يكشنبه ۴ ارديبهشت ۱۳۸۴ -
Sun, Apr 24, 2005
ماجرا
۳۱۱۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
نخستين و آخرين پرونده هاى سال۸۴ ـ۸۳ دادگاه خانواده
صندلى خالى
نخستين و آخرين پرونده هاى سال۸۴ ـ۸۳ دادگاه خانواده
درخواست طلاق توافقى و جهيزيه
گروه حوادث: دو پرونده خانواده كه در آن طلاق توافقى و گرفتن جهيزيه درخواست شده بود نخستين پرونده هاى دادگاههاى خانواده تهران بود.
اين دو پرونده در نخستين روز سال در دادگاههاى خانواده(۱) و (۲) تشكيل شد.
به گزارش خبرنگار ما زن جوانى با مراجعه به دادگاه خانواده(۲) به قاضى دادگاه اظهار كرد: در سال ۸۰ بود كه با پسر جوانى آشنا شدم. اين آشنايى منجر به ايجاد علاقه اى در وجود من و او نسبت به يكديگر شد. سرانجام او به خواستگارى ام آمد و من و او با وجود اينكه خانواده من و او رضايت چندانى به اين ازدواج نداشتند به عقد يكديگر درآمديم. وى افزود: با توجه به اينكه خانواده من و او در آغاز راه هيچ كمكى به ما نكردند هر طور بود من و شوهرم وارد زندگى مشترك شديم و زندگى مان را آغاز كرديم. ولى پس ازمدت كوتاهى بود كه دخالت هاى خانواده شوهرم در زندگى مان شروع شد. آنها به هر بهانه اى در زندگى ما دخالت مى كردندو شوهرم هم بدون توجه به اينكه اين دخالتها باعث از هم پاشيده شدن زندگى مان مى شود، دخالتهاى خانواده اش را نوعى دلسوزى مى داند.
اين زن اضافه كرد: در اين مدت هرچه تلاش كرده ام تا به او بفهمانم در اين شرايط ديگر قادر به ادامه زندگى نيستم موفق نشده ام و به اين علت حاضرم از او جدا شوم.
شوهر اين زن نيز به قاضى دادگاه گفت: همسرم در اين سه سال هر طور كه دلش خواسته با من رفتاركرده است. تمام بدرفتارى هايش را با خودم و خانواده ام تحمل كرده ام ولى هرچه به او تذكر داده و مى دهم فايده اى ندارد و او حاضر نيست در رفتارش تجديدنظر كند به اين علت من با او تفاهم ندارم و من نيز به طلاق و جدايى از او رضايت دارم چون ادامه اين زندگى نه به صلاح من است و نه به نفع اوست. به گزارش خبرنگار ما اين زن و شوهر جوان در نخستين روزهاى آغاز سال جديد به صورت توافقى با رأى قاضى دادگاه از هم جدا شدند.
درخواست جهيزيه
زنى پس از شش سال زندگى مشترك درخواست مطالبه جهيزيه اش را كرد.
پرونده دادخواست اين زن به عنوان نخستين پرونده سال۸۴ در دادگاه خانواده(۱) مطرح است.
به گزارش خبرنگار ما زن جوانى با مراجعه به دادگاه خانواده(۱) گفت: ۶سال پيش بود كه پسر جوانى به خواستگارى ام آمد به خاطر اينكه شرايط نسبتاً خوبى داشت خانواده ام تمايل داشتندكه ما با هم ازدواج كنيم. با اصرار خانواده ام تن به اين ازدواج دادم و وارد زندگى مشترك شدم.
وى افزود: زندگى مان در ابتدا خوب بود و ما هيچ مشكلى با هم نداشتيم تا اينكه از مدتى پيش من و شوهرم با هم اختلاف پيدا كرديم. او به شدت تحت تأثير اطرافيانش است و همين باعث شده تا در زندگى به شدت مرا مورد آزار قرار دهد. با اينكه در شرايط سختى به سر مى برم و عرصه زندگى بر من به شدت تنگ شده است با اين حال براى حفظ زندگى مشترك و علاقه اى كه به او دارم حاضر نيستم زندگى ام را به هم بزنم و طلاق بگيرم ولى از طرف ديگر براى اينكه شوهرم در قبال من و زندگى مشتركمان بيشتر احساس مسؤوليت كند مى خواهم كه جهيزيه ام را از خانه اش ببرم.
اين زن جوان ادامه داد: من چن تنها فرزند خانواده ام بودم، والدينم جهيزيه بسيار كاملى به من دادندو من فكر مى كنم همين مسأله باعث شد تا شوهرم از همان ابتدا نسبت به زندگى مان كمتر احساس مسؤوليت كند و پولها و سرمايه اش را حيف و ميل كند.
با دادخواست توقيف فورى و مطالبه جهيزيه اين زن قاضى دادگاه دستور داد تا طبق سياهه اى كه زن جوان از جيهيزه اش در اختيار دادگاه قرار داده بود، جهيزيه اش توقيف و به وى داده شود.
قاضى دادگاه در خصوص اين مورد به خبرنگار ما گفت: زن به هيچ وجه موظف به بردن جهيزيه به خانه شوهر نيست و اين اگرچه در ميان خانواده هاى ايرانى به صورت يك رسم درآمده است ولى از نظر قانونى الزامى نيست و هر زن و دخترى كه جهيزيه به خانه شوهرش برده باشد مى تواند در هر زمان حتى در شرايطى كه در كنار شوهرش در صلح و صفا زندگى مى كند آن را طلب كند و از خانه شوهر خارج كند. وى افزود: زن علاوه بر مطالبه جهيزيه اش از شوهر مى تواند مردرا از نظر قانونى الزام به خريد جهيزيه كند و مرد نيز موظف است تا كليه وسايل زندگى را براى همسرش تهيه كند زيرا تهيه وسايل زندگى - جهيزيه - از شقوق نفقه است و نفقه بر عهده مرد است.
آخرين پرونده سال ۸۳
گروه حوادث : زنى با مراجعه به دادگاه خانواده دادخواست مطالبه نفقه معوقه براى يك ماه را داد.
با در خواست اين زن آخرين پرونده سال ۸۳ در دادگاه خانواده (۱) رقم خورد.
به گزارش خبرنگار ما ۲۷ اسفندماه سال ۸۳ زنى با مراجعه به دادگاه خانواده (۱) گفت: طبق حكم صادره از دادگاه خانواده شوهرم موظف است كه ماهيانه ۸۰هزارتومان به عنوان نفقه به من بپردازد. بعد از صدور رأى او چندماهى اين كار را كرد ولى اكنون يك ماه است كه او نفقه مرانمى دهد.
وى اضافه كرد: با اينكه چندبار به صورت مستقيم و يا به صورت غيرمستقيم در تماس با او خواسته ام كه نفقه ام را بپردازد ولى او كوچكترين عكس العملى و پاسخ مناسبى براى انجام اين كار نداده است. اين زن افزود: شوهرم بايد ۲۲ بهمن ماه سال ۸۳ به من نفقه ۸۰هزارتومانى ام را پرداخت مى كردو اكنون پس از گذشت بيش از يك ماه من از دادگاه تقاضاى رسيدگى دارم زيرا مى دانم كه او حاضر نيست نفقه ام را بپردازد و به حكم دادگاه عمل كند.
اين زن با ناراحتى ادامه داد: مخارج زندگى من باهمين پول تأمين مى شود و با توجه به اينكه ايام عيد نوروز نزديك است من دچار مشكل شده ام و در مضيقه افتاده ام.
قاضى دادگاه خانواده باتوجه به دادخواست اين زن جوان و حرفهاى وى دستور داد تا شوهر وى به دادگاه حاضر شود تاعلت عدم پرداخت نفقه توسط او در دادگاه روشن گردد.
مهريه به نرخ روز و توقيف اموال شوهر
208548.jpg
مهين دخت داوودى - معاون مجتمع قضايى خانواده (۲):

مهريه، يا صداق، يا كابين عبارت از مالى است كه زوج در هنگام عقد نكاح و براى ابراز محبت و صداقت خود متعهد پرداخت آن به زوجه مى شود و آنچه در هنگام عقد نكاح به عنوان مهريه تعيين مى شود، با توجه به اينكه نكاح عقدى لازم و به جز به طريق پيش بينى شده در قانون قابل انحلال و فسخ نيست، نمى توان مقدار مهريه مقرر حين عقد را تغيير داد و هر چيزى كه ماليت داشته باشد و قابل تملك نيز باشد، مى توان مهر قرار داد. اما چنانچه مهريه وجه رايج باشد، با توجه به اينكه بر اساس تورم ارزش واقعى پول و وجه مرتباً كاهش مى يابد و هرچند كه معمولاً در هنگام عقد نكاح زوج متعهد مى شود كه مهريه را عندالمطالبه به زوج پرداخت نمايد، وليكن چنين مرسوم است كه زوجه تا زمانى كه بنا به عللى مجبور به مطالبه مهريه خود نشود، اقدامى براى وصول آن نمى نمايد و معمولاً هنگامى كه موضوع طلاق و مفارقت و اختلافات زناشويى بروز مى كند، زوجه اقدام به مطالبه مهريه مى نمايد كه ممكن است سالها از زمان عقد گذشته باشد و ارزش واقعى مبلغى كه هنگام عقد بين طرفين مقرر شده، بسيار كاهش يافته باشد و يا بعد از سالها زندگى مشترك و با فوت زوج، زن بخواهد از اين حق مالى خود بهره مند شود و مهريه خود را مطالبه نمايد. قانونگذار براى آنكه زوجه به لحاظ عدم مطالبه مهريه خود در طى سالهاى متمادى زندگى مشترك متضرر نشود، در سال ۱۳۷۶ تبصره اى به ماده ۱۰۸۲ قانون مدنى الحاق و تصويب نمود كه به موجب آن چنانچه مهريه وجه رايج باشد، متناسب با تغيير شاخص قيمت زمان تأديه نسبت به سال اجراى عقد كه توسط بانك مركزى جمهورى اسلامى ايران تعيين مى گردد، محاسبه و پرداخت مى شود، مگر اينكه زوجين در حين اجراى عقد به نحو ديگرى تراضى كرده باشند. به موجب آيين نامه اجرايى اين تبصره الحاقى به ماده ۱۰۸۲ قانون مدنى چنانچه مهريه وجه رايج باشد، مرجع صالح «دادگاه خانواده» يا «اجراى ثبت» بنا به درخواست هر يك از زوجين ميزان آن را با توجه به تغيير شاخص قيمت سال زمان تأديه به سال وقوع عقد محاسبه و تعيين مى نمايد و در صورتى كه زوجين در حين اجراى عقد در خصوص محاسبه و پرداخت مهريه وجه رايـج به نحو ديگرى تراضى كرده باشند، مطابق تراضى ايشان عمل خواهد شد.
نحوه محاسبه مهريه وجه رايج بدين صورت است كه متوسط شاخص بها در سال قبل، تقسيم بر متوسط شاخص بها در سال وقوع عقد ضرب در مهريه مندرج در عقدنامه، «منظور از سال قبل يعنى سال قبل از زمان مطالبه، زيرا بانك مركزى شاخص قيمت هر سالى را در پايان سال منتشر مى نمايد.»
همچنين در صورت فوت زوج و در مواردى كه مهريه زوجه بايد از تركه زوج متوفى پرداخت شود، تاريخ فوت بناى محاسبه مهريه خواهد بود.
چنانچه زوج دادخواست طلاق تقديم دادگاه نمايد، دادگاه در خصوص مهريه چنانچه وجه رايج باشد مكلف است بر اساس آيين نامه اجرايى تبصره الحاقى ماده ۱۰۸۲ تعيين تكليف نمايد. در ساير موارد زوجه بايستى درخواست نمايد كه مهريه به نرخ روز محاسبه گردد.
به هر حال مهريه حق است و زوجه استحقاق دريافت آن را دارد و چنانچه اقدام به مطالبه آن نمايد، از طريق مراجع قضايى يا اجرايى ثبت اسناد مانند هر دين ديگرى قابليت وصول داشته و در صورت استنكاف زوج از پرداخت آن و صدور حكم و اجراييه براى وصول مهريه زوجه مى تواند از اموال محكوم عليه «زوج» به ميزان مهريه توقيف و مهريه خود را از آن اموال استيفا نمايد. اما به موجب مواد ۵۲۳ و ۵۲۴ قانون آيين دادرسى مدنى در كليه مواردى كه رأى دادگاه براى وصول دين به موقع اجرا گذارده مى شود، اجراى رأى از مستثنيات دين اموال محكوم عليه ممنوع مى باشد.
مستثنيات دين عبارت از الف: مسكن مورد نياز محكوم عليه و افراد تحت تكفل وى با رعايت شؤون عرفى.
ب - وسيله نقليه مورد نياز و متناسب با شأن محكوم عليه.
ج - اثاثيه مورد نياز زندگى كه براى رفع حوائج ضرورى محكوم عليه، خانواده و افراد تحت تكفل وى لازم است.
د - آذوقه موجود به قدر احتياج محكوم عليه و افراد تحت تكفل وى براى مدتى كه عرفاً آذوقه ذخيره مى شود.
ه- - كتب و ابزار علمى و تحقيقاتى براى اهل علم و تحقيق متناسب با شأن آنان.
و - وسايل و ابزار كار كسبه، پيشه وران، كشاورزان و ساير اشخاصى كه وسيله امرار معاش محكوم عليه و افراد تحت تكفل وى مى باشد.
در صورت بروز اختلاف نسبت به متناسب بودن اموال و اشياى موصوف با شؤون و نياز محكوم عليه به موجب ماده ۵۲۵ قانون آيين دادرسى مدنى تشخيص دادگاه صادر كننده حكم لازم الاجرا ملاك خواهد بود. چنانچه اموال و اشياى مذكور بيش از حد نياز و شؤون محكوم عليه تشخيص داده شود و قابل تجزيه و تفكيك نباشد، به دستور دادگاه به فروش رسيده، مازاد بر شأن بابت محكوم به يا دين پرداخت مى گردد.
مستثنيات دين تا زمان حيات محكوم عليه جارى است. بنابراين در صورت فوت محكوم عليه، اول ديون متوفى از جمله مهريه همسرش بايستى از اموال و ماترك پرداخت و تسويه شود و باقيمانده به عنوان ارث به وراث خواهد رسيد.
صندلى خالى
يك مردو مهريه ۶۰ هزارتومانى
208563.jpg
«قاسم» به خانه كه رسيد كت اش را روى چوپ رختى انداخت و در حالى كه مادرش را صدا مى كرد به زيرزمين رفت. آشپزخانه شان در زير زمين بودو مادر از صبح تا آخر شب خودش را در آنجا مشغول مى كرد.
- مادر كجايى؟ حالا ديگر جواب پسرت را نمى دهى؟
برق خاموش آشپزخانه و سكوتى كه بر خانه حاكم بود، قاسم را متوجه كرد كه مادرش در خانه نيست. سماور گرم بود و چاى درون قورى حكايت از آن داشت كه مادر لحظاتى قبل بعد از دم كردن چاى براى پسرش از خانه بيرون رفته است. قاسم يك ليوان چاى براى خودش ريخت و در سينى گذاشت. تلويزيون را روشن كرد و جلوى آن دراز كشيد. حتماًمادر خيلى زود براى تهيه شام بر مى گشت.
صداى اذان از تلويزيون بلند شده بود كه كليد، در قفل در چرخيد و قاسم، مادرش را ديد كه با خاله اش وارد حياط شدند. از سر ووضع مادرش معلوم بود كه به همراه خاله به يك ميهمانى رفته اند.
-  سلام خاله جون! از اين طرف ها! چه عجب ياد ما كرديد.
خاله در حالى كه لبخند مى زد گفت:
-  اى قاسم جان! من هميشه به ياد توهستم. حتى وقتى هم كه در خانه خودم هستم به فكر تو هستم. خاله بعد از خوردن شام به خانه خودش رفته بود. قاسم از نوجوانى وقتى پدرش به علت بيمارى سرطان او و مادرش را تنها گذاشته بود سعى كرده بود چرخ زندگى را بچرخاند. از همان سال ها وابستگى و مهر و محبت زيادى به مادرش پيدا كرده بود.
-  كجا رفته بودى مادر!
مادر لبخندى زد و گفت:
-  به زودى مى فهمى.
قاسم كه از اين پاسخ مادرش كنجكاو شده بود گفت:
-  يعنى چه مادر! خب همين الان بگو تا بفهمم. آخر مادرجان شما هيچ وقت اينطور شال و كلاه نمى كنى.
- رفته بودم خواستگارى براى تو. يك دختر مثل پنجه آفتاب برايت پيدا كرده ايم. چقدر او را پسند كردم. دختر خوبى است اگر خدا قسمت كند و زنت شود يك عمر عاقبت به خير مى شوى.
قاسم با اينكه به هيچ وجه تمايل نداشت با اين همه مشكلات كه بعد از مرگ پدر بعد از سال ها روى شانه هايش ريخته بود، يك مشكل ديگر براى خودش درست كند، با اين حال وقتى برق شادى را در چشمان مادرش ديد دلش نيامد كه حرفى بزند و سكوت كرد.
چند روز بعد بود كه مادر به قاسم گفته بود:
-  شب جمعه براى اينكه دختر را ببينى به خانه شان مى رويم. كت و شلوارت را بده اطوشويى و يكسر هم به آرايشگاه برو و سر و وضع ات را مرتب كن.
قاسم با وجود بى ميلى چند روز بعد با مادرش راهى مراسم خواستگارى شده بود ولى با ديدن فائزه از انتخابى كه مادر برايش كرده بود راضى و خوشحال شده بود. همه چيز به سرعت انجام گرفته بود و او ۶۰ هزار تومان پول نقد به عنوان مهريه براى همسرش در نظر گرفته بود.
زندگى شان با آمدن اولين فرزند در خانه شان رونق بيشترى گرفته بود. قاسم براى راحتى زن و بچه و مادرش بيشتر تلاش مى كرد و به خودش فشار مى آورد. هر چه بود او احساس مى كرد كه اين سه نفر به او متكى هستند. هر چه مى گذشت مادرش پيرتر و فرسوده تر مى شد. رابطه فائزه با مادرش رابطه اى دوستانه بود و قاسم از اين نظر خدا را شكر مى كرد. چرا كه اگر اينگونه نبود او دچار هزار مشكل لاينحل مى شد.
مادرش در بستر بيمارى افتاده بود. روز به روز ضعيف تر و نحيف تر مى شد تا اينكه بالاخره پزشكان اميد از او بريدند. حالا قاسم به خوبى مى دانست كه چيزى به پايان زندگى مادرش نمانده است. رفتن و دور ماندن از مادر برايش خيلى سخت بود. بارها و بارها مرگ پدرش را پيش چشمش مجسم كرده بود.
با مرگ مادرش، قاسم توجه بيشترى نسبت به زن وبچه اش پيدا كرد به خصوص كه دومين فرزندش نيز در راه بود. قاسم و فائزه در كنار فرزندان شان زندگى آرامى را مى گذراندند. قاسم پس از ۳۰ سال زندگى مشترك موفق شده بود با پس اندازى كه كرده بود، براى زن و بچه هايش خانه اى بخرد. از اينكه صاحب خانه شده بود خدا را شكر مى كرد. بچه ها كم كم بزرگتر مى شدند و قاسم از اينكه به فرزندانش محتاج نيست، خوشحال بود.
پسرش امير براى خودش مردى شده بود و وقت آن رسيده بود كه او و فائزه به فكر آينده او باشند. براى دخترشان هم چند خواستگار آمده بود. دست قسمت و سرنوشت كار را به جايى رساند كه مقدمات ازدواج دو فرزند قاسم ايجاد شده بود. قاسم براى عاقبت به خيرى بچه هايش دعا مى كرد. جهيزيه آبرومندى تهيه كرد و دخترش را به خانه بخت فرستاد از طرف ديگر با كمى پس انداز بساط عروسى پسرش را راه انداخت.
حالا پس از ۴۰ سال او و فائزه مثل روزهاى اول زندگى شان در كنار هم مانده بودند. دور و برشان خلوت بود و آن دو به ياد آن دوران سعى مى كردند زندگى شيرينى را براى خودشان فراهم كنند.
قاسم به صورت نيمه وقت كار نگهبانى در يك شركت را براى خودش دست و پا كرده بود. هر روز از صبح تا غروب به شركت مى رفت و غروب با يك پاكت ميوه يا يك عدد نان سنگك به خانه بر مى گشت. شام ساده اى را كه فائزه پخته بود با هم مى خوردند وهمان سرشب از روى خستگى به خواب مى رفتند.
آن روز غروب وقتى قاسم به خانه رسيد متوجه شد كه زنش در خانه نيست تعجب كرد چون فائزه در طول اين ۴۰ سال زندگى مشترك هيچ وقت بدون اجازه او خانه را ترك نكرده بود. يكى، دو ساعت به خانه آمده بود، از شام خبرى نبود فائزه بى اعتنا به قاسم بود.
-  چى شده زن؟ شام برايم چى پختى؟
-   مگر من كلفت تو هستم. هيچ وقت شده تا حالا مرا براى شام بيرون ببرى؟ نمى خواستم شام بپزم. قاسم سعى كرده بود خودش را كنترل كند. از خانه بيرون رفته بود و با چند سيخ كباب وگوجه به خانه برگشته بود ولى از آن شب به بعد فائزه از اين رو به آن رو شده بود. اين زن ديگر آن زن ۴۰ سال پيش نبود. دلش مى خواست مثل عروس و دخترش زندگى كند. دلش مى خواست هر چه كه زنان همسايه داشتند، داشته باشد.
-  ببين فائزه من و تو ۴۰ سال به يك روش با هم زندگى كرده ايم حالا نمى توانيم آن روش را تغيير دهيم. تو هم بايد اين را بفهمى. تو هم بايد متوجه باشى كه ما نمى توانيم از زندگى ديگران تقليد كنيم. شوهر اين كسانى كه تو براى من مثال مى آ ورى هم خيلى كارها مى كنند ولى من كه دنبال هيچ چيزى جز سعادت زندگى مان نبوده و نيستم.
گاهى به شوخى مى گفت:
-  براى من و تو در ۶۰ ، ۷۰ سالگى خيلى دير شده كه بخواهيم اداى جوانترها را در بياوريم. قاسم فكر مى كرد كه زنش با اين كارها مى خواهد توجه او را جلب كند. براى همين چند بار براى او هديه خريد و با هم به مشهد رفتند. زنش كمى آرام تر شده بود و اين قاسم را اميدوار مى كرد.
آن روز قاسم در اتاقك نگهبانى شركت نشسته بود كه پستچى به سراغ او رفت.
-  نامه داريد.
-  از كجا؟
-  از دادگاه!
قاسم دلش لرزيده بود. نامه را گرفته بود و باز كرده بود. فائزه به دادگاه رفته بود و مهريه ۶۰ هزار تومانى ۴۰ سال پيش را به نرخ روز به اجرا گذاشته بود. قاسم از هيچ كدام از آن قانون ها سر در نمى آورد فقط جسته و گريخته شنيده بود كه زن مى تواند اموال شوهرش را توقيف كند، او را به زندان بيندازد و آبرويش را ببرد. دلش به درد آمد .اى كاش فائزه دوستانه به او گفته بود كه مهريه اش را مى خواهد. قاسم كه قصد نداشت زير دين زنش بماند. در اين ۴۰ سال چند برابر اين مهريه را خرج فائزه كرده بود، ولى حالا كه زنش متوجه نبود دارد چه كار مى كند، او بايد حواسش را جمع مى كرد، بايد هرطور بود، كارى مى كرد كه زنش در برابرش زندگى نكند و او را به خاك سياه ننشاند. قاسم در اين فكر بود كه ۶۰ هزار تومان ۴۰ سال پيش به نرخ روز چقدر مى شود و اصلاً زن چه نوع داراييهايى را از شوهرش نمى تواند توقيف كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |