چهارشنبه ۲۴ فروردين ۱۳۸۴ -
Wed, Apr 13, 2005
ميراث فرهنگى
۳۱۰۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
ماجرا
گذرى بر خاطرات شهر خفته
206925.jpg
حميدرضا توسلى

يادم مى آيد، ۲۲سال پيش وقتى با علم باستانشناسى آشنا شدم، از زبان استادان دانشگاه تهران شنيدم كه اگر امكانات باشد، ايران صدسال كار مستمر كاوش و حفارى علمى را مى تواند پشت سر بگذارد!
اين كلام در آن سالها، شايد كمى باورش مشكل بود اما بعد از دودهه كه حركت علمى و حفاريهاى ايران زمين بيشتر وجدى تر شده است؛ مى توان اين باور را به ميان عموم مردم هم آورد تا تمدن ايرانى را در وسعت و ابعاد به جاى مانده اش با چشمانشان مشاهده كنند. يكى از آن ديدنيها، جايى است در همين نزديكى و فاصله زيادى با تهران ندارد: هشتگرد، نظرآباد، روستاى مهدى آباد ازبكى، باغ آقاى خراسانى، تپه ازبكى.
نشانى جاده اى اش هم اين است: جاده تهران، قزوين، بعد از نظرآباد، نرسيده به كارخانه سيمان، در زير پل هوايى، جاده اى است كه به تپه ازبكى منتهى مى شود. با اين نشانى، با دودانشجوى رشته مرمت آثار تاريخى، راهى منطقه شديم. هوا ابرى بود و باران كم و بيش مى باريد...
در گوشه اى از نظرآباد، به كنار محوطه باستانى مى رسيم: حياط بزرگى با يك رديف خانه و جلويش گلهاى زيبايى در باغچه حياط نمايان مى شود. تپه بزرگ ازبكى هم درست در رو به روى اتاقهاى مسكونى هيأت حفارى، در دوردست ديده مى شود. رئيس حفارى كه دكتر مجيدزاده است مشغول صحبت با مهمانان است؛ دكتر منصورى (معاونت پژوهشى وزارت علوم) و مهندس بهشتى و آقاى پازوكى و جمعى ديگر. معمولاً در پايان هر فصل حفارى (كه حدود ۲ تا ۲‎/۵ماه) طول مى كشد؛ مسؤولين و دست اندركاران براى بازديد از نتايج كار به بازديد منطقه مى روند.
آقاى پوربخشنده معاون هيأت حفارى است و كارهاى اجرايى به عهده اوست. جوان دانشجوى سالهاى پيش كه اكنون به ميانسالى رسيده است. خسروخان شوخ طبع را دانشجويان پنجاه و هشتى، به خوبى مى شناسند، اما امروز كمى جدى به نظر مى رسد، خصوصاً اصرار دارد كه در بازديد از آثار تپه ازبكى، دست به دوربين نبريم! جمله اى كه بايد به تمام بازديدكنندگان هم بگويد. او ما را در جريان اطلاعات كلى قرار مى دهد و بعدش ما را تنها مى گذارد كه از تپه بازديد كنيم:
تپه اى كه در زير تيغ و تيشه باستانشناسان قرار گرفت، ۲۶متر ارتفاع دارد. منطقه هم از سطح دريا حدود ۱۱۸۸متر ارتفاع دارد. از نظر قدمت آثار و موقعيت تاريخى ازبكى نيز زمانى از ۸۵۰۰سال پيش تا عصر مادها (۲۷۰۰سال قبل) را دربرمى گيرد. حفارى از سال۱۳۷۷ شروع شده است.
هيأت حفارى يك جمع سيزده نفره است كه با داشتن يك وسيله نقليه خريد روزانه و كارهاى هيأت حفارى با آن انجام مى شود. خسرو اشاره اى به خستگى راننده مى كند كه بايد بين رئيس حفارى و كارگران و همكاران حفار و... دائم در تردد باشد، مشكلى كه در گذشته با استفاده از بيسيم، وجود نداشته است.
