دوشنبه ۵ ارديبهشت ۱۳۸۴ -
Mon, Apr 25, 2005
گفت و گو
۳۱۱۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
ماجرا
گفت وگو با مريم صادقى ،استاد دانشگاه
فارسى سازى و ايران گريزى
ميرمهرداد ميرسنجرى
سال ۱۳۸۴ با نام سال همبستگى ملى و مشاركت عمومى نامگذارى شده كه اين مهم بيانگر نگرش نوين مسؤولان نظام اسلامى به اهميت و نقش مليت ايرانى در شكل گيرى و انسجام همبستگى ايرانى است. مليت در قلب كشورهاى دنيا عامل اصلى شكل دهنده علاقه ملى و اتحاد و انسجام عمومى تلقى مى شود كه در اين ميان مذهب، افتخارات تاريخى و نژادى و ديگر شاخصهاى فرهنگى نيز در كمك به استحكام و بقاى هويت ملى انگيزه اصلى هرگونه پيشرفت و ترقى علمى، اقتصادى، اجتماعى و سياسى را تشكيل داده است، همانگونه كه در مورد ژاپن و آلمان بعد از جنگ دوم جهانى ديديم، آنچه باعث اصلى احياى دوباره اين كشورهاى شكست خورده شد، پايبندى كامل به ميهن دوستى و آمادگى هرگونه كمك به ترقى كشور بوده است. در اين ميان زبان يكى از اجزاى بسيار مهم هويت ملى هر كشور به حساب مى آيد كه قوام و ارزش نهادن به آن و يا بى توجهى به حفظ و گسترش آن نقشى مستقيم در حفظ و يا نابودى هر يك از جوامع داشته است. مثال اين مدعا تمدنهاى كهن مصر و بابل بوده است كه نابودى فرهنگ و پيشينه اين جوامع بلافاصله پس از نابودى زبان آنها شكل گرفته است. تجربه هاى تاريخى نشان داده ملت ايران بر اساس بن مايه كهن فرهنگى آريايى خود همواره در تنگناها، جنگها و مصيبتهايى كه در تمامى طول تاريخ ايران متحمل شدند، از هجوم اسكندر تا حمله تازيان و چنگيز و تيمور دوشادوش يكديگر به حفظ هويت ملى ايران زمين همت گماشته اند و بدين سان فرهنگ ايران زمين را از اضمحلال و نابودى مصون داشتند. در اين ميان نقش زبان ملى ايرانيان يعنى زبان فارسى به عنوان يكى از شاخه هاى اصلى زبان باستانى آريايى يا هند و اروپايى در پايدارى هويت ايرانى محورى بوده است. به همين علت فردوسى بزرگ بيش از ۱۰۰۰ سال پيش گفته است كه «بسى رنج بردم در اين سال سى‎/ عجم زنده كردم بدين پارسى».
بدين سان هم اكنون دنيا شاهد است كه مليت و فرهنگ ايران زمين نه تنها همانند تمدنهاى كهن مصر، بابل و روم،... منهدم و به يادگارهاى موزه ها محدود نشده، بلكه در همين حال فرهنگ ايرانى رسوم كهن همانند نوروز و زبان كهن فارسى علاوه بر سه كشور ايران، افغانستان و تاجيكستان، در ميان بيش از صد ميليون مردم محدوده فرهنگى ايران زمين، همچنان زنده و برقرار است.
اهميت تاريخى زبان فارسى براى تمامى ايرانيان از هر قوم و گويشى تا بدان حد بود كه پس از استقرار قدرتمندترين حكومت ايرانى پس از اسلام حكومت صفويه كه خاستگاه آن آذربايجان بود، تنها فارسى را در كنار مذهب شيعه اثنى عشرى به عنوان زبان و مذاهب رسمى ايران رسميت بخشيد.
موقعيت ممتاز زبان فارسى حتى سبب شد مقامات دربار عثمانى با وجود رسميت زبان ترك در آن كشور به فراگيرى و مشاعره به فارسى به خود مباهات كنند. در طول بيش از ۵۰۰ سال زبان رسمى كشور بزرگ هند با صدها ميليون جمعيت فارسى باشد كه البته پس از بر افتادن حكومت مغولهاى هند به كارگيرى فارسى در سال ۱۸۵۰ توسط استعمار ضد ايرانى انگليس در هند ممنوع و زبان انگليسى جايگزين آن شد. با اين وجود امروز نيز غربيها فارسى را به عنوان نگين زبانهاى شرقى و يا «فرانسه شرق» ناميدند.
بنابراين، اهميت ملى و تاريخى زبان فارسى مسؤوليت دولت ايران را در حفظ و گسترش بيش از پيش زبان فارسى در داخل و خارج از كشور با به كارگيرى روشهاى گوناگون از جمله تأسيس فرهنگستان مشترك زبان فارسى با تاجيكستان و افغانستان بيشتر مى كند.
چندصباحى است برخى جريانات مشكوك داخل و خارج كشور در تريبونهاى مختلف و به بهانه هاى دفاع از گويش هاى ملى موجود در ايران با ابداع واژه بى معناى پان فارسيسم زبان فارسى و كاربرد آن را در ايران مورد حمله قرار مى دهند. اين درحالى است كه ستيز با زبان فارسى به معناى دشمنى با نماد هويت مستقل ايرانى و جبهه گيرى عليه تمامى ايرانيان از هر قوم، مذهب و فرهنگى تلقى مى شود. در اين ميان توجه به چند نكته حائز اهميت است:
۱- ايران برخلاف تبليغات جريانات بيگانگان، كثيرالملت نيست، بلكه يك ملت به نام ملت ايران تشكيل شده كه شامل اقوام، مذاهب و خرده فرهنگهاى متنوعى است كه همه در كنار هم و به طور مساوى، ايرانى و هويت ايرانى را در طول هزاران سال تاريخ پرشكوه ما حفظ كردند. از سوى ديگر با توجه به واژه ملت به معناى يك واحد قومى با زبان، فرهنگ، نژاد و مرزهاى جغرافيايى مشخص و مستقل، تأكيد جريانات قومى را بر واژه كثيرالملت، شائبه جدايى خواهى آنان را بيش از پيش نمايان مى سازد.
۲- در اصل ۱۵ قانون اساسى جمهورى اسلامى نيز باز اين امر تصريح شده كه زبان و خط رسمى و مشترك ايرانيان فارسى است كه همه ايرانيان در اسناد، مكاتبات، متون رسمى و كتابهاى درسى بايد از اين زبان و خط استفاده كنند.
۳- در ايران قومى خاص به نام قوم فارسى وجود ندارد كه به گمان بيگانه گرايان بخواهند اقوام ديگرى را به بردگى بكشند!! بلكه شايد منظور اين جريانات مكتب كهن پان ايرانيسم (به عنوان شعبه نوين) است كه نه به يك قوم خاص، بلكه به اتحاد و همبستگى تمامى اقوام و تيره هاى ايرانى توجه دارد.
۴- لازم به ذكر است فارسها يك گروه خاص قومى نيستند، بلكه تمامى ايرانيان كه به فارسى سخن مى گويند، فارس محسوب مى شوند. شايد به همين دليل بود كه از دوران يونانيان تا اوايل دوران پهلوى اول، ايران براى غريبها به نام پرشا شناخته مى شد كه بعداً دولت ايران به منظور رفع هرگونه سوء استفاده دشمنان ايران ضرورت به كارگيرى نام ايران را كه در ايران به كار گرفته مى شد، براى غير ايرانيان نيز تصويب كرد.
۵- در ايران تقريباً به اندازه ۳۰ استان موجود، اقوام، گويش ها و مذهب متنوعى وجود دارد كه در طول هزاران سال در كنار يكديگر و دوشادوش هم زندگى و مرزهاى ايران را حفظ كردند، براى همين، ايرانيان از مازندرانى، تهرانى، آذرى، كرد، لر، ارمنى، تالشى، تركمنى، يزدى، بلوچ، زرتشتى، سيستانى، اصفهانى، خراسانى، دزفولى، بختيارى، عرب، كرمانى و... آنچه هويت واحد به شمار مى رود، فرهنگ ايران و زبان فارسى است، گو اينكه تمامى اين اقوام در جايگاه خود بدون هيچ مشكلى به گويش محلى خود سخن مى گويند و دهها نشريه و رسانه گروهى را با گويش هاى خود به كار مى گيرند.
