دوشنبه ۲۲ فروردين ۱۳۸۴ -
Mon, Apr 11, 2005
جوان
۳۱۰۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
خانواده (جامعه)
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
ديدار با على چاره جو، معمار
نگاهى به فيلم مجردها
دنبال چه مى گردى؟
سلام به جوانان ايران زمينى . من به اميد خدا قصد دارم يك كافى شاپ بزنم. خوشحال مى شوم بتونم در زمينه دكوراسيون از نظرتون استفاده كنم. منتظرتون هستم.
Kamyar-aleagha@yahoo.com 
من مدتى است دنبال يك دوست خوب مى گردم دوستى كه در معناى واقعى يك دوست خوب باشد، آيا واقعاً چنين دوستى در اين زمانه هست؟
Jenifer12345678987654321@yahoo.com
من دنبال چند تا رفيق صميمى مى گردم.
Alireza797@ hot mail.com
سلام
ضمن تشكراز كار خوبتون من دنبال يكى از دوستان دبيرستانيم به نام «نسيم احمدپور» مى گردم اگر كسى ازش خبر داره ممنون مى شم به من بگه.
mahtabtavana@yahoo.com مهتاب توانا
سلام. من دنبال دو نفر از معلم هاى قديمى دوران تحصيلم هستم. يكى خانم كتابى، معلم رياضى و ديگرى خانم خيرى، معلم زبان اول راهنمايى مدرسه رسالت دوراهى قپان در سال ۱۳۵۷ .يكى از صحبت هاى جالب و به يادماندنى خانم كتابى اين بود كه خورشيد هرگز پشت ابر نمى ماند.
Maj5745@yahoo.com
من دنبال كسى به اسم محمود بكايى مى گردم كه دانشجوى رشته مكانيك در سال ۱۳۷۴ بود. لطفاً اگر كسى خبرى از او دارد، با من تماس بگيرد.
مريم ميرزايى
Butter fly ir 2003 @ yahoo.com
من به دنبال افراد ايده پرداز، مبتكر و يا مخترع مى گردم كه با هم در رابطه با مسائل مشترك هم فكرى و مشاوره كنيم. منتظر تماس علاقه مندان هستم.
ناصر داوود پور
Davoodee2000 @ yahoo.com
من دنبال كسى مى گردم كه علاقه زيادى به كامپيوتر و برنامه نويسى داشته باشد وبه شركت هم علاقه داشته باشد.
مهران
S - ۲ fun @ hot mail .com
هركدام از بچه هاى مدرسه نصرالله پازوكى پرچين بين سال هاى ۱۳۶۴ تا ،۱۳۶۹ اگر اين ستون را مى خوانند، لطفاً با ايميل من تماس بگيريد.
نصير نيك اخلاق
n- nikakhlagh @ yahoo.com
سلام. من دنبال دوستم به اسم ميثم مقدم كه شايد هنوز ساكن محله مجيديه باشد مى گردم. لطفاً اگر مى توانيد كمكم كنيد.
عليرضا از قشم
Livid - star 71 @ yahoo.com
من دنبال دوستم به نام محمد آتشانى مى گردم. ما با هم در هنرستان حافظ درمنطقه بازار بين سال هاى ۶۹ تا ۷۲ در رشته برق تحصيل مى كرديم. محمد دانشگاه قبول شد. من از سال ۷۲ از او بى خبرم.
منصور جعفر پور
Hans 55 mj @ hot mail .com
سلام. من دنبال كسى مى گردم كه مثل خودم تنها باشد و تنهايى را بفهمد. دنبال يك دوست.
آرش كاتبى
Arkateb @ pars mail .com
حرف دل
زمستان
زمستان زيباست
آيا براى آنهايى كه بى خانمان هستند هم زيباست؟
افسانه طباطبايى مدنى
SEDAGHAT 1000@YAHOO.COM
براى وطنم
و باز اين برده هاى هميشه كشيده كه شب هاى پرستاره را
از چشمان من مى دزدند
آهاى كنار رويد
اين آخرين بار است
كه ستاره هاى سرزمينم را مى شمارم
و صبح كه شد بايد بروم
مهرى يوسفى از كويت
خط پايان
كسى تشويقم نكرد
چه زود به خط پايان رسيدم
من تند دويدم يا راه كوتاه بود؟
احسان عزتى
ثانيه ها
جاده كه در پيچ كوه گم مى شود
مى روم جنگل شوم
و گستاخانه برويم:
اين ثانيه هايى را كه
- بس كه لبريزم از زمان -
از شكاف دو چشمم
چكه مى كنند
فاطمه ناصريان از سواد كوه
نان
داد مى زند:
نون خشششكيه...
براى لقمه اى نان
فريبرز عزتى از قم
آنچه گذشت
خلوتى دارم در اين گوشه تاريك
آتشى سوخته و خاكسترى باقى
عشقى بود و گذشت
حرفى بود و گذشت
اما براى من نه حرفى بود نه گذشتنى
عشقى كه سوخته در قلب من
و خاكسترى كه قلب من شده
محمدرضا شريفى صادقى
ديدار با على چاره جو، معمار
آرزويى كه چندان دور نيست
206694.jpg
• سام فرزانه
قبول شدن در رشته معمارى يكى از آرزوهاى دانش آموزان سال آخر رشته رياضى است.
در سال هاى دورتر كه رقابت كنكور به خاطر كم بودن مراكز آموزشى سخت تر از امروز بود، معمارى مانند رشته پزشكى براى دانش آموزان رشته تجربى،كعبه آمال دانش آموزان رشته رياضى بود.
هردو اين رشته ها تا مقطع كارشناسى ارشد ادامه داشتند. آن روزها نياز نبود براى گرفتن مدرك كارشناسى ارشد دراين رشته پس از گذراندن دوره كارشناسى، كنكور دوباره داد و به همين دليل لذت قبول شدن دراين رشته دوبرابر بود.
در سال ۱۳۷۵ كه على چاره جو دوره پيش دانشگاهى را به پايان برد، در رشته معمارى قبول شد.
او مثل بسيارى ازهمكلاسى هاى خود، معمارى را به عنوان رشته انتخابى خود دركنكور برگزيد. اما او يكى ازمعدود كسانى در مدرسه شهيدمطهرى بود كه توانست در اين رشته قبول شود.
اما اگر راستش را بخواهيد على اولين روزى كه در دانشگاه قبول شد، نمى دانست كه به سراغ چه رشته اى مى رود. او هم مثل خيلى ازدبيرستانى ها تنها با نام رشته ها آشنابود. على حالا درسش را به پايان برده است و عقيده دارد كه اگر يك بار ديگر بخواهد رشته اى را براى دانشگاه انتخاب كند، حتماً معمارى را انتخاب خواهدكرد: «حالا كه اين رشته را درست شناخته ام خيلى راضى هستم.»
به نظر او معمارى براى آنها كه «به رشته اى مهيج علاقه دارند» رشته مناسبى است. همچنين عقيده دارد كه «اين رشته آن قدر زير رشته دارد كه به دانشجويان كمك مى كند كه علايق خود را بهتر پيداكنند و با آنها آشنا شوند. شما در دبيرستان شايد فرصت نكنيد كه نقاشى يا مجسمه سازى و گرافيك را فرابگيريد.»
خيلى ازفارغ التحصيلان دانشگاه ما در رشته هاى سينما، عكاسى، نقاشى و... واردكار، شدند. معمارى به آنها كمك كرد كه رشته هاى مورد علاقه خود را راحت تر پيداكنند. براى اينكه معمارى رشته اى است كه «تجمع تخصص ها درآن وجوددارد. كمى ديد هنرى به شما مى دهد، تخصص فنى پيدامى كنيد و تخصص مديريتى نياز داريد. ديد محاسباتى نيازداريد. به نظر من از خيلى از توانايى هاى آدم در اين رشته استفاده مى شود.
گاهى هم مى بينيد كه در يكى از اين تخصص ها قوى نيستيد. خوب مى رويد و درآن تخصص هم قوى مى شويد.
> همه راهها از دانشگاه شروع نمى شود اما...
على چاره جو به عنوان يك معمار جوان مى گويد كه براى واردشدن به اين حرفه نياز نيست كه حتماً در دانشگاه اين رشته را تحصيل كرد.
اما مى گويد كه «فراگيرى اين حرفه در دانشگاه راحت تر از آموختن تجربى آن است.» بسيارى از معماران بزرگ دنيا نيز بدون تحصيل دراين رشته توانسته اند كه در اين رشته موفق شوند.
اما «آنها هم از يك رشته هنرى شروع كرده و به معمارى رسيده اند.» يك جوان ديپلمه نمى تواند براى شروع برود و وارد كار معمارى شود. اما اگر بخواهد با كارهاى كوچك و كم كم شروع به كار كند بايد زمان زيادى براى اين كار بگذارد و درحين كاركردن با علم قضيه هم آشنا شود.
«براى اينكه معمارى كار پيچيده اى است. شما وقتى كار ترسيم را انجام مى دهيد. نمى توانيد بدون دليل جاى مكان ها را درنقشه مشخص كنيد.» اما اين را مى توان در دانشگاه به صورت تجربى آن را كسب كرد. تأسيس شركتى براى دفترمعمارى نيز نيازمند داشتن پروانه اى است كه سازمان نظام مهندسى براساس مدرك و امتحانى كه مى گيرد به افراد اعطامى كند. او درعين حال مى گويد كه نمى شود معمارى را تنها در دانشگاه آموخت و آنچه دانشجويان خارج از دانشكده بايد به آن بپردازند نيز دركارآزموده كردن آنها مؤثر است. على مى گويد كه آموختن معمارى دردو مقطع كارشناسى و كارشناسى ارشد و حتى دكترا تفاوت چندانى با هم ندارند. آنچه مقاطع مختلف اين رشته را از هم تفكيك مى كند. برخى از مطالب طراحى شهرى و رشته هاى ديگرى است كه براى خودشان گرايش هاى جداگانه اى هستند.
«اصول درهمان فوق ديپلم معمارى آموزش داده مى شود.» كسى كه دكتراى شهرى دارد مى تواند درباره معمارى شهرى كار كند اما درباره يك بناى معمولى هردو مى توانند نظر دهند.
به همين دلايل است كه او عوض شدن مقطع تحصيلى معمارى از كارشناسى ارشد به كارشناسى را اتفاق مناسبى مى داند: «براى اينكه كسانى كه نمى خواهند وارد بحث معمارى شهرى بشوند، ديگر لازم نيست كه تا كارشناسى ارشد اين رشته را ادامه دهند.»
> خشت و آينه
على و دوستانش يك سالى است كه يك دفتر معمارى تأسيس كرده اند. معماران باسابقه عقيده دارند كه بايد مدتها شاگردى كرد تا بتوان دفترى براى خود تأسيس كرد: «اما ما تصميم گرفتيم كه شركتمان را تأسيس كنيم.»
آنها دراين شركت براى مشتريان، طراحى و اجراى كارهاى معمارى داخلى و خارجى را انجام مى دهند.
تا به حال كارهاى كوچكى انجام داده اند و آن هم با بخش خصوصى اما قصددارند با بخش دولتى كه هم سرمايه بيشترى دارد و هم كار بيشترى واردكارشوند.
على، ساشا و نادر هركدام نزديك به پنج سال سابقه كار دارند و به همين دليل على مى گويد كه براى مستقل شدن و داشتن دفترى جداگانه زياد بى تجربه نيستند. آنها از سال اول دانشگاه وارد بازار كار شده اند.
از همان سال اول با كارهاى كوچك وارد كار معمارى شده اند.
در معمارى از سال اول دانشگاه با كارهاى كوچك مى توانيد به كارهاى ترسيم و كارهايى از اين دست بپردازيد.
براى همين آنها زود وارد بازار كار شده اند و زياد خود را بى تجربه نمى دانند: «يك هو دفتر نزديم. خيلى هم پله پله وارد كار نشديم. نمى دانم كدام درست است. در جوانى شركت تأسيس كردن يا صبركردن براى زمانى ديگر. ما درحال آزمايش هستيم كه ببينيم مى توانيم اين كار را انجام دهيم يا نه. شايد آخر امسال بتوانيم كارمان را ارزيابى كنيم. اما دوست داشتم اين كار را انجام دهم.»
حالا اگر بعد از يك سال آقا بالاسر خود بودن على و دوستانش بخواهند به عنوان كارمند وارد شركتى شوند، شايد برايشان چندان كار ساده اى نباشد: «ولى اگر انجام آن كار براى من مناسب باشد من بايد آن كار را انجام دهم. حتى اگر مطابق ميل من نباشد.» همين تجربه هاى كوتاه مدت كارهاى پاره وقت و تمام وقت در شركت هاى بزرگ براى على تجاربى را به بار داشته است. او مى گويد كه در آخرين جايى كه كار مى كرده است، يك كار اجرايى داشته است كه از آن كار برخوردهاى اجرايى را ياد گرفته است . در جاى ديگرى كه كار مى كرده مديريت ياد گرفته است و البته همين يك سال كار مستقل هم براى او تجاربى به بار داشته است.
بياييد يكى از تجارب او را كه از يكى از اين شركتهاى مشاور كسب كرده است را با هم بخوانيم : « من در يك شركت مهندسان مشاور كار مى كردم. در آن شركت فهميدم كه ترتيب هزينه هاى آنها برايشان مهم بود. با اين كه هميشه پول توى حساب بود، بسيارى از هزينه هاى جارى ماه را به عقب مى انداختند تا بتوانند هزينه هاى ارجح را بپردازند.»
يكى از آن چيزهايى كه هميشه در آن شركت عقب مى افتاد، حقوق كارمندان بوده است. حتماً براى پولى كه مى خواستند به كارمندان بپردازند، نقشه هاى بهترى كشيده بودند. على در زمانى كه در آن شركت كار مى كرده است ، از اين همه تأخير در پرداخت حقوق ها متأثر مى شد. اما حالا خودش يك پا اين كاره است و كلى حقوق ملت را عقب مى اندازد.
«در كار ساختمان خيلى عادى است كه پول كارمندان عقب بيفتد. شما نمى توانيد كار كارگاه را بخوابانيد كه حقوق كارمندانتان را بپردازيد . بايد كمى پول در حساب شما باشد كه با آن هزينه هايتان را بپردازيد.»
على مى گويد كه ترجيح مى دهد كار كارگاهش نخوابدو با يك هفته تأخير پول كارگرش را بدهد. به اين ترتيب ، على هم به يكى از همان كارفرمايانى تبديل شده كه روزگارى از آنها مى رنجيده است: «من جزيى از سيستم هستم و نمى توانم تغييرات گسترده اى در سيستم بدهم. من اگر آنقدر قوى شوم كه بتوانم سيستم خود را داشته باشم، مى توانم پول ها را به موقع بپردازم.»
او ناچار است كه چنين باشد براى اين كه كارفرمايان به موقع پول هاى تأكيد شده در قرارداد را نمى پردازند.
اما اگر طرف على يك مهندس عمران يا كسى با يكى از تخحصص هاى ويژه باشد، نمى تواند به همين راحتى پول آنها را به عقب بيندازد.
> امان از اين كارفرمايان
كارفرمايان نه تنها با پول ندادن به اين معماران آنها را وادار به نپرداختن پول همكارانشان مى كنند بلكه با تأثيرى كه بر طرح هاى معماران مى گذارند نيز آنها را مى چزانند. يكى از همين كارفرمايان يكى از طرح هاى على را قبول كرده و درنيمه راه طرح را عوض كرده است و على ناچار شده كه طرح را عوض كند.
او حال طرحى را اجرا مى كند كه از آن خوشش نمى آيدو «خجالت» مى كشد كه بگويد اين كار را او طراحى كرده است. اما اين شرط كار حرفه اى است و نمى توان آن را ناديده گرفت و يك چيز ديگر كه آموخته اند: « از وقتى بادوستانم اين شركت را تأسيس كرده ايم ، فهميدم كه گاهى بايد صبر كرد تا كم كم كارها به نتيجه برسد.»
او دراين روزها مشغول صبركردن است تا طبق قرارداد از كارفرمايش پول بگيرد: «دراين روزها كه صبر مى كند ، به استراحت، ورزش، مطالعه و سينما رفتن مى پردازد.» اين كارفرماها هم زياد بد نيستند.
بازار كار آنقدر وسيع نيست كه او بتواندكارهايش را انتخاب كند. براى همين بايد به همه جور كارى تن بدهند. از طراحى يك كافى شاپ گرفته تا ساخت يك خانه.
«آرشيتكت هايى هستند كه در سال تنها يك كار انجام مى دهند. اما به نظر من آنها به اين حرفه به صورت غيرحرفه اى نگاه مى كنند. اگر بخواهيم در كارمان موفق باشيم بايد همه اين كارها را انجام بدهيم . نمى شود زياد ناز كرد.»
يكى از چيزهايى كه در شركتهاى معمارى به آن توجه مى كنند، سلسله مراتب ادارى است . يعنى اگر يك فارغ التحصيل از دانشگاه بيايد و بخواهد در يكى از بخش هاى اين شركتها مشغول به كار شود، الزاماً او را در رأس آن بخش نمى گذارند. آنها كه سن و سالشان زياد است ، مى گويند كه جوانها شايد دانش آكادميك لازم براى كار را داشته باشنداما آنها فاقد تجربه لازمى هستند كه در كار بايد به كارشان بيايد. در مقابل جوان ترها مى گويند كه سابقه كار الزاماً براى آنها تجارب خوبى به بار نمى آورد. بلكه مى تواند راهى باشد براى اينكه اعتماد به نفس افراد بالا رود. جوانترها مى گويند كه مثلاً داشتن سابقه كار بيشتر به آنها كمك مى كند كه راحت تسليم نظرات مخالف كارشان نشوند. كمى جلوى نظرات منفى بايستند و مطمئن باشندكه كارشان درست است.
نگاهى به فيلم مجردها
شانس و عشق و تصادف
206691.jpg
• على اصغر كشانى
اصغر هاشمى مجردها را در فضايى مى سازد كه سينماى ايران در سال گذشته رويكرد مردمى خاصى را به آثار كمدى خود ديد؛ و آثار كمدى (چه كلامى - چه موقعيت) در صدر فروش سينماى ايران قرار گرفتند. طنز هاشمى خود را به شدت متكى به مؤلفه هاى اجتماعى قرار داده است و فيلم تلاش نموده تا معضلاتى چون بيكارى، ازدواج، مسأله و جايگاه زنان، اشتياق رفتن به خارج، جايگاه درك دانشگاهى، اصالت خانوادگى و رويكرد طبقاتى در اجتماع و... را با زمينه هاى اجتماعى طرح نمايد. شخصيت هاى اصلى فيلم يعنى منوچهر، امير حسين و شاهكار هر كدام ويژگى هاى خاص و تيپيكال خود را دارند. شاهكار (مجيد صالحى) با مزه و شوخ و شنگ است و اكثر خرابكاريهاى فيلم زير سر اوست، زود فريب مى خورد و زود عاشق مى شود. عكس اين كاراكتر منوچهر (فروتن) است او جدى و واجد استقلال رأى است، عزت نفس دارد و همواره به شاهكار و امير حسين تذكر مى دهد و خرابكارى ها (حتى اگر خودش به عمد مرتكب آن شده باشد) را اصلاح مى كند، با تدبير عملى را انجام مى دهد وبه راحتى تن به عشق نمى دهد. اما همين شخصيت هم خوب درنيامده او پشت مهندس غيبت مى كند و كارگاه را به هم مى ريزد در حالى كه هيچ زمينه شخصيتى اينچنينى در رفتار اصلى او وجود ندارد. امير حسين هم شخصيتى بينابين دارد، نه مانند شاهكار است و نه منوچهر. اين رويكردى كه توحيدى براى كاراكترهايش انتخاب كرده است عموماً در فيلمهايى كه از شخصيت هاى تيمى بهره مى برند كاربرد دارد. چه در كاراكترهاى خارجى و چه در فيلمهاى سينمايى ايران كه اين دومى بيشتر هم شباهت شخصيتى و هم تماميك به فيلمهاى قديم وطنى - مثل گرشا، متوسلانى و سپهرنيا - دارد. اتفاقاً در آن آثار هم يك عمو يا يك قوم و خويش پولدار مثل كاراكتر عمو (آتيلا پسيانى) وجود داشت كه تلاش مى كرد برادرزاده ها و فاميل هايش روى پاى خود بايستند و هرازگاهى هم به آنها كمك مى كرد. اين شخصيت عمو هم كه كارگاهش را اجاره داده و دائماً در حال ورزش كردن است و براى برادرزاده هايش مشاوره و گاه ميانجيگرى مى كند از قاعده منطق آثار ياد شده خارج نيست.
اصولاً قاعده فيلمنامه هاى كمدى در سينماى ايران از سالهاى دور بر سهل انگارى استوار شده است. معمول شده است كه مخاطب را با تكيه كلامهاى بانمك راضى نگه داشت تا خيلى خود را پايبند پيچشها و گره هاى داستانى نكند براى همين است كه اگر در سالن سينما و براى ديدن فيلم مجردها رفته باشيد هر ده دقيقه با صداى خنده و قهقهه اطرافيان مواجه خواهيد شد و دست آخر هم مخاطب راضى از سالن سينما خارج مى شود چرا نبايد تماشاگر ايرانى به ديالوگهايى مثل: حرف صيغه جلوى آدم مجردنزن، جاى جوشكارى انگار يك گاو تاپاله گذاشته، صفرش را بزنم و... و موقعيت هايى مثل موتورسوارى شاهكار، تقليد صداى او زمان سانشاين خوردن، پيرزن پيدا كردن امير حسين در فرودگاه، جابه جا كردن نمونه كار اوليه در كارگاه و... اما آيا اينها را مى توان توجيح قابل قبول در مقايسه با حوادث اصلى ماجرا دانست حوادثى كه نقش تعيين كننده در منطق اجرايى داستان و فيلم دارند اما صرفاً نقش آنها با شانس و تصادف جابه جا شده است: پيدا شدن اتفاقى دزد پولها، هويدا شدن اتفاقى طبقه اجتماعى مهندس عربشاهى، به هم ريختن كارگاه به دست منوچهر و پى بردن شانسى مهندس به آن دقيقاً زمانى كه حال پدرش به هم مى خورد و آنها به هم نزديك مى شوند. اين خطوط با خرده جريانات فرعى مثل جست وجوى طولانى منوچهر براى يافتن داود شله، دستيار دست و پا چلفتى عربشاهى در حالى كه خودش آدمى به شدت جدى مى نمايد، پافشارى مهندس بر تفكيك قانون از اخلاق و چرخش غيرقابل توجيه او به سمت منوچهر و تغيير اخلاقى صد و هشتاد درجه او همانگونه كه منوچهر اين تغيير را مى كند، وجود شخصيت هاى زائدى چون بيدآبادى به عنوان صاحبخانه و مغازه دار، حركتهاى قهرمانانه، محيرالعقول و مبارزه جويانه منوچهر براى نجات شبانه مهندس از دست اشرار و... در چنين فضايى ديالوگهاى شعارى هم ميان شخصيت ها رد وبدل مى شود: مملكت به آدمهايى مثل شما احتياج داره، مردم به كسى احترام مى گذارند كه جوهر انسانيت داشته باشه، كى حاضره با يك ديپلمه ازدواج كنه، در اين مملكت كار نيست كه هست؛ سانشاين نيست كه هست، كشور به اين خوبى و... سرگردانى موضع فيلم نه فقط از خلأ منطق اتفاقات بلكه از عدم رويكرد و جهان بينى مشخص فيلم نسبت به انگيزه هاى رفتن و ماندن است. اميرحسين و منوچهر و شاهكار هر سه با انگيزه درآمد بالا و خارج مى روند و درآمد كارگاه عمو و مهندس كفاف زندگى شان را نمى دهد اين سؤال در انتها بى پاسخ مى ماند چون نه وضعيت كارگاه و درآمد آن تغيير مى كند و نه مشخص مى شود كه شأن طبقاتى و تحصيلاتى كه منوچهر همواره بر آن تأكيد مى كند چگونه در فيلم به دست مى آيد كه در نهايت او مى پذيرد بماند. اگر انگيزه را عشق و دلدادگى آنها به ژاله و عربشاهى بدانيم پس چه لزومى به طرح مباحث ديگر براى خروج و ماندن است كه همگى حل ناشده باقى مى ماند.
با اين همه اصغر هاشمى تلاش كرده است تا با تركيب دوالگوى كمدى و درام اجتماعى در اجرا موفق نشان دهد. يعنى با فاصله گرفتن از وضوح كه اصولاً خاص آثار كمدى است ضريب طنز اثر را به سوى مؤلفه هاى اجتماعى بكشاند هر چند سه آس و پاس فيلم با آن عموى خوش تيپ و پولدار زياد هم فيلم را به تلخى نمى كشاند و لوكيشن ها و فضاهاى انتخابى بيشتر سانتى مانتال نشان مى دهد تا سياه. حوزه اتفاقات فيلم هم محدودنيست. تعقيب و گريز سارق؛ فرودگاه، بيمارستان، كارگاه، محل هاى متعدد تمرينات عمو مثل پارك، سالن بولينگ، منزل ويلايى، خيابان استانبول، كوچه هاى بالاى شهر، خانه كلنگى، برج، بوتيك، كافى شاپ و... شكل دكوپاژ اثر هم منطق خاصى را دنبال نمى كند: براى نمونه حجم اصلى كار دوربين روى سه پايه است اما ابتداى فيلم در خيابان استانبول در نقطه نظر شاهكار با دوربين روى دست كار شده است يا اولين بار كه عمو در كارگاه تقاضاى استخدام برادرزاده هايش را مى كند دوربين طورى نزديك صورتش مى شود و او به گونه اى به مهندس نگاه مى كند كه گويا چند لحظه بعد از او خواستگارى خواهد كرد.
مجردها سرشار از اتفاقات و ديالوگهاى متعددى است كه فيلمساز و فيلمنامه نويس تلاش كرده اند با مفرح جلوه دادن آنها به سرگرم كردن مخاطبان سينماى امروز ايران بپردازند. طراحان داستان فيلم با انگيزه سرگرم سازى بسترهاى اجتماعى را دستمايه قصه خود قرار داده اند. دستمايه اى كه مى توانست به جاى مباحث اجتماعى امروز ايران هر چيز ديگرى باشد. هر چيز ديگرى.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |