سه شنبه ۲۳ فروردين ۱۳۸۴ -
Tue, Apr 12, 2005
فرهنگ و هنر
۳۱۰۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
نگاهى به آثار ماريو باوا
قسمت دوم
الن سيلور و جيمز اورسينى
ترجمه:امير احمدى
يك پنجره
ناصر صفاريان
۱
پنج - شش سال از زمانى كه آخرين آلبوم موسيقى گروه كامكارها وارد بازار شد، مى گذرد. حالا درحالى كه اين گروه كنسرتهاى دوره اى خود را به اروپا پشت سر مى گذارد، هوشنگ كامكار - سرپرست گروه - لب به شكوه گشوده و گلايه هاى زمزمه گونه پيشين را علنى كرده است.
كامكارها در واكنش به مشكل سازيهاى اينجا و عدم حمايت جاهايى كه وظيفه شان - و اصلاً فلسفه وجودى شان - چنين حمايتهايى است، به اين نتيجه رسيده اند كه نه ديگر اجرايى در اينجا داشته باشند و نه آلبومى در اينجا منتشر كنند.
۲
مدتى است كه دوباره دوبله مورد توجه قرار گرفته. پس از مدتها بى توجهى - كه البته از افول و ضعف دوبله ها ريشه مى گرفت - حالا دوباره گوينده ها و گويندگى براى فيلمهاى خارجى اهميت پيدا كرده و تلاشهاى زيادى براى جان گرفتن اين حرفه صورت مى گيرد. صفحه ويژه دوبله در «ماهنامه فيلم» دوباره راه افتاده، هفته نامه «سينما» كه سالها قبل پس از «مجله فيلم» اين صفحه را راه اندازى كرد، اين بار هم اين بخش را بازگشايى كرده و دو برنامه تلويزيونى هم در اين زمينه پخش مى شود.
دليل اين توجه دوباره، وفور محصولات خارجى در شبكه هاى ويدئويى و تلويزيونى است و ظاهراً همين وفور است كه باعث شده برخلاف دوران طلايى دوبله در ايران، دوره جديد به دوبله ماندگار و دلنشينى برنخوريم. آن تعمق و تأمل دوبله هاى قديم، حالا در اين نمونه هاى جديد - كمتر - به چشم مى خورد. اميدواريم اين توجه دوباره، راهگشاى رشد دوباره دوبله باشد.
هنر يك عطيه الهى است
206838.jpg
جمعى از هنرمندان عرصه شعر، سينما ، تئاتر و نويسندگان كشور به همراه وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى و مسؤولان فرهنگى در سال ۱۳۸۰ به حضور مقام معظم رهبرى رسيدند. در اين ديدار حضرت آيت الله خامنه اى حقيقت هنر را يك عطيه الهى دانستند و بر مسؤوليت ، تعهد و تكليف هنرمندان تأكيد داشتند. به دليل اهميت اين ديدار ، متن سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامى در جمع هنرمندان و مسؤولان فرهنگى كشور در پى مى آيد:

مسأله هنر و هنرمند، ظريف و به شدت حساس ودقيق است
براى من فرصت باارزشى بود،نه فقط به خاطر اين كه حقايقى را در باب مسائل گوناگون مربوط به هنر و جامعه هنرمندان از زبان خود آنها شنيدم؛ بلكه علاوه بر اين، به خاطر اين كه جلسه ما نشان دهنده اين است كه برخلاف تصور بعضى از دوستان، فرهنگ و هنرو ادب در كشور به هيچ وجه در حاشيه قرار ندارد،بلكه كاملاً در متن است؛ نفس حضور شما در اينجا كه من از آن استقبال كردم و اين جلسه نسبتاً طولانى اى كه با هم داشتيم و مطالبى كه شما بر زبان آورديد، همه تأييدكننده اين حقيقت است. به هر حال خيلى خرسندم كه اين فرصت پيش آمد و من از اين جلسه بهره بردم.
مطالبى كه دوستان فرمودند - كه نمونه هايى بود و انسان مى تواند برخى از ناگفته ها را هم در پرتو اين گفته  ها حدس بزند - بعضى از آنها مسائل اساسى ماست كه خود من بلاشك بايد در پرداختن به آنها سهمى به عهده بگيرم؛ البته بعضى هم جزو مسائل اجرايى است. خوشبختانه وزير محترم ارشاد و همكارانشان در اينجا حضور دارند و مطالب را شنيدند؛ من هم تأكيد خواهم كرد كه به پاره اى از مشكلات و مصايبى كه در مقام اجرا مورد توجه است، بپردازند و ان شاءالله آنها را حل كنند. البته سؤالات فقهى - بحث راجع به مجسمه يا حدود و ضوابط موسيقى محلى و غيره - بحث ديگرى است كه فرصت خاص خود را مى طلبد.
آنچه كه مجموعاً به نظرم مى رسد عرض كنم، اين است كه مسأله هنر و هنرمند، جزو مسائلى است كه هم ظريف است، هم به شدت حساس و دقيق است و مرزهاى دشوارى در اين زمينه وجود دارد. اگر ما به اين مرزها بى توجه باشيم، ممكن است خطا كنيم و برخلاف آنچه كه شايسته است، عمل نماييم؛ البته اين مربوط به ماست. سخن درباره مرزهايى كه هنرمند بايد رعايت كند، نيست؛ آن ماجراى ديگرى است. ما كه با مسأله هنر و هنرمند - با اين موضوع مهم در اداره كشور مواجه ايم، بايد مرزها را درست بشناسيم تا بتوانيم درست قضاوت كنيم و بر اساس قضاوت عمل نماييم.
حقيقت هنر، يك عطيه الهى است
البته هر هنرمندى به تنهايى يك دنياست: اين خاصيت هنرى است كه در وجود اوست. اگر انسان فرصت مى كرد تا غمگسارانه پاى دل هنرمندها بنشيند، دنياى عجيب و زيبايى مى ديد؛ آميخته اى از غم ها و شادى ها؛ آرزوها و نگرانى ها و آرمان  ها، ولى متأسفانه اين مجال وجود ندارد. يكى از دوستان از هنر به عنوان جواهر سفيد تعبير كردند؛ به، گوهر بسيار گرانبهايى است كه ارزش و گرانبهايى آن فقط بدين جهت نيست كه دل ها و چشم هايى را به خود جذب مى كند - خيلى از چيزهايى كه هنرى نيست، ممكن است چشم ها و دل هايى را به خود جذب كند - نه، اين يك موهبت و عطيه الهى است. اگر چه بروز هنر در چگونگى تبيين است. اما اين، همه حقيقت هنر نيست؛ پيش از تبيين، يك ادراك و احساس هنرى وجود دارد؛ نكته اصلى آنجاست. بعد از آن كه زيبايى، يك ظرافت و يك حقيقت ادراك شد، از آن هزار نكته باريك تر ز مو كه گاهى آدم هاى غيرهنرمند نمى توانند يك نكته اش را درك كنند. هنرمند با همان روح هنرى و با آن چراغ هنر كه در درون او برافروخته شده است، ظرايف و دقايق و حقايقى را ابراز مى كند؛ اين مى شود هنر واقعى و حقيقى كه ناشى از يك ادراك و يك بازتاب و يك تبيين است.
مسؤوليت، تعهد و تكليف هنرمند
در واقع هنر يك موهبت الهى و يك حقيقت بسيار فاخر است. به طور طبيعى آن كسى كه اين موهبت از سوى پروردگار به او داده شده است، مثل همه ثروت هاى ديگر، بايد بار مسؤوليتى را هم براى خودش قائل باشد؛ يعنى داده هاى خدا همراه با انجام تكليفهاست. اين تكليف ها لزوماً همه دينى و شرعى نيست؛ تكليف هايى است كه خيلى از آنها از دل انسان بر مى خيزد. وقتى شما چشم داريد، اين نعمتى است كه بعضى ها آن را ندارند؛ اما اين چشم به طور طبيعى غيراز لذت ها و برخوردارى هايى كه به شما مى دهد، تكليفى را هم بر دوش شما مى گذارد؛ «چون مى بينى كه نابينا و چاه است.» اين تكليف به خاطر چشمى است كه شما داريد. لازم نيست كه دين به آدم بگويد، يا يك آيه قرآن درباره اش نازل شده باشد؛ اين را دل شما مى فهمد. يا هيچ كس در دنيا نيست كه ثروتمندى را - ولو آن برخوردارى، با كديمين و عرق جبين خودش به دست آمده باشد - ملامت نكند، هنگامى كه ببيند او نسبت به مستمندان، بى خيال و بى تفاوت و طعنه زن است؛ در حالى كه آن ثروتمند ممكن است به شما بگويد خودم اين ثروت را به دست آوردم و مال خودم است؛ اما شما از او نمى پذيريد. وقتى ثروت و موهبت و دستاوردى وجود دارد، در قبال آن تكليفى هم خواهد بود. البته هنر از آن چيزهايى نيست كه يكسره با كد يمين و عرق جبين به دست آمده باشد. تا قريحه و استعداد هنرى در شما نباشد، هر قدر هم كه زحمت بكشيد، باز همچنان در آن خم اول باقى خواهيد ماند. آن قريحه، كار و دستاورد شما نيست؛ آن را به شما داده اند. خدا همه نعمت ها را به انسان مى دهد؛ هر چند مجراى آن، جامعه و پدر و مادر و محيط و چيزهاى ديگر است. شما زحمت كشيده ايد. اما فرصت و همت زحمت كشيدن را هم خدا به شما داده است، تا توانستيد در وجود خودتان هنر را به اعتلا برسانيد.
بعضى ها مى گويند در هنر متعهد، كلمه اول با كلمه دوم تناقض دارد. هنر، يعنى آن چيزى كه مبتنى بر تخيل آزاد انسان است و متعهد، يعنى زنجير شده؛ اين دو چگونه با هم مى سازد! اين يك تصور است؛ البته تصور درستى نيست. بحث مسؤوليت و تعهد هنرمند، قبل از هنرمند بودن او به انسان بودن او بر مى گردد. بالاخره يك هنرمند قبل از اين كه يك هنرمند باشد، يك انسان است؛ انسان كه نمى تواند مسؤول نباشد. اولين مسؤوليت انسان در مقابل انسان هاست. اگر چه انسان در مقابل طبيعت و زمين و آسمان هم تعهد دارد، اما مسؤوليت بزرگ او در قبال انسان هاست. در عين حال هنرمند به خاطر ويژگى بسيار ممتازش، تعهد جداگانه اى غير از آن بيانى كه قبلاً گفتم، دارد.
تعهد هنرمند در قبال قالب هنرى
هنرمند، هم در باب فرم و قالب هنر خودش و هم در قالب مضمون تعهد دارد. كسى كه قريحه هنرى دارد، نبايد به سطح پايين اكتفا كند؛ اين يك تعهد است. هنرمند تنبل و بى تلاش، هنرمندى كه براى تعالى كار هنرى خودش و ايجاد خلاقيت تلاش نمى كند، در حقيقت به مسؤوليت هنرى خودش در قبال قالب عمل نكرده است. هنرمند بايد دائم تلاش كند. البته ممكن است انسان يك وقت به جايى برسد كه بيش از آن نمى تواند تلاش كند - بحثى نيست - اما تا آنجايى كه مى تواند، بايد براى اعتلاى قالب هنرى تلاش كند اين تعهد در قبال قالب، بدون يك احساس شور و عشق و مسؤوليت - البته اين شور و عشق هم مسؤوليت است؛ آن هم يك دست قوى است كه انسان را وادار به كارى مى كند و نمى گذارد كه احساس تنبلى و تن آسايى، او را از كار باز بدارد - به دست نمى آيد.
تعهد هنرمند در قبال مضمون
علاوه بر اين، تعهد در قبال مضمون است. ما چه مى خواهيم ارائه بدهيم؟ اگر انسان محترم و عزيز است، دل و ذهن و فكر او هم عزيز و محترم است. نمى شود هر چيزى را به مخاطب داد، فقط به صرف اين كه او نشسته و دارد به حرف هاى ما گوش مى دهد، بايد ببينيم به او چه مى خواهيم بدهيم. البته بحث اين كه ما وارد كدام دسته بندى سياسى بشويم يا نشويم - اين حرف هايى كه بعضى از دوستان مى زنند - مسائلى است كه شما بايد از اينها عبور كرده باشيد؛ اينها محل كلام نيست؛ محل كلام؛ اخلاق و فضيلت است. من مطلبى را - به گمانم - از قول رومن رولان خواندم كه گفته بود در يك كار هنرى، يك درصد هنر، نود و نه درصد اخلاق - يا احتياطاً اين طورى بگوييم: ده درصد هنر، نود درصد اخلاق - به نظرم رسيد كه اين حرف، حرف دقيقى نيست. اگر از من سؤال كنند، من مى گويم صد در صد هنر و صد در صد اخلاق؛ اينها با هم منافات ندارند. بايد صد در صد كار را با خلاقيت هنرى ارائه داد و صد در صد آن را از مضمون عالى و تعالى بخش و پيشبرنده و فضيلت ساز پر كرد و انباشت. آن چيزى كه دغدغه برخى آدم هاى دلسوز در زمينه مسائل هنرى است. اين است كه ما به بهانه آزادى تخيل يا آزادى هنرى، فضيلت سوزى و هتك اخلاق نكنيم؛ اين بسيار مهم است. بنابر اين هنر متعهد يك واژه درست است.
تعهد هنرمند به حقيقت
هنرمند بايد خود را به حقيقتى متعهد بداند. آن حقيقت چيست؟ اين كه هنرمند در چه سطحى از انديشه قرار دارد تا بتواند همه و يا بخشى از آن حقيقت را ببيند و بشناسد، بحث ديگرى است. البته هرچه انديشه و فكر و درك عقلانى بالاتر باشد، مى تواند به آن درك ظريف هنرى كيفيت بيشترى بدهد. حافظ شيرازى صرفاً يك هنرمند نيست؛ بلكه معارف بلندى نيز در كلمات او وجود دارد؛ اين معارف هم فقط با هنرمند بودن به دست نمى آيد؛ بلكه يك پشتوانه فلسفى و فكرى لازم دارد. بايد متكا يا نقطه عزيمت و خاستگاهى از انديشه والا، اين درك هنرى و سپس تبيين هنرى را پشتيبانى كند. البته همه در يك سطح نيستند؛ توقع هم نيست كه اين چنين باشند. اين در مورد همه رشته هاى هنرى صادق است. شما از معمارى بگيريد تا نقاشى و طراحى و مجسمه سازى و تا كارهاى سينما و تئاتر و شعر و موسيقى و بقيه رشته هاى هنرى، همين معنا در آنها وجود دارد. يك وقت شما معمارى را مى بينيد كه انديشه اى دارد؛ يك وقت يك معمار از لحاظ انديشه، لخت و بى هويت است و متكى به فكر نيست؛ اينها اگر بخواهند بنايى را ايجاد كنند، دو گونه طراحى مى كنند. اگر ساخت يك شهر را به دست دو نفر آدم اين طورى بدهند، يك نيمه آن با نيمه ديگر بكلى متفاوت خواهد بود. به هر حال اين تعهد، لازم است.
هنر ملتزم و متعهد، يك حقيقت است؛ ما بايد به آن اقرار كنيم؛ نمى توان رها و يله و بى هوا با انگيزه هاى روز به روز و احياناً پايين و پست يا ناسالم، دنبال هنر رفت و سرافراز بود؛ چون آن ابتهاجى كه در هنرمند وجود دارد - هنرمند بهجت ويژه اى دارد كه با شاديهاى معمولى فرق دارد و در غير هنرمند اصلاً ديده نمى شود - در صورتى حقيقتاً به وجود خواهد آمد كه بداند دنبال چه چيزى دارد مى رود و چه كار مى خواهد بكند، تا با هنرمندى خودش احساس رضايت و بهجت كند كه دارد آن كار را انجام مى دهد، در اين صورت بايد اخلاقى انسانى، فضيلتها و معارف والاى دينى و الهى مورد توجه باشند.
هنر دينى، معارف دينى را منتشر مى كند
نكته ديگرى كه آن را يادداشت كرده ام و در بيانات آقايان هم مطرح شده بود، بحث هنر دينى است. من مى خواهم اين را عرض كنم كه هنر دينى به هيچ وجه به معناى قشريگرى و تظاهر رياكارانه دينى نيست و اين هنر لزوماً با واژگان دينى به وجود نمى آيد. اى بسا هنرى صد درصد دينى باشد، اما در آن از واژگان عرفى و غير دينى استفاده شده باشد. نبايد تصور كرد كه هنر دينى آن است كه حتماً يك داستان دينى را به تصوير بكشد يا از يك مقوله دينى - مثلاً روحانيت و غيره- صحبت كند. هنر دينى آن است كه بتواند معارفى را كه همه اديان - و بيش از همه، دين مبين اسلام - به نشر آن در بين انسانها همت گماشته اند و جانهاى پاكى را در راه نشر اين حقايق نثار شده است، نشر بدهد، جاودانه كند و در ذهنها ماندگار سازد. اين معارف، معارف بلند دينى است؛ اينها حقايقى است كه همه پيامبران الهى براى آوردن آنها به ميان زندگى بشر، بارهاى سنگينى را تحمل كردند. نمى شود ما اينجا بنشينيم و تلاشهاى زبده ترين انسانهاى عالم را كه مصلحان و پيامبران و مجاهدان راه خدا بودند - تخطئه كنيم و نسبت به آن بى تفاوت بگذريم. هنر دينى اين معارف را منتشر مى كند؛ هنر دينى عدالت را در جامعه به صورت يك ارزشى معرفى مى كند؛ ولو شما هيچ اسمى از دين و هيچ آيه اى از قرآن و هيچ حديثى در باب عدالت در خلال هنرتان نياوريد. مثلاً هيچ لزومى ندارد كه در محاورات سينمايى يا در تئاتر، نام و يا شكلى كه نماد دين است، وجود داشته باشد تا حتماً دينى باشد؛ نه، شما مى توانيد در باب عدالت؛ رساترين سخن را در هنرهاى نمايشى بياوريد، در اين صورت به هنر دينى توجه كرده ايد.
آن چيزى كه در هنر دينى بشدت مورد توجه است، اين است كه اين هنر، در خدمت شهوت و خشونت و ابتذال و استحاله هويت انسان و جامعه قرار نگيرد. جامعه ما بعد از پيروزى انقلاب اسلامى احساس هويت كرد؛ يعنى شخصيت خودش را بازيافت. ما به عنوان جزو نود و نهم در امواج حركات جهانى غرق و گم بوديم؛ انقلاب ما را زنده كرد و به ما شخصيت داد. انقلاب به ما آموخت كه يك ملت مى تواند در اساسى ترين مسائل جهانى، سخن و موضعى داشته باشد و آن را با صراحت و بدون توجه به اين كه قدرتمندان و قلدرهاى عالم چه مى خواهند، ابراز كند و پى آن بايستد. ارزش يك ملت در جامعه بين الملل به اين چيزهاست، نه به دنباله روى كوركورانه؛ آن هم نه از چيزهاى خوب، بلكه از نقاط منفى، براى يك ملت، بله قربانگوى دولتهاى گردن كلفت تر و قوى تر و ثروتمندتر بودن ارزش نيست؛ اين را انقلاب به ما داد؛ اين به بركت اسلام به ما رسيد. الآن هم با قدرت تمام، نظام جمهورى اسلامى و ملت ايران در صحنه جهانى به عنوان يك ملت شجاع كه در زمينه مسائل گوناگون صاحب ايده اند، مطرحند. در عين حال ما بياييم با كمك هنر خود، دائماً از كنار اين معنا بساييم يا آن را به انواع حرفها و لجنها آغشته كنيم؛ اين درست است؟ هنر نبايد در اين جهت قرار بگيرد.
هنر دينى را نبايد با هنر قشرى و تحجرگرا - و به تعبير دوستمان، پيروى از روشهاى فلان مجموعه جاهل و نادان - اشتباه كرد. بى خود به خودتان تهمت نزنيد. هنر دينى عبارت است از هنرى كه بتواند مجسم كننده و ارائه كننده آرمانهاى دين اسلام - كه البته برترين آرمانهاى اديان الهى است - باشد. اين آرمانها همان چيزهايى است كه سعادت انسان، حقوق معنوى انسان، اعتلاى انسان، تقوا و پرهيزگارى انسان و عدالت جامعه انسانى را تأمين مى كند.
البته هيچ الزام و اجبارى وجود ندارد كه اين گونه عمل بشود يا نشود. كسانى كه با نظرات من در اين زمينه ها آشنا هستند، مى دانند كه بنده معتقد نيستم كه هنر با بخشنامه و دستور و فرمان و حكم و اين طور چيزها درست مى شود؛ اين از آن چيزهايى است كه با حكم درست نمى شود؛ بايد انگيزه وجود داشته باشد؛ هر چند انگيزه هاى ناپاك هم وجود دارد. البته آنچه كه من عرض مى كنم، نظرات خودم است؛ به معناى اين نيست كه اگر وزارت ارشاد در زمينه اى بخشنامه اى صادر كرد، به آن توجهى نشود.
هنر انقلابى و توقع انقلاب از هنر و هنرمند
مقوله ديگرى كه من مختصراً آن را عرض مى كنم، هنر انقلابى است. توقع انقلاب از هنر و هنرمند، مبتنى بر نگاه زيباشناختى در زمينه هنر است؛ توقع زيادى هم نيست. ملتى در يك دفاع هشت ساله با همه وجود به ميدان آمد.
جوانان به جبهه رفتند و از فداكارى در راه ارزشى كه براى آنها وجود داشت، استقبال كردند - البته عمدتاً به خاطر دين رفتند؛ هر چند ممكن است عده اى هم براى دفاع از ميهن و مرزهاى كشور دست به فداكارى زده باشند - مادران و پدران و همسران و فرزندان و كسانى كه پشت جبهه تلاش مى كردند نيز طور ديگرى حماسه آفريدند. شما خاطرات هشت سال دفاع مقدس را مرور كنيد، ببينيد براى يك نگاه هنرمندانه به حالت و كيفيت يك جامعه، چيزى از اين زيباتر پيدا مى كنيد؟ شما در عالى ترين آثار دراماتيك دنيا، آن جايى كه به فداكارى يك انسان برخورد مى كنيد، او را تحسين و ستايش مى كنيد. وقتى فيلم، آهنگ، تابلوى نقاشى، زندگى فلان انقلابى - مثلاً ژاندارك- يا سرباز فداكار فلان كشور را براى شما به تصوير مى كشند، در دل و باطن وجدان خودتان نمى توانيد كار او راتحسين نكنيد. هزاران حادثه به مراتب با ارزش تر و بزرگتر از آنچه كه در اين اثر هنرى نشان داده شده، در دوران هشت سال دفاع مقدس و در خود انقلاب، در خانه شما اتفاق افتاد؛ آيا اين زيبايى نيست؟ هنر مى تواند از كنار اين قضيه بى تفاوت بگذرد؟ توقع انقلاب اين است و توقع زياده خواهانه اى نيست. مى گويند چرا زيبايى ديده نمى شود! كسى كه به اين مقوله بى اعتناست، نمى خواهد اين زيبايى را ببيند؟
عزيزان من! عده اى از شما با تاريخ به خوبى آشنا هستيد؛ من هم با تاريخ آشنا هستم. من سطر سطر ورقهاى تاريخ هفتاد، هشتاد سال گذشته و قبل از آن را مكرر در مكرر خوانده ام. ما حقيقتاً يكى از گرفتارترين ملتها در پنجه گردن كلفتى و قلدرى قدرتهاى جهانى بوده ايم. بنده در باب شبه قاره هند مطالعات مفصلى داشته ام و كتابى هم در اين زمينه نوشته ام. وقتى وضعيت ايران را باشبه قاره مقايسه مى كنم، مى بينم با اين كه آنجا استعمار مستقيم انگليسى ها وجود داشت، اما به لحاظ فشار انسانى بر يك كشور از ناحيه قدرتهاى اهريمنى دنيا، وضع ما از آنها بدتر بود. آنها از طرف نيروهاى خودى و ميهنى خودشان دچار خيانت و نفاق و فساد و وابستگى نبودند، يك مشت انگليسى به آن كشور وارد شده بودند. خوديهاى آنها عبارت بودند از گاندى و نهرو و مولانا محمدعلى و مولانا شوكت على و جناح و غيره. آنها با انگليسى ها جنگيدند و خيلى هم زجر كشيدند، اما وضع ما اين گونه نبود. انگليسيها رضاخان را به عنوان يك عامل دست نشانده سر كار آوردند تا كار موردنظر آنها را انجام دهد. اين حرفها جاى انكار نيست، حرفى نيست كه من بزنم. اين حرف جزو واضحات تاريخ است، هم گزارشگران نوشته اند و هم اسنادى كه بعد از سى، چهل سال منتشر شده، گوياى آن است. همين چند روز پيش در سندى از همين قبيل مى خواندم كه در جلسه اى كه سيدضياء و رضاخان و مأموران انگليسى بودند، رضا خان گفته بود كه من سياست سرم نمى شود و وارد نيستم، هرچه شما دستور بدهيد، من گوش به فرمانم. همين طور هم بود، اما لحظه اى كه احساس كردند يك ذره حالت گوش به فرمانى اش متزلزل شده و گرايشى، آن هم نه به سمت استقلال حقيقى، بلكه به سمت آلمان هيتلرى پيدا كرده است - طبيعتاً وقتى رضاخان به هيتلر نگاه كند، به هيجان مى آيد و لذت مى برد - او را كنار زدند و پسرش را سركار آوردند. اينها جزو واقعيات كشور است.
كشور ايران با همه اين خصوصيات فرهنگى عميقى كه شما مى گوييد و راست هم مى گوييد و من هم به همينها اعتقاد دارم، تحقير شد. پنجاه، شصت سال كسانى بر ما حكومت كردند كه آورنده آنها، نه اين كه ما نبوديم - چون در ايران حكومت مردم به اين صورت اصلاً سابقه نداشت - بلكه دلاورى خودشان هم نبود. اى كاش اگر ديكتاتور بودند، اقلاً مثل نادرشاه با زور بازوى خودشان، يا مثل آغامحمدخان با حيله گرى خودشان سر كار آمده بودند، اما اين طور نبود، ديگران آمدند و اينها را بر اين ملت مسلط كردند و تمام منابع مادى و معنوى اين ملت را به غارت بردند. با رنجها و محنتهاى بسيارى، حركت عظيمى در مقابل اين پديده شوم اتفاق افتاد و توانست با فداكارى جانها و با عريان كردن سينه ها در مقابل دشنه دشمن قدار، به جايى برسد، اين زيبا نيست، هنر چگونه مى تواند از كنار اينها بى تفاوت بگذرد؟ اين توقع انقلاب است. هنر انقلابى كه ما از اول انقلاب همين طور گفتيم و آن را درخواست كرديم، اين است. آيا اين توقع زيادى است؟ موسيقى و فيلم و تئاترو نقاشى و ساير رشته هاى هنرى شما بايد به اين مقوله بپردازد، اينها چيزهاى لازمى است. توقع انقلاب از هنر و هنرمند، يك توقع زورگويانه و زياده خواهانه نيست، مبتنى بر همان مبانى زيباشناختى هنر است. هنر آن است كه زيباييها را درك كند. اين زيباييها لزوماً گل و بلبل نيست، گاهى اوقات، انداختن يك نفر در آتش و تحمل آن، زيباتر از هر گل و بلبلى است. هنرمند بايد اين را ببيند، درك كند و آن را با زبان هنر تبيين نمايد.
البته من انكار نمى كنم كه بعد از انقلاب در زمينه هنر دينى - تا آن جايى كه بنده مجال دارم و درك مى كنم، چيزهايى هم وجود دارد كه ما به عنوان يك مستمع شايد درست نمى فهميديم - آثار باارزشى درست شده است كه من از كسانى كه در اين زمينه ها كار كردند، از اعماق دل سپاسگزارى مى كنم، چه بازيگرهايى كه نقشهاى عالى را، عالى بازى كردند، چه آنهايى كه كارگردانى كردند، چه آنهايى كه متن فيلمنامه ها را نوشتند، چه بقيه دست اندركارانى كه در زمينه هاى گوناگون كارهاى هنرى واقعاً وارد بودند. در نقاشى، خطاطى، طراحى و غيره كارهاى باارزشى شده كه به هيچوجه روا نيست انسان آنها را ناديده بگيرد، ولى انتظارى كه عرض كردم، هميشه بوده، الآن هم وجود دارد.
هنر و سياست
چند جمله اى هم درخصوص هنر و سياست عرض كنم. اين دوست عزيز كه مثل فرزند ماست - مى گويد من نه مى خواهم در اين جناح باشم، نه در آن جناح، اما از سر من دست بر نمى دارند! هميشه توصيه من به هنرمندها و كسانى كه با كار هنرى سروكار دارند اين است كه اينها را به بازيهايى خطى و سياسى نكشانيد، بحث حالا هم نيست، از زمانى كه بنده رئيس جمهور بودم، هرگاه با وزراى ارشاد وقت و مسؤولان گوناگون مواجه مى شدم، اين نكته را مى گفتم، توصيه هاى خاصى هم نسبت به اشخاص گوناگون داشتم كه همه در اين جهت بوده كه نگذاريد خطوط سياسى و جناح هاى سياسى و شبه حزب ها بيايند و وارد اين مقوله شوند و آن را قبضه كنند، زيرا در اين صورت همه چيز تباه خواهد شد. اما اشتباه نكنيد، آن جايى كه پاى حفظ ارزشها و تداوم بخشيدن به آنهاست، يا صحبت از استحاله ارزشهاست، يك خط كشى وجود دارد، شما نمى توانيد بگويى من نه اين طرف هستم، نه آن طرف، مگر مى شود؟
اين مى شود بى هويتى. مگر مى شود آدم به يك ارزش، هم معتقد باشد، هم نباشد، يك ارزشى را، هم پاس دارد، هم ندارد؟ اين جا آدم بايد موضع انتخاب كند و پاى آن بايستد. البته من هيچ نفى نمى كنم، ممكن است كسى اشتباه كند، در اين صورت انسان خطا را جبران مى كند، كما اين كه در مواردى به بعضى از دوستانى كه آثار خودشان را به من ارائه كردند يا از طريق ديگرى من آن آثار را ديدم و به نظرات نقادانه اى رسيدم - چه در بازيها، چه در محاوره ها و به قول شما ديالوگها، چه در برخى از صحنه پردازى ها - به آنها گفتم. البته بعضى اصلاح كردند، بعضى هم اصلاح نكردند. ما از آنهايى كه اصلاح كردند، تشكر كرديم، اما از آنهايى كه اصلاح نكردند، هيچ وقت گله نكرديم كه چرا اصلاح نكرديد، چه برسد بالاتر از گله. به هرحال در اين جا حدودى وجود دارد، مگر مى شود نسبت به اين حدود بى تفاوت بود؟ همان طور كه در ابتدا گفتم، نمى شود نسبت به ارزشها بى تفاوت بود، اين را نبايد به حساب خط و جناح سياسى الف و ب گذاشت. من در زمان رياست جمهورى در يك سخنرانى كه هر دو جناح حضور داشتند، گفتم شما مثل دو قبيله ايد - قبيله الف، قبيله ب - دعواهاى شما قبيله اى است. حالا همان قبيله گرايى - البته با شكلهاى بدش - ادامه پيدا كرده كه جاى صحبتش اينجا نيست، من با خود آنها درميان مى گذارم و مى گويم.
استفاده ناشايسته سياست از هنر
اما يك نكته وجود دارد و آن اين است كه ببينيد عزيزان من! سياست در دنياى امروز از هنر استفاده ناشايسته مى كند. اگر بگوييم نمى كند، دليل بى اطلاعى است. نه فقط امروز استفاده مى كند، بلكه از سابق استفاده مى كرده است. چند روز پيش سندى از اسناد منتشر شده وزارت خارجه آمريكا درباره جريان كودتاى ۲۸ مرداد را ترجمه كرده و براى من آورده اند. البته به هنگام وقوع اين حادثه، سن من زياد نبود، چهارده، پانزده سال داشتم - چيزهاى اندكى يادم هست، اما از زبانها خيلى شنيده ام و در آثار هم زياد خوانده ام، ولى به اين تفصيل هيچ جا وجود ندارد. آنهايى كه خودشان دست اندركار اين جريان بودند، اين اسناد را نوشتند و براى وزارت خارجه و سازمان سيا فرستادند. اين اسناد متعلق به آمريكايى هاست. البته عمليات بين آمريكاييها و انگليسيها مشترك بوده كه در اين گزارش كاملاً منعكس شده است. آن بخش مورد توجه من اين است: كيم روزولت مى گويد وقتى ما به تهران آمديم، يك چمدان بزرگ پر از مقاله هايى كه نوشته شده بود و بايد ترجمه مى شد و در روزنامه ها چاپ مى گرديد و نيز كاريكاتورهايى را با خودمان آورديم! شما فكرش را بكنيد، دستگاه سى.آى.اى آمريكا براى ساقط كردن حكومتى كه با آنها ناسازگار بود و منافع آنها را تأمين نمى كرد، حكومتى كه به آراى مردم متكى بود - برخلاف همه حكومتهاى دوران پهلوى، اين يك حكومت ملى بود كه قانونى و با آراى مردم سركار آمده بود - تحت عنوان اين كه ممكن است پشت پرده آهنين شوروى برود، از همه ابزارها - از جمله از ابزار هنر - عليه آن استفاده كرد. البته آن روز كاريكاتوريستى كه هم به درد اينها بخورد و هم بتواند مورد اعتمادشان قرار بگيرد، لابد نبوده است، لذا با خودشان كاريكاتورهاى آماده را آورده بودند. در آن اسناد آمده است كه ما به بخش هنرى سازمان سياسفارش كرديم كه اين چيزها را تهيه كند! اتفاقاً دو، سه سال پيش نيز ايتالياييها كتابى نوشتند كه به فارسى هم ترجمه شده است، آنجا هم به وجود بخش هنرى سازمان سيا و فعاليت هاى گوناگونش اشاره شده است. سياست، اين گونه دارد از هنر استفاده مى كند، شما در اين جا مى خواهيد چه كار كنيد؟ اگر همه سياستمداران و مستكبران و قلدران و صاحب اختياران دنيا مى آمدند در مقابل كتاب مقدس خودشان قسم جلاله مى خوردند كه از سياست استفاده نكنند، مى شد آدم نسبتاً خيال راحتى پيدا كند و بگويد خيلى خوب، الحمدلله، هنر خلاص شد، اما آنها دارند از هنر استفاده مى كنند.
شما مى خواهيد چه كار كنيد؟ آيا شما مى خواهيد در مقابله با مطامعى كه آنها به وسيله هنر به آن مى رسند، از اين ابزار بهره نبريد؟ اين خردمندانه است؟ نه، اين خردمندانه نيست.

اتكاى حكومت كنونى ايران به رأى و عاطفه مردم
شما اين را بدانيد كه تا اين تاريخ، هيچ حكومتى مثل حكومت فعلى ايران، در اين سرزمين نبوده كه به رأى و خواست و عاطفه مردم متكى باشد، من اين را به طور يقين مى گويم و آن را ثابت مى كنم. البته حكومتهايى بوده اند كه ستاش كننده داشته اند، يك حرف است؛ ايمان و باور و عاطفه مردم در اختيار يك حكومت بودن، يك حرف ديگر است، اين متعلق به جمهورى اسلامى است؛ اين به بركت انقلاب و تكيه به مردم است، الآن هم همين طور است. اين را بنده با افتخار تمام عرض مى كنم.
در اينجا اقبال مردم با فرعونيت و احساس خود برتربينى زمامداران همراه نشد. بنده كه الآن دارم با شما حرف مى زنم، يك سر سوزن در خودم احساس كبريايى ندارم - الحمدالله رب العالمين - ساير مسؤولان كشور هم همين گونه اند؛ رئيس جمهور هم ندارد، رئيس مجلس هم ندارد، رئيس قوه قضاييه هم ندارد، اصلاً و ابداً چنين چيزى وجود ندارد. مسؤولان ما مى دانند كه امانت خدا در دست آنهاست امروز چندصباحى وجود دارد، اما فردا نيست. مسؤولان در عهده خودشان وظايفى قائلند، اين مربوط به اين كشور است.
جرم عدم قبول زور!
اين نظامى كه مردمى و متواضع و در خدمت اهداف مردم است، يك گناه بزرگ و نابخشودنى دارد و آن اين است كه تسليم خواسته هايى كه تأمين كننده منافع قدرتهاى بزرگ در اين منطقه است، نمى شود. اين كه مى گويم تسليم منافع آنها نمى شود، حرفى است كه آنها به صراحت مى گويند شما مى بينيد كه آمريكا مثلاً در خليج فارس يا در فلان نقطه نيرو مستقر مى كند، اگر گفته شود چرا اين كار را مى كنى، مى گويد منافع من در گرو اين كار است! يعنى منافع او با چند هزار كيلومتر فاصله بايد در خليج فارس تأمين شود، ولو منابع آن كشورى كه در همين منطقه زندگى مى كند، تأمين نشود! اينها در هر كشورى هر اقدامى مى كنند، به خاطر اين است كه آن منافع فرامرزى بايد تأمين شود. جرم جمهورى اسلامى اين است كه برخلاف همه كشورهاى دنيا، زير بار اين منافع نمى رود و آنها را تأمين نمى كند؛ مى گويد مى خواهم منافع خودم را تأمين كنم، به منافع شما هم كارى نداريم اين كه گفته مى شود جمهورى اسلامى سر جنگ دارد، اين طور نيست؛ آمريكا با ما وضع قابل جنگى ندارد؛ ما يك طورى ديگريم، آنها يك طور ديگر. ما بناى جنگيدن با آمريكا را نداشتيم؛ هيچ وقت هم چنين چيزى را نگفتيم، ولى ما بناى تسليم شدن نداريم و مى گوييم با هيچ قيمتى در مقابل شما تسليم نمى شويم؛ اين جرم جمهورى اسلامى است. در زمينه مسائل گوناگون و قضيه فلسطين و غيره هم همين طور است. به جرم تسليم نشدن يك ملت در مقابل تمايل مستكبرانه قدرتهاى جهانى، اين ملت محكوم مى شود كه با همه ابزارها - از جمله ابزار هنرى - با او به شدت مبارزه شود. همانطورى كه عرض كردم، سازمان سيا بخش هنرى دارد و فيلمهايى كه بعد از انقلاب عليه ما و عليه شيعه و اسلام درست كردند، بسيار زياد است. شما كه يك فيلمساز و سينماگر و بازيگر سينما و تئاتر و موسيقيدان و آهنگساز ايرانى هستيد و اين واقعيت و مظلوميت را ادراك مى كنيد، تكليفتان چيست؟ آيا هيچ تكليف مردمى وجود ندارد.
استفاده از موسيقى در جنگ جهانى دوم براى تهييج مردم
من شنيده ام كه در قضاياى جنگ جهانى در روسيه، شور على اف آهنگساز معروفى است كه البته من نه آهنگش را شنيده ام، نه درست مى دانم چيست؛ آقايان مى دانند در تهييج مردم براى وارد شدن به ميدان جنگ بيشترين تأثير را داشت، يعنى در خدمت اهداف مردمى قرار گرفت. به طور طبيعى اين توقع از هنرمند هر كشورى وجود ندارد؛ بنابراين چطور مى تواند نسبت به اين قضيه بى تفاوت بماند، درحالى كه دشمن دارد از ابزار هنر استفاده مى كند؟
چه كسانى ما را به خشونت طلبى متهم مى كنند؟
اين نكته را هم به شما بگوييم؛ اين حرفهايى كه گاهى آدم مى شنود كه در دنيا ما را به خشونت طلبى متهم مى كنند، ما الآن بايد چه كنيم. حرفهايى نيست كه آدمهاى هوشمند و زيرك آن را بپذيرند يا بر زبان جارى كنند. براى از رو بردن يك ملت بهترين راه اين است كه با انبوه تبليغات متراكم او را از ميدان خارج كنند، دائماً او را متهم كند و در موضع دفاع قرار دهند، اين يك شيوه شناخته شده است. ما را به خشونت متهم مى كنند؛ چه كسانى اين كار را مى كنند؟
يكى، دو سال پيش، يكى از رؤساى كشورهاى اروپايى به اينجا آمده بود. مى دانيد كه در ديدارهاى بين المللى سطوح بالا خيلى از حرفها، كليات و نوعاً تعارف آميز و ايده پراكنى است. او راجع به صلح صحبت كرد كه بله، ما طرفدار صلح هستيم. من خارج از پرتكلهاى معمولى اينگونه ملاقاتها، حالت طلبگى به خودم گرفتم و گفتم شما اروپاييها جنگ را به راه مى اندازيد. خودتان هم دم از صلح مى زنيد! بزرگترين جنگهاى تاريخ بشر را شما اروپاييان به راه انداختيد و آن همه آدم كشته شدند. ما كه اين طرف دنيا بوديم، باد جنگ شما اين همه به ما خسارت وارد كرد، حالا هم آمده ايد و دم از صلح مى زنيد! «خودگويى و خودخندى، خود مرد هنرمندى». گفتم ما مشكلى به نام جنگ نداريم. هيچ كدام از كشورهاى اسلامى، طالب جنگ نيستند. شما از جنگ حرف مى زنيد، خودتان هم مى آييد شعار صلح مى دهيد!
آنها اين همه سلاح توليد مى كنند و به همه دنيا مى دهند. بنابراين حقيقت قضيه اين است كه خود آنها بيشترين خشونت را مرتكب مى شوند. از تروريسم صحبت مى كنند؛ ولى مرادشان اين است كه چرا جمهورى اسلامى از مبارزان فلسطينى اى كه از وطن خودشان دفاع مى كنند، حمايت مى كند. از نظر رسانه هاى جهانى، حمايت از تروريسم، يعنى حمايت از مبارزان فلسطينى! خراب كردن خانه فلسطينى روى سرش توسط تانك اسرائيلى و كشتن بچه چندماهه، تروريسم نيست، اما وقتى نظامى خشن جنايتكارى در حادثه كشته مى شود، در مطبوعات خودشان عكس زنش را جدا، عكس بچه اش را جدا، در حال گريه كردن و شيون زدن و عكس خاكسپارى اش را جدا منتشر مى كنند؛ براى اينكه نشان دهند اين طرف دارد خشونت مى ورزد! اينها كارهاى تبليغاتى اى است كه دارند مى كنند. غرض اين است كه به هنر و سياست بايد قدرى عميق تر نگاه كنيم، نمى شود ساده انديشى كرد.
ارزش هنر
اميدواريم كه ارزش در همان جايگاه حقيقى خودش، اول مورد توجه خود اهل هنر قرار بگيرد و آنها به ارزش محموله با ارزشى كه در وجود آنهاست، توجه كنند و آن را احترام نمايند؛ احترام كردنش هم به اين است كه آن را در جاى شايسته خرج كنند. امام سجاد (عليه السلام) در حديثى مى فرمايند: جان و وجود انسانى تو ارزشمندترين چيزهاست؛ هيچ چيزى جز بهشت موعود خدا نمى تواند بهاى اين جان قرار بگيرد! اين را به غير بهشت خدا ندهيد. هنر، بخشى از آن فاخرترين و ارزشمندترين قسمتهاى جان انسانى است، بايد براى اين ارزش قائل شد و آن را براى خدا خرج كرد، البته وقتى مى گوييم براى خدا خرج كنيد، فوراً ذهن به طرف همان حالت قشريگرى و رياكارى نرود.
اقتصاد در هنر
مسأله اقتصادى در هنر، مسأله مهمى است؛ نكته اى است كه به دستگاههاى اجرايى مربوط مى شود و من بخصوص تكيه مى كنم بر اينكه دوستان وزارت ارشاد به آن توجه كنند. راست مى گويند - هم فيلمسازها، هم بقيه بخشهاى هنرى - علاوه بر اين كه وضع خود هنرمندها از لحاظ زندگى، خيلى ممتاز نيست و در خيلى جاها در حد قابل قبولى نيست؛ آن كسانى هم كه در رشته هاى هنرى سرمايه گذارى مى كنند، غالباً وقتى به چيزهايى پايبند هستند، نمى توانند بازده مالى داشته باشند، يقيناً بايد به اينها كمك شود، اگر كمك نشد، به سمت هر چيزى كه بتواند پول را به سمت آنها بياورد و آنها را تأمين كند - به قول اصحاب سينما «گيشه گرايى» - مى روند كه طبعاً اين هم در همه وقت چيز خوبى نيست. گرايش به مسائل جنسى و شهوانى و امثال اينها در سينما، يك مقدار عاملش همين است. مى خواهند فيلم جاذبه پيدا كند، لذا يك مشت افراد بخصوصى را جمع مى كنند، متأسفانه اين عيب بزرگى است كه در خيلى از فيلمهاى ما ديده مى شود. آن نمونه هايى كه دوستان گفتند، اصلاً قابل قبول نيست؛ كاملاً مردود است. البته اين چند فيلمى كه آقايان به آن اشاره كردند، من هيچ كدام را نديده ام. بحث سانسور نيست. بحث اين است كه ما نبايد به ذهن و دل جوان چيزى را بدهيم كه او را به سمت گناه و فساد مى لغزاند، اين غير از آزاد گذاشتن فكر براى انتخاب در مسأله اى است. شما مى دانيد كه مسائل احساساتى به كسى فرصت انتخاب نمى دهد، انسان را به سمتى مى كشاند، بدون اين كه قدرت انتخاب داشته باشد! اينها را نمى پسندم. انسان در خيلى از فيلمها و كارهاى نمايشى مشاهده مى كند كه براى جلوه دادن به كار، از جاذبه هاى جنسى استفاده مى كنند، در موسيقى يك طور ديگر! در بعضى از هنرهاى ديگر طور ديگر بايد به گونه اى باشد كه هنرمند بتواند آزادانه هنر خودش را بدون اين اجبارى كه گفتم - اجبار به سمت مشترى طلبى - عرضه كند تا هنر، صحيح و كامل از آب در بيايد.
تقدير و سپاسگزارى از هنرمندان
اميدواريم كه ان شاء الله هم من و هم همه مسؤولان و هم شما هنرمندان عزيزى كه در اينجا تشريف داريد، مشمول هدايت و رحمت الهى باشيم و دست كمك خداوند ما را پشتيبانى و يارى كند. من دوباره از شما دوستان عزيز و برادران و خواهرانى كه زحمت كشيديد و به اينجا آمديد، تشكر مى كنم. اين فرصت مغتنم را به من داديد كه از نزديك با شما مواجه شوم و اگرچه محدود و كم، اما از نظرات برخى از شما استفاده كنم. من احترام و ستايش خودم را نسبت به كسانى كه در عرصه هنر، دلسوزانه، مسؤولانه و متعهدانه بذل تلاش و همت مى كنند، عرض مى كنم و از آنها تشكر مى كنم و همچنين از كسانى كه كارهاى درخشان و با ارزشى ارائه كرده اند - چه پيشكسوتهاى با ارزش ما، چه جوانهاى نوباليده ما - سپاسگزارم. ان شاء الله همه شما موفق و مؤيد باشيد. از برادران وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى همه كه اين فرصت را تدارك كردند، صميمانه متشكرم.
والسلام عليكم ورحمت الله و بركاته
نگاهى به آثار ماريو باوا
ترس گوتيك
قسمت دوم
الن سيلور و جيمز اورسينى
ترجمه:امير احمدى
206829.jpg
قسمت اول اين مطلب بلند ديروز در همين صفحه به چاپ رسيد و اكنون قسمت دوم آن را مى خوانيد. نويسندگان اين بار هم ديد موشكافانه آثار باوا را تحليل مى كنند. به نظر مى رسد نقطه اوج اين مطلب، در پاراگرافهاى پايان آن شكل گرفته، جايى كه نويسندگان جوهرحقيقى سينماى ارزان را عيان مى كنند.

تحليل گستره حساب شدگى ميزانسن باوا دراستفاده از پيش فرضهاى ژانرى و برانگيختن واكنشهاى خاص در بيننده ، در فيلمهاى راز آلود و تاريخى اش بسيار آسانتر است.در اولى ما شاهد قهرمانان كارآگاهى نيستيم كه طى روندى حساب شده لايه هاى گمراهى ايجاد شده توسط جانيان را كنار بزنند؛در عوض يا خود جنايتكاران و يا قربانيان بالقوه، شخصيتهاى اصلى هستند.نه روشهاى پليسى و نه پيچيدگيهاى روايى اهميتى در حد دنياى زير زمينى رفتارهاى منحرف ندارند ،همچون دنياى فيلم نوار كه جنايتكاران و قربانيان ساكنان اصلى آن هستند. صحنه تعقيب و گريز طولانى از بين كوچه پس كوچه ها در «بارون خونين» و اولين قتل در مه شبانگاهى در يك پارك در «خون و تورى سياه»از نمونه هاى اين امر هستند.در اين فيلمها اشخاص مجبورند كه از مهاجمين نامعلومى  بگريزند،از كنار چراغ برق هاى تك افتاده يا پنجره هاى روشن خانه هايى كه هيچ امنيتى عرضه نمى  كنند و از ميان مناظر كابوس گونه اى كه در نور روز كاملاً طبيعى و بى خطر به نظر مى رسند،بگذرند.حتى درون يك آپارتمان دربسته،همانند اپيزود دوم «سبت سياه» (تلفن)نيز يك زن ممكن است آنچنان ازصداى برخاسته از يك گيرنده ترسيده باشد كه صداى ناگهانى زنگ تلفن برايش از شليك گلوله وحشتناكتر باشد.
اينگونه بيانهاى صوتى و تصويرى ،مى توانند چندين نكته را در بر داشته باشند. اولاً اجراى مستقيم سكانسهايى تعليقى ، با كاربرد نورپردازى ،عمق ميدان و برشها جهت بالا بردن درك بيننده هستند. ثانياً حالتهاى پريشان درونى شخصيتها را آشكار مى  سازند و با لاخره اينكه آنها استعاره هاى پنهانى از يك دنياى زيرزمينى نوار گونه مثل فيلمهاى «چشم شيطان» يا «خون و تورى سياه» اند ، ويا در فيلمهاى ماوراء الطبيعه،جهانى سراسر هرج و مرج و تقريباً» بى شكل اند، جايى فراتر از مرزهاى واقعيت عادى و مادى كه اشخاص سهواً با آن برخورد مى  كنند،مثلاً در «يكشنبه سياه» يا «بكش،بچه،بكش». حتى در فيلمهاى تاريخى مقدم بر ژانر» شمشيربازى و جادوگرى» نيز، باوا برخلاف آن نوعى كاركرد كه بر قهرمانى با نيرويى مافوق طبيعى يا تواناييهاى ويژه رزمى  تكيه مى كند. شخصيت اصلى«هركول در جهان طلسم شده» قدرتمند است اما به هيچوجه فنا ناپذير نيست و براى اتمام مأموريتش در دنياى زيرزمين نيازمند كمك همراهان افسانه اى اش است.قهرمانان وايكينگ «اريك فاتح» و «خنجرهاى انتقامجو» جنگجويانى قدرتمندند اما جنبه اسطوره ايشان كم رنگ است. عيناً همانند شخصيتهاى بيگناه فيلمهاى مدرن، اين قهرمانان توسط نيروهايى خارجى در موقعيتهايى كه از پيش برايشان مقدر شده قرار مى گيرند، يا همانگونه كه روريك در «خنجرهاى انتقامجو» با لحن اندوهناكى مى گويد:«اودين تصميم مى  گيرد كه سرنوشت ما چه باشد».
تريلرهاى مدرن باوا از گونه اى اسطوره پردازى جنسيت گرايانه خاص خود پيروى مى كنند كه ، مى تواند ازپيش زمينه فيلمهاى تاريخى مؤكدتر باشد. دخترهاى مدل لباس در فيلمهاى «خون و تورى سياه» ، اپيزود دوم («تلفن»)،«سبت سياه» ،«تبر براى ماه عسل»و »پنج عروسك براى ماه اوت»(۱۹۶۹) ظاهرا» افرادى عادى اند. با اين حال شغل ويژه شان دلالت بر وابستگى اى به ارزشهاى سطحى و ظاهرى دارد. آنها از اين جهت كه تجسم خودپسندى و سطحى نگرى دنياى مدرن اند، قربانيان تمام عيارى براى روايتهاى مردسالارانه باوا محسوب مى شوند. اين مانكنهاى انسانى در مواجهه با تهديدى مافوق طبيعى از قبيل يك روح يا بيمارى روانى،فاقد قابليت دفاع از خود هستند.
در« بارون خونين » باوا لايه ديگرى از تقابل شخصيتهاى مدرن ،اين بار با اشيا و معمارى ، عتيقه جات و نمادهايى از گذشته را نيز افزود.قصر «جن زده» «بارون خونين» هزارتويى از سنگ و آهن است.شخصيتها ، از زير طاقهاى گوتيك و پلكانهاى مارپيچ وارد دخمه هايى مملو از مجسمه ها و آلات شكنجه مى شوند ،از دنيايى مدرن پايين رفته ، به اتاقهايى از گذشته وارد مى  شوند ،جايى كه هراسهاى كهن همچنان در كمين اند. باوا اين عدم توازن را با نماهاى معمولش: زواياى كج ،پن هاى مارپيچى و زومهاى متقاطع كه در مواردى به طرز سرگيجه آورى تا چهار بار متناوباً تكرار مى  شدند، و كات هاى مستقيم از كلوزآپهاى لنزهاى با عمق ميدان به نماهاى وايدانگل ناموزون از برج و باروى قصر،تشديد كرد. سكانسهاى قوى مثل صحنه تعقيب شدن اوا به وسيله بارون از قبر برخاسته در گذرگاهها و ميدانهاى مه گرفته در شب ،محصول هنر باواست.
طنزآميز اين كه ، باوا شخصيتهايى را به تصوير درمى  آورد كه بى اعتماديشان به هر سايه يا صدايى به بقايشان كمك مى كرد، اگرچه به آنها حالتى كميك و كمى  پارانويايى مى  داد.قهرمان زن «چشم شيطان» در حال دفاع از خود چنين وضعى مى  يابد.او پس از اينكه شاهد قتل يك قربانى با ضربات چاقو است،از هوش مى  رود و در بيمارستانى به هوش مى  آيد در حالى كه براى اعتياد به الكل بسترى اش كرده اند و حرفهايش را به عنوان هذيان باور نمى  كنند. اين امر شروعى است بر يكسرى صحنه هاى محورى كه در آنها جزييات مهم به گونه اى طرح شده اند كه باعث برداشت اشتباه شوند: در بازديد دخترجوان از ناحيه اى روستايى و يك بخش باستانى رم ،زواياى دوربين ناموزون از پايين و تراولينگ شاتها او را در حالى كه سعى دارد از دست مرد مشكوكى بگريزد ،دنبال مى  كنند.وقتى مرد به او مى  رسد، معلوم مى  شود كه فقط مى  خواسته با او آشنا شود.در سكانسى ديگر دختر با ريسمان تمام در و ديوارهاى خانه را به هم وصل مى  كند و روى زمين را با پودر مى  پوشاند تا رد قاتل چاقوكشى را كه فكر مى  كند در تعقيبش است،بگيرد. در عوض باعث شكستن گردن دكتر جوانى مى  شود كه قصد دارد خيالبافى هاى او را درمان كند. در صحنه نهايى ،پس از آنكه قاتل دستگير شده، او و دكتر سوار بر يك چرخ و فلك شاهد قتل يك زن و عاشقش به وسيله شوهر حسود زن هستند. دكتر مبهوت مانده ولى دختر چون به او قول داده كه ديگر به جنايت فكر هم نكند، نمى  پذيرد كه چيزى ديده .اين يكى از طنزآميزترين و همزمان تيره ترين پايانها در آثار باواست.