۶- همانگونه كه پايبندى ايرانيان به مليت ايرانى و زبان فارسى مى تواند همبستگى ملى به همراه داشته باشد، مطالبات غير معقول قومى و زبانى مى تواند تقاضاهاى مشابه ساير اقوام و در نهايت هرج و مرج و از هم گسيختگى اتحاد ايران را در پى داشته باشد، امرى كه دشمنان ايران مى كوشند در چارچوب طرح خاورميانه بزرگ و با فراهم آوردن زمينه ايجاد واحدهاى قومى كوچك و فرمانبردار در خاورميانه مهيا كنند، در همين حال ايجاد شوراى اقوام ايرانى در آمريكا نيز دقيقاً با اين نيت ضد ايرانى هماهنگ به نظر مى رسد.
۷- دشمنان ايران همواره در طول تاريخ كوشيدند پس از غلبه در مرحله نخست زبان فارسى را براندازند، همانگونه كه عملكرد حاكمان خونخوار بنى اميه و بنى عباس در طول ۲۰۰ سال اول ورود اسلام به ايران نشان داد در طول اين مدت به كارگيرى زبان فارسى توسط ايرانيان ممنوع بود. در عصر حاضر هم قدرتهاى بزرگ براى دستيابى به اهداف بلندمدت خود در پى تضعيف ميهن دوستى ايرانيان با استفاده از ابزارهاى متعدد خود هستند تا در نهايت اتحاد ايرانيان را به نابودى بكشند.
۸- ملت ايران با وجود برخوردارى از تنوع فلكلور، گويش ها و مذاهب گوناگون به قدرى با يكديگر ارتباط اجتماعى و خانوادگى مستحكمى برقرار ساختند كه هيچ مرز جغرافيايى و قومى خاصى را براى يكديگر به شمار نياورده اند. با اين وجود، در آستانه انتخابات سرنوشت ساز ايران، همزبانى غير عمدى برخى كانديداها با بعضى از اين تحريكات مى تواند تهديد تماميت ارضى و همبستگى ملى ايران را به همراه داشته باشد. امرى كه هوشيارى و حساسيت بيشتر ايرانيان و بويژه رسانه هاى همگانى ايران را مى طلبد.
گفت وگو با مريم صادقى ،استاد دانشگاه
واژه هايى كه مردم مى پذيرند
208656.jpg
كيوان باژن
بعد از پخش برخى سريال هاى طنز گونه تلويزيونى، آنچه تا مدت ها در ذهن جمعى جوانان مى ماند، واژه  ها و تكه كلام هايى است كه شخصيت هاى محبوب سريال مورد نظر استفاده كرده اند؛ واژه اى كه گاه لمپنى و نازيباست.
اين وضع اگر چه نگران كننده است اما بايد ديد آيا صرفاً محبوبيت يك بازيگر تلويزيون سبب رواج چنين واژه هايى مى شود يا اينكه علت به نوع ساخت واژه مورد استفاده مربوط مى شود؟
دكتر مريم صادقى، استاد زبان و ادبيات فارسى در گفت وگوى حاضر به اين سؤال پاسخ مى دهد و به بحث درباره واژه، واژه سازى و ويژگى هاى كيفى مترادف سازى مى پردازد كه در پى مى آيد.
*  به عنوان استاد زبان و ادبيات فارسى، بفرماييد اساساً «واژه سازى» به چه كار مى آيد و چه كاربرد و نقشى در جامعه دارد؟
-  «واژه سازى» در برابر ورود لغات بيگانه انجام مى گيرد. يعنى لغات زبان غير. اصولاً وقتى متصديان فرهنگ كشورى، احساس كنند حجم لغات وارداتى زياد شده و «زبان زمينه» ممكن است ديگر اصالت و نام خود را از دست بدهد، «واژه  سازى» به ميدان مى آيد. بنابراين «واژه سازى» نوعى مقاومت زبانى است در برابر زبان وارد.
البته نمى توان ورود لغات را به خودى خود، نشانه مرگ يا افول زبان دانست، چون هيچ آميختگى اى، نمى تواند كل زبان را از بين ببرد. به خصوص وقتى زبان زمينه، پيشينه اى قوى و محكم داشته باشد. اما مى تواند درصد لغات آن را بسيار كم كند.
اصولاً تمام زبان ها، آميختگى دارند. تفاهم وتخاطب فرهنگ ها، باعث مى شود واژه ها از مرزهاى فيزيكى و جغرافيايى فراتر بروند و حتى باعث ارتباطات گسترده شوند. اين، مسأله مشترك تمام زبانهاست. ما در «قرآن» هم زبان وارداتى و واژگان غير عربى را مى بينيم.
اما مى توان در اين جا، دو نظر را مطرح كرد: يكى اين كه اساساً تمام لغات وارداتى را، جزو «زبان» حساب كرد و بدون مترادف سازى، آن را به كار برد. بنابه اين نظر، لغاتى كه وارد زبان مردم يك كشور مى شوند، بعد از مدتى پذيرفته و به كارگرفته مى شوند. بنابراين ديگر، واژه ها بيگانه قلمداد نمى شوند. كما اينكه «علامه قزوينى» در مورد لغات عربى چنين نظرى داشت. او واژه  هاى عربى داخل در زبان فارسى را فارسى حساب مى كرد و با مترادف سازى براى واژه هاى عربى، مخالف بود. در نثر او هم به وفور، اين كلمات وجود دارد.
نظريه  ديگر، اين است كه بايد براى تمام لغات وارد و داخل به زبان، مترادف سازى كرد. چرا كه در غير اين صورت، به تدريج لغات زبان زمينه، كاهش مى يابند و باعث بيگانگى از زبان مى شود.
به عقيده اينان، از آن جا كه زبان، انديشه است، پس بايد به غناى آن كوشيد تا انديشه نيز بارورگردد.
اينان حتى در مقابل چنين پرسشى كه در ارتباطات جهانى، براى مفاهمه و مخاطبه بيشتر، زبانى مشترك، ضرورى است، موضع مى گيرند و معتقدند تا وقتى زبان يك كشورى، مى تواند لغات خود را به كار برده و يا براى مفاهيم جديد، لغت بسازد، ديگر نيازى به استفاده از لغات زبان هاى ديگر نيست.
*  با توجه به اينكه ما با انواع واژه سازى ها در جامعه روبروييم، مى خواستم بپرسم كه شيوه هاى «واژه سازى» كدامند؟
-  ببينيد! «واژه سازى» به چند صورت انجام مى گيرد: ۱-  براى كل واژه وارد به زبان، مترادف سازى مى كنند. مثلاً واژه «اونيورسيته» كه مترادفش مى شود دانشگاه. گاهى هم، براى كلماتى، نيمه «مترادف سازى» مى شود. مثلاً «اعتبار نامه» مى شود «استوار نامه» كه نيمى از آن مترادف است.
۲-  گاهى هم يك واژه مستقلاً ساخته مى شود. در اينجا ديگر «مابه  ازا» و «مترادف» نمى آيد. مثل كلمه «بن بست» كه براى كوچه اى كه در رو ندارد ساخته شده است.
۳- در بعضى مواقع هم قرض گيرى صورت مى گيرد و اين، در مواردى است كه واژه اى از نظر ساخت و مفهوم مشابه واژه بيگانه باشد.
*  متولى اين امر يعنى واژه سازى، تنها فرهنگستانها هستند؟
-  البته در ايران، واژه سازى، ابتدا براى لغات عربى انجام گرفت. فرهنگستان زبان و ادبيات فارسى هم به اين منظور تشكيل شد. تاريخچه اش هم، بر مى گردد به زمان حكومت «رضا شاه» در سال ۱۳۰۳ كه بنا به دستور وى كميته اى در وزارت جنگ آن زمان، تشكيل شد تا به وضع لغات، سروسامانى بدهد. متعاقب آن، «فروغى» نخست وزير وقت، به «شاه» پيشنهاد كرد انجمنى در «وزارت فرهنگ» تأسيس كند و بدين ترتيب، فرمان اولين هسته تشكيل فرهنگستان ايران، در سال ۱۳۱۴ صادر شد. اعضاى اوليه  آن، ۲۴ نفر بودند، از جمله؛ «ملك الشعراى بهار»، «حاج سيد نصرالله تقوى»، «رضازاده شفق» ، «فروزانفر»، «ابوالحسن فروغى»، «سعيد نفيسى» و ديگران. به طور كلى تاريخچه فرهنگستان را مى توان به پنج دوره تقسيم كرد:
پيشينه آن ( تا ۱۳۰۰ شمسى)، سال هاى قبل از تأسيس رسمى آن ( ۱۳۱۴- ۱۳۰۰)، فرهنگستان اول (۱۳۲۰-۱۳۱۴)، فاصله ميان فرهنگستان اول تا دوم (۱۳۴۹-۱۳۲۰) و فرهنگستان دوم (۱۳۵۸-۱۳۴۹)
از سال ۱۳۱۳ تا ۱۳۱۹ هم، كلاً حدود ۳۰۰۰- واژه و اصطلاح تصويب و پذيرفته شد كه ۴۰۰ واژه، به زبان وارد شد. اين واژگان مصوب ، در كتابى به نام «فرهنگستان زبان ايران، واژه هاى نو» (از انتشارات خود فرهنگستان) در صدو سى صفحه به چاپ رسيد كه بعضى مترادف عربى و برخى مترادف انگليسى و برخى ديگر به ضرورت «موضوع» و «زمان» ساخته شده است. معروف ترين اين واژه ها البته، ۱۸۶ واژه، در رشته هاى مختلف است كه در بخشى جداگانه در كتاب «فرصت سبز حيات» اثر «خرمشاهى» آمده است.
مثل: «آتش نشانى»، «آموزشگاه»، «بايگانى»، «بخشنامه» و...
فرهنگستان، اعضاى وابسته اى هم داشت كه از ميان خارجيان، انتخاب شده بودند، مثل «كريستين سن» از دانمارك، «هانرى ماسه» از فرانسه، «يان ويپكا» از چكسلواكى و «محمدحسين هيكل» از مصر.
باذكر تاريخچه فرهنگستان زبان و ادبيات فارسى در واقع مى خواهم بگويم كه جريان شكل گيرى و وظايف فرهنگستان در ايران به نحو ديگرى بوده است، بنابراين شايد نتوانيم آن را از نظر وظايف، با جاهاى ديگر مقايسه كنيم. مثلاً ذكر اين نكته لازم است كه بسيارى از واژه هايى كه اين فرهنگستان ساخت، مورد قبول واقع نشد مثل پالايه (صافى)، پايور (صاحب منصب)، پذيره نويسى (تعهدنامه) و ...! نحوه شكل گيرى فرهنگستان، با توجه به شرايط اجتماعى و سياسى دوران رضا شاه و همين طور علت واژه سازيها در ايران كه گفتم در ابتدا صرفاً براى لغات عربى انجام مى گرفت كه به وفور به زبان ما وارد شده بود، هم چنين اوج و تقويت روحيه «ناسيوناليستى» و «ايران گرايى» كه از جانب «رضا شاه» هم تقويت مى شد همه و همه چنين وضع متفاوتى را توجيه مى كند.
در صورتى كه ما مى بينيم لغات عربى به زبان توده مردم راه جسته بود و به علت استفاده زياد جزء جدا ناپذير كلمات مردم شده بود، به حدى كه بسيارى از ضرب المثلها براى مردم عوام و درس نخوانده هم با اينكه واژه هاى عربى داشت، اما قابل هضم بود.
و شايد احتياج چندانى به مترادف سازيها و جود نداشت كه البته بحث ديگرى را مى طلبد.
به هر حال بايد اضافه كنم به غير از فرهنگستان، كارواژه  سازى را مجراها و كانال هاى ديگرى هم انجام مى دهند، يعنى از چهار طريق واژه هاى ساخته شده به زبان راه مى يابند؛ اساتيد زبان، رسانه ها، نويسندگان و خود مردم. البته تفكيك اين راه ها چندان آسان نيست. يعنى كار استاد فرهنگستان را گاهى نويسنده يك كتاب هم انجام مى دهد و واژه اى كه او مى سازد، شايد زودتر از روال معمول به زبان مردم راه پيدا كند. به هر حال مهم اين است كه مردم كدام واژه را زودتر استقبال كنند.
*  از نقش مردم گفتيد. اينكه در آخر، قضاوت مردم تعيين كننده است نه صرفاً تحميل يك مؤسسه يا فرد. در مورد پذيرش مردم واژه، چه خصوصياتى بايد داشته باشد تا از سوى توده مردم پذيرفته شود؟
-  مهم ترينش اين است كه واژه راحت و سليس باشد و آسان تلفظ گردد. يعنى در مترادف سازى، از حروف سخت استفاده نشود. بعد اينكه حجم لغت كم باشد (منظور تعداد حروف است) سوم اينكه، لغت در عين كم حجمى، معناى موسع و زيادى داشته باشد. بعد، مورد پسند قشر موسعتر جامعه قرار گيرد يعنى جوانان و نوجوانان كه بيش ترين تعداد افراد جامعه را تشكيل مى دهند. (براى اينكه، لازم است در مترادف سازى، اين قشر، مورد توجه قرار گيرند) و در آخر، زبان و لغت نوشتارى به لغت و زبان گفتارى نزديك باشد و اگر يكى باشد كه چه بهتر، اما حداقل، بايد تعادلى بين اين دو برقرار شود. مثلاً امروزه لغات عربى، بيش تر مورد استفاده اساتيد زبان و ادبيات فارسى است در صورتى كه ديگر اقشار تحصيل كرده، چنين روشى را به كار نمى برند.
*  اتفاقاً با توجه به همين مسأله، چگونه مى توان در واژه سازى، پسند نسل جديد را رعايت كرد؟ وقتى اين واژه سازى ها، حداقل در فرهنگستان، از سوى افرادى انجام مى شود كه متعلق به نسل قديم، با دايره واژگانى قديم، هستند؟
-  البته در مورد پسند نسل جوان، آن چه در اولويت قرار مى گيرد اين است كه در وهله اول انگ بى آدابى به لغات و اصطلاحات مورد استفاده آنان زده نشود. در حقيقت، بسيارى از لغات با پيشينه ذهنى ماست كه در رديف لغات مردود قرار مى گيرد و ما در اين مورد بايد دقت داشته باشيم كه نسل جوان، سليقه «عدم كلاسيك پذيرى» و «سنت مآبى» خود را به زمينه لغات هم تعميم مى دهد و به اصطلاح از بكار بردن لغات نسل پيش وكلاسيك و عربى و سخت و ثقيل، خود دارى مى كند.
*  سؤالم را به نحو ديگرى اصلاح مى كنم: ببينيد زبان، در حال تغيير است، چگونه مى توان اين مسأله را در شكاف سليقه اى بين نسل امروز و پيشين جبران وحل كرد؟
-  به نظر من، مشكل عدم تفاهم بين سلايق نسل جوان و نسل پيش، بر سر عدم پذيرش لغت يا واژه نيست. مشكل و معضل و شكاف بزرگتر از اين ميدان و حيطه است. يعنى مشكل نسل جوان ما، عدم مفاهمه و تفهيم و تفاهم و عدم هم آهنگى و هم رديفى در انديشه و در عملكرد است كه واژگان هم، دايره اى از آن است. مشكل «سنت شكنى» و «سنت پذيرى» است. از آن جايى كه نسل امروز، نسبت به نسل هاى گذشته اعتراضات و مقابله هاى بيشتر و بزرگترى در پذيرش آداب و رسوم و سنت دارد، تجلى و نمود اين عملكرد او هم به تمام موارد مشترك تعميم مى يابد. عدم پذيرش لغات پيشين و ساختن واژگان جديد كه بعضاً و يا بهتر بگوييم از «تلويزيون» پخش مى شوند و مورد استقبال گسترده نسل جوان قرار مى گيرند، كه آن هم دلايلى دارد بيشتر مربوط به عدم هم آهنگى سليقه و روش است، نه لغت. مثلاً واژگانى مثل «خفن» (خيلى بالاتر از مورد رايج و معمول در تمام زمينه هاى مثبت و منفى) و يا آخر هر چيز به اصطلاح «end» آن، يعنى در نهايت كاملى و يا بى كلاسى و يا «ضايع شدن» (به معناى سنگ روى يخ شدن و خيط شدن) و ... واژگانى اند كه بسيار مورد استعمال هستند، خب...
*  واقعاً علل استفاده اين واژه ها چيست؟ وقتى با خانم دكتر مهشيد مشيرى، در اين باره صحبت مى كردم، علت را علاقه جوانان، به نوع زبان خود - كه خودش هم، ساخته - ذكر كردند.
-  البته دلايل متعددى دارد. شايد بتوان اهم موارد آن را چنين توضيح داد:
۱-  واژه در عين كوتاهى و كم حجمى، داراى معناى گردشى و گسترده اى است.
۲-  واژگان همراه باكار برد آن، به گوش مخاطب رسيده و او، همان جا عمل و لغت (Action, Word) را توأمان، آموخته است.
۳- مسائل و موضوعاتى كه با اين لغات بيان مى شود، مسائل روزمره جامعه و دغدغه تمام نسل جوان است، مثلاً بسيارى از واژگانى كه از طريق سريال هاى نمايشى تلويزيون كه هر شب، در ساعت پر بيننده پخش مى شود، خود زمينه بسيار مناسبى را ايجاد مى كند براى پذيرش ملموس يك واژه.
۴-  راه ورود يك واژه به زبان، استقبالى است كه قشر بزرگ تر جامعه بدان نشان مى دهند و اين قشر وقتى نسل جوان و نوجوان باشند، مشكل و تطابق، بزرگتر است.
نمى توان به زور نوشتار، يك واژه را باتحكم و تحميل در زبان ماندگار كرد، بويژه كه طرف مقابل كسانى باشند كه در مورد هر اعمال زور، ايستادگى و لجاجت و عدم همخوانى خود را نشان مى دهند و اين نكته بسيار ضرورى است كه بدانيم ممكن است در نهايت بتوانيم واژه هاى برساخته را به متن نوشتارى وارد كنيم. اگر از واژه هاى مورد استعمال محاوره اى (گفتارى) غفلت كنيم، شكاف بين زبان نوشتارى و گفتارى بسيار زياد و غير قابل جبران مى شود. و ما بهتر است در اين زمينه لغات مورد استفاده اين نسل و اين قشر (كه البته مورد استفاده اقشار ديگر هم قرار مى گيرد) را به فرهنگ وارد كنيم و حتى فرهنگى بنويسيم به نام فرهنگ نسل جوان و بدين طريق، شكاف به وجود آمده بين دو زبان و دو نسل را به حداقل برسانيم و خودمان هم، اين لغات را بپذيريم.
البته، واژگان مستهجن و ضد معنا را بايد از اين دايره بيرون كشيد.
۵-  در حقيقت بايد در اين مورد به معناى اخص كلمه، مردم سالارى و گفتارگرايى را محور انتخاب وملاك گزينش و تأليف فرهنگ قرار داد و اين، در حقيقت پويايى و جنبش و تكاپويى زبان است.
*  به نظر شما عدم الگوى واحد در دستور زبان فارسى، چه زمينه هاى عينى اى دارد؟
-  مشكل دستور زبان، در حقيقت همان مشكل لغت سازى است، يعنى وقتى كار برد دستور فقط در كنكور آزمايشى و امتحانات پايان سال و يا نهايت امتحانات دوره اى باشد پايدارى و ثبات آن هم، وجود نخواهد داشت.
دستور زبان ما، از دو بخش «تجزيه» و «تركيب» تشكيل شده است كه بخش اول آن، هيچ كاربردى غير از موارد ياد شده ندارد. اما بخش دوم آن، حتى بدون تدريس هم، در زبان، كاربرد دارد. يعنى كودكان ما قبل از مدرسه هم، كاربرد درست «فعل»، «فاعل» و «مفعول» و ... را در جمله به مرور زمان و كاربردى فرا مى گيرند و نيازى به آموزش ندارند. به نظر من، بهتر است بحث تخصصى «تجزيه» را از تمام رشته هاى درسى مدارس و دانشگاه حذف كنيم و اين درس و واحد را به رشته ادبيات محدود نماييم و يا حتى فقط در رشته «زبان شناسى» تدريس كنيم، چون در «ادبيات» هم اين بحث، خيلى كار برد ندارد.
به عبارت ديگر، بحث «تجزيه» به صورت خيلى محدود در حد «پساوند» ها و به طور كلى «وند» ها، براى شناخت كلام و كلمه و بحث «تركيب» و «نحو» (نقش كلمات) به طور مفصل و گسترده، مورد تدريس و آموزش واقع شود. چون دستور، روش درست حرف زدن است و بحث «تركيب» ، روش درست سخن گفتن را مى آموزد، نه «تجزيه»!
بنابراين ساخت ها و انواع ۹ گانه كلمات، كاربردى در زبان گفتارى ونوشتارى ندارد. بدون شناخت اجزاى كلام هم، مى توان درست سخن گفت واگر بنا را بر تساهل بگذاريم، بهتر است از قوانين دست و پاگير زبانى هم، فاصله بگيريم، يعنى كلمات تركيبى را صرفاً از نظر شناخت واژه، مختصراً بررسى كنيم و نقطه عطف و مهم را در تركيب دستور، يعنى اركان جمله متمركز سازيم كه بحث، شيرين و جذاب تر و كاربردى شود. ما بقى را برعهده متخصصين لغت سازى و واژه سازى، بگذاريم.
* سپاسگزارم


|   شناسنامه   |   آرشيو   |