مى پرسم از فصل پنجم چه خبر؟ مى گويد در تپه هاى منطقه كه هر يك نامى دارد، آثارى كشف شده است. مثلاً در گوموش تپه (مارال تپه)، اثر نقره اى به دست آمد اين تپه به پيش از تاريخ تعلق دارد. اسكلت نوزادى در گوشه اتاق نمايان شده است. در - دوشان تپه - كه مربوط به عصر مادهاست، آثار سفالين و سنگى وجود داشت. آنان سه مرحله از معمارى مسكونى شان را به جاى گذاشتند كه خشت هاى به جاى مانده از ديوارها مربوط به عصر مادى است و كف آن به عصر آهن II مى رسد كه نشانه هايى از سفال خاكسترى رنگ دارد. در كنار آثار سفالين، تكه هايى از سفالهاى كرم و سرخ رنگ ديده مى شود. استخوانهاى به دست آمده حيوانات نيز نشانه هاى ديگرى مبنى بر استفاده از آنها در تغذيه است.
جالب است بدانيد شيوه شناسايى تپه هاى باستانى، پيش از حفارى كامل آن چگونه است؟ معمولاً در حفاريهاى علمى، باستانشناسان از شيوه هايى بهره مى گيرند كه حدس و گمان را تا حدود زيادى به اطمينان و گاهى به يقين تبديل كنند. مانند گمانه هاى پلكانى در تپه بزرگ ازبكى. گمانه زنى، همانطور كه از نامش پيداست، بر مبناى حدس و گمان، بخشى از تپه در مقياس كوچك حفارى مى شود و طول و عرض و عمق آن در حدى است كه به برخى از آثار دسترسى يابند. گمانه هاى پلكانى، در حقيقت عمق يك منطقه ۲ +۲مترى، با شيوه پلكانى تغيير جهت مى دهد.
با اين روش، هم آثار تپه هاى باستانى تخريب نمى شود و هم در صورت طرح جامعه حفارى هر شىء و آثار كشف شده در داخل پازل خودش قرار مى گيرد...
با اين مقدمه،تپه بزرگ ازبكى، قدمتى از هزاره هشتم تا هزاره سوم را در خود جاى داده است و اطلاعاتى از شيوه تدفين اموات كه به طور چمباتمه بر زمين قرار داشتند تا بقايايى از خشت هايى به عرض دووجب كه مربوط به ساختمان سازى در عصر مادهاست را نمايان ساختند...
روزهاى پايانى هر فصل حفارى در حقيقت زمان حفاظت از بقاياى آثار معمارى است كه به دليل خشتى بودن خانه ها، ضرورت دارد كه با كاهگل روى آثار پوشانده شود. آقا خسرو به دنبال كارش مى رود و ما هم با فراغت يافتن رئيس حفارى، وارد اتاقش مى شويم. دكتر يوسف مجيدزاده طى سالهاى اخير، بويژه در حفارى جيرفت، به جامعه علمى بيشتر معرفى شده است. او را از دهه شصت مى شنام، استاد باستانشناسى دانشگاه تهران، محقق و مؤلف آثار علمى در مركز نشر دانشگاهى (با تدوين و تأليف آثارى مربوط به ايلام...) نسبت به ساير همكارانش، توان كار و قدمت بيشترى به فرهنگ كشورمان را دارد و... اين را در كارهايى كه به ثمر رسانده مى توان ديد، بويژه آنكه در وقت صحبت كردن مانند همان سالهاى جوانى، با شور و شوق خاصى حرف مى زند كه مى توانيد حاصل اين گفت وگو كه نتيجه چندسال كار در تپه ازبكى است را بخوانيد:
در سال،۱۳۷۷ بين منطقه اريسمان و ازبكى، اين جا را انتخاب كردم. اولين دليل اش اين بود كه با توجه به سفالهاى پيش از تاريخ كه روى تپه ديدم، با توجه به كار ۳۰ساله ام بر روى فلات مركزى، كه از دهه پنجاه شروع شده است، اين مكان رامناسب ديدم. دومين نكته اين بود كه چون محوطه باستانى ازبكى در باغ شخصى يك فرد قرار داشت؛ در نتيجه كمتر دست خورده است، به عنوان مثال بر روى تپه ازبكى؛ حدود نيم درصد چاله كنده شده و در نتيجه تپه آسيب خيلى كمى ديده است:
ما وقتى كه دست به كار شديم، غناى اين جا را فهميديم. زيرا اطلاعات خوبى از عصر آهن به ما مى داد و در ضمن اطلاعات ما را نسبت به فلات مركزى ايران تكميل مى كرد. ما از مردم عصر آهن، فقط قبورشان را مى شناسيم كه در تپه هاى (قيطريه و خوروين...) به دست آمده است. اما در اين مكان به آثار معمارى برخورديم كه در تراشه پلكانى مشخص شده است، يا سه نمونه لايه داريم كه سه ديوار متفاوت در آن ديده مى شود. اين جا بر روى تپه آثار عصر مادى قرار دارد و در زيرش آثار عصر آهن است و وسعت اين حداقل يك كيلومتر در يك كيلومتر را شامل مى شود.
يك طرف اين شهر رو به شمال بوده كه در آن رودخانه اى جريان داشته وبعد از انقلاب، آثار آن را از بين بردند. شهر مادى در اين سامان به دليل وجود رودخانه (خراو) در جوار آن بوده است.
در طى سالهاى كاوش، جالب است كه عصر پيش از تاريخ منطقه داراى معمارى خشتى دست ساز بوده است و حركت ساخت و ساز در آن زمان از چينه سازى به خشت سازى بوده است. ديوارى كه با خشت روى هم ساخته شده است، حالت قفل و بست ندارد و هر خشتى كاملاً موازى بر يكديگر قرار گرفته اند.
قبور زيادى در داخل خانه ها پيدا كرديم كه در كنارشان سفالهايى پيدا شده است، آثار را براى مطالعه عميق تر به آزمايشگاه جهت DNA سپرديم. مطالعه دقيق بر روى پيكره هاى استخوانى، نظير آثار دندانها و ساير اندامها؛ نشانه هايى از بيماريها، تغذيه، نژاد، سن دقيق مردم آن عصر را به ما نشان مى دهد.
در تيم تحقيقى ما، خانم دكتر مرجان مشكور...، بر روى استخوانهاى حيوانات كه كشف شده اند، كار مى كند. سنگهاى به دست آمده را نيز دكتر رفيع فر مطالعه مى كنند و فلزهاى به دست آمده را به پژوهشكده مرمت ميراث فرهنگى تحويل داديم تا با امكانات آزمايشگاهى، پاسخ هاى دقيق و روشنى داشته باشيم. البته خرج كردن براى آزمايشات سنگين به نظر مى آيد. اما غفلت نكنيم كه حاصل حفارى پنجاه ميليونى، تحليل و بررسى و آزمايشات نهايى بر آثار است، كه پايان بخش اين حركت علمى گروهى براى تاريخ و تمدن بشرى است.
در ضمن قرار بود يك خانم سوئدى كه بر روى گياهان كار مى كند، براى كار گياه شناسى با گروه همكارى كند كه نيامد. ما در مجموع تلاش مى كنيم در اين حفريات، خودمان را از حالت تك باستانشناسى دربياوريم و باستانشناسى را بر مبناى شيوه هاى نوين علمى هماهنگ كنيم.
مى گويم در بين آثار و اشياى به دست آمده، كدام اشيا شاخص وويژه  به نظرتان مى آيد؟
دكتر مجيدزاده مى گويد: در فصل دوم حفارى از يك لايه اى يك چهارم لوحى را يافتيم كه بر آن اعداد و ارقام ثبت شده بود. لوح به دست آمده از نوع الواح مربوط به جمدت نصر (بين النهرين) يا پروتو ايلامى است. يافتن لوح مكتوب در حفارى علمى، ارزش فراوانى، بويژه در تاريخ گذارى كاوش دارد.
دومين شىء جالب، مربوط به پيكره گلى بوده كه به ۲۸۰۰سال پيش از ميلاد تعلق داشته است. سومين شىء، سفال لب واريخته مربوط به سه هزار ق.م تا ۲۸۰۰ق.م مى باشد كه برخى مى گويند كه به دليل متخلخل بودن ظرف، جهت تهيه پنير بوده است و يا به عنوان ظرف و كيل مورد استفاده قرار مى دادند. اين ظروف به دليل اينكه در يك دوره خاصى از تاريخ ساخته شده است، يافتن آن در حفاريها به عنوان مستند تاريخى به شمار مى رود. مثلاً در منطقه چغاميش جنوب كشور، ۲۵۰هزار تكه سفال لب واريخته پيدا شد كه اغلب آنها سالم بوده اند. شىء ديگرى كه در بالاى قلعه مادى يافتيم، مجسمه هجده سانتى سنگى است كه مردى با شكل عصر مادى را نشان مى دهد. اين مجسمه استوانه اى شكل، تمام ويژگى هاى يك مرد مادى را دارد كه مشابه آن نيز در قيزقاپان و ساير مناطق پيدا شده است. بنابراين اين اولين مجسمه مادى است كه مى توانيد بدون ترديد اين بخش ار كاوش را به عصر مادها نسبت دهيم.
از شيوه كار علمى و نحوه اطلاع رسانى دركاوش ازبكى مى پرسم؟ مى گويد: در كار حفارى از دانشجو استفاده نمى كنيم.
اكنون در سطح ايران حدود ۶۰۰ دانشجو داريم. در حالى كه ميراث فعلى حدود ۲۰-۱۵ نيرو مى خواهد. بنابراين نيروهاى مازاد جذب كارهاى ديگر مى شوند.
اما در هيأت كاوش تپه ازبكى نيروهاى موجود علاوه بر كار آموزش مى بينند. هر شب در اين مكان كلاس داريم. ابتدا بحث مى كنيم كه در تراشه و يا بخش مورد نظر همكاران چگونه كار شده است.
درهر هفته نيز مداركى از آثار موجود در حفارى را با استفاده از اسلايد نمايش مى دهيم وتا حدود ۱۲ شب هر كدام به نوبت سخنرانى مى كنند و بحث ها كاملاً جدى است.
هنگام سخنرانى ، اگر اشكالى باشدآن را رفع مى كنيم. آنان بعد از از چند روز به تدريج فن بيان را ياد مى گيرند. وظيفه همكاران اين است كه سؤال كنند تا در نهايت براى سمينار علمى آماده شوند.
سخنرانى هاى زيادى در تهران داشتيم كه به نوعى گزارش كار محسوب مى شده است. متأسفانه در ميراث، اطلاعات به خوبى رد و بدل نمى شود و اغلب حفاران از كار هم و يا آثارى را كه مورد كاوش قرار دارند خبرى ندارند. اما مهندس بهشتى خواست كه من اين كار را بكنم و نسبتاً اطلاع رسانى ما در مراكز علمى و يا بين مردم خوب بوده است.
مى پرسم معمولاً در دنيا ، بعد از پايان كاوش چه مى كنند؟
مى گويد: بعد از حفارى ، گزارشات مقدماتى را منتشر مى كنند. برخى از باستانشناسان در ايران تصور مى كنند كه گزارش اوليه گزارش حفارى است. در حالى كه اولين كار باستانشناسى ، وصف گزارش روزانه است.
باستانشناسى يك علم ويرانگر است. ما آثار را از زمين بيرون مى كشيم و در نتيجه آثار در هواى باز، آسيب مى بيند، چه بايد كرد؟ ما بايد تمام حركات و كارها را مستند كنيم. گزارشات، عكس، طرح، فيلم ، نقشه و... سبب حفظ محتوايى آثار مى شود.
سند ملى ما ، در حقيقت همين يادداشت هاى روزانه هستند. ما تمام گزارشات روزانه خود را نگهدارى كرديم. اين گزارشات بعد از حفارى ها در ميراث ارائه نمى شود در حالى كه هزينه هاى پنجاه ميليونى يك طرف و يك ميليون هزينه نشر نيز يك طرف. هزينه خاكبردارى در وقت هاى تلف شده زياداست. گاهى در وقت تميز كرد يك اسكلت و يا ساير آثار ، خاك بردارى متوقف مى شود. هر سالى در پايان فصل كاوش يك گزارش مقدماتى نوشته مى شود و بعد از اتمام حفريات ، آن گزارش مقدماتى به كتاب و يا بيان علمى تحليلى تبديل مى شود. حساب كنيد كه ما در ايران، طى صد سال گذشته اين اسناد را از خارجى هاى كاوشگر نگرفتيم تا در ايران بماند.
براى مشخص شدن رابطه گزارشات عينى و تحليلى علمى به اين مثال دقت كنيد كه در اين منطقه حدود هفتاد درصد اسكلت كودك پيدا كرديم و نوشتيم كه به دليل بيمارى هاى واگير، كودكان مبتلا فوت نمودند اما در فصل سوم از حفارى اسكلت هاى به دست آمده حدود ۹۰ درصد بزرگسال بوده اند! كه حرف قبلى را اصلاح كرديم.
مى گويم ، آقاى دكتر جايگاه يك گروه مرمتگر را در كنار باستانشناسان چگونه مى بينيد؟
مى گويد: به نظر من بسيار خوب است. اما متأسفانه بين اين دو گروه هماهنگى نيست.
جالب است بدانيد از يك مرمتگر شنيدم كه مادها، آهك را مى پختند، لايه هاى عظيم آهك كه رنگ عوض كرده بود به تصور ما لايه هايى از زباله بودند كه رنگ عوض كرده اند!
مى گويم اين آثار متنوع در سراسر ايران با مردم و زبان مردم تا چه ميزان هماهنگى دارد و اقشار مختلف مردم تا چه اندازه با اين آثار و زبان آن آشنا هستند؟
دكتر مجيدزاده پاسخ مى دهد كه: دليل اصلى بيگانگى ما با مردم است. ما كوركورانه باستانشناسى را از فرانسه تقليد كرديم. در قديم، يك نماينده به عنوان مفتش و يا نماينده با هيأت ها كار مى كردند و به تدريج آنان شروع به كار مى نمودند. ايرانى ها با هيأت خارجى كار مى كردند و كار عملى را دانشگاه ياد نمى داد، يك فرنگى در صد سال پيش به ايران آمد و از ايران بى خبر بود، لذا اولين كارى كه مى كرد با خان نزديك مى شد و طرح رفاقت با او مى ريخت واز او سر كارگر مى خواست و نيازهايش برطرف مى شد. بنابراين حفارى را سر كارگر انجام مى داد. گزارش به مقامات مى رسيد و ايرانيها نيز از دور نگاه مى كردند كه او اين آثار را به خانه مى برد و تصور طلا ربايى پيش مى آمد و بدين ترتيب اين بيگانگى در كار كاوش و توده مردم وجود داشت. به نظرم اكنون هم همينطور برخورد مى شود و ما هم مردم را راه نمى داديم،  كه البته با آمدن آقاى بهشتى اين كار تعديل شد.
خوب با اين وصف شما در كارتان چه شيوه اى داشتيد، تا خطاى ديگران تكرار نشود؟
دكتر مجيدزاده: با آمدنم درتپه ازبكى صحبتى با امام جمعه اين منطقه كردم و گفتم كه اين آثار تاريخ ماست و ميراث فرهنگى بخشى از تاريخ كشور است و تقاضاى بازديد ايشان از سايت حفارى را نمودم و آنان را با كار آشنا كردم. ايشان نيز به دنبال خواهش من و تقاضايى كه داشتم ، در نماز جمعه با مردم صحبت كرد تا براى بازديد به ما مراجعه كنند.
با اداره آموزش و پرورش هم صحبت كردم تا دانش آموزان گروه گروه بيايند.سال اول زياد جدى نگرفتند ، سال دوم گروه گروه آمدند حتى دبستانى ها. آنان با مينى بوس و اتوبوس از آبادى و سپس از كل منطقه با معلمين حضور يافتند. در آغاز بازديدها، روزانه بود و بعداً چهارشنبه ها را براى دانشگاهيان و جمعه ها را براى عموم در نظر گرفتيم. توضيح كلى را رئيس حفارى و جزئيات را مسؤول تراشه ها مى دادند. تا كار به جايى رسيد كه با آغاز كار كاوش ، سالانه مسؤولين محلى با حضور ما خيابانها را بسته و پليس ايستاده و پرچم ايران و گل آوردند و در جلوى شهردارى نظر آباد، تريبون گذاشتند و شهردار از من درخواست سخنرانى كرد.
به نظرم قبل از هر آموزشى از رسانه ها ارتباط مفيد و مناسب هيأت هاى حفارى تأثيرمفيدى بر مردم دارد. درسال قبل يك نمايشگاه براى مردم گذاشتيم در حالى كه از نظر حفاظتى اين كارمشكل است. بچه ها كه مى آيند مى نشينيم وباحوصله پاسخ شان را مى دهم. به همكاران گروه گفتم هر كه براى بازديدآمده پاسخگو باشيد براى كسى كه دانشجو است يا كشاورز و كارگر است به تناسب فكرشان جواب دهيد.
در پايان به آينده ازبكى مى انديشم و مى پرسم ، مى خواهيدكار را تا كجا پيش ببريد؟!
دكتر مى گويد: فكر مى كنم كه اگر اين اكيپ با اين تركيب كار كند، حدود بيست فصل (۲‎/۵) ماهه جاى كار دارد. اطلاع ما از اين شهر باستانى درست مانند اين است كه در سطح كاغذ A4 ، تنها بخش كوچكى را با چهار نقطه مشخص كنيم.
در حالى كه الگوى شهر مادى، كوچه ها، جامعه مادى ها، معابد و بسيارى چيزهاى ديگر از جمله پرسش هاى مختلفى است كه بايد پاسخ شان را در كاوش اين منطقه بگيريم.
ما در هر سال شايد بتوانيم ۵۰۰ متر مربع را حفارى كنيم. علاوه بر اين هيچ يك از اين اشيا را تحويل ميراث نداديم. بخشى از آثار را به طور امانى به ميراث داديم. در داخل ويترين هايى كه در اينجا قرار دارد، آثار را به نمايش گذاشتيم.
قرار است كه بنايى ساخته شود تا مركز مطالعه ايرانشناسى برپا شود.
اين مركز شامل يك موزه ، سالن سخنرانى،چند آزمايشگاه (فلز، سنگ، سفال و...) با بايگانى هاى مختلف ، سالن ها،اتاق استراحت ، كتابخانه ، زمين بازى براى بچه ها، جايى براى فروش نشريات و ... باشد. بنابراين هر محققى كه براى مطالعه نياز به محيط داشته باشد مى تواند از اين محيط استفاده كند و در نهايت اين محوطه پارك باستانشناسى خواهد شد.
در انجام اين پروژه تعدادى از اساتيد دانشگاه شريف با ما همكارى مى كنند. ما نياز به سقف گنبدى در حدود هزار متر مربع داريم تا آثار را حفظ كنيم. از دكتر بابت فرصتى كه براى ما گذاشت تشكر كرده و در بازگشت نگاهى به آثار سفالينه هاى مرمت شده مى اندازم: سفالينه اى كه نقش چند حيوان دارد و حيوانى از فضاى پوشيده از گياه به بيرون مى جهد...
به اتوبان باز مى گرديم. هوا ابرى است، اما جاده خشك است و باران نمى بارد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |