|
فشارهاى درونى و بيرونى براى اجراى اصلاحات در خاورميانه
|
|
|
در مطبوعات كشورهاى عربى طى دو سال گذشته بحث بر سر اين موضوع كه آيا اصلاحات اجتماعى تنها بايد «از درون» سرچشمه گيرند يا با اهرم فشار از بيرون آغاز شوند، در جريان است. در فصلنامه سياسى «السياسه الدوليه» (سياست بين الملل) تفسيرى به قلم «اسامه الغزالى حرب»، سردبير اين فصلنامه پيرامون روند اصلاحات در خاورميانه انتشار يافته است. به اعتقاد وى، در شرايط كنونى جنبش اصلاحات در كشورهاى عربى، بايد هم پايگاه اجتماعى اصلاحات در درون را فراهم آورد و هم از حمايت هاى بيرونى سود جويد، بى آنكه اجازه دهد كه حمايت گران بيرونى نقش قيم را براى خود قائل شوند. اسامه الغزالى حرب در تفسير خود مى نويسد: ”بحث نقش نيروهاى خارجى در اجراى اصلاحات در خاورميانه در اين ميان به چنان حدتى رسيده كه گرانيگاه اين بحث را بدست فراموشى سپرده است. پرسش اين نيست كه نيروهاى خارجى تأثيرگذار باشند يا نباشند، بلكه پرسش بر سر مرز و ميزان اين تأثيرگذارى است؛ و مهم تر اينكه، نيروهاى داخلى براى اجرا و پيشبرد اصلاحات چه وظايفى دارند. از نظر تاريخى، ثابت شده است كه نيروهاى خارجى همواره در دگرگونى هاى خاورميانه نقشى تعيين كننده داشته اند. حركت هاى تجددگرايانه، پيدايش جنبش هاى آزاديبخش ملى، دولت هاى ملى و يا پيدايى سياست عدم تعهد تنها چند نمونه هستند كه جملگى حاصل درآميزى تأثير عوامل داخلى و خارجى بوده اند. در حاليكه تأثيرات خارجى همواره يك حضور تاريخى ثابتى داشته اند، ولى تأثيراتى كه از خود برجاى گذارده اند، متفاوت بوده و مجموعه اى از عناصر مثبت و منفى را با خود به همراه آورده است. براى مثال، هم استعمار و غارت و چپاول از بيرون آمد و هم انديشه آزادى سياسى و برابرى اجتماعى. و يا مثلا اينكه، رژيم هاى «انقلابى» مستقل شده در منطقه، به استراتژى آمريكا در مورد مقابله با سلطه كمونيسم مديون هستند، زيرا كه گرايش هاى سوسياليستى دهه ۶۰ ميلادى در كشورهاى خاورميانه، خود حاكى از قدرت نفوذ اردوگاه سوسياليستى آن زمان بود. در واقع، منافع نيروهاى خارجى و تأثيرات آنها بر منطقه روندى فزاينده داشت. در حاليكه قدرت هاى خارجى زمانى تنها بخاطر موقعيت جغرافيايى خاورميانه به اين منطقه نظر دوخته بودند، اكتشافات نفتى، تشكيل دولت اسرائيل و تشديد رقابت ميان دو ابرقدرت دوره پس از جنگ دوم جهانى باعث شدند كه بر نفوذ آنها افزوده شود. ايالات متحده آمريكا به منزله يگانه ابرقدرت پس از فروپاشى اتحاد شوروى، به خاورميانه به عنوان سرچشمه بزرگترين خطر براى امنيت ملى خود نگريست و خطر را در تروريسم اسلام گرايان افراطى تشخيص داد. ايالات متحده آمريكا در پاسخ به رويداد ۱۱ سپتامبر يك راهبرد تهاجم و دخالت نظامى را در پيش گرفت كه باعث شدخاورميانه به كانون توجه جهانيان سوق يابد. آغاز اين راهبرد سرنگونى رژيم طالبان و پايه گذارى يك نظام سياسى نوين در افغانستان بود و سپس اين راهبرد با نابودى رژيم صدام حسين در عراق و ايجاد يك عراق نوين ادامه يافت. مرحله جديد اين راهبرد، ايجاد اصلاحات و برقرارى دموكراسى در خاورميانه «بزرگ» است. اين فشار آمريكايى براى اجراى اصلاحات برخاسته از يك شور و اشتياق رسالت وار نيست، بلكه از اين شناخت نشأت مى گيرد كه نيروهاى افراطى اسلام گرا، هرچند كه به بيرون راندن نيروهاى اشغالگر شوروى از افغانستان يارى رساندند، ولى ايالات متحده آمريكا را به آماج خشم خود بدل كردند. گفته مى شود كه خودكامگى حاكم بر اغلب جوامع عرب و اسلامى و نيز پس ماندگى اقتصادى و ركود و سكون فرهنگى از جمله عوامل نضج و پيدايى نيروهاى افراطى است. شرط مبارزه با ريشه هاى اين معضل، گسترش ارزش هاى دموكراسى و ليبرال در اين جوامع است. همزمان، در خاورميانه، نارضايتى نسبت به ناكارآمدى و بى كفايتى رژيم هاى جاى خشك كرده بر سرير قدرت رو به گسترش است. اين امر هم رژيم هاى پس مستعمره و «انقلابى» را در برمى گيرد و هم رژيم هاى محافظه كارى كه از حمايت آمريكا بهره مند هستند و از آن سود مى جويند. امواج فزاينده اين نارضايتى در اين شناخت و آگاهى به اوج خود مى رسد كه ليبراليزه كردن حوزه هاى سياست، جامعه و فرهنگ را يگانه راه برون رفت براى آينده مى داند. بنابراين ما به يك نقطه عطف تاريخى تاكنون بى نظير رسيده ايم. فشار فزاينده براى اصلاحات از درون جوامع كشورهاى خاورميانه با فشارهاى بين المللى توأم شده است، بويژه فشار از سوى آمريكا كه با هدف مبارزه با نيروهاى افراطى و عوامل ترور به اصلاحات فرامى خواند. بر اين اساس، بايد نقش متفاوت فشار نيروهاى درونى و بيرونى بدقت روشن شود، در وهله نخست و پيش از هر چيز، اين وظيفه نيروهاى اجتماعى داخلى است كه اصلاحات را تعريف و اجرا كنند. هيچ فشار خارجى، هراندازه قدرتمند هم كه باشد، قادر نيست به تنهايى راه را بسوى تغييرات دموكراتيك واقعى بگشايد. شكل گيرى نيروهاى فعال داخلى براى يك دگرگونى سياسى اجتناب ناپذير است. تاريخ از يكسو به ما نشان مى دهد كه اغلب جنبش هاى اجتماعى كه توانستند اشغالگران بيگانه را بيرون برانند و خودكامگان داخلى را سرنگون كنند، خود به نوعى مورد حمايت خارج بوده اند. ولى از سوى ديگر تاريخ به همان اندازه روشن ما نشان مى دهد كه فشار خارجى قادر نيست فقدان نيروهاى درون اجتماعى را جبران كند. بايد گفت، ضعف كارزار اصلاحات كنونى ايالات متحده آمريكا در اين است كه به نظر مى آيد متكبرانه بر اين اعتقاد باشد كه مى تواند نيروهاى داخلى را خود «توليد» كند. من به تفسيرهاى «توماس فريدمان» در شماره هاى۲۱ فوريه و ۱۰ مارس روزنامه «نيويورك تايمز» پيش از اين اشاره كرده ام كه او در آنجا ابراز تأسف كرده كه خاورميانه فاقد شخصيت هايى چون «واتسلاو هاول» و «لخ وا لسا» است تا حركت هاى توده اى ايجاد كرده و مردم را بسيج كنند. اين خطر وجود دارد كه تجارب ايالات متحده آمريكا در آمريكاى لاتين توانسته است اين اعتقاد را در آمريكايى ها تقويت كرده باشد كه با دخالت و دستكارى و كمك هاى مالى بزرگوارانه، بتوانند رهبرى و نيز جنبش هاى اجتماعى را «توليد» كنند. چنين فرآيندى مى تواند براى جوامع كشورهاى عربى پيامدهاى فاجعه آميز داشته باشد. آرى، پشتيبانى اخلاقى از سوى جامعه بين الملل و ايالات متحده آمريكا مى تواند به توانمندى جنبش دموكراسى يارى رساند، ولى در برابردخالت نظامى و جعل و دستكارى مى تواند تأثيرات ويرانگر از خود برجاى بگذارد. آن دسته از نيروها در جهان عرب كه در جهت اصلاحات مى كوشند، بايد به مناقشه خود پيرامون فشار خارجى پايان دهند. آنها بهتر است نيرو و توان خود را در جهت ارائه طرح و برنامه براى اجراى اصلاحات تمركز و سامان دهند، اينكه چگونه مى توان بر موانع اجتماعى جوامع خود غلبه كرد و نيروهاى اصلاحات ستيز داخلى را افشا نمود. ايجاد يك تحول واقعى و ملموس بايد به اولويت درجه اول بدل شود. تنها در اين شرايط است كه جوامع عرب خواهند توانست از پشتيبانى خارجى بهره گيرند و همزمان از چنان توانمندى ضرورى برخوردار شوند تا از زيادروى نيروهاى خارجى و تأثيرات مخرب آن جلوگيرى كنند. منبع: MEMRI «انستيتوى پژوهش هاى رسانه هاى خاورميانه« در برلين * اين مطلب با هدف آشنايى با ديدگاههاى گوناگونى كه در مورد اصلاحات در خاورميانه ارائه مى شوند، انتشار يافته است.
|