|
نگاهى به آثار ماريو باوا
ترس گوتيك
قسمت دوم الن سيلور و جيمز اورسينى ترجمه:امير احمدى
|
|
|
قسمت اول اين مطلب بلند ديروز در همين صفحه به چاپ رسيد و اكنون قسمت دوم آن را مى خوانيد. نويسندگان اين بار هم ديد موشكافانه آثار باوا را تحليل مى كنند. به نظر مى رسد نقطه اوج اين مطلب، در پاراگرافهاى پايان آن شكل گرفته، جايى كه نويسندگان جوهرحقيقى سينماى ارزان را عيان مى كنند.
تحليل گستره حساب شدگى ميزانسن باوا دراستفاده از پيش فرضهاى ژانرى و برانگيختن واكنشهاى خاص در بيننده ، در فيلمهاى راز آلود و تاريخى اش بسيار آسانتر است.در اولى ما شاهد قهرمانان كارآگاهى نيستيم كه طى روندى حساب شده لايه هاى گمراهى ايجاد شده توسط جانيان را كنار بزنند؛در عوض يا خود جنايتكاران و يا قربانيان بالقوه، شخصيتهاى اصلى هستند.نه روشهاى پليسى و نه پيچيدگيهاى روايى اهميتى در حد دنياى زير زمينى رفتارهاى منحرف ندارند ،همچون دنياى فيلم نوار كه جنايتكاران و قربانيان ساكنان اصلى آن هستند. صحنه تعقيب و گريز طولانى از بين كوچه پس كوچه ها در «بارون خونين» و اولين قتل در مه شبانگاهى در يك پارك در «خون و تورى سياه»از نمونه هاى اين امر هستند.در اين فيلمها اشخاص مجبورند كه از مهاجمين نامعلومى بگريزند،از كنار چراغ برق هاى تك افتاده يا پنجره هاى روشن خانه هايى كه هيچ امنيتى عرضه نمى كنند و از ميان مناظر كابوس گونه اى كه در نور روز كاملاً طبيعى و بى خطر به نظر مى رسند،بگذرند.حتى درون يك آپارتمان دربسته،همانند اپيزود دوم «سبت سياه» (تلفن)نيز يك زن ممكن است آنچنان ازصداى برخاسته از يك گيرنده ترسيده باشد كه صداى ناگهانى زنگ تلفن برايش از شليك گلوله وحشتناكتر باشد. اينگونه بيانهاى صوتى و تصويرى ،مى توانند چندين نكته را در بر داشته باشند. اولاً اجراى مستقيم سكانسهايى تعليقى ، با كاربرد نورپردازى ،عمق ميدان و برشها جهت بالا بردن درك بيننده هستند. ثانياً حالتهاى پريشان درونى شخصيتها را آشكار مى سازند و با لاخره اينكه آنها استعاره هاى پنهانى از يك دنياى زيرزمينى نوار گونه مثل فيلمهاى «چشم شيطان» يا «خون و تورى سياه» اند ، ويا در فيلمهاى ماوراء الطبيعه،جهانى سراسر هرج و مرج و تقريباً» بى شكل اند، جايى فراتر از مرزهاى واقعيت عادى و مادى كه اشخاص سهواً با آن برخورد مى كنند،مثلاً در «يكشنبه سياه» يا «بكش،بچه،بكش». حتى در فيلمهاى تاريخى مقدم بر ژانر» شمشيربازى و جادوگرى» نيز، باوا برخلاف آن نوعى كاركرد كه بر قهرمانى با نيرويى مافوق طبيعى يا تواناييهاى ويژه رزمى تكيه مى كند. شخصيت اصلى«هركول در جهان طلسم شده» قدرتمند است اما به هيچوجه فنا ناپذير نيست و براى اتمام مأموريتش در دنياى زيرزمين نيازمند كمك همراهان افسانه اى اش است.قهرمانان وايكينگ «اريك فاتح» و «خنجرهاى انتقامجو» جنگجويانى قدرتمندند اما جنبه اسطوره ايشان كم رنگ است. عيناً همانند شخصيتهاى بيگناه فيلمهاى مدرن، اين قهرمانان توسط نيروهايى خارجى در موقعيتهايى كه از پيش برايشان مقدر شده قرار مى گيرند، يا همانگونه كه روريك در «خنجرهاى انتقامجو» با لحن اندوهناكى مى گويد:«اودين تصميم مى گيرد كه سرنوشت ما چه باشد». تريلرهاى مدرن باوا از گونه اى اسطوره پردازى جنسيت گرايانه خاص خود پيروى مى كنند كه ، مى تواند ازپيش زمينه فيلمهاى تاريخى مؤكدتر باشد. دخترهاى مدل لباس در فيلمهاى «خون و تورى سياه» ، اپيزود دوم («تلفن»)،«سبت سياه» ،«تبر براى ماه عسل»و »پنج عروسك براى ماه اوت»(۱۹۶۹) ظاهرا» افرادى عادى اند. با اين حال شغل ويژه شان دلالت بر وابستگى اى به ارزشهاى سطحى و ظاهرى دارد. آنها از اين جهت كه تجسم خودپسندى و سطحى نگرى دنياى مدرن اند، قربانيان تمام عيارى براى روايتهاى مردسالارانه باوا محسوب مى شوند. اين مانكنهاى انسانى در مواجهه با تهديدى مافوق طبيعى از قبيل يك روح يا بيمارى روانى،فاقد قابليت دفاع از خود هستند. در« بارون خونين » باوا لايه ديگرى از تقابل شخصيتهاى مدرن ،اين بار با اشيا و معمارى ، عتيقه جات و نمادهايى از گذشته را نيز افزود.قصر «جن زده» «بارون خونين» هزارتويى از سنگ و آهن است.شخصيتها ، از زير طاقهاى گوتيك و پلكانهاى مارپيچ وارد دخمه هايى مملو از مجسمه ها و آلات شكنجه مى شوند ،از دنيايى مدرن پايين رفته ، به اتاقهايى از گذشته وارد مى شوند ،جايى كه هراسهاى كهن همچنان در كمين اند. باوا اين عدم توازن را با نماهاى معمولش: زواياى كج ،پن هاى مارپيچى و زومهاى متقاطع كه در مواردى به طرز سرگيجه آورى تا چهار بار متناوباً تكرار مى شدند، و كات هاى مستقيم از كلوزآپهاى لنزهاى با عمق ميدان به نماهاى وايدانگل ناموزون از برج و باروى قصر،تشديد كرد. سكانسهاى قوى مثل صحنه تعقيب شدن اوا به وسيله بارون از قبر برخاسته در گذرگاهها و ميدانهاى مه گرفته در شب ،محصول هنر باواست. طنزآميز اين كه ، باوا شخصيتهايى را به تصوير درمى آورد كه بى اعتماديشان به هر سايه يا صدايى به بقايشان كمك مى كرد، اگرچه به آنها حالتى كميك و كمى پارانويايى مى داد.قهرمان زن «چشم شيطان» در حال دفاع از خود چنين وضعى مى يابد.او پس از اينكه شاهد قتل يك قربانى با ضربات چاقو است،از هوش مى رود و در بيمارستانى به هوش مى آيد در حالى كه براى اعتياد به الكل بسترى اش كرده اند و حرفهايش را به عنوان هذيان باور نمى كنند. اين امر شروعى است بر يكسرى صحنه هاى محورى كه در آنها جزييات مهم به گونه اى طرح شده اند كه باعث برداشت اشتباه شوند: در بازديد دخترجوان از ناحيه اى روستايى و يك بخش باستانى رم ،زواياى دوربين ناموزون از پايين و تراولينگ شاتها او را در حالى كه سعى دارد از دست مرد مشكوكى بگريزد ،دنبال مى كنند.وقتى مرد به او مى رسد، معلوم مى شود كه فقط مى خواسته با او آشنا شود.در سكانسى ديگر دختر با ريسمان تمام در و ديوارهاى خانه را به هم وصل مى كند و روى زمين را با پودر مى پوشاند تا رد قاتل چاقوكشى را كه فكر مى كند در تعقيبش است،بگيرد. در عوض باعث شكستن گردن دكتر جوانى مى شود كه قصد دارد خيالبافى هاى او را درمان كند. در صحنه نهايى ،پس از آنكه قاتل دستگير شده، او و دكتر سوار بر يك چرخ و فلك شاهد قتل يك زن و عاشقش به وسيله شوهر حسود زن هستند. دكتر مبهوت مانده ولى دختر چون به او قول داده كه ديگر به جنايت فكر هم نكند، نمى پذيرد كه چيزى ديده .اين يكى از طنزآميزترين و همزمان تيره ترين پايانها در آثار باواست. همه فيلمهاى باوا جدى يا شوخى ، اساس واقعيت مرسوم را زير سؤال مى برند. با توجه به چنين درونمايه تكرارشونده اى،هيچ محدوديتى بر پتانسيل فيگوراتيو كاركرد تصويرى او وجود ندارد.كاتالوگ سبك باوا به گستردگى و گزيدگى ژانرهايى است كه در آنها كار كرده؛او ممكن است از يك برداشت بلند براى ايجاد تنش دراماتيك استفاده كند ،مثل صحنه نمايش مد لباسى كه مقدمه اى است بر اولين قتل در «خون و تورى سياه»، ممكن است از زاويه پايين جهت القاى تسلط استفاده كند، همانند اولين رودررويى روريك و آوگن شرور در «خنجرهاى انتقامجو».ممكن است مونتاژ را براى يك اجراى سمبوليك معمول همچون اپيزود سوم سبت سياه (The Wurdalak) با برش از خون آشام و محبوبش به خانواده نمرده زن، به اسب وحشتزده قربانى در حال شيهه كشيدن،سم كوبيدن و پاره كردن افسارش وفرار؛ به كار گيرد. جزء پردازى اى كه در يك فيلم براى تعليق به كار مى رود ،مثل قاتلى كه در «بارون خونين» از ميان پرده اى دزدكى نگاه مى كند ،ممكن است در فيلم ديگرى براى خلق حالتى كميك به كار رود، مثل چشمهاى يك پرتره كه درحال تعويض لباس قهرمان زن «چشم شيطان» انگار به او زل زده اند. چهره پردازى و جلوه هاى ويژه اى كه به زنده شدن مجدد خون آشام در «يكشنبه سياه» واقعيتى تصويرى مى بخشند،با حالتى طنزآميز مجدداً در «خطر شيطانى» (۱۹۶۷) به كار رفته اند، جايى كه طراحى لباس و نماهاى مات اغراق آميز باعث برخاستن راحت شخصيتها مى شوند.حتى غريب ترين تصاوير نيز ممكن است براى ايجاد ترس به كار رود، مثل صحنه اى كه فضانوردان مرده در«سياره خون آشامان» از قبرهايشان برمى خيزند و كفنهاى پلاستيكى شان را پاره مى كنند ؛ يا خنده ، مثل نماى كلوزآپى كه شخصيت شيطان صفت فيلم«خطر شيطانى»- كه تصور مى شد مرده _ از زير محفظه طلايى شفافى به همدست مؤنث اش چشمك مى زند. در موارد متعددى، باوا مجبور بود براى پنهان كردن بودجه محدود فيلمهايش بر نوآورى تصويرى تكيه كند.براى خلق صحنه يك حمله به دهكده اى وايكينگى بدون استفاده از انبوهى سياهى لشكر، او مونتاژى از نماهاى جداگانه بارش تيرها ، انفجارات مرگبار، افرادى كه به عقب به طرف دوربين مى افتند،و گلوله هاى آتشين در حال پرتاب كه حركت همگى در يك جهت بود، تهيه كرد ودر انتها پن لانگ شاتى از آخرين نفرات مهاجمين كه در حال تاخت از بقاياى سوخته دهكده خارج مى شوند؛ به آن اضافه كرد. در موارد ديگرى ، او مقادير قابل توجهى از هزينه توليد را خرج كرد، تنها به اين جهت كه جلوه تازه اى به يك فرم اساطيرى بدهد :او براى صحنه دوئل در يك غار عظيم و زير نور مشعلهاى فراوان ،از يك لانگ شات استادانه وسكانس پيش درآمدى كه در آن شركت كنندگان مى بايست سلاحهاى خود را مى ساختند،استفاده كرد و با اين تأخير، گيرايى و كنش خود نبرد را بالا برد.در لحظات ترسناك داستان، مونتاژ، زوم ها،نماهاى تراولينگ متقاطع،زواياى تند و غيره غالباً با جلوه هاى صوتى نامعمول همراهند.اگر براى باوا تصوير زنجيره اى از استعاره و تشبيه ها بود، حاشيه صوتى را براى عدم تشابهات واقعى كنار گذاشته بود. صداهايى كه نقاط تقابلى به موسيقى يا ديالوگ مى افزايند جزئى از تردستيهاى هر هنرمند ايتاليايى هستند ،ولى موقعيت سنجى باوا به آنها برندگى خاصى مى بخشد. زير لايه هاى صوتى احتمالاً به همان اندازه زومهاى شتابدار باوا، براى تأكيد بر سوق دادن بيننده به پرسپكتيوى خاص استفاده مى شوند. در آهنگسازى هاى مجدد «لس باكستر» براى «يكشنبه سياه» و» بارون خونين»،طبل و سنجها دائما» مقياسهاى متناوب تارها را با آكوردهاى ناموزون به هم مى زنند. آواى وهم آور و سوزناك يك فلوت يا كليدهاى پيانو براى لحظاتى شنيده مى شود سپس جاى خود را به نواى پر ضرب تيمپانى مى دهند.در موسيقى متن اصلى استلويو چيپريانى براى فيلم»بارون خونين» تم ديسكوى روى عنوان بندى ،حس و حالى پاپ گونه به تصاوير يك جمبوجت در حال پرواز و فرود ،مى داد. طعنه آميز بودن ملودى هاى ريز همراه با نواى شاد گروه كر در پس زمينه ، در صحنه آغازين يك فيلم ترسناك معادلى صوتى براى كنايه هاى تصويرى باوا محسوب مى شد. واقعيت بى ثبات و ساختگى فيلمهاى باوا ممكن است حتى تبديل به اصل شود، مثل خنجر پنجه مانندى كه شبيه انگشتان دست يك اسكلت است در «هركول در جهان طلسم شده» يا شلاق فيلم «چى» ، كه وقتى نونكا مورد تجاوز روح محبوبش قرار مى گيرد،روى زمين خود به خود مى پيچد . همان شلاق وقتى جسد عاشق نونكا در آتش مى سوزد ، همچون موجودى زنده به چپ راست تاب مى خورد. اگرچه ممكن است سبك تصويرى فيلمهاى او به راحتى قابل تميز و حتى يگانه باشد(و در آن چند فيلمى كه نام او به صورت مستعار برده مى شود ،اين سبك تنها امضاى واقعى باوا محسوب مى شود)، هيچ كارگردانى نمى تواند ماده داستانى اش را به طور كامل به كمال برساند. براى باوا كه انحصارا» در سيستمى كار كرد كه ، حتى بودجه فيلمهاى درجه يك نيز كم بود، جايى كه استفاده از چند دوربين و صداگذارى فيلم پس از توليد موردى نه انتخابى بلكه فرايندهاى استاندارد توليد بود ،زمان بندى براى فيلمبردارى كوتاه بود و مراحل پس از فيلمبردارى حتى از آن هم كوتاه تر ، احتمال عدم دستيابى به نتايج عالى بسيار بيشتر بود . اينكه نبرد دريايى در «اريك فاتح» ،كه در مخزنى داخل استوديو با دو تكه عرشه ،يك ماشين توليد مه و يك ريل سرعت اجرا شد ، از برخورد كشتيهاى مينياتورى در «بن هور» باورپذيرتر از كار درآمده،مديون هنر باوا در مقام تكنيسين است.ممكن است باور اينكه مردى با وجود چنين محدوديتهايى توانست به مقام يكى از بى نظيرترين سبك پردازان ژانر نائل شود، دشوار باشد. مدرك اين حقيقت ،آن سوى اجراى نقشهاى عصا قورت داده و اكثراً دوبله شده،حاشيه هاى صوتى خراب و موسيقى هاى ناقص ،تصاوير ويدئويى تغيير قاب يافته و تدوين مجدد شده؛و در خود تصويرپردازى نهفته است. اينكه در آثارش شخصيت پردازى ممكن است تا چه حد ناقص و طرح داستانى تا چه اندازه پيش پا افتاده باشد، مهم نيست، چراكه سبك تصويرى ماريو باوا همچون سنگ نگهدار بسته اى احساسى است كه بينندگان را در بر گرفته ، آنها را راهى سفرى به سرزمينى ناشناخته مى كند.
|