شنبه ۲۷ فروردين ۱۳۸۴ -
Sat, Apr 16, 2005
مهرگان
۳۱۰۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
درباره بهاءالدين خرمشاهى
دانش
قديم و جديد
بهاءالدين خرمشاهى، متولد ،۱۳۲۴ قزوين
- انصراف از رشته پزشكى دانشگاه ملى (شهيد بهشتى) ۱۳۴۲
- اخذ مدرك ليسانس ادبيات از دانشكده ادبيات دانشگاه تهران ۱۳۴۷
- دكتراى كتابدارى از دانشگاه تهران
- نويسنده بيش از ۵۰ كتاب و هزار مقاله
- سردبير نشريه فرهنگ از ۱۳۶۶ الى۱۳۷۰
- تأليف بيش از ۱۲جلد كتاب درباره حافظ و حافظ شناسى
- ترجمه قرآن كريم با ۴هزار يادداشت در ذيل صفحات و واژه نامه اى با ۱۲هزار لغت
- تأليف فرهنگ شش جلدى انگليسى - فارسى «واژه پژوهى»
- برخى از تأليفات او عبارتند از: هنرى ميلر(ترجمه)، شيطان در بهشت( ترجمه)، علم در تاريخ (ترجمه)، هابيل و چند داستان ديگر (ترجمه)، عرفان و فلسفه (ترجمه)، علم و دين(ترجمه)، تاريخ فلسفه (ترجمه)، كتيبه اى بر باد، پوزيتيويسم منطقى، ذهن و زبان حافظ، فرهنگ موضوعى قرآن مجيد، حافظ نامه، چهارده روايت، سيربى سلوك، دايرة المعارف تشيع.
207375.jpg
تعبير كامران فانى را درباره بهاءالدين خرمشاهى بپذيريم كه مى گويد: «خرمشاهى در ميان نسلى كه در سالهاى دهه بيست متولد شدند، در سالهاى دهه چهل به دانشگاه رفتند و در دهه پنجاه به كار تأليف و تحقيق و ترجمه پرداختند، بى شك بى نظيرترين و برجسته ترين چهره شناخته شده است. كارنامه پر بار و پربرگ او شگفت انگيز است. بيش از ۵۰ كتاب و هزار مقاله زاييده پويش و پژوهش بى وقفه و عاشقانه اوست. آن هم در زمانه اى كه كار تحقيق و تأليف با ناكامى و نابسامانى بسيار همراه است. استادان دانشگاه جز به تدريس نمى پردازند و كمتر فرصت تحقيق و پژوهش دارند. محققان و نويسندگان ما هم آنچنان درگير گرفتاريهاى پيچيده مادى و گذران معاش اند كه امكان پژوهش ندارند. درا ين زمانه عسرت اگر هم نويسنده اى به پركارى و كثرت آثار شهره شده، كارش را نازل و قدرش را ناچيز مى دانند و شعار «كوچك زيباست» را سرمى دهند...»
بسيارند نويسندگانى كه دقت و سرعت را در هم آميخته اند و هم كميت و هم كيفيت كارشان درخشان است. خرمشاهى در زمره همين نويسندگان است. آثارش گسترده سرشار از تنوع است، نكته ياب و باريك بين است، كوشا و كوشنده و جستجو گر است.
لطف بيان دارد و زبانش جذاب و شيرين و دلنشين است. پژوهشگر زبان و ادبيات فارسى است، شاعر و مترجم و مصحح و منتقدو ويراستار و دايرة المعارف نويس است. و هر چند يكبار خود را «مؤلف و مترجمى پراكنده كار» ناميده، اما متفنن نيست. بى شك در دو حوزه تخصصى قرآن پژوهى و حافظ پژوهى كم نظير است.
بهاءالدين خرمشاهى متولد فروردين ۱۳۲۴ قزوين است و در آستانه ۶۰ سالگى مى گويد: «من به چند روايت و اختلاف در روز دوازدهم فروردين ۱۳۲۴ ديده به جهان گشودم. سال هاى ابتدايى عمر و تحصيلم را در دبستان رزبان و دو دبيرستان ديگر سپرى كردم. رشته طبيعى خواندم. ولى همه عشقم به ادبيات فارسى و علوم قرآنى و علوم اسلامى معطوف بوده و هست.»
پدرش اولين معلم علم و ادب و شيوه زندگانى اوست. و اگر عربيتى آموخته باشد از فضل پدر بوده است. درباره اش مى گويد: «اولين معلم قرآنى و عربى من پدرم بود. گاهى در ايام تحصيل در دانشگاه بين من و پدرم نامه هاى عربى رد و بدل مى شد كه ايشان از اين كار بسيار به وجد مى آمدند. هر چند كه عربى هر دوى ما عجمى بود.»
خرمشاهى در سال ۱۳۴۲ ايام دبيرستان را به پايان مى رساند و با شركت در اولين دوره كنكور رد مى شود. چرا؟ مى گويد: «من مى بايست امتحان ادبى مى دادم در حالى كه دانش آموز رشته طبيعى بودم. اما با خواندن كتاب هاى ادبى در سال بعد موفق شدم در دانشگاه تهران و دانشگاه شيراز، در رشته ادبيات فارسى قبول شوم. در ضمن در حد فاصل ردى اول و قبولى دوم يك سال فاصله زمانى وجود داشت كه من در همان خلال به دانشگاه ملى (آن روزگار) كه در همان سال تأسيس شده بود رفتم (۱۳۴۲). وجه تسميه ملى براى اين دانشگاه بيشتر به علت پرداخت شهريه اش بود. لاجرم پدرم از يكى از نزديكان وام گرفت تا من بتوانم وارد دانشكده پزشكى شوم و شهريه سنگين ۵ هزار تومانى اش را پرداخت نمايم. اما اين رشته دانشگاهى براى من چندان دوامى نداشت چرا كه من دلى درگير ادبيات و سرى در سوداى عربيت داشتم و لاجرم از رشته پزشكى انصراف داده و سال بعد با قبولى در كنكور وارد دانشكده ادبيات دانشگاه تهران شدم.»
او در دانشگاه تهران، نزد اساتيدى چون دكتر پرويز ناتل خانلرى، دكتر ذبيح الله صفا، دكتر فره وشى، استادپور داوود، استاد عبدالحميد بديع الزمانى كردستانى، دكتر سيد صادق گوهرين، دكتر مهدى محقق، دكتر سيد جعفر شهيدى و... تلمذ مى كند. با اين همه خودش دكتر عبدالحميد بديع الزمانى را دومين معلم قرآنى خود مى داند و مى گويد: «هر هفته در محضر و كلاس او سؤالاتى كه در حين قرائت قرآن برايم موضوعيت مى يافت مطرح مى كردم.»
بهاءالدين خرمشاهى در سال ۱۳۴۷ از دانشكده ادبيات دانشگاه تهران فارغ التحصيل مى شود و پس از گرفتن ليسانس ادبيات، رشته كتابدارى را انتخاب مى كند و پس از آن به انجمن حكمت و فلسفه مى رود.
از مهمترين علايق زندگى بهاءالدين خرمشاهى قرآن است و قرآن پژوهى. درباره اش مى گويد «اصلاً بدين صورت نيست كه هر كسى تحصيلكرده باشد بتواند قرآن را بفهمد و گاهى حتى از عهده روخوانى قرآن نيز برنمى آيند تا چه رسد به فهم عبارات و تفسير قرآن، كه در حقيقت اين روند روخوانى و فهم عبارات و تفسير مستلزم يك عمر جهد و ممارست و عشق و علاقه است كه عمرى پنجاه ساله مى طلبد تا شخص از عهده آن برآيد.
بنده شايد به تقريب حدود چهل سال از عمرم را صرف اين كار كرده ام و فعاليت هاى مستمرى در حوزه قرآن پژوهى و حافظ پژوهى نمودم و با يك نگاه اجمالى در مى يابم كه حتى همين مدت طولانى نيز هنوز چندان كافى نيست و عمر بيشترى مى طلبد تا به فهم دقايق و رموزات قرآن و حافظ، توأمان، پى ببريم. و با آن كه ده كتاب قرآنى و پانصد مقاله قرآن پژوهانه نوشته ام هنوز فكر مى كنم كه از آن آب و گل اوليه بيرون نيامده ام. از خداوند بزرگ مسألت دارم تا ما قرآن را مهجور نگيريم. چرا كه مهجور گرفتن قرآن چنين نيست كه ما قرآن را نخوانيم يا كه كم بخوانيم، بلكه مهجوريت قرآن زمانى آغاز مى شود كه به مفاد قرآن توجه نكنيم و در آن تدبر ننماييم.»
اگر اولين عشق خرمشاهى قرآن است، دومين عشق او ديوان حافظ است. درباره حافظ مى گويد: «من در نه سالگى با ديوان حافظ و شعر فارسى، توأمان آشنا شدم و تكان شديدى در درونم احساس كردم و اصلاً فكر نمى كردم كه موسيقى بتواند در كلام هم موج بزند و تا اين اندازه بتوان در عرصه كلام زيبايى آفرينى كرد.»
بهاءالدين خرمشاهى كار تأليف خود را با ترجمه آغاز كرد: با كار كوچك و كوتاهى درباره هنرى ميلر، نويسنده برجسته آمريكايى. هنرى ميلر يكى از غريب ترين نويسندگان آمريكاست. نويسنده اى بى پروا و عصيانگر و سنت شكن. از آمريكا و زادگاهش نيويورك نفرت داشت و در عوض به اروپا و پاريس عشق مى ورزيد. خرمشاهى شيفته ذهن و زبان ميلر بود و تقريباً تمام آثار اين داستان نويس غرابت پرداز را خوانده بود. مهمترين كارى كه او از ميلر ترجمه كرد شيطان در بهشت نام دارد كه يكى از دل گدازترين آثار ادبى است. خود ميلر درباره اين داستان مى گويد: در دنيا افرادى هستند كه انسان خيلى زود جذب آنها مى شود، البته نه به خاطر اينكه دوستشان داريم، بلكه به اين دليل كه از آنها بيزاريم. آنچنان از ته دل به آنها نفرت مى ورزيم كه حس كنجكاويمان براى شناخت بيشتر آنها برانگيخته مى شود. محبت هاى بى شمار ما به اين افراد از احساس همدردى سرچشمه نمى گيرد، محبت هاى ما بيشتر بدان خاطر است كه رنج و عذاب آنها برايمان غيرقابل درك است.
همين احساس رنج و عذاب و همين حس تراژيك حيات بود كه خرمشاهى را به «ميگل دوانامونو» نويسنده و فيلسوف ژرف انديش اسپانيايى دلبسته كرد و بيشترين تأثير را براو گذاشت و باعث شد كتاب «دردجاودانگى» او را به فارسى درآورد، اين كتاب فريادى است در برهوت از اعماق وجود انسانى كه «چو بيد بر سر ايمان خويش مى لرزد.» درد جاودانگى يكى از زيباترين و شيواترين آثارى است كه تاكنون به فارسى ترجمه شده است. ترجمه هاى ديگر او از جمله عرفان، فلسفه، تاريخ فلسفه كاپلستون، علم در تاريخ و غيره همه نشانه آشنايى و انس او با فرهنگ غرب و تمدن آن است. بدون اين آشنايى هرگز آثارى كه او درباره فرهنگ و معارف گذشته ما نوشته اين همه سرشار از لطف و ذوق و نوآورى و نوانديشى نمى شد. اينكه تحقيقات ما درباره معارف قديم اين همه خشك و بى جاذبه است اغلب ناشى از همين ناآشنايى است.
207396.jpg
خرمشاهى دانش قديم و جديد را خوب مى داند. اما در پرتو دانش جديد است كه نگاه او و نگرشش به معارف قديمى اين همه لطافت و تازگى مى يابد.
دومين حوزه كار خرمشاهى نقد كتاب است. نخستين نقد او بر رمان «كريستين وكيد» نوشته زنده ياد هوشنگ گلشيرى بود، نقدى دقيق و عالمانه با زبانى سرشار از ذوق و ظرافت اما تند و تيز. نقدهاى او از شعر و رمان تا فلسفه و كلام و حتى سينما را در برمى گيرد و سرشار از نكته يابى و سنجش گرى و آميخته با طنز و بازيگوشى است و هرقدر به زمان حاضر نزديك تر مى شويم، لحن آرام ترى به خود مى گيرد. امروزه بيشتر نقد و نقادى هاى او درباره قرآن و علوم قرآنى و البته حافظ پژوهى است.
حافظ پژوهى حوزه تخصصى كارپژوهشى خرمشاهى است. آثار حافظانه او همواره با اقبال عام و استقبال خوانندگان اهل نظر مواجه بوده است. نخستين كار خرمشاهى درباره حافظ نقد مفصل و جانانه او بود بر «حافظ شاملو» كه نمونه درخشانى است از تتبع و تحقيق و نقد بنيان افكن.
خرمشاهى تاكنون بيش از دوازده كتاب درباره حافظ نوشته كه در آن ميان كتاب «حافظ نامه» كه شرح الفاظ و اعلام و مفاهيم كليدى و ابيات دشوار حافظ است، بيش از همه شهرت دارد. با اين همه از نظر «كامران فانى» رفيق شفيق و يار ديرين او در ميان اين آثار دهگانه، كتاب «ذهن و زبان حافظ» كه در ضمن نخستين اثر مستقل تأليف او درباره حافظ است، لطف و گيرايى ديگرى دارد. اين كتاب نگاه و نگرشى تازه برحافظ مى افكند و با جرأت و جسارت نظرات بديع و ناگفته اى را طرح مى كند كه در پرتو آن انديشه حافظ و شعر او تابناك تر مى شود.
كتاب «ذهن و زبان حافظ» از روى همدلى و با آرزوى همدلى با حافظ نوشته شده است. به گفته خود خرمشاهى: حافظ حافظه ماست و در ذهن و زبان همه فارسى زبانان تا هميشه اى كه زبان فارسى و فرهنگ ايرانى پايدار است، حضور دارد. در همين كتاب است كه خرمشاهى براى نخستين بار «پاشانى» غزليات حافظ را نشان مى دهد و ساختار غزليات حافظ را متأثر از ساختمان سوره ها و آيات قرآن مى داند كه به ظاهر ناپيوسته اند و انسجام ندارند، اما در پس اين ناپيوستگى ظاهرى، سبك و اسلوبى هنرمندانه نهفته است كه در آن زيبايى و زندگى، صرافت طبع و فيضان روح موج مى زند و به آن همواره تنوع و تازگى مى بخشد. باز در همين كتاب است كه از گناه و ميل حافظ به گناه سخن مى رود و به حيات طربناك. حافظ اهل زهد نيست، مى داند كه زاهد با كناره گيرى از خوشى هاى دنيوى به بيراهه مى رود و به تنگناى نخوت و خودخواهى فرو مى افتد. حافظ مظهر روح اعتدال ايرانى است و زهد و رياضت با اين روح اعتدال سازگار نيست. كتاب ذهن و زبان حافظ به قلم نويسنده نغز انديش و شيرين گفتارى است كه سالها بندگى صاحب ديوان كرده است. ديوان حافظ.
حوزه تخصصى مهم ديگر خرمشاهى كه سالهاى اخير يكسره ذهن و زبان و دست و قلم او را به خدمت گرفته، قرآن پژوهى است. خرمشاهى بى ترديد در حوزه شناخت قرآن و علوم قرآنى صاحبنظرى كم نظير است و پيگيرانه سالهاست كه در اين باره كتاب و مقاله مى نويسد. شاهكار او در زمينه قرآن پژوهى البته ترجمه قرآن مجيد است كه در نهايت دقت و صحت و با زبانى شيوا و رسا كاملاً مفهوم و بى آنكه به تكلف و تصنع بگذرد، به فارسى درآمده است. اهميت مهم ديگر اين ترجمه افزودن ۴هزار فقره يادداشت در ذيل صفحات ترجمه و واژه نامه اى با ۱۲هزار لغت است كه فايده آن را عام كرده است. آثار ديگر قرآن پژوهى خرمشاهى همه خواندنى و آموزنده است و به واقع طراوتى به جهان «قرآن پژوهى» بخشيده است.
كوشايى خرمشاهى امر نقد ترجمه هاى قرآن ديگران و ويرايش و پيرايش آنها نيز بحق ستودنى است. حوزه سوم كار تخصصى خرمشاهى «واژه پژوهى» است. حوزه زبان و لغت. زبان آگاهى آثار او يكى از مهمترين عوامل اقبال عام و خاص به نوشته هايش است. زبانى شيرين و شيوا با چاشنى اى از طنز و طنازى كه همچون زمزمه جويبارى زلال بر دل مى نشيند. در اين زمينه مهمترين كار او فرهنگ مفصل شش جلدى انگليسى - فارسى است كه سالهاست در دست تأليف و تدوين دارد و هنوز ناتمام مانده.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |