شنبه ۲۷ فروردين ۱۳۸۴ -
Sat, Apr 16, 2005
ديپلماتيك
۳۱۰۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
• كروبى: به هيچ وجه عقب نشينى نمى كنم
• معين: براى تشكيل دولت كارآمد حاضر به پرداخت بالاترين هزينه ها هستم
• رضايى: اصولگرايان را جناحى واحد نمى دانم
• توكلى: بنده در انتخابات مجلس هفتم پول زياد آوردم
• قاليباف: تاكنون هيچگونه فعاليت اقتصادى حتى مشروع نداشتم
• مهرعليزاده: يك جانبه گرايى در همه زمينه هاى اداره كشور آفت بزرگى است
• ولايتى: طرح ادعاى ممنوع الخروج بودن من جزو تبليغات ايام رياست جمهورى است
• لاريجانى: رقابت اصلى بين اصولگرايان و دوم خرداد است
واژه نامه سياسى ـ ۷
حزب بعث Baathism
نام كامل آن، حزب بعث سوسياليست عربى است. اين حزب در نتيجه ادغام دو حزب بعث كه در سال ۱۹۴۷ پايه گذارى و حزب سوسياليست عرب ايجاد شد. حزب بعث به وسيله سه متفكر سورى تحصيلكرده در سوريه ايجاد شد: «ميشل عفلق» - يك مسيحى ارتدوكس و «صلاح الدين بيتاژ» - يك مسلمان سنى كه هر دو آنان در تفكر سوسياليست و ناسيوناليست - عربى مشترك بودند و «زكى العروضى» يك علوى كه براى اولين بار واژه «البعث العربى» را به كار برد، اما هيچگاه به عضويت رسمى آن در نيامد. «ميشل عفلق» كه تئوريسين حزب بود، سوسياليسم عربى را اساس حزب بعث معرفى كرد. شعارهاى سه گانه اين حزب عبارت بودند از وحدت، آزادى (از استعمار) و سوسياليسم. به نظر وى، وجود كشورهايى همانند سوريه و مصر در خاورميانه، مقدمه ايجاد سرزمين واحد عربى با هويت واحد است كه سرانجام ظهور خواهد كرد. فلسفه بعث در واقع ادغام تئورى هاى سوسياليسم و ناسيوناليسم عربى بود.
به نظر عفلق، اسلام بخشى از عربيت است كه قابل انفكاك با ناسيوناليسم عربى نيست.
*تعادل قوا Balance of power
به احتمال زياد، قديمى ترين مفهوم در مطالعه روابط بين الملل است كه اصل آن به مطالعات توسيديد «فيلسوف يونانى» باز مى گردد. اين تئورى ارتباط نزديكى با فن بيان ديپلماتيك و تئورى «رئاليست» دارد. منطق آن به اين نياز جوامع بشرى باز مى گردد كه بقا و امنيت در صدر مباحث است. در پيگيرى اين منطق، دولت ها معمولاً دست به دست هم مى دهند تا با قدرت  هاى توسعه طلب كه سيستم را تهديد مى كنند و از اين رو، تماميت ارضى و هويت ملى آنها را ناديده مى انگارند، مقابله كنند. رفتار مبتنى بر تعادل قوا، اساس منافع ملى و سياست ائتلاف است. در صورت توفيق، اين سياست منجر به ايجاد كشورهاى مستقل مى شود.
*بالكانيزه شدن Balkanization
تقسيم يك كشور به مناطق جغرافيايى كوچك تر. اساس اين واژه بر تقسيم و سپس اعمال حاكميت باز مى گردد. در اين تئورى، اقتدار يك حكومت مركزى با ايجاد بخش هاى كوچك تر استقلال يافته تضعيف مى شود. اين سياست پس از جنگ جهانى اول ظهور روشن ترى يافت، اما در پى فروپاشى اتحاد شوروى و بروز بحران بالكان، بار ديگر، ظهور يافت.
*رفتارگرايى Behaviorism
رفتارگرايى يكى از مكاتب روانشناسى است كه مشاهدات عينى رفتار را مد نظر قرار مى دهد و ميزان آن به وسيله واكنش به محرك ها سنجيده مى شود و اين نوع واكنش تنها پايه و بنيان اين تئورى است، بدون آنكه به تجارب وجدانى بپردازد.در علوم سياسى، رفتارشناسى حركتى است كه متكى بر تجزيه و تحليل رفتارهاى قابل مشاهده بازيگران سياسى است. دو حركت روانشناسى و علوم سياسى داراى پيشينه فكرى مشترك هستند. رفتارشناسى روانشناسانه با اين ايده كه ذهنى غير از موارد آناتوميك غيرقابل محاسبه و مطالعه است، به پيش مى رود. تنها موضوع قابل مطالعه در انسان يا حيوانات رفتار آنها در مقابل محرك خارجى است.
