يكشنبه ۴ ارديبهشت ۱۳۸۴ -
Sun, Apr 24, 2005
تاريخ
۳۱۱۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
بخش سوم
ديويد ليوينگستون
208599.jpg
«ديويد ليوينگستون» در ۲۱سالگى به كليسا پيوست و ضمن انجام وظايف دينى به تحصيل پزشكى پرداخت و در ۲۷سالگى به عنوان يك كشيش پزشك براى تبليغات دينى عازم آفريقا شد.
تماس با مردم بومى براى تبليغات دينى در كشورهاى غيرمسيحى بهانه اى مى خواست و چون تماس با مردم بومى هر سرزمين در كسوت پزشك آسان تر بود، تقريباً در همه جاى دنيا تمامى فرق مسيحيت از اين شيوه استفاده مى كردند.
در ايران نيز مسيحيان كاتوليك همين كار را كردند.
وقتى از «ديويد ليوينگستون» پرسيدند: چرا به آفريقا رفتى؟ در جواب گفت: عشق مسيح مرا وادار به اين كار كرد.
اين كشيش اسكاتلندى كه براى تبليغات دينى به آفريقا رفته بود، دست به كارهاى جسارت آميزى زد كه موجب شگفتى شد به طورى كه تاريخ از او به عنوان يكى از قهرمانان عصر خود يادمى كند.
«ليوينگستون» بعد از عزيمت به آفريقا مدت ده سال به امر تبليغ اشتغال داشت اما در دهمين سال اقامتش احساس كرد براى كار ديگرى ساخته شده است. «ليوينگستون» خود را تشنه تجسس و كشف نقاط ناشناخته مى ديد و سرانجام تسليم تمايلات جست وجو گرانه خود شد و تصميم گرفت همسر و فرزندان خود را به انگلستان بفرستد و خود راهى سفرهاى اكتشافى در قاره ناشناخته آفريقا شود و او نخستين فرد اروپايى است كه شرق تا غرب آفريقا را به قصد اكتشاف پيمود و نام خود را درصدر فهرست كاشفان بزرگ تاريخ ثبت نمود. در اين سفر بود كه «ليوينگستون» موفق به كشف محلى شد كه آن را «دودى كه مى غرد» نام نهاد.
وجه تسميه اين نام عجيب آن است كه در منطقه اى رود زامبزى Zambezi از ارتقاعات چنان سرازير مى شود كه گويى از آسمان به زمين مى ريزد.
«ليوينگستون» اين آبشار را به ياد ملكه ويكتوريا «ويكتوريا» ناميد.
بزودى كشفيات اين كشيش موردتوجه انجمن جغرافياى سلطنتى انگلستان قرار گرفت و از سوى آن انجمن به «ليوينگستون» مأموريت داده شد كه به كشف سرچشمه رود نيل بپردازد.
«جان اسپك» كه شرح حال او را پيش از اين نگاشتيم سه سال پيش از آن درياچه ويكتوريا را سرچشمه رود نيل دانسته بود ليكن «ليوينگستون» و انجمن سلطنتى جغرافياى انگلستان معتقد بودند كه آب نيل از درياچه هاى ديگرى در جنوب آفريقا تأمين مى شود .
«ليوينگستون» در ۵۲ سالگى مهم ترين سفر اكتشافى خود را آغاز كرد و بعد از ۷ سال به رودخانه Lualaba رسيد و گمان كرد كه به سرچشمه نيل رسيده است. «ليوينگستون» آن سال بيمار شد (۱۸۷۱ م ) و براى مدتى نزديك به ۵ سال هيچ كس از او خبرى نداشت و گمان مى كردند كه او تلف شده است. در اين هنگام انجمن سلطنتى جغرافياى انگلستان تصميم گرفت كسى را به آفريقا بفرستد تا از «ليوينگستون» خبرى بيابد.
انجمن سلطنتى اين مأموريت را به روزنامه نگار سختكوش ماجراجويى محول كرد كه «هنرى استنلى» نام داشت.
اين روزنامه نگار در سال ۱۸۷۱ م «ليوينگستون» رنجور و بيمار را پيدا كرد و با داروهايى كه به همراه داشت به درمان وى پرداخت. داروها مؤثر شد و «ليوينگستون» سلامت خود را بازيافت ، اما حاضر نشد با «استنلى» به انگلستان برگردد. او مى خواست زحمات سى ساله خود را به سرانجام برساند و سرچشمه نيل را شناسايى كند.
در سال ۱۸۷۲ م . «ليوينگستون» و «استنلى» راهى سفر جديدى شدند. اين بار «ليوينگستون» رنجور در نيمه راه از پا در آمد و او در حالى كه در كنار تختخواب خود زانو زده و مشغول عبادت بود ديده از جهان فرو بست.
ياران باوفايش قلب او را در زير يك درخت تنومند به خاك سپردند و جسدش را موميايى كرده و به انگلستان فرستادند.
بخش سوم
«وايت بيكر»
و كشف سرچشمه هاى نيل
208605.jpg
بعد از «اسپك» و «ريچارد برتون» يك انگليسى جست وجوگر بى پروا به نام «ساموئل وايت بيكر» در تاريخچه كشف سرچشمه هاى نيل جاى ارجمندى دارد.
«ساموئل وايت بيكر» در سال۱۸۲۱ م (۱۱۹۹ شمسى) در يك خانواده ثروتمند انگليسى در شهر لندن ديده بر جهان گشود.
پدر «بيكر» مرد ثروتمندى بود. او صاحب يك كشتى، يك بانك و مدير يك شركت راه آهن بود. «بيكر» تحصيلات خود را در رشته مهندسى به پايان رسانده بود و به خاطر همين تخصص، راه اندازى نخستين راه آهن امپراتورى عثمانى را بر عهده گرفت.
«بيكر» عاشق شكار بود و براى شكار ببر و فيل بارها به نقاط مختلف جهان از جمله «سيلان» و «بالكان» سفر كرد.
«بيكر» علاوه بر شكار به جغرافيا نيز علاقه زيادى داشت. از اين رو آفريقا براى ارضاى تمايلات او جاى بسيار مناسبى به شمار مى رفت.
«بيكر» مصمم بود كه در مسير رود نيل به سرچشمه هاى آن دست يابد و در ضمن چنين سفر پرهيجانى، در كرانه هاى آن رود به شكار حيوانات بپردازد.
«بيكر» پيش از آنكه سفر اكتشافى خود را آغاز كند در «سودان» براى ارتباط با مردم بومى، زبان عربى را به خوبى فراگرفت.
«بيكر» در اواسط ماه آوريل ۱۸۶۱ م (۱۲۴۰ هجرى شمسى) به همراهى همسرش، مصر را به قصد كشف سرچشمه هاى نيل ترك كرد.
«بيكر» و همسرش در اوج گرماى تابستان كه دماى هوا در سايه، از ۴۵درجه سانتيگراد مى گذرد از «صحراى نوبيا» گذشتند. اين زن و شوهر ماجراجو در ماه ژوئن همان سال با بالا آمدن آب نيل به وسيله قايق به دورافتاده ترين نقطه خاك مصر در مرز حبشه رسيدند.
در اين هنگام گل و لاى نيل و مگس هاى «تسه تسه» ادامه سفر را غيرممكن ساخته بود. آنها سه ماه در آن نواحى ماندند و سرانجام در ماه آوريل همان سال از يك مسير فرعى به شهر خارطوم پايتخت سودان رسيدند. در اين موقع «بيكر» از انجمن جغرافياى سلطنتى انگلستان پيامى دريافت كرد. در اين پيام آمده بود كه:
«از قرار معلوم« پتريك »Pethrick كه مأمور يافتن« اسپك »و«گرانت »بود كشته شده است اين مأموريت به شما محول مى شود. آنها را زنده پيدا كنيد.»
خوشبختانه «بيكر» و همسرش «اسپك» و «گرانت» را زنده پيدا كردند و از آنها براى ادامه سفر خود اطلاعاتى به دست آوردند. اين زن و شوهر ماجراجو براى رسيدن به نقطه مورد نظر خود مدت ۹ماه در لاتوكا Latuka به انتظار نشستند. سرانجام بارانهاى سيل آسا به پايان رسيد و آنها سفر خود را ادامه دادند.
در حالى كه رنج سفر رمق «بيكر» را گرفته بود با تب و درد پس از چند روز پياده روى سرانجام به قلمرو «بونيورو» Bunyoro رسيد.
رئيس بوميان منطقه به او گفت: يك درياچه بسيار بزرگ، خيلى بزرگتر از درياچه ويكتوريا در منطقه دوردستى وجود دارد. اين اطلاعات غلط براى هرچه بيشتر پول گرفتن از او بود، در حالى كه دروغ مى گفت و فاصله آنها با درياچه بيش از ۱۰روز پياده روى نبود.
اين بومى فريبكار همين بلا را قبلاً بر سر «اسپك» و «گرانت» آورده بود.
يكى ازملازمان فرمانرواى منطقه به طور محرمانه «بيكر» را آگاه كرد كه درياچه موردنظر در همان نزديكى هاست. رئيس بوميان هم كه جز سركيسه كردن «بيكر» هدف ديگرى نداشت وقتى مطلع شد كه «بيكر» ديگر چيزى براى دزديدن و غارت كردن ندارد او را به حال خود گذاشت.
سرانجام پس از سفرى بسيار رنج آور و طاقت فرسا «بيكر» و همسرش در ۱۴مارس ۱۸۶۴ (اسفند ۱۲۴۲ شمسى) به آن درياچه بزرگ پرآب رسيدند و «بيكر» به ياد شاهزاده تازه درگذشته انگليسى نام آن درياچه را «آلبرت» گذاشت.
«بيكر» براى آن كه مطمئن شود كه اين درياچه به رود نيل راه دارد با همسرش سوار قايقى شكسته شدند و با به خطر انداختن جان خود و پس از تحمل مرارتهاى زياد به منطقه اى رسيدند كه رود نيل به درياچه ويكتوريا پيوسته مى شد.
«بيكر» و همسرش از همان راه به درياچه «آلبرت» برگشتند و اين بار به سوى شمال رفتند و به منطقه اى رسيدند كه سرچشمه رود «نيل سفيد» بود.
«بيكر» كشفيات خود را در پايان سفر در اختيار انجمن سلطنتى جغرافياى انگلستان گذاشت اما از نظر انجمن مذكور كشف «درياچه آلبرت» با تمام اهميتى كه داشت به معنى كشف سرچشمه نيل نبود. از اين رو انجمن سلطنتى جغرافياى انگلستان به ماجراجوى ديگرى به نام «ليوينگستون» مأموريت داد تا دنباله كار را بگيرد و سرچشمه هاى واقعى نيل را كشف كند.
بازگشت «استنلى» به آفريقا
208602.jpg
چهارماه بعد از مرگ «ليوينگستون» روزنامه نگار ماجراجو، «استنلى» به آفريقا رفت تا دنباله كار «ليوينگستون» را بگيرد و سرچشمه هاى نيل را كشف كند زيرا معتقد بود در كشف سرچشمه هاى نيل «ليوينگستون» دچار اشتباه شده است.
«استنلى» در ماه نوامبر ۱۸۷۴ (آبان ۱۲۵۳ شمسى ) باتداركاتى كم نظير از جمله ۳۵۶ باربر، ۸ تن تجهيزات و قايق ۱۲ مترى كه به صورت قطعات جدا از هم حمل مى شد، سفر اكتشافى خود را آغاز كرد.
هزينه اين سفر پرخرج را دو نشريه «نيويورك هرالد» و «ديلى تلگراف» تقبل كرده بودند. در اين سفر سه اروپايى ديگر همراه او بودند كه هرسه تن كشته شدند.
در ماه مارس ۱۸۷۵ (اسفند ۱۲۵۳ ) استنلى به درياچه ويكتوريا رسيد، در آن جا قايق را به آب انداختند و تا آبشارهاى Ripon پيش رفتند.
تحقيقات «استنلى» درستى كشفيات «اسپك» را ثابت كرد زيرا تنها يك درياچه وجود داشت كه آب آن به رودى مى ريخت كه به سوى شمال در حركت بود. در اين مرحله «استنلى» مى بايست با بررسى درياچه «تانگانيكا» دريابد كه آيا اين درياچه بزرگ به درياچه هاى بزرگ ديگر متصل است يا نه ؟
«استنلى» با قايق دور درياچه «تانگانيكا» را دور زد و مطمئن شد كه اين درياچه نمى تواند سرچشمه رود نيل باشد زيرا هيچ جريانى از آن خارج نمى شد.
دو ماه بعد «استنلى» متوجه شد كه لوآلا با Lualabaبه كنگو راه دارد نه به رود نيل و «ليوينگستون» در اين مورد دچار اشتباه شده است.
سرانجام پس از سفرى ۹۹۹ روزه در حالى كه از ۳۵۶ نفر همراهان استنلى تنها ۱۱۴ نفر زنده مانده بودند گروهى از بازرگانان اروپايى آنها را نجات دادند.
بازرگانان اروپايى از سرگذشت «استنلى» و هيأت همراه او دچار شگفتى شدند و آن وقايع را غيرممكن مى دانستند . بدين ترتيب «استنلى» و گروه همراه او موفق شدند كه معماى درياچه هاى بزرگ را دريابند و سرمنشأ و سرچشمه هاى نيل را به درستى توصيف كنند.
تلاش اين گروه كه دنباله چالش پيشينيان بود سرانجام به ثمررسيد و سرچشمه هاى پنهان نيل كه طى چندين هزارسال ناشناخته و اسرارآميز بود كشف و شناخته شد.
اين كار بزرگ مرهون جسارت و شجاعت انسان هاى نترس و با اراده درطى قرون است كه با تلاش پيگير خود طبيعت سرسخت را مقهور اراده خود كردند.
رودنيل به درازاى ۵۶۱۱ كيلومتر است و اگر مسافت جريان هاى فرعى را نيز به آن اضافه كنيم اين رقم به ۶۶۷۷ كيلومتر مى رسد، براساس چنين محاسبه اى مى توان گفت كه« نيل »طولانى ترين رود دنياست. سرچشمه رود نيل درناحيه اى به نام« لوويرونزا  رووبو «Luvironzal-Ruvubu قراردارد كه از ارتفاعات شمال شرق به درياچه تانگانيكا Tanganyka مى ريزد و بعد از اتصال به رودخانه ديگرى به نام« ينابورونگو »ازسوى باختر به درياچه ويكتوريا سرازيرمى گردد.
اين جريان پس از آن به سمت شمال حركت مى كند و ازطريق آبشارهاى ۱۲۲مترى درناحيه« مورشيزون »Murchison به درياچه آلبرت مى ريزد.
اين جريان سپس از سوى شمال«درياچه آلبرت »درمنطقه اى به نام «بحرالجبال »به سودان مى رسد.
آنگاه به باتلاقى درمى آيد سپس به رشته هاى فراوانى تقسيم مى شود و اين رشته آبها ازمنطقه« بحرالزراف »مى گذرد و چون مقدار زيادى از آن آب ها در باتلاق ها فرومى ريزد، سرازيرشدن آب دو رودخانه و پيوستن آن به اين جريان كاهش آب را جبران مى كند.
بدين ترتيب نيل بعد از گذشتن از« بحرالغزال »،« نيل سفيد »ناميده مى شود و در ادامه مسير خود به نيل آبى« بحرالازرق »در شهر خرطوم مى ريزد و از آن به بعد مى توان آن را« رودنيل »ناميد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |