|
گفت وگو با فرزين انتصاريان، كارشناس مديريت كيفيت
راه پيشرفت مسدود نيست
بخش دوم و پايانى
|
|
|
يوسف ناصرى مشكلات صنايع ايران و اينكه چگونه مى توان از بند اين موانع و مشكلات گريخت ، محور گفت و گو با انتصاريان بود كه روز گذشته از نظر خوانندگان محترم گذشت . واپسين بخش اين گفت و گو درخصوص تجارب ساير كشورها در راه صنعتى شدن و مسيرى است كه ايران بايد بپيمايد. كشورهاى توسعه يافته تاكنون چند انقلاب صنعتى را تجربه كرده و پشت سر گذاشته اند و ما صرفاً نظاره گر آن تحولات و عمدتاً مصرف كننده محصولات توليدى آنها بوده ايم. ما از تجربه آن كشورها چگونه مى توانيم استفاده كنيم؟ در جواب به اين سؤال بايد بگويم كه تا قبل از دهه ،۱۹۸۰ نظام هاى مديريتى در مجموع داراى ساختارى سنتى بودند. اما در اين برهه تاريخى در اين زمينه تحولاتى به وقوع پيوست و برخى از كشورهاى عقب افتاده در دهه هاى ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ توانستند خودشان را به سطح كشورهاى پيشرفته برسانند و از جنبه رقابت پذيرى از آنها سبقت بگيرند. اين تحول شامل كشورهاى پيشرفته نيز بوده است. مثلاً انگلستان به لحاظ صنعتى در اواخر دهه ۱۹۷۰ يكى از كشورهاى عقب افتاده اروپا بود ولى پس از روى كار آمدن خانم مارگارت تاچر، ابتدا استراتژى كيفيت اين كشور تحت عنوان انقلاب كيفيت تهيه و به اجرا درآمد و به موازات آن خصوصى سازى صنايع و بهينه كردن توليدات و فعاليتهاى خدماتى هم مورد توجه قرار گرفت و هم اينك اين كشور از نظر صنعتى به يكى از پيشروترين كشورها تبديل شده است. علت چنين توفيقى هم به دليل به كارگيرى شيوه هاى نوين مديريتى بر محور كيفيت و رضايت مشترى بوده است. از سال۱۹۹۶ با وقوع انقلاب اطلاعات و ارتباطات و ظهور اينترنت، كشورهاى جهان جهش دوم را تجربه كردند. پيشرفت دوبى حاصل انقلاب ارتباطات و اطلاعات است. الآن شيخ نشين دوبى به علت دارا بودن زيرساخت هاى طراز اول ارتباطات در فناورى ارتباطات و استفاده از اينترنت به رتبه هفتمى در دنيا دست يافته است و متأسفانه ما يكى از عقب افتاده ترين كشورها در اين راستا هستيم. ما كه در زمينه فناورى اطلاعات و ارتباطات حدوداً پنج سال از دنيا عقب افتاده ايم، بايد اين موضوع را يك فاجعه بدانيم. بالآخره كشورهاى ديگر شيوه هاى مديريتى بهينه را به كار گرفتند و موفق شدند ولى ما هنوز قصد داريم به صورت دستورى و با بالا و پايين بردن نرخ بهره، اقتصاد را رونق دهيم. متأسفانه توليدكنندگان ما منتظر هستند تا با وام كم بهره صندوق ذخيره ارزى به توليد محصول بپردازند. يعنى منتظرند كه ما نفت خام را بفروشيم و ارز آن را به آنها دهيم تا بتوانند محصول خود را توليد كنند. آيا شما مى توانيد تصور كنيدكه توليدكننده اى مثل سامسونگ و دوو بگويند تا به ما ارز ندهيد نمى توانيم محصول خود را توليد كنيم. در حالى كه برعكس، سامسونگ و دوو هستند كه براى كشورشان ارز كسب مى كنند. به هر حال صنايع ما بر همين مبنا شكل گرفته و تداوم كار داشته اند. ما اگر خواهان بهبود وضعيت موجود هستيم بايد چنين نگرشى را تغيير دهيم و فضا را براى تحول مديريتى آماده كنيم. در اين صورت ، هزينه ها كاهش يافته و قيمت محصولات ما قابل رقابت با محصولات خارجى خواهد شد و صنايع ما ديگر نيازى به يارانه نخواهد داشت. در بعد اجرايى ما بايد بر مديريت كيفيت و بهينه سازى فرآيند ها متمركز شويم و در زمينه زير ساخت ها هم بايد كشور را با تكنولوژى روز دنيا انطباق دهيم و ايجاد چنين زير ساخت هايى بستر مناسبى براى فعاليت بنگاه هاى اقتصادى به وجود خواهد آورد . شما گفتيد در زمينه پتروشيمى داراى مزيت رقابتى هستيم. اين صنعت متعلق به انقلاب دوم صنعتى است و ارزش افزوده آن شايد به يك سى ام ارزش افزوده فناورى هاى متوسط نوين برسد . آيا ما بايد همچنان بر توسعه چنين صنايعى تأكيد داشته باشيم. شناسايى بخشهايى كه در آنها قابليت يا مزيت نسبى داريم چندان پيچيده نيست . ما از ديد اقتصادى بايستى روى اين مسأله كار كنيم كه در چه بخشهايى مزيت نسبى داريم و مى توانيم آن را به مزيت رقابتى مبدل سازيم. من به دليل اينكه كشور ما داراى مخازن و منابع نفت خام است ، موضوع پتروشيمى را مطرح كردم. ما الآن در اين بخش داراى مزيت نسبى هستيم. اما با بستر سازى لازم مى توانيم اين مزيت نسبى را به مزيت رقابتى تبديل كنيم. اگر از تكنولوژى و مديريت روزآمد در اين حوزه بهره مند نشويم ، نمى توانيم حتى در اين بخش به مزيت رقابتى دست يابيم و گرنه ما نمى توانيم با كشورى كه محصولات با كيفيت بالاتر و در عين حال قيمتى ارزانتر عرضه مى كند رقابت كنيم و در مقابل بايد توجه نمود در جايى كه اصلاً مزيت نسبى نداريم اگر وارد شويم به جايى نخواهيم رسيد . در چه مواردى مزيت نسبى وجود نداشته و موفق هم نشده ايم ؟ در بخشهاى كشاورزى ما اصلاً قابليت رقابت نداريم و اغلب محصولات كشاورزى ما مانند برنج و گندم ، قيمت تمام شده شان بالاتر از قيمت تمام شده محصولات كشورهاى ديگر است . ما اگر به سازمان تجارت جهانى هم ملحق شويم در بلندمدت در اين نوع زمينه ها دچار مشكل خواهيم شد . دقيقاً ژاپن با سازمان تجارت جهانى چنين مشكلى دارد . بحث عمده ما اين است كه سياستگذاران بخش اقتصاد كشور مى بايستى توجه داشته باشند كه ما در توليد چه محصولاتى رقابت پذيرى پايدار داريم. يعنى در مقايسه با بازارهاى جهانى به چنين نتيجه اى دست پيدا كنيم و نه اينكه محصول چند سال قبل دنيا را با قيمتى بيشتر از آخرين مدل هاى آن توليد و عرضه كرده و ادعا كنيم كه محصول روز دنيا را توليد مى كنيم. چينى ها چگونه به اين سطح از موفقيت دست يافته اند كه كالاهاى ارزان قيمت تر از كشورهاى ديگر توليد مى كنند ؟ توسعه اقتصادى چين طبق يك برنامه مشخص انجام مى شود. وقتى كه چينى ها تصميم مى گيرند يك شهر صنعتى ايجاد كنند، در ابتدا بازارهاى محصولاتى را كه مى خواهند توليد كنند شناسايى مى كنند و بر توليد آن محصولات متمركز مى شوند . به عنوان مثال تا چند سال پيش كشور ما در توليد رب گوجه فرنگى در منطقه قابليت رقابت با كشورهاى ديگر را دارا بود ولى الآن چينى ها ، رب گوجه فرنگى اى به دنيا صادر مى كنند كه سى درصد پايين تر از قيمت هاى ما است . به دليل اينكه چينى ها مناطق وسيعى را مطابق برنامه ريزى هاى مشخص به زير كشت گوجه فرنگى برده اند . جالب اينكه فصل برداشت گوجه فرنگى همزمان با تعطيلى مدارس در نظر گرفته شده و به اين ترتيب مى توانند در برداشت محصول از دانش آموزان استفاده كنند. چينى ها با اعمال چنين مديريتى توانسته اند در زمينه توليد رب گوجه فرنگى موفقيت قابل توجهى كسب كنند . به عبارتى بين نظام آموزشى چين و نظام توليد گوجه فرنگى و بسته بندى و توزيع آن هماهنگى لازم ايجاد شده است . با توجه به اينكه يك دانش آموز دستمزد كمترى در مقايسه با يك كارگر بزرگسال دريافت مى كند ، چينى ها توانسته اند با چنين روشى قيمت تمام شده رب گوجه فرنگى را كاهش دهند . ممكن است در اينجا بحث بهره كشى از نيروى جسمى دانش آموزان پيش بيايد . خير ؛ اصلاً اين طور نيست . دانش آموزان در هر سال حداقل سه ماه تعطيلى دارند كه بدون توجه به آب و هوا و مسائل اقتصادى در تابستان اتفاق مى افتد . در نهايت ، نه درآمدى براى دانش آموزان به وجود مى آيد و نه اينكه اقتصاد كشور از اين موقعيت بهره بردارى مى كند . اين موضوع شامل حال روستاهاى ما نيز مى شود . شما به خوبى مى دانيد كه در روستاهاى ما اغلب نوجوانان و حتى كودكان كار مى كنند و نظام آموزشى كشور با موضوع كار كردن آنها مرتبط نيست . البته نبايد اين مسأله را با بهره كشى كودكان اشتباه گرفت . بلكه منظور دانش آموزان و دانشجويانى است كه از مرحله كودكى خارج شده اند. آيا دستيابى كشور ما به ۲/۵ درصد بهره ورى از ۸ درصد رشد توليد ناخالص ملى امكانپذير است ؟ بله ؛ اگر راهكارهاى اجرايى را براى به واقعيت گراييدن اين هدف فراهم كنيم چه بسا دستيابى به اعداد بسيار بالاتر از ۲/۵ درصد هم امكانپذير شود . اما اگر راهكارهاى اجرايى و عملياتى شدن اين هدف را مشخص نكنيم واضح است كه به رقم ياد شده نيز نمى رسيم. همانگونه كه كوچك سازى دولت در برنامه سوم توسعه نتوانست تحقق پيدا كند . به عنوان نتيجه گيرى بحث عرض كنم كه در دوره هاى گذشته و به طور مشخص در سالهاى قبل از دهه ۱۹۸۰ دستيابى يك كشور به توسعه و پيشرفت با فرآيندى نسبتاً كند دنبال مى شد و ملاحظات سياسى ، اقتصادى و اجتماعى در بسيارى موارد دستيابى به توسعه براى كشورهاى جهان سوم مثل ما را دشوار مى ساخت . اما از دهه ۱۹۸۰ به بعد ، شفاف شدن عرصه هاى مديريتى و فراگير شدن فناورى اطلاعات و ارتباطات موجب شد كشورهاى عقب مانده تر امكان رقابت با كشورهاى توسعه يافته را به دست آورند و در تجارت بين المللى حضورى فعال داشته باشند . الآن هر كشورى كه بتواند قيمت تمام شده محصولات خود را پايين بياورد ، در نهايت بازارهاى بين المللى را تسخير خواهد كرد. اگر ما بتوانيم سيستمهاى آموزشى ، توليد و ادارى كشور را با يكديگر هماهنگ كنيم و از نيروى جوان و تحصيلكرده مان بهره مند شويم ، با يك برنامه ريزى بلند مدت عقلانى مى توانيم به پيشرفت قابل ملاحظه اى نايل شويم. همان گونه كه مالزى، دوبى و تركيه به چنين مو فقيتى دست يافته اند.
|