همه فيلمهاى باوا جدى يا شوخى ، اساس واقعيت مرسوم را زير سؤال مى  برند. با توجه به چنين درونمايه تكرارشونده اى،هيچ محدوديتى بر پتانسيل فيگوراتيو كاركرد تصويرى او وجود ندارد.كاتالوگ سبك باوا به گستردگى و گزيدگى ژانرهايى است كه در آنها كار كرده؛او ممكن است از يك برداشت بلند براى ايجاد تنش دراماتيك استفاده كند ،مثل صحنه نمايش مد لباسى كه مقدمه اى است بر اولين قتل در «خون و تورى سياه»، ممكن است از زاويه پايين جهت القاى تسلط استفاده كند، همانند اولين رودررويى روريك و آوگن شرور در «خنجرهاى انتقامجو».ممكن است مونتاژ را براى يك اجراى سمبوليك معمول همچون اپيزود سوم سبت سياه (The Wurdalak) با برش از خون آشام و محبوبش به خانواده نمرده زن، به اسب وحشتزده قربانى در حال شيهه كشيدن،سم كوبيدن و پاره كردن افسارش وفرار؛ به كار گيرد. جزء پردازى اى كه در يك فيلم براى تعليق به كار مى  رود ،مثل قاتلى كه در «بارون خونين» از ميان پرده اى دزدكى نگاه مى  كند ،ممكن است در فيلم ديگرى براى خلق حالتى كميك به كار رود، مثل چشمهاى يك پرتره كه درحال تعويض لباس قهرمان زن «چشم شيطان» انگار به او زل زده اند. چهره پردازى و جلوه هاى ويژه اى كه به زنده شدن مجدد خون آشام در «يكشنبه سياه» واقعيتى تصويرى مى  بخشند،با حالتى طنزآميز مجدداً در «خطر شيطانى» (۱۹۶۷) به كار رفته اند، جايى كه طراحى لباس و نماهاى مات اغراق آميز باعث برخاستن راحت شخصيتها مى  شوند.حتى غريب ترين تصاوير نيز ممكن است براى ايجاد ترس به كار رود، مثل صحنه اى كه فضانوردان مرده در«سياره خون آشامان» از قبرهايشان برمى خيزند و كفنهاى پلاستيكى شان را پاره مى  كنند ؛ يا خنده ، مثل نماى كلوزآپى كه شخصيت شيطان صفت فيلم«خطر شيطانى»- كه تصور مى شد مرده _ از زير محفظه طلايى شفافى به همدست مؤنث اش چشمك مى  زند.
در موارد متعددى، باوا مجبور بود براى پنهان كردن بودجه محدود فيلمهايش بر نوآورى تصويرى تكيه كند.براى خلق صحنه يك حمله به دهكده اى وايكينگى بدون استفاده از انبوهى سياهى لشكر، او مونتاژى از نماهاى جداگانه بارش تيرها ، انفجارات مرگبار، افرادى كه به عقب به طرف دوربين مى  افتند،و گلوله هاى آتشين در حال پرتاب كه حركت همگى در يك جهت بود، تهيه كرد ودر انتها پن لانگ شاتى از آخرين نفرات مهاجمين كه در حال تاخت از بقاياى سوخته دهكده خارج مى  شوند؛ به آن اضافه كرد. در موارد ديگرى ، او مقادير قابل توجهى از هزينه توليد را خرج كرد، تنها به اين جهت كه جلوه تازه اى به يك فرم اساطيرى بدهد :او براى صحنه دوئل در يك غار عظيم و زير نور مشعلهاى فراوان ،از يك لانگ شات استادانه وسكانس پيش درآمدى كه در آن شركت كنندگان مى  بايست سلاحهاى خود را مى  ساختند،استفاده كرد و با اين تأخير، گيرايى و كنش خود نبرد را بالا برد.در لحظات ترسناك داستان، مونتاژ، زوم ها،نماهاى تراولينگ متقاطع،زواياى تند و غيره غالباً با جلوه هاى صوتى نامعمول همراهند.اگر براى باوا تصوير زنجيره اى از استعاره و تشبيه ها بود، حاشيه صوتى را براى عدم تشابهات واقعى كنار گذاشته بود. صداهايى كه نقاط تقابلى به موسيقى يا ديالوگ مى  افزايند جزئى از تردستيهاى هر هنرمند ايتاليايى هستند ،ولى موقعيت سنجى باوا به آنها برندگى خاصى مى  بخشد. زير لايه هاى صوتى احتمالاً به همان اندازه زومهاى شتابدار باوا، براى تأكيد بر سوق دادن بيننده به پرسپكتيوى خاص استفاده مى  شوند. در آهنگسازى هاى مجدد «لس باكستر» براى «يكشنبه سياه» و» بارون خونين»،طبل و سنجها دائما» مقياسهاى متناوب تارها را با آكوردهاى ناموزون به هم مى  زنند. آواى وهم آور و سوزناك يك فلوت يا كليدهاى پيانو براى لحظاتى شنيده مى  شود سپس جاى خود را به نواى پر ضرب تيمپانى مى  دهند.در موسيقى متن اصلى استلويو چيپريانى براى فيلم»بارون خونين» تم ديسكوى روى عنوان بندى ،حس و حالى پاپ گونه به تصاوير يك جمبوجت در حال پرواز و فرود ،مى  داد. طعنه آميز بودن ملودى هاى ريز همراه با نواى شاد گروه كر در پس زمينه ، در صحنه آغازين يك فيلم ترسناك معادلى صوتى براى كنايه هاى تصويرى باوا محسوب مى  شد. واقعيت بى ثبات و ساختگى فيلمهاى باوا ممكن است حتى تبديل به اصل شود، مثل خنجر پنجه مانندى كه شبيه انگشتان دست يك اسكلت است در «هركول در جهان طلسم شده» يا شلاق فيلم «چى» ، كه وقتى نونكا مورد تجاوز روح محبوبش قرار مى  گيرد،روى زمين خود به خود مى  پيچد . همان شلاق وقتى جسد عاشق نونكا در آتش مى  سوزد ، همچون موجودى زنده به چپ راست تاب مى  خورد.
اگرچه ممكن است سبك تصويرى فيلمهاى او به راحتى قابل تميز و حتى يگانه باشد(و در آن چند فيلمى  كه نام او به صورت مستعار برده مى  شود ،اين سبك تنها امضاى واقعى باوا محسوب مى  شود)، هيچ كارگردانى نمى  تواند ماده داستانى اش را به طور كامل به كمال برساند. براى باوا كه انحصارا» در سيستمى  كار كرد كه ، حتى بودجه فيلمهاى درجه يك نيز كم بود، جايى كه استفاده از چند دوربين و صداگذارى فيلم پس از توليد موردى نه انتخابى بلكه فرايندهاى استاندارد توليد بود ،زمان بندى براى فيلمبردارى كوتاه بود و مراحل پس از فيلمبردارى حتى از آن هم كوتاه تر ، احتمال عدم دستيابى به نتايج عالى بسيار بيشتر بود . اينكه نبرد دريايى در «اريك فاتح» ،كه در مخزنى داخل استوديو با دو تكه عرشه ،يك ماشين توليد مه و يك ريل سرعت اجرا شد ، از برخورد كشتيهاى مينياتورى در «بن هور» باورپذيرتر از كار درآمده،مديون هنر باوا در مقام تكنيسين است.ممكن است باور اينكه مردى با وجود چنين محدوديتهايى توانست به مقام يكى از بى نظيرترين سبك پردازان ژانر نائل شود، دشوار باشد. مدرك اين حقيقت ،آن سوى اجراى نقشهاى عصا قورت داده و اكثراً دوبله شده،حاشيه هاى صوتى خراب و موسيقى هاى ناقص ،تصاوير ويدئويى تغيير قاب يافته و تدوين مجدد شده؛و در خود تصويرپردازى نهفته است. اينكه در آثارش شخصيت پردازى ممكن است تا چه حد ناقص و طرح داستانى تا چه اندازه پيش پا افتاده باشد، مهم نيست، چراكه سبك تصويرى ماريو باوا همچون سنگ نگهدار بسته اى احساسى است كه بينندگان را در بر گرفته ، آنها را راهى سفرى به سرزمينى ناشناخته مى  كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |