در اين كه ميان آل پاچينو و رابرت دنيرو كدام يك بزرگترين بازيگر مرد معاصر تاريخ سينماست بحث هاى فراوانى وجود دارد اما آنچه مسلم است گزيده كارى و پيش گرفتن روشى متفاوت توسط پاچينوست. اگر دنيرو از نيمه هاى دهه نود سعى فراوانى كرد تا چهره اى محبوب باشد و با بازى در كمدى هاى گيشه اى، خود را تا سطح يك بازيگر پركار پايين كشيد، پاچينو كم كارى هميشگى اش را كه معمولاً سالى يك فيلم را دارد، ادامه داد و ثابت كرد كه حتى در بدترين انتخاب هايش چون «تالار شهر» هم يك نفره مى تواند فيلم را سرپا نگاه دارد. ضمن اينكه اين هوشمندى را هم دارد تا در جايى كه مى داند چندان موفق نيست، خيلى حضور نداشته باشد. كناره گيرى از كارگردانى پس از فيلم نه چندان موفق در جست و جوى ريچارد نشان
از همين مسأله دارد.
ستاره مهم ترين فيلم هاى سه دهه اخير در دوشنبه پيش رو، شصت و پنج سالگى اش را جشن مى گيرد. بازيگرى كه شرح حال نويسان آمريكايى و حتى بخش گسترده اى از بدنه سينما، او را افسانه بازيگرى يا يك اسطوره مى دانند. آخرين فيلمش تاجر ونيزى سال گذشته در جشنواره هاى سينمايى حضور پررنگى داشت و پس از آن، او براى بازى در دو فيلم قرارداد بست كه هردو، تا پاييز امسال روى پرده مى روند. ..
آلفردو جيمز پاچينو در ۲۵آوريل ۱۹۴۰ به دنيا آمد. در همان كودكى پدر و مادرش از هم جدا شدند و نزد خانواده مادرى اش بزرگ شد. سرگرمى كودكى اش تقليد صدا و تكرار بازى هنرپيشگان بزرگ در فيلم هايى بود كه روى پرده مى ديد. علاقه چندانى به تحصيلات آكادميك نداشت، براى همين در ۱۷ سالگى دبيرستان هنرهاى نمايشى منهتن را رها كرد و شغل هايى مختلف را تجربه كرد؛ هرچند علاقه اش يعنى بازيگرى را به شكل آماتورى و در اجراهاى محلى دنبال كرد.
پس از مرگ مادر تصميم گرفت تا تمام وقت خود را صرف نمايش كند و بالاخره موفق شد در مدرسه «هربرت برگهاف» زير نظر چارلز لاتن آموزش ببيند. او مهارت هايش را تقويت كرد تا اينكه توانست در نمايش«كافه سينو» نقشى را به عهده بگيرد و با تلاش بسيار موفق شد وارد«اكتورز استوديو» شود. و اين بار از«لى استراسبرگ» درس هاى فراوانى گرفت و با بازى در نقش كوچكى، در نمايش«آياببر كراوات مى زند؟» بار ديگر خوش درخشيد. پس از يك سال كار كردن، توانست جايزه ابى را براى نمايش«سرخ پوستى كه برانكس را مى خواهد» از آنِ خود كند.
بازى اش در فيلم بعدى يعنى«وحشت در نيدل پارك» توجه فرانسيس فوردكوپولا را به خود جلب كرد، كسى كه با وجود مخالفت هاى تهيه كننده و استوديو، او را براى نقش مايكل كورلئونه در«پدر خوانده» انتخاب كرد. بازيگران ديگرى هم مثل جك نيكلسون، كلينت ايستوود و بسيارى ديگر براى اين نقش كانديدا شده بودند اما نظر كوپولا فقط روى پاچينو بود. در تمام مدت فيلمبردارى اين ترس در او وجود داشت كه هر لحظه، ممكن است كنار گذاشته شود.
نقش مايكل، بسيار ظريف و دوگانه بود كه پاچينو با بازى خودجوش و تلاش زياد به خوبى از عهده آن برآمد و با اين نقش ماندگار شد. مطمئناً كمتر كسى مى توانست اين گونه، نقش را به سامان برساند. بازى در اين فيلم، به خصوص هم بازى بودن با مارلون براندو، درس بزرگى براى تمام زندگى هنرى او بود. اين نقش نامزدى اسكار را برايش به ارمغان آورد.
او با فيلم«سرپيكو»، كه تجربه اى متفاوت بود، كارش را ادامه داد. تا اينكه براى«پدر خوانده (۲)» دعوت شد و باز هم براى هر دو فيلم سرپيكو و پدر خوانده(۲) نامزد دريافت جايزه شد. بعد از آن در فيلم«بعدظهر سگى» بازى كرد. در دهه نود كارگردانى را هم با در جست وجوى ريچارد آزمود كه چندان موفق نبود.
در پايان دهه دستمزدش به بالاى ده ميليون دلار براى هر فيلم رسيد. او تنها بازيگر مردى است كه در طول سال، هم براى بهترين بازيگر نقش اول و هم براى بهترين بازيگر نقش دوم، نامزد دريافت جايزه شده است. پاچينو از معدود بازيگران هاليوودى است كه هرگز ازدواج نكرده است. پاچينو در متفاوت ترين بازى هايش، كاريزمايى با خود دارد كه جذب كننده است و همين، از پاچينو ستاره اى را ساخته كه بيوگرافى نويسان هاليوودى بر او نام افسانه را نهاده اند.