جمعه ۲ ارديبهشت ۱۳۸۴ -
Fri, Apr 22, 2005
هنر (سينما)
۳۱۱۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
صفحه اول
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
سينماى جوان
مرجان رياحى
مجردها
باشگاه مشت زنى
فروش نوروزى فيلم ها در تهران همچنان شكل و شمايل قبل را دارد و با اينكه برخى تهيه كنندگان معتقد بودند كه با گذر از روزهاى تعطيل وضع بهتر از قبل خواهد شد چنين نشده؛ تا اينجا نخستين فيلمى كه از دور اكران كنار رفته، سيماى زنى در دوردست ساخته على مصفاست كه با فروشى حدوداً ۱۵ ميليونى در سه سينما كار خود را پايان داد و فيلم عاشق مترسك به كارگردانى مهدى نوربخش جايگزين آن شد. فيلمى كه به نظر نمى رسد اوضاع بهترى از قبلى داشته باشد و حتى يكى دو سالنش نمايش سانس هاى اول و آخر فيلم را حذف كرده اند. از سوى ديگر شنيده مى شود كه شارلاتان به طور قطع تا سه هفته ديگر جايگزين شاخه گلى براى عروس مى شود تا هر دو فيلم جواد رضويان يكى پس از ديگرى روانه اكران شوند. پايان نمايش ازدواج صورتى هم تا چهارشنبه آينده قطعى مى نمايد هرچند هنوز مشخص نيست چه فيلمى در اين گروه به نمايش درمى آيد. از زن زيادى به عنوان نامزد اصلى اكران در گروه عصرجديد نام برده مى شود. در آن سوى آب ها، اين هفته فيلم وحشت آميتى ويل كه يك اثر خشن و ترسناك از اندرو داگلاس در نخستين گام كارگردانى اش است اين هفته نشان داد كه سينماروهاى آمريكايى ترس هاى اين گونه را دوست دارند. فيلم كه بر مبناى داستانى واقعى ساخته شده، ماجراهاى دهشتناك نيمه دهه هفتاد ميلادى در آميتى ويل را به تصوير مى كشد و با اينكه چهره مطرحى هم در فيلم بازى نمى كند اما فروش خوبش نشان مى دهد كه تازه ترين كار كمپانى ام.جى.ام گيشه موفقى در جهان هم خواهد داشت. فيلم از سوى منتقدان با بى مهرى كامل روبرو شده اما ريويوهاى مخاطبان فيلم در سايت هاى اينترنتى جملگى شامل تعريف هاى بى حد و حصر از ترس جارى در كار است. فيلم اندرو داگلاس با فروش ۲۳ ميليون دلارى اش، البته تنها فيلمى هم هست كه اين هفته روى پرده رفته و در باقى پله هاى جدول وضع به روال سابق است. ساهارا (صحرا) اكشن ماجراجويانه ماتيو مك كوناگى و پنه لوپه كروز اين هفته ۱۳ ميليون دلار فروخته تا مجموع فروشش به ۳۶ ميليون دلار برسد. به اين ترتيب فيلم احتمالاً در مرز ۷۰ ميليون دلار توقف مى كند و بايد باقى مخارجش را از بازار بين المللى تأمين كند. پله سوم در اختيار فيلم دوم هفته گذشته يعنى Fever Pitch است؛ كمدى تازه برادران فارلى كه البته گويا اين بار رومانسش بيش از دفعات پيش شده و از شوخى هاى رايج فيلم هاى اين دو برادر چندان خبرى نيست. شهر گناه هم با فروش اين هفته اش از مرز ۶۰ ميليون دلار گذشت تا به فروشى ۱۰۰ ميليونى در پايان نمايش اميدوار باشد.
۲۱ گرم خبر
با داغ شدن تنور رقابت هاى انتخاباتى خبرگزارى ها و روزنامه هاى مختلف از احتمال حضور چهره هاى مختلف در اين رقابت ها به نفع كانديداهاى متفاوت خبر مى دهند اما جالب ترين نكته در خبرهاى اين هفته احتمال حضور مسعود كيميايى در رقابت ها و ساخت فيلمى براى يكى از كانديداها بود كه چنين احتمالى از سوى اين كارگردان سرشناس رد شد. تا اينجا حضور چند نام چون بهروز افخمى، احمدرضا درويش و عليرضا سجادپور در رقابت ها قطعى شده و در روزهاى آينده پاى گزينه هاى ديگرى هم به ميان خواهد آمد. خبرهاى آمريكا اين هفته چندان داغ نيست و جز چند تقدير و يكى دو خبر ازدواج و طلاق، بازار سرگرمى چندان مشترى خبرى نداشت اما استقبال منتقدان از شهرگناه همچنان ادامه دارد هرچند فيلم مخالفان سرسختى هم پيدا كرده است. منتقدان جريان اصلى سينماى آمريكا البته به استقبال فيلم رفتند. راجر ابرت در ستايش نامه اى بر فيلم نوشت كه اين بازسازى يك كميك استريپ نيست بلكه قراردادن قلبى تپنده در دل دنياى كميك بوك هاست. مايكل ويلمينگتون هم فيلم را روحى تازه در كالبد صنعت ديجيتال و حاصل خلاقيتى بى حد و حصر دانست و جيمز براردينلى هم از شهر گناه با عباراتى چون مبتكرانه و پر از خلاقيت ياد كرد. در كنار اين نگاه ها، بودند كسانى هم چون ويليام آرنولد در سياتل پست كه فيلم را بى معنى و استثمارگرانه ناميدند و يا همچون مانولا دارجيس در نيويورك تايمز حاصل را شكستى سخت براى نوآورى هاى تحميلى به سينما معرفى كردند.
سينماى جوان
در سه ثانيه اتفاق افتاد
همان اتفاقى كه بايد مى افتاد!
مرجان رياحى
208182.jpg
«در سه ثانيه اتفاق افتاد» چهارمين انيميشن حسين ضيايى است. او علاوه بر ساخت انيميشن به عنوان عضو تحريريه نشريه پيل بان انيميشن، كاريكاتوريست، طراح، طراح و مشاور امور زيباسازى شهرى و كارگردان تئاتر فعاليت داشته و دارد. مخاطب «در سه ثانيه اتفاق افتاد» با يك داستان خطى ساده درباره اعتياد رو به رو نيست و روايت پيچيدگى هاى خاصى دارد. دكوپاژ هم با اين پيچيدگى هماهنگ و مكمل آن است: «نمى توانم بدون در نظر گرفتن تركيب پلان ها و سكانس ها يك ايده را در ذهنم بپرورانم. عادت بدى است، اما وقتى همان ايده را به روى كاغذ مى آورم مى بينم كه خلاصى پيدا كردن از آن همه تقطيع و حركت و… كار سختى است. اخيراً اين كار را نمى كنم، فقط به پرورش طرح اوليه و خط و ربط داستان مى پردازم و بعد به سراغ چيدمان پلان ها و نوع و زواياى متنوع دوربين مى روم. اين اتفاق در «در سه ثانيه اتفاق افتاد» نيز به وقوع پيوست. طرح اوليه ام با همين چينش ها بود. از هم گسيختگى يك مسير نظام مند و سكته و گسست در آن و آنگاه مرتب شدن و نظام پذيرى مجدد. اما يك مشكل عمده وجود داشت؛ در وهله اول نمى توانستم تشخيص دهم كه اين معضل و مشكل چيست. اما هنگامى كه در اولين پخش (جشنواره فيلم هاى كوتاه)  فيلم را ديدم بسيار مأيوس و غمگين شدم. فيلم پيش نمى رفت. حرف اش را نمى زد. اصلاً اتفاقى نبود كه حالا بخواهد در سه ثانيه بيفتد. آرش رصافى كمك بسيار بزرگى بود. از او خواهش كردم فيلم را ببيند و مشكل را حل كند. حرف ديگرى بينمان رد و بدل نشد. فقط مى دانستم فيلم چيزى كم دارد و چيزهايى اضافى.آرش فيلم را ديد و مونتاژ اوليه اى براى فيلم در نظر گرفت. فيلم را ديدم و دقيقاً همان اتفاقى افتاد كه مى بايست مى افتاد».
در تيتراژ ابتدايى مردى بى چهره را مى بينيم كه با آغاز فيلم چهره اش مشخص مى شود. اما از اواسط فيلم روى صورتش خط خطى مى شود و در انتها سايه اى روى صورتش مى افتد: «نمى خواستم همه چيز را رو كنم. اطلاعات قطره اى  هميشه برايم جذاب است. چهره مرد در ابتدا مبهم و ناپيدا است كه بيشتر نشانه مجهول بودن شخصيت مرد است. اما با فوران صدا و نور، چهره كامل مرد را در تداخل با فصل تيتراژ به وضوح مى بينيم. چون در انتهاى فيلم، فصلى وجود دارد كه مجدداً اندام و صورت ناپيداى مرد در آن شناسه پيدا مى كند. مى خواستم در همين جا، «آشنايى زدايى» اتفاق بيفتد تا تماشاگر در فصل پايانى دچار سردرگمى در شناسايى كامل مرد نشود.در فصل خانه، اين شخصيت مبهم و مجهول بايد درگير عوالم و كابوس هاى خود شود و چهره واضح او نمى توانست خواست اين سكانس پلان (كه بسيار وقت و انرژى برد) را برآورد كند. مرد دچار يك كابوس است و آرام آرام چهره اش درهم مى ريزد. انگار تمام تشخص و شخصيت دوران زندگى اش در حال استحاله و درهم ريزى است. چهره  مرد، در رفت و آمد و گردش هاى دوربين، پديدار و ناپيدا مى شود».
موسيقى نقش مهمى در روايت فيلم دارد و نحوه شكل گيرى آن از زبان ضيايى خواندنى است:«يكى ديگر از مواردى كه در جشنواره فيلم هاى كوتاه نفسم را بند آورد و عرق سردى را روى پيشانيم نشاند، موسيقى ولنگار و از هم گسيخته فيلم بود. تلاش بسيارى كردم تا موسيقى فيلم ذره اى براساس خواسته هاى قبلى ام باشد؛ ريتمى آرام و نگران كننده و كم حجم كه به يك شلوغى و درهم  شد گى و اركستراسيون مى رسد و در نهايت بار ديگر آرام مى گيرد و آرامش مى بخشد، اما همه اين پيشنهادات در آخر به يك آرزوى محال بدل شد. بلافاصله پس از جشنواره، فيلم را تحويل گرفتم. موسيقى را دور ريختم (۴۰۰ هزار تومان را!) و از محسن نامجو دعوت كردم تا موسيقى انيميشن را بسازد. پس از دو سه شب دراز و پر دردسر موسيقى همانى شد كه مى خواستم هر چند كاستى هايى وجود دارد، اما حضور عناصر مركب در اركستراسيون آوايى، كليت فيلم را جان دوباره اى بخشيد». ضيايى كه با «در سه ثانيه اتفاق افتاد» در جشنواره فجر سال گذشته هم شركت كرده بود، اكنون مشغول ساخت انيميشن جديد خود با نام «بيرون فنجان چاى» است.
مجردها
يك كمدى ساده با رويكرد كلاسيك
208176.jpg
على حسينى
اكران نوروزى امسال سينماهاى تهران، اكران موفقى نبوده. اين را هفته گذشته هم نوشتيم و اين هفته باز بايد بر آن تأكيد كنيم. در چرخه اين اكران معمولاً فيلم ها از اواسط اسفند روى پرده مى رفتند و تا نيمه هاى خرداد نمايش شان ادامه داشت اما اين بار قرار است برخى فيلم ها از هفتم ارديبهشت جايشان را به فيلم هاى ديگرى بدهند و اين اتفاق خوبى نيست.
در اين ميان مجردها از بالانشين هاى جدول فروش است، هرچند به نظر مى رسد فروش فعلى اين فيلم هم فروش مورد انتظار تهيه كننده و تحليلگران اقتصادى اين سينما نبوده اما به هرحال مجردها اين روزها با ميانگين فروشى متعادل در جدول فروش قرار دارد و نشان مى دهد كه مايه هاى كمدى اش توانسته دل تماشاگر طرفدار فيلم هاى كمدى را كه تعدادشان هم كم نيست، به دست آورد.
< < <
«مجردها» اواسط سال گذشته جلوى دوربين رفت. تهيه كننده فيلم يدالله شهيدى در چند سال اخير چندان پركار نبوده اما با همين سالى يك فيلم معمولاً اكران هاى موفقى را تجربه كرده؛ فيلم هايى چون شام آخر در نوروز سه سال قبل و دختر ايرونى در پاييز دو سال پيش نشان دادند كه او مى داند نبض گيشه در كجا مى زند.
اصغر هاشمى هم كارگردان «زير بام هاى شهر» است. فيلمى كه در اواخر دهه شصت، سبب شد او به عنوان يك فيلمساز اجتماعى مهم معرفى شود. كارنامه دهه هفتاد اين كارگردان اما كارنامه درخشانى نيست. او در اين مدت فيلم هايى چون زندگى، نگين و حتى گروگان مى سازد كه هيچ يك در حد و اندازه هاى او نيستند. براى همين «مجردها» براى اصغر هاشمى يك جور تجربه فضاى تازه در نيمه دهه تازه است. جايى كه او پس از شروع بسيار بدى چون نگين ديگر فيلمى نساخته بود.
«مجردها» فرهاد توحيدى را هم در مقام فيلمنامه نويس دارد. هرچند برخلاف ديگر كارهايى كه نام فرهاد توحيدى را در مقام فيلمنامه نويس دارد، فيلمنامه قرص و محكمى ندارد. اينجا نه خبرى از يك موقعيت كميك جذاب چون نوشته هاى پيشين توحيدى است و نه از رابطه هاى غريب با ديالوگ هاى حساب شده. توحيدى در فيلمنامه اش از امكانى چون خانه مجردى پسرها بهره نمى گيرد و در وجه شوخى ها هم فيلمنامه مشكلات فراوانى دارد. عمده صحنه هايى كه قرار است موجب خنده تماشاگر شود، اولين شوخى و طنزى است كه در يك موقعيت خاص به ذهن مى رسد و جز يكى دو شوخى كلامى كه به نظر از داخل خود فيلم مى آيد، در اين زمينه هم چيز دندانگيرى وجود ندارد. گويا در اين چند هفته در برخى محافل سينمايى از زوج ناهمگون فيلم به عنوان نمونه تازه مثلث «متوسلانى، سپهرنيا، گرشا» نام برده شده اما اين مثلث چندان تناسبى با هم ندارند و اصلاً پيشينه چندانى هم در اختيار تماشاگر قرار نمى گيرد كه اين آدم ها چرا بايد با هم زندگى كنند.
< < <
درباره بازيگران فيلم بايد گفت كه هرچند فيلم زوج اصلى اش را با رابطه ميان محمدرضا فروتن و مريلا زارعى مى چيند اما سكانس هاى اصلى و شوخى هاى جذابش را با زوج مجيد صالحى و الناز شاكردوست پيش مى برد. زوجى كه بعدتر درباره شان مى نويسم. محمدرضا فروتن پس از يكى دو سال كم كارى، مجردها را سال گذشته به عنوان سومين فيلمش پذيرفت و تا پايان سال در سه فيلم ديگر هم بازى كرد تا پركارترين بازيگر سال باشد. هنوز همه اين فيلم ها ديده نشده اما او در «مجردها» تا حدى بهتر از مثلاً باغ هاى كندلوس است. هرچند هنوز فاصله اى فرسنگى با بازيگر فيلم شب يلدا دارد. مريلا زارعى هم حالا ديگر كاملاً در قامت يك بازيگر نقش نخست جا افتاده و «مجردها» نشان از اين مسأله دارد.
اما پاى ثابت كمدى هاى اين سال ها يعنى مجيد صالحى در كنار خود بازيگرى را دارد كه اين روزها مشغول بازى در ششمين فيلم خود در يك سال و نيم كار حرفه اى است. الناز شاكردوست اما در اين تجربه ها و به ويژه در «مجردها» كه دومين فيلمش پس از بازى در گل يخ است، نشان مى دهد كه توانايى هاى بالايى در ايفاى نقش در يك فيلم كمدى دارد. بده بستان هاى بازى او در صحنه ها و ديالوگ هاى كميك با مجيد صالحى چيزى است كه به مجردها جان مى دهد و فيلم را سراپا نگه مى دارد. «مجردها» بيش از هرچيز مديون اين زوج است كه در دل داستانش قرار گرفته اند. مجيد صالحى و الناز شاكردوست يكى از ايده آل ترين زوج هاى كمدى اين چندساله هستند و در واقع هرجا كه داستان با آنها پيش مى رود، فيلم جان دوباره اى مى گيرد. اين اتفاق البته در مورد مجيد صالحى چيز عجيبى نيست اما همراه شدن شاكردوست با شوخى هاى صالحى و اينكه در مقابل او كم نمى آورد و باز هم البته، شجاعت در پذيرفتن گريمى كه بخش عمده اى از جذابيت چهره اين بازيگر را از بين برده، نشان مى دهد كه شاكردوست مى تواند يكى از بازيگران موفق اين سال ها باشد.
< < <
«مجردها» يك كمدى جمع و جور است كه قرار هم نيست همه مشكلات جهان را حل كند پس با شوخى هاى اندكى عاميانه ولى نه مبتذل، گليم خودش را از آب بيرون مى كشد. وظيفه اصلى فيلم هم قاعدتاً خنداندن تماشاگر است كه در تمام طول فيلم با خنده هاى گاه و بى گاه مخاطب مى توان مطمئن شد كه به هدفش رسيده است. با توجه به تجربه «زير بام هاى شهر» خب، هاشمى قاعدتاً سر و شكلى هم به كار داده كه در آن جاهايى كه لازم است فيلم حرف هايى براى گفتن هم داشته باشد. شوخى هاى مجردها هم اكثراً تنها به كار خنداندن مى آيد؛ از يك سو نه نيش اين شوخى ها كسى را مى سوزاند و از سوى ديگر، به دام ابتذال مطلق هم نمى افتد و همين ميان كمدى هاى يكى دو سال اخير غنيمت است. كار هاشمى يك اهميت ديگر هم دارد. جان داشتن فيلم در شكل فعلى با ضعف هاى متن، حاصل اجراى سنجيده اى است كه سعى دارد اتفاقات را به نوعى پيش ببرد و آنها را طورى در كنار هم بچيند كه فيلم افت نكند. اين نكته در بسيارى از لحظات فيلم مشخص است.
< < <
«مجردها» اين روزها با استقبال نسبى تماشاگران روبرو شده و اين نشان مى دهد كه تماشاگر عام هم اگر ميان يك كمدى با رويكرد كلاسيك و يك كمدى مبتذل گزينه داشته باشد، ترجيح مى دهد فيلم معقولانه تر را به تماشا بنشيند. با اين همه اين فيلم اصغر هاشمى با يك كمدى اجتماعى كه نمونه اش مى تواند همان «زير بام هاى شهر» ساخته خود هاشمى باشد، فاصله زيادى دارد. «مجردها» را مى توان به نوعى بازگشت اصغر هاشمى به مايه هاى دلخواهش نيز ارزيابى كرد. نكته اى كه مى تواند هاشمى را به آن بخش از سينما كه به آن تعلق دارد بازگرداند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |