• ترجمه و تنظيم: ف.م.هاشمى
در طول چند قرن اخير، يكى از عوامل مؤثر در سرنوشت بسيارى از كشورها، «گروه هاى شبه نظامى» بوده است. گروه هايى كه بدون برخوردارى از حمايتى قوى و تنها به پشتوانه بخشى از مردم فعاليت مى كنند.
گروه هاى شبه نظامى به رهبرى زاپاتا، چه گوارا، دانيل اورتگا و فيدل كاسترو از جمله اين گروه ها بودند كه در اين راه براى مقاصد خود مبارزه كردند، اگر چه برخى از آنان در اين راه جان خود را نيز فدا كردند.
در طول صد سال اخير در منطقه خاورميانه نيز گروه هاى شبه نظامى بسيارى پا به عرصه نهاده اند كه در اينجا به سراغ برخى از آنها رفته ايم تا با آنان بيشتر و بهتر آشنا شويد.
۱ـ جماعت التوحيد و الجهاد
گفته مى شود «جماعت التوحيد و الجهاد» ، تحت رهبرى «ابومصعب الزرقاوى» قراردارد.
«زرقاوى» يك مسلمان سنى مذهب اردنى است كه روابط بسيارنزديكى با «القاعده» دارد. او به اتهام انجام چندين عمليات تروريستى عليه نيروهاى آمريكايى مستقر در عراق، تحت تعقيب است.
اين گروه، اخيراً يك شهروند آمريكايى مستقر در عراق را سربريد و نوار ويديويى آن را براى اطلاع جهانيان منتشركرد.
گروه «زرقاوى» اميدوار بود با اين كار، خشم و مخالفت افكارعمومى آمريكا و جهان را عليه نيروهاى اشغالگر عراق برانگيزد.
عنوان اين نوار ويديويى «سربريدن يك آمريكايى توسط الزرقاوى» بود. دراين نوار، «نيكلاس برگ» شهروند ۲۶ ساله آمريكايى برروى زمين زانوزده است و يك مرد نقابدار بيانيه اى را مى خواند كه به موجب آن «نيكلاس برگ» در پاسخ به بدرفتارى آمريكا با زندانيان زندان «ابوغريب» ، اعدام مى شود. سپس مرد ديگرى درحالى كه يك دشنه بزرگ در دست دارد، آن را زير گلوى «برگ» مى گذارد و سر او را مى برد. مردان درحين انجام اين عمل، فرياد الله اكبر سرمى دهند. سپس قاتل، سرقربانى را جلوى دوربين مى گيرد.
«ابومصعب الزرقاوى» روابط بسيار نزديكى با گروههاى «اثبات النصر» و «حزب الله» دارد. او علاوه بر اينكه كمكهاى مادى و مالى عظيمى كه به عمليات ضدآمريكايى درعراق مى كند، درعمليات متعدد تروريستى نيز شركت داشته، تروريستها را آموزش داده، هسته هاى تروريستى تشكيل داده و به جابه جايى تروريستها در سطح دنيا كمك مى كند. يكى از عمليات بزرگ او، ويران كردن سفارت اردن در بغداد بود.
«زرقاوى» تروريستهاى خود را دراردوگاههاى «القاعده» آموزش مى دهد.
اگرچه پايگاه «زرقاوى» در عراق و پايگاه «القاعده» در پاكستان است، اما اين دو گروه روابط بسيارنزديكى با يكديگر دارند.
در ،۱۹۹۹ جمع بزرگى از نيروهاى «زرقاوى» راهى افغانستان شدند و بسيارى از آنها در اردوگاه «الفاروق» ازسوى القاعده آموزش ديدند. سپس «الزرقاوى» اردوگاه آموزشى خاص خود را در «هرات» تأسيس كرد. وقتى نيروهاى آمريكايى، رژيم طالبان را از قدرت خلع كردند، «الزرقاوى» ، اردوگاه خود را به شمال شرقى عراق منتقل كرد.
دراين زمان، روابط نزديكى ميان عوامل «زرقاوى» و «اثبات النصر» برقرارشد. در اكتبر ،۲۰۰۰ «زرقاوى» به دليل مشاركت در بمب گذارى هتل Radisson,SAS امان و چندين حمله ديگر به اتباع آمريكايى، اسرائيلى و مسيحى در اردن، غياباً محاكمه و به مرگ محكوم شد.
درنيمه سال ،۲۰۰۱ «زرقاوى» از هرات به قندهار رفت. بالاخره با كمكهاى بى دريغ «حزب الله» و برخى ديگر از گروههاى فلسطينى و عرب پاى «زرقاوى» از اوايل سال ۲۰۰۲ به فلسطين نيز بازشد.
«زرقاوى» درمه۲۰۰۲ از شمال غربى عراق به بغداد آمد و قريب دوماه در پايتخت بغداد به معالجه خويش پرداخت.
در ۲۸ اكتبر ۲۰۰۲ «لورنس فالى» يكى از ديپلمات هاى آمريكايى مقيم اردن ازسوى عوامل «زرقاوى» ترور شد.
دو تن از افرادى كه دراين ترور شركت داشتند «سالم سعد» و «سالم بن سوايد» از اعضاى «القاعده» بودند و براى طراحى و اجراى اين ترور، بيش از پنجاه هزار دلار دريافت كردند.
اخيراً «سوايد» كه يك ليبيايى الاصل است توسط مقامات اردنى دستگيرشد.
«زرقاوى» درمدت اقامت خود درعراق، مقادير بسيارى سلاح سبك و سنگين را به داخل خاك اردن قاچاق كرد. «التوحيد» نام يك جنبش سنى مذهب است كه در اردن ريشه سنتى دارد و «زرقاوى» نيز نام جنبش خود را ازآن گرفته است.
او نيز مانند «بن لادن» ، جهاد امت اسلام را عليه مشركان و صليبيون در سراسرجهان تبليغ و ترويج مى كند.
در اوايل سپتامبر ،۲۰۰۱ «زرقاوى» با يكى از ياران نزديكش به نام ABU DHESS كه مقيم آلمان است در ايران ديدار كرد و از او خواست كه حمله عليه اتباع و تأسيسات يهودى و اسرائيلى را درخاك آلمان شدت بخشد.
دولت آلمان اخيراً اعلام كرد كه «شادى عبدالله» ، كه روابط نزديكى با ABU DHESS دارد، دستور داشته اهداف بالقوه را درخاك آلمان شناسايى كرده و سلاحهاى موردنياز خود را نيز از «جمال مصطفى» مسؤول هسته سازمان در دوسلدورف دريافت كند.
اما، قبل از اين كار، او به همراه «جمال مصطفى» ، ABU DHESS، «اشرف النجمه» و «اسماعيل شلبى» از سوى پليس آلمان دستگيرشدند و هم اكنون همگى در زندان به سرمى برند.
در ۱۷ اكتبر ،۲۰۰۴ گروه «الزرقاوى» با انتشار بيانيه اى رسماً اتحاد خود را با گروه «القاعده» اعلام كرد.
دراين بيانيه آمده است: «درمذاكراتى كه ميان شيخ ابومصعب الزرقاوى و برادران گروه القاعده صورت گرفت و هشت ماه ادامه داشت، برادران القاعده، استراتژى مبارزاتى جنبش جماعت التوحيد و الجهاد را در سرزمين بين النهرين (عراق) به رسميت شناختند.
بدين ترتيب به فرمانده گروه التوحيد و الجهاد و سربازان او، سرسپردگى خود را به اوامر شيخ المجاهدين» اسامه بن لادن «ابرازكرده، فرامين او را با جان و دل پذيرا خواهندبود.»
اعلاميه مزبور با اين شعار پايان مى يابد: «جوانان عراقى! زيرپرچم القاعده به گروه الزرقاوى بپيونديد!»
«جماعت التوحيد و الجهاد» در روزهاى اخير نيز با انتشار بيانيه هاى متعدد، بر پيوستگى خود به القاعده تأكيد كرده است. در يكى از اين بيانيه ها كه توسط شبكه تلويزيونى الجزيره خوانده شد، گروه الزرقاوى، خود را «رافدين» ناميده است.
نمودار تشكيلاتى رهبرى گروه «الزرقاوى»
الزرقاوى
ابواشرف
ابوتيزر
ابوحفص (روس)
ابوعطيه (پاكستانى)
منادبن جلالى (در بازداشت)
مروان بن احمد (در بازداشت)
۲ـ گروه ابونضال
سازمان تروريستى اى كه پس از انشعاب «صبرى النباء» از سازمان آزاديبخش فلسطين در ۱۹۷۴ شكل گرفت ، در واقع حاصل اختلاف نظر ميان عرفات و صبرى النباء در مورد مسائل محورى جنبش ، ازجمله امكان سازش سياسى اعراب اسرائيل و دامنه جغرافيايى عمليات تروريستى بود. در واقع، اختلاف نظر عرفات و ابونضال آنقدر شديد بود كه سازمان آزاديبخش فلسطينى ، صبرى النباء را غياباً محكوم به مرگ كرد. گروه ابونضال از چند كميته عملياتى تشكيل مى شود كه در ميان آنها، نقش كميته هاى نظامى، سياسى و مالى از بقيه مهمتر است. اين گروه معتقد است كه تروريسم عرب و فلسطينى بايد در يكديگر ادغام شود تا انقلاب عربى به وقوع پيوسته ، سرزمين فلسطينى آزاد شود، اهداف سياسى گروه ابونضال عبارت است از:
۱)مبارزه مسلحانه عليه اشغالگران صهيونيست بايد در رأس اولويتهاى مبارزاتى جنبش فلسطينى قرار گيرد،
۲) فرايند صلح اسرائيل فلسطين بايد از طريق تشديد عمليات تروريستى دراسرائيل، اروپا و خاورميانه ، ناكام گذاشته شود،
۳) رژيم هاى ارتجاعى عرب در مصر، اردن ، كويت ، عربستان سعودى و شيخ نشين هاى خليج فارس بايد مورد تهديد يا حمله قرار گيرند،
۴) تعهد اعراب به نابودى اسرائيل بايد مورد پافشارى و تأكيد قرار گيرد،
۵) كشورهايى كه اعضاى گروه ابونضال را به زندان انداخته اند را بايد وادار به آزادكردن گروگانها كرد.
بدين ترتيب ، حمله گروه ابونضال به جريانهاى ميانه روى فلسطينى شدت گرفت. در آوريل ،۱۹۷۸ حدود ۱۳۰ چريك وابسته به گروه ابونضال در جنوب لبنان كه خود را آماده حمله به خاك اسرائيل مى كردند از سوى سازمان فتح دستگير شدند. در نيمه سال ۱۹۷۸ ، گروه ابونضال ۳ شخصيت برجسته سازمان آزاديبخش فلسطين را ترور كرد. گروه ابونضال از طريق برخى كشورها تغذيه مالى مى شود. اين سازمان همچنين در كار تجارت قاچاق فعال است و مالك چندبنگاه اقتصادى در جهان عرب نيز هست.
صبرى النباء از دسامبر ۱۹۹۸ در عراق مستقر شد و فعاليت خويش را در اردوگاههاى فلسطينى لبنان شدت بخشيد . مشكلات مالى و هرج و مرج تشكيلاتى موجب شد كه فعاليت اين گروه در حال حاضر بسيار كاهش يابد. فعاليت گروه ابونضال در ليبى و مصر، از سال ۱۹۹۹ به بعد ممنوع اعلام شد.
گروه ابونضال در اوج قدرت خود در سالهاى پايانى دهه ،۱۹۸۰ پانصد چريك در اختيار داشت و داراى يكصد دفتر نمايندگى در سراسر جهان بود. اين گروه تا اوايل دهه ۱۹۹۰ كمكهاى بى شائبه اى در زمينه هاى مالى ، تدارك مخفيگاه، تأسيس اردوگاه آموزشى ،عرضه كمكهاى لجستيكى و كمكهاى مالى از عراق، ليبى و سوريه دريافت مى كرد.
ابونضال تا هنگام مرگ خود در سال ،۲۰۰۲ در عراق ساكن بود. گروه ابونضال فاقد شخصيت برجسته اى جز «صبرى خليل البناء» (ابونضال) است.
۳ـ انصارالاسلام
انصار الاسلام در دسامبر ۲۰۰۱ تأسيس شد. اين گروه اسلام گراى سنى مذهب، متشكل از كردهاى افراطى است كه هدف اصلى خود را مخالفت با «اتحاديه ميهنى كردستان» قرار داده است. «اتحاديه ميهنى» يكى از دو گروه عمده كرد است كه با حمايت آمريكا با رژيم سابق عراق مى جنگيد.
حيطه فعاليت انصارالاسلام، مناطق شمال شرقى عراق است و اين گروه، روابط نزديكى با القاعده دارد. گفته مى شود شخص «اسامه بن لادن» در تشكيل گروه انصارالاسلام شركت داشته و كمك هاى مالى فراوانى نيز به اين گروه كرده است. مناطق تحت تسلط انصارالاسلام در شمال شرق عراق، در واقع مناطقى امن براى عوامل القاعده محسوب مى شود وگفته مى شود عناصر فرارى القاعده از افغانستان، در اين مناطق پنهان شده اند.
گروه انصارالاسلام تاكنون چندين عمليات تروريستى در عراق انجام داده است كه توطئه براى ترور «بهرام صالح» نخست وزير دولت منطقه اى اتحاديه ميهنى در آوريل ۲۰۰۲ و تلاش براى ترور ژنرال «شوكت حاجى مشير» سياستمدار برجسته كرد در شهر حلبچه از آن جمله مى باشد.
يك گروه اسلامگرا كه خود را «جندالاسلام» مى ناميد توانست در سپتامبر ۲۰۰۱ كنترل چند روستا را در نزديكى حلبچه عراق به دست گيرد و يك دولت اسلامى را در منطقه اعلام كند. بسيارى از اعضاى اين گروه، دوره هاى آموزشى را در اردوگاه هاى آموزشى القاعده در خاك افغانستان گذرانده اند. اين گروه در دسامبر ۲۰۰۱ نام خود را به «انصارالاسلام» تغيير داد و توانست در پايان سال ۲۰۰۲ كنترل منطقه كوچكى را در منتهى اليه شمال عراق در مجاورت مرز ايران به دست گيرد. در اين زمان، هدف گروه مزبور، حاكم كردن اصول شريعت بر تمامى نقاط شمالى عراق اعلام شد و در واقع، اين اصول در مناطق تحت سلطه گروه مزبور به شدت اجرا مى شد.
در فوريه ،۲۰۰۳ وزارت خارجه آمريكا از كميته مجازات سازمان ملل خواست كه نام انصارالاسلام را در زمره حاميان القاعده قرار دهد و دارايى هاى اين گروه را در سراسر جهان توقيف كند.
رهبر انصارالاسلام، فردى به نام «ملا كركار» است. وى در مصاحبه اى در ۲۴ اوت ۲۰۰۳ با نشريه «لاريپوبليكا» چاپ ايتاليا، اظهار داشت كه هيچ نقشى در انفجار مقر سازمان ملل در بغداد نداشته و اين عمل را به بازمانده حاميان صدام حسين نسبت داد.
وى همچنين هر گونه رابطه با «اسامه بن لادن» و القاعده را رد كرد و گفت: هرگز وى را ملاقات نكرده است. «ملاكركار» در عين حال، بن لادن را مانند جواهرى دانست كه بر تارك اسلام مى درخشد. انصارالاسلام اعلام كرده است كه اگر آمريكا سرزمين هاى اسلامى را ترك نكند، تكرار حوادثى مانند ۱۱ سپتامبر محتمل است.
بنا بر برخى گزارش هاى منتشره، در اواخر ،۲۰۰۳ رهبرى گروه انصارالاسلام به «ابوعبدالله الشفيعى» رسيده است، زيرا «ملاكركار» از ژوئن ۲۰۰۴ در زندان نروژ به سر مى برد.
«الشفيعى» اعلام كرد نام سازمان متبوعش را به نام مخفى ديگرى تغيير داده است. ممكن است انصارالاسلام در دوره اخير فعاليتش، روابط نزديكى را با گروه اسلامگراى كردستان به رهبرى «محمدعلى باپير» برقرار كرده باشد.
وزارت خارجه آمريكا از مارس ۲۰۰۴ نام انصارالاسلام را در ليست گروه هاى تروريستى گنجانده است. اين اتفاق هنگامى روى داد كه گروه مزبور رسماً مسؤوليت حمله به مقر اتحاديه ميهنى كردستان عراق (Puk) و مقر حزب دموكرات كردستان (KDP) را پذيرفت. اخيراً گروه انصارالاسلام در شورش هاى شهر فلوجه عراق فعال بوده است.
۴ـ لشكر بدر
«مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق» (SCIRI) يك بازوى نظامى دارد به نام «لشكر بدر» . اين گروه شبه نظامى ، نخست در قالب يك گردان تشكيل شد و سپس به يك هنگ و سرانجام به صورت يك لشكر درآمد. لشكر بدر، متشكل از سربازان و افسران عراقى است كه از ارتش صدام گريخته و به «مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق» پيوسته اند. اين ارتش، بعدها از ميان پناهندگان و فراريان سياسى عراق نيز سربازگيرى كرد.
يك هدف لشكر بدر در بدو تأسيس ، مقابله با تحركات سازمان مجاهدين خلق ايران بود كه يك گروه چريكى ايرانى محسوب مى شود كه در نخستين روزهاى پيروزى انقلاب ۱۹۷۹ از ايران گريخت و درعراق مستقر شد. در سپتامبر سال ۲۰۰۳ ، رهبر مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق اعلام كرد كه با وجود درخواست آمريكا براى خلع سلاح و انحلال لشكر بدر، اين نيرو همچنان فعال باقى خواهد ماند.
رهبرى جنبش اسلامى عراق، پس از پيروزى انقلاب ۱۹۲۰ اين كشور ، روش هاى مدنى را در جنبش مذهبى، فرهنگى و سياسى در پيش گرفت.
اما پس از كودتاى دوم بعثى ها در ۱۹۶۸ جنبش اسلامى طى دهه هاى ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ با سركوب گسترده رو به رو شد. هزاران طلبه حوزه هاى علميه وفعال سياسى دستگير و شكنجه شدند وصدها نفر از آنها به قتل رسيدند.
در واقع، رژيم بعث حاكميت خود را با سركوب گسترده جنبش اسلامى عراق به رهبرى آيت الله سيدمحسن حكيم آغاز كرد و اين شخصيت ؛ نفوذ سياسى و مذهبى را تحت زندان خانگى قرار داد.
سيدمهدى حكيم پسر آيت الله حكيم، كه به جرم خيانت به كشور تحت تعقيب بود از عراق گريخت وچندى بعد به سال ۱۹۸۸ در سودان ترور شد. در سال ۱۹۷۴ پنج فعال برجسته مذهبى عراق اعدام شدند.در ۱۹۷۷ ، وقتى رژيم بعث مانع زيارت مرقد امام حسين دركربلا شد، يك خيزش همگانى به وقوع پيوست.در پى اين شورش ها، سيدمحمدباقر حكيم ، پسر آيت الله العظمى حكيم، دستگير شد. و پس از تحمل شكنجه هاى فراوان محكوم به حبس ابد شد.
در سال ۱۹۸۰ آيت الله محمدباقر صدر كه پس از مرگ آيت الله العظمى حكيم رهبرى مذهبى عراق را به دست گرفته بود، همراه با خواهرش «امينه صدر» اعدام شد. رژيم بعثى با انتشار بيانيه اى اعلام كرد كه همه فعالان جنبش اسلامى را اعدام خواهد كرد.
بدين ترتيب، جنبش اسلامى تصميم گرفت به دفاع از خود بپردازد.
آيت الله محمد باقر حكيم از عراق خارج و در ايران مستقر شد و شروع به سازماندهى مهاجران عراقى كرد. آن دسته از سربازان و افسران عراقى كه طى ۸سال جنگ با ايران از ارتش عراق گريخته، به ايران مى آمدند جذب مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق مى شدند. استراتژى آيت الله محمد باقر حكيم و رهبرى مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق به قرار زير بود:
۱ ايجاد هسته هاى مخفى مقاومت در داخل عراق
۲ سازماندهى عراقى هاى خارج از كشور و آموزش نظامى آنها
۳ ايجاد يك نيروى نظامى مقتدر براى مقابله با رژيم صدام
آيت الله حكيم، فعاليت بازوى نظامى سازمان خود را با تشكيل يك گردان آغاز كرد. پس از خيزش مردمى مارس۱۹۹۱ در عراق كه به شدت از سوى رژيم صدام در هم شكست، بر خيل مهاجران و فراريان عراقى به ايران افزوده شد و مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق از ميان همين افراد دست به سربازگيرى گسترده زد.
رهبرى لشكر بدر را «عبدالعزيز حكيم» برادر آيت الله حكيم بر عهده داشت و ستاد فرماندهى لشكر بدر نيز، قبل از تحولات اخير عراق در ايران قرار داشت. لشكر بدر شامل واحدهاى پياده، زرهى، توپخانه، ضدهوايى و كماندويى است. دوره هاى آموزش لشكر بدر را فرماندهان و افسران فرارى عراق اداره مى كنند. استراتژى لشكر بدر به قرار زير مى باشد:
۱) احداث پايگاه در مناطق امن جنوب و كردستان عراق،
۲) ايجاد هسته هاى مخفى مقاومت در سراسر عراق،
۳) حفظ اردوگاههاى آموزش خود در خارج از خاك عراق و عمدتاً در كشورهاى همسايه عراق
در جريان خيزش مردمى مارس،۱۹۹۱ هسته هاى مخفى مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق، نقش برجسته اى در قيام و گسترش آن از جنوب به اقصى نقاط عراق ايفا كردند.
آيت الله محمدباقر حكيم در جريان بمبگذارى اخير در شهر نجف كشته شد و جاى وى را عبدالعزيز حكيم گرفت.
5ـ جنبش مقاومت اسلامى (حماس)
حماس (كه مخفف عبارت عربى «حركة المقاومة الاسلاميه» است) يك گروه تندرو و بنيادگراى اسلامى است كه فعاليت نظامى خود را از بدو انتفاضه آغاز كرد. حيطه عملياتى اين سازمان، نخست غزه بود. اما بتدريج به تمامى سرزمين هاى اشغالى گسترش يافت.
حماس در اواخر سال۱۹۸۷ با انشعاب از گروه «اخوان المسلمين» از سوى شيخ احمد ياسين شكل گرفت. در ابتدا عناصر حماس در مبارزه خود توأمان از حربه هاى سياسى و قهرآميز استفاده مى كردند، اما اكنون توسل به ترور براى تأسيس يك دولت اسلامى در فلسطين، حربه اصلى اين سازمان محسوب مى شود. حماس، حق حيات براى اسرائيل قائل نيست. بازوى علنى اين جنبش در مساجد و مؤسسات عام المنفعه فعاليت مى كند تا از اين طريق، ضمن جذب نيرو و تبليغات گسترده، منابع مالى موردنياز سازمان را نيز جمع آورى كند. حماس در نوار غزه بيش از ديگر نقاط اشغالى نفوذ و محبوبيت دارد. در برخى از مناطق كرانه غربى نيز فعاليت حماس چشمگير است. به همين دليل نفوذ حماس در نوار غزه ريشه دار و عميق است. حماس، علاوه بر فعاليتهاى قهرآميز، در برخى اقدامات سياسى نيز فعال است. مثلاً اين گروه در انتخابات اخير اتاق بازرگانى كرانه غربى، فعالانه شركت كردو توانست به موفقيتهايى نيز نايل شود. اما در مجموع بايد حماس را قوى ترين گروه مخالف با فرايند صلح خاورميانه تلقى كرد.
فعالان حماس، بويژه آنهايى كه در گردانهاى عزالدين قسام عضويت دارند، تاكنون عمليات گسترده اى را در سرزمين هاى اشغالى انجام داده اند كه حملات انتحارى عليه اهداف نظامى و غيرنظامى اسرائيل، اقدام عليه عوامل سرسپرده اشغالگران و رويارويى با رقباى سازمان فتح، از آن جمله است. در اوايل دهه ،۱۹۹۰ تصفيه خونينى، درون جنبش فلسطينى صورت گرفت كه عوامل حماس و ابونضال مجرى آن بودند. در سالهاى ۲۰۰۱ و ،۲۰۰۲ حماس بر عمليات خويش افزود و ضرباتى جدى بر منافع اسرائيل وارد آورد. اما اين گروه اعلام كرده است كه به منافع آمريكا لطمه نمى زند.
نوار غزه، سنگر اصلى حماس است. در اوت ۱۹۹۹ دولت اردن، دفاتر حماس را در اين كشور بست و رهبران و اعضاى دفتر سياسى اين جنبش را دستگير كرد. گفته مى شود يك سوم فلسطينى هاى ساكن سرزمينهاى اشغالى از حماس حمايت مى كنند. بخشى از محبوبيت حماس در ميان مردم عادى فلسطين به علت برنامه هاى گسترده اجتماعى، آموزشى و بهداشتى است كه اين جنبش در سرزمينهاى اشغالى اجرا مى كند.
منابع مالى موردنياز حماس از طريق زير تأمين مى شود: فلسطينى هاى مقيم خارج، ايران، عربستان سعودى و برخى ديگر از كشورهاى ميانه روى عرب. بخشى از منابع مالى اين گروه نيز از سوى فعالان جنبش در اروپاى غربى و آمريكا جمع آورى مى شود. بنابر تخمين سازمان هاى اطلاعاتى آمريكا، بودجه سالانه جنبش حماس بالغ بر ۵۰ميليون دلار است كه بخش عمده آن وجوهى است كه به مثابه يك سازمان خيريه و عام المنفعه در اختيار اين جنبش قرار مى گيرد. با وجود اينكه جهانيان از «حماس» همچون يك گروه تروريستى ياد مى كنند، مردم عادى فلسطينى، حماس را سازمان خيريه اى مى دانند كه به ساخت و ساز مدرسه و بيمارستان مشغول است و هر جا مقامات دولت خودگردان از انجام وظايف خود باز مى مانند، حضور پيدا مى كند.
اما، دولت اسرائيل، نظر ديگرى دارد. مقامات صهيونيستى چندى است كه امحاى فيزيكى آن دسته از جريانات و شخصيتهاى فلسطينى را كه موجوديت اسرائيل را نفى مى كنند در دستور كار خود قرار داده اند. چندى پيش، يك گروه كماندويى اسرائيل با ورود به منطقه هبرون (۲۱ژوئن۲۰۰۳) عبدالله قواسمه متفكر و تئوريسين برجسته جنبش حماس را به قتل رساند. پس از اين عمليات، مقامات اسرائيلى، طى بيانيه اى، قواسمه را مسؤول، طراح و مجرى يك سلسله عمليات بزرگ تروريستى خواندند كه به قتل تعدادى از شهروندان اسرائيل منجر شده است.
در ۱۲ ژوئن ،۲۰۰۳ هليكوپترهاى توپ دار اسرائيلى چند موشك به سوى اتومبيل حامل فعالان برجسته حماس شليك كردند كه همگى آنها به قتل رسيدند. يكى از اين افراد، «ياسر طه» رهبر بازوى نظامى حماس بود. دختر سه ساله طه نيز در اين حمله كشته شد.
رهبر روحانى گروه حماس، شيخ «احمد ياسين» است. وى چندين بار از توطئه ترور عوامل صهيونيستى جان سالم به در برد، تا اينكه سرانجام در ۲۲مارس ،۲۰۰۴ هنگام ترك يك مسجد در شهر غزه، هدف موشكهاى شليك شده از هليكوپترهاى اسرائيلى قرار گرفت و جان باخت. دو رهبر عمده ديگر حماس، يعنى «عبدالعزيز رنتيسى» و «خالد مشعل» بر ادامه راه احمد ياسين تأكيد كرده و هرگونه سازش با اسرائيل را رد كرده اند.
رنتيسى كه يك پزشك ۵۴ساله است ۷سال از زندگى خود را در زندانهاى رژيم صهيونيستى گذراند و در سال۱۹۹۲ به لبنان تبعيد شد. وى توانست چندين بار از توطئه ترور جان سالم به در برد. سرانجام او نيز در ۱۷آوريل ۲۰۰۴ هدف موشكهاى اسرائيلى قرار گرفت.
«خالد مشعل» كه معلم فيزيك است ۴۰ساله است و رهبرى دفتر سياسى حماس در دمشق را بر عهده دارد. در اكتبر ۱۹۹۷ چند جاسوس اسرائيلى با پاسپورت كانادايى وارد اردن شده، سعى كردند مشعل را مسموم كنند، اما دستگير شدند و خالد مشعل راهى بيمارستان شد و از مرگ نجات يافت. اما از آن زمان به بعد، «خالد مشعل» و «محمود زهر» ديگر رهبر سياسى ۵۳ساله جنبش حماس، همراه برخى ديگر از رهبران اين جنبش، بارها و بارها مورد سوءقصد قرار گرفته و بسيارى از آنها نيز جان باخته اند.