|
گفت و گو با كوروش صفوى زبان شناس
واژگان اختصاصى نسل ها
|
|
|
فيروزه ناظرى آذرى
اگرچه گاه تصور مى شود واژه ها صرفاً بايد توسط فرهنگستان ادب فارسى ساخته شوند، ولى به عقيده دكتر كوروش صفرى، مردم مهمترين مرجع واژه سازى هستند. اين زبان شناس و استاد دانشگاه، معتقد است حتى نبايد نگران واژه هايى بود كه در ميان جوانان رايج مى شود، چه آنكه نسلهاى پيشين نيز واژه هايى ساخته اند كه هيچگاه پيش از آن استفاده نمى شد. اين گفت و گودر پى مى آيد.
* تعريف شما از «واژه» چيست؟ - اگر بخواهم به شكلى كاملاً فنى به اين سؤال جواب بدهم، بايد اصطلاحاتى تخصصى نظير «تكواژ»، «تكيه»، «آهنگ صدا»، «مفهوم» و... را به وسط بكشم كه دركشان مستلزم ساعتها بحث است و از حوصله مخاطب شما نيز خارج است. بنابراين اجازه دهيد به همين تعريف ساده بسنده كنيم كه «واژه» همان واحد سازنده جمله است كه در خط فارسى با اندكى فاصله با واحدهاى ديگر مى نويسيم و به نظر مى رسد يك معنى مشخص دارد. * خب، حالا فرض كنيد فردى از ميان مردم عادى، بار اول كه «سيگار» را ديد، آن را «دودسازه» بنامد. آن وقت چه اتفاقى مى افتد؟ منظورم اين است كه اصولاً نقش افراد غير متخصص در واژه سازى چيست؟ - سؤال جالبى است. نگاه كنيد، واژه هايى مثل «سگ دست»، «شغال دست»، «سيبك»، «آچار كلاغى» و صدها واژه ديگر را افرادى ساخته اند كه در يك نهاد علمى و ويژه واژه سازى كار نمى كرده اند. اين واژه ها به خوبى در فارسى جا افتاده اند و به كار مى روند. فردى در مقابل چيزى كه بخشى از اتومبيل بوده و شبيه به دست سگ بوده، واژه «سگ دست» را ساخته و اين واژه به تدريج در جامعه فارسى زبانان جا افتاده است. مطمئن باشيد صدها واژه ديگر هم ساخته شده كه جا نيفتاده اند. بنابراين نبايد تصورمان اين باشد كه فقط افرادى كه متخصص امر واژه سازى اند، حق دارند واژه جديد بسازند. من توى خانه ام نشسته ام و يك دفعه توى آشپزخانه متوجه پودرى مى شوم كه زنم خريده و اسمش «فوش» است و مى شود به عنوان چاشنى روى سالاد پاشيد. من فوراً آن را توى ظرفى مى ريزم كه درش سوراخ سوراخ است و آن را كنار «نمكدان» و «فلفلدان» قرار مى دهم و آن را «فوشدان» مى نامم. اگر افراد خانواده ام بپذيرند كه آن جاى مخصوص «فوش» را «فوشدان» بنامند، واژه «فوشدان» دست كم در خانه ما جا مى افتد. * فرايندهاى واژه سازى در فارسى كدام اند؟ آيا ما براى معادل يابى يا بهتر بگويم معادل سازى براى واژه هاى بيگانه از همين فرايندها استفاده مى كنيم؟ - اگر نخواهيم به زيربخشهاى هر فرايند واژه سازى توجه كنيم، مى توانيم به شكلى ساده انگاشته، واژه هاى زبان فارسى را در دو گروه عمده طبقه بندى كنيم. گروه اول، واژه هايى را تشكيل مى دهند كه «بسيط» اند؛ مثلاً «مداد» يا «از» يا «موش» و جز آن. اين واژه ها از يك تكواژ تشكيل شده اند و نمى شود آنها را به واحدهاى معنى دار كوچك ترى تجزيه كرد. مثلاً اگر «كتاب» را با «كتابفروش» يا «كتابفروشى» مقايسه كنيد، مى توانيد به سادگى دريابيد كه «كتابفروش» از دو واحد «كتاب» و «فروش» تشكيل شده و «كتابفروشى» علاوه بر «كتاب» و «فروش»، يك «ى» هم اضافه دارد. اين نوع واژه ها را مى شود در مقابل گروه اول، «غير بسيط» ناميد و گفت «كتاب» يك واژه بسيط فارسى است و در مقابل، «كتابفروش» يا «كتابفروشى» غير بسيط اند. تكواژهاى فارسى را مى شود به دو گروه تقسيم كرد. يك گروه از آنها را «تكواژ قاموسى» مى نامند. اين تكواژها در نوع خود داراى معنايى مستقل اند. در مقابل، گروه ديگرى از تكواژها را «تكواژ دستورى» ناميده اند كه انگار معنى شان محدود به يك نقش دستورى است. از اين طريق مى شود ادعا كرد كه «كتاب» يا «فروش»يك تكواژ قاموسى اند و «مى -» يا «-گر» تكواژ دستورى به حساب مى آيند. اگر اين حرف مرا به همين شكل ساده شده و غير تخصصى اش بپذيريد، آن وقت مى شود گفت واژه هاى «غير بسيط» از همنشينى بيش از يك تكواژ ساخته مى شوند و اين تكواژها ممكن است قاموسى يا دستورى باشند. حالا مى رويم به سراغ بخش اول سؤالتان و بحث درباره فرايندهاى واژه سازى در زبان فارسى. يكى از فرايندهاى واژه سازى در زبان فارسى را مى شود «تركيب» ناميد. در اين فرايند واژه سازى، ما تكواژهاى قاموسى را كنار هم قرار مى دهيم و واژه جديد مى سازيم. واژه هايى مانند «مهمانسرا»، «كتابفروش»، «شيرهويج»، «سنگ شكن»، «برف پاك كن» و غيره به همين شكل ساخته شده اند. يكى ديگر از فرايندهاى واژه سازى در زبان فارسى «اشتقاق» است. ما در اين شكل واژه سازى، يك تكواژقاموسى را به عنوان پايه انتخاب مى كنيم و با افزودن تكواژ يا تكواژهاى دستورى به آن، واژه جديد مى سازيم. واژه هايى مانند «نمكدان»، «سبزى»، «خانگى»، «گيره»، «پفك» به اين شكل ساخته شده اند. ما مى توانيم توأماً از هر دو فرايند «تركيب» و «اشتقاق» استفاده كنيم و واژه هايى مثل «كتابفروشى» يا «جنگلدارى» يا «ناجوانمردانه» و غيره را بسازيم. به اين ترتيب، ما در زبان فارسى يا با واژه هاى «بسيط» سر و كار داريم و يا با واژه هاى «غير بسيط». اين واژه هاى غير بسيط، يا «مركب» اند يا «مشتق» و يا «مشتق - مركب». ما براى معادل سازى در مقابل واژه هاى بيگانه نيز از همين فرايندها استفاده مى كنيم. فرض كنيد در مقابل واژه «سيگار» بخواهيم معادلى در فارسى بسازيم. اين كار را مى شود با انتخاب يك واژه بسيط انجام داد. مثلاً به جاى «سيگار» واژه «گوگ» را به كار ببريم. اين كار را مى شود با انتخاب يك واژه غير بسيط انجام داد. در اين شرايط، مى توانيم از فرايند «تركيب» استفاده كنيم و مثلاً «دودساز» را به كار ببريم يا به كمك فرايند «اشتقاق» مثلاً «دودگر» را بسازيم. البته شايد بهتر باشد «دودگر» را براى فردى به كار ببريم كه سيگار مى كشد. شايد بشود از فرايند «تركيب و اشتقاق» استفاده كرد و براى «سيگار» واژه «دودسازه» را ساخت. من اينجا فقط مى خواستم نشان دهم كه فرايندهاى واژه سازى در فارسى كدام اند. اصلاً منظورم اين نيست كه اين معادل هاى احمقانه بنده معادلهاى مناسبى اند يا اصلاً بايد معادلى براى «سيگار» در نظر گرفت. * همين حالا در ميان جوانان و نوجوانان فارسى زبان مجموعه وسيعى از واژه ها و اصطلاحاتى كاربرد يافته كه همين طور ساخته شده اند، آيا اين «فوشران» چيزى مثل «قاط زدن» نيست؟ - چرا هست. هيچ اشكالى هم ندارد. من نمى دانم چرا اين گونه فارسى جوانان و نوجوانان امروز ما اين قدر مهم شده. اجازه بدهيد مطلب را از منظر ديگرى بررسى كنيم. هر زبان طبيعى، مثل فارسى، عربى، انگليسى يا صدها زبان ديگرى كه در دنيا سخنگو دارند، به لحاظ نظرى از تعداد متعددى گونه زمانى، گونه جغرافيايى، گونه شغلى، گونه تحصيلى، گونه اجتماعى، گونه سنى و جز آن برخوردار است. در هر مقطع زمانى، گونه سنى جوانان و نوجوانان، با گونه سنى پدر و مادرانشان، و گونه سنى پدربزرگ ها و مادربزرگ هايشان تفاوت هايى دارد. نسلى كه امروز پدربزرگ ها و مادربزرگ ها را تشكيل مى دهند، وقتى نوجوان بودند، اصطلاحاتى را به كار مى بردند كه پدر و مادرهايشان به كار نمى بردند. مثلاً «شفته»، «كانتورى»، «بادمجان دورقاب چين»، «شيربرنج»، «نكبت»، «آب خنك»، «پاچه ورماليده»، «دسته هونگ»، «قرشمال»، «قاراشميش» و صدها نمونه ديگر. افراد نسل من هم كه الآن ميانسال به حساب مى آيند، وقتى نوجوان بودند، صدها واژه و اصطلاح خاص خود را داشته اند. مثلاً «نازك نارنجى»، «آنتن»، «جگر»، «هلو»، «چلغوز»، «ازگل»، «نخ دادن»، «نسناس»، «خالى بند»، «راحت الحلقوم» و .... تعداد كمى از اين واژه ها و اصطلاحات از يك نسل به نسل بعد منتقل مى شوند و بقيه فراموش مى شوند. مثلاً الآن بچه هاى من ديگر نمى دانند ما وقتى جوان بوديم «راحت الحلقوم» را براى اشاره به چه نوع فردى استفاده مى كرده ايم، زيرا اينها به جاى همين اصطلاح «پاناسونيك» را به كار مى برند. آنچه را ما «ازگل» مى ناميديم، اينها «جواد» مى نامند. بنابراين اين نوع واژه ها و اصطلاح ها مطلب تازه اى نيست كه ناگهان در يك زبان اتفاق افتاده باشد. * نظر شما درباره معادل سازى چيست و اين كار را تا چه اندازه ضرورى مى دانيد؟ - به اعتقاد بنده، معادل يابى و واژه سازى براى واژه هاى بيگانه اى كه به زبان علم مربوطند ضرورى است. منظورم واژه ها و اصطلاحاتى است كه قرار است متخصص يك علم خاص استفاده كند. نگاه كنيد، در همين رشته زبان شناسى، اصطلاحاتى نظير «ساخت واژ - واجى»، «دستورزايشى»، «واج»، «تكواژ ميانجى»، «زبان نواخت بر» و صدها تركيب و واژه ديگر به كار مى روند كه كاملاً جاافتاده اند و بسيار خوش ساخت به حساب مى آيند. دانشجويى كه به رشته زبان شناسى راه مى يابد و براى نخستين بار واژه «تكواژ» را مى شنود، آن را به عنوان يك اصطلاح تخصصى مى پذيرد و با اصطلاح «دستورزايشى» هم به ياد زايمان نمى افتد، زيرا در حوزه زبان روزمره مردم با چنين واژه اى مواجه نمى شود. از سوى ديگر، ضرورى است كه زبان فارسى را به شكلى مداوم در حوزه زبان علم تقويت كنيم. در فلسفه، براى اشاره به نگرش كانت از اصطلاح «نظريه استعلايى» استفاده مى كنند. در منطق واژه «سور» اصطلاحى كاملاً جاافتاده و پذيرفته است و هيچ منطقدانى را نديده ام كه بگويد «سور» لغت خوبى نيست چون آدم ياد مهمانى دادن و سوروسات مثلاً عروسى مى افتد. به همين دليل اعتقادم اين است كه واژه ها اگر در حوزه كاربرد زبان علم معادل سازى شوند و در ميان متخصصان كاربرد يابند، به تقويب گونه علمى زبان فارسى مى انجامند. * خب، پس تكليفمان با واژه هايى مثل «بالگرد» براى «هلى كوپتر» چيست؟ - باز هم مسأله همان است كه عرض كردم. اگر واژه «بالگرد» قرار باشد در ميان متخصصان فرضاً هلى كوپترسازى به كار رود، خيلى زود پذيرفته مى شود. ولى مسأله اين است كه آيا جامعه فارسى زبان نيز اين واژه را مى پذيرد يا نه. به نظر من اصلاً مهم نيست كه اين اصطلاح را مردم كوچه و بازار هم بپذيرند يا نپذيرند. بگذاريد نمونه اى برايتان بياورم. يكى از واژه هايى كه فرهنگستان اول در مقابل «طياره» و «آيروپلان» ساخته بود، همين واژه «هواپيما» امروز بود. فكر مى كنيد مردم همان روز اول «طياره» را ول كردند و همه واژه «هواپيما» را پذيرفتند؟ اصلاً اينطور نيست. اين واژه و ده ها واژه ديگر نخست در ارتش و به عنوان يك واژه تخصصى به كاررفت و به تدريج ميان مردم جاافتاد. واژه هايى نظير«دانشگاه» و «دانشكده» را هم اول فقط استادان و دانشجويان به كار مى برند و مردم عادى ترجيح مى دادند «اونيورسيته» و «فاكولته» را به كار ببرند. اين واژه ها نيز به تدريج جا افتادند. صادق هدايت در مقاله اى به شدت به همين واژه هاى ساخته شده فرهنگستان اول حمله مى كند و معتقد است كه اين واژه ها محال است بين مردم كاربرد يابند. اين حرف در زمان آن شادروان كاملاً درست بود، ولى هدايت به اين نكته توجه نداشت كه هيچ پديده اى يك روزه رواج نمى يابد. مگر وقتى راديو را اختراع كردند، فردايش همه راديو داشتند؟ همين امروز هنوز هم بسيارى از مدرسان دانشگاه هاى دولتى و سنتى مان، پديده هايى مثل «طرح پودمانى» و «دانشگاه مجازى» و حتى بدتر از آن «دانشگاه پيام نور» و «دانشگاه آزاد» را قبول ندارند. خب قبول نداشته باشند. مسأله اين است كه بايد براى پذيرش هر پديده تازه اى به مردم فرصت داد. روزى كه ما كنكور مى داديم، همين دانشگاه شهيد بهشتى امروز كه اسمش دانشگاه ملى بود، چهار هزار تومان در سال شهريه مى گرفت. خيلى از پدر و مادرها از اين كه بچه شان به دانشگاه ملى مى رفت و مثلاً در دانشگاه تهران قبول نشده بود، خجالت مى كشيدند. واژه ها هم بايد فرصت پيدا كنند تا جا بيفتند. البته شرايط ديگرى هم وجود دارد. مثلاً قبل از اين كه واژه قرضى در زبان جا بيفتد، واژه معادلش را بسازيم و به كار بيندازيم. اين موضوع درمورد واژه هاى «نرم افزار» و «سخت افزار» قابل طرح است. ولى براى اين كه «رايانه»به جاى «كامپيوتر» جا بيفتد، وقت لازم است، شايد هم هيچ وقت اين اتفاق نيفتد. اين تلاش بايد انجام بگيرد. ادامه دارد
|