامعه ما بتواند در اثر تفكر و رشد احساسى، تفاوت وابستگى هاى كودكانه را با دوست داشتن هاى بالغانه حس كند و رد پاى چنين وابستگى هاى چسبنده و بى مرز را در روابط عاطفى و به شدت عاطفى اش!! پيدا كند، آن زمان مى توان از رشد و ثبات اعتماد سخن به ميان آورد.
*روانپزشك و روانكاو


|   شناسنامه   |   آرشيو   |