رفتارگرايى در علوم سياسى در دهه ۴۰ ميلادى تا اوايل دهه ۷۰ در ايالات متحده بحث غالب بود و هنوز هم اين بحث داراى نفوذ زيادى است. اساس اين عقيده، رفتار سياستمداران و چگونگى حكومت آنها بر كشورها است.
*بنلوكس Benelux
كشورهاى بلژيك، هلند و لوكزامبورگ، بنلوكس ناميده مى شوند. از هنگام تأسيس جامعه اقتصادى اروپا (اتحاديه اروپاى كنونى) اين سه كشور به يك بلوك تبديل شده و مواضع واحدى داشته اند.
*ديوار برلين Berlin Wall
ديوار برلين در سپتامبر ۱۹۶۱ با هدف جلوگيرى از رفت و آمدهاى نامطلوب (به تعبير اروپاى شرقى) ساخته شد، اگر چه غربى ها آن را تدبير اتحاد شوروى براى جلوگيرى از فرار متفكران اروپاى شرقى و آلمان دموكراتيك به جهان غرب و آلمان غربى معرفى مى كنند، اين ديوار بعدها نماد جنگ سرد و تقسيم اروپا به دو بلوك نظامى شد. برچيدن اين ديوار در نوامبر ۱۹۸۹ به معنى پايان جنگ و توافق و ائتلاف شرق و غرب تعبير شد و در پى آن آلمان متحد ايجاد شد.
*بلشويسم Bolshevism
تئورى سياسى و اساس عملكرد حزب بلشويك روسيه پس از انقلاب اكتبر ۱۹۱۷ به رهبرى ولاديمير ايليچ اوليانف (لنين) ايجاد شد. بلشويك ها (اكثريت) شاخه تندروى حزب سوسيال دموكرات كار روسيه بودند كه در پى اختلاف با منشويك ها (اقليت) در كنگره حزبى سال ۱۹۰۳ به وجود آمدند. بلشويك ها پس از يك دوره كوتاه همكارى با منشويك ها در سال ،۱۹۱۲ حزب مستقل خود را پايه گذارى كردند.
انقلاب ۱۹۰۵ موجب سركوب بلشويك ها و زيرزمينى شدن فعاليت آنها شد و تماس با نيروهاى تبعيدى كه لنين آنها را رهبرى مى كرد، دشوار شد. در پى آغاز جنگ جهانى اول، ساختار بلشويك ها در داخل روسيه رو به افول نهاد، اما در سال ۱۹۱۷ با رهبر انقلاب اكتبر، بازگشتى ظفرمندانه داشتند.
*Bona partism -  بنا پارتيسم
اين تئورى در پى تحركات «ناپلئون بناپارت» كنسول اول و سپس امپراتور فرانسه در بين سالهاى ۱۷۹۹ الى ۱۸۱۵ و لويى ناپلئون - (ناپلئون سوم) برادر زاده ناپلئون امپراتور فرانسه در بين سالهاى ۱۸۵۱ الى ۱۸۷۰ ايجاد شد. بناپارتيسم واژه اى بود كه «كارل ماركس» آن را باب كرد. از نظر ماركس، بناپارتيسم، ائتلافى فرصت طلبانه و جامى روستائيان بين بخشى از بورژوازى و پرولتارياى مندرس بود كه اتكاى آن بر آراى عمومى است كه ساخته و پرداخته «ناپلئون بناپارت» براى توجيه مشروعيت رژيم است. براى ماركسيست ها، بناپارتيسم نماينده خود مختارى دولت به هنگام تعادل قطعى طبقات ( class) اجتماعى شمرده مى شود. از نظر تاريخى، بناپارتيسم، نماينده رهبرى نيرومند و ناسيوناليسم محافظه كار است.
* Bourgedisie بورژوازى
اين كلمه در ابتدا به ساكنان روستاها اطلاق مى شد. اما در طول قرون ۱۷ و ۱۸ ميلادى به گروه خاصى از شهرنشينان اطلاق شد كه سوداگرى و سود دهى پيشه كرده و ديگران را به مزدورى خويش گمارده و صاحب ارزش هاى خاص شده بودند كه شامل ثروت اندوزى و صرفه جويى، كار سخت، استقامت و ويژگى اخلاقى، تقدس فاميلى و احترام به قانون و مالكيت خصوصى بود. ثروت مدارى و ارزش هاى ديگر بورژوازى از سوى صاحبان زمين رد مى شد و مورد نفرت آنها قرار مى گرفت و صفات بورژواها همگى نفرت انگيز معرفى و تلقى مى شد. ماركس، اين طبقه بهره كش را اساس جامعه سرمايه دارى دانست كه محكوم به فنا است. كمونيست ها بعدها براى شماردن و نسبت دادن صفات و ارزش هاى منفى به سرمايه داران غربى از پيشوند بورژوازى براى بسيارى از كلمات بهره جستند. اگر چه اكنون ديگر كمونيست ها امكان بهره بردارى از اين واژه به شكل پيشين را ندارد، اما استفاده از آن همچنان جارى است.
*Boycott-  بايكوت
نمايش نارضايى به وسيله طرد يا حذف افراد يا محصولات يك كشور يا يك شركت به هدف تغيير سياست يا رفتار. ريشه اين واژه به «كاپيتان بايكوت» ايرلندى باز مى گردد كه خود هدف اعمال چنين مجازاتى قرار گرفت.
* Nikolay Bukharin (۱۹۳۸-۱۸۸۸)-  نيكلاى بوخارين
سياستمدار و نويسنده روسى كه به جهت تحقيقات گسترده اش در تئورى اقتصادى نوين (NEP) و محاكمه جنجالى و صورى اش در زمان «استالين» كه منجر به صدور حكم اعدام به جرم دروغين انجام فعاليت هاى ضد انقلابى شد شهرت يافته است. لنين او را «سوگلى حزب كمونيست» لقب داده بود، اگر چه تأكيد مى كرد كه وى ديالكتيك را درك نكرده است. در جنبش پرسترويكاى گورباچف در سال ،۱۹۸۸ ايده هاى «بوخارين» بار ديگر زنده شد.
على رغم شهرت او به داشتن افكار سرمايه دارى او يك كمونيست تمام عيار بود كه با انعقاد پيمان صلح با آلمان و اتريش - مجارستان به علت امپرياليستى بودنش مخالفت مى كرد. او در سال ۱۹۲۹ از - «پوليت بورو» اخراج و در سال ۱۹۳۷ پس از اعتراف تحت فشار به خيانت به مرگ محكوم شد.
*Bureaucracy-  ديوان سالارى ( كاغذ بازى)
حكومت مبتنى بر كاغذبازى ادارى و ديوان سالارى.
اولين نويسنده اى كه رسماً به توضيح فلسفه بوروكراسى پرداخت - «ماكس وبر» بود. وى در كتاب خود مى گويد كه رتبه بندى افراد در يك ساختار ادارى يا حكومتى براساس ارزش هاى فردى وتخصص و ميزان مسؤوليت پذيرى بر چنين رويكردى براساس سفارش معرف ارجح و كار سازتر است. او اشاره مى كند كه جدال هميشگى بين بوركراتها و منتصبان با رأى مردم هيچگاه پايان نمى گيرد، زيرا منتخبان مى كوشند مطالبات رأى دهندگان را برآورده سازند و بروكراتها همواره از اين روند جلوگيرى مى كنند. ساير تئوريسين ها با محققان گفته اند كه بين شعارها و انگيزه هاى بوروكراتها در رده هاى بالاى مديريتى با رده هاى پايين تفاوت هايى وجود دارد. بوروكراتهاى رده بالا خواهان زندگى آرام همراه با پايبندى مقلدانه به قانون هستند حال آنكه در مورد دوم، ابزارها به خودى خود تبديل به اهداف مى شوند.
ترجمه: محمدرضا خداقلى پور
آخرين مواضع كانديداهاى مطرح
درانتخابات رياست جمهورى
• كروبى: به هيچ وجه عقب نشينى نمى كنم
• معين: براى تشكيل دولت كارآمد حاضر به پرداخت بالاترين هزينه ها هستم
• رضايى: اصولگرايان را جناحى واحد نمى دانم
• توكلى: بنده در انتخابات مجلس هفتم پول زياد آوردم
• قاليباف: تاكنون هيچگونه فعاليت اقتصادى حتى مشروع نداشتم
• مهرعليزاده: يك جانبه گرايى در همه زمينه هاى اداره كشور آفت بزرگى است
• ولايتى: طرح ادعاى ممنوع الخروج بودن من جزو تبليغات ايام رياست جمهورى است
• لاريجانى: رقابت اصلى بين اصولگرايان و دوم خرداد است
جواد دليرى
تابستان ۸۴ مقطعى پرتلاطم براى سياست خارجى ايران به شمار مى آيد .
در نخستين روز گرمترين فصل گرما ، نهمين رئيس جمهورى ايران انتخاب شده و چشمان بسيارى از دولتمردان غربى و شرقى به انتخاب ها و راهبردهاى جديد ايران در قبال نظام بين الملل دوخته شده است .
از هم اكنون اين پرسش در اذهان وجود دارد كه در سياست خارجى رئيس جمهور ايران چه موضوعى در اولويت قرار خواهد گرفت ؟ بايد خاطرنشان كرد كه ايران از جمله كشورهايى است كه همواره سياست خارجى و روابط بين الملل را جدى گرفته و مى گيرد و ديپلماسى همواره در اولويت سياست ها و برنامه هاى آن قرار دارد .
207369.jpg
علاوه بر اين سطح تأثير گذارى ديدگاه ها و طرز تلقى و تفكرات رهبران سياسى بر سياست خارجى كشور به گونه شگفت آورى موقعيت ممتاز و ويژه اى دارد .
اگر با نگاه و سطح تحليل ديدگاه نامزدهاى انتخابات رياست جمهورى در عرصه سياست خارجى كشور مورد بررسى قرار گيرد ، به طور قطع ، در ترسيم يك چشم انداز از آينده سياست خارجى كشور بسيار مؤثر خواهد بود . البته اهميت اين حضور هنگامى افزايش پيدا مى كند كه بدانيم پيروز انتخابات ، فردى است كه با شناسايى اقدامات كوچك پيروزى هاى بزرگ را نصيب خود كند . به عبارت بهتر با توجه به موقعيت امروز نظام بين الملل و همچنين محيط داخلى كارت برنده در انتخابات رياست جمهورى موضوعات مربوط به حوزه سياست خارجى ايران است .
از طرف ديگر شرايط كنونى مذاكرات ايران و اروپا نيز چگونگى پيشبرد برنامه هسته ايران به مرحله حساس و پيچيده اى رسيده كه بازتاب هاى آن به خوبى در داخل كشور قابل مشاهده است.
اكنون بررسى ديدگاه هاى نامزدان فعلى براى حضور در صحنه انتخابات نشان مى دهد كه ايدئولوژى وسنت و مصلحت در هر دو جناح ،ويژگى شاخصه اصلى سياست خارجى است .
در جناح اصولگرايان در سر يك طيف، على اكبر ولايتى قرار دارد و در سر طيف ديگر ، على لاريجانى . ولايتى كه جناح سنت گرا را نمايندگى مى كند ، مصلحت را در سياست خارجى به خوبى مى شناسد . براى او ، هرچند به دليل سنت گرا بودن ايدئولوژيك جايگاه مهمى دارد اما با اين حال وى سالها به مصلحت توجه ويژه داشت ، چنان كه محمد جواد اردشير لاريجانى را معاون خود كرد. در طيف مقابل ، راست گرايانى قرار دارند كه نيم نگاهى به انديشه هاى راديكاليستى نيز دارند . تاكنون احمد توكلى كه بعد از انتخابات مجلس هفتم به همراه عده اى ديگر به گروه سوسياليست هاى تخيلى مشهور شدند و همچنين على لاريجانى كه تئورى پردازان راست ، او را نوگرا مى نامند ، در اين طيف قرار دارند . آنان در درجات مختلف و از زواياى متفاوت معمولاً به هر نوع مراوده و تعامل با كشورهاى غربى نگاه بدبينانه دارند. آنچنان كه احمد توكلى در مركز پژوهش هاى مجلس قراردادهاى اقتصادى با دنياى غرب را به زير ذره بين برده و آنان را به غل و زنجير بسته است. يا آنكه على لاريجانى آنچنان در اين مسير پيش مى رود كه توافق نامه پاريس ميان ايران و اتحاديه اروپا را درخصوص مباحث هسته اى به مبادله مرواريد و آب نبات تشبيه مى كند . آنان سياست مصلحتى و انعطاف پذير را نفى و مصاديق آنها را نيز به عنوان سازش ضعف و كاستى قلمداد مى كنند . از نگاه اين جريان به اعتقاد خود ، نوظهور ، در همين ماجراى هسته اى اين سياستمداران آبادگر بودند كه ايران را به خروج از NPT و زير پا گذاشتن شروط اين پروتكل توصيه مى كردند و مى گفتند ايران بايد راه خود را برود و از حساب پس دادن به سازمانهاى بين المللى پرهيز كند . در جناح چپ و اصلاح طلب نيز ديدگاه هاى متفاوتى در عرصه سياست خارجى مطرح است. چپ هاى سنتى به رهبرى مجمع روحانيون مبارز ، سياست خارجى ايدئولوژيك را اصل و اصول خود قرار داده اند . چپ هاى نوانديش نيز از منظر ديگرى به سياست خارجى مى انديشند. آنان در سياست هاى ترسيمى خود به دنبال «نگاه واقع بينانه» به نظام بين الملل هستند و از اين منظر ، سياست خارجى ايدئولوژيك را ناكارآمد مى خوانند .
راستگرايان ، طى ۸ سال گذشته در پى اين باور بودند كه طيف اصلاح طلب در انديشه عبور از محدوده ها و مرزهاى ارزشى و هنجارى سياست خارجى است و در صدد است دروازه هاى كشور را به روى بسيارى از طرف هاى رقيب و متخاصم كشور بگشايد و حتى چشمداشت حمايت ويژه غرب از موج تحولات داخلى ايران را دارند . در حالى كه اصلاح طلبان بر اين باور بوده كه رقيبان سنت گرايشان حاضر به تحمل موفقيت ها و پيشرفت هاى جهانى اصلاح طلبان كه با نوانديشى به دست آمده است ، نيست.
با اين حال هيچكدام از اين نامزدها و گروهها به اين كه چگونه مى خواهند برنامه هاى خود در عرصه بين الملل را به اجرا درآورند اشاره اى ندارند. امروز موضوعاتى مثل جهانى شدن حضور در سازمان تجارت جهانى و دموكراسى بين المللى ، حقوق بشر و ... مسائلى بحث برانگيزند كه به طور ناخواسته دو حوزه سياست خارجى و داخلى را به همديگر پيوند مى دهند . بنابراين نگاه ها و الگوهاى سنتى تحليل سياست خارجى در شرايط كنونى چندان راهگشا نيست و به نظر مى آيد كه در ارزيابى فعل و انفعالات ديپلماسى بايد متغيرهاى جديد عصر ارتباطات و قدرت هاى نوپديدى به نام رسانه ها را دخالت داد . امروز ، كسانى كه مى خواهند براى چهار سال آينده به طراحى و تنظيم سياست ها و راهبردها مبادرت كنند ، بايد مثل گذشته تنها به بازتاب آن در نگاه دو سه قدرت بزرگ جهانى نينديشند ، بلكه واكنش افكار عمومى و بازيگران عرصه تجارت و حقوق بين الملل نيز برايشان اهميت ويژه اى دارد .
البته اين پرسش كه دستگاه ديپلماسى در كجاى اين فرآيند پرشتاب تحولات جهانى قرار دارد و به چه ميزان در طراحى فكرى خود آن الزامات بين المللى را لحاظ مى كند ، نكته اى بسيار تأمل انگيز است ، چرا كه فاصله چشمگيرى بين قابليت هاى دستگاه ديپلماسى كشور با مطالبات و اقتضائات جامعه نوجوى ايرانى وجود دارد. با گشت و گذارى در توليدات مطالعاتى و تحليلى اين مجموعه مى توان دريافت كه هنوز كانون مديريت سياست خارجى با مشكلى به نام روزمرگى و فعاليت هاى غيربرنامه اى دست به گريبان است .
جلوه عينى راهبردها و راهكارها، پرونده هسته اى ايران و نوع رابطه ايران با آمريكا است كه به عنوان نخستين دستور كارهاى آقاى رئيس جمهور منتخب تابستان ۸۴ روى ميز كار او قرار مى گيرد .
نامزدان رياست جمهورى بى شك اكنون بايد علاوه بر همه موضوعات يك سياست را برتر از همه در نظر بگيرند . آنان بايد به جامعه جهانى بقبولانند كه اولاً ايران تهديدى براى صلح جهانى نيست و ثانياً زيرساخت هاى متعادل ايران آن را براى بازى مبتنى بر مسؤوليت بين المللى آماده كرده است .
انتقال اين پيام به جامعه جهانى نقطه كانونى رسالتى است كه رئيس جمهورى آينده پيش رو دارد . دولتمردى كه انتقال اين پيام را مى خواهد برعهده بگيرد . بايد چنان اقتدارى داشته باشد كه هم بتواند ناسازگارى با بازى جهانى ايران را در داخل و خارج بى اثر كند و هم اينكه بازيگران مؤثر بين المللى در سيماى او ، اراده اقدام جسورانه و منطبق با قواعد بازى جهانى را ببيند در پايان گزيده از افكار و برنامه ها و ديدگاه هاى نامزدان احتمالى در بخش سياست خارجى كه از سخنرانى ها و مصاحبه هاى آنان استخراج شده است ، در پى مى آيد.
مهدى كروبى:
توفيق من در طول خدمتم استفاده از دو مؤلفه گفت وگو و مقاومت بوده است و تاكنون سعى كرده ام هويت خود را از دست ندهم. در صورت انتخاب شدن، براى تمام بحران ها و مانع تراشى ها برنامه دارم كه رايزنى، ايستادگى، مقاومت و تعامل از جمله اين برنامه ها است.
وى سياست موردنظر خود را، ارتباط با همه كشورهاى دنيا به جز رژيم هاى نامشروع دانست و گفت: ما سخنى منطقى داريم و هر كس كه سخن منطقى داشته باشد، مى تواند با حفظ اصول و آرمانها، با همه كشورهاى دنيا گفت وگو كند. وى گفت: من هم مانند هر نامزد ديگرى با هدف پيروزى وارد انتخابات شده ام و اميدوارم با رأى مردم بتوانم گامى در جهت حل مشكلات مردم برداريم. اما در عين حال، انتخاب با مردم است.
من همين امروز هم مذاكره با آمريكا را مشروط به تمكين دو كشور به مذاكره عادلانه مى دانم. اما بد نيست بدانيد هرگاه شرايطى پيش بيايد كه آمريكاييان با پذيرش هويت مستقل ايران، آماده مذاكره باشند، اينجانب آن مذاكره را مفيد مى دانم، همان طور كه در سال۷۹ وقتى به صورت اتفاقى در موزه «متروپولتين» نيويورك با سناتورهاى آمريكايى مواجه شدم هم حرفهاى خودم را به آنها گفتم و هم سخن آنها را شنيدم. ما هيچ راهى به جز پيگيرى شعار صلح و دوستى براى كشور، منطقه و جهان نداريم. در سايه صلح و دوستى، ايران و كشورهاى منطقه مى توانند سرنوشت خود را رقم بزنند.
مصطفى معين:
ما در عرصه سياست داخلى و خارجى دچار مشكلاتى هستيم. البته مهمترين شعار ما، دولت كارآمد است و سعى مى كنيم در دولت از انسجام و يكپارچگى كافى برخوردار باشيم، همچنين حداكثر استفاده را از فرصت ها بكنيم. اگر مردم مشاركت حداكثرى در انتخابات داشته باشند، مطمئناً رئيس جمهور آينده از اقتدار كافى برخوردار خواهد بود.
پرونده هسته اى ايران، مشكل پيچيده اى است كه در سطح جهانى مطرح شده، من فكر مى كنم روندى كه آغاز شده است، بايد ادامه پيدا كند و به تلاش خود براى اعتمادسازى ادامه دهيم، البته اين مذاكرات برپايه منافع ملى ايران و در چارچوب تعهدات بين المللى باشد. ما اكنون در عصر ارتباطات به سر مى بريم و ارتباط كشورها با يكديگر، تأثيرى دوسويه دارد. كشورها مى توانند در تعامل با يكديگر بر سياستهاى يكديگر نيز تأثيرگذار باشند، ولى ما از يك نظام مردمى برخاسته ايم و كشورمان از استقلال برخوردار است، همچنين استقلال خود را با حضور در صحنه هاى مختلف تضمين كرده ايم. ما به هيچ وجه اجازه نمى دهيم كه قدرتهاى خارجى در امورمان دخالت كنند، ما بايد يك رويكرد علمى نسبت به سياست خارجى داشته باشيم و از فرصتهايى كه در اختيارمان هست، استفاده كنيم. ايران اكنون چالشى براى آمريكاست و آمريكا نيز چالشى براى ايران.
نه تسليم مذاكره هستيم و نه از مذاكره پروايى داريم، اگرچه اصل مذاكره و ايجاد رابطه يك هدف نيست. براساس منافع ملى و مشترك مى توان در شرايط كاملاً برابر با حفظ منافع ملى و در عين شفافيت و صراحت و از طريق كانال هاى رسمى مانند وزارت امور خارجه، مذاكره با آمريكا را مورد بررسى قرار داد.
محسن رضايى:
پارادايم جديدى را در سياست خارجى ابداع خواهيم كرد، سياست خارجى ايران چه در بعد از انقلاب و چه قبل از آن در سردرگمى به سر برده است. پارادايمى مى خواهيم كه قدرت فعال شدن سياست خارجى را به ما بدهد و در مسأله هسته اى كمتر از توانمان حركت كرديم و در برخى از مسائل ديگر، بيشتر از توانايى مان حركت كرديم و ايران مى تواند كانون يك اتحاديه سياسى آسياى جنوب غربى شود.
دو كار اساسى كه خواهيم كرد، آن است كه استراتژى و دكترين سياست خارجى ايران رابه ايران منطقه اى تبديل مى كنم و ديگر اينكه ايران را كانون آسياى جنوب غربى كرده و تعاملات چندجانبه را با كشورهاى منطقه پيگيرى خواهم كرد و از طرف ديگر ، با ايجاد بازارهاى مشترك اقتصادى سرمايه گذارى مشترك متقابل با كشورهاى منطقه انجام مى دهيم.
ما با ديپلماسى ذليلانه به جايى نمى رسيم. ما در مذاكره با اروپا نياز به تجديدنظر داريم ، چرا كه ما بايد اقتدار ملى خود را به دست آوريم. اگر ما با اروپايى ها همكارى كرديم و اطلاعات به كلى سرى خود را در اختيار آنها قرار داديم، آنها هم بايد با ما همكارى كنند و اگر اين همكارى نتيجه نداشته باشد، اين ديپلماسى فايده اى ندارد. در جريان مسائل هسته اى، غربيها به اين نتيجه رسيدند كه با تهديد مى توانند بر تصميم گيرى ما مؤثر باشند و لذا تهديد ايران را به يك تئورى در سياست خارجى خود تبديل كرده اند و از سياست چماق و هويج در مقابل ايران صحبت مى كنند. ديپلماسى كشور بايد در مقابل تهديدات خارجى نه براساس تسليم و جنگ ، بلكه براساس اتخاذ شيوه هاى عقلانى براى انتخاب گزينه اى غير از موارد ذكر شده باشد.
احمدتوكلى:
اولين خبرى كه در سال ۸۳ مرا بسيار ناراحت كرد، خبر امتياز دادن بى مورد هيأت مذاكره كننده هسته اى بود.
عزت ما، ريشه در روحيه عدالت طلبى و ظلم  ناپذيرى حسينى دارد. ما امتيازهايمان را از خون جوانان شهادت طلبمان در جبهه هاى جنگ و مجاهدتهاى ايثارگرانه دانشمندانمان در عرصه هاى علمى به دست آورده ايم.
به نظرم، كسانى كه در سال ۸۳ پاى ميز مذاكرات هسته اى با اتحاديه اروپا مى نشستند، حداقل تا اواسط سال، ارزش فوق العاده اين امتيازها را دست كم مى گرفتند. اگر قرار باشد از اين قبيل امتيازها به غرب بدهيم ، بايد در مقابلش منافع خيلى خيلى بيشترى براى كشورمان بگيريم.
وقتى شنيدم تيم مذاكره كننده هسته اى در برابر وعده هاى مبهمى مانند حمايت از ايران براى پيوستن به WTO، امتيازهاى بزرگى به غرب داد و ارزش زحمات و دستاوردهاى دانشمندان هسته اى ايران را دست كم گرفت، واقعاً  ناراحت شدم. البته در اسفندماه همه ديديم كه نگرانيها و هشدارهاى ما پس از موافقتنامه پاريس، چقدر ضرورى بودو اروپا چقدر به وعده هايش عمل كرد.
راهى كه در مورد پژوهش هاى هسته اى يا سلول هاى بنيادى شروع كرده ايم، راهى است كه سرنوشت ملت ايران را عوض خواهد كرد و آينده تمدن ايران را شكل خواهد داد. حركت در اين راه واقعاً چقدر مى ارزد كه در ازاى چندامتياز كوتاه مدت و مبهم، از آن چشم بپوشيم. البته همانطور كه گفتم، غرب سلطه طلب، حركت ما در اين مسير را تحمل نخواهد كرد، اما اين بستگى به ما دارد كه در مقابل تشرها و تهديدهاى غرب جا بزنيم و يا با اعتماد به نفس و تدبير، تهديدها را خنثى كنيم.
على لاريجانى:
در بعد خارجى، ديپلماسى ما بايد معطوف به هدف باشد. اگر قرار است ايران را تبديل به قدرت نماييم و بدين ترتيب از موقعيت يك كشور ژئوپولتيك به كشور استراتژيك ارتقايابيم، بايد توان ملى را بالا ببريم و ديپلماسى ما در خدمت اين خواسته باشد. به همين دليل حركت ديپلماسى ما بايد به سمت بين الملل باشد تا زمينه براى توسعه در داخل فراهم شود.
ديپلماسى كشور بايد عزتمندانه باشد تا مايه غرور ملى و ارتقاى منزلت ايرانيان باشد و شكوه اين ملت را بروز دهد. ديپلماسى بايد درخدمت منافع ملى و توسعه كشور باشد.
اينطور نباشد كه عده اى به مذاكره بينديشند، اما فقط براى نفس مذاكره بايد مذاكره و روابط دوجانبه يا چندجانبه با كشورها نفعى هم براى كشور داشته باشد. مثلاً ژاپن بعد از جنگ جهانى گفت كه شعار ما اين است كه توليدمان چهاربرابر شود و ديپلماسى خود را درخدمت اين شعار قرارداد.
اگر امروز در ايران بر تكنولوژى هسته اى پافشارى مى شود، به دليل هوى و هوس نيست، بلكه اين تصميم براى فرداى فرزندان ماست تا آنان در آينده سربلند شوند و معامله برسر چنين مسأله اى بزرگترين خيانت است.
انگليس نيز همانند آمريكا با تكنولوژى هسته اى ايران مخالف است و آنان به دليل مخالفت با پيشرفت ايران در راه به دست آوردن فناورى هاى ديگر نيز جلوى راه ما سنگ اندازى مى كنند.
در سالهاى اخير، به بهانه واقع گرايى گاهى روى ظرفيت اسلام و انقلاب بى توجهى مى شود و عده اى گمان كرده اند معناى واقع گرايى اين است كه توان قدرتمند انقلاب را ناديده بگيرند. اگر نگاه ما دينى هم نباشد، وظيفه ملى دفاع از ملل مسلمان براى جلوگيرى از نفوذ استعمارنوين غرب است.
اين سخت گيرى هاى اروپا، بزرگترين اشتباه اروپا است و نشان مى دهد كه اروپايى ها ظرفيت حل مسائل بين المللى را ندارند و اين مسأله تجربه بسيار بدى براى آنان خواهدبود. در تئورى خاورميانه بزرگ، گسترش فرهنگ آمريكا و نوعى آپارتايد وجوددارد كه بحث گسترش دموكراسى حتى با زور درآن گفته شده است.
درصورتى كه درمذاكرات بر سلامت فناورى هسته اى ايران ازسوى طرف مذاكره كننده تأكيد و براى آن تضمينى عينى داده شود، با روند مذاكره موافقم. درغير اين صورت، با اين نوع مذاكره موافق نيستم.
على اكبر ولايتى:
براى تحقق اهداف چشم انداز بيست ساله و رسيدن به هدف اصلى كه قدرت اول منطقه شدن است، نيازمند اتخاذ سياستى هستيم كه در چارچوب عزت حكمت و مصلحت است.
تنشها و تحولات كشورهاى همسايه و شرايط اقتصادى، سياسى و اجتماعى و داخلى، ايجاد دولتى كارآمد را ضرورى مى نمايد، دولتى كه به تحولات بين المللى و پيچيدگى سياست خارجى كاملاً آشنا باشد و بتواند از امكانات به خوبى استفاده كند.
جمهورى اسلامى سرنوشت خود را موكول به تصميم اروپا نمى كند و مذاكرات را تا سقف زمانى موردنظر ادامه خواهدداد. درمورد مذاكرات هسته اى، ما راهى طولانى را طى كرده ايم و درتمامى مقاطع، پايبندى خود را با قوانين بين المللى ثابت كرده ايم، اما عده اى مثل آمريكاييها در صحنه بين المللى هستند كه عادت به زورگويى دارند و درصدد تضييع حق ايران هستند. ما هرگز از حق خود درغنى سازى نمى گذريم.
اروپاييها تحت تأثير آمريكا به تعهدات خود عمل نكرده اند و هرروز ادعاى جديدى مطرح مى كنند. تعهدات متقابل بين ما و سه كشور اروپايى براساس نشستهاى تهران و پاريس صورت گرفته و تازمانى كه اروپا استقلال و اتكاى به نفس نداشته باشد و برتعهداتش پايبندى نشان ندهد، ازمذاكرات چيزى عايدمان نمى شود.
محمود احمدى نژاد:
در روابط بين الملل ما خواستار مناسبات عادلانه هستيم.
- ما به دنبال گسترش مناسبات خود با همسايگان و كشورهاى مسلمان جهان و همه ملتها هستيم.
- چالش جمهورى اسلامى ايران با دنياى مادى يك چالش مقطعى نيست، بلكه يك چالش تاريخى است.
- ما خواهان توسعه روابط با هر دولت و كشورى هستيم كه به دنبال تجاوز و زورگويى نباشد و حق قانونى و طبيعى ملت ايران را به رسميت بشناسد.
- گفت و گوى ما با دنيا بر پايه منطق و اصول و معيارهاى پذيرفته شده است.
- جامعه جهانى، از نظر ما جامعه اى مركب از چند دولت محدود غربى نيست.
- جامعه جهانى مركب از شش ميليارد جمعيت روى زمين است كه بخش اعظم آنها با سياستهاى ظالمانه حاكم بر روابط جهانى به شدت مخالفت مى كنند.
- در شرايط پيچيده امروز نكته اى كه بيش از هر چيز اهميت پيدا كرده است، تفكيك دوست از دشمن و شناخت اين اصل مهم است كه چگونه مى توان از تمامى ظرفيتها براى اهداف مقدس بهره گرفت و در برابر ترفندها، توطئه ها، برنامه ها، تاكتيكها و راهبردهاى دشمنان قسم خورده و ملت مسلمان ايران با آگاهى و هوشيارى عمل كرد.
- با يك سلسله مناسبات تحميلى نمى توان جلوى پيشرفت يك ملت را گرفت.
- ملت ايران خود پايه گذار بسيارى از علوم دردنيا بوده است و اكنون كه عرصه ها باز شده است ملت ايران ظرف چند دهه، تمام قله هاى علمى جهان را فتح خواهد كرد.
- نمى شود با يك سرى حرفهاى بى ربط جلوى رشد علمى يك ملت را گرفت.
- ما با همه دنيا رابطه داريم و از موضع منطقى گفت و گو مى كنيم واگر هم حق قانونى و طبيعى ملت ما را بپذيرند با آنها همكارى و همراهى مى كنيم.
- ملت ايران هيچ تعهدى نداده است كه از خواسته هاى تحميلى ديگران تبعيت كند.
- اگر مذاكرات صداقت نشان دهند ما هم بايد با آنها صادقانه برخورد كنيم.
- اگر بخواهند به روش بازيهايى كه با ملت فلسطين انجام دادند، رفتار كنند و مذاكرات را در چرخه اى بيندازند كه سالها به طول بينجامد، حتماً سياستهاى جمهورى اسلامى ايران تغيير خواهد كرد.
محمد باقر قاليباف :
در سياست خارجى،  ساز و كارهاى خاص در قانون اساسى پيش بينى شده است. معتقدم كه بر اساس منافع ملى و منافع مشترك مى توانيم ارتباط برقرار كنيم. در اين زمينه هيچ محدوديتى نيست. در عين حال نبايد موضوعاتى مانند رابطه با آمريكا و بحث فناورى هسته اى، هزينه بحث هاى گروهى، فردى و يا انتخاباتى و رقابتى شود.
در مورد فناورى هسته اى، نظام حكيمانه و سنجيده عمل كرده است : از يك طرف تلاش شد كه فناورى هسته اى صلح آميز در كشور دنبال شود و از طرف ديگر هم سعى شد كه در چارچوب قوانين بين المللى ارتباط برقرار و جلب اعتماد شود.
طبيعى است كه ما نبايد تسليم فشارهاى غيرقانونى شويم و از سوى ديگر هم نبايد به دنبال تخاصم بين المللى باشيم قبول ندارم كه مشكلات ما با رابطه با آمريكا حل مى شود. در عين حال هم به دنبال تخاصم بودن، رويكرد من نيست.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |