شنبه ۳ ارديبهشت ۱۳۸۴ -
Sat, Apr 23, 2005
جوان
۳۱۱۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
ديدار با مهرنوش پرتوى، گوينده راديو
كوچه W
ديدار با مهرنوش پرتوى، گوينده راديو
اين خانم جيغ نمى زند
با صداى بم فرياد مى زند
208377.jpg
سام فرزانه

يكى از مهم ترين تفاوت هاى گويندگى در راديو و در تلويزيون اين است كه وقتى شما يك تصادف درست و حسابى داشته باشيد، بعد از مرخصى از بيمارستان مى توانيد به گويندگى در راديو ادامه دهيد ولى براى حضور در تلويزيون بايد مدتى در خانه بمانيد تا جاى زخم هايتان التيام پيدا كند.
آشنا مى شويم با مهرنوش پرتوى گوينده راديو كه بعد از يك هفته مرخصى از بيمارستان به استوديو رفت و نگذاشت دلش براى كارش تنگ شود يا كه صدايش از ياد شنوندگان راديو تهران برود.
او مى گويد كه در راديو يك زيبايى كلاسيكى است كه در تلويزيون نيست. براى همين دلش براى كارش تنگ مى شود. اگر مى خواهيد بدانيد كه چطور شد گفت وگوى ما به آنجا كشيد كه او از زيبايى كلاسيك حرف زد، بخش زير را بخوانيد:
زيبايى كلاسيك
كارمند استخدامى راديو نيست و به صورت برنامه اى براى راديو كار مى كند: «من خودم نمى خواهم كه كارمند رسمى صدا و سيما باشم.» براى اينكه نمى خواهد «بسته اين محل» باشد. چون مى خواهد با «عشق و علاقه» كار كند تا اگر مشكلى پيش آمد و اتفاقى افتاد، بتواند «به راحتى خداحافظى» كند.
يك گوينده راديو اگر در راديو كار نكند در كجا مى تواند شاغل شود؟ اين پرسش زمانى معنى مى يابد كه مى دانيم در ايران راديو يا تلويزيون خصوصى نداريم و مردم ناگزير بايد در همين صدا و سيما به كار گويندگى بپردازند: «گويندگى راديو كه فقط در صدا و سيما امكان پذير است. اما مى توانم در استوديوهاى خصوصى گويندگى كنم. مثلاً همين روزها هم من براى فيلم هاى مستند گويندگى مى كنم.»
«لازم نيست حتماً در داخل سازمان باشيم. مى توانيم از اين دست كارهاى از پيش ضبط شده انجام دهيم. يا اين كه براى اجراى برنامه هاى مختلف برويم.» اما اگر شما گوينده راديو نباشيد يا تصويرتان از تلويزيون پخش نشود، براى اجراى اينگونه برنامه ها دعوتتان نمى كنند. هرچند پرتوى آنقدر به راديو علاقه دارد كه اصلاً چنين اجراهايى را قبول نمى كند.
«يك زيبايى كلاسيكى در راديو هست كه خيلى آن را دوست دارم.» يعنى اينكه «پشت ميكروفن راديو نشستن بلديتى مى خواهد كه هركسى آن را ندارد.» براى همين است كه پرتوى عقيده دارد، بسيارى از گويندگان و مجريان تلويزيون از راديو به اين رسانه رفته اند. چون «در راديو شما آموزش مى بينيد كه چطور فقط با صدايتان حالت هاى مختلف را به شنونده القا كنيد. اما در تلويزيون شما تحت تأثير رنگ و فضا و دوربين و ظواهر تلويزيون هستيد.»
امتحان پشت امتحان، بعد هم كار آموزى
آموزشى كه پرتوى از آن حرف مى زند، از آنجا شروع مى شود كه او وعده ديگرى از متقاضيان گويندگى در راديو براى امتحان ورود به راديو ثبت نام كرده و اول يك امتحان شفاهى مى دهند تا زيبايى صدايشان سنجيده شود.
«در ابتداى ورود به راديو شما تست صدا مى دهيد تا جنس صدايتان سنجيده شود. تا اينكه بفهمند اصلاً اين جنس از صدا مرغوب و پذيرفته شده براى راديو است.»
بعد اگر جنس پسنديده شد از شما دعوت مى شود تا باز هم براى ممتحن ها حرف بزنيد: «اين بار براى خواندن متن هاى مختلف تا ببينند شما براى خواندن متن هاى مختلف تراژيك ، كمدى يا چيزهاى ديگر انعطاف لازم را داريد» اين دفعه كار كمى طول مى كشد. پرتوى تست دومش را در ۴۵ دقيقه انجام داده بود.
و براى دانستن سطح اطلاعات شما يك امتحان كتبى نيز از شما گرفته مى شود.
بعد از اين تست منتظر مى شويد تا زير پايتان علف سبز شود: «نه تا زمانى كه بروند و كارشناسان سازمان روى صداى شما نظر بدهند.»
«بعد هم وقتى كه صدايتان پذيرفته شد بايد برويد و كارآموزى كنيد. من مدت ها كارآموز خانم احمدپور بودم. بعد از آن كه دوره كارآموزى را در حدود شش ماه مى گذرانيد، برنامه هاى توليدى كار مى كنيد كه پيش از پخش ساخته مى شود. بعد از آن است كه اجازه گويندگى در برنامه هاى زنده را به شما مى دهند.»
اين خانم پرتوى ما بعد از سه ماه كارآموزى كارش را شروع كرده است و خيلى هم زود به برنامه هاى زنده راه يافته است: «اولين برنامه اى كه به صورت زنده اجرا كردم، اسمش شبهاى تابستان بود كه از راديو ۲ هر شب پخش مى شود. سه ماه تابستان من و آقاى على منافى آن برنامه را اجرا كرديم و به نظر من كه برنامه موفقى بود و توانستم خيلى چيزها از آن بياموزم.»
بعد هم به راديو پيام رفته است. آن هم در زمانى كه اين راديو تازه كارش را شروع كرده بود. بعد هم برنامه خانواده در استان را شروع مى كند كه از راديو استان تهران پخش مى شده است.
بعد از آن بود كه شبكه هاى مختلف راديو گويندگان و برنامه سازان مشخصى پيدا مى كنند كه تنها براى همان شبكه كار كنند. به اين ترتيب در تقسيم گويندگان پرتوى در راديو تهران مى ماند.
گويندگى در شب و روز فرق دارد
يكى از برنامه هايى كه پرتوى در آن به گويندگى مى پردازد، تهران درشب است كه او در روزهاى سه شنبه از دوازده تا سه صبح برنامه را اجرا مى كند. اين برنامه جنگى است از مسائل اجتماعى و ادبى با حكايت، گزارش و ارتباط تلفنى بدون آنكه محدوديتى در انتخاب موضوع داشته باشد: «فقط سعى مى كنيم مسائلى انتخاب كنيم كه آرامش شب را به هم نزنيم.»
پرتوى مى گويد كه گويندگى در شب و روز فرق دارد اما او با صدايش كارى نمى كند كه اين تفاوت را ايجاد كند: «ما با صدايمان كارى نمى كنيم. گوينده اى كه صدايش را در برنامه هاى مختلف تغييردهد بازيگر است نه گوينده. البته ايرادى ندارد كه بازى كند. اما بازيگرى راديو كار ما نيست.»
آنچه كه تفاوت كار يك گوينده از يك برنامه به برنامه ديگر است، اين است كه « ما مى توانيم بنا به حال و هوا و موضوع برنامه نوع لحنمان را در برنامه تغيير دهيم.»
ريتم حرف زدن او تند است و جالب اينكه پشت ميكروفن راديو هم به همين تندى صحبت مى كند: «اين يكى از مواردى است كه مردم هم آن را دوست دارند. هيچ سعى نمى كنيم كه با مكث هاى فراوان، با طمأنينه و ايجاد تيپ هاى مختلف در صدايم با مردم صحبت كنم.»
يك چيز بامزه از زمان مصاحبه برايتان تعريف كنم. او هنگامى كه داشت از ريتم بالاى صحبت كردن خود و از ريتم پايين و مكث هاى فراوان صحبت مى كرد، متناسب با همان كلمات سرعت حرف زدنش كم و زياد مى شد.
خلاصه اينكه مهرنوش پرتوى راز موفقيتش در اين است كه طورى پشت ميكروفن راديو حرف مى زند كه انگار روبروى دوستانش نشسته و با آنها گفت وگو مى كند.
كند، تند و تندتر
از او مى خواهم كه مقايسه اى بكند بين سرعت حرف زدن خودش و همكاران ديگرش كه از سال هاى دور به اين سو در راديو گويندگى كرده اند: «خيلى از آنها كه راديو را دوست دارند برنامه هاى مورد علاقه خود را ضبط كرده اند. من برنامه هاى پيش از انقلاب آنها را پيدا كردم و گوش دادم. سرعت آنها از ما كمتر بود. بعد از انقلاب هم هر چه رو به زمان حال آمديم سرعت حرف زدن گوينده ها بيشتر شده است.»
اين گوينده جوان راديو با بسيارى از گويندگان قديمى راديو در ارتباط بوده و آنها را مى شناسد: «من با خانم فروزنده اربابى تماس دارم و از افتخاراتم اين است كه با آقاى رامين فرزاد برنامه اجرا كرده ام و فوق العاده براى من جذاب بود.»
« را» كه «رو» مى شود
«اگر به مخاطب احساس صميميت بدهيم، مخاطب فكر نمى كند كه داريم از دو پله بالاتر با او حرف مى زنيم.» به اين ترتيب هيچ بعيد نيست كه براى دادن احساس صميميت، گوينده متن را كاملاً از رو نخواند و آن را با كلمه هاى شكسته بخواند. مثلاً كلمه «را» را «رو» بخواند. (ببخشيد اين تكه مثل موسيقى شد تا نوشته)
«حتى به شما بگويم كه غير از متن هاى كلاسيك ايرانى كه ما موظف هستيم امانت دارى را در اجراى آن رعايت كنيم، من در بسيارى از موارد، وقتى كه يك متن مثلاً زندگى نامه يك نويسنده را مى خوانم، آن را از روى متن نمى خوانم، طورى درباره آن نويسنده حرف مى زنم كه انگار دارم براى مخاطبم از يك كسى كه او هم مى شناسد، حرف مى زنم.»
حيف اهل غيبت نيست!
از وقتى كه به راديو آمده است، صدايش بم تر شده است: «يا درست تر بگويم صدايم پخته شده است. صدايم در اين راه پخته شده است. مثل صداى يك آوازه خوان كه صدايش در ابتداى راه با زمانى كه چند وقتى از آغاز كارش مى گذرد، تفاوت مى كند.»
«تمرين كردن روى تارهاى صوتى به اين شكل است كه شما در هر برنامه چيزى ياد مى گيريد و صدايتان از اين برنامه تا برنامه بعد تغيير مى كند.»
فكر مى كنيد خانواده مهرنوش پرتوى متوجه اين تغيير صدا شده اند؟
نه.
فكر مى كنيد آنها از اين كه يك نفر با صداى شسته و رفته با آنها صحبت مى كند، خسته مى شوند؟
«برايشان غريب است، اما ناراحت نمى شوند.»
من گوينده هاى بسيارى را ديده ام و با آنها صحبت كرده ام. اما پرتوى از همه آنها بيشتر صدايش را بالا و پايين مى برد. براى اينكه «من آواز كار كرده ام. كسانى كه آواز مى خوانند، توناليته صدايشان بيشتر بالا و پايين مى رود.»
او حتى عقيده دارد كه نوع اجرايش هم آهنگين است و دليلش را هم به دليل اين مى داند كه او اهل موسيقى است.
«مادرم هميشه مى گويد كه وقتى با من تلفنى حرف مى زند، خسته نمى شود. براى اينكه عقيده دارد صداى من يكنواخت نيست و داراى اوج و فرودهاى بسيارى است.»
شما تصور كنيد چنين صدايى چقدر براى غيبت كردن خوب است. براى اينكه اوج و فرودهايى كه دارد باعث مى شود شما خسته نشويد و در جاهايى واقعاً هيجان زده شده و طرف مورد غيبت را كاملاً له كنيد. اما «من اهل غيبت نيستم. اصلاً اين كار جزو سرگرمى هاى من محسوب نمى شود.» خوانندگان محترم تصور كنيد اگر اين كار از علائق ايشان بود، چه مى شد.
صداى خوب روى مردم تأثير مى گذارد
«در كوچه و خيابان و مغازه وقتى كه مى خواهم مثلاً خريد بكنم، نوع گفتار من خيلى روى آدمها تأثير مى گذارد.» و براى ما مثالى مى زند از زمانهايى كه براى خريد به مغازه اى مى رود و مى تواند بداخلاق ترين فروشنده را هم مجبور كند چندين و چند جنس براى او بياورد و او هيچ چيز هم از آن مغازه نخرد.
حالا بياييد تصور كنيد كه اين خانم بخواهد با كسى دعوا كند و با همين صداى پرفرازو نشيب بخواهد به كسى بگويد [...]
«در اين مواقع كه هيچ وقت حرف بدى به كسى نمى زنم. اما سرعت حرف زدنم دوبرابر اين مى شود كه شما مى شنويد و تن صدايم هم بالا مى رود. جيغ نمى زنم اما با همان صداى بم فرياد مى زنم. خدا به داد آن بدبختى برسد كه بخواهد در كوچه و خيابان با يك گوينده دعوا كند.
كوچه W
عاشقانه هاى وب
به تو مى رسم دوباره...
208380.jpg
از هفته پيش ، اگر يادتان باشد، بخشى را افتتاح كرديم با عنوان «كوچه w » اين بخش نگاهى است به سايت ها و وبلاگ هايى كه توسط جوانان اداره مى شود و يا به نقل مطالبى درباره جوانان اختصاص مى يابد. خوشحاليم كه اين بخش در همين يك هفته مورد توجه شما قرار گرفته است نشانه اش ده ها اى ميلى است كه در همين چند روز به دستمان رسيد.
شما مى توانيدمطالب پيشنهادى خود را به نشانى Koocheyew@yahoo.com بفرستيد. سايت ها و وب لاگ ها نبايد مغاير شؤون ملى و مذهبى باشند و حك و اصلاح مطالب برعهده مسؤولين صفحه جوان است.
اين هفته سراغ چند وبلاگ رفته ايم و يك موضوع را در آن ها پى گرفته ايم. موضوع مهم ، پرمخاطره ، پرجنجال و هميشگى «عشق» شايد عشق را بتوان اصلى ترين مضمون مورد علاقه وب لاگ نويسان ايرانى دانست. اما انتخاب ما ناگزير ازبين چهار وب لاگ بود كه نام هر يك در پايان بخش نقل شده از آنها آمده است.
نامه هايى كه پاره كردم
سلام به نازنينى كه ديروز عاشقيمان مرا بيش ازغرورش دوست مى داشت، اما امروز عاشقى كه بالا رفتن از صخره ها كمى دشوارتر است، غرورش را بيش از من دوست دارد.
هراسى نيست «ما دل وديده سپرديم به طوفان بلا»
عزيزم يك گذر كوتاه از بن بست هاى سرگشتگى ، لااقل از مثل هيچكس و... به هر عابر غريبه يا آشنايى خواهد گفت كه : آدم هاى آمده و نيامده اين دنيا كم كم در كارنامه اين زندگى سراسر نشيب و فراز مهر مردودى نزده اند.
امتحان ها را يا بايد گرفت يا بايد داد، اما افسوس آن كسى كه ديروز عاشقيمان برگه ام را تا نقطه آخرش با دقت تصحيح مى كرد نمى دانم چرا گذرا نمره ام را با مداد سياه پايين برگه مى نويسد و ديگر هيچ. نمى دانم چرا امروز قصه هايى كه تلخ است ولى حقيقت است و در آن صحبت از امروز آمده عاشقى و فرداى نيامده فارغى است باورم شده است. نمى دانم چرا كسى كه چند روز طولانى بهار با يك لحن آرام نقره اى خواست چيزى برايم بنويسد نامش را در عالم بيگانگى جا گذاشت و نمى دانم چرا مثل آن روزهاى گيلاسى و نرم و آرام زودتر از رسم هميشه از من رنجيد وتمام حرفهايش را پشت «تو را به خدا نرنج » پنهان كرد و بى پرده گفت آنچه نبايد مى گفت.
نمى دانم چرا كسى كه با احساسش دست نخورده ترين شيشه هاى دور دست رؤياهاى دلم را لرزاند مرا به جرم برترى احساس برعقل متهم مى كند و نمى دانم چرا كسى كه خودش در پاسخ نامه اى كه تمام ملاك زيبايى زندگيم شد، حسادتش را براى رسيدن قشنگ ترين بهانه دانست حالا عاقلانه از حسادت ناشى از عشق من ايراد مى گيرد ونمى دانم چرا همه چيز اولش خوب است.
تابستان اولش خوب است، گيلاس اولش خوب است، عشق اولش خوب است و زندگى هم اولش. چرا كه هيچ چيز را نه مى دانى، نه مى فهمى و اگر بدانى چقدر دانستن بد است هرگز دلت نمى خواهد كه بزرگ شوى تا بدانى و بفهمى.
من دوست ندارم به قدر پلك بر هم زدن يك گل سرخ نيمه باز برنجى و دوست ندارم با اين چند سطر پاسخ آشفته دست روى نقطه امتداد عشق بگذارم و با دست آويز مشتى خاطره كه نمى دانم يادت هست يا نه، اجازه يك هفته تحمل بگيرم، اما تمام آرزوى بودنت ، ماندنت و خواندنت به خاطر تولدى بود كه نه روز تولد من است، نه روز شكفتن تو ، شايد روز آغاز هردويمان باشد.
من هم دوست دارم درست برعكس ديروز عاشقيمان خيلى بيشتر از تو، كاريش هم نمى شود كرد اين احساس است كه هنوز با وجود تمام رنجش ها و سرزنش ها در قلبم حكم مى راند و فرمانروايى مى كند و من گمان مى كنم هميشه حرف ، حرف اوست.
من درى كه با كليدآن تو را شناختم هرگز نخواهم بست حتى اگر تمام عاقلان دنيا مرا به جرم راندن عقل از پنجره تفكر پاى ميز محاكمه ببرند به جرأت مى گويم خيلى پر رنگ تر از دوست داشتن تو، دوستت دارم امانه مثل قديم.
من مدتهاست كه هرچه مى گذرد بى دليل بيشتر دوستت دارم اما اين بار نه مثل مجنون ، نه مثل ليلى و نه مثل تمام آنهايى كه با جهت يابى علت، اسطوره شدند تنها مثل خودم تا هر وقت كه بخواهى دوستت دارم.
من همان آدم روزهاى اولم، با اين تفاوت كه بيشتر دوستت دارم نه اين كه خودت نخواهى، آن وقت هم توى دلم دوستت دارم بى آنكه بدانى.
مراقب چيزهايى كه شكستند وكاريشان هم نمى شود كردو مراقب آنهايى كه هنوز هم مى شود مانع شكستنشان شد، باش ،باز هم برايت مى نويسم اما اين بار ديگر كافيست.
از وبلاگ «نامى نى»
يادش به خير
يادش بخير با صداى لالايى تو به خواب مى رفتم و صبح دستان مهربانت كه بر موهايم كشيده مى شد مجال خواب را از من مى گرفت. تو برايم يك فرشته آسمانى بودى، روزها و شب ها را در كنار تو مى گذراندم و تحمل حتى چند لحظه دوريت را نداشتم . لبخند روى لبانت شادى بخش زندگيم بود. از همان كلاس اول از مدرسه نفرت داشتم اما نمى دانم چرا عاشق ديكته گفتن ها و معلم بازيهاى با تو بودم! آخر تو بهترين معلم دنيا بودى، بهترين بهترين...
آن چند روزى را كه بيمارستان بودى يادت هست؟ من فقط مثل ابر بهارى اشك مى ريختم و از خدا سلامتى تو را مى خواستم، خدا هم حرفم را گوش داد و همه مى گفتند خوبه خوب شدى! من را بگو كه درعالم بچگى حرفشان را باور مى كردم و خوشحال بودم كه توديگر خوبه خوب شدى!!
اى كاش حرفشان راست بود...
اى كاش باز هم بچه بودم و هيچ نمى فهميدم و دستان كوچكم را به سوى آسمان بلند مى كردم و به قول تو آن مرواريدها را كمى هدر مى دادم وتمنا مى كردم كه خدايا مهربانم را، عزيزم را و زندگيم را خوب كن.
هى خدا جان
جز سلامتى عزيزترين عزيزترينم ديگر از تو هيچ نمى خواهم، اصلاً من را جاى او مريض كن . چه عيبى دارد؟؟ هاااااان؟؟
من سلامتى او را و لبخند روى لبانش را از تو مى خواهم
مگر نمى گويند كه تو بزرگ و بخشنده اى ، پس بزرگى و بخشندگيت را نشانم ده.
هميشه ممنون تو بودم و هستم پس تمنا مى كنم كه دستم را كوتاه مكن.
تمنا مى كنم..
تمنا مى كنم...
تمنا مى كنم...
به هر موجى كه مى گفتم غم خويش،
سرى مى زد به سنگ و باز مى گشت!
از وبلاگ «حرف هايى كه دردلم ماند»
معجزه زندگى من
آروم آروم از رو كوه احساس بالا مى رم با هر قدمى كه بر مى دارم حس مى كنم به خوشبختى نزديك تر مى شم. بر مى گردم به عقب نگاه مى كنم و به خاطرات تلخ گذشتم پوزخند مى زنم خوشحالم كه غصه هام پاى بالا اومدن از رو كوه احساس منوندارن. به قلم كه مى رسم يه نفس عميق مى كشم و خوشحال از فتح قله بلند بلند مى زنم زير خنده هى دست تكون مى دم و به غصه هام كه پايين جا موندن دهن كجى مى كنم. يه دفعه خندم قطع مى شه دلم بدجورى شور مى زنه و مى رم تو فكر حتى پلك هم نمى زنم و به يه جا خيره مى شم بازم مثل گذشته ها يخمك من مى فهمه كه تو دلم چه خبره مى گه چى شده مى گم هيچ چى.مى گه مى دونم كه يه چيزيت شده. خوشحالم كه هنوزم مثل گذشته ها تا قند تودلم آب مى شه زودتر از من خبرش به اون مى رسه. مى گم مى ترسم بازم برى مى گه نمى رم مى گم قول مى دى مى گه اگه اذيتم نكنى نمى رم مى گم مگه اذيتت مى كردم مى گه آره. نسيم قله كه به صورتم مى خوره يادم مى ياد كه من قله خوشبختى مو فتح كردم و بايد بخندم. دوباره با هم مى خنديم.
اومدم بهت بگم كه دوباره اومدنت معجزه زندگى منه نذار كه معجزه پيش من و تو بى اعتبار بشه.
از وبلاگ «دلمو به هيچ كس نمى دم»
روى آبى آسمان
دل پاره پاره ام سرگشته سكوت لحظه لحظه شب هاى بارانى است...
هر قطره اش اشكى است بر چشمانم ... رودى است جارى در سينه ام
تو برايم ترانه مى خوانى... قصه اى مى گويى... از عشق ...
باران مى بارد... مى چكد از روى شاخه خشكيده درخت...
روى خاك ... مرا مى برد باران... مرا به ترانه اى ديگر باز گردان تا ابر...
تا هياهوى باد... تا قصه باران در ميان شب ، در تاريكى شب...
عشق را مى سپارم به تك تك اين قطره هاى باران...
تا دريا!! طوفانى برپا كند... از عشق ... موج آن سركشد تا آسمان،
تا همان ابر هزارپاره... تا مرغ خسته روى آب، عشق را، با موج
سركش دريا بشناسد... هرچه مى گويم بازترانه باران نغمه اى
ديگر مى سازد در دل شوريده ام... خدايا...
صاف گشته ام...
باران!! باز ببار...ببار...
دلم پريشان است... ببار...
بگذار امشب اميد هر روز و شبم را بسپارم به باد...
تا برد آن را تا هر كوى و كوچه اى... تا هر باغ و گلشنى....
بگذار پيچد درآسمان...
بگذار بادابر را باترانه من هزار هزار تكه كند...
ابر اينك دل شوريده من است... آسمان ستاره هايت را امشب
بر آسمان دل من نثار كن...
بگذار من امشب طوفانى بر پا كنم با ستاره هايت...
بگذار امشب ستاره و ابر يكجا در چشمان من جمع شوند...
بگذار باران ستاره هاى چشمانم را به مهمانى دل سرگشته ام آرد.
بگذار درياى طوفانى احساسم آرام نگيرد...
بگذار موجش بشكند همه ديوار خستگى ها...
بگذار غرق شود كشتى احساسم در درياى طوفانى ام...
خدايا...
من امشب عشق را روى آبى آسمان مى نويسم...
خدايا...
دلم را باز گردان به هر چه از عشق در آبى آسمان هديه گذارده اى.
خدايا..................
از وبلاگ «با تمام دل»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |