|
چشم انداز
|
|
|
|
|
|
|
|
ديدگاه
|
|
|
|
|
چشم انداز
مهاجرت، در صدر شعارهاى انتخاباتى بريتانيا
«مايكل هاوارد»، رهبر حزب محافظه كار انگليس، «تونى بلر»، نخست وزير اين كشور را به طفره رفتن از پرداختن به معضلات مهاجرت متهم كرده است. وى گفت: مهاجرت در انگليس «لجام گسيخته» شده است و نبايد بر اين معضل سرپوش گذاشت. اما «پيتر هاين»، وزير مشاور در دولت كارگرى انگليس، محافظه كاران را به توسل به «تاكتيكهاى قبيح، دست راستى و زشت» متهم كرد. چارلز كندى، رهبر ليبرال دموكراتهاى انگليس نيزعقيده دارد اين كشور از تكثر فرهنگى بهره مى برد. مبارزه انتخاباتى احزاب انگليس روز جمعه همزمان با خاكسپارى پاپ«ژان پل دوم» به حالت تعليق درآمد و رهبران احزاب نيز شنبه به مراسم عروسى پرنس چارلز، وليعهد اين كشور، رفتند. حال، آتش بس به سر آمده است و نتايج سه نظرسنجى روزنامه هاى چاپ لندن نشان مى دهد حزب كارگر بين دو تا هفت درصد بر محافظه كاران برترى دارد و ليبرال دموكراتها ۱۴ درصد عقب تر هستند. هاوارد در جريان مبارزه انتخاباتى خود گفته است: «امروز، مهاجرت لجام گسيخته شده و اين مسأله براى آينده روابط حسنه اجتماعى در انگليس مايه نگرانى است. اين مسأله دغدغه اى براى امنيت ملى ماست. بسيارى مى گويند من نبايد درباره اين مسائل حرف بزنم و بايد بر آن سرپوش گذاشت. من چنين حرفى را قبول ندارم.» اين در حالى است كه هاوارد، خود، مهاجر زاده است و مفسران، وى را به «خيانت» به اصل و نسبش متهم كرده اند. با اين وجود، او مى گويد كه حتى اقليتهاى نژادى ساكن در انگليس مى گويند كه بايد مهاجرت را مهار كرد. در همين حال، كندى در مصاحبه اى با «بى بى سى» از سياستمداران خواست درباره اميد حرف بزنند نه ترس. وى خواستار تشكيل نهادى مستقل براى تعيين ميزان ورود مهاجر به انگليس شد. هاين، رهبر نمايندگان كارگر در مجلس عوام، به بى بى سى گفت كه حزب كارگر مى داند مهاجرت مسأله اى است كه مردم به آن اهميت مى دهند. وى اعلام كرد«ما كوشيده ايم با اين موضوع برخورد كنيم. ولى مايكل هاوارد بدون ارائه راه حلى عملى صرفاً بى شرمانه اين موضوع را دستاويزى قرار داده است تا مردم را بترساند و آنها به محافظه كاران رأى بدهند.» حزب كارگر انگليس همچنين به طرحهاى محافظه كاران براى بررسى تمامى تقاضاهاى پناهندگى در خارج و تعيين سقف براى پذيرش مهاجر و پناهنده حمله كرده و ديدگاه هاى «چارلز واردل» را برجسته مى كند كه زمانى در وزارت كشور انگليس براى هاوارد كار مى كرد. واردل مى گويد كه اكنون به هيچ حزب خاصى گرايشى ندارد، ولى عقيده دارد حزب كارگر عملى ترين سياستهاى مهاجرت را ارائه كرده و اظهار مى كند پيشنهادهاى هاوارد نشان مى دهد وى براى نخست وزيرى «كاملاً نامناسب» است.ليبرال دموكراتها مى گويند مصمم هستند در خلال اين انتخابات «مثبت» بينديشند و حرف بزنند. كندى بر رعايت انصاف و عدالت اجتماعى از طريق پرداخت مستمرى بهتر به بازنشستگان، حذف ماليات شوراها و شهريه دانشگاه تأكيد دارد. منبع : بى. بى. سى
|
|
|
|
|
استراتژى اتحاديه اروپا براى روسيه
|
|
|
نوشته سرگى كاراگانف در رأس دستور جلسه كنفرانس سران ۴ كشور اروپا متشكل از روسيه، فرانسه، آلمان و اسپانيا كه در اواسط مارس در پاريس برگزار شد، تاريخ بعدى اجلاس سران روسيه و اتحاديه اروپا براى ۱۰ مه در مسكو تعيين شد. اخيراً اعضاى كميته اتحاديه اروپا در زمينه تجارت و امور خارجى از مسكو ديدن كردند و «سرگى لاوروف» وزير امور خارجه روسيه، با سه همتاى خود از كشورهايى كه رؤساى قبلى، فعلى يا آتى اتحاديه اروپايى به شمار مى روند، ملاقات كرد. اين ديدار ها بسيار اميدوار كننده هستند ولى احساسى از ناآرامى همچنان باقى است. روسيه و اتحاديه اروپا هيچ ديد استراتژيكى از هدف مذاكرات خود ندارند. گفت و گوى بروكسل با مسكو تحت الشعاع منافع ديوان سالارى و عدم تحرك باقى مانده است و به نظر مى رسد كه روسيه مواضع را واگذار كند و به توافقاتى برسد كه نه تنها سودمند نيستند، بلكه برايش زيانبار نيز باشند. براى مثال، عدم كفايت منجر به شكست روسيه در گفت و گو بر سر مسأله «كا لينينگراد» شد و حال روس ها بايد براى مسافرت از يك منطقه كشور به مكان ديگر، ويزا درخواست كنند و هزينه هاى ترانزيتى نيز بشدت گران شده است. اينگونه خسارت ها باعث مى شود تا من ياد اواخر دوران «ميخائيل گورباچف» و اوايل حكومت «بوريس يلتسين» بيفتم: روسيه هنوز تاوان عدم كفايت سياسى تسليم آنها به سوء ظن هاى ناعادلانه غرب و احساس فريب را مى پردازد. در واقع، ما خودمان را گول زديم و من دوست ندارم دوباره شاهد تكرار چنين سياستى باشم. متأسفانه، امكان توافق هاى بى معنا وجود دارد. نخبگان سياسى روسى معتقدند كه روابط روسيه - اتحاديه اروپا در مرحله بحرانى پنهان گرفتار است. برنامه سازنده درازمدت براى روابط دو جانبه وجود ندارد و تفاوت هاى بين ارزش هاى سياسى روسيه و اروپا نمايان تر مى شوند. وضعيت پيچيده است، زيرا اتحاديه اروپا با فقدان استراتژى درباره روسيه براى توافق هاى يك طرفه به نفع دولت هاى عضو يا حفظ بازار، روسيه را تحت فشار قرار مى دهد. اين اتحاديه بر سر صدها ميليون يورويى كه گهگاه براى روسيه اهميت ويژه اى دارد، در حال مشاجره است، در حالى كه يارانه آن به بخش كشاورزى دولت هاى عضو مى تواند صدها ميليارد يورو سود در بر داشته باشد. به علاوه، به نظر مى رسد اتحاديه اروپا كه موقعيت مبهمى در زمينه سياست خارجى و امنيت جارى دارد، كشورهاى جامعه مشترك المنافع (CIS) را به عنوان صحنه اى براى فعاليت هاى فوق انتخاب كرده است. در زمانى كه در انتخابات رياست جمهورى اوكراين، روسيه درگير چالش با آمريكا بود، نمايندگان اتحاديه اروپا به آرامى وارد صحنه شدند و در آخرين مرحله كه كارزار تبليغات انتخاباتى به وجود آمده بود، درگير شدند. چالش ديگرى براى روسيه در روابطش با اروپا وجود دارد. در جريان انتخابات اوكراين مشخص شد كه تمام جمهورى هاى سابق اتحاد شوروى دير يا زود وارد ناتو و در چند سال آينده، عضو اتحاديه اروپا مى شوند. اين مسأله ممكن است تهديد بالقوه اى براى روسيه ايجاد كند كه روسيه را از مركز قدرت به مركز ضعف تبديل نمايد و خود را در انزوايى بيابد كه تزارها و دبير كل هاى كمونيست با قيمت گزافى از آن خارج شده بودند. براى جبران اين خلأ مفروض در روابط روسيه - اتحاديه اروپا، طرفين «۴ حوزه» را پيشنهاد كرده اند: همكارى اقتصادى؛ آزادى، امنيت و عدالت؛ امنيت خارجى؛ تحقيقات، آموزش و فرهنگ. در صورت عدم ارائه پيشنهادهاى بهتر، ما مجبور هستيم اسناد مربوطه را امضا كنيم، ولى در ايجاد رضايت در روابط دوجانبه خطرى احساس مى شود كه الزاماً منجر به نااميدى هاى تازه اى مى شود. براى مثال، مى توان از اين ۴ حوزه پيشنهادى استفاده كرد تا توافق هاى بيشترى را از روسيه درخواست كرد. (قبلاً چنين تلاش هايى نيز شده است). مخصوصاً نگرانى هايى وجود دارد كه مذاكره كنندگان روس مصمم شوند اين توافقنامه را در اجلاس سران روسيه - اتحاديه اروپا كه در ماه مه برگزارمى شود، امضا كنند. همكاران اروپايى به دنبال اين هدف نيستند و اين مسأله، مذاكره كنندگان روسى را در وضعيت ضعيف قرارمى دهد. جز با ترك اين اهداف از طرف روسيه، دوباره معاهده روسيه - ناتو در سال ۱۹۹۷ تكرار مى شود كه يلتسين رئيس جمهورى وقت دستور داد تا سياستمداران، اسنادى را امضا كنند كه به توسعه ناتو چراغ سبز نشان داد و اكنون اگر اوكراين يا گرجستان به اين جبهه ملحق شوند، كرملين حق اعتراض نخواهدداشت. خطر ديگر توافقنامه در اين ۴ حوزه، آن است كه اين توافق هيچ پيمان اساسى در روابط روسيه - اتحاديه اروپا را در برنمى گيرد، در حالى كه توافقنامه قديم و مهجور مشاركت و همكارى (PCA) سال ۱۹۹۴ در سال ۲۰۰۷ به اتمام مى رسد. ولى اين توافقنامه مى تواند ادامه يابد و به غم خوش آهنگى، فاقد فضاهاى سياسى و قانونى جديدى باشد. حال، روسيه بايد مشخص كند كه دنبال چه چيزى است؟ آيا مى خواهد مانند اروپاشود (نه يك اروپاى شناخته شده) و با اروپا همراه باشد؟ يا مى خواهد با كاهش جمعيت و مشاركت در توليد ناخالص سرانه (GDP) تنها بماند؟ اگر روسيه تصميم بگيرد كه با اروپا همراه شود، بايد اتحاديه اروپا را تشويق كند تا خواسته هاى خود را مشخص نمايد. اگرچه در اين شرايط، روسيه جديد و اتحاديه اروپاى متفاوتى به وجود خواهدآمد. اين خودآگاهى كمك مى كند تا عامل داخلى توسعه روسيه تأمين شود. اين توافق ها برسر معاهده ۴حوزه اى مى تواند بدون هيچگونه امتيازدهى امضا شود، نه آنكه از پيش، زمانى براى امضاى آن مشخص شده باشد و بالاخره ، حوزه ها نبايد جايگزين پيمانى جديد شوند، بلكه بايد بخشى از پيمان در حال شكل گيرى را تشكيل دهند. * «سرگى كاراگانف» رئيس مجمع شوراى سياست خارجى و دفاع روسيه است. منبع: خبرگزارى ريانووستى ترجمه: مرضيه خادم شريف
|
|
|
|
|
غرب از روسيه دشمن نسازد
|
|
|
سياست هاى ايالات متحده آمريكا و اتحاديه اروپا نسبت به روسيه خطرناك تر از آن هستند كه به نظر مى رسند. آنچه در مرزهاى روسيه اتفاق مى افتد، از طرف دولت «ولاديمير پوتين» رئيس جمهورى روسيه به عنوان اقدامات غرب براى دور كردن و جدا كردن همسايگانى تلقى مى شود كه مسكو آنها را كشورهاى «خارج نزديك» مى داند. دولت ولاديمير پوتين خود، اين مداخلات را در مرزهاى خود پذيرفته است. دولت روسيه با رضايت و خرسندى، دولت هاى فاسد در بيلوروسى، اوكراين و ساير جمهورى هاى سابق اتحاد شوروى در آسياى مركزى را پذيرفت. هنگامى كه در سال ،۱۹۹۱ اتحاد جماهير شوروى توسط بوريس يلتسين منحل شد، زمان تغيير در كل سيستم فرا رسيده بود. يلتسين به سران جمهورى هاى سابق اتحاد شوروى گفت هرقدر كه مى توانند، آزادى بدهند. در واقع، اكثر آنها هراندازه كه توانستند، قدرت كسب كردند و تا آنجا كه مى توانستند، ثروت و منابع كشورشان را در اختيار گرفتند. سران اين كشورها همان رويه اى را در پيش گرفتند كه در روسيه با تأييد غرب انجام مى شد. دموكراسى در اين كشورها در حال استقرار بود، اما اين دموكراسى در همان شكلى بود كه «بوريس برزوفسى» اليگارك معروف مى گفت: «دموكراسى در همه جا، يعنى حاكميت پول». سيستم كلاهبردارى، دزدى، مفت خورى و سرقت منابع طبيعى آن زمان ايجاد شد. چيزى كه پوتين با آن مقابله مى كند و سعى در بازگرداندن آنها دارد. به همين جهت، دستگيرى «ميخائيل خودروفسكى» اليگارك معروف كه جاه طلبى سياسى هم دارد، از طرف غرب به عنوان حمله عليه اقتصاد آزاد لقب مى گيرد. هيچ شكى نيست كه پوتين خواهان غلبه بر نسخه كاپيتاليسمى اوليگارك است و مى خواهد در برابر نيروهاى جنايتكار بين المللى كه به داخل سيستم نفوذ كرده اند و مى خواهند قدرت مدنى را در روسيه نو از بين ببرند، مقاومت كند. پوتين مى گويد: آيا مى خواهيد روسيه توسط ميهن پرستانى اداره شود كه از اقتدار سياسى حمايت مى كنند و مى خواهند جايگاه بين المللى روسيه را به آن بازگردانند يا مى خواهيد روسيه به ورطه سقوط و فساد بيفتد؟ مردم روسيه نسبت به اليگارشى عكس العمل نشان مى دهند و به اصلاحات ميهن پرستانه پوتين تمايل دارند. همچنين عكس العمل هايى نسبت به مداخلات خارجى در «خارج نزديك» روسيه ديده مى شود. وقايع اخير در گرجستان، اوكراين و قرقيزستان و فشارهاى وارده بر بيلوروسى كه رئيس جمهور آن «الكساندر لوكاشنكو» به پوتين وفادار است، اما از طرف «جورج بوش»، مستبد شناخته مى شود، موجى از خشم در روسيه ايجاد كرده است. مسكو مى گويد: عمليات بزرگى در راه است تا كشورهاى همسايه روسيه را به متحدان ايالات متحده و اروپا تبديل كند. گروه هاى گسترش دموكراسى كه توسط كنگره و دو حزب اصلى آمريكا پشتيبانى مى شوند، «خانه آزادى» (Freedom homx)، بنياد «مارشال» و شبكه «جامعه باز» كه توسط «جورج سوروس» حمايت مى شود، به همراه سازمان هاى غيرانتفاعى ديگرى، همگى در آموزش داوطلبانى از اين كشورها فعال بوده اند تا آنها دولت هاى فاسد را از قدرت خلع كنند (مانند آنچه در صربستان سال هاى ۱۹۹۰ اتفاق افتاد). بعضى ها از برنامه هاى سازمان جاسوسى آمريكا (سيا) سخن مى گويند. پشتيبانى رسمى ايالات متحده هرزمانى كه لازم بوده، وجود داشته است. مطبوعات مخالفان در قرقيزستان در روزهاى تظاهرات در يك چاپخانه كه توسط آمريكا پشتيبانى مالى مى شد، به چاپ رسيدند و هنگامى كه برق قطع شد، سفارت آمريكا ژنراتورهاى خود را در اختيار آنها گذاشت. تغيير در دولت ها كه توسط چنين اقداماتى صورت مى گيرد، در ايالات متحده، نشانه پيروزى دموكراسى قلمداد مى شوند. اين كه اين واقعاً دموكراسى است يا خير سؤالى نيست كه مسكو را نگران كند. از سال هاى ،۱۹۵۰ راديو آزادى اروپا، گزارش هايى را منتشر مى كرد كه همگى عليه رژيم هاى كمونيستى اروپاى شرقى و مركزى بود و اين تلاش ها در نهايت به فروپاشى اتحاد شوروى كمك كرد. اما يك تفاوت بنيادى وجود دارد، بين آنچه امروزه مى گذرد،با آنچه در زمان جنگ سرد اتفاق افتاد. اتحاد شوروى يك كشور قدرتمند و متخاصم بود كه اروپاى شرقى و مركزى را عليرغم ميل آنها تحت تسلط خود داشت. با اين وصف كه روسيه امروزه يك شريك استراتژيك غرب است. امكان دارد پوتين تلويزيون دولتى را كنترل كند، اما مطبوعات و جامعه در بحث ها آزادند. بدون شك، افكار عمومى از پوتين حمايت مى كند. اگرچه بحث ها و گفت وگوهاى جنجال برانگيز سياسى جريان دارند. مسكو با غرب در هر سطحى از روابط بين الملل همكارى مى كند. روسيه، غرب را با نفت خود تجهيز مى كند، با بوش برسر جنگ عليه تروريسم همكارى دارد و بر سر پايگاه هاى آمريكا در آسياى مركزى مشكلى ايجاد نكرده است. سؤال اينجاست كه پس چرا ما مى خواهيم از پوتين دشمن بسازيم؟ روسها به شدت در حال برانگيخته شدن هستند. روسيه هم اكنون توسط آمريكا محاصره شده است. نيروهاى آمريكايى در آسياى مركزى و قفقاز حضور دارند. كشورهاى حوزه بالتيك عضو ناتو شده اند و هواپيماهاى ناتو به مرزهاى روسيه اعزام مى شوند. لهستانى ها و ديگران بى صبرانه در انتظار پيوستن اوكراين به ناتو و اتحاديه اروپا هستند. دولت روسيه به طرز شگفت آورى خونسرد و آرام بوده، اما محتمل است روزى اين خونسردى را از دست بدهد. روسيه امروز، اتحاد شوروى نيست، اما كماكان مى تواند راه هايى پيدا كند تا براى كسانى كه سعى دارند از او دشمن بتراشند، بسيار ناخوشايند ظاهر شود. منبع: روزنامه «هرالد تريبيون» ترجمه: آرمن نرسسيان
|
|
|
|
|
ديدگاه
خطر افزايش ملى گرايى افراطى در چين و ژاپن
تنش هاى ميان چين و ژاپن در حال افزايش هستند. در ملاقات وزير امورخارجه ژاپن از پكن كه روز سه شنبه انجام گرفت، خواست اين كشور از چين براى پوزش به دليل اعتراضات ضد ژاپنى در خاك چين، رد شد. همزمان گزارش هايى از اولين اعتراضات ضد چينى در ژاپن رسيده است. آيا خطر افزايش ملى گرايى افراطى در اين دو كشور موجود است؟ راينر زوليش، كارشناس امور آسياى جنوب شرقى در آلمان در مصاحبه اى به اين سؤال و ديگر سؤالات پاسخ داده است: آقاى زوليش، شما در تفسيرخود پيرامون بالا گرفتن تظاهرات ضد ژاپنى در چين از بوجود آمدن يك شرايط خطرناك نام برده ايد. اين خطر را از چه جهتى مى بينيد؟ من فكر مى كنم كه اين خطر از جانب هر دو دولت تشديد مى شود. بويژه از طرف دولت چين. در اينجا بايد متذكر شد كه افزايش موج تظاهرات خشونت آميز اعتراضى تحت تأثير رسانه هاى گروهى و هدايت غير مستقيم آنها نيز بوده است. بايد در نظر گرفت كه اعتراضاتى از نوع ديگر در چين ممنوع هستند و يا حتى سركوب مى شوند. ولى تظاهرات ضد ژاپنى آگاهانه مورد قبول قرار مى گيرد تا كفه را به نفع خود سنگين كنند. اين موضوع مى تواند خطرناك باشد زيرا سؤالات زيادى در تاريخ روابط اين دو كشور هنوز حل نشده باقى هستند. آيا علت اصلى اعتراضات چينى ها تنها آن طور كه در رسانه هاى گروهى عنوان شده، انتشار يك كتاب درسى است كه جنايات ژاپنى ها را در طى جنگ دوم جهانى ناديده انگاشته يا مسأله جنگ قدرت ميان اين دو كشور مطرح است؟ من فكر مى كنم مسأله به شكل جنگ قدرت نيز توسعه يافته است. ژاپن سال ها در آسياى جنوب شرقى تنها قدرت پيشرو منطقه بوده و اكنون اين نقش از طرف چين مورد فشار قرارگرفته است. اين موضوع را مى توان نه فقط از نظر نظامى، بلكه بويژه اقتصادى، در علاقه كارفرمايان غربى در سرمايه گذارى در چين مشاهده كرد. خطر افزايش ملى گرايى افراطى را در پى اين اعتراضات در چين و ژاپن چطور مى بينيد؟ من فكر مى كنم كه اين بازى خطرناكى است كه مردم به حضور در خيابان ها تشويق شوند. در اينجا افزايش بار احساسى در اين تظاهرات بسيار سخت است زيرا مشكل بتوان آن را دوباره در كنترل آورد. نقش رهبرى چين را در اينجا چطور مى بينيد؟ من فكر مى كنم رهبرى چين نقش دوگانه اى را بازى مى كند. از يك طرف ادعا مى كند كه نمى تواند جلوى اين تظاهرات را بگيرد و از طرف ديگر توسعه و افزايش دامنه تظاهرات را پيوسته هدايت مى كند. آيا امكانى براى ميانجيگرى اروپا و يا آمريكا براى حل اين اختلاف موجود است؟ من فكر مى كنم كه اروپا و آمريكا هر دو امكان كمى را در اجراى نقش ميانجيگرى در اينجا دارند. آمريكايى ها از طرف چينى ها به عنوان طرفداران سياست ژاپن تلقى مى شوند و اروپايى ها بر خلاف آمريكا در سياست و اقتصاد منطقه نقش بزرگى را ايفا نمى كنند. با توجه به انجام تظاهرات مشابهى در كره جنوبى، به نظر شما آيا ژاپنى ها با گذشته تاريخى خود به شكل باز و انتقادى برخورد داشته اند؟ فكر مى كنم كه ژاپن راجع به تاريخ خود، همانطور كه اعتراضات چينى ها هم آن را نشان داده درست كار نكرده است. ژاپنى ها هرگز درباره سابقه گذشته جنگى خود دقيق و باز صحبت نكرده اند. هنوز ژاپن به طور كتبى، پوزش اين كشور را به دليل كشته شدن ۱۳ميليون چينى طى جنگ جهانى دوم توسط نيروهاى ژاپنى به چين ابلاغ نكرده است. يا در كتاب هاى درسى ژاپنى هنوز هم اين تمايل وجود دارد كه در مورد قتل عام مردم چين كه در تاريخ اسناد كاملى درباره آن ها وجود دارد، مثل قتل عام نانجينگ كه در آن ۳۰۰هزار غيرنظامى چينى كشته شدند، سكوت و يا حتى انكار شود. اين موضوع بايد در ژاپن انجام گيرد اما در چين هم بايد در مورد انقلاب فرهنگى و يا جنايات ديگرى مثل سركوب اعتراضات دانشجويى سال ۱۹۸۹به شكل باز صحبت شود. بررسى گذشته كشورها، آن طور كه در اروپا تصور مى شود، در جنوب شرقى آسيا انجام نشده است. منبع: راديو صداى آلمان
|
|
|
|