شنبه ۲۷ فروردين ۱۳۸۴ -
Sat, Apr 16, 2005
جوان
۳۱۰۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
يك كار دسته جمعى براى انتشار كارت پستال
ديدار با ليلا معينى ، كارمند دفتر حقوقى شهردارى
يك كار دسته جمعى براى انتشار كارت پستال
با عشق
از اصفهان
207363.jpg
ساناز اقتصادنيا
خيلى وقت ها شده است دور هم نشسته باشيد و بخواهيد با دوستانتان يك كار مفيد كنيد. مثلاً شب شعر راه بيندازيد يا همگى عضو يك NGO شويد. فعاليت هاى محيط زيستى كنيد يا اصلاً يك فيلم كوتاه بسازيد.
چند نفر از دانشجويان دانشگاه هنر اصفهان هم، وقتى دور هم جمع شدند، تصميم گرفتند يك كار مفيد كنند. البته دور هم جمع شدن آنها پيش از اين نيز نتيجه داده بود!
اگر دانشجوى دانشگاه اصفهان باشيد، حتماً نشريه دانشجويى «بهانه» را ورق زده ايد. اما اين بار آنها خواسته اند فعاليتى داشته باشند كه علاوه بر فرهنگى هنرى بودن، بازده اقتصادى هم داشته باشد.
محمد منتظرى دانشجوى رشته فرش كه ظاهراً سرپرستى گروه را به عهده دارد درباره فعاليتشان مى گويد: «انگار هنرى كه در وجود بچه هاست به درد كسى نمى خورد. بازار محصولات هنرى راه خودش را مى رود و بدون كمترين توجهى به مبانى وملاك هاى زيبايى شناسانه، به جيب هاى پر از پول مى انديشد. هنر ما، نه به درد بازار مى خورد و نه حتى به درد دانشگاه هنرى مان.»
گزينه اى كه به ذهنشان رسيد، طراحى و انتشار «كارت پستال» بود. يك مجموعه سه تايى از عكس هاى ميدان نقش جهان اصفهان و يك عكس پاييزى. اين جاست كه كار گروهى آغاز مى شود. حميد قاسم، دانشجوى رشته صنايع دستى است كه با دوربين ديجيتالش سعى مى كند عكس هاى متفاوتى از بناهاى تاريخى اصفهان ثبت كند و در اختيار دوستانش بگذارد. منتظرى كه مسؤوليت انتخاب عكس ها را براى كارت پستال به عهده دارد، درباره عكاسى حميد قاسم مى گويد: «اين بار او سعى كرد تا از المان هاى هنرى نيز بهره بگيرد و عالى قاپو، مسجد شيخ لطف الله، مسجد امام و... را با ديدى متفاوت به همه نشان دهد. نگاهى سرشار از عظمت، آرامش و البته شادى. درست همان گونه كه هستند.» عكس پاييزى هم از يك مجموعه اسلايد انتخاب شد. كه آن هم يادگار يك كار جمعى ديگر در پاييز سال ۱۳۸۱ بوده است.
عكس را رضا يوسفى كه او هم دانشجوى رشته فرش است، با دوربين خود ثبت كرده. عكس پاييزى او، تبديل مى شود به كارت پستالى با جملاتى از كتاب ابولمشاغل نادر ابراهيمى (انتشارات روزبهان): «عزيز من! زندگى بدون روزهاى بد نمى شود. بدون روزهاى اشك و درد و خشم و غم. اما روزهاى بد، همچون برگ هاى پاييزى، باور كن كه شتابان فرو مى ريزند و زير پاى تو... اگر بخواهى... استخوان مى شكنند؛ و درخت استوار و مقام برجاى مى ماند. عزيز من! برگ هاى پاييزى بى شك، در تداوم بخشيدن به مفهوم درخت، و مفهوم بخشيدن به تداوم درخت، سهمى از ياد نرفتنى دارند.»
با اينكه زمان زيادى براى انتخاب عكس ها صرف شد اما مسير چاپ كارت ها كوتاه بود. بچه ها، پول هايشان را روى هم گذاشتند، مقدارى هم قرض كردند و كارت ها بدون حمايت كسى يا جايى در يكى از بهترين چاپخانه هاى اصفهان و به قول خود دانشجويان «با همراهى و همدلى مدير چاپخانه» منتشر شد.
كارت ها به مناسبت عيد و سال نو نبود اما چند هفته مانده به عيد آماده و روانه بازار شد. در فرصت اندكى كه تا عيد باقى مانده بود، استقبال خوبى از كارت ها شد و به گفته خودشان: «انگار همه دنبال كارت هايى مى گشتند كه متفاوت از كارت هاى موجود باشد.»
كارت پستال ها در چند كتابفروشى تهران از جمله نشر چشمه، ثالث، روزبهان، كلاغ، نگارخانه سعد آباد هم توزيع شد.
محمد منتظرى درباره تجربه يك كارگروهى موفق مى گويد: «معتقدم كه بقيه بچه ها و جمع هاى هنرى هم مى توانند با توجه به نياز جامعه به خوبى به اين قبيل فعاليت ها بپردازند و فضاى راكد فعلى را با كارهايى متفاوت به جلو هل دهند، حالا چه كارت پستال و چه نمونه هاى ديگرى كه با مخاطب عام ارتباط برقرا مى كند. نمى گويم كه راحت است و مشقتى ندارد اما مى توان با تكيه بر داشته ها و نگاهى دقيق و حسابگرانه، فضا را به سود خود عوض كرد.»
گروه آنها البته تلفنى براى تماس ندارد اما براى ارتباط با آنها يك ايميل هست كه در پشت كارت پستال ها نيز نوشته شده:
Bahane-pardis@yahoo.com
اين بار، اگر خواستيد براى كسى، كارت پستالى، عكسى، كتابى يا هر چيز ديگرى بخريد، فكر كنيد شايد چند جوان پرتلاش و پرنشاط، مثل خودتان دور هم جمع شده اند تا آنچه مى خواهيد را به دست شما برسانند. خوب فكر كنيد! شما نمى خواهيد با دوستانتان يك فعاليت گروهى داشته باشيد؟
ديدار با ليلا معينى ، كارمند دفتر حقوقى شهردارى
دخترى كه مى خواست ماندلا باشد
207357.jpg
Sam.farzaneh@gmail.com
سام فرزانه
مشاور خانواده نيستم
هرچند حقوق خوانده اما نمى تواند به افراد خانواده مشاوره بدهد. تخصصش شده قوانين شهردارى براى ساخت و ساز. براى اينكه مطمئن شوم اين تخصص را دارد يا نه، از او پرسيدم كه آيا مى داند درحال حاضر تراكم براى ساخت برج مى فروشند يا نه. او هم جوابى داد كه فهميدم او جواب را مى داند. اما من زياد آن ضوابطى كه او مى گفت را نفهميدم.

اين خانمى كه در تصوير ملاحظه مى كنيد ، در سن بيست و پنج سالگى پس از آنكه نفرين هاى فراوانى را درباره «خير نديدن از زندگى » شنيده است همچنان سالم و سرحال است و اتفاقاً از زندگى خود خيلى هم راضى است . قضيه اين است كه او وكيل مدافع شهردارى در دعاوى مطرح شده از سوى مردم در ديوان عدالت ادارى است . گاهى كه مى تواند جريان يك پرونده را به نفع شهردارى تمام كند ، شاكيان نفرينش مى كنند .
برخى هم از او با تحقير مى پرسند: «مگر چقدر به تو حقوق مى دهند كه از اينا (منظور شهردارى است) دفاع مى كنى؟ »
ليلا معينى ، كارمند اداره كل دفتر حقوقى شهردارى ، به خاطر شغلش و شايد هم براى اينكه اعصاب راحت ترى داشته باشد، به اين سؤال و نفرين ها پاسخى نمى دهد . او زمانى كه وارد رشته حقوق شد ، مى دانست كه از اين حرف ها زياد مى شنود. بعد هم عقيده دارد مردمى كه وارد اين دادگاه ها مى شوند مى خواهند «تمام حقوقى را كه شهردارى در تمام سال ها درباره تمام مردم روا داشته است ، اعاده كنند.» براى همين هم عصبانى مى شوند .
ليلا وارد بخش دولتى شده است تا بتواند بعد از ساعت ادارى «مسؤوليت و كارش را فراموش» كند . براى اينكه بتواند زندگى خودش را داشته باشد . در عوض از «درآمد خوبى» كه مى توانست در بخش خصوصى داشته باشد ، چشم پوشى كرده است . چون «پول در آوردن در اين راه مستلزم خيلى كارهاست كه من خوشم نمى آيد . »
بعد هم اينكه «مدرك وكالت ايران فقط براى كشور ما ارزش دارد . براى اين مدرك پس از آنكه درس دانشگاه تمام مى شود ، بايد يك سال درس خواند و دو سال كارآموزى كرد تا بتوان امتحان اختبار داد كه خيلى هم سخت است و مدرك وكالت ايران را به دست آورد.»
دوره كارآموزى هم از قرار خيلى سخت است . ليلا ترجيح داده است كه به جاى آنكه به درآمد بيشتر فكر كند، كارى داشته باشد كه براى او يك سابقه دولتى به همراه داشته باشد: «شايد به درد بخورد . »
حقوقدانى براى ساختمان سازى
شكايت هايى كه از شهردارى مى شود و ليلا معينى به خاطر آنها به دادگاه مى رود معمولاً «اعتراض به كميسيون ماده ۱۰۰ است . بقيه هم راجع به استرداد وجوهى است كه با عوض شدن بخشنامه ها برخى از وجوه بايد برگشت داده شوند.»
اگر يك چيزهايى درباره حقوق از دوران مدرسه به ياد داريد لطفاً مثل من در زمان مصاحبه زود نگوييد كه «قانون عطف به ماسبق نمى شود» براى اينكه به گفته اين حقوقدان اينها بخشنامه هستند و در زمان گرفتن پروانه ساخت قانونى درباره مشاعات بوده و حال قانون ديگرى حكمفرما است . در حين مراحل كارى ضوابط عوض مى شود و مردم شكايت مى كنند .
اين شكايت ها هم يكراست به دست ديوان عدالت ادارى مى رود . در ديوان عدالت ادارى طرفى كه از آن شكايت مى شود ، نهاد حقوق عمومى است . ديوان عدالت ادارى براى خود آيين دادرسى جدا دارد و «آيين دادرسى جداى ديوان عدالت ادارى احصا كرده مراجعى را كه مردم مى توانند به آن اقامه دعوا كنند.» نمى دانم شما از اين جمله چيزى فهميديد يا نه، اما معنى آن به صورت ساده اين است: «ديوان عدالت ادارى مراجعى را كه مردم مى توانند در آنجا طرح دعوا كنند محدود كرده است .»
اين هم پز كار ما است
از ليلا مى پرسم كه چرا اين قدر حقوقدانان با كلمه هاى غيرمعمول صحبت مى كنند: «در كتاب هاى ما اين طور نوشته شده است و استادهاى ما اين طور حرف زده اند . بعد هم متن قانون با اين كلمه ها نوشته شده است. ما هم از روى همان متون حرف مى زنيم. قانون هم در سال هاى متفاوتى نوشته شده است . يكى در ۱۳۱۰ نوشته شده يكى جديدتر و يكى قديمى تر . »
شايد بشود براى عوض كردن اين كلمه هاى نامأنوس در زبان فارسى متن برخى از قانون ها را عوض كرد . اما «وكيل ها هم مثل پزشكان ترجيح مى دهند كه با اصطلاحات تخصصى خودشان صحبت كنند . »
اين حقوقدان تأييد مى كند كه بخشى از اين ترجيح دادن به گفت وگو با زبان تخصصى براى اين است كه وكلا «پز» بدهند : «به هر حال در هر حرفه اى كلمه هاى خاص وجود دارد . » دانشجويان مهندسى و پزشكى از سال اولى كه وارد دانشكده مى شوند، همديگر را مهندس و دكتر صدا مى كنند . اما دانشجويان حقوق به هم وكيل نمى گويند . «براى اينكه داشتن كارشناسى، كارشناسى ارشد يا دكتراى حقوق به معنى وكيل بودن نيست . وكيل كسى است كه امتحان كانون وكلا داده و كارآموزى كرده است و پروانه وكالت از كانون وكلاى دادگسترى دارد.»
ليلا و همكارانش در اداره كل حقوقى شهردارى نيازى به گذراندن آن دوره ها و مدرك وكالت ندارند و مى توانند به عنوان وكيل در دادگاه هاى ديوان عدالت ادارى شركت كنند .
دادگاه هايى بدون دكور چوب
بنا بر اين است كه دادرسى در ديوان عدالت ادارى بدون حضور طرفين باشد اما اگر قاضى صلاح بداند مى تواند از طرفين دعوا هم براى حضور در دادگاه دعوت كند. گاهى هم فقط از يك طرف دعوت مى كند.
اما دادگاهها دكور چوبى ندارد: «اتاق هاى ساده اى است، دو ميز كارى معمولى دارد و خيلى معمولى است.»
هرچند از نظر شكل و شمايل اين دادگاهها با آنچه ما در فيلم ها ديده ايم متفاوت هستند، اما دراين دادگاهها هم برخى از شاكيان صدايشان را بالا مى برند و برخى هم دعوا مى كنند. شايد براى شما اين اتفاقات هيجان انگيز باشد اما براى كسى كه هفته اى دو سه روزش دراين دادگاهها مى گذرد چندان خوشايند نيست كه چنين سروصداهايى را بشنود.
«آدم هايى كه شكايت مى كنند اطلاع كمى از قوانين دارند و براى همين زود عصبانى مى شوند، يكى ديگر از مواردى كه به دعوا منجر مى شود، وكلايى هستند كه شلوغ بازى درمى آورند.»
ليلا مى گويد كه او هم مى تواند در مقابل داد وفريادهاى وكيل مدافع فرياد بزند. اما «وكيل  شايد ديگر به آن شعبه  نيايند. اما ما گاهى يك قاضى را سه بار در هفته مى بينيم.براى همين نمى توانيم هرطور خواستيم رفتار كنيم.»
«اگر هم وكيل مدافع داد بزند، ما مى توانيم از رئيس دادگاه خواهش كنيم كه او را ساكت كند. گاهى هم با سكوت و نگاه سعى مى كنيم كه به شاكى يا وكيلش بفهمانيم نبايد زياد داد بزند. اما ما به اعتراض نمى توانيم جلسه دادگاه را ترك كنيم براى اينكه نماينده يك اداره دولتى هستيم.»
تا به حال به او يا همكارانش كسى حمله نكرده است اما گاهى پيش آمده كه به دفتر مدير يا به دفتر جواب دادن به ارباب رجوع حمله شده باشد وشيشه هاى در را شكسته باشند.
راستى تا يادمان نرفته به نقل از ليلا بنويسيم كه گاهى هم «ناسزا» مى شنود. اما اهميت نمى دهد. يا همان نفرين هايى كه اول مطلب نوشتيم.
البته برخى از شاكيان هم با اين وكلاى دولت رفتار خوبى دارند. چون: «ما به آنها راهنمايى هاى مجانى حقوقى مى كنيم. بعد هم اينكه فكرمى كنند اگر رابطه شان را با ما خوب كنند، در دعواى بعدى به نفع آنها كار خواهيم كرد.»
درسى براى حاضرجوابى
بيست دقيقه اى از مصاحبه گذشته بود كه حواسم به اين جذب شد كه ليلا خيلى دقيق حرف مى زند. از كلمه هايى استفاده مى كند كه منظورش را دقيق برساند. فكركنم اين به خاطر شغلش باشد: «درست است ما نبايد يك كلمه زيادتر حرف بزنيم چون گاهى به ضرر ما تمام مى شود. در نوشتن هم اين طور است. بايد خودكار را كه روى كاغذ مى گذاريم تا ته مطلب برويم و بعد هم حق غلط گيرى و پاكنويس نداريم. از كلمه چيز هم استفاده نمى كنيم.» اين قابليت درحرف زدن و نوشتن يكى از آن چيزهايى است كه ليلا در رشته حقوق دوست دارد و خوشحال است كه به آن دست يافته است.
«اين مهارت را در دانشكده كسب مى كنيم. هم در صحبت هاى استادان و هم در متون درس ها.»
حافظه هم دراين رشته بايد خوب باشد. اما چيزى كه حرف آخر را مى زند: «حاضر جوابى است.»
توضيحات بيشتر: «شما اگر حاضرجواب باشى و ندانى موفق ترى تا اينكه بدانى ولى زود به ذهنت نرسد.»
«براى حاضرجواب شدن، وكيل بايد زياد دادگاه برود و شاهد دعواهاى ديگر باشد. گاهى هم كتاب خواندن كمك مى كند كه حاضر جواب شويم.»
به حاضر جوابى اضافه كنيد چهره جدى وكيل را كه بتواند اثر بهترى روى قاضى بگذارد. ليلا همه اينها را مى گويد و اضافه مى كند: «قواعدى كه براى همه دنيا صادق است گاهى براى ما مضحك به نظر مى آيد. براى همين نمى توانم بگويم كه دقيقاً با چهره چه كار مى توان كرد كه جدى تر به نظر بيايد.»
صدا هم از پارامترهاى مهمى است كه به وكيل مدافع يك برگ برنده مى دهد. مثلاً اينكه صدا نبايد جيغ جيغى باشد و درعوض بايد رسا باشد: «من از اول صدايم اين طور نبود. درطول كار عوض شد. قبلاً با فاصله هاى بيشتر صحبت مى كردم اما حالا با سرعت بيشترى صحبت مى كنم. گاهى در وسط دعوا بايد پنج كلمه را پشت سر هم بيان كنم. آن هم با صداى بلندتر.»
خط خوب هم مهم است. چه كسى است كه يك مطلب خوش خط را راحت تر نخواند.

شنبه ها (بى حرف پيش) قرار است صفحه جوان را مثل آينه روبريتان بگيريد و در سطر به شنبه ها (بى حرف پيش) قرار است صفحه جوان را مثل آينه روبريتان بگيريد و در سطر به سطر مطالب ، خودتان را ببينيد .
خودتان يا دوستانتان يا آنها كه مثل شما هميشه در تلاشند و تكاپو. قرار نيست در اين صفحه با جوان هاى حتماً موفق آشنا شويد . فقط ببينيد و بخوانيد كه زندگى چطور مى گذرد . زندگى شما و آنها كه مثل شمايند . اين مطالب عين زندگى است يا شايد هم چيزى شبيه زندگى .



دنبال چه مى گردى؟



-  من به دنبال كسى مى گردم كه مرگ به سراغش آمده ولى خداوند دوباره به او زندگى بخشيده. به عبارت ساده تر: آنان كه مرده اند و دوباره زنده شدند.
hamedbakhshifar@ yahoo.com
-  من فرشاد ولايى هستم. سال ها قبل من و دوستان دوران دبستان گروهى را تشكيل داده بوديم به نام خروس كه مخفف حروف اول فاميلى خير خواهان، رجبى، ولايى و سالاريان بود. اكنون به جز شهرام رجبى آلاشتى، ساير دوستانم را يافته ام. لطفاً يارى ام كنيد تا نفر چهارم به نام شهرام رجبى آلاشتى را هم پيدا كنم.
Farshad-v2002@ yahoo.com
-  من نيكو تهرانى هستم و مدتى است به دنبال دوستم به اسم پريچهر منفرد، همكلاس دوران دبيرستان ام مى گردم.
Cheshmatovakon-plz@ yahoo.com
-  به دنبال يكى از همكلاسى هاى دوران دانشجويى خود در دانشكده زبان دانشگاه تهران مى گردم كه مدتهاست از وى خبرى ندارم. اسمش ماريا آهكى بود و رشته زبان ايتاليايى تحصيل مى كرد.
سارا ستاره
Maria 131050@yahoo. Com
-  من رضا محمودى هستم و به دنبال دوستى قديمى در بندر انزلى به نام آيدين عيوضى مى گردم. خيلى دلم مى خواهد ببينمش. آيدين جان منتظرم.
Reza-pesarebaba@ yahoo.com
-  من محمدعلى علوى هستم و بيست سال است كه با مهران حميديان دوست هستم. ولى مدتى است كه خبرى از او ندارم. لطفاً به من اى ميل بزنيد.
alavia@gmail.com
-  سلام به ايرانيان عزيز و هم وطنان زرتشتى. من دوست دارم با اين هم وطنان عزيز دين زرتشتى آشنا شوم. لطفاً با تماس هايتان من را خوشحال كنيد.
امير بخشى
Amir-b-persian@ yahoo.com
-  دنبال يكى از دوستان دوران دبستان به اسم رخشنده علائى، دبستان هجرت، سال ۶۶ و ۶۷ مى گردم. ما كلاس چهارم و پنجم با هم همكلاس بوديم كه آنها رفتند ورامين و ديگر خبرى از او ندارم. اگر خودتى برايم ميل بزن. اگر مى  شناسيش به هم خبر بده.
Mali2data@yahoo. Com
-  من جاويد رازقى هستم و دنبال همكلاسى و دوستانم كه در سال هاى ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۶ در مدرسه الوند تحصيل مى كردند، مى گردم.
Javid-razeghi@hotmail.com
-  من دنبال دوست دوران ابتدايى خودم مى گردم به اسم بهك روئين تن تهرانى. سال ۷۴ تومدرسه شهيد سيدكاظم موسوى با هم بوديم.
بهك جون! دلم برات يه ذره شده
صبا خدايى
Saba khanoom-2000@ yahoo.com
-  من دنبال اين عزيزان مى گردم:
۱- خانم اعظم اميدى، معلم دوره ابتدايى كه اسم دخترشان آيدا و شورا بود.
۲-  بهناز آذريان، دانش آموز آموزشگاه زبان فرزانگان.
۳- مريم جليلى، دانش آموز آموزشگاه زبان فرزانگان كه خانواده مادرشان ساكن كشور هلند بودند.
۴-  ياسمن هوشيار، محصل مدرسه راهنمايى شهيد اندرزگو كه تك فرزند بودند و ساكن شهرك غرب
۵-  مريم ابراهيمى، محصل دبستان شهيد ايزدپناه در سال ۱۳۶۹.
۶-  شيما كربلايى، محصل مدرسه راهنمايى فاطمه زهرا كه عمه شان در آمريكا ساكن بودند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |