ناصر تكميل همايون، تاريخ پژوه و جامعه شناسى و فرهنگ، متولد ۱۳۱۵ قزوين
- اخذ مدرك دكتراى تاريخ از دانشگاه سوربن فرانسه ۱۳۵۱
- اخذ مدرك دكتراى جامعه شناسى از دانشگاه سوربن فرانسه۱۳۵۶
- استاد دانشگاه هاى تهران و شهيد بهشتى و...
- مدير پروژه پژوهشى جاده ابريشم و تهران شناسى
- عضو هيأت علمى پژوهشگاه علوم انسانى
- مدير علمى مجموعه «از ايران چه مى دانم؟»
- برخى از تأليفات او عبارتند از: جاده ابريشم، تاريخ اجتماعى و فرهنگى تهران (۳جلد) كتابشناسى تهران، تاريخ نظامى ايران، تاريخ تهران، ميهن و ميهن دوستى در ايران، سرگذشت درياى مازندران، مرزهاى ايران در دوره معاصر، تاريخ ايران در يك نگاه، گستره فرهنگى و مرزهاى تاريخى ايران زمين و...
كيوان آرام: ناصر تكميل همايون از آن دسته آدم هايى است كه ريموند پوپر براى بسط و گسترش علم و دانايى توصيه مى كند. «دايرة المعارفى از علوم مختلف». فلسفه نمى داند كه مى داند. جامعه شناسى نخوانده كه خوانده و تاريخ نمى داند كه دكترايش را دارد. پس تعجبى ندارد اگر از او هم اثر جامعه شناختى چون «تاريخ اجتماعى و فرهنگى تهران» ببينيم و هم مجموعه «كتاب شناسى تهران را.»
ناصر تكميل همايون متولد سال ۱۳۱۵ است. اهل قزوين است. پس از اتمام چهار سال دوران تحصيلات ابتدايى از قزوين به تهران مى آيد و پس از پايان تحصيلات ابتدايى و متوسطه در رشته فلسفه و علوم تربيتى در دانشگاه تهران به تحصيل مى پردازد و پس از اخذ درجه كارشناسى ارشد در رشته علوم اجتماعى از دانشگاه تهران راهى فرانسه مى شود و در آنجا در مقطع دكتراى تاريخ فارغ التحصيل مى شود و از دانشگاه سوربن فرانسه (كه دكتراى تاريخش را از آنجا گرفته بود) پس از گذشت ۵ سال دكتراى ديگرى در رشته جامعه شناسى اخذ مى كند.
به همين خاطر هم هست كه تكميل همايون به همان شيوايى و دقت از تهران مى نويسد كه از تاج محل مى گويد و از آن بهتر مى تواند تاريخ قزوين را تحليل كند و سپس كتابى درباره مازندران بنويسد.
پس نبايد از انتصاب او به سمت مدير علمى مجموعه «از ايران چه مى دانيم؟» چندان تعجب كنيم كه تعجبى ندارد. در عوض در مقابل بايد پرسيد «چه كسى بهتر از ناصر تكميل همايون.» درباره انگيزه انتشار اين مجموعه مى گويد: «علت اصلى پرداختن به اين مجموعه، ناچيز بودن اطلاعات مدون و ساده در رابطه با شناخت فرهنگ و تمدن ايران است.» و الحق والانصاف كه تلاش او براى معرفى تدوين مجموعه اى كه هم عناصر مادى فرهنگ را معرفى كند و هم به عناصر معنوى آن بپردازد، پرثمر و پربار بوده است.
تكميل همايون درباره اين مجموعه مى گويد: «در تأليف اين كتاب ها تلاش كرده ايم تا مطالب را به زبانى ساده و جوان پسند منتشر كنيم و به همين جهت مجموعه كتاب هاى «از ايران چه مى دانيم» با استقبال جوانان ايرانى داخل و خارج از كشور مواجه شده است وعده زيادى از دوستان و آشنايان براى نزديكانشان در خارج از كشور اين كتابها را پست مى كنند.» البته تكميل همايون هرگز روزى كه طرح انتشار كتاب هايى در مورد ايران شناسى را در دفتر پژوهش هاى فرهنگى طرح مى كرد، فكر نمى كرد كه «كار تا اين مرحله ادامه پيدا كند و پنجاهمين شماره آن را هم منتشر كنند.»
گر چه او خودش به اين كه «سال ها پيش، شاهد انتشار سلسله كتابهايى با عنوان چه مى دانم» بوديم معترف است و مى گويد: «اگر تا به حال انتشار آن مجموعه ادامه مى يافت شايد ۳ هزار جلد كتاب با اين عنوان كلى داشتيم. اما چاپ آنها متوقف شد. بعد آستان قدس كارى شبيه به آن را آغاز كرد كه آن هم استمرار نيافت. زمانى هم كه فكر انتشار كتاب هايى از ايران چه مى دانم در دفتر فرهنگى مطرح شد و كار را آغاز كرديم نمى توانستيم تصور كنيم اين مجموعه آنقدر دوام بياورد كه پنجاهمين جلد آن هم منتشر شود.»
دليل عمده موفقيت اين مجموعه را بايد در نگارش ساده و ويرايش جوان پسند آن جست و جو كرد و انتشار اين مجموعه و استقبال از آن نشان داد كه هنوز اعتقادات ملى و ميهنى جوانان بسيار قوى است و دغدغه هويت خود را دارند. با اين همه خود تكميل همايون مجموعه «از ايران چه مى دانم» را متعلق به جوانانى مى داند كه در مقطع كارشناسى تحصيل مى كنند. او مى گويد: «اين مجموعه حتى مى تواند براى كسانى سودمند باشد كه در رشته تاريخ تحقيق و مطالعه نداشته باشند. چون هم براى جوانانى نوشتيم كه با فرهنگ ايران مى خواهند آشنا بشوند، هم براى كسانى كه در اين رشته غير متخصص هستند و مى خواهند در حوزه فرهنگ، تاريخ و مسائل اجتماعى ايران آگاه باشند. اين كتاب ها هم كمك مى كند كه به كسانى كه مى خواهند با يك نگاه تاريخ ايران را قبل از ورود آريايى ها تا زمان حاضر بخوانند.»
البته كار تكميل همايون و تيم تحت سرپرستى او براى نوشتن اين تاريخ «فوق العاده مشكل» بوده. خودش معتقد است: كسى كه مقدارى كار تاريخى كرده باشد، نسبت به همه رويدادها علاقه مند مى شود و گويى با آنها نوعى رابطه خانوادگى پيدا مى كند. من سعى كردم آنچه كه قوى تر ومؤثرتر است و بيشتر مورد توجه مورخان قرار گرفته را انتخاب كنم.
تكميل همايون از وقتى قرار است شرح مبسوط ترى از مشكلاتش در راه تاريخ نويسى را بيان كند مى گويد: زمانى كه با كمبود منابع (براى پرداختن به تاريخ) روبرو مى شويم يا با مسائلى كه مبتنى بر حب و بغض سياسى، اجتماعى و مذهبى است مواجه مى شويم، از آن دوران ديگر تاريخ كنونى شروع مى شود و تاريخ كنونى، ديگر صددرصد نمى تواند معتبر باشد مگر روزى كه همه اسنادو مدارك در اختيار محقق و مورخ قرار بگيرد.
بايد حق را به او بدهيم چه تاريخ معاصر ايران گاهى از طرف كسانى نوشته شده كه به هر حال غربى مى انديشيدند. اينها دو نوع بودند، يك نوع غربى فكر مى كردند و غربى مى نوشتند. بعضى غربى فكر مى كردند و سعى داشتند از ديدگاه غربى تاريخ را دگرگونه مى بينند و از واقعيت دور مى شود بنويسند. كسان ديگرى هم بودند كه در دوران كمونيستى تاريخ نويسى شان مبتنى بر ايدئولوژى ماركسيستى و ماترياليستى تاريخى بود. آنها هم از واقعيت هاى تاريخى دور مى شوند و به ذهنيت هاى خودشان متكى اند. اگر واقعيت ها با ذهنيت شان بخواند نقل مى كنند و اگر نخواند رها مى كنند.
از ميان كتابهاى تكميل همايون مى توان به اثر شگرف او يعنى «گستره فرهنگى و مرزهاى تاريخى ايران زمين» اشاره كرد. گستره فرهنگى مد نظر همايون در اين كتاب عبارت است از گستره زبان فارسى، زبان سعدى، زبان خوارزمى، زبان بلخى، زبان طغارى و تمام زبانهاى ايرانى. به قول خودش «اگر به جاى زبان فارسى بگوييم زبان ايرانى، درست تر است. فرهنگ هم كه تنها زبان نيست. آداب و عادات و رسوم و دين و اسطوره ها و... همه چيزهاى مشترك كه در ميان ما هست.»
حوزه جغرافيايى او در اين كتاب، همان حوزه اى است كه تمام جغرافيدانان ما مثل مؤلف حدود العالم حمدالله مستوفى، مقدسى و ديگرانى است كه گفتند ايران زمين كجاست؟ و آنها نظر داشتند. ايران زمينى كه از سيردريا و آمودريا و از پايين هم از سند شروع مى شود و تا به نهر دجله و فرات مى رسد و قسمت شمالى اش هم از درياى خوارزم تا آن سوى خليج فارس را دربرمى گيرد. «اين محدوده ايران زمين بوده است.» البته به معناى فرهنگى آن، نه به معناى سياسى اش. خودش مى گويد: اين گستره را در آن كتاب معرفى كرده ام تا به دوران مادها و هخامنشى ها رسيديم و از آن جا به اين پرداختيم كه دولت هايى كه به وجود آمدند، چه مقدار در اين گستره ايران زمين حاكميت يافتند و بعد مباحث را به دوران جديد رسانديم كه مرزها به وجود مى آيد. از دوران قاجار، ايران از گستره فرهنگى به گستره حكومتى تبديل مى شود.
تكميل همايون اين كتاب را براى چه نوشته است؟ خودش مى گويد: خواستم به ايرانى ها بگويم كه ايران فرهنگى محدوده اش تا كجاست و اين حكومت ها كه در طول تاريخ در ايران تشكيل شده اند، چقدر بر اين گستره تسلط داشتند، چون بعضى شان بر تمام اين گستره حاكميت داشتند و بعضى شان بر بخشى از اين گستره حاكميت نداشتند. مقاطعى هم بوده كه چندين سلسله بر اين گستره حاكميت داشته، يعنى ايران زمان آل بويه، اين اصطلاح و اين مفهوم غلط است. بايد بگوييم قلمرو آل بويه در ايران، با قلمروغزنويان در ايران، بعضى ايرانى بود كه هر خاندانى بر بخشى از جغرافياى آن حاكميت داشت. در دوران معاصر هم خواستم به جوانان نشان دهم كه در هر چهار جانب ايران حتى يك وجب مرز نداريم كه اين مرز طبيعى و قانونى و فرهنگى و اعتقادى و دينى و نژادى باشد بين ما و همسايگان ما.
|
|
|
گر چه تكميل همايون موفق به اخذ دو دكترا در رشته هاى تاريخ و جامعه شناسى از دانشگاه سوربن فرانسه شد اما ۱۵ سال طول كشيد تا او به ايران بازگردد و سرانجام در سال ۱۳۵۶ او به ايران بازگشت و در عرصه پژوهش فعاليت خود را آغاز كرد و مسؤوليت پروژه «جاده ابريشم» و «پژوهش درباره تهران» را بر عهده داشت و همين پژوهش هم به او كمك شايانى در انتشار كتاب ۳ جلدى «جاده ابريشم» و «تاريخ اجتماعى و فرهنگى تهران» و «كتابشناسى تهران» و همچنين كتابى در باب «تاريخ نظامى ايران» كرد.
يكى از موارد مورد علاقه و پژوهش تكميل همايون مسأله ناسيوناليست ايرانى و تفاوت هاى آن با ناسيوناليست غربى است. او در اين باره مى گويد: ناسيوناليسم غرب متعلق به دوره اروپا محورى است. اروپا در آن دوران به تفكرى رسيد كه تمدن و پيشرفت خود را مرهون خصيصه اى دانست كه به مرور ريشه هاى آغازين انديشه نژادى گرديد و تحول آن به ناسيوناليسم نازيستى هيتلر و جذب فاشيست ايتاليا رسيد و آنها خودشان را ناسيوناليست مى دانستند و اين ناسيوناليسم اروپايى كه از زمان بورژوازى پيدا شد و با سرمايه دارى گره خورد تجاوزگر و استعمارى بود و اين ناسيوناليسم در ايران پديد نيامد.
از منظر تكميل همايون بورژوازى و فئوداليسم به آن صورتى كه در اروپا وجود داشته است در ايران نبوده است و «ناسيوناليسم ما بر پايه ايران باورى است كه ريشه تاريخى آن به قبل از اسلام باز مى گردد كه بعدها متحول شده است و در زمان كوروش ملت باورى تاريخى به وجود آمده كه با آنچه امروز ملت باورى است متفاوت است.»
او مى گويد: ملت باورى در جامعه ما با سرمايه دارى پيوند ندارد و جامعه ما هيچگاه نژادگرا نبوده است و هيچگاه نگفته ايم كه نژاد ما برتر از ديگران است. ناسيوناليسم ما طرفدار استعماركردن كشورهاى ديگر هم نبوده است. ناسيوناليسم ما آزادى بخش است. ما براى اينكه از زير سلطه امپرياليسم و استعمار نجات پيدا كنيم به ناسيوناليسم ايران پناه برده ايم. در حالى كه ناسيوناليسم اروپا براى به زانو درآوردن ما بوده است.
به همين دليل او معتقد است ما بايد به جاى واژه ناسيوناليسم از واژه ملت گرايى استفاده كنيم و شايد واژه خارجى آن ناسيوناليتاريسم بتواند جايگزين آن شود. «يعنى آنچه كه به نهضت هاى رهايى بخش جامعه ما مربوط است و نشان مى دهد كه ما مى خواهيم به هويت ملى خودمان برگرديم و از زير سلطه خارجى نجات پيدا كنيم و در عين حال طرفدار منافع ملت هم هستيم. نه طرفدار يك گروه خاص قومى يا منطقه اى يا اقتصادى.»
البته به زعم تكميل همايون هويت ملى ما از زمان مغول، تيمور و در زمان صفويه تغييرات زيادى داشته است و در دوران قاجار با سلطه استعمار روس از طرف شمال و انگليس از طرف جنوب و آمريكا در ۴۰ ، ۵۰ سال اخير در موقعيت خاصى قرار گرفته است و ارتباطات جهانى هم باعث شده كه هويت اصلى ما و بسيارى از جوامع ديگر تضعيف شود.
به همين علت هم هست شايد كه تكميل همايون مى گويد: «تا اعتقادات ملى وجود نداشته باشد، اصلاً وفاق اجتماعى وجود ندارد.وفاق اجتماعى زمانى است كه جامعه اى در كارهايى كه مى خواهد انجام دهد توافق داشته باشد. البته اين توافق بايد روى يك پايه اى قرار گيرد. بر اساس منافع اقتصادى يا منافع فرهنگى يا مصالح يك جامعه باشد و مجموعه اينهاست كه وفاق اجتماعى را در جامعه به وجود مى آورد.»
در دوره اى كه خطرات بيشمارى مليت و هويت ايرانى بودن ما را تهديد مى كند مرور آثار و اعتقادات امثال ناصر تكميل همايون شايد چندان هم خالى از فايده نباشد. اين گوى و اين ميدان! كو مرد كارزار و دلاور پيكار؟!