|
نگاهى به فيلم حادثه در لاك نس
ورنر هرتزوگ در مقام وودى آلن!
|
|
|
على حيدرزاده
خلاصه داستان: ورنر هرتزوگ تصميم مى گيرد مستندى درباره هيولاى درياچه لاك نس بسازد. همزمان جان بيلى فيلمبردار مشهور درحال ساخت مستندى درباره او با نام «هرتزوگ در سرزمين عجايب» است. گروه هرتزوگ و گروه بيلى به درياچه لاك نس مى روند. زاك پن كه تهيه كننده هرتزوگ است، دختر جوانى را به عنوان متخصص زيردريايى تحقيقاتى به او تحميل مى كند، درحالى كه هويت واقعى اين دختر در ادامه آشكار مى شود. هرتزوگ متوجه مى شود كه در دام تهيه كننده حقه باز گرفتار شده است... *** زاك پن به عنوان فيلمنامه نويس فيلم هاى پرفروش هاليوودى مانند «آخرين قهرمان اكشن»، »كارآگاه گجت»، «پشت خطوط دشمن» و «مردان ايكس ۲» فعاليت كرده است. اما نخستين فيلم او در مقام كارگردان، يك كمدى به سبك و سياق مستند درباره ورنر هرتزوگ فيلمساز مشهور آلمانى است. «حادثه در لاك نس» هرتزوگ را در نقش خودش به نمايش مى گذارد كه در حال ساخت فيلمى درباره هيولاى درياچه لاك نس است. پن، خودش هم در نقش تهيه كننده فيلم ظاهر شده است. اين دو در زندگى واقعى نيز با هم دوست هستند. آن ها اولين بار وقتى يكديگر را ملاقات كردند كه پن براى همكارى در نوشتن فيلمنامه اى بر اساس مستند «ديتر كوچولو مى خواهد پرواز كند» هرتزوگ استخدام شده بود. «حادثه در لاك نس» يك فيلم مستقل يك ميليون و ۴۰۰ هزار دلارى است كه ظرف ۱۷ روز در لس آنجلس و لوكيشن درياچه در اسكاتلند فيلمبردارى شده است. اين يك فيلم پشت صحنه از فيلمى كه هرتزوگ دارد مى سازد، نيست. زاك پن توضيح مى دهد:«اگر همه چيز را درباره فيلم ندانيد و به درونش پرتاب شويد، تجربه جالب ترى خواهد بود؛ چه وقت پى مى بريد كه چه اتفاقى در جريان است و كدام واقعى است و كدام غيرواقعى؟». او درباره اين ايده جنون آميز مى گويد: «هميشه شيفته ورنر هرتزوگ بوده ام. ما با هم دوست هستيم و به شدت دوست داشتم همكارى مشتركى داشته باشيم. به علاوه، من به ايده هايى از نوع »در جست و جوى...» علاقه مندم. به موضوع تقريباً مثل«بيگانه عليه غارتگر» فكر مى كردم؛ هرتزوگ عليه نسى(هيولاى درياچه). پن اين مسأله را پنهان نمى كند كه شيفته هرتزوگ است: «دلايل زيادى براى تحسين كردن او وجود دارد. بخشى از احساس من به اين برمى گردد كه او به دوران ديگرى تعلق دارد. هرتزوگ به شكل شگفت انگيزى به رؤياها و ديدگاه هاى شخصى اش متعهد است. اتفاق نادرى است كه يك نفر چهار سال در جنگل زندگى كند تا بتواند فيلمش را تكميل كند(آگوئيره خشم خدا) يا براى آن كه داستانش را تعريف كند به آتشفشان درحال انفجارى پرواز كند(معدن گوگرد). شما نمى توانيد چنين فيلمسازانى را پيدا كنيد». اما هرتزوگ هم اين ايده را آن قدر دوست داشته كه انرژى چندانى صرف متقاعد كردن او براى همكارى در نوشتن فيلمنامه و بازى در فيلم نشود:»به نظرم ايده خوبى بود؛ تمام پديده هاى مربوط به هيولاها و بيگانه ها جالب اند. اين يك ايده مجذوب كننده است، چون مرز بين واقعيت و حقيقت و فريب و بازسازى همگى غيرقابل تشخيص شده است. به خاطر تجربه هاى فراوان فيلمسازى ام هميشه اين سؤال را از خودم پرسيده ام كه مرز ميان واقعيت و آغاز حقيقت كجاست؟. حقيقت چيزى عميق تر از واقعيت است. چگونه مى توان به آن دست يافت؟ چگونه مى توان لايه عميق ترى از واقعيت را پيدا كرد؟ بنابراين فكر مى كنم ايده اى كه زاك پن نوشته بود با توجه به اين مسائل خيلى هوشمندانه است. من آنجا نبودم كه به شكل فيزيكى هيولاى درياچه را پيدا كنم. بايد آن را در رؤياها و كابوس هاى مشتركمان بيابيم. سؤال مهم اين است كه چرا ما آدم ها نياز داريم در ذهنمان هيولا بسازيم؟». پن و هرتزوگ هر دو در فيلم مقابل دوربين قرار گرفته اند و جالب است كه تصويرى كه از آن ها ارائه مى شود، جدى و طبق انتظار نيست. پن در نقش يك تهيه كننده بدذات هاليوودى ظاهر شده و به نظر مى رسد تجربه مفرح و خنده دارى براى او بوده است، اما خودش معتقد است آن قدر كه ضرورى بوده، مفرح نبوده است:«ورنر هم فكر مى كند من از آن لذت بردم؛ بازى در نقش يك آدم حقه باز آسان تر است، بى مسأله مى توان به حاصل خوبى رسيد. اما فيلم به آن نياز داشت. همان طور كه پيش مى رفتيم، همه چيز را در ذهنم مى نوشتم. به اين نتيجه رسيدم كه خباثت اين شخصيت خوب جواب مى دهد، پس مجبور شدم بيشترش كنم. كشمكش به وجود مى آورد، پس بيشترش كردم. باعث مى شد مردم حرف هاى خنده دار بزنند، باز هم بيشترش كردم. بايد اعتراف كنم تا قبل از شروع كار به دقت به آن فكر نكرده بودم، چون من نقش خودم را بازى كردم و اسم واقعى خودم را به كار بردم. البته خيلى بد نبود، ولى بعضى ها از ديدن كارهايى كه در فيلم انجام مى دهم عصبانى شده اند. فكر نمى كنم دوباره اين كار را انجام دهم». اما وقتى هرتزوگ در برابر اين سؤال قرار مى گيرد كه چطور راضى شده با شخصيتش در فيلم شوخى شود، با خونسردى مى گويد: «به نظرم وودى آلن هم اين كار را مى كند. من حداقل در يك دوجين فيلم ديگر هم بازى كرده ام. احتمالاً» جولين بچه الاغ«(هارمونى كوراين) را ديده ايد. اين كار را مى كنم چون همه چيز فيلمسازى را دوست دارم... تهيه فيلم، كارگردانى، فيلمنامه نويسى، تدوين، بازيگرى و...». يك نكته جالب ديگر درباره «حادثه در لاك نس» اين است كه زاك پن با سابقه فيلمنامه نويسى آن را كارگردانى كرده، اما از فيلمنامه كامل براى ساخت اين فيلم خبرى نبوده است. پن مى گويد كه اين اتفاق چندان آگاهانه نبوده است، ولى ريشه در گذشته حرفه ايش دارد:«به خاطر نوشتن فيلمنامه هاى زياد، درونى كردن مراحل داستان برايم راحت است. اما آن نوع ديالوگ هايى كه افراد را هيجان زده مى كند، معمولاً ديالوگ هايى است كه به خوبى قابليت تصويرى شدن ندارند. ديالوگ مورد علاقه من در فيلم وقتى است كه واقعى به نظر برسد. ولى شما نمى توانيد در هاليوود سليقه خودتان را اعمال كنيد. نمى توانيد در فيلمنامه بنويسيد: دو شخصيت مكالمه بداهه دارند. من مى دانم چرا، ولى به هر حال به ديالوگى كه واقعى به نظر برسد، علاقه دارم و هيچ راهى بهتر از بداهه سازى براى رسيدن به اين هدف وجود ندارد». او به عنوان يك كارگردان تازه كار با افرادى مثل جان بيلى(فيلمبردار مشهور) و هرتزوگ كار كرده است. خودش اين تجربه را «ترسناك» توصيف مى كند، بخصوص در روزهاى اول كار:«جان بيلى به خاطر تجربه فراوانش حضور مرعوب كننده اى داشت. همينطور ورنر. اما چون ورنر دوست من بود، يك نكته متفاوت درباره او وجود داشت. مثل اين بود كه در تيم بسكتبال تان مايكل جوردن داشته باشيد. در اين صورت اگر مرتكب اشتباه شويد و كسى بخواهد شما را به گند بكشد، مايكل مى تواند بگويد: «خفه شو!» و آن فرد هم ساكت مى شود! ورنر هرگز سؤال نمى كرد و اگر نظرى داشت، آخرين كسى بود كه در برابر عوامل آن را با من در ميان مى گذاشت». هرتزوگ درباره اين حمايت دلگرم كننده اش از زاك پن مى گويد:«بايد اين فرصت به او داده مى شد. او در بيشتر موارد در انتخاب لحظه هاى كميك درست عمل مى كرد. من چيز خنده دارى در اين موقعيت ها نمى ديدم، ولى غريزه او در اين زمينه خوب كار مى كرد و من به او اعتماد كردم. يك نمونه كوچك شوخى با تيغى بود كه اندازه خودتراش نبود. من فكر مى كردم نشان دادن اين مسأله در فيلم پيش پا افتاده است. اما او گفت: «نه، خيلى بامزه است». وقتى فيلم را با تماشاگران ديدم، متوجه شدم همه مردهاى آمريكايى همين مشكل را دارند! زاك بيشتر از من وجه خنده دار چيزها را مى ديد و حق داشت، چون مردم در تمام مدت تماشاى فيلم بيشتر از وقتى كه يك فيلم ادى مورفى را مى ديدند، مى خنديدند». او وقتى دربرابر اين سؤال قرار مى گيرد كه آيا باز هم با زاك پن همكارى مى كند، پاسخ مى دهد: «زاك مشغول كار بر روى طرح يك كمدى واقعى است و شايد در آن هم حاضر باشم. چون قبل از اوهيچكس وودى آلن درون من را كشف نكرده بود!». منبع:ايندى واى
|