پنجشنبه ۱ ارديبهشت ۱۳۸۴ -
Thu, Apr 21, 2005
جوان
۳۱۱۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
هزار توى چاپ شعر شاعران جوان
شاعران از خاطره چاپ اولين كتابشان مى گويند:
هزار توى چاپ شعر شاعران جوان
دو روى يك سكه
208074.jpg
پريچهر باقرى

امروز، اول ارديبهشت ماه، روز شاعر گرانقدر پارسى گوى، سعدى است.
به مناسبت اين روز، مى خواهيم برايتان از شعر و شاعرى بنويسيم.
گفتن از سعدى، زندگى او، اشعارش و ... كه بارها و بارها در روزنامه ها و مجلات و حتى كتاب هاى درسى خوانده ايد، خسته تان نمى كند؟
چه بهتر از اينكه به مناسبت اين روز، به جاى حرف هاى تكرارى، درباره شاعران جوانى بنويسيم كه شعرهايشان در هزارتوى چاپ و نشر از بين مى رود و مجالى براى ارائه آن پيدا نمى كنند.
در اين گزارش درباره آنهايى نوشته ايم كه مى خواهند راه سعدى يا ديگر شاعران كهن يا نوپرداز ما را طى كنند، اما فرصت چندانى به آنها نمى دهند.
راستى! سعدى هم براى انتشار شعرهايش، همين قدر مشكل داشت؟

صداى نحسم را مى برم
و كلمات وحشى را
كه يكى نان مى خواهد
يكى آزادى و
ديگرى عشق
درهمين گودال چال مى كنم
فاطمه سالاروند

به باغ قسم
بى تو غنچه ها دلتنگ
و برگ ها
همه سال رنگ پاييزند
به باد قسم
بى تو بيدها مجنون
و سيب ها
همه كال از درخت مى ريزند
آتوسا صالحى

بهار و زمستان
روز و شب
دوستان و دشمنان
همه مى آيند و مى روند
تنها مرگ است
كه مى آيد و
مى ماند.
راضيه بهرامى

ناشران مى گويند
تب شعر گفتن در ميان جوانان به اميد شاعر شدن و احتمالاً چاپ كتاب مثل خوانندگى و بازيگرى بالا رفته آن قدر كه حتى وقتى حرف معمولى هم مى زنى بعضى ها مى گويند: واى چه شعرى گفتى !!!
در اين ميان كم نيستند شاعران جوانى كه مجموعه هاى خوب و قابل قبولى آماده چاپ دارند ، اما ناشرها حاضر نيستند براى چاپ كتاب هايشان سرمايه گذارى كنند.
دادگاه غيابى
اسم نشر چشمه را احتمالاً شنيده ايد . شايد به خاطر كافى شاپى كه در طبقه دوم دارد . مدير نشر چشمه ترجيح مى دهد سرمايه و امكاناتش را براى چاپ اثرى اختصاص دهد كه مردم از آن استقبال مى كنند ، البته به اين نكته هم اشاره دارد كه هر سال آثار يك يا دو شاعر جوان را چاپ مى كند و براى مثال كتاب «ماه آجرى» از اقبال معتضدى و مجموعه شعرى از احمد اباذرى را نام مى برد .
مه مى گيرد پنجره را
مدير انتشارات مرواريد در اين زمينه حرف هاى جالبى دارد: شعر شاعر جوان ، شعر نيست . من به عنوان ناشر آوانگارد حاضرم اثرى را كه ۱۰ نفر منتقد آن را خوانده و نظر موافق اكثريت را به دست آورده چاپ كنم و به شاعر حق التأليف هم بدهم. اين روزها منتقدان شاعرهاى جوان ، رفقايشان هستند . شاعر حرف حسابى ندارد و تمام لغاتش دزدى است . تنها كارى كه مى كند كپى بردارى از ديگران است . در قديم هم كه مجله فردوسى بود از بين ۳۰۰ - ۲۰۰ نفر كه شعر مى فرستادند ، ۵ نفر فروغ و شاملو و مصدق و اخوان يا مشيرى درآمد. ناشر ، بنگاه خيريه كه باز نكرده ، من كه حرفه اى اين كار هستم ، باز انبارى از كتاب فروش نرفته دارم. در نهايت در كار هنرى چه تئاتر ، چه سينما و ... سرمايه گذار ريسك مى كند . حتى شعر شاعران مطرح هم طبقه بندى دارد . براى مثال مردم، زمستان اخوان را خوب مى خرند.
پرچم سفيد
دفتر شعر جوان هم يكى از حاميان شاعرهاى جوان است . به نظر آنها مجموعه خوب و توانا خودش را نشان مى دهد آنها معتقدند ناشر حق دارد براى چاپ اولين مجموعه از يك شاعر، سخت گيرى كند. چون هيچ وقت كارى را چاپ نمى كند كه صاحب اول و آخرش ، خودش باشد.
در اين دفتر آثار قابل قبول شاعران زير ۳۰ سال بدون هزينه شاعر چاپ مى شود .
قطار رفته است
آهنگ ديگر كه با مديريت و سرمايه گذارى حافظ موسوى و شمس لنگرودى اداره و حمايت مى شود ، يكى ديگر از انتشاراتى است كه دغدغه فرهنگ و ادبيات دارد . آنها براى چاپ مجوعه شعر حساسيت زيادى دارند و هر سال از بين پيشنهادهاى مختلف چند مجموعه شعر را گزينش مى كنند . مدير انتشارات آهنگ ديگر علت اين حساسيت و سخت گيرى را در دو چيز مى داند: ابتدا استقبال نكردن از كار اول هر شاعر و بعد قبول نكردن اثر چاپ شده از طرف كتاب فروشى ها و اين طور ادامه مى دهد: شاعرهاى جوان خودشان كتاب همديگر را نمى خرند، بعد انتظار دارند ديگران كتاب آنها را بخرند . هر سال ۱۵۰ - ۱۰۰ عنوان كتاب شعر در مى آيد . حدود ۵۰۰ - ۴۰۰ شاعر جوان داريم كه اگر خودشان مجموعه هاى خودشان را بخرند ، اين آثار چاپ شده در دست ناشر باد مى كند. در ثانى ، شعر يك هنر ويژه است و مخاطب عمومى ندارد . در جاهاى ديگر دنيا NGO ها و مؤسسات فرهنگى براى چاپ اين هنر و قرار گرفتن در دست مخاطب تلاش مى كنند اما در ايران از اين جور پشتوانه ها نداريم. نبايد انتظار داشته باشيم مردم براى خريدن مجموعه شعر شاعرهاى جوان صف بكشند. در جامعه اى كه اساساً اكثريت كتاب نمى خوانند نبايد همه مشكل را از طرف ناشرها بدانيم. اگر مؤسسات انتشاراتى نگاه كارشناسى داشته باشند و براى چاپ مجموعه شعرها از سيستم گزينشى استفاده كنند ، اين مشكلات قابل هضم مى شود. الان هيچ انتخابى از سوى ناشران صورت نمى گيرد . شاعر جوان مجموعه شعر دارد ، شايد فقط ۱۰ عنوان قابل خواندن باشد . براى همين معضل كتاب شعر داريم.
دانه انگورى از باغ هاى معلق
مدير انتشارات ابتكار نو هم دلايل خود را اين گونه بيان مى كند: «اين يك توهم است كه ناشر،  همكارى نمى كند. ما مشكل كاغذ داريم وگرنه مجموعه هاى خوبى به دستم رسيده كه واقعاً ارزنده هستند. از طرفى مجموعه هايى به دست مى رسد كه تكرارى است و ناشر با چاپ آن احساس گناه مى كند كه طبيعت را نابود كرده است. جوانان ما هنوز آثار معاصر و كلاسيك را نخوانده، مى خواهند شاعر شوند. پس تعجب نكنيد اگر تمام لغات و واژه هاشان تكرارى است.»
او از من يك سؤال پرسيد: اگر ۲۰۰۰ تومان پول داشته باشى، كتاب شعر مى خرى يا داستان؟ اگر بخواهى كتاب شعر بخرى، پولت را بابت كدام شاعر جوان خرج مى كنى؟
> ميان تيترها، نام اشعارى است از على عبداللهى كه در مجموعه شعر (اين است كه نمى آيد) توسط نشر ثالث منتشر شده است.
شاعران جوان مى گويند
سراغ چند نفر از شاعران جوانى كه در دسترس بودند رفتيم تا از شعرهايشان و دغدغه اى كه براى چاپ آنها دارند باخبر شويم. بعضى از آنها با محافظه كارى تمام از دغدغه هاشان گفتند و حقيقتى كه هميشه از آن نگران بودند را پشت موقعيت (شايد متزلزلشان) پنهان كردند. از آنجا هم كه صفحه جوان جاى محافظه كارى هاى اين جورى نيست، ما هم به خودمان اجازه داده ايم تا از ميان آنها، صحبتهاى چند نفرى را كه بوى شجاعت بيشترى مى داد بنويسيم.
آتوسا صالحى شاعر جوانى است كه براى نوجوانان شعر مى گويد، صحبتهايش را اينگونه آغاز مى كند: «نمى دانم چرا وقتى ناشرها اسم مجموعه شعر را مى شنوند، برخوردهاى عجيب و غريب مى كنند. واقعاً برايم سؤال برانگيز است. كارهاى داستانى ام اينطور نمى شود. حتى خود ناشرها با من تماس مى گيرند.»
مجموعه اولش با نام (با اجازه بهار) توسط نشر نقطه كه خصوصى است چاپ شد. دليلش را بخوانيد: «مجموعه اول را براى چاپ به شباويز دادم، اما هيچ جوابى به من ندادند. بعد از كلى پيگيرى و تماس تلفنى خودم، گفتند مردود شده و در كانون هم رد شده.» مجموعه اخير آتوسا صالحى يك سال ونيم است كه تمام شده، اما با هيچ ناشرى به توافق نرسيده. كانون، دوباره شعرهايش را رد كرده اما در نامه اى از مجموعه اش تعريف كرده است. مى پرسم: چرا؟ اين برخوردهاى متناقض براى چيست؟ مى خندد و مى گويد: «كانون شعرهاى اين مجموعه ام را براى نوجوانان سنگين تشخيص داده. خودم اينطور فكر نمى كنم. آنها نوجوان ها را دست كم گرفته اند.»
از مجموعه اخيرش شعر كلاغ ها كه در دوچرخه هم به چاپ رسيده، به عنوان شعر ماه برگزيده شد. سه شعر ديگر هم در جشنواره مطبوعات ارشاد مقام اول را به خود اختصاص داد و قلم بلورين و ديپلم افتخار گرفت. او دوستان زيادى دارد كه با اين مشكلات مواجه اند. به عنوان نمونه از داوود لطف الله نام مى برد كه او هم با اين گرفتارى ها دست به گريبان است.
در انتها به چاپ كتابهايى اشاره مى كند كه معلم هاى ادبى كانون هم نسبت به آنها اعتراض دارند؛ كتابهايى كه نه بچه ها از آن استقبال مى كنند و نه جايزه اى برده است.
فاطمه سالاروند يكى از شاعرهاى جوان لرستانى است كه فعلاً عجله اى براى چاپ آثارش ندارد. او كه چند سال است در تهران كار مى كند، عقيده دارد به شاعر جوانى كه در شهرستان زندگى مى كند جفا مى شود. چون اولاً خيلى با ناشرهاى خوب آشنا نيست (دفتر مركزى اكثر انتشارات، تهران است)، ثانياً نمى تواند با هزينه هاى شخصى باتوجه به شرايط اقتصادى الآن، كتاب چاپ كند.
شاعر جوان در اين شرايط سرگردان مى شود و ترجيح مى دهد براى چاپ آثارش اقدامى نكند.
خودش با اين كه به اندازه كافى با انتشاراتى ها آشنا شده اما دوست ندارد يك نمونه خوانى غلط زحمت هايش را به هدر دهد.
سپس به شاعرهايى اشاره مى كند كه با اين كه در شهرستان هستند، مطرح اند، چون شعرهاى خوبى مى گويند و براى رساندن شعرهايشان به گوش مخاطب از وبلاگ يا سايت شخصى استفاده مى كنند.
او ادامه مى دهد: «اگر شعر حرف تازه اى داشته باشدو شاعرها درگير بازى هاى زبانى و كلامى نشوند، خيلى موفق ترند.
دليل مطرح شدن شاعران جوانى مثل سعيد ميرزايى يا گراناز موسوى نوآورى شعرهايشان است.»
او با اين موضوع كه كار خوب، خودش را نشان مى دهد موافق است. تعريف او از كار خوب شعرى است كه محتواى قابل قبول و خلاقيت شخصى داشته باشد. سالاروند نشر قو و نشر طرفه را هم به شاعرهاى جوان پيشنهاد مى كند.
و اما راضيه بهرامى، شاعر جوانى است كه براى چاپ آثارش مشكل حادى نداشته، اما قبول دارد كه اگر معرف داشته باشى ناشرها بيشتر تو را تحويل مى گيرند. حرف هايش را از زبان خودش بخوانيد: «اگر نويسنده يا شاعر معروفى منو معرفى كرده  باشه به اين معنى است كه شعر من از يك فيلتر گذشته است. الآن انتشارات معروف زيادى ديده ام كه مجموعه هاى ضعيف چاپ مى كنند. برايم سؤال است ك چطور حاضرند با سرمايه شاعر كتابش را چاپ كنند، اما كلاس انتشاراتى خودشان اصلاً مهم نيست؟» به نظر راضيه بهرامى مشكل خاصى براى چاپ وجودندارد، حتى معرف پيداكردن هم سخت نيست. البته اشاره مى كند كه دراينجا معرف  داشتن اصلاً به معناى پارتى نيست! حتى شاعرهاى جوان شهرستانى به وفور كتاب هايشان را چاپ مى كنند. انگار عجله دارند. شعرهاى زيادى هستند كه مخاطب عام خوشش مى آيد، اما ازنظر مخاطب خاص جالب نيست.
به نظر او برگزيده شده اثر در يك مسابقه يا جشنواره يا چاپ يك مجموعه كامل ازطرف ناشر متفاوت است.
چون اولاً درجشنواره داوران هستند كه شعر را انتخاب مى كنند، ولى براى چاپ تصميم و سليقه ناشر حرف اول و آخر را مى زند. ثانياً براى چاپ يك مجموعه شعر، شاعر بايد حداقل ۳۰ نمونه شعر خوب داشته باشد، اما در جشنواره يك يا چند شعر مورد داورى قرارمى گيرد.
گروس عبدالملكيان كه كتاب اولش پارسال درجشنواره ادبى كارنامه اول شد، عقيده دارد بازار شعر، بازار خراب و بيمارى است.
اعتراض دارد به عدم سرمايه گذارى مسؤولان مربوطه به اين هنر ملى، مى گويد: براى ناشرها سه قضيه مطرح است. اول پول، دوم نام شناخته شده و سوم اگر حرفه اى باشند، شعرى كه مى پسندند. اشاره مى كند به كسى كه در ساده ترين اصول شعر تخصص ندارد و اصلاً زبان شعر امروز را نمى شناسد، اما سومين كتابش را هم چاپ كرده! چرا؟ چون پدر پولدارى دارد.
البته درهنر هيچ استعدادى پنهان نمى ماند. شايد هنرمند چند سال سختى بكشد، اما بالاخره راه خودش را پيدامى كند.
نگران شديم كه با اين همه محافظه كارى بقيه شاعرهاى جوان، چه كسى مى خواهد راه شاعران گذشته ما را ادامه دهد؟؟ ديگر كداميك براى ما مثل اخوان، مشيرى و... عزيز خواهدبود؟
شاعران از خاطره چاپ اولين كتابشان مى گويند:
من فسانه دل عاشقانم
208068.jpg
* صدرا بكتاش
شعر يك اتفاق بزرگ است. اتفاقى كه در اعماق ذهن شاعر رخ مى دهد تا او با استفاده از سحر كلمات، احساسات درونى اش را روى سفيدى كاغذ بريزد، اما براى شاعر جوان، انتشار اولين مجموعه شعرش اتفاق ديگرى است. اتفاقى پر از خاطره و احساس؛ احساس اين كه بالاخره سرى توى سرها در مى آورد و...
منوچهر آتشى، جواد مجابى، عمران صلاحى، شمس لنگرودى و سيد على صالحى حالا توى سرها براى خودشان يك پا استادند، ولى آنها هم يك روز پا روى پله اول گذاشته اند.
حالا آنها از خاطره انتشار اولين كتاب شعرشان مى گويند و مشكلاتى كه شايد در اين راه برايشان پيش آمده است.
جواد مجابى عضو هيأت داورى سومين دوره جايزه بيژن جلالى است كه امسال برگزار شد و تا عيد، سيزدهمين مجموعه شعرش «خاطرات ماربى يا» را روانه بازار مى كند. او اولين مجموعه شعرش را سال ۴۴ به نام «فصلى براى تو» منتشر كرده است، آن هم با خرج شخصى و در چاپخانه يكى از اقوام. مهم ترين چيزى كه در خاطرش مانده، شكل عجيب و غريب كتاب است با روى جلد غير معمول و كاغذهاى زرد و بنفش و البته اين نكته كه: «فروشى نداشت.»
شش سال قبل از او منوچهر آتشى «آهنگى ديگر» را به عنوان اولين كتاب شعرش منتشر كرده بود. «اتفاق آخر»، «گندم و گيلاس»، «ديدار در فلق»، «خليج و خزر» و... از ديگر مجموعه هاى شعر اوست.
او به خاطر مى آورد در روزهايى كه هزينه چاپ و انتشار كتاب حدود ۲ هزار تومان بود، رضا سيد حسينى دفتر شعرش را مى گيرد و چاپ مى كند و نادر نادرپور در نقد اين مجموعه در مجله سخن مى نويسد: «بعد از ما كه بلوغ شعرمان در شهريور ۲۰ بود، آتشى، شاعرترين شاعر ايران است.» آتشى بعدها متوجه مى شود رضا سيد حسينى كتاب او را با ۲ هزار تومانى كه براى خريد زمين جمع كرده است، چاپ مى كند.
اما چاپ كتاب اول براى عمران صلاحى به شكل ديگرى اتفاق مى افتد. صلاحى را با شعرهاى طنزش مى شناسيم و شايد بعضى ها ستون «حالا حكايت ماست» را از او در مجله دنياى سخن به ياد بياورند. اولين مجموعه شعر او با نام «گريه در آب» در سال ۵۳ به مدت ۹ ماه در اداره سانسور آن زمان ماند و ۲ هفته بعد از توزيع جمع شد.
صلاحى آن موقع بيست و هشت سال داشته و خودش مى گويد مضمون شعرها اصلاً سياسى نبوده است. او به خاطر مى آورد ناشر كتاب را بازداشت كردند و خودش هم به اجبار يك هفته مخفى شد. جالب اينجاست كه در همين ۲ هفته نصف تيراژ كتاب به فروش مى رسد.
نظارت و اعمال فشار سياسى ۲ سال بعد براى شمس لنگرودى هم دردسرساز مى شود. «رفتار تشنگى» اولين مجموعه شعر لنگرودى است كه با هزينه يكى از دوستانش در رشت چاپ شد. اين مجموعه مدتها در اداره سانسور توقيف مى شود و بالاخره با حذف چهار شعر اجازه چاپ مى گيرد. او با خنده اين ماجرا را نوعى تبليغ براى اثرش مى نامد و مى گويد كتاب با فروش خوبى روبرو شد و ۸-۷ ماه بعد حدود ۲ برابر سرمايه اصلى به ناشران برگشت. شمس لنگرودى هم اكنون مجموعه شعر «باغبان جهنم» را زير چاپ دارد. او علاوه بر اين، اثرى پژوهشى را با عنوان «تاريخ تحليلى شعر نو» روانه بازار كرده است.
و بالاخره حكايت سيد على صالحى و انتشار اولين كتاب شعرش به نام «منظومه ها» در سال ۵۸ ماجراى جالبى دارد. شاعر «رى را» در آن زمان بيست و چهار سال داشته و تازه به تهران آمده بود. او به خاطر مى آورد ۳-۲ روز مجموعه شعرش را طورى كه جلب توجه نكند، توى نايلون مى گذاشته تا براى چاپ به يك انتشاراتى بدهد، اما وقتى به مجموعه كتابهاى شاعران نامدار آن زمان نگاه مى اندازد، به خودش اجازه طرح چنين پيشنهادى را نمى دهد تا اين كه به طور اتفاقى با تابلوى انتشارات محيط روبرو مى شود. كسى كه پشت ميز نشسته، از خودش جوانتر است. شرم و حياى شهرستانى و ترس از شنيدن كلمه «نه» باعث مى شود خودش را وكيل سيد على صالحى معرفى كند. صبح فردا وقتى براى گرفتن جواب مى آيد، براى اولين بار مرحوم مروج، مدير انتشارات كه از ناشران قديمى و از دوستان شاملو و فروغ فرخزاد بوده را مى بيند.
قرارداد نوشته مى شود و كتاب به چاپ مى رسد. يك ماه بعد ده درصد از قيمت پشت جلد را به او مى دهند تا به سيد على صالحى برساند و جالب اين كه رسيد آن به عنوان يادگارى هنوز هم در اختيار پسر مرحوم مروج است.
صالحى ده ماه بعد خودش را معرفى مى كند و حقيقت را مى گويد. حالا خود او يكى از بزرگترين شاعران ماست و يكى از بنيانگذاران سبكى به نام شعر گفتار. شايد شما هم نوار دكلمه شعرهاى او را با صداى خسرو شكيبايى شنيده باشيد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |