بخش دوم
سرچشمه نيل به روايت «الادريسى»
ازديگر كسانى كه مطالعات زيادى درباره سرچشمه هاى نيل كرده است ابوعبدالله محمدبن عبدالله ابن ادريس معروف به «شريف ادريسى» است (۴۹۳-۵۶۵ هجرى قمرى)
«ادريسى» از بزرگترين جغرافيدان هاى قرون وسطى است. وى در مراكش متولدشد و در شهر «قرطبه» اسپانيا تحصيل كرد و سپس به خدمت دربار «روژه دوم » پادشاه سيسيل درآمد و براى آن پادشاه جهان نمايى از نقره ساخت و كتابى درجغرافيا به نام او تأليف نمود.
«ادريسى» معتقدبود كه سرچشمه رود نيل را مى توان در «كوه هاى ماه» پيداكرد. اين جريان از ده رشته آب تشكيل مى شود كه همگى آنها در دو درياچه بزرگ به هم مى پيوندند. (۵جريان آب به يك درياچه و ۵جريان به درياچه اى درمجاورت شهر پاپلوس به نام TERMA) و اين درياچه با شاليزارهاى برنج احاطه شده است.
ادريسى مى نويسد: «در ساحل اين درياچه مجسمه اى هست كه دستهايش را به روى سينه اش گذاشته است. درياچه نامبرده توسط يك كوه به دو قسمت مى شود، از يك سوى كوه شاخه هايى از رود نيل به سمت باختر جريان مى يابد و ازسوى ديگر شاخه اى در قسمت شرق كوه به سمت شمال جريان پيداكرده از NUBIA و مصر عبورمى كند.
ادريسى «توضيح مى دهد كه فاصله» كوههاى ماه تا درياچه بزرگ به اندازه ۱۰ روز پياده روى مى باشد.
« جيمز بروس »و سرچشمه رود نيل
« جيمز بروس »كاشف اسكاتلندى ازجمله كسانى است كه با شور و شوق تمام به تحقيق درباره سرچشمه نيل پرداخته و نام خود را به عنوان يكى از پيشگامان اين تلاش بزرگ درتاريخ به ثبت رسانده است. اين كاشف اسكاتلندى هنگامى كه در هلند اقامت داشت به فراگرفتن زبان عربى پرداخت و همزمان زبان حبشى راآموخت و اين مقدمات نشان مى دهد كه او مدت ها پيش از سفرهاى اكتشافى خويش خود را براى اين كار بزرگ آماده كرده بود.
« جيمز بروس »در سال ۱۷۶۲ دركشور الجزيره سمت كنسولى داشت. اشتغال به چنين شغلى در الجزيره آن روز كه دچار آشوب و هرج و مرج بود كار آسانى نبود.
« بروس»بعد از پايان مأموريتش درالجزاير به قصد تكميل تحقيقات باستان شناسى خويش به اكثر نقاط آفريقاى شمالى سفركرد.
كسانى كه درباره« جيمز بروس» تحقيق كرده اند از او باعنوان شيفته شگفتى ها نام مى برند. او در حقيقت ماركوپولوى ديگرى بود كه از آفريقا عبورمى كرد.
«بروس»در سال ۱۷۶۸ با دستيار جوان ايتاليايى اش به نام« لويجى بالوگانى »وارد مصر شد. او مصمم بود كه به بزرگترين هدف زندگيش يعنى كشف سرچشمه هاى نيل، نايل شود.
« بروس»و همراهانش پس از گذشتن از مصر عليا به«اسوان»رسيدند، شهرى كه به رغم حاصلخيزى و سرسبزى مزارعش محل زندگى فقرا و مردمانى بود كه وضعيت رقت بارى داشتند.
سرانجام به دليل خستگى زياد بومى هاى راهنما، پيشروى« بروس »متوقف شد و بعد از سرگردانى هاى فراوان و تغييرمسيرهاى زياد به سرزمين حبشه رسيدند و طبق برنامه براى كشف سرچشمه نيل عازم نقاط مرتفع منطقه شدند.
« بروس »دراين سفر به يك سنگ نبشته باستانى دست يافت كه نشانگر روابط مصر و حبشه در روزگاران گذشته بود.
كاروان اكتشافى« بروس »درسال ۱۷۷۰ به سوى درياچه« تانا »حركت كردو به آبشار Tisisatرسيد به جايى كه به عقيده مردم حبشه دومين آبگير رود نيل بود.
بيمارى ناگهانى« بروس »كار اكتشاف را يك سال به تعويق انداخت و او پس از بهبودى به قسمت هاى فوقانى درياچه« تانا »صعودكرد و موفق به كشف يكى از سرچشمه هاى رودنيل شد.
دراين موقع جنگ هاى داخلى در حبشه ادامه اين سفر اكتشافى را غيرممكن ساخت. درهمين هنگام دوست و همسفرش«بالوگانى»بر اثر تب شديد درگذشت و« بروس »درحال بلاتكليفى يك سال ديگر را هم در آن منطقه سپرى كرد تا سرانجام توانست خود را به سودان برساند. از بخت بد كاروان اكتشافى« بروس »در سودان هم به دليل وجود پشه مالاريا و مگس«تسه تسه »دچار تلفات زيادى شد.
ازسوى ديگر حملات پياپى راهزنان نيز مشكلات زيادى براى گروه اكتشافى« بروس »ايجاد كرد تا آنجا كه در يكى از اين يورش ها نزديك بود جان خود را ازدست بدهد.
« بروس »درماه آوريل ۱۷۷۲ به منطقه« سنار »رسيد. محلى كه دكتر Poncet آن را در سال ۱۶۹۹ «سرزمين پادشاه بزرگ »توصيف كرده بود.« بروس »آنجا را ويرانه اى يافت كه انسان و حيوان درآن وضع فلاكت بارى داشتند.
« اسماعيل »شاه جوان« سنار» بروس را به حضور پذيرفت و به تن او براى حفاظت از نيش حشرات چربى فيل ماليد و به او عصاره اى مقوى خورانيد تا نيروى ازدست رفته اش را بازيابد.
« بروس »بعد از اين مشقات با تنى خسته و رنجور به قاهره بازگشت و بعد از يك سال دورى از وطن به انگلستان مراجعت كرد و درسال ۱۷۹۴ مردى كه از آن همه حوادث جان سالم به در برده بوده براثر سقوط از پله درگذشت.
راهگشايى يك كشيش
درميان كسانى كه طى قرون، براى شناسايى سرچشمه نيل تلاش كرده اند نام يك كشيش جهانگرد كه هدفى جز تبليغات مذهبى نداشت به چشم مى خورد.
« يوهان ربمان » يك مبلغ آلمانى بود كه نهايت آمالش هدايت مردم به آيين عيسى (ع) و اكتشاف و جهانگردى اش نيز به همين منظور بود. او درحالى پابه خطرناك ترين نقاط آفريقا گذاشت كه براى حفظ جان خود در برابر مهاجمان احتمالى و حيوانات درنده سلاحى جز يك چتر شكسته نداشت.
اين سياح روحانى با اراده، جزئيات سفر خود را يادداشت كرد و در پايان سفرهايش با ارائه كتاب ها و دست نوشته هايش راه اكتشاف سرچشمه هاى نيل را به روى سياحان ديگر گشود.
« يوهان ربمان » به يارى همكارش Erhard براى مسير نيل يك نقشه فرضى ترسيم كرد. دراين نقشه رود نيل به صورت يك درياى پرپيچ و خم درقلب آفريقا نشان داده شده است. كشيش آلمانى در سال ۱۸۵۶ دست به انتشار نقشه ها و گزارش هاى خود زد و انتشار آن نقشه ها و كتاب ها موجب ترغيب انجمن جغرافياى سلطنتى بريتانيا شد و نتيجتاً انجمن سلطنتى هيأتى را براى تحقيقات تازه تر و رفع ابهام چندين ساله درمورد سرچشمه نيل به قاره آفريقا گسيل داشت.
بدين ترتيب كشيشى كه هدفش از سياحت و اكتشاف يافتن مكانى براى خدمت كردن به خدا بود موجب حركتى بزرگ درزمينه اكتشاف سرچشمه هاى نيل شد.
دراين مرحله انجمن جغرافيايى سلطنتى انگلستان باتوجه به اهميت موضوع، نابغه اى به نام« ريچارد برتون »را براى سرپرستى هيأت اعزامى به آفريقا درنظرگرفت.
« برتون » به ۲۰ زبان و گويش گوناگون آشنا بود، هوش وذكاوت فوق العاده اى داشت و حس كنجكاويش بى پايان بود.
« ريچارد برتون »انسان ماجراجويى بود و گاهى دست به كارهاى خطرناكى مى زد. ازجمله اين كه بى توجه به خطرات كار خود، به عنوان يك مسلمان به خانه خدا و مدفن رسول اكرم(ص) رفت و همين طور در سال ۱۸۵۴ به منطقه«حراره »سفركرد. جايى كه اگر كسى بدانجا مى رفت زنده برنمى گشت.
«ريچارد برتون»و ماجراجوى ديگرى به نام« جان اسپك» نخستين اروپايى هايى بودند كه به سرزمين« سومالى»قدم گذاشتند.
« ريچارد برتون»در سال ۱۸۵۶ با همكارش«اسپك»به شرق آفريقا بازگشت تا سرچشمه رود نيل را پيداكند.
«ريچارد برتون»اصرارداشت كه دراين سفر«اسپك»حتماً همراه او باشد، براساس دستورالعمل انجمن جغرافيايى سلطنتى انگلستان، هيأت اعزامى مى بايست سفر خود را از شهر ساحلى«كيلوا»آغازكند و حركت كاروان به سوى غرب باشد.
اما به دليل خشونت بوميان آن منطقه«ريچارد برتون »تصميم گرفت ازمسير آمد و شد كاروان هاى عرب كه به منطقه اى موسوم به«يو.جى.جى»Ujiji مى رسيد حركت كند.
گفته مى شد كه منطقه مزبور در سواحل« درياچه بزرگ »قراردارد.
«ريچارد برتون »و« اسپك»و همراهانش با تجهيزات و امكانات كامل به سوى منطقه Zazah حركت كردند. اين شهر كه بعدها Tabora ناميده شد در« سرزمين ماه »واقع شده بود. اين نام براى كسانى كه افسانه Ptolemyرا درباره« كوه هاى ماه»شنيده بودند هيجان آور بود.
سرانجام با تأخير زياد به علت كمبود آب و ساير مشكلات درهفتم ماه نوامبر ۱۸۷۵ سه ماه بعد از آغاز اين سفر به روستاى Kazeh رسيدند. اين روستا مكان مناسبى براى تجديدقوا و تهيه آذوقه براى ادامه سفر بود.
دراين روستا« ريچاردبرتون » و«اسپك »اين دو كاشف بزرگ از بوميان محل اطلاعات دقيقى درباره درياچه به دست آوردند كه اين اطلاعات با آنچه از كاشفان قبلى به جا مانده تفاوت بسيارداشت و اين تفاوت از آنجا ناشى مى شد كه درآن منطقه سه درياچه وجودداشت نه يك درياچه. اين سه درياچه كه Nayasa و Ujiji و Ukenewe نام داشتند به رودى موسوم به juba راه داشت.
دراين موقع«ريچارد برتون »به نابينايى موقت مبتلا شد و چون قادر به حركت نبود سرپرستى هيأت را به «اسپك»سپرد.
بدين ترتيب هيأت اعزامى انجمن سلطنتى انگلستان به سرپرستى«اسپك» به راه خود ادامه داد.
آنها درمسير خود با شاليزارهاى بزرگ برنج مواجه شدند و رودخانه هايى را مشاهده كردند كه به سوى باختر روان بودند.
سرانجام به« يو.جى.جى »Ujiji رسيدند و از دور« درياچه بزرگ »را مشاهده كردند.
دراينجا« اسپك »نيز مانند«ريچارد برتون»دچار بيمارى چشم شد و هيأت اعزامى به ناچار براى مداواى«برتون »و «اسپك»درهمانجا متوقف شدند.
آن دو مرد ماجراجو به رغم نابينايى و بيمارى چشم تصميم گرفتند به هرترتيب كه هست براى بررسى محل به آن سوى ديگر بروند و چون قايق مناسبى دراختيار نداشتند به ناچار به منطقه Zazeh برگشتند.
دراينجا اين دو كاشف بزرگ كه بينايى خود را تاحدودى ازدست داده بودند درباره درياچه Ukenewe و قلمرو اوگاندا بحث كردند و« اسپك »تصميم گرفت به آن جا حركت كند و برتون نيز به ناچار با سفر او موافقت كرد اما ازآنجا كه بيمار بود« اسپك »و همراهانش رفتند و او براى استراحت و معالجه درهمان جا ماند.
ادامه دارد