|
با هنرمندان دفاع مقدس
جنگ تلخ ترين خاطره نسل من
اشاره : شاهرخ تندرو صالح بى شك از نويسندگان و شاعران متعهد و دلسوزى است كه پشتكار و جديت در كلام و آثارش ستودنى و قابل تحسين است. وى هم اكنون در فرهنگسراى ارسباران مديريت برنامه هاى ادبى و هنرى را برعهده دارد. در فرصت كوتاهى كه دست داد به دو سه سؤال از سؤالات متعدد ما پاسخ گفتند كه در پى مى آوريم. اين روزها چه مى كنيد؟ در حال حاضر بازنويسى رمان حبابخانه كه موضوعى اجتماعى دارد و در لايه هاى درونى اش نگاهى به جنگ نيز دارد را در دست انجام دارم همچنين موضوع شناسى شعر دهه ۶۰ كه بخش اعظمى از آن به شعر دفاع مقدس برمى گردد و نيز تحقيق و مطالعه روى ادبيات مهاجرت كه يكى از زيرساختهاى ادبيات معاصر است از عمده دغدغه هاى كنونى من است. شما در كنگره سيزدهم شعر دفاع مقدس حضور داشتيد اين كنگره و نقش كلى اين كنگره ها را چطور مى بينيد؟ نقش اصلى كنگره هاى شعر دفاع مقدس بسيار مهم است اما به نظر مى رسد كه مى بايست تمامى چهره هاى محبوب شعرى از هر طيف و طبقه اى حضور داشته باشند و بايد اين حق را به مخاطب داد تا به صداهاى متنوع شعر دفاع مقدس ايران گوش دهد و اين بزرگترين نقيصه اى است كه مخاطبان را به سمت انتخابهاى از پيش تعيين شده پيش مى برد . چهره هايى مثل خانم بهبهانى ، هوشنگ ابتهاج، شاپور بنياد، اخوان ثالث و ... و در كنار آنها دكتر طاهره صفارزاده، موسوى گرمارودى، پرويز بيگى حبيب آبادى، حسين اسرافيلى و ... هريك جلوه هايى از شعر جنگ را در آثارشان دارند اما متأسفانه ما همه آنها را يكجا و دركنار همديگر نمى بينيم. آخرين اثرى كه در حوزه ادبيات دفاع مقدس خوانده ايد چه نام دارد و نظرتان در باره آن چيست؟ آخرين كتابى كه خوانده ام «نفر سوم از سمت چپ » نام داشت ، داستانى كوتاه در باره جنگ از مجيد قيصرى كه بسيار جذاب و خواندنى بود. دوست دارم قيصرى را با چندنويسنده خارجى مقايسه كنم اما اين كار را نمى كنم چون احساس مى كنم قيصرى چيز ديگرى است و دراين اثر ، لايه هاى جنگ را طورى بررسى مى كند كه مخاطب ناخودآگاه شروع مى كند به جراحى شخصيت هاى داستان. قيصرى جراح واقعيتى به نام جنگ است هرچند كه خود جنگ را دوست ندارد. به نظر من اين يكى از نويسندگان خوبى است كه مخاطب را با واقعيات روبرو مى كند. در پايان اين صحبت كوتاه حرفى از جنس دلتان بزنيد. يكى اينكه جنگ تلخ ترين خاطره نسل من بود و دوم اينكه اين شعر ابتهاج را زمزمه مى كنم: آه اى بهار سوخته خاكستر جوانى تصوير پركشيده در آيينه تهى با ياد گيسوان بلندت آيينه در غبار سحر آه مى كشد مرغان باغ بيهوده خواندند هنگام گل نبود برو ...
|