|
به نام «غيرت»، به كام...؟
چه اتفاقى مى افتد، كه خوش غيرت ها در كمال بى غيرتى آخرين ضربه ها را به پيكر هنر مظلوم دفاع مقدس مى كوبند؟ واقعاً رديف كردن چند شاعر سياسى عليه آمريكا، مجوزى است براى توليد هر چيزى به اسم سريال تلويزيونى آن هم در بهترين روزها و ساعت ها از شبكه اول رسانه رسمى كشور؟ مجموعه اى كه در ايام نوروز بر سر راه تماشاى مردم قرار گرفت، آنقدر بى مايه و فاقد كمترين نشانه هاى يك اثر نمايشى بود كه ورود به نقد و بررسى جزئياتش مانند ديدن فيل با ذره بين است. اين كار نه نقاد حرفه اى نياز دارد و نه تحليلگر كارشناس. همان هايى كه آن را تحمل كردند، خودشان بهترين قاضى اند. افسوس كه تصور مى شد، ديگر دوران توليد فيلم ها و سريال هاى بى مايه و كسل كننده گذشته است... و ديگر قرار نيست شاهد پخش مجموعه هايى كه محصول نارس يك فرصت طلبى رندانه هستند باشيم. از همه مضحك تر كادر نمايش سينما زده آن بود... وقتى به خاطر مى آورم كه در دهه شصت با كارگردانى كه قصد داشت فيلم سينمايى جنگى بسازد، ساعت ها بر سر لزوم استفاده از كادر وايداسكرين بحث كرديم و در نهايت با اين استدلال كه چون اكثر زمان فيلم در داخل يك تانك مى گذرد و هندسه افقى تانك، تناسب كافى با طراحى عناصر داخل كادر را داراست به پاسخى قابل توجيه رسيديم، از ديدن اين شترگاوپلنگ به خود لرزيدم. عجيب كه در اين وانفسا كسى نيست به اين خوش غيرت ها بگويد كه اگر نمى دانيد، لااقل بپرسيد كه دليل تفاوت كادر تلويزيونى با كادر سينمايى چيست؟ تا تصور نكنند مخترع بى سليقه(!) تلويزيون، ندانسته در بالا و پايين كادر صفحه تلويزيونى، اسراف كرده است. لابد اگر ما كادر استاندارد تلويزيون را نمى شناسيم، اين صفحه تلويزيون است كه بايد خود را با هنر ما تطبيق دهد، نه برعكس! پلان هاى كشدار دو نفره و سه نفره داد مى زنند كه اين مجموعه در كمترين زمان و مثل اكثر سريال هاى مناسبتى در دقيقه نود توليد شده اند... لمپنيسم كه تلاش دارد بخشى از خلأ جذابيت هاى رسانه را پر كند، بى هيچ پروايى از اثرات سوء فرهنگى و تربيتى اش همچنان مى تازد... علاقه منديها و ازدواج كردن هاى ديمى كه بنياد زندگى مشترك را بر خاطر خواهى هاى ابلهانه رواج مى دهد، سر از اين سريال درآورده و به سريال ديگرى در شبكه ديگرى هم سرايت مى كند، در حاليكه مميزى سازمان، به نمادهاى بصرى و دم دستى مثل پرهيز از نشان دادن مبل و صندلى دل خوش كرده است. اما اجازه بدهيد كمى هم ذره بين بدست بگيرم. نه براى ديدن اين ماموت بى شاخ و دم، بلكه براى ديدن بالا رفتن مورچه اى سياه در شبى سياه و بر سنگى سياه! وقتى پول جاى خدا بگيرد، كثيف ترين نوع شرك رخ داده است. آيا وقتى به اسم رسواكردن دشمن در قالب يك اثر نمايشى، بر عكس موجب وهن مردم خودمان و باورهاى مذهبى آنها و لوث شدن شعور ملى از شرايط سياسى منطقه و جهان مى شويم،جز مرتكب سوء استفاده از احساسات دينى و فريب مسؤولين تصميم گيرنده براى توليد آن اثر شده ايم؟ اين نيز بگذرد... اما آيا قهرمانان داستان مقاومت مردم اين سرزمين، انسان هايى چنين لمپن، كودن و غير قابل تحمل اند؟... اگر دشمنى آمريكا براى مردم ما آب ندارد، على الظاهر براى برخى نان دارد! سيد مجيد امامى (سما